مجلات >حديث زندگى>شماره 12

گفته‏ها ـ نوشته‏ها

به كوشش: حسين فردوسى‏زاده

دين و خوشبختى در گفتار بزرگان:

دين، براى آن نيست كه شما در اطراف مسائل آن (مانند مسائل فلسفى) به بحث و جدل پردازيد. دين براى عمل است ؛ براى تربيت است. دين همان مسائل اخلاقى و اجتماعى است كه به صورت تربيت آسمانى و الهى درآمده، تا شما آنها را به كار بنديد و سعادتمند شويد.

غزالى

چه خوشبخت و سعادتمند است كسى كه محكوم اراده ديگرى نيست و سلاح و حربه او، فكر پاك و مهارت اوست و خرسندى وى، صداقت و حقيقت‏جويى او.

وتون

هزاران راه به خوشبختى مى‏رسد. اگر يكى از آنها مسدود شد، راه ديگرى انتخاب كنيد.

يورسن

اگر منتظر خوشبختى هستيد و فكر مى‏كنيد كه خودش خواهد آمد، آن را از دست داده‏ايد.

دنيس پريگر

يك ساعت زندگى كردن با افتخار و شُكوه، به يك قرنْ خوار زيستن مى‏ارزد.

والتر اسكات

حقايق دينى مانند آتشى كه شب تاريك براى راهنمايى كردن كاروان بر قله كوه افروخته باشند، روشن و درخشان است.

جان لوبوك آويبورى

دين، بهترين راهنماى زندگى و بهترين ناصح در روزهاى خوشى و بهترين تسلّى دهنده در روزگار بدبختى است.

ذويمه

آن كه امروز را از دست مى‏دهد، فردا را نخواهد يافت. خوشبختى آينده در استفاده كردن از زمان حال است.

شانينگ

عاشق بودن، يعنى خوشبختى خود را با خوشبختى ديگران توأم كردن.

هنرى ديويد تورو

هر كس در طلب خير و سعادت ديگران باشد، سرانجام، سعادت خودش را نيز به دست مى‏آورد.

افلاطون

من از خوشبختيهاى جهان، بهره‏مند گرديده‏ايم ؛ زيرا در زندگى عاشق شده‏ام.

شكسپير

راز خوشبختى در تربيتْ نهفته است.

ا.س.ماردن

خوشبختى و بدبختى ايام پيرى، عصاره اعمال گذشته ماست.

سَنت بود

دوستى، نعمت گرانبهايى است كه خوشبختى را دو برابر مى‏كند و بدبختى را كاهش مى‏دهد.

شكسپير

خداوند در دلهاى پاك و باصفا اين احساس را گذاشته كه به تنهايى نمى‏توانند خوشبخت شوند و بايد سعادت خود را در خوشبختىِ ديگران بجويند.

گوته

سعادت ديگران، بخشِ مسلّمى از سعادت و خوشبختى ماست.

گُلسبر

دين، براى فراغت خاطر و آرامش خيال، بيشتر از آنچه بتوانيم تصوّر كنيم، مفيد است و در روزگار بدبختى و بيچارگى، بهترين وسيله‏اى است كه مى‏تواند ما را تسليت داده، فشار سختيها را سبك‏تر سازد.

آويبورى

دين، ما را به فضيلت اخلاقى و فداكارى در راه سعادت ديگران هدايت مى‏نمايد.

كاظم‏زاده ايرانشهر

مقصود از زندگى فقط سعادتمندى نيست ؛ بلكه تكامل است.

مادام دو استاهل

سعادت دنيا و آخرت را در صحبت دانا شناس.

خواجه عبداللّه‏ انصارى

وقتى كه به خوشبختى ديگران حسد ورزيم، خود، عقوبتى براى خويش فراهم كرده‏ايم.

پترون

شرط پيروزى و خوشبختى، يك اراده قوى است. شرايط ديگر، اهميت چندانى ندارند.

گوته

هيچ‏كس خوشبخت‏تر از كسى كه فكر مى‏كند خوشبخت است، نيست.

مَثَل آلمانى

پاره‏اى از ملل كوچك جهان، با وجود اينكه از علوم و معارف، بى‏بهره بودند، نه‏تنها در نتيجه فضايل اخلاقى و معنوى، سعادت خود را فراهم كردند، بلكه سرمشق ساير ملل جهان نيز شدند.

ژان ژاك روسو

براى به دست آوردن سعادت بايد اخلاق خوب را پيروز ساخت و بر ضد اخلاق بد جنگيد.

افلاطون

هرچه انسان از سرمايه نشاط و خوشبختى خود به ديگران سهم برساند، به ميزان اصلى آن سرمايه مى‏افزايد ؛ زيرا مهربانى، مولّد مهربانى است.

بنتام

خوشبختىِ پاك، زاييده ميانه‏رَوى است.

گوته

دوست داشتن، لازمه زندگى و موجب سعادت است. كسى خوشبختى را درك مى‏كند كه نهال دوستى را در دل، پرورانده باشد.

موريس مترلينگ

انسان در آغوش خوشبختى، خوشبختى را جستجو مى‏كند.

دشتى

جامه سعادتمندان و نيكبختان را از دو چيز بافته‏اند: تارش را از خوشبختى و نيكوكارى، و پودش را از سازگارى و مردُمدارى.

اردشير بابكان

كاخ سعادت روى دلهايى بنا شده كه لبريز از عشق و محبّت‏اند.

مترلينگ

افكار مذهبى، با ظرافت و زيبايىِ خاصى، روح ما را از قيد و بندهاى زندگانىِ عادى رهايى داده، از اين دنياى خاكى بالا مى‏برند و در دنياى عالى‏تر و وسيع‏تر و روشن‏تر و دلنوازترى سِير مى‏دهند.

آويبورى

اگر دين و مذهب، ما را تسلّى خاطر نمى‏داد، زندگىِ رقّت‏انگيزى داشتيم.

تولستوى

غير ممكن است كه كسى دين داشته باشد و صاحب اخلاق نيك نشود و همچنين كسى كه داراى اخلاق خوب است، دين نداشته باشد و يا كسى دانشمند حقيقى باشد، بدون دين.

شِلاير ماخر

كمى عقل سليم، اندكى اغماض و قدرى خوش‏خُلقى داشته باشيد، آن وقت خواهيد ديد كه چقدر در زندگى خوشبخت و سعادتمنديد.

سامرست موام

اگر مى‏خواهى مزرعه خوشبختىِ خود را توسعه بدهى، خاك قلبت را نرم و هموار كن.

مَثَل چينى

نقطه قوت و امتياز همه مردان بزرگ، در همه زمانها، دين داشتن ايشان بوده است.

فردريك بزرگ

عشق و خوشبختى، قرين يكديگرند. هرچه بيشتر دوست بدارى، خوشبخت‏ترى.

رابرت كوپر

سه گونه «شادى» باعث خوشبختى و سه‏گونه «شادىِ» ديگر مايه بدبختى است: شادى از تسلّط بر نفس به وسيله تزكيه و تربيت، شادى از صحبت كردن از فضايل اخلاقى ديگران و شادى از داشتن دوستان واقعى، سودبخش است ؛ ولى شادى از داشتن مال و جاه، شادى از تن‏پرورى و تنبلى و شادى از شكم‏پرستى، زيان‏آور است.

كنفوسيوس

فرزند خود را به دين علاقه‏مند كنيد تا در حيات و مرگ، با سعادت، هم‏آغوش گردد.

پستالوجى

دين و خوشبختى در شعر شاعران:

ز ميدان، كسى گوىِ دولت رُبود

كه پاكيزه‏خويى شعارش بُوَد

سعادتْ كسى يابد از روزگار

كه خُلق نكو يادگارش بود.

جواهر الأخلاق

هر آن كو خاطر مجموع و يار نازنين دارد

سعادتْ همدم او گشت و دولتْ همنشين دارد.

حافظ

بى‏طاعت حق، بهشت و رضوان مطلب

بى‏خاتم دين، مُلك سليمان مطلب

گر منزلتِ هر دو جهان مى‏خواهى

آزارِ دل هيچ مسلمان مطلب!

ابو سعيد ابى‏الخير

دين و دنيا اگر قرين گردند

در حقيقت، حيات جاويد است

هر كسى آن دو را به خود بيند

فارغ از آرزو و امّيد است.

فقير شيرازى

ره مُلك سعادت را تواند بى‏خطر رفتن

به دست خود ز آيين ادب، هر كس عصا دارد.

صائب تبريزى

كيميايى است عجب بندگى پير مغان

خاك او گشتم و چندين درجاتم دادند.

حافظ

با خَلق به خُلق، زندگانى مى‏كن

نيكى همه وقت تا توانى مى‏كن

كار همه كس برآر از دست و زبان

و آن‏گه بنشين و كامرانى مى‏كن.

بابا افضل كاشانى

يكى خوب كردار و خوشخوى بود

كه بد سيرتان را نكوگوى بود

به خوابش كسى ديد چون درگذشت

كه بارى حكايت كن از سرگذشت

دهانى به خنده چو گل باز كرد

چو بلبل به صوتى خوش، آواز كرد

كه: بر من نكردند سختى بسى

كه من سخت نگرفتمى بر كسى.

سعدى

خواهى كه تو را دولت ابرار رسد

مپسند كه از تو به كس آزار رسد

از مرگ مينديش و غم رزق مخور

كين هر دو به وقتِ خويش، ناچار رسد.

ابو سعيد ابى‏الخير

طُفيل هستى عشق‏اند آدمى و پرى

ارادتى بنما تا سعادتى ببرى

كلاه سرورى‏ات كج مباد بر سر حُسن

كه زيب بخت و سزاوار مُلك و تاجِ سرى.

حافظ

دل از دين نشايد كه ويران بُود

كه ويران زمين، جاىِ ديوان بُود

نگه‏دار دين آشكار و نهان

كه دين است بنياد هر دو جهان

پناه روان است دين از نهاد

كليد بهشت و ترازوىِ داد

چراغى است در پيش چشم خِرد

كه دل، ره به نورش به يزدان بَرَد.

دقيقى طوسى

در طلب كوش و مده دامنِ امّيد ز دست

دولتى هست كه يابى سرِ راهى، گاهى.

اقبال لاهورى

شبِ تاريكِ دوستانِ خداى

مى‏بتابد چو روز رخشنده

وين سعادت به زورِ بازو نيست

تا نبخشد خداىِ بخشنده.

سعدى

هر كس كه ز ارباب عبادت باشد

بر چهره او نور سعادت باشد

ايام وجود او به او فخر كنند

در خدمت او بخت ارادت باشد.

خاقانى شروانى

عقل پرورده است گويى روح او را در ازل

روح پرورده است گويى شخص او را بر كنار

راستكارى پيشه كرده است از براى آنكه نيست

در قيامت هيچ كس جز راستكاران رستگار.

انورى

دورم اگر از سعادت خدمت تو

پيوسته دل است آينه طلعت تو

از گرمى آفتاب هجرم چه غم است

دارم چو پناهِ سايه دولت تو

ابو سعيد ابى‏الخير