مجلات >حديث زندگى>شماره 12

يه عالمه حرف و حديث

گفتگو: مهدى باقرى بروجردى

يك روز خوب بهارى در هوايى مطلوب، وقتى مشغول مطالعه يكى از روزنامه‏هاى صبح بودم و از حوادث تلخ و گزنده جامعه مانند قتل و دزدى و دعواهاى گوناگون، دلگير شده بودم، ناگهان به جمله‏اى جالب از يك روانشناس بزرگ امريكايى برخورد كردم. خواندن و يادداشت كردن اين جمله، شروعى مناسب شد براى تهيه يك گفتگو در زمينه «دين و خوشبختى». به همين منظور به ميان جمعى از جوانان رفتم و باب گفتگو را اين‏گونه باز كردم كه: به نظر شما چه رابطه‏اى بين دين و خوشبختى وجود دارد؟

اما ببخشيد! فراموش كردم آن جمله‏اى كه جرقّه اوّليه را در ذهنم زد، براى شما نقل كنم. بله! آقاى بنيامين راش گفته بود: دين، آن‏قدر براى پرورش و سلامت روح آدمى اهميت دارد كه هوا براى تنفّس!

در اين گفتگو تصميم گرفتم علاوه بر گفتگوى حضورى و مستقيم با جوانان، گشت و گذارى هم در اينترنت داشته باشم؛ در اين فضا غرق شوم و از طريق فن‏آورى نوين، در اين دنياى مجازى، با جوانانى ديگر (كه آنان را نمى‏شناسم)، گپى دوستانه بزنم. به همين منظور به يكى از شركتهاى ارائه دهنده خدمات اينترنت رفتم و چند ساعت «اشتراك» خريدارى كردم. جوان بودن متصدى فروش، انگيزه‏اى شد كه با او نيز اين سهال را در ميان بگذارم. او كه حدودا 23 ساله است و ديپلم رياضى دارد، خود را فخرالدين محمودى معرفى مى‏كند و در جوابم، اول، خوشبختى را تعريف مى‏كند: «خوشبختى يك امر نسبى است و بسته به افراد گوناگون، تغيير مى‏كند. خوشبختى، بسته به فكر و ايده هر فردى مى‏تواند معناى خاصى داشته باشد؛ اما در كل، رسيدن به اهداف مى‏تواند خوشبختى شخص، به حساب آيد».

او در پاسخ به اين سهال كه: دين چه رابطه‏اى با خوشبختى دارد، مى‏افزايد: «جواب اين سهال در ادامه تعريف خوشبختى است. اگر شما اهدافتان در راستاى دين باشد، سپس به اهدافى كه در دين براى شما در نظر گرفته شده يا خود، آن را با تكيه بر آموزه‏هاى دينى ترسيم كرده‏ايد برسيد، به خوشبختى دست يافته‏ايد. البته مى‏توان گفت هدفى كه دين براى ما مشخص نموده، رسيدن به تعالى و كمال است».

بعد از تشكر و خداحافظى از ايشان، از مغازه بيرون آمدم و كنار خيابان شلوغ و اصلى شهر، ايستادم. خيلى دوست داشتم زودتر به خانه برسم كه خدا هم وسيله آن را رساند. يك موتور، جلوى پايم توقف كرد. تا فهميدم احمد است، پريدم پشت موتور . توى راه با هم خوش و بِشى كرديم. به فكرم خطور كرد كه چون تا خانه، فاصله زيادى هست، پس بايد مخ احمد را به كار بگيرم (البته به نظر آمد كه انجام دادن يك گفت و گوى كوتاه مطبوعاتى روى موتور، يك فكر تازه بود). پس اين طور شروع كردم: احمد! حرف دلت را به من بگو. تو آدم خوشبختى هستى؟

احمد ـ كه انگار از روزگار، دلِ پُرى داشت ـ سفره دل را باز كرد و شروع كرد به درد دل كردن و من على‏رغم مشكل زياد و لرزشهاى فراوان دستم، سعى كردم حرفهاى اصلى احمد را يادداشت كنم.

احمد مى‏گفت: «من آدم خوشبختى نيستم. هزار تا مشكل دارم. من الآن دو سال است كه ديپلم گرفته‏ام و هنوز در به در به دنبال كار مى‏گردم. وقتى هم كار نداشته باشم، قطعا نمى‏توانم ازدواج كنم و تشكيل خانواده بدهم. به نظر تو من خوشبختم؟».

و من كه از مشكلات احمد ناراحت شده بودم، فقط توانستم با چند تا جمله اميدوارانه او را دلدارى بدهم. به خانه ما رسيده بوديم و من هنوز سهال دوم را از او نپرسيده بودم. به او تعارف كردم به منزل بيايد، ولى قبول نكرد. از او پرسيدم: احمد! رابطه بين دين و خوشبختى چيست؟

او گفت: «اگر آدم به دستورات دينى، خوب عمل كند، خوشبختى و سعادت آخرتِ او كاملاً تضمين مى‏شود. توى اين دنيا ممكن است به خاطر حكمتهايى، خوشبختى به وجود نيايد ؛ چون من شنيده‏ام يكى از ائمه (ع) فرموده‏اند: اين دنيا زندان مهمن و بهشت كافر است».

احمد با من خداحافظى كرد و رفت.

گشت و گذارى در اينترنت

وارد اتاقهاى گفتگو(1) شدم و پرسشم را در فضاى عمومى به گونه‏اى كه همه مى‏ديدند، تايپ كردم و براى دريافت پاسخها منتظر ماندم. فردى با شناسه كاربرى ms-Hadi درباره رابطه دين و خوشبختى براى من جوابى فرستاد كه فورا آن را يادداشت كردم. او نوشته بود: «دين و خوشبختى با هم تعامل و داد و ستد دارند و دين مى‏تواند دليل و پايه‏اى براى خوشبختى باشد. آموزه‏هاى دينى كه شامل دستورهاى اخلاقى و اجتماعى است، مى‏تواند خوشبختى را براى پيرامون خود به ارمغان بياورد».

فردى ديگر كه خود را سياوش، 24 ساله از تهران معرفى مى‏كرد مى‏گفت: «به نظر من كسانى كه دين ندارند، نمى‏توانند خوشبخت باشند ؛ چون كه احساس خلأ مى‏كنند، و خلأ آنان، وجود يك پناهگاه امن و معنويات است و آنها چون كه دين ندارند، در سختيها و مشكلات، زود از پاى درمى‏آيند و نااميد مى‏شوند».

جوان ديگرى كه با شناسه ALi-100 از تهران با من گفتگو مى‏كرد، جواب خود را به صورت پيام براى من ارسال كرد: «به نظر من خوشبختى، تعريفهاى گوناگونى دارد. هر انسانى به سليقه خود، تعريفى از خوشبختى دارد. يكى مى‏گويد كسى خوشبخت است كه از لحاظ عاطفى تأمين باشد، و ديگرى مى‏گويد خوشبختى فقط به وسيله پول حاصل مى‏شود ؛ ولى در كل، به نظر من خوشبختى يعنى رسيدن به آرزوها و اهداف زندگى».

مشغول بحث با دوستان بودم كه ناگهان پيغامى براى من ارسال شد كه مرا تهديد كرده بود. پيام‏دهنده، يك هَكِر (نفوذگر) قوى بود كه از من خواسته بود هرچه زودتر اتاق را ترك كنم. من تلاش كردم به صورت دوستانه از او بخواهم در گفتگوى ما شركت كند. از او پرسيدم: آيا تو از تخريب برنامه‏هاى نرم‏افزارى ديگران احساس خوشحالى مى‏كنى؟

پاسخ داد: «از اين كار، لذّت مى‏برم. در ضمن، بدون دين هم احساس خوشبختى مى‏كنم!».

از او در مورد اعتقادات دينى پرسيدم، گفت: «به نظر من، دين يك توّهم است. من به انسان و قدرت انسان اعتقاد دارم». وقتى كه اين جملات را براى همه مى‏نوشت، على‏رغم اينكه بسيارى از كاربَرانْ نارحت و رنجيده شدند، من مايل بودم به بحث با اين هَكرِ ماجراجو ادامه بدهم و در مباحثه با او، زورآزمايى علمى‏اى هم كرده باشم ؛ اما ناگهان آن دوستانِ مخالف هكر، همگى با هم او را از اتاقْ اخراج كردند ؛ چون نظرشان اين بود كه اين گونه افراد ـ كه در عرصه نرم‏افزار به گونه‏اى دست به خشونت مى‏زنند ـ اعتقادى به منطق و قدرت انديشه ندارند.

در ادامه با آقاى MH ، 17 ساله حرف زدم. او به من، اين طور جواب داد: «پول، خوشبختى مى‏آورد. با پول، صفا هست، تفريح هست و خلاصه همه چيز با پول هست و دين ربطى به پول ندارد. به نظر من خوشبختى و دين، دو چيز جدا هستند. مثلاً آدم بايد نماز بخواند كه به آرامش روحى دست پيدا كند و طبعا وقتى آرامش باشد، زندگى بهتر مى‏شود». او در ادامه افزود: «دين به تنهايى خوشبختى نمى‏آورد».

بعد، وارد اتاقى شدم كه بحثهاى خوبى در آن صورت مى‏گرفت. يكى از جوانان با نام مجازى حسام، اين طور جوابم را داد: «اگر دين، خوشبختى مى‏آوَرْد كه اين همه گرانى و فقر و بيكارى و... در ايران نبود».

جوان ديگرى با مشخصات msd گفت: «خوشبختى يعنى اينكه انسان، دغدغه نداشته باشد و احساس راحتى بكند».

وى درباره رابطه دين و خوشبختى، اين‏گونه اعتقاد خود را بيان كرد: «اگر دين واقعى اجرا بشود، همه ما خوشبخت مى‏شويم؛ البته همان دينى كه على(ع) مى‏خواست».

به نظر اين جوان ناشناس، دين اسلام هنوز به طور كامل اجرا نشده است.

*

شب از نيمه گذشته بود و من خسته به رختخواب رفتم ؛ ولى فكر كردن در مورد دين و خوشبختى، اجازه خواب به من نمى‏داد. با شنيدن اين همه حرف از جوانان، حالت خوبى به من دست داد. فكر كردم بهترين تعريف خوشبختى اين است كه: انسان آن قدر خودش را بشناسد و با خودش راحت باشد كه كنار پنجره اتاقش روى يك صندلى گردان بنشيند و خودش را مقابل خودش نشسته ببيند و يك استكان چاى داغ با خودش بخورد. اين يعنى نهايت اينكه انسان به درجه‏اى برسد كه با خودش خودمانى بشود و خود را بشناسد. دين هم كه هيچ چيز غريبى نيست. دين و خوشبختى، تعريف و تفصيل نمى‏خواهد ؛ فلسفه‏بافى نمى‏طلبد. همه ما در زندگى، هم دين را مى‏فهميم و هم خوشبختى را درك مى‏كنيم. دين، آمده است كه به ما بياموزد چگونه مى‏توان با خود اين‏قدر صادق بود.

آن‏قدر خسته بودم كه آن شب نفهميدم كى خوابم برد.

روز آخرى كه براى تحويل گفتگو به دفتر مجلّه رفتم، در آنجا يكى از خانمهاى نويسنده مجله (كه براى تحويل داستانش به دفتر مجلّه آمده بود)، وقتى فهميد موضوع شماره آينده مجله، دين و خوشبختى است، ابراز تمايل كرد كه در گفتگو شركت كند. من هم سهالم را با او در ميان گذاشتم.

خانم مهاجرى، بيست سال دارد و يك سال هم هست كه در كلاسهاى داستان‏نويسى و فيلمنامه‏نويسى شركت مى‏كند. او در توضيح رابطه دين و خوشبختى گفت: «براى پاسخ دادن به پرسشهاى شما اولاً بايد بگوييم اگر دينى بخواهد براى پيروان خويش خوشبختى را تضمين كند، بايد همه نيازها و ضرورتها و شرايط لازم براى سعادت آدمى را تماما پيش‏بينى كرده باشد ؛ چرا كه دين يعنى معنويتِ تكامل‏بخش و يا توجه به خدا به همراه يك سرى قوانين فردى و اجتماعى كه در جهت سعادت انسان، تدوين شده است. وقتى دين اين‏گونه باشد و در ضمن از طرف خدا هم باشد، نه‏تنها خوشبختى آدمى را در اين دنيا براى پيروان راستين خود تضمين مى‏كند، بلكه خوشبختى دنياى ديگر را نيز در پى خواهد داشت.

البته نبايد تصوّر ما از خوشبختى، زندگى مرفّه در كاخهاى مجلّل و غذاهاى لذيذ و متنوع و لباسهاى اشرافى باشد ؛ چون كه اين دنيا، سراى امتحان و دنياى تكليف و تلاش است. ممكن است فردِ ديندارى هم با وجود اينكه به دين خود پايبند است، بلاها و مصائبى را در پيش روى خود داشته باشد ؛ اما با وجود مشكلات فراوان، باز هم احساس خوشبختى مى‏كند ؛ چرا كه آموزه‏هاى دينى به او آموخته‏اند: «پايان شب سيه، سپيد است». روزهاى سختى تبديل به روزهاى خوشى در دنياى ديگرى خواهد شد.

به عنوان مثال مى‏توانيم به زندگى دينداران نمونه و صدّيق در طول تاريخ مراجعه كنيم؛ آنانى كه همواره بر دين خود ثابت بوده‏اند و از زمانه خويش جورها كشيده‏اند، اما هميشه احساس خوبى از حيات داشته‏اند ؛ چرا كه آنان خوشبختى دنيوى را گرچه مطلوب مى‏دانند، اما آن را پايان‏پذير و زودگذر مى‏شمارند و آنچه در پى آن هستند و همه سختيها را براى رسيدن به آن به جان خريده‏اند، سعادت اُخروى است كه ابدى و دائمى است.

در ضمن، دينداران، برخى از مصائبى را كه از حاكمان جور كشيده‏اند، به راحتى تحمل مى‏كنند ؛ چون مفتخرند كه در راه عقيده خود، متحمّل سختى شده‏اند. اين، نتيجه حضور دين در عرصه زندگى است. زندگىِ بى‏هدف، با دين، هدفمند و شيرين مى‏شود. به عنوان نمونه ما مى‏دانيم زمانى كه به حضرت زينب(س) گفته مى‏شود كه: «ديدى خدا چه بر سر شما آورد؟»، ـ در آن موقعيت حساس روحىِ ايشان كه برادران و فرزندان خويش را از دست داده بودند ـ ايشان آنچه را برايشان اتفاق افتاده بود، به «زيبايى» تعبير مى‏كنند و مى‏فرمايند: «ما جز زيبايى نديديم».

*

بنا بر سنّت شماره‏هاى گذشته، پس از گفتگو با جوانان، با يكى از كارشناسان نيز به گفتگو نشسته‏ايم. در اين گفتگو، با جناب دكتر سيد ابوالقاسم حسينى، روان‏پزشك و كارشناس «بهداشت روانى» سازمان جهانى بهداشت، سهالات خود را مطرح كرده‏ايم. وى، استاد روان‏پزشكى دانشگاه علوم پزشكى مشهد، مدير مسئول و سردبير فصلنامه «اصول بهداشت روانى» و مهلف مقالات متعدّد فارسى و انگليسى در نشريات داخل و خارج كشور است. از كتابهاى اوست: «بهداشت روانى»، «اصول بهداشت روانى»، «روانشناسى اسلامى براى دانشجويان» و «بررسى مقدّماتى روانشناسى اسلامى».

آقاى دكتر! از اينكه گفتگو با نشريه حديث زندگى را پذيرفتيد، تشكر مى‏كنم. من درباره موضوع اين شماره مجله (رابطه دين و خوشبختى) با بسيارى از جوانان صحبت كردم. مصاحبه شوندگان، تعاريف و برداشتهاى گوناگونى از خوشبختى ارائه مى‏دهند. پرسش اول من اين است كه: اساسا خوشبختى چگونه تعريف مى‏شود؟

تعريف سعادت بر حسب جهان‏بينيها، فرهنگها و افراد، متفاوت است و در نتيجه شايد نتوان به سادگى تعريفى را كه مورد پذيرش عموم جوامع باشد ارائه نمود. اختلاف ديدگاهها در مورد سعادت آن قدر متفاوت است كه شايد بتوان گفت مفهوم سعادت از ديدگاه هر فرد، متفاوت با ديگرى است. اگر در اين مورد نقطه‏نظرهاى آدلر را به ياد آوريم كه: «سبك و روش زندگى (Style Of Life) در هر انسان، يگانه و مخصوص خود اوست و دو انسان را نمى‏توان يافت كه سبك و روش زندگىِ يكنواخت داشته باشند،(2) اين برداشت بيشتر قابل لمس مى‏شود.

مرور نقطه‏نظرهاى ارائه شده، خود نياز به صرف وقت بسيار زياد دارد و با توجه به وقت محدودى كه براى جوابگويى در اختيار من گذاشته شده است، سعى مى‏كنم پاسخ شما را با مرورى به تعريف سعادت در فرهنگهاى لغتى كه در دسترس دارم و همچنين بر اساس روانشناسى اسلامى ـ كه توفيق بررسى مقدماتى آن را داشته‏ام ـ بدهم ؛ ولى فكر مى‏كنم با توجه به اين موضوع كه ديدگاههاى روانشناسى اسلامى، مبتنى بر آموزشهاى اسلامى است و با عقل، صد در صد منطبق است، اين ديدگاهها مى‏توانند در درجه اول براى مسلمانان مورد استفاده باشند و براى ساير گروهها نيز با توجه به واقعگرايى اين نظرها مى‏توانند مفيد باشند و حداقل به عنوان آشنايى با تعريف اسلام براى سعادت مورد استفاده قرار گيرند.

در شرايط ايده‏آل، تحقيقهاى جهانى با شركت همه فرهنگها مى‏توانند رهنمودهاى خوبى به وجود آورند و با جرئت مى‏توان گفت تحقيق در اين باره (خوشبختى)، يكى از خلأهاى موجود در گفتگوى تمدنهاست و به همين علت، حجم وسيعى را در اينترنت به خود اختصاص داده است. سعادت با لغت (happiness) تا 25 تيرماه 82 ، 000/670/3 سايت و با مفهوم (prosperity) ، 000/870/1 سايت اينترنتى را به خود اختصاص داده است. همان طور كه ذكر شد، من ابتدا به تعريف سعادت در فرهنگهاى لغت مى‏پردازم.

سعادت، به معناى: «خوشبختى، نيكبختى و اقبال» به كار رفته و در مقابل «شقاوت و بدبختى» قرار دارد. معناى ديگر آن: «ميمنت، خجستگى، فرخندگى و پيروزى» است و مترادف با «فلاح، صلاح و رستگارى» نيز به كار مى‏رود. همچنين: «سعادت اُخروى آن است كه هر نَفْسى باقى بماند تا ابد بر بهترين حالات خود، و سعادت دنيوى عبارت از اين است كه هر موجودى باقى بماند بر طولانى‏ترين زمان ممكن بر بهترين حالات ممكن و تمام‏ترين نتايج».

شقاوت، مفهوم مقابل سعادت است، به معناى: «بدبخت شدن، بدبختى، نكبت، سخت‏دلى و قساوت».(3)

«سعادت، آن است كه كارهاى الهى، انسان را در رسيدن به خير يارى كند». پس «سعادت هر شى‏ء، آن است كه به خيرى كه سبب كمال و لذت است، برسد و سعادت در انسان ـ كه از روح و جسم مركب است ـ آن است كه بر حسب قواى بدنى و روحى به خير برسد و بهره‏مند گردد و شقاوتش آن است كه خير مذكور را فاقد باشد و از آن محروم گردد». ناگفته نماند كه: «سعادت و شقاوت، نتيجه ايمان و عمل و يا عدم آن دو است. در اين صورت، سعادت، حالتى نفسانى است كه رسيدن به خيرها را ميسر مى‏كند و شقاوت، عكس آن است».(4)

با معناى سعادت و خوشبختى آشنا شديم؛ امّا چه كسى مى‏تواند خود را خوشبخت بداند؟

براى پاسخ دادن به اين سهال لازم مى‏بينم مرور خيلى خلاصه‏اى بر روانشناسى اسلامى داشته باشيم و سازمان شخصيت را از ديدگاه آن بررسى كنيم.(5)

سازمان شخصيت از ديدگاه مكتب روانشناسى اسلامى از دو عامل اصلى «عقل» و «شهوت» تشكيل شده است. بنا به تعريف على(ع)، عقل داراى دو بُعد به نام «عقل مطبوع» و «عقل مسموع» است. عقل مطبوع يا عقل طبيعى با عنوانهاى عقل فطرى، فطرت و وجدان نيز مطرح مى‏گردد. عقل مسموع با مفاهيم عقل تجربى و عقل اكتسابى هم به كار مى‏رود و نتيجه كاركرد دستگاه اعصاب مركزى است.

با توجه به اين واقعيت كه عقل تجربى روند و كار ثابتى دارد، در حقيقت، فعل و انفعالهاى روانى انسان، برآيند نيروى عقل فطرى و شهوت‏اند.

دو فرآيند متفاوت و متضاد روانى به نامهاى فطرت و شهوت در انسان فعاليت مى‏كنند كه هر دو ذاتى و غير اكتسابى‏اند. جريان روانى فطرت داراى هدفهاى كمال‏گرايانه است، در صورتى كه جريان شهوت، نماينده انگيزه‏هاى غريزى است. هر دو جريان، داراى انرژى اختصاصى‏اند و جمع جبرى نيروى آنها اراده آزاد انسان را شكل مى‏دهد و همين اراده است كه موجب مى‏شود يكى از دو جريان «تقويت»، و ديگرى «تضعيف» شود. تقويت يكى از دو جريان، موجب غلبه و حاكميت آن بر جريان ديگر مى‏گردد.

سازمان شخصيتى فرد بر حسب اينكه در وجود او، كدام يك از جريانهاى روانى فوق غالب و كدام يك مغلوب گردند، شكل مى‏گيرد و بنا بر آموزشهاى اسلامى براى دستيابى به حاكميت شخصيت وغلبه بر جريان ديگر، جنگى تمام عيار، همواره بين اين دو عامل وجود دارد.

على(ع) ضمن تأكيد بر اينكه سازمان شخصيتى انسان از دو جزء تركيبى مذكور ساخته شده است، معتقد است اگر انسان بتواند عقل فطرى (فطرت) خود را بر شهوتْ حاكميت بخشد، از فرشتگانْ برتر است؛ ولى اگر شهوت بر وجود او غلبه و حاكميت پيدا كند، از حيوان هم پست‏تر مى‏شود و در حقيقت، در بُعد حيوانى خويش تثبيت مى‏گردد.

على(ع) جريان شهوت را يك جريان روانى متضاد با فطرت (عقل فطرى) معرفى مى‏نمايد(6) و پيامبر اسلام(ص) اعلام مى‏فرمايد كه: كشمكشى دائمى بين دو جريان فطرت (عقل فطرى) و شهوت برقرار است و ايشان اين كشمكش را يك جنگ حقيقى تعبير مى‏فرمايد و مى‏افزايد كه: جنگ بين اين دو جريان حتى از جنگ بين دو گروه دشمن نيز شديدتر است.(7)

بنابراين، سازمان شخصيّت انسان را در دو حالت بايد ارزيابى كرد:

1 . سازمان شخصيت در يك انسان كنترل شده (متّقى)،

2 . سازمان شخصيت در يك انسان كنترل نشده (غير متّقى).

ببخشيد استاد! اگر امكان دارد، اصطلاحاتتان (مثل همين «انسان كنترل شده») را براى من و مخاطبان جوان مجلّه، بيشتر توضيح بدهيد.

چشم! حق با شماست. اگر قول مى‏دهيد كه نمودارهاى مرا هم چاپ كنيد، از روى نمودار برايتان تشريح مى‏كنم. چون بدون نمودار، مشكل بتوان اين مطلب را ساده كرد.

بله! قول مى‏دهم.

سازمان شخصيت در يك انسان كنترل شده (متقى) را در نمودار شماره 1 ملاحظه مى‏كنيم.

انجام تکليف در برابر  خداوند و دست يابي به رشد تا حد بي نهايت 

نمودار شماره 1 - نمودار سازمان شخصيت، مسير حرکت و انگيزه هاي رفتار يک انسان رشد يافته و در حال رشد. مسير عروج انسان

در اين نمودار، عقل فطرى (فطرت) بر شهوت حاكميت دارد و آن را كنترل نموده است و به وسيله عقل تجربى (كه نتيجه كاركرد دستگاه اعصاب مركزى است) با جهان خارج ارتباط دارد. هدف او دستيابى به رشد و قُرب الهى تا حد بى‏نهايت است و مسير حركت از طريق انجام دادن تكليف در پيشگاه الهى مى‏گذرد. مسير حركت را مى‏توان در نمودار شماره 2 نشان داد. در اين نمودار، انسان كنترل شده در مركز قرار دارد و سيستمهاى (مدارهاى) اساسى زندگى او كه شامل: سيستم خانوادگى، سيستم علمى، سيستم شغلى، سيستم روابط دوستانه و گروهى، و سيستم ارتباط با طبيعت است، در اطراف او قرار دارند. تمام سيستمهاى ياد شده، به وسيله دو ماكرو سيستم احاطه شده‏اند كه سيستم سياسى و سيستم ايدئولوژى‏اند (محل نمودارهاى 1 و 2).

سهال مهمى كه در اينجا قابل طرح است، اين است كه: آيا انسانى كه هدفش دستيابى به رشد و قرب الهى تا حد بى‏نهايت باشد، اگر هر ايدئولوژى‏اى را بپذيرد و بر سيستمهاى اصلى زندگى خود محيط كند، به اين هدف دست مى‏يابد؟ و يا به يك ايدئولوژى خاص نياز دارد؟ در بحثهايى كه معمولاً ما در كلاسهاى دانشگاه انجام مى‏دهيم به اين نتيجه مى‏رسيم كه هر ايدئولوژى‏اى نمى‏تواند هدف فوق را برآورد؛ بلكه الزاما ايدئولوژى حاكم بر سيستمهاى اصلى زندگى انسان بايد ايدئولوژى توحيدى باشد (نمودار شماره 2) و تنها در اين صورت است كه انسان به هدف اصلى خود (يعنى رشد و قرب الهى) تا حد بى‏نهايت دست مى‏يابد.

نمودار شماره 3 سازمان شخصيت در يك انسان كنترل نشده را نشان مى‏دهد. در اين فرد، شهوت، حاكميت يافته و عقل فطرى (فطرت) را تضعيف كرده است. هدف او، بر آوردن غريزه و دستيابى به لذت تا حد بى‏نهايت است و دستيابى به اين هدف با به كاربردن دستورهاى هواى نفس (شهوت) انجام مى‏پذيرد.

جناب استاد لطفا يك راهكار اساسى براى دستيابى به سعادت براى جوانان عزيز، ترسيم كنيد.

راهكار اصلى دستيابى به سعادت، كنترل شهوت (يا همان هواى نفس) به وسيله عقل است (نمودار شماره 1) و ضد آن (نمودار شماره 3) يعنى غلبه شهوت بر عقل، موجب شقاوت مى‏گردد. على(ع) مى‏فرمايد: «هر كس عقلش بر هواى (نفس) او غلبه كند، رستگار مى‏شود و هر كس هواى (نفس) او بر عقلش غلبه كند، مفتضح مى‏گردد».(8) همين برداشت عينا توسط امام صادق(ع) مطرح شده است كه مى‏فرمايد: «خوشا به حال كسى كه در راه خدا با هواى نفس خود جهاد كند و لشگر هواى نفس را فرارى دهد كه در اين صورت به رضايت خداوند دست مى‏يابد و اگر عقل كسى به وسيله مجاهدت و ابراز فقر و خشوع در دربار الهى، نفس او را كنترل نمايد، به سعادت بزرگى نايل آمده است».(9)

نمودار شماره 2 - حاکميت مدار توحيد بر تمام سيستمهاي اصلي زندگي انسان

على(ع) به طور خلاصه دستيابى به سعادت را با ساز و كار كنترل (تقوا) امكان‏پذير مى‏شمارد و مى‏فرمايد: «هر كس دوست دارد به سعادت آخرت دست يابد، بر او باد اجرا كردن تقوا (كنترل) در خود».(10)

به نظر مى‏رسد منظور از اجرا كردن تقوا، كنترل شهوت به وسيله عقل فطرى (نمودار شماره 1) و كنترل سيستمهاى اساسى زندگى انسان به وسيله سيستم ايدئولوژى توحيدى باشد (نمودار شماره 2). به اين ترتيب، فكر مى‏كنم جواب شما داده شد؛ يعنى هم خوشبختى (سعادت) تعريف شد و هم معيارى كه شخص بتواند آن را در خود بيابد، معلوم گشت. پس اگر فردى عقل فطرى و وجدان بر وجودش حاكم باشد و تمام رفتارهاى خود را طبق ضابطه‏هاى توحيدى انجام دهد، سعادتمند است. معيار حاكم بودن وجدان هم در اديان الهى به صورت زير مطرح شده است: «با مردم چنان رفتار كنيد كه ميل داريد مردم با شما آن‏گونه رفتار كنند و كارهايى كه خود از آن اكراه داريد، نسبت به مردم انجام ندهيد». بنى‏اسرائيل از موسى(ع) درخواست مى‏كنند تا چيزى را به آنها بياموزد كه بتوانند به خاطر بسپارند و مى‏گويند تورات براى اين منظور، بسيار زياد است. موسى(ع) دستورالعمل فوق را به آنها مى‏دهد. اين قانون در مسيحيّت به نام قانون طلايى موسوم است و در اسلام هم به كرّات بر آن تأكيد شده است.(11)

از توضيحات شما مشخص شد كه حركت انسان به‏سوى سعادت، بستگى به تعامل دو نيروى درون آدمى دارد. ممكن است اين تعامل در طول زندگى انسان باعث اين شود كه حركت به سوى سعادت، تندتر يا كندتر شود؟

با توجه به تضاد بين عقل فطرى و هواى نفس و وجود كشمكش و جنگ دائمى بين اين دو نيرو، بجز پيامبران الهى و معصومان ـ كه به طور مستقيم به سمت رشد و سعادت، حركت مى‏كنند ـ حركت اكثر مردم به سمت سعادت، يك حركت نوسانى است. در پايان عمر ممكن است عقل فطرى غلبه نمايد و در نتيجه، فرد در پايان زندگى به سمت رشد، سير نمايد كه مى‏توان آن را سير نوسانى «خوش عاقبت» ناميد. همچنين امكان دارد كه پس از يك سير نوسانى، در نهايت كار، شهوت بر فطرتْ حاكميت كامل و مستمر يابد و فرد در پايان زندگى به سمت سقوط ، سير نمايد. اين حالت را مى‏توان به نام سير نوسانى «بدعاقبت» نامگذارى كرد.

بنا بر آموزشهاى اسلامى، انسان پس از رسيدن به سن تميز، در مقابل رفتارهاى رشددهنده پاداش مى‏يابد ؛ ولى در مقابل رفتارهاى سقوط دهنده، تنها پس از رسيدن به سن تكليف، مجازات مى‏شود. بنابراين مى‏توان امكان شروع به رشد را در او از زمان تميز و امكان شروع سقوط در او را از زمان تكليف در نظر گرفت (نمودار شماره 4).

در اين زمينه امكان تغييرهاى سريع از رشد به سقوط و از سقوط به رشد وجود دارد كه در نمودار شماره 5 ترسيم شده است و توجه به اين واقعيت بايد براى ما هشدار دهنده باشد. با توجه به امكان نوسانهاى مذكور، امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «گاهى فرد سعادتمند در مسير انسانهاى شقى گام برمى‏دارد و مردم مى‏گويند: چه قدر به آنها شبيه است! و بعد، زمينه جبران براى او فراهم مى‏شود و به سعادت مى‏رسد و گاه هم انسان شقى در مسير انسانهاى سعادتمند گام برمى‏دارد و مردم مى‏گويند: چه به آنها شبيه است! و بعد، شقاوت، او را درمى‏يابد. چنانچه فردى (به علت مجموع رفتارهاى خود) دربارگاه الهى سعادتمند باشد، اگر از دنيا جز به اندازه باز و بسته كردن انگشتان براى دوشيدن شترى باقى نمانده باشد، كارش با سعادت پايان مى‏پذيرد».(12)

در همين مورد امام باقر(ع) به نقل از پدر و اجداد خود از على(ع) نقل مى‏كند كه: «حقيقتِ سعادت اين است كه كارهاى فرد در نهايت، او را به سعادت برساند و حقيقتِ شقاوت اين است كه كارهاى فرد در نهايت، او را به شقاوت برساند».(13) پيامبر اسلام(ص) نيز تأكيد مى‏كند كه براى دستيابى به سعادت موعود، كافى نيست كه حسن خلق، لذت بردن از عبادت و ناخوشايند دانستن معصيت را به صورت گاه به گاه تجربه نماييد؛ بلكه لازم است اين كار به طور مستمر انجام شود و در تمام عمر صورت گيرد و هر قدر عمر طولانى‏تر باشد، فضيلت، استوارتر و كامل‏تر خواهد بود.(14)

على(ع) نيز مى‏فرمايد: بعد از عرضه شدن [انسان و اعمالش [به خداى تعالى است كه سعادت و شقاوت، قطعى خواهند شد.(15)

آيا كسى مى‏تواند ادعا كند كه صد در صد سعادتمند است؟

به هيچ وجه، حتى پيامبران الهى و معصومان(ع) چنين ادعايى نكرده‏اند. با توجه به دو دشمن قهار (هواى نفس به عنوان دشمن خانگى و شيطان به عنوان دشمن خارجى) چنين ادعايى تا زمان عرضه شدن به خداوند و تصفيه حساب نهايى، مكان‏پذير نيست و به همين علت، دستور داده شده است كه انسان بايد بين خوف و رجا (بيم و اميد) حركت كند و عاجزانه از خداوند بخواهد كه او را به حال خود رها نكند. حالت خوف و رجا خود وسيله‏اى براى دستيابى به رشد بيشتر است.

برآوردن تمايلات غريزي و دستيابي به لذت تا حد بي نهايت

نمودار شماره 3- نمودار سازمان شخصيت، مسير حرکت و انگيزه هاي رفتار در يک انسان در حال سقوط

آيا امكان دستيابى به سعادت براى انسانهايى كه به طور عميقى در گناه غوطه‏ورند، وجود دارد؟

حركت نوسانى بين رشد و سقوط ، چنين امكانى را فراهم آورده است؛ زيرا عقل فطرى (وجدان) كه عامل دستيابى به سعادت است، در هر انسانى وجود دارد. اگر اين عامل در فعل و انفعالهاى زندگى روزمره به حالت بيدارى برسد و نسبت به جبران معقول رفتار خود اقدام كند، دستيابى به سعادت، امكان‏پذير مى‏شود.

لطفا بعضى معيارهاى عملى را براى شناخت سعادت ذكر كنيد.

معيارهاى عملى براى شناخت سعادت در آموزشهاى اسلامى واقعا فراوان است و جمع‏آورى آنها نياز به وقت قابل توجهى دارد. من تعدادى از اين معيارها را فهرستوار بيان مى‏كنم.

انسان سعادتمند با داشتن ترس از مجازات الهى به امنيت خاطر دست مى‏يابد و با اميد به پاداش به نيكوكارى مى‏رسد.(غررالحكم، ج 2، ص 59)

شخص سعادتمند به نعمات خدادادى راضى است و آنچه را كه ندارد، كوچك مى‏شمارد. (غررالحكم، ج 2، ص 4)

يعنى بر خلاف بعضى افراد كه مرتّبْ خود را با ديگران مقايسه مى‏كنند و به صورت چشم و هم‏چشمى مرتب در حال تغيير دكوراسيون، اتومبيل و ساير لوازم زندگى خود هستند، شخص سعادتمند، اهداف والايى براى خود در نظر مى‏گيرد و اين جنبه‏ها ارزش چندانى براى اشغال فكر او ندارند.

على(ع) در تفسير آيه «لنحيينّه حياةً طيبةً» (نحل، آيه 97)، زندگى طيب (پاك) را قناعت مى‏داند و در جاى ديگر، قناعت در امور و نيازهاى زيستى و راضى بودن به رضاى خدا و نعمات خدادادى را به عنوان سعادت ذكر مى‏كند. (غررالحكم، ج 4، ص 130)

چنانچه حاكميت عقل فطرى (فطرت) و ايمان با هم جمع شوند، انسان به بالاترين مدارج سعادت دست مى‏يابد. (غررالحكم، ج 2، ص 397)

هر دو متغير عقل و ايمان بر اساس رفتارهاى فرد، قابل گسترش و تقويت هستند. انسان مى‏تواند بر اساس تقويت فطرت (وجدان) و حاكم قرار دادن آن بر تمام فعل و انفعالهاى شناختى، عاطفى و نيز رفتارى خود و حاكميت سيستم الهى (توحيد) بر تمام سيستمهاى اساسى زندگى خود، لحظه به لحظه اين دو نيرو را تقويت نمايد (نمودار شماره 3) و به همين دليل، على(ع) كسب هويت دينى و اقدام در محدوده سيستم توحيدى را براى آخرت، به عنوان راه دستيابى به سعادت ذكر مى‏كند. (غررالحكم، ج 2، ص 482)

از منظر آموزه‏هاى دينى ما، حدّاقل خوشبختى با چه چيزى تحقق مى‏يابد؟ و چگونه مى‏توان به اين حدّاقل، دست پيدا كرد؟

از امام صادق(ع) مى‏پرسند: چگونه است كه ما فكر مى‏كنيم دشمنان ما در آتش هستند ولى خود را به بهشت، بشارت نمى‏دهيم؟ ايشان مى‏فرمايد: «اين به علت ضعف ايمان شماست. مگر كلام قرآن را نشنيده‏ايد كه مى‏گويد: اگر گناهان كبيره‏اى كه از آن نهى شده‏ايد، ترك كنيد، از بديهاى شما درمى‏گذريم و شما را در دو عالم به مقامى نيكو و بلند مى‏رسانيم (نساء، آيه 31)؟».

بنابراين اگر كسى به داخل سيستم توحيدى وارد شود (نمودار شماره 3) و فقط واجبات خود را انجام دهد و از گناهان كبيره اجتناب نمايد، مى‏تواند خود را سعادتمند بداند و مواظب باشد تا از اين سيستم خارج نشود و چنانچه از سيستم خارج شد، هرچه زودتر خود را وارد سيستم نمايد.

راه عملى براى دستيابى به سعادت، الگو قراردادن معصومان(ع) و پا جاى پاى آنها گذاشتن است. على (ع) اين اقدام را بالاترين سعادت مى‏داند. تمايل قلبى به الگوگيرى از معصومان و خود را در زمره آنها قرار دادن نيز عملاً انسان را در مسير سعادت قرار مى‏دهد. امام رضا(ع) به يكى از دوستان خود مى‏گويد: «اگر دوست دارى پاداشى مانند پاداش كسانى كه با امام حسين(ع) به شهادت رسيدند دريافت كنى، هرگاه كه آنها را ياد مى‏كنى بگو: اى كاش من با شما بودم و به سعادتى بزرگ نايل مى‏شدم!». در اين آموزش، شهادت در راه خدا به عنوان بالاترين سعادت تلقى شده و اين برداشت در تمام شرايط تاريخى و جغرافيايى قابل دفاع است.

با توجه به حياتى بودن الگوگيرى از با معصومان براى دستيابى به سعادت، امام باقر(ع) مى‏گويد: «كسى كه خدا را به وسيله ما بخواند، رستگار مى‏شود و اگر كسى خدا را بجز از طريق ما بخواند، هم خود هلاك مى‏شود و هم ديگران را هلاك مى‏كند».(16)

نمودار شماره 4- فعل و انفعالهايجريانهاياصلي رواني در طول زندگي در کليه انسانها

استاد! چه بخشى از دين باعث خوشبختى مى‏شود و آيا اين بخش در همه اديان آسمانى موجود است؟ يا به تعبير گسترده‏تر، آيا هر آيين و مكتبى مى‏تواند سعادت را براى انسان به ارمغان بياورد؟

امام خمينى(ره) معتقد است كه فطرت انسان دو بُعد دارد: اصلى و تَبَعى . منظور از فطرت اصلى، بُعدى از فطرت است كه تمايلات كمال‏گرايانه دارد. امام(ره) معتقد است كه آنچه خداوند گفته است انجام بدهيد (واجبات، مستحبات و مباحات) براى شكوفايى فطرت اصلى است ؛ امّا فطرت تبعى، بُعدى از فطرت است كه از نقص، گريزان است. امام(ره) معتقد است كه آنچه خداوند گفته است انجام ندهيد، براى شكوفايى فطرت تبعى است. به اين ترتيب، تمام دستورات دين الهى براى دستيابى به شكوفايى فطرت‏اند كه عامل اصلى براى رسيدن به سعادت است.

و اما اينكه آيا اين جنبه در تمام اديان آسمانى وجود دارد، بايد گفت كه هر كدام از اديان آسمانى در محدوده زمانى اختصاصى خود، داراى جنبه‏هاى فوق هستند؛ ولى بعد از تمام شدن دوره اختصاصى خود و آمدن پيامبر جديد، انسانها موظف هستند طبق ضوابط پيامبر جديد اقدام نمايند. مثال قابل لمسى كه در اين مورد مى‏توان زد، اين است كه تصور كنيد استادى كتابش را تدريس مى‏كند؛ ولى با آمدن چاپهاى جديدتر و كامل‏تر به بازار، چاپهاى قبلى ارزش علمى خود را از دست مى‏دهند. در مورد استاد ذكر شده، تغيير متن كتاب به علت تغيير در برداشتهاى استاد است؛ ولى در مورد خداوند به علت تغيير در شرايط زمان، مكان و رشد انسانها، كتابهاى قبلى منسوخ مى‏شوند و چاپ جديد بايد معيار رفتار واقع گردد.

البته بايد توجه داشت كه حتى ايدئولوژيهاى غير توحيدى نيز براى سعادت، راهكار اختصاصى ارائه مى‏كنند و در حقيقت، طبق رهنمود قرآن مجيد: «هر گروهى به آنچه دارند، دلخوش هستند» (روم، آيه 32)؛ ولى اين دلخوشى واقعگرايانه نيست. معيار واقعگرايى براى دستيابى به سعادت، حاكميت فطرت بر هواى نفس (نمودار شماره 1) و تطبيق رفتار ارادى با آموزشهاى توحيدى (نمودار شماره 2) است.

چرا بعضى دينداران احساس نگون‏بختى و يأس دارند و بر عكس، آدمهايى هستند كه به هيچ دينى پايبند نيستند، ولى ظاهرا خوشبخت به نظر مى‏رسند؟

فكر مى‏كنم جواب اين سهال تا اندازه‏اى در بحثهاى قبلى داده شد. نكته‏اى كه بايد توجه داشت، تعريف «ديندار» است. ما معمولاً فرايندهاى روانى انسان را در سه بعد: شناخت، عواطف و رفتار خلاصه مى‏كنيم. اگر كسى واقعا شناخت و عواطف و رفتار خود را طبق ضابطه‏هاى توحيدى تنظيم نمايد (نمودار شماره 3)، هيچ‏گاه احساس نگون‏بختى و يأس نمى‏كند؛ زيرا يأس از رحمت خدا بزرگ‏ترين گناه كبيره است و اميدوارى به رحمت الهى از صفات انسانِ تحت حاكميت عقل است. بنابراين امكان ندارد يك انسانِ ديندارِ آموزش يافته، دچار احساس نگون‏بختى و يأس گردد. ولى بايد در نظر داشت كه مراتب شناخت، بسيار متفاوت است. ممكن است فردى در يك خانواده مسلمان متولد شده باشد و با اين حال، پيامهاى اصلى مكتب را دريافت نكرده باشد. در اين صورت، ميزان مقاومت او در مقابل مشكلات و رفتار كلى او در زندگى ممكن است مشكل‏زا باشد. در اين مورد با اصلاح شناخت او مى‏توان او را به طور واقع‏بينانه اميدوار ساخت و از مشكلات موجود به عنوان تجربه‏اى براى دستيابى به سعادت استفاده كرد.

در مورد اينكه آدمهايى كه به هيچ دينى پايبند نيستند، ظاهرا خوشبخت به نظر مى‏رسند، تعريفهايى كه براى سعادت انجام شدند در اين مورد پاسخگوست و بايد به جنبه‏هاى زير توجه داشت:

فراهم بودن وسائل زندگى، داشتن پول، قدرت و حتى علم، هيچ كدام نمى‏توانند معيار سعادت باشند. معيارهاى واقع‏بينانه ما براى سعادتمند بودن، حاكميت فطرت بر شهوت (هواى نفس) (نمودار شماره 1) و حاكميت ايدئولوژى توحيدى بر تمام سيستمهاى اساسى انسان است. اگر كسى تمام امكانات جهانى را در اختيار داشته باشد، ولى دو معيار فوق را نداشته باشد، به هيچ وجه سعادتمند نيست و در كمال شقاوت است. امكانات ذكر شده (پول، مقام، علم، و...) از ديدگاه يك انسان كنترل شده، وسايل امتحان انسان‏اند و تنها در صورتى كه تحت پوشش سيستم توحيدى مورد استفاده قرار گيرند، در روند سعادت مهثرند. در غير اين صورت، موجب مردود شدن در امتحان و درگاه الهى و سقوط‏اند و هشدار داده شده است كه: «آمد و شد انسانهاى كافر در شهرها، شما را نفريبد؛ زيرا متاع اندكى است و جايگاه آنها در جهنم است كه بسيار بد جايگاهى است» (آل عمران، آيه 196 و 197).

در حقيقت، سرمايه ايمان به خدا و قرار گرفتن در سيستم توحيدى با هيچ سرمايه ديگرى قابل مقايسه نيست. اين واقعيت، لزوم آموزش گسترده پيامهاى اصلى مكتب الهى را در تمام مقاطع و زمينه‏هاى موجود مطرح مى‏سازد. اگر واقعا مردم به اين نتيجه برسند كه يادگيرى، پذيرش و اجراى موازين اسلامى تنها راه براى سعادت آنهاست، يقينا با تمام نيرو و صرف وقت كافى اقدام خواهند كرد؛ زيرا دامنه و نتيجه سعادت تنها تا پايان عمر نيست؛ بلكه تا ابد الآباد ادامه مى‏يابد و تفكر در اين زمينه مى‏تواند خود به عنوان يك محرّك قوى وارد عمل شود و انسان را به ضوابط سعادت، متعهد سازد.

نكته‏اى كه در يكى از كتابهاى روانشناسى تبليغ به آن اشاره شده است، اين پيام است كه اگر متاع شما تنها به اندازه يك پرِ كاه از متاعهاى ديگر بهتر باشد، شما مى‏توانيد اميدوار باشيد كه برنده مسابقه هستيد. حال اگر واقعا براى ما روشن شود كه دين الهى باعث سعادت جاويد است و ساير اديانْ موجب شقاوت جاويد، واقعا به طور جدّى بايد وارد عمل شويم و 5/6 ميليارد برادر و خواهر خود را كه همگى‏مان داراى پدر و مادر واحدى هستيم، از مسير شقاوتْ دور كنيم و به سمت سعادت حركت دهيم. با مرور سوره عصر مشخص مى‏گردد كه اين اقدام، خود از عوامل سعادت است: «قسم به عصر كه همه انسانها در سقوط هستند، مگر آنان كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند (تطبيق رفتار ارادى با آموزشهاى توحيدى) (نمودار شماره 2) و يكديگر را به حق سفارش كردند (اقدام براى جهانى كردن تفكّر توحيدى) و يكديگر را به صبر سفارش كردند (تحمل مشكلات در راه گسترش تفكر توحيدى)».

نمودار شماره 5- تغيير ناگهاني از مسير تکاملي به سقوط و بر عکس

استاد! از اينكه با همه مشغله‏تان چنين فرصتى را براى گفتگو در اختيار ما گذاشتيد، سپاسگزارم.

من هم از شما تشكّر مى‏كنم، هم به خاطر خدمتى كه از طريق انتشار مجلّه به جوانها مى‏كنيد و هم به خاطر اينكه موضوع گفتگوى شما مرا به فكر واداشت كه تحقيق جامع‏تر و مفصّل‏ترى را درباره خوشبختى و رابطه‏اش با دين، در برنامه كارى خودم قرار بدهم.



1 . Chat Rooms.

2 . اصول بهداشت روانى، سيد ابوالقاسم حسينى، مشهد: انتشارات دانشگاه علوم پزشكى مشهد، 1377، ج 1، ص 20 .

3 . ر.ك به: فرهنگ فارسى معين ؛ لغتنامه دهخدا.

4 . ر.ك به: قاموس قرآن ؛ مفردات راغب ؛ الميزان .

5 . براى اطلاع دقيق‏تر، ر.ك به: روانشناسى اسلامى براى دانشجويان، سيد ابوالقاسم حسينى، مشهد: انتشارات دانشگاه علوم پزشكى مشهد، چاپ دوم، 1380.

6 . غررالحكم، حديث 266 .

7 . براى دسترس يافتن به اين گروه احاديث، ر.ك به: ميزان الحكمه با ترجمه فارسى، ذيل «خِرد»، و يا خِردگرايى در قرآن و حديث (ص 211 و 214) از انتشارات دارالحديث .

8 . مستدرك وسائل الشيعه، ج 11، ص 212.

9 . همان، ص 139 .

10 . غررالحكم، حديث 271.

11 . بحارالأنوار، ج 78، ص 115 .

12 . اصول كافى، ج 1، ص 154 .

13 . الخصال، ج 1، ص 5 .

14 . مجموعه ورّام، ج 1، ص 90.

15 . غررالحكم، حديث 167 .

16 . بحارالأنوار، ج 92، ص 2.