| مجلات >حديث زندگى>شماره 12 |
گفتگو: مهدى باقرى بروجردى
يك روز خوب بهارى در هوايى مطلوب، وقتى مشغول مطالعه يكى از روزنامههاى صبح بودم و از حوادث تلخ و گزنده جامعه مانند قتل و دزدى و دعواهاى گوناگون، دلگير شده بودم، ناگهان به جملهاى جالب از يك روانشناس بزرگ امريكايى برخورد كردم. خواندن و يادداشت كردن اين جمله، شروعى مناسب شد براى تهيه يك گفتگو در زمينه «دين و خوشبختى». به همين منظور به ميان جمعى از جوانان رفتم و باب گفتگو را اينگونه باز كردم كه: به نظر شما چه رابطهاى بين دين و خوشبختى وجود دارد؟
اما ببخشيد! فراموش كردم آن جملهاى كه جرقّه اوّليه را در ذهنم زد، براى شما نقل كنم. بله! آقاى بنيامين راش گفته بود: دين، آنقدر براى پرورش و سلامت روح آدمى اهميت دارد كه هوا براى تنفّس!
در اين گفتگو تصميم گرفتم علاوه بر گفتگوى حضورى و مستقيم با جوانان، گشت و گذارى هم در اينترنت داشته باشم؛ در اين فضا غرق شوم و از طريق فنآورى نوين، در اين دنياى مجازى، با جوانانى ديگر (كه آنان را نمىشناسم)، گپى دوستانه بزنم. به همين منظور به يكى از شركتهاى ارائه دهنده خدمات اينترنت رفتم و چند ساعت «اشتراك» خريدارى كردم. جوان بودن متصدى فروش، انگيزهاى شد كه با او نيز اين سهال را در ميان بگذارم. او كه حدودا 23 ساله است و ديپلم رياضى دارد، خود را فخرالدين محمودى معرفى مىكند و در جوابم، اول، خوشبختى را تعريف مىكند: «خوشبختى يك امر نسبى است و بسته به افراد گوناگون، تغيير مىكند. خوشبختى، بسته به فكر و ايده هر فردى مىتواند معناى خاصى داشته باشد؛ اما در كل، رسيدن به اهداف مىتواند خوشبختى شخص، به حساب آيد».
او در پاسخ به اين سهال كه: دين چه رابطهاى با خوشبختى دارد، مىافزايد: «جواب اين سهال در ادامه تعريف خوشبختى است. اگر شما اهدافتان در راستاى دين باشد، سپس به اهدافى كه در دين براى شما در نظر گرفته شده يا خود، آن را با تكيه بر آموزههاى دينى ترسيم كردهايد برسيد، به خوشبختى دست يافتهايد. البته مىتوان گفت هدفى كه دين براى ما مشخص نموده، رسيدن به تعالى و كمال است».
بعد از تشكر و خداحافظى از ايشان، از مغازه بيرون آمدم و كنار خيابان شلوغ و اصلى شهر، ايستادم. خيلى دوست داشتم زودتر به خانه برسم كه خدا هم وسيله آن را رساند. يك موتور، جلوى پايم توقف كرد. تا فهميدم احمد است، پريدم پشت موتور . توى راه با هم خوش و بِشى كرديم. به فكرم خطور كرد كه چون تا خانه، فاصله زيادى هست، پس بايد مخ احمد را به كار بگيرم (البته به نظر آمد كه انجام دادن يك گفت و گوى كوتاه مطبوعاتى روى موتور، يك فكر تازه بود). پس اين طور شروع كردم: احمد! حرف دلت را به من بگو. تو آدم خوشبختى هستى؟
احمد ـ كه انگار از روزگار، دلِ پُرى داشت ـ سفره دل را باز كرد و شروع كرد به درد دل كردن و من علىرغم مشكل زياد و لرزشهاى فراوان دستم، سعى كردم حرفهاى اصلى احمد را يادداشت كنم.
احمد مىگفت: «من آدم خوشبختى نيستم. هزار تا مشكل دارم. من الآن دو سال است كه ديپلم گرفتهام و هنوز در به در به دنبال كار مىگردم. وقتى هم كار نداشته باشم، قطعا نمىتوانم ازدواج كنم و تشكيل خانواده بدهم. به نظر تو من خوشبختم؟».
و من كه از مشكلات احمد ناراحت شده بودم، فقط توانستم با چند تا جمله اميدوارانه او را دلدارى بدهم. به خانه ما رسيده بوديم و من هنوز سهال دوم را از او نپرسيده بودم. به او تعارف كردم به منزل بيايد، ولى قبول نكرد. از او پرسيدم: احمد! رابطه بين دين و خوشبختى چيست؟
او گفت: «اگر آدم به دستورات دينى، خوب عمل كند، خوشبختى و سعادت آخرتِ او كاملاً تضمين مىشود. توى اين دنيا ممكن است به خاطر حكمتهايى، خوشبختى به وجود نيايد ؛ چون من شنيدهام يكى از ائمه (ع) فرمودهاند: اين دنيا زندان مهمن و بهشت كافر است».
احمد با من خداحافظى كرد و رفت.
وارد اتاقهاى گفتگو(1) شدم و پرسشم را در فضاى عمومى به گونهاى كه همه مىديدند، تايپ كردم و براى دريافت پاسخها منتظر ماندم. فردى با شناسه كاربرى ms-Hadi درباره رابطه دين و خوشبختى براى من جوابى فرستاد كه فورا آن را يادداشت كردم. او نوشته بود: «دين و خوشبختى با هم تعامل و داد و ستد دارند و دين مىتواند دليل و پايهاى براى خوشبختى باشد. آموزههاى دينى كه شامل دستورهاى اخلاقى و اجتماعى است، مىتواند خوشبختى را براى پيرامون خود به ارمغان بياورد».
فردى ديگر كه خود را سياوش، 24 ساله از تهران معرفى مىكرد مىگفت: «به نظر من كسانى كه دين ندارند، نمىتوانند خوشبخت باشند ؛ چون كه احساس خلأ مىكنند، و خلأ آنان، وجود يك پناهگاه امن و معنويات است و آنها چون كه دين ندارند، در سختيها و مشكلات، زود از پاى درمىآيند و نااميد مىشوند».
جوان ديگرى كه با شناسه ALi-100 از تهران با من گفتگو مىكرد، جواب خود را به صورت پيام براى من ارسال كرد: «به نظر من خوشبختى، تعريفهاى گوناگونى دارد. هر انسانى به سليقه خود، تعريفى از خوشبختى دارد. يكى مىگويد كسى خوشبخت است كه از لحاظ عاطفى تأمين باشد، و ديگرى مىگويد خوشبختى فقط به وسيله پول حاصل مىشود ؛ ولى در كل، به نظر من خوشبختى يعنى رسيدن به آرزوها و اهداف زندگى».
مشغول بحث با دوستان بودم كه ناگهان پيغامى براى من ارسال شد كه مرا تهديد كرده بود. پيامدهنده، يك هَكِر (نفوذگر) قوى بود كه از من خواسته بود هرچه زودتر اتاق را ترك كنم. من تلاش كردم به صورت دوستانه از او بخواهم در گفتگوى ما شركت كند. از او پرسيدم: آيا تو از تخريب برنامههاى نرمافزارى ديگران احساس خوشحالى مىكنى؟
پاسخ داد: «از اين كار، لذّت مىبرم. در ضمن، بدون دين هم احساس خوشبختى مىكنم!».
از او در مورد اعتقادات دينى پرسيدم، گفت: «به نظر من، دين يك توّهم است. من به انسان و قدرت انسان اعتقاد دارم». وقتى كه اين جملات را براى همه مىنوشت، علىرغم اينكه بسيارى از كاربَرانْ نارحت و رنجيده شدند، من مايل بودم به بحث با اين هَكرِ ماجراجو ادامه بدهم و در مباحثه با او، زورآزمايى علمىاى هم كرده باشم ؛ اما ناگهان آن دوستانِ مخالف هكر، همگى با هم او را از اتاقْ اخراج كردند ؛ چون نظرشان اين بود كه اين گونه افراد ـ كه در عرصه نرمافزار به گونهاى دست به خشونت مىزنند ـ اعتقادى به منطق و قدرت انديشه ندارند.
در ادامه با آقاى MH ، 17 ساله حرف زدم. او به من، اين طور جواب داد: «پول، خوشبختى مىآورد. با پول، صفا هست، تفريح هست و خلاصه همه چيز با پول هست و دين ربطى به پول ندارد. به نظر من خوشبختى و دين، دو چيز جدا هستند. مثلاً آدم بايد نماز بخواند كه به آرامش روحى دست پيدا كند و طبعا وقتى آرامش باشد، زندگى بهتر مىشود». او در ادامه افزود: «دين به تنهايى خوشبختى نمىآورد».
بعد، وارد اتاقى شدم كه بحثهاى خوبى در آن صورت مىگرفت. يكى از جوانان با نام مجازى حسام، اين طور جوابم را داد: «اگر دين، خوشبختى مىآوَرْد كه اين همه گرانى و فقر و بيكارى و... در ايران نبود».
جوان ديگرى با مشخصات msd گفت: «خوشبختى يعنى اينكه انسان، دغدغه نداشته باشد و احساس راحتى بكند».
وى درباره رابطه دين و خوشبختى، اينگونه اعتقاد خود را بيان كرد: «اگر دين واقعى اجرا بشود، همه ما خوشبخت مىشويم؛ البته همان دينى كه على(ع) مىخواست».
به نظر اين جوان ناشناس، دين اسلام هنوز به طور كامل اجرا نشده است.
*
شب از نيمه گذشته بود و من خسته به رختخواب رفتم ؛ ولى فكر كردن در مورد دين و خوشبختى، اجازه خواب به من نمىداد. با شنيدن اين همه حرف از جوانان، حالت خوبى به من دست داد. فكر كردم بهترين تعريف خوشبختى اين است كه: انسان آن قدر خودش را بشناسد و با خودش راحت باشد كه كنار پنجره اتاقش روى يك صندلى گردان بنشيند و خودش را مقابل خودش نشسته ببيند و يك استكان چاى داغ با خودش بخورد. اين يعنى نهايت اينكه انسان به درجهاى برسد كه با خودش خودمانى بشود و خود را بشناسد. دين هم كه هيچ چيز غريبى نيست. دين و خوشبختى، تعريف و تفصيل نمىخواهد ؛ فلسفهبافى نمىطلبد. همه ما در زندگى، هم دين را مىفهميم و هم خوشبختى را درك مىكنيم. دين، آمده است كه به ما بياموزد چگونه مىتوان با خود اينقدر صادق بود.
آنقدر خسته بودم كه آن شب نفهميدم كى خوابم برد.
روز آخرى كه براى تحويل گفتگو به دفتر مجلّه رفتم، در آنجا يكى از خانمهاى نويسنده مجله (كه براى تحويل داستانش به دفتر مجلّه آمده بود)، وقتى فهميد موضوع شماره آينده مجله، دين و خوشبختى است، ابراز تمايل كرد كه در گفتگو شركت كند. من هم سهالم را با او در ميان گذاشتم.
خانم مهاجرى، بيست سال دارد و يك سال هم هست كه در كلاسهاى داستاننويسى و فيلمنامهنويسى شركت مىكند. او در توضيح رابطه دين و خوشبختى گفت: «براى پاسخ دادن به پرسشهاى شما اولاً بايد بگوييم اگر دينى بخواهد براى پيروان خويش خوشبختى را تضمين كند، بايد همه نيازها و ضرورتها و شرايط لازم براى سعادت آدمى را تماما پيشبينى كرده باشد ؛ چرا كه دين يعنى معنويتِ تكاملبخش و يا توجه به خدا به همراه يك سرى قوانين فردى و اجتماعى كه در جهت سعادت انسان، تدوين شده است. وقتى دين اينگونه باشد و در ضمن از طرف خدا هم باشد، نهتنها خوشبختى آدمى را در اين دنيا براى پيروان راستين خود تضمين مىكند، بلكه خوشبختى دنياى ديگر را نيز در پى خواهد داشت.
البته نبايد تصوّر ما از خوشبختى، زندگى مرفّه در كاخهاى مجلّل و غذاهاى لذيذ و متنوع و لباسهاى اشرافى باشد ؛ چون كه اين دنيا، سراى امتحان و دنياى تكليف و تلاش است. ممكن است فردِ ديندارى هم با وجود اينكه به دين خود پايبند است، بلاها و مصائبى را در پيش روى خود داشته باشد ؛ اما با وجود مشكلات فراوان، باز هم احساس خوشبختى مىكند ؛ چرا كه آموزههاى دينى به او آموختهاند: «پايان شب سيه، سپيد است». روزهاى سختى تبديل به روزهاى خوشى در دنياى ديگرى خواهد شد.
به عنوان مثال مىتوانيم به زندگى دينداران نمونه و صدّيق در طول تاريخ مراجعه كنيم؛ آنانى كه همواره بر دين خود ثابت بودهاند و از زمانه خويش جورها كشيدهاند، اما هميشه احساس خوبى از حيات داشتهاند ؛ چرا كه آنان خوشبختى دنيوى را گرچه مطلوب مىدانند، اما آن را پايانپذير و زودگذر مىشمارند و آنچه در پى آن هستند و همه سختيها را براى رسيدن به آن به جان خريدهاند، سعادت اُخروى است كه ابدى و دائمى است.
در ضمن، دينداران، برخى از مصائبى را كه از حاكمان جور كشيدهاند، به راحتى تحمل مىكنند ؛ چون مفتخرند كه در راه عقيده خود، متحمّل سختى شدهاند. اين، نتيجه حضور دين در عرصه زندگى است. زندگىِ بىهدف، با دين، هدفمند و شيرين مىشود. به عنوان نمونه ما مىدانيم زمانى كه به حضرت زينب(س) گفته مىشود كه: «ديدى خدا چه بر سر شما آورد؟»، ـ در آن موقعيت حساس روحىِ ايشان كه برادران و فرزندان خويش را از دست داده بودند ـ ايشان آنچه را برايشان اتفاق افتاده بود، به «زيبايى» تعبير مىكنند و مىفرمايند: «ما جز زيبايى نديديم».
*
بنا بر سنّت شمارههاى گذشته، پس از گفتگو با جوانان، با يكى از كارشناسان نيز به گفتگو نشستهايم. در اين گفتگو، با جناب دكتر سيد ابوالقاسم حسينى، روانپزشك و كارشناس «بهداشت روانى» سازمان جهانى بهداشت، سهالات خود را مطرح كردهايم. وى، استاد روانپزشكى دانشگاه علوم پزشكى مشهد، مدير مسئول و سردبير فصلنامه «اصول بهداشت روانى» و مهلف مقالات متعدّد فارسى و انگليسى در نشريات داخل و خارج كشور است. از كتابهاى اوست: «بهداشت روانى»، «اصول بهداشت روانى»، «روانشناسى اسلامى براى دانشجويان» و «بررسى مقدّماتى روانشناسى اسلامى».
تعريف سعادت بر حسب جهانبينيها، فرهنگها و افراد، متفاوت است و در نتيجه شايد نتوان به سادگى تعريفى را كه مورد پذيرش عموم جوامع باشد ارائه نمود. اختلاف ديدگاهها در مورد سعادت آن قدر متفاوت است كه شايد بتوان گفت مفهوم سعادت از ديدگاه هر فرد، متفاوت با ديگرى است. اگر در اين مورد نقطهنظرهاى آدلر را به ياد آوريم كه: «سبك و روش زندگى (Style Of Life) در هر انسان، يگانه و مخصوص خود اوست و دو انسان را نمىتوان يافت كه سبك و روش زندگىِ يكنواخت داشته باشند،(2) اين برداشت بيشتر قابل لمس مىشود.
مرور نقطهنظرهاى ارائه شده، خود نياز به صرف وقت بسيار زياد دارد و با توجه به وقت محدودى كه براى جوابگويى در اختيار من گذاشته شده است، سعى مىكنم پاسخ شما را با مرورى به تعريف سعادت در فرهنگهاى لغتى كه در دسترس دارم و همچنين بر اساس روانشناسى اسلامى ـ كه توفيق بررسى مقدماتى آن را داشتهام ـ بدهم ؛ ولى فكر مىكنم با توجه به اين موضوع كه ديدگاههاى روانشناسى اسلامى، مبتنى بر آموزشهاى اسلامى است و با عقل، صد در صد منطبق است، اين ديدگاهها مىتوانند در درجه اول براى مسلمانان مورد استفاده باشند و براى ساير گروهها نيز با توجه به واقعگرايى اين نظرها مىتوانند مفيد باشند و حداقل به عنوان آشنايى با تعريف اسلام براى سعادت مورد استفاده قرار گيرند.
در شرايط ايدهآل، تحقيقهاى جهانى با شركت همه فرهنگها مىتوانند رهنمودهاى خوبى به وجود آورند و با جرئت مىتوان گفت تحقيق در اين باره (خوشبختى)، يكى از خلأهاى موجود در گفتگوى تمدنهاست و به همين علت، حجم وسيعى را در اينترنت به خود اختصاص داده است. سعادت با لغت (happiness) تا 25 تيرماه 82 ، 000/670/3 سايت و با مفهوم (prosperity) ، 000/870/1 سايت اينترنتى را به خود اختصاص داده است. همان طور كه ذكر شد، من ابتدا به تعريف سعادت در فرهنگهاى لغت مىپردازم.
سعادت، به معناى: «خوشبختى، نيكبختى و اقبال» به كار رفته و در مقابل «شقاوت و بدبختى» قرار دارد. معناى ديگر آن: «ميمنت، خجستگى، فرخندگى و پيروزى» است و مترادف با «فلاح، صلاح و رستگارى» نيز به كار مىرود. همچنين: «سعادت اُخروى آن است كه هر نَفْسى باقى بماند تا ابد بر بهترين حالات خود، و سعادت دنيوى عبارت از اين است كه هر موجودى باقى بماند بر طولانىترين زمان ممكن بر بهترين حالات ممكن و تمامترين نتايج».
شقاوت، مفهوم مقابل سعادت است، به معناى: «بدبخت شدن، بدبختى، نكبت، سختدلى و قساوت».(3)
«سعادت، آن است كه كارهاى الهى، انسان را در رسيدن به خير يارى كند». پس «سعادت هر شىء، آن است كه به خيرى كه سبب كمال و لذت است، برسد و سعادت در انسان ـ كه از روح و جسم مركب است ـ آن است كه بر حسب قواى بدنى و روحى به خير برسد و بهرهمند گردد و شقاوتش آن است كه خير مذكور را فاقد باشد و از آن محروم گردد». ناگفته نماند كه: «سعادت و شقاوت، نتيجه ايمان و عمل و يا عدم آن دو است. در اين صورت، سعادت، حالتى نفسانى است كه رسيدن به خيرها را ميسر مىكند و شقاوت، عكس آن است».(4)
براى پاسخ دادن به اين سهال لازم مىبينم مرور خيلى خلاصهاى بر روانشناسى اسلامى داشته باشيم و سازمان شخصيت را از ديدگاه آن بررسى كنيم.(5)
سازمان شخصيت از ديدگاه مكتب روانشناسى اسلامى از دو عامل اصلى «عقل» و «شهوت» تشكيل شده است. بنا به تعريف على(ع)، عقل داراى دو بُعد به نام «عقل مطبوع» و «عقل مسموع» است. عقل مطبوع يا عقل طبيعى با عنوانهاى عقل فطرى، فطرت و وجدان نيز مطرح مىگردد. عقل مسموع با مفاهيم عقل تجربى و عقل اكتسابى هم به كار مىرود و نتيجه كاركرد دستگاه اعصاب مركزى است.
با توجه به اين واقعيت كه عقل تجربى روند و كار ثابتى دارد، در حقيقت، فعل و انفعالهاى روانى انسان، برآيند نيروى عقل فطرى و شهوتاند.
دو فرآيند متفاوت و متضاد روانى به نامهاى فطرت و شهوت در انسان فعاليت مىكنند كه هر دو ذاتى و غير اكتسابىاند. جريان روانى فطرت داراى هدفهاى كمالگرايانه است، در صورتى كه جريان شهوت، نماينده انگيزههاى غريزى است. هر دو جريان، داراى انرژى اختصاصىاند و جمع جبرى نيروى آنها اراده آزاد انسان را شكل مىدهد و همين اراده است كه موجب مىشود يكى از دو جريان «تقويت»، و ديگرى «تضعيف» شود. تقويت يكى از دو جريان، موجب غلبه و حاكميت آن بر جريان ديگر مىگردد.
سازمان شخصيتى فرد بر حسب اينكه در وجود او، كدام يك از جريانهاى روانى فوق غالب و كدام يك مغلوب گردند، شكل مىگيرد و بنا بر آموزشهاى اسلامى براى دستيابى به حاكميت شخصيت وغلبه بر جريان ديگر، جنگى تمام عيار، همواره بين اين دو عامل وجود دارد.
على(ع) ضمن تأكيد بر اينكه سازمان شخصيتى انسان از دو جزء تركيبى مذكور ساخته شده است، معتقد است اگر انسان بتواند عقل فطرى (فطرت) خود را بر شهوتْ حاكميت بخشد، از فرشتگانْ برتر است؛ ولى اگر شهوت بر وجود او غلبه و حاكميت پيدا كند، از حيوان هم پستتر مىشود و در حقيقت، در بُعد حيوانى خويش تثبيت مىگردد.
على(ع) جريان شهوت را يك جريان روانى متضاد با فطرت (عقل فطرى) معرفى مىنمايد(6) و پيامبر اسلام(ص) اعلام مىفرمايد كه: كشمكشى دائمى بين دو جريان فطرت (عقل فطرى) و شهوت برقرار است و ايشان اين كشمكش را يك جنگ حقيقى تعبير مىفرمايد و مىافزايد كه: جنگ بين اين دو جريان حتى از جنگ بين دو گروه دشمن نيز شديدتر است.(7)
بنابراين، سازمان شخصيّت انسان را در دو حالت بايد ارزيابى كرد:
1 . سازمان شخصيت در يك انسان كنترل شده (متّقى)،
2 . سازمان شخصيت در يك انسان كنترل نشده (غير متّقى).
چشم! حق با شماست. اگر قول مىدهيد كه نمودارهاى مرا هم چاپ كنيد، از روى نمودار برايتان تشريح مىكنم. چون بدون نمودار، مشكل بتوان اين مطلب را ساده كرد.
سازمان شخصيت در يك انسان كنترل شده (متقى) را در نمودار شماره 1 ملاحظه مىكنيم.
انجام تکليف در برابر خداوند و دست يابي به رشد تا حد بي نهايت

در اين نمودار، عقل فطرى (فطرت) بر شهوت حاكميت دارد و آن را كنترل نموده است و به وسيله عقل تجربى (كه نتيجه كاركرد دستگاه اعصاب مركزى است) با جهان خارج ارتباط دارد. هدف او دستيابى به رشد و قُرب الهى تا حد بىنهايت است و مسير حركت از طريق انجام دادن تكليف در پيشگاه الهى مىگذرد. مسير حركت را مىتوان در نمودار شماره 2 نشان داد. در اين نمودار، انسان كنترل شده در مركز قرار دارد و سيستمهاى (مدارهاى) اساسى زندگى او كه شامل: سيستم خانوادگى، سيستم علمى، سيستم شغلى، سيستم روابط دوستانه و گروهى، و سيستم ارتباط با طبيعت است، در اطراف او قرار دارند. تمام سيستمهاى ياد شده، به وسيله دو ماكرو سيستم احاطه شدهاند كه سيستم سياسى و سيستم ايدئولوژىاند (محل نمودارهاى 1 و 2).
سهال مهمى كه در اينجا قابل طرح است، اين است كه: آيا انسانى كه هدفش دستيابى به رشد و قرب الهى تا حد بىنهايت باشد، اگر هر ايدئولوژىاى را بپذيرد و بر سيستمهاى اصلى زندگى خود محيط كند، به اين هدف دست مىيابد؟ و يا به يك ايدئولوژى خاص نياز دارد؟ در بحثهايى كه معمولاً ما در كلاسهاى دانشگاه انجام مىدهيم به اين نتيجه مىرسيم كه هر ايدئولوژىاى نمىتواند هدف فوق را برآورد؛ بلكه الزاما ايدئولوژى حاكم بر سيستمهاى اصلى زندگى انسان بايد ايدئولوژى توحيدى باشد (نمودار شماره 2) و تنها در اين صورت است كه انسان به هدف اصلى خود (يعنى رشد و قرب الهى) تا حد بىنهايت دست مىيابد.
نمودار شماره 3 سازمان شخصيت در يك انسان كنترل نشده را نشان مىدهد. در اين فرد، شهوت، حاكميت يافته و عقل فطرى (فطرت) را تضعيف كرده است. هدف او، بر آوردن غريزه و دستيابى به لذت تا حد بىنهايت است و دستيابى به اين هدف با به كاربردن دستورهاى هواى نفس (شهوت) انجام مىپذيرد.
راهكار اصلى دستيابى به سعادت، كنترل شهوت (يا همان هواى نفس) به وسيله عقل است (نمودار شماره 1) و ضد آن (نمودار شماره 3) يعنى غلبه شهوت بر عقل، موجب شقاوت مىگردد. على(ع) مىفرمايد: «هر كس عقلش بر هواى (نفس) او غلبه كند، رستگار مىشود و هر كس هواى (نفس) او بر عقلش غلبه كند، مفتضح مىگردد».(8) همين برداشت عينا توسط امام صادق(ع) مطرح شده است كه مىفرمايد: «خوشا به حال كسى كه در راه خدا با هواى نفس خود جهاد كند و لشگر هواى نفس را فرارى دهد كه در اين صورت به رضايت خداوند دست مىيابد و اگر عقل كسى به وسيله مجاهدت و ابراز فقر و خشوع در دربار الهى، نفس او را كنترل نمايد، به سعادت بزرگى نايل آمده است».(9)

به نظر مىرسد منظور از اجرا كردن تقوا، كنترل شهوت به وسيله عقل فطرى (نمودار شماره 1) و كنترل سيستمهاى اساسى زندگى انسان به وسيله سيستم ايدئولوژى توحيدى باشد (نمودار شماره 2). به اين ترتيب، فكر مىكنم جواب شما داده شد؛ يعنى هم خوشبختى (سعادت) تعريف شد و هم معيارى كه شخص بتواند آن را در خود بيابد، معلوم گشت. پس اگر فردى عقل فطرى و وجدان بر وجودش حاكم باشد و تمام رفتارهاى خود را طبق ضابطههاى توحيدى انجام دهد، سعادتمند است. معيار حاكم بودن وجدان هم در اديان الهى به صورت زير مطرح شده است: «با مردم چنان رفتار كنيد كه ميل داريد مردم با شما آنگونه رفتار كنند و كارهايى كه خود از آن اكراه داريد، نسبت به مردم انجام ندهيد». بنىاسرائيل از موسى(ع) درخواست مىكنند تا چيزى را به آنها بياموزد كه بتوانند به خاطر بسپارند و مىگويند تورات براى اين منظور، بسيار زياد است. موسى(ع) دستورالعمل فوق را به آنها مىدهد. اين قانون در مسيحيّت به نام قانون طلايى موسوم است و در اسلام هم به كرّات بر آن تأكيد شده است.(11)
از توضيحات شما مشخص شد كه حركت انسان بهسوى سعادت، بستگى به تعامل دو نيروى درون آدمى دارد. ممكن است اين تعامل در طول زندگى انسان باعث اين شود كه حركت به سوى سعادت، تندتر يا كندتر شود؟
با توجه به تضاد بين عقل فطرى و هواى نفس و وجود كشمكش و جنگ دائمى بين اين دو نيرو، بجز پيامبران الهى و معصومان ـ كه به طور مستقيم به سمت رشد و سعادت، حركت مىكنند ـ حركت اكثر مردم به سمت سعادت، يك حركت نوسانى است. در پايان عمر ممكن است عقل فطرى غلبه نمايد و در نتيجه، فرد در پايان زندگى به سمت رشد، سير نمايد كه مىتوان آن را سير نوسانى «خوش عاقبت» ناميد. همچنين امكان دارد كه پس از يك سير نوسانى، در نهايت كار، شهوت بر فطرتْ حاكميت كامل و مستمر يابد و فرد در پايان زندگى به سمت سقوط ، سير نمايد. اين حالت را مىتوان به نام سير نوسانى «بدعاقبت» نامگذارى كرد.
بنا بر آموزشهاى اسلامى، انسان پس از رسيدن به سن تميز، در مقابل رفتارهاى رشددهنده پاداش مىيابد ؛ ولى در مقابل رفتارهاى سقوط دهنده، تنها پس از رسيدن به سن تكليف، مجازات مىشود. بنابراين مىتوان امكان شروع به رشد را در او از زمان تميز و امكان شروع سقوط در او را از زمان تكليف در نظر گرفت (نمودار شماره 4).
در اين زمينه امكان تغييرهاى سريع از رشد به سقوط و از سقوط به رشد وجود دارد كه در نمودار شماره 5 ترسيم شده است و توجه به اين واقعيت بايد براى ما هشدار دهنده باشد. با توجه به امكان نوسانهاى مذكور، امام صادق(ع) مىفرمايد: «گاهى فرد سعادتمند در مسير انسانهاى شقى گام برمىدارد و مردم مىگويند: چه قدر به آنها شبيه است! و بعد، زمينه جبران براى او فراهم مىشود و به سعادت مىرسد و گاه هم انسان شقى در مسير انسانهاى سعادتمند گام برمىدارد و مردم مىگويند: چه به آنها شبيه است! و بعد، شقاوت، او را درمىيابد. چنانچه فردى (به علت مجموع رفتارهاى خود) دربارگاه الهى سعادتمند باشد، اگر از دنيا جز به اندازه باز و بسته كردن انگشتان براى دوشيدن شترى باقى نمانده باشد، كارش با سعادت پايان مىپذيرد».(12)
در همين مورد امام باقر(ع) به نقل از پدر و اجداد خود از على(ع) نقل مىكند كه: «حقيقتِ سعادت اين است كه كارهاى فرد در نهايت، او را به سعادت برساند و حقيقتِ شقاوت اين است كه كارهاى فرد در نهايت، او را به شقاوت برساند».(13) پيامبر اسلام(ص) نيز تأكيد مىكند كه براى دستيابى به سعادت موعود، كافى نيست كه حسن خلق، لذت بردن از عبادت و ناخوشايند دانستن معصيت را به صورت گاه به گاه تجربه نماييد؛ بلكه لازم است اين كار به طور مستمر انجام شود و در تمام عمر صورت گيرد و هر قدر عمر طولانىتر باشد، فضيلت، استوارتر و كاملتر خواهد بود.(14)
على(ع) نيز مىفرمايد: بعد از عرضه شدن [انسان و اعمالش [به خداى تعالى است كه سعادت و شقاوت، قطعى خواهند شد.(15)
آيا كسى مىتواند ادعا كند كه صد در صد سعادتمند است؟
به هيچ وجه، حتى پيامبران الهى و معصومان(ع) چنين ادعايى نكردهاند. با توجه به دو دشمن قهار (هواى نفس به عنوان دشمن خانگى و شيطان به عنوان دشمن خارجى) چنين ادعايى تا زمان عرضه شدن به خداوند و تصفيه حساب نهايى، مكانپذير نيست و به همين علت، دستور داده شده است كه انسان بايد بين خوف و رجا (بيم و اميد) حركت كند و عاجزانه از خداوند بخواهد كه او را به حال خود رها نكند. حالت خوف و رجا خود وسيلهاى براى دستيابى به رشد بيشتر است.

حركت نوسانى بين رشد و سقوط ، چنين امكانى را فراهم آورده است؛ زيرا عقل فطرى (وجدان) كه عامل دستيابى به سعادت است، در هر انسانى وجود دارد. اگر اين عامل در فعل و انفعالهاى زندگى روزمره به حالت بيدارى برسد و نسبت به جبران معقول رفتار خود اقدام كند، دستيابى به سعادت، امكانپذير مىشود.
معيارهاى عملى براى شناخت سعادت در آموزشهاى اسلامى واقعا فراوان است و جمعآورى آنها نياز به وقت قابل توجهى دارد. من تعدادى از اين معيارها را فهرستوار بيان مىكنم.
انسان سعادتمند با داشتن ترس از مجازات الهى به امنيت خاطر دست مىيابد و با اميد به پاداش به نيكوكارى مىرسد.(غررالحكم، ج 2، ص 59)
شخص سعادتمند به نعمات خدادادى راضى است و آنچه را كه ندارد، كوچك مىشمارد. (غررالحكم، ج 2، ص 4)
يعنى بر خلاف بعضى افراد كه مرتّبْ خود را با ديگران مقايسه مىكنند و به صورت چشم و همچشمى مرتب در حال تغيير دكوراسيون، اتومبيل و ساير لوازم زندگى خود هستند، شخص سعادتمند، اهداف والايى براى خود در نظر مىگيرد و اين جنبهها ارزش چندانى براى اشغال فكر او ندارند.
على(ع) در تفسير آيه «لنحيينّه حياةً طيبةً» (نحل، آيه 97)، زندگى طيب (پاك) را قناعت مىداند و در جاى ديگر، قناعت در امور و نيازهاى زيستى و راضى بودن به رضاى خدا و نعمات خدادادى را به عنوان سعادت ذكر مىكند. (غررالحكم، ج 4، ص 130)
چنانچه حاكميت عقل فطرى (فطرت) و ايمان با هم جمع شوند، انسان به بالاترين مدارج سعادت دست مىيابد. (غررالحكم، ج 2، ص 397)
هر دو متغير عقل و ايمان بر اساس رفتارهاى فرد، قابل گسترش و تقويت هستند. انسان مىتواند بر اساس تقويت فطرت (وجدان) و حاكم قرار دادن آن بر تمام فعل و انفعالهاى شناختى، عاطفى و نيز رفتارى خود و حاكميت سيستم الهى (توحيد) بر تمام سيستمهاى اساسى زندگى خود، لحظه به لحظه اين دو نيرو را تقويت نمايد (نمودار شماره 3) و به همين دليل، على(ع) كسب هويت دينى و اقدام در محدوده سيستم توحيدى را براى آخرت، به عنوان راه دستيابى به سعادت ذكر مىكند. (غررالحكم، ج 2، ص 482)
از امام صادق(ع) مىپرسند: چگونه است كه ما فكر مىكنيم دشمنان ما در آتش هستند ولى خود را به بهشت، بشارت نمىدهيم؟ ايشان مىفرمايد: «اين به علت ضعف ايمان شماست. مگر كلام قرآن را نشنيدهايد كه مىگويد: اگر گناهان كبيرهاى كه از آن نهى شدهايد، ترك كنيد، از بديهاى شما درمىگذريم و شما را در دو عالم به مقامى نيكو و بلند مىرسانيم (نساء، آيه 31)؟».
بنابراين اگر كسى به داخل سيستم توحيدى وارد شود (نمودار شماره 3) و فقط واجبات خود را انجام دهد و از گناهان كبيره اجتناب نمايد، مىتواند خود را سعادتمند بداند و مواظب باشد تا از اين سيستم خارج نشود و چنانچه از سيستم خارج شد، هرچه زودتر خود را وارد سيستم نمايد.
راه عملى براى دستيابى به سعادت، الگو قراردادن معصومان(ع) و پا جاى پاى آنها گذاشتن است. على (ع) اين اقدام را بالاترين سعادت مىداند. تمايل قلبى به الگوگيرى از معصومان و خود را در زمره آنها قرار دادن نيز عملاً انسان را در مسير سعادت قرار مىدهد. امام رضا(ع) به يكى از دوستان خود مىگويد: «اگر دوست دارى پاداشى مانند پاداش كسانى كه با امام حسين(ع) به شهادت رسيدند دريافت كنى، هرگاه كه آنها را ياد مىكنى بگو: اى كاش من با شما بودم و به سعادتى بزرگ نايل مىشدم!». در اين آموزش، شهادت در راه خدا به عنوان بالاترين سعادت تلقى شده و اين برداشت در تمام شرايط تاريخى و جغرافيايى قابل دفاع است.
با توجه به حياتى بودن الگوگيرى از با معصومان براى دستيابى به سعادت، امام باقر(ع) مىگويد: «كسى كه خدا را به وسيله ما بخواند، رستگار مىشود و اگر كسى خدا را بجز از طريق ما بخواند، هم خود هلاك مىشود و هم ديگران را هلاك مىكند».(16)

امام خمينى(ره) معتقد است كه فطرت انسان دو بُعد دارد: اصلى و تَبَعى . منظور از فطرت اصلى، بُعدى از فطرت است كه تمايلات كمالگرايانه دارد. امام(ره) معتقد است كه آنچه خداوند گفته است انجام بدهيد (واجبات، مستحبات و مباحات) براى شكوفايى فطرت اصلى است ؛ امّا فطرت تبعى، بُعدى از فطرت است كه از نقص، گريزان است. امام(ره) معتقد است كه آنچه خداوند گفته است انجام ندهيد، براى شكوفايى فطرت تبعى است. به اين ترتيب، تمام دستورات دين الهى براى دستيابى به شكوفايى فطرتاند كه عامل اصلى براى رسيدن به سعادت است.
و اما اينكه آيا اين جنبه در تمام اديان آسمانى وجود دارد، بايد گفت كه هر كدام از اديان آسمانى در محدوده زمانى اختصاصى خود، داراى جنبههاى فوق هستند؛ ولى بعد از تمام شدن دوره اختصاصى خود و آمدن پيامبر جديد، انسانها موظف هستند طبق ضوابط پيامبر جديد اقدام نمايند. مثال قابل لمسى كه در اين مورد مىتوان زد، اين است كه تصور كنيد استادى كتابش را تدريس مىكند؛ ولى با آمدن چاپهاى جديدتر و كاملتر به بازار، چاپهاى قبلى ارزش علمى خود را از دست مىدهند. در مورد استاد ذكر شده، تغيير متن كتاب به علت تغيير در برداشتهاى استاد است؛ ولى در مورد خداوند به علت تغيير در شرايط زمان، مكان و رشد انسانها، كتابهاى قبلى منسوخ مىشوند و چاپ جديد بايد معيار رفتار واقع گردد.
البته بايد توجه داشت كه حتى ايدئولوژيهاى غير توحيدى نيز براى سعادت، راهكار اختصاصى ارائه مىكنند و در حقيقت، طبق رهنمود قرآن مجيد: «هر گروهى به آنچه دارند، دلخوش هستند» (روم، آيه 32)؛ ولى اين دلخوشى واقعگرايانه نيست. معيار واقعگرايى براى دستيابى به سعادت، حاكميت فطرت بر هواى نفس (نمودار شماره 1) و تطبيق رفتار ارادى با آموزشهاى توحيدى (نمودار شماره 2) است.
فكر مىكنم جواب اين سهال تا اندازهاى در بحثهاى قبلى داده شد. نكتهاى كه بايد توجه داشت، تعريف «ديندار» است. ما معمولاً فرايندهاى روانى انسان را در سه بعد: شناخت، عواطف و رفتار خلاصه مىكنيم. اگر كسى واقعا شناخت و عواطف و رفتار خود را طبق ضابطههاى توحيدى تنظيم نمايد (نمودار شماره 3)، هيچگاه احساس نگونبختى و يأس نمىكند؛ زيرا يأس از رحمت خدا بزرگترين گناه كبيره است و اميدوارى به رحمت الهى از صفات انسانِ تحت حاكميت عقل است. بنابراين امكان ندارد يك انسانِ ديندارِ آموزش يافته، دچار احساس نگونبختى و يأس گردد. ولى بايد در نظر داشت كه مراتب شناخت، بسيار متفاوت است. ممكن است فردى در يك خانواده مسلمان متولد شده باشد و با اين حال، پيامهاى اصلى مكتب را دريافت نكرده باشد. در اين صورت، ميزان مقاومت او در مقابل مشكلات و رفتار كلى او در زندگى ممكن است مشكلزا باشد. در اين مورد با اصلاح شناخت او مىتوان او را به طور واقعبينانه اميدوار ساخت و از مشكلات موجود به عنوان تجربهاى براى دستيابى به سعادت استفاده كرد.
در مورد اينكه آدمهايى كه به هيچ دينى پايبند نيستند، ظاهرا خوشبخت به نظر مىرسند، تعريفهايى كه براى سعادت انجام شدند در اين مورد پاسخگوست و بايد به جنبههاى زير توجه داشت:
فراهم بودن وسائل زندگى، داشتن پول، قدرت و حتى علم، هيچ كدام نمىتوانند معيار سعادت باشند. معيارهاى واقعبينانه ما براى سعادتمند بودن، حاكميت فطرت بر شهوت (هواى نفس) (نمودار شماره 1) و حاكميت ايدئولوژى توحيدى بر تمام سيستمهاى اساسى انسان است. اگر كسى تمام امكانات جهانى را در اختيار داشته باشد، ولى دو معيار فوق را نداشته باشد، به هيچ وجه سعادتمند نيست و در كمال شقاوت است. امكانات ذكر شده (پول، مقام، علم، و...) از ديدگاه يك انسان كنترل شده، وسايل امتحان انساناند و تنها در صورتى كه تحت پوشش سيستم توحيدى مورد استفاده قرار گيرند، در روند سعادت مهثرند. در غير اين صورت، موجب مردود شدن در امتحان و درگاه الهى و سقوطاند و هشدار داده شده است كه: «آمد و شد انسانهاى كافر در شهرها، شما را نفريبد؛ زيرا متاع اندكى است و جايگاه آنها در جهنم است كه بسيار بد جايگاهى است» (آل عمران، آيه 196 و 197).
در حقيقت، سرمايه ايمان به خدا و قرار گرفتن در سيستم توحيدى با هيچ سرمايه ديگرى قابل مقايسه نيست. اين واقعيت، لزوم آموزش گسترده پيامهاى اصلى مكتب الهى را در تمام مقاطع و زمينههاى موجود مطرح مىسازد. اگر واقعا مردم به اين نتيجه برسند كه يادگيرى، پذيرش و اجراى موازين اسلامى تنها راه براى سعادت آنهاست، يقينا با تمام نيرو و صرف وقت كافى اقدام خواهند كرد؛ زيرا دامنه و نتيجه سعادت تنها تا پايان عمر نيست؛ بلكه تا ابد الآباد ادامه مىيابد و تفكر در اين زمينه مىتواند خود به عنوان يك محرّك قوى وارد عمل شود و انسان را به ضوابط سعادت، متعهد سازد.
نكتهاى كه در يكى از كتابهاى روانشناسى تبليغ به آن اشاره شده است، اين پيام است كه اگر متاع شما تنها به اندازه يك پرِ كاه از متاعهاى ديگر بهتر باشد، شما مىتوانيد اميدوار باشيد كه برنده مسابقه هستيد. حال اگر واقعا براى ما روشن شود كه دين الهى باعث سعادت جاويد است و ساير اديانْ موجب شقاوت جاويد، واقعا به طور جدّى بايد وارد عمل شويم و 5/6 ميليارد برادر و خواهر خود را كه همگىمان داراى پدر و مادر واحدى هستيم، از مسير شقاوتْ دور كنيم و به سمت سعادت حركت دهيم. با مرور سوره عصر مشخص مىگردد كه اين اقدام، خود از عوامل سعادت است: «قسم به عصر كه همه انسانها در سقوط هستند، مگر آنان كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند (تطبيق رفتار ارادى با آموزشهاى توحيدى) (نمودار شماره 2) و يكديگر را به حق سفارش كردند (اقدام براى جهانى كردن تفكّر توحيدى) و يكديگر را به صبر سفارش كردند (تحمل مشكلات در راه گسترش تفكر توحيدى)».

من هم از شما تشكّر مىكنم، هم به خاطر خدمتى كه از طريق انتشار مجلّه به جوانها مىكنيد و هم به خاطر اينكه موضوع گفتگوى شما مرا به فكر واداشت كه تحقيق جامعتر و مفصّلترى را درباره خوشبختى و رابطهاش با دين، در برنامه كارى خودم قرار بدهم.
1 . Chat Rooms.
2 . اصول بهداشت روانى، سيد ابوالقاسم حسينى، مشهد: انتشارات دانشگاه علوم پزشكى مشهد، 1377، ج 1، ص 20 .
3 . ر.ك به: فرهنگ فارسى معين ؛ لغتنامه دهخدا.
4 . ر.ك به: قاموس قرآن ؛ مفردات راغب ؛ الميزان .
5 . براى اطلاع دقيقتر، ر.ك به: روانشناسى اسلامى براى دانشجويان، سيد ابوالقاسم حسينى، مشهد: انتشارات دانشگاه علوم پزشكى مشهد، چاپ دوم، 1380.
6 . غررالحكم، حديث 266 .
7 . براى دسترس يافتن به اين گروه احاديث، ر.ك به: ميزان الحكمه با ترجمه فارسى، ذيل «خِرد»، و يا خِردگرايى در قرآن و حديث (ص 211 و 214) از انتشارات دارالحديث .
8 . مستدرك وسائل الشيعه، ج 11، ص 212.
9 . همان، ص 139 .
10 . غررالحكم، حديث 271.
11 . بحارالأنوار، ج 78، ص 115 .
12 . اصول كافى، ج 1، ص 154 .
13 . الخصال، ج 1، ص 5 .
14 . مجموعه ورّام، ج 1، ص 90.
15 . غررالحكم، حديث 167 .
16 . بحارالأنوار، ج 92، ص 2.