مجلات >حديث زندگى>شماره 12

يك كتاب در يك مقاله

الحياة (زندگى)

زهرا پورسماوى

از بين دائرة المعارفهاى قرآنى ـ حديثىِ نوشته شده در چند دهه اخير، الحياة يكى از كامل‏ترينهاست كه طى ساليان نسبتا دراز، فراهم آمده است. در اين كتاب، آموزه‏هاى اسلامى بر پايه قرآن و حديث، تدوين و تبيين شده و با توضيح‏نويسى بر آنها، مقصود، روشن‏تر شده است.

گفتنى است كه جوامع حديثى، معمولاً بر اساس ترتيب الفبايى و يا الفبايى ـ موضوعى تنظيم مى‏شوند ؛ امّا در اين اثر، كوشيده شده تا آيات و احاديث، تبويب عقيدتى ـ آرمانى شوند و با نگرش نظاموار، يك دستگاه منسجم و منظّم از آموزه‏هاى اسلامى ارائه شود. بنابراين، كتاب حاضر را نمى‏توان تنها مجموعه‏اى از آيات و احاديث شمرد و نوآورى مهلّفان آن را ناديده گرفت.

دائرة المعارفهاى حديثى و نيازهاى امروز

قبل از اينكه به گزارش الحياة بپردازيم، لازم است تا به فلسفه وجودى دائرة المعارفهاى (دانش‏نامه‏هاى) حديثى اشاره‏اى داشته باشيم.

مى‏دانيم كه اسلام، كامل‏ترين آيين الهى است كه مدّعى است براى همه انسانها در هر برهه تاريخى برنامه دارد و چنانچه به دستورهاى حياتبخش آن عمل شود، موجب رسيدن به سعادت در دنيا و آخرت مى‏شود. از آنجا كه حديث، پس از وحى الهى، زلال‏ترين سرچشمه‏اى است كه در دسترس ما قرار دارد، علما و محدّثان مسلمان، در طول تاريخ، سعى وافر در حفظ و انتقال آن به نسلهاى بعدى داشته‏اند و علماى شيعه نيز در اين زمينه تلاشهاى فراوانى كرده‏اند تا احاديث اصيل و معتبر را جمع‏آورى كنند كه كتب اربعه (الكافى، كتاب من لا يحضره الفقيه، التهذيب و الاستبصار) گزيده‏ترينِ آنهاست.

امروزه، هر چند بشر در علوم مختلف، پيشرفتهاى چشمگيرى كرده و به موفقّيتهاى بسيارى رسيده، ولى همچنان تشنه معارف الهى است و سهالات جديدى براى نسل حاضر پيش آمده كه پاسخگويى بدانها همّت والاى انديشمندان مسلمان را مى‏طلبد ؛ چرا كه تلاشهاى بسيارى نيز امروزه صورت مى‏گيرد تا اسلام را در پاسخگويى به نيازهاى روز، ناتوان جلوه دهند و اين، تكليف مرزبانان حوزه فرهنگ اسلامى را دو چندان كرده است.

اينك ضرورت بازگشت به متون اصيل قرآنى و حديثى و عرضه آنها با دسته‏بندى و تدوين امروزى، به نحوى كه پاسخگوى مسائل نوين زندگى و تفكّر بشرى باشد، به روشنى احساس مى‏شود و الحياة، به گفته نويسندگان آن، «گامى است كوچك در راه اين مقصد بزرگ، و كوششى است در اين رجوع و عرضه، و ارائه طريقى است براى استفاده از متون و توجّه به آنها، در تنظيم مبانىِ شناختى و اقدامى و سياسى و اقتصادى و تربيتى و تحوّلى اسلام، در قلمرو مسائل زندگى نو و انسان نو و پاسخگويى به اين مسائل». (ج 1، ص 23، مقدمه)

معرفى «الحياة»

يا ايّها الذين آمنوا اسْتَجيبوا للّه‏ و للرسولِ إذا دعاكم لما يحييكم...

اى مهمنان! چون خدا و پيامبر، شما را به آيينى فراخوانند كه سرچشمه زندگى است، بپذيريد...

هر جلد از الحياة، با اين آيه از سوره مبارك انفال آغاز مى‏شود. حيات، به معناى «زندگى» است و شايد بتوان از همين نام روى جلد نيز به اهداف پديدآورندگانِ الحياة، راه بُرد.

«الحياة، مجموعه‏اى است علمى، پژوهشى و تخصصى كه در آن، تعاليم اسلام بر پايه قرآن كريم و حديث شريف، گردآورى و تدوين گشته است. اين گردآورى و تدوين به گونه‏اى انجام پذيرفته و شكل يافته و عنوان‏گذارى و فصل‏بندى شده است كه راه يك زندگى آزاد و پيشرو را، هم براى فرد و هم براى جامعه، نشان دهد». (ج 1، ص 15)

«الحياة، مجموعه‏اى است دائرة المعارف‏گونه، منعكس‏كننده يك نظام فكرى ـ عملىِ به دست آمده از متن اسلام، شامل پاسخ به بسيارى از مسائل زندگى متحوّل انسانى، بر پايه حاكميتى درست... الحياة، يك جهان‏بينى و جهان‏شناسى مرتبط، و يك دستگاه (مدار) فكرى ـ علمىِ دينى است، فهم شده و برگفته از اصل اسلام (يعنى قرآن كريم و تعاليم پيامبر اكرم و امامان معصوم)، و فهرستى است از مسائل و نيازهاى گوناگون فردى و اجتماعى و مادى و معنوىِ انسان، در زندگى متحوّل و نوين بشرى، به مقصود تأسيس جامعه سالم و متكامل انسانى و غرض از آن، موعظه و پيشنهاد نيست، بلكه عرضه يك نظام است با ترسيم زمينه‏هاى اجرايىِ آن». (ج 1، ص 17)

الحياة، در صفحه عنوان نيز اين گونه معرّفى شده است: «دائرة المعارفى است اسلامى، علمى و موضوعى، كه راه و رسم زندگى فردى و اجتماعى آزاد و پيشرو را ترسيم مى‏كند و انسانهاى سراسر جهان را به پى‏ريزى يك حاكميت انسانى صالح، فرا مى‏خواند».

محتواى «الحياة»

تاكنون شش جلد از الحياة منتشر شده و آخرين پيش‏بينى مهلفان (برادران حكيمى) اين است كه تعداد مجلّدات آن به دوازده تا چهارده جلد خواهد رسيد. جلد اوّل و دوم از نسخه عربى آن در سال 1358 و جلد سوم و چهارم و پنجم در سال 1367 و جلد ششم آن در سال 1368 منتشر شد. نيز نسخه ديگرى از اين كتاب، همراه با ترجمه فارسى مرحوم استاد احمد آرام و ويرايش استاد محمدرضا حكيمى، به تدريج، بين سالهاى 1371 تا 1380 از سوى دفتر نشر فرهنگ اسلامى و در حجم تقريبىِ 4600 صفحه منتشر گرديد.

جلد اوّل تا ششم الحياة شامل دوازده باب و هر باب داراى چند فصل است. ده باب در جلد اوّل و دوم و دو باب در جلد سوم تا ششم آمده است. در ده باب نخست از ده موضوع، سخن رفته و در باب يازدهم و دوازدهم از يك موضوع (اقتصاد اسلامى).

عنوان بابهاى كتاب، به ترتيب، چنين است: «شناخت و اصالت آن»، «عقيده و ايمان»، «عمل»، «امتيازهاى جهان‏بينى الهى»، «اصول كلّى رسالت پيامبران»، «قرآن»، «راهبران راستين و برخى از ويژگيهاى ايشان»، «عالمان»، «ولايت و حكومت (فلسفه سياسى)»، «حاكم اسلامى، تكاليف و مسئوليتهاى او»، «مدخلى بر تحقيق در اقتصاد اسلامى (خطوط كلّى)» و «مدخلى بر تحقيق در اقتصاد اسلامى (اصول كلّى)».

چنان كه مشخّص شد، بيشتر مطالب كتاب (در اين شش جلد منتشر شده) درباره مباحث اجتماعى ـ اقتصادى است و چهار جلد آخر، به گفته مهلّفان، درآمدى است بر «استنباط اقتصاد اسلامى»، به منظور ايجاد جامعه‏اى نزديك به معيارهاى قرآنى براى تحقّق بخشيدن به «قِسط اسلامى» كه همان آرمان اقتصادى ـ اجتماعىِ نهضتهاى پيامبران است.(1)

دغدغه جدّى مهلّفان، يعنى ايجاد جامعه‏اى اسلامى بر اساس قسط و عدل، در اين چهار جلد بروز يافته است ؛ چرا كه «نه مى‏توان بدون ايجاد عدالت اقتصادى و اجتماعى و قضايى، جامعه‏اى اسلامى ساخت؛ زيرا كه: العدل حياة الأحكام ؛ احكام دين با وجود عدالت، زنده و باقى است»، و نه مى‏توان جامعه منهاى عدالت را به اسلام نسبت داد؛ زيرا كه: إن اللّه‏ يأمر بالعدل ؛ خداى متعال فرمان مى‏دهد كه عدالت را اجرا كنيد ؛ و نه مى‏توان با حضور فقر در جامعه، دَم از عدالت زد؛ زيرا كه به فرموده امام هفتم حضرت موسى بن جعفر(ع): لو عُدِل في الناسِ لاَستَغنَوا ؛ اگر عدالت در كار باشد، فقيرى نخواهد بود».(2)

جهتگيرى مهلّفان در اين تحقيق و بررسى، تبيين پاره‏اى از احكام اقتصادى اسلام، با توجّه به محوريت هر حكم و ارتباط آن با ديگر احكام و چارچوب‏بندى اين احكام به مقتضاى رجوع به كتاب (قرآن) و سنّت (حديث) است و استخراج تعاليم زندگى‏بخش از اين دو منبع، براى حلّ بزرگ‏ترين مشكل انسان، يعنى مشكل ثروتمندى و فقر، و ارائه آن به جامعه بشر، بويژه در تنگناهاى سختى كه انسان معاصر (بخصوص محرومان و ستمديدگان)، بايد از آنها عبور كنند.

درباره «الحياة»

الحياة را مى‏توان مفصّل‏ترين، مهم‏ترين و مشهورترين اثر استاد محمدرضا حكيمى دانست كه به گفته يكى از فرهيختگان، شاهكار زندگى علمى اوست.(3) اين كتاب، نقطه عطفى در ميان جوامع روايى (حديثى) شيعه و اهل سنّت است كه استقبال فراوانى نيز از آن به عمل آمده است. الحياة در سال 1362 به عنوان كتاب سال جمهورى اسلامى ايران برگزيده شد و در سال 1380 به عنوان كتاب سال ولايت، مورد تقدير واقع شد. همچنين جلد اوّل و دوم الحياة به اسپانيولى ترجمه و در چهار جلد، در سال 1994م، منتشر شده است. ترجمه دو جلد نخست آن به زبان اردو نيز در سال 1410ق، به چاپ رسيده است.

الحياة، حاوى بسيارى از آموزه‏هايى است كه سالها گرد غربت بدانها نشسته بود و شمار فراوانى از روايات بِكر و جالب كه در سالهاى اخير بر زبانها افتاده و در كتابها آمده، به نقل از الحياة است.

الحياة، انديشه و دغدغه نويسندگان آن را نيز به پيش ديده خوانندگان مى‏گذارد. اين كتاب در اوايل پيروزى انقلاب اسلامى ايران و همراه با شور انقلابى نويسندگان به بازار انديشه عرضه شد و چنان كه قبلاً گفته شد، دغدغه آنها و نسل و محيطشان را نشان مى‏دهد. در اين مختصر، قصد ورود به بيان آرا و افكار نويسندگان و بخصوص استاد محمدرضا حكيمى نداريم،(4) امّا در آن زمان، حكيمى اشاره داشت كه ما تاكنون طاغوت سياسى را توانسته‏ايم از صحنه كنار بزنيم و اينك زمان آن رسيده است تا طاغوت اقتصادى را نيز با عمل كردن به دستورهاى دين مبين اسلام، از پاى درآوريم تا حكومت ناب محمّدى تشكيل شود. به عقيده ايشان ،(5) ما در اين زمينه تا به حال، موفّق عمل نكرده‏ايم و وظيفه حاكمان و عالمان است تا با عمل كردن به وظيفه سترگ خود، إن شاء اللّه‏ به ساحل مقصود برسيم و زمينه‏اى جهت حكومت صالحان بر زمين فراهم آيد.

گزارشى از متن «الحياة»

باب نخست «شناخت» و اصالت آن

امام صادق(ع): به طلب دانش برخيزيد، هرچند با فرورفتن در گردابها و در خطر افتادن جانها همراه باشد. (ج 1، ص 71 به نقل از: بحارالأنوار، ج 78، ص 277)

آنچه در نخستين مرحله از آموزشها و تعاليم اسلامى دستگير مى‏شود، اين است كه مهم‏ترين شالوده در پرورش انسان و تكامل او، كسب معرف و شناخت است. لذا «شناخت» نخستين باب از بابهاى كتاب قرار گرفته است ؛ چرا كه آغاز كننده تعليمات اسلامى است. همچنين راههاى شناخت و موانع بر سير راه كسب آن بيان شده است.

باب دوم: عقيده و ايمان

امام صادق(ع): اگر بندگان درباره حق داد سخن دهند و بدان عمل نيز بكنند، ليكن در قلب خود، معتقدِ به حق بودن آن نباشند، از آن سوى نخواهند برد. (ج 1، ص 386 ، به نقل از: المحاسن، ص 249)

ايمان در فلسفه تربيتى اسلامى، تنها گفتن و اقرار به زبان نيست ؛ بلكه اقرار عمل است با هم ؛ عملى است برخاسته از عقيده، چنان كه در تعاليم اسلامى آمده است. پس اقرار به زبان، همه ايمان نيست و اظهار لفظى، ايمان به تمام معنا نيست. ايمان، عقيده است و عمل و نقش بسزايى در جهتگيريهاى اجتماعى انسان دارد.

باب سوم: عمل

ايمان، معتقد بودن به قلب است، و اقرار كردن به زبان، و عمل كردن به اركان (اعضاى بدن). (ج 1، ص 391 به نقل از أمالى الطوسى، ح 2، ص 64)

چنان كه گفته شد، ايمان، عقيده است و عمل و اينكه در اين كتاب درباره عمل در باب جداگانه‏اى بحث شده، تنها يك فصل‏بندى است. اگر آدمى بخواهد نيروهايش رشد يابد و استعدادهاى او در ظرف وجودش شكوفا شود و خواسته‏هاى وى در خارج تحقق پيدا كند، ناگزير بايد از مرحله فكر تجاوز كند و به مرحله اقدام و عمل گام نهد. اهميّت عمل نيز بيش از آنكه به اندازه و مقدار باشد، به چگونگى آن ارتباط دارد.

باب چهارم: امتيازهاى جهان‏بينى الهى

امام على(ع): آن كه به‏سوى خدا مى‏رود، همچون تشنه‏اى است كه به آبشخور وارد مى‏شود. (ج 1، ص 600 به نقل از: نهج‏البلاغه)

ايمان به خداى متعال و شناخت توحيدى جهان و معتقد بودن در حيات مادى و معنوى، ويژگيها و امتيازهايى است كه در جهان‏بينيها و ايدئولوژيهاى ديگر يافت نمى‏شود. از جمله اين ويژگيهاست: آرامش روحى و سيراب كردن عطش وجدانى، همبستگى انسان و جهان، هدفدارى جهان و انسان، منشأ الهى حقوق، پيوندهاى ريشه‏اى ميان انسان و تاتون، از بين بردن سلطه‏ها، هماهنگى با كائنات در پذيرش قدرت الهى، انضباط در كارها، و... .

باب پنجم: اصول كلّى رسالت پيامبران

امام على(ع) ـ در وصف پيامبر(ص) ـ : سيرت او ميانه‏روى بود، و سنّت او رسيدن به حق، و كلام او جدا كننده درست از نادرست، و حكم او داد و دادگرى.(ج 2، ص 45 ، به نقل از: نهج‏البلاغه)

در اين باب، دسته‏اى از اصول آموزشها و رسالتهاى پيامبران كه با قضاياى بشرى و اجتماعى در ارتباط است، آورده مى‏شود. اين اصول، روح دعوت پيامبران و جوهر رسالتهاى ايشان است؛ روحى كه در همه آنچه كه آورده‏اند، جريان دارد، بدان سان كه چون اين روح در قانون يا نظامى مشهور نباشد، مى‏توان به يقين دانست كه پيوندى با آن نظام و آموزشها ندارد، بلكه آن نظام و قانون، عبارت از نظامهاى سلطه‏جويانه‏اى است كه براى بهره‏كشى از انسان وضع شده است. برخى اصول رسالتهاى پيامبران عبارت‏اند از: برپايى قسط و دادگرى در ميان مردم، عدالت اجتماعى، رهانيدن انسان، استوارى در هدف، سازندگى معنوى معيشتى، ايجاد برابرى در ميان افراد انسان و...

باب ششم: قرآن

امام صادق(ع): خدا در قرآن، بيان هرچيز را آورده است، و به خداى سوگند، چيزى از آنچه بندگان به آن نياز دارند، فرونگذاشته، مگر اينكه آن را براى مردمان بيان كرده است... (ج 2، ص 93 ، به نقل از: بحارالأنوار، ج 92، ص 81)

قرآن، لوحه‏اى الهى است كه در آن ، جانهاى تكوين و نظامهاى تشريع، انعكاس يافته است. تعبيرى است كلامى از آنچه در جهان، هست گشته و جريان يافته يا پس از اين، هست خواهد شد. بنابراين، شناخت قرآن، مبدأ حركتِ تكاملى انسان است. با قرآن، اين فرصت پيدا مى‏شود كه انسان، پايگاه خود را در جهان هستى و عوالم آن بشناسد و مقصود از آفرينش خود را بداند.

قرآن، مدرسه زنده متحرّكى است كه افراد انسان را به يكديگر مى‏پيوندد و از آنان، توده‏اى يكپارچه و بنايى استوار مى‏سازد، و اگر به آموزشهاى آن عمل كنند، رسيدن به زندگى‏اى پاكيزه، آزاد و پيشرو را تضمين مى‏كند.

باب هفتم: راهبران راستين و برخى از ويژگيهاى ايشان

امام على(ع): از آن خوددارى مى‏كنم كه مردمان را از چيزى باز دارم كه خود از آن دست نكشيده باشم يا به چيزى فرمان دهم كه در عمل به آنان بر آنان پيش نگرفته باشم، و از ايشان به چيزى خرسند شوم كه خدا از آن خرسند نيست. (ج 2، ص 215، به نقل از: غررالحكم)

فرمانروايان در نظام دينى داراى ويژگيها و خصوصياتى هستند كه در ديگر نظامهاى بشرى ديده نمى‏شوند. از ويژگيهاى اين راهبران راستين، فداكارى فراوان و پيوسته‏اى است كه در راه هدايت انسان به انجام مى‏رسانند. ديگر ويژگى آنان، زندگى ساده و بى‏آلايشى آنان است. ديگر اينكه آنان براى بازگرداندن حقوق انسانها و پاسدارى از آن، موضعگيرى قاطعانه‏اى دارند.

شايسته است هر يك از رهبران جوامع بشرى، خود را به صفات پيامبران الهى متّصف كنند.

باب هشتم: دانشمندان

فقيهان، امانتداران پيامبران‏اند. (ج 2، ص 359، به نقل از: بحارالأنوار، ج 1، ص 216).

رهبرى در زندگى امّت، اهميّت فراوان و نقش سرنوشت‏سازى دارد و مسلمانان، امروز براى نگاهدارى دين و قرآن و هويّت و قبله خويش، پناهگاهى جز علماى ربّانى ندارند. از جمله مسائلى كه در اين دوره براى هر مسلمانى انديشيدن در آن لازم است تا در ميدانهاى گوناگون زندگى مورد عمل قرار دهد، اينهاست: مرجعيت، اساس و مسئوليتهاى آن، مرجعيت و شايستگيهاى لازم براى آن، فقيه كيست؟ حكمت بزرگداشت اسلام نسبت به علما و رجوع دادن امت بدانان كدام است؟ وحدت رهبرى و رياست، ولايت فقيه يا حكومت اسلامى و... .

باب نهم: ولايت و حكومت (فلسفه سياسى)

امام صادق(ع) ـ در وصف امام (حاكم اسلامى) ـ : ... خداى ـ عزّوجلّ ـ به وسيله او از ريختن خونها جلوگيرى مى‏كند، و اختلافات را از بين مى‏برد، و پريشانى را اصلاح مى‏كند، و پراكندگى را به هماهنگى مبدّل مى‏سازد، برهنه را به وسيله او مى‏پوشاند، و گرسنه را سير مى‏كند، و آن كه بيمناك است، در سايه حكومت او به ايمنى مى‏رسد. (ج 2، ص 411، به نقل از: الكافى، ج 1، ص 314)

در فرهنگ اسلامى، دو كلمه حائز اهميّت وجود دارد: يكى ولايت است و ديگرى امامت. كلمه نخستين، اشاره به معناى عام و دقيقى دارد كه امامت و ولايت باطنى هر دو را شامل مى‏شود و ولايت باطنى، همان ولايت الهى عام كلّى است كه از جانب خداى متعال به «ولى» تفويض شده است. و آن، اداره كردن جهان هستى و مُشرف بودن بر آن است به اذن خدا. خدا نمى‏خواهد كار جز به اسباب، جريان پيدا كند و وجود ولىّ و تصرّف او در جهان، سبب نخستين است كه از مسبّب الأسباب، صادر شده است.

امّا امامت، عبارت از رهبرى و فرمانروايى و رياست عامّه در دنيا و دين است كه مخصوص پيامبر(ص) و امامانِ پس از اوست.

پيامبران براى آن برگزيده شدند كه اجتماعات بشرى را نجات بخشند و چيزهايى را به مردمان بياموزند و آنها را به مراعات قسط و عدل در عمل و جهتگيرى وا دارند. و اين، هدفى بزرگ و گسترده است كه دست يافتن بدان، جز به وسيله حكمت و حكومت، ميسّر نيست.

مقصود از ولايت در اينجا، رهبرى و حكومت دينى‏اى است كه متصدّى آن در حيات پيامبر(ص)، خود او بود و پس از وى، اوصياى او متصدّى آن شدند و اينك، وظيفه علماى عادل، عالم، متّقى، مدير و شجاع است كه عهده‏دار آن باشند، و اين، همان فلسفه سياسى در اسلام است.

باب دهم: حاكم اسلامى، تكاليف و مسئوليتهاى وى

امام صادق(ع) ـ در تفسير معناى ولايتها ـ : ولايت، دو گونه است: يكى ولايت (يا حكومت) واليانِ عادل است كه خدا ولايت ايشان و قبول آن را بر مردم، لازم كرده است... و ديگرى ولايت واليان ستمگر است... پس صورت حلال (يا مشروع) از ولايت (يا حاكميت)، ولايت والىِ عادلى است كه خدا، شناخت ولايت او و كاركردن براى او در ولايتش و نيز ولايت نايبان و نايبانِ نايبان او را لازم كرده است. و اين به آن دليل است كه خدا به والى (حاكم) عادل، امر كرده است كه طبق حكم خدا، بى‏هيچ كم و بيش، عمل كند. و معلوم است كه ولايت والى عادل و واليان او، مايه زنده شدن حق و عدالت و زوالِ ستم و جور و تباهى است. (ج2، ص 454 ، به نقل از: تحف‏العقول، ص 244)

در نظام اسلامى بر حاكم واجب است كه:

ـ كارمندان و دستياران خود را از بهترين و آگاه‏ترين و پرهيزگارترين مردم انتخاب كند؛

ـ با تقوا باشد و در كارهاى ادارى مراقب اوضاع باشد؛

ـ به امور داورى و حرمت قاضى توجه نمايد؛

ـ سپاهى نيرومند و مهمن و آماده براى گستردن قانون عدل فراهم آورَد؛

ـ با مردمان آميخته باشد و از كسى دورى نگزيند؛

ـ حرمت افراد و احترام انسانها را نگه دارد؛

ـ نيازهاى اجتماع را در زمينه‏هاى گوناگون برآورد؛

ـ اجازه انتقاد كردن بدهد و خود، انتقادپذير باشد؛

ـ با فقر و محروميت، مبارزه كند؛

ـ در نشر فرهنگ و دانش بكوشد و آداب دينى را به مردم بياموزد و... .

باب يازدهم و دوازدهم: مدخلى بر تحقيق در اقتصاد اسلامى (خطوط كلّى ـ اصول كلّى)

امام صادق(ع) ـ به روايت عيسى بن موسى ـ : اى عيسى! مال، مالِ خداست كه آن را به صورت امانت به بندگان خود سپرده و به ايشان فرمان داده است تا با ميانه‏روى از آن بخورند، و با ميانه‏روى از آن بياشامند، و با ميانه‏روى از آن بپوشند، و با ميانه‏روى از آن براى ازدواج، هزينه كنند، و با ميانه‏روى از آن وسيله سوارى بخرند ؛ و آنچه باقى ماند، به فقراى مهمنان بدهند. پس هر كس از اين روش (ميانه‏روى) تجاوز كند، خوردن و نوشيدن و پوشيدن و ازدواج كردن و وسيله سوارى خريدن او همه حرام است. (ج 3، ص 122، به نقل از: مستدرك الوسائل، ج 2، ص 423)

پيامبر(ص): اگر نان نبود، نه نماز مى‏خوانديم و نه روزه مى‏گرفتيم و نه واجبات پروردگار بزرگ خود را ادا مى‏كرديم (يعنى بدون غذا نمى‏توانستيم اين وظايف را انجام دهيم). (ج 3، ص291، به نقل از: الكافى، ج1، ص 73)

امام على(ع): آن كس كه به اندك دنيا خرسند نگردد، بسيارِ دنيا نيز او را سير نخواهد كرد. (ج 3، ص 561، به نقل از: غررالحكم، ح 280)

پيامبر(ص): هر كس هرگونه خوراكى كه دلش مى‏خواهد، بخورد و هرگونه جامه‏اى كه دلش مى‏خواهد، بپوشد و هرگونه مَركبى كه دلش مى‏خواهد، سوار شود [و برده اميال خودش باشد]، خداوند به او نگاه نمى‏كند، مگر آن‏گاه كه روش خود را تغيير دهد و از آن دست بردارد. (ج 4، ص 271، به نقل از: تحف العقول، ص 33)

پيامبر(ص): هنگامى كه بهترينِ شما فرمانروايان شما باشند، و دست و دلبازانِ شما ثروتمندان شما... روى زمين (زنده بودن) براى شما از زير آن (مردن) نيكوتر است... و هنگامى كه برترين شما فرمانروايان شما باشند و بخيلان شما ثروتمندانِ شما... زيرزمين براى شما بهتر از روى آن است. (ج 4، ص 235، به نقل از: تحف العقول، ص32)

امام على(ع): به خدا قسم، اگر ببينم مالى را [كه به ناحق در اختيار آنان قرار گرفته است]، صرف ازدواج [و تشكيل خانواده] كرده‏اند... آن را به بيت‏المال باز مى‏گردانم [و در ميان همه تقسيم مى‏كنم] ؛ زيرا كه تنها در سايه عدالت مى‏توان نفس كشيد ؛ و هر كس تحمّل عدالت برايش مشكل است، تحمّل ظلم براى او مشكل‏تر خواهد بود. (ج5، ص 275 ، به نقل از: نهج‏البلاغه)

امام كاظم(ع): اگر عدالت در ميان مردم اجرا شده بود، همه بى‏نياز شده بودند [و فقيرى نمانده بود]. (ج 5، ص 270، به نقل از: الكافى، ج 1، ص 522)

پيامبر (ص): كسى كه براى تأمين زندگى خانواده خود، زحمت [و رنج [مى‏كشد، همچون مجاهد در راه خداست. (ج 5، ص 435، به نقل از: مستدرك الوسائل، ج 2، ص 422)

امام صادق(ع): هر كس از ياران ما كه مردى از برادرانش در رفع نيازى از او يارى جويد و او همه تلاش خود را براى برآوردن حاجت او به كار نبرد، به خدا و رسول خدا و مهمنان، خيانت كرده است. (ج 5، ص 721، به نقل از: الكافى، ج 2، ص 362)

پيامبر(ص): اوّل فقه، بعد تجارت ؛ چه ، هر كس بدون آگاهى از فقه [و احكام شرعى تجارت و كسب]، كسب و تجارت كند، گرفتار ربا مى‏شود و در آن فرود مى‏رود. (ج 5، ص 555، به نقل از: مستدرك الوسائل، ج 5، ص 436)

امام حسين(ع) ـ در بيان حكمت «امر به معروف» و «نهى از منكر» و سازنده بودن آنها ـ : ... امر به معروف و نهى از منكر دعوت به اسلام است، همراه با جلوگيرى از ظلم و مبارزه با ظلم... و گردآورى زكات و رسانيدن آن به دستِ نيازداران... [و احقاق حقوق محرومان]. (ج 5، ص 254 ، به نقل از: تحف‏العقول، ص 171)

امام صادق(ع): مايه بقاى مسلمانان و بقاى اسلام، اين است كه اموال و ثروتها در نزد كسانى باشد كه مى‏دانند حق [و ميزان درست] در كار مال و مالدارى چيست و همواره با آن اموال، كار خير مى‏كنند [و براى خود نگاه نمى‏دارند] و مايه فناى اسلام و از بين رفتن مسلمانان اين است كه اموال در دست كسانى قرار گيرد كه حقّ [تملّك] آن را نمى‏دانند و با آن كار خير نمى‏كنند. (ج 6، ص 226 ، به نقل از: وسائل الشيعة، ج 11، ص 521)

امام على(ع): هيچ فقيرى گرسنه نمانْد، مگر به سبب امتناع ثروتمندان از دادن حقّ محرومان. (ج 6، ص 109 ، به نقل از: نهج‏البلاغه)

هدف از تدوين فصول اين دو باب (جلدهاى سوم تا ششم) و عرضه آيات و رواياتى كه در آنها آمده، روشن ساختن چگونگى «سير ثروت و امكانات در جامعه اسلامى» است؛ يعنى اينكه اسلام به «ثروت و امكانات»، چگونه نظر مى‏كند و سير آنها را در جامعه و كيفيت برخوردارى مردمان را از آنها به چه وجه صحيح مى‏داند و مى‏پذيرد. بعضى از مطالبى كه در اين بابها آمده، به اختصار چنين است:

ـ آيا اسلام، غناى تكاثرى (فراوان‏خواهى و فراوان‏دارى ـ آزادى در مالكيت) را مى‏پذيرد؟

ـ آيا اسلام، اِتراف (تجمّل‏پرستى، عشرت‏طلبى و ريخت و پاش نعمت ـ آزادى در مصرف) و تضييع نعمتها و امكاناتى را كه بايد به ديگران برسد، مى‏پذيرد؟

ـ آيا اسلام، تصرّف اشخاص را در مال خود به هر صورت (اسراف و...) مجاز مى‏داند؟

ـ آيا اسلام، فقر و كمبود داشتن و محروميتْ كشيدن را براى افراد و خانواده‏ها مى‏پذيرد؟

ـ آيا اسلام، بى‏تفاوت‏بودن در برابر حضور فقر و محروميت را در جامعه مى‏پذيرد و از ويژگيهاى مسلمانى مى‏شمارد؟

ـ فقر و حدّ آن چيست و اقسام آن كدام است؟

ـ اسراف چيست و حدود آن كدام است؟

ـ آيا فقر، به طور كلّى، تقدير اجتماعى است يا ظلم اجتماعى؟

ـ آيا اسلام، بى‏عدالتى را در جامعه مى‏پذيرد؟

ـ آيا اسلام، ديندارى را با فقر، سازگار مى‏داند؟

ـ آيا اسلام، اجراى عدالت را از اصول اصلى جامعه‏سازى مى‏داند يا نه؟

ـ آرمان اسلام درباره چگونگى سطح زندگى مردم چيست؟

ـ آيا از نظر اسلام، دين بدون اجراى عدالت، زنده و باقى و عملى خواهد ماند؟

ـ آيا احقاق حقوق محرومان و مستضعفان، همين بخور و نمير دادن به آنان است و بس؟

ـ آيا تبعيض و تفاوت در اسلام هست؟ و اگر هست، تا چه حد است و تا كجا جايز است؟

ـ از نظر اسلام، مسئول نابسامانيهاى اقتصادى و ظلمهاى مالى و توزيعى و معيشتى در جامعه كيست؟

ـ آيا از نظر اسلام، ثروت كلان، ممكن است از طريق حلال و مشروع گِرد آيد؟

ـ وضع اقتصادى و معيشتى مسئولان در جامعه اسلامى چگونه بايد باشد؟

ـ آيا طاغوت، فقط طاغوت سياسى است؟

ـ آيا مى‏توان بدون مبارزه با «تكاثر (ثروت‏اندوزى)» با «فقر» مبارزه كرد؟

ـ آيا مبارزه با فقر، جزو وظايف مسلمانان نيست كه بايد همه در راه آن بكوشند، وگرنه مسلمان نيستند؟

ـ آيا برادران ايمانى (انّما المهمنون إخوة)، هيچ ارتباطى با وضع زندگى و گذران اين برادران و خانواده‏هايشان ندارند؟

ـ آيا مسئله آموزش و پرورش و كيفيت آن، و مسئله جوانان و مشكلات آنان، هيچ‏گونه ارتباطى با موضوع فقر، از سويى، و ظلم و تكاثر از سويى ديگر ندارد؟ و آيا بدون ايجاد عدالت اقتصادى مى‏توان آموزش و پرورشى فراگير و مطلوب داشت و نونهالان جامعه را به ثمر رساند و مشكلات جوانان را حل كرد؟



1 . گزارشى درباره الحياة (جلد سوم تا ششم)، محمّدرضا حكيمى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1368، دوم، ص 19 . خوانندگان گرامى جهت كسب اطلاّعات بيشترى درباره جلدهاى سوم تا ششم الحياة ، مى‏توانند به اين كتاب (كه 112 صفحه دارد)، مراجعه كنند.

2 . همان، ص 27 .

3 . ر.ك: راه خورشيدى، محمّد اسفنديارى، ص 348 .

4 . خوانندگان جوان، براى آشنايى با انديشه و ديدگاههاى استاد محمدرضا حكيمى (سرمهلف و ويراستار الحياة)، به كتاب ارزشمند راه خورشيدى، اثر محقق گرامى جناب آقاى محمد اسفنديارى كه به تازگى در 455 صفحه توسط انتشارات دليل به چاپ رسيده، مراجعه فرمايند. درباره زندگى و انديشه وى، كتاب ديگرى با عنوان فيلسوف عدالت به قلم كريم فيضى توسط نشر تهذيب(قم) منتشر شده است. دو مهلف ديگر الحياة، آقايان محمد و على حكيمى خراسانى نيز از محققان نوانديش حوزه‏هاى علميه قم و مشهد به شمار مى‏روند.

5 . در يكى از آخرين مقالاتشان (ر.ك: بيّنات، ش 28 ، زمستان 1379).