| مجلات >حديث زندگى>شماره 12 |
زهرا پورسماوى
از بين دائرة المعارفهاى قرآنى ـ حديثىِ نوشته شده در چند دهه اخير، الحياة يكى از كاملترينهاست كه طى ساليان نسبتا دراز، فراهم آمده است. در اين كتاب، آموزههاى اسلامى بر پايه قرآن و حديث، تدوين و تبيين شده و با توضيحنويسى بر آنها، مقصود، روشنتر شده است.
گفتنى است كه جوامع حديثى، معمولاً بر اساس ترتيب الفبايى و يا الفبايى ـ موضوعى تنظيم مىشوند ؛ امّا در اين اثر، كوشيده شده تا آيات و احاديث، تبويب عقيدتى ـ آرمانى شوند و با نگرش نظاموار، يك دستگاه منسجم و منظّم از آموزههاى اسلامى ارائه شود. بنابراين، كتاب حاضر را نمىتوان تنها مجموعهاى از آيات و احاديث شمرد و نوآورى مهلّفان آن را ناديده گرفت.
قبل از اينكه به گزارش الحياة بپردازيم، لازم است تا به فلسفه وجودى دائرة المعارفهاى (دانشنامههاى) حديثى اشارهاى داشته باشيم.
مىدانيم كه اسلام، كاملترين آيين الهى است كه مدّعى است براى همه انسانها در هر برهه تاريخى برنامه دارد و چنانچه به دستورهاى حياتبخش آن عمل شود، موجب رسيدن به سعادت در دنيا و آخرت مىشود. از آنجا كه حديث، پس از وحى الهى، زلالترين سرچشمهاى است كه در دسترس ما قرار دارد، علما و محدّثان مسلمان، در طول تاريخ، سعى وافر در حفظ و انتقال آن به نسلهاى بعدى داشتهاند و علماى شيعه نيز در اين زمينه تلاشهاى فراوانى كردهاند تا احاديث اصيل و معتبر را جمعآورى كنند كه كتب اربعه (الكافى، كتاب من لا يحضره الفقيه، التهذيب و الاستبصار) گزيدهترينِ آنهاست.
امروزه، هر چند بشر در علوم مختلف، پيشرفتهاى چشمگيرى كرده و به موفقّيتهاى بسيارى رسيده، ولى همچنان تشنه معارف الهى است و سهالات جديدى براى نسل حاضر پيش آمده كه پاسخگويى بدانها همّت والاى انديشمندان مسلمان را مىطلبد ؛ چرا كه تلاشهاى بسيارى نيز امروزه صورت مىگيرد تا اسلام را در پاسخگويى به نيازهاى روز، ناتوان جلوه دهند و اين، تكليف مرزبانان حوزه فرهنگ اسلامى را دو چندان كرده است.
اينك ضرورت بازگشت به متون اصيل قرآنى و حديثى و عرضه آنها با دستهبندى و تدوين امروزى، به نحوى كه پاسخگوى مسائل نوين زندگى و تفكّر بشرى باشد، به روشنى احساس مىشود و الحياة، به گفته نويسندگان آن، «گامى است كوچك در راه اين مقصد بزرگ، و كوششى است در اين رجوع و عرضه، و ارائه طريقى است براى استفاده از متون و توجّه به آنها، در تنظيم مبانىِ شناختى و اقدامى و سياسى و اقتصادى و تربيتى و تحوّلى اسلام، در قلمرو مسائل زندگى نو و انسان نو و پاسخگويى به اين مسائل». (ج 1، ص 23، مقدمه)
يا ايّها الذين آمنوا اسْتَجيبوا للّه و للرسولِ إذا دعاكم لما يحييكم...
اى مهمنان! چون خدا و پيامبر، شما را به آيينى فراخوانند كه سرچشمه زندگى است، بپذيريد...
هر جلد از الحياة، با اين آيه از سوره مبارك انفال آغاز مىشود. حيات، به معناى «زندگى» است و شايد بتوان از همين نام روى جلد نيز به اهداف پديدآورندگانِ الحياة، راه بُرد.
«الحياة، مجموعهاى است علمى، پژوهشى و تخصصى كه در آن، تعاليم اسلام بر پايه قرآن كريم و حديث شريف، گردآورى و تدوين گشته است. اين گردآورى و تدوين به گونهاى انجام پذيرفته و شكل يافته و عنوانگذارى و فصلبندى شده است كه راه يك زندگى آزاد و پيشرو را، هم براى فرد و هم براى جامعه، نشان دهد». (ج 1، ص 15)
«الحياة، مجموعهاى است دائرة المعارفگونه، منعكسكننده يك نظام فكرى ـ عملىِ به دست آمده از متن اسلام، شامل پاسخ به بسيارى از مسائل زندگى متحوّل انسانى، بر پايه حاكميتى درست... الحياة، يك جهانبينى و جهانشناسى مرتبط، و يك دستگاه (مدار) فكرى ـ علمىِ دينى است، فهم شده و برگفته از اصل اسلام (يعنى قرآن كريم و تعاليم پيامبر اكرم و امامان معصوم)، و فهرستى است از مسائل و نيازهاى گوناگون فردى و اجتماعى و مادى و معنوىِ انسان، در زندگى متحوّل و نوين بشرى، به مقصود تأسيس جامعه سالم و متكامل انسانى و غرض از آن، موعظه و پيشنهاد نيست، بلكه عرضه يك نظام است با ترسيم زمينههاى اجرايىِ آن». (ج 1، ص 17)
الحياة، در صفحه عنوان نيز اين گونه معرّفى شده است: «دائرة المعارفى است اسلامى، علمى و موضوعى، كه راه و رسم زندگى فردى و اجتماعى آزاد و پيشرو را ترسيم مىكند و انسانهاى سراسر جهان را به پىريزى يك حاكميت انسانى صالح، فرا مىخواند».
تاكنون شش جلد از الحياة منتشر شده و آخرين پيشبينى مهلفان (برادران حكيمى) اين است كه تعداد مجلّدات آن به دوازده تا چهارده جلد خواهد رسيد. جلد اوّل و دوم از نسخه عربى آن در سال 1358 و جلد سوم و چهارم و پنجم در سال 1367 و جلد ششم آن در سال 1368 منتشر شد. نيز نسخه ديگرى از اين كتاب، همراه با ترجمه فارسى مرحوم استاد احمد آرام و ويرايش استاد محمدرضا حكيمى، به تدريج، بين سالهاى 1371 تا 1380 از سوى دفتر نشر فرهنگ اسلامى و در حجم تقريبىِ 4600 صفحه منتشر گرديد.
جلد اوّل تا ششم الحياة شامل دوازده باب و هر باب داراى چند فصل است. ده باب در جلد اوّل و دوم و دو باب در جلد سوم تا ششم آمده است. در ده باب نخست از ده موضوع، سخن رفته و در باب يازدهم و دوازدهم از يك موضوع (اقتصاد اسلامى).
عنوان بابهاى كتاب، به ترتيب، چنين است: «شناخت و اصالت آن»، «عقيده و ايمان»، «عمل»، «امتيازهاى جهانبينى الهى»، «اصول كلّى رسالت پيامبران»، «قرآن»، «راهبران راستين و برخى از ويژگيهاى ايشان»، «عالمان»، «ولايت و حكومت (فلسفه سياسى)»، «حاكم اسلامى، تكاليف و مسئوليتهاى او»، «مدخلى بر تحقيق در اقتصاد اسلامى (خطوط كلّى)» و «مدخلى بر تحقيق در اقتصاد اسلامى (اصول كلّى)».
چنان كه مشخّص شد، بيشتر مطالب كتاب (در اين شش جلد منتشر شده) درباره مباحث اجتماعى ـ اقتصادى است و چهار جلد آخر، به گفته مهلّفان، درآمدى است بر «استنباط اقتصاد اسلامى»، به منظور ايجاد جامعهاى نزديك به معيارهاى قرآنى براى تحقّق بخشيدن به «قِسط اسلامى» كه همان آرمان اقتصادى ـ اجتماعىِ نهضتهاى پيامبران است.(1)
دغدغه جدّى مهلّفان، يعنى ايجاد جامعهاى اسلامى بر اساس قسط و عدل، در اين چهار جلد بروز يافته است ؛ چرا كه «نه مىتوان بدون ايجاد عدالت اقتصادى و اجتماعى و قضايى، جامعهاى اسلامى ساخت؛ زيرا كه: العدل حياة الأحكام ؛ احكام دين با وجود عدالت، زنده و باقى است»، و نه مىتوان جامعه منهاى عدالت را به اسلام نسبت داد؛ زيرا كه: إن اللّه يأمر بالعدل ؛ خداى متعال فرمان مىدهد كه عدالت را اجرا كنيد ؛ و نه مىتوان با حضور فقر در جامعه، دَم از عدالت زد؛ زيرا كه به فرموده امام هفتم حضرت موسى بن جعفر(ع): لو عُدِل في الناسِ لاَستَغنَوا ؛ اگر عدالت در كار باشد، فقيرى نخواهد بود».(2)
جهتگيرى مهلّفان در اين تحقيق و بررسى، تبيين پارهاى از احكام اقتصادى اسلام، با توجّه به محوريت هر حكم و ارتباط آن با ديگر احكام و چارچوببندى اين احكام به مقتضاى رجوع به كتاب (قرآن) و سنّت (حديث) است و استخراج تعاليم زندگىبخش از اين دو منبع، براى حلّ بزرگترين مشكل انسان، يعنى مشكل ثروتمندى و فقر، و ارائه آن به جامعه بشر، بويژه در تنگناهاى سختى كه انسان معاصر (بخصوص محرومان و ستمديدگان)، بايد از آنها عبور كنند.
الحياة را مىتوان مفصّلترين، مهمترين و مشهورترين اثر استاد محمدرضا حكيمى دانست كه به گفته يكى از فرهيختگان، شاهكار زندگى علمى اوست.(3) اين كتاب، نقطه عطفى در ميان جوامع روايى (حديثى) شيعه و اهل سنّت است كه استقبال فراوانى نيز از آن به عمل آمده است. الحياة در سال 1362 به عنوان كتاب سال جمهورى اسلامى ايران برگزيده شد و در سال 1380 به عنوان كتاب سال ولايت، مورد تقدير واقع شد. همچنين جلد اوّل و دوم الحياة به اسپانيولى ترجمه و در چهار جلد، در سال 1994م، منتشر شده است. ترجمه دو جلد نخست آن به زبان اردو نيز در سال 1410ق، به چاپ رسيده است.
الحياة، حاوى بسيارى از آموزههايى است كه سالها گرد غربت بدانها نشسته بود و شمار فراوانى از روايات بِكر و جالب كه در سالهاى اخير بر زبانها افتاده و در كتابها آمده، به نقل از الحياة است.
الحياة، انديشه و دغدغه نويسندگان آن را نيز به پيش ديده خوانندگان مىگذارد. اين كتاب در اوايل پيروزى انقلاب اسلامى ايران و همراه با شور انقلابى نويسندگان به بازار انديشه عرضه شد و چنان كه قبلاً گفته شد، دغدغه آنها و نسل و محيطشان را نشان مىدهد. در اين مختصر، قصد ورود به بيان آرا و افكار نويسندگان و بخصوص استاد محمدرضا حكيمى نداريم،(4) امّا در آن زمان، حكيمى اشاره داشت كه ما تاكنون طاغوت سياسى را توانستهايم از صحنه كنار بزنيم و اينك زمان آن رسيده است تا طاغوت اقتصادى را نيز با عمل كردن به دستورهاى دين مبين اسلام، از پاى درآوريم تا حكومت ناب محمّدى تشكيل شود. به عقيده ايشان ،(5) ما در اين زمينه تا به حال، موفّق عمل نكردهايم و وظيفه حاكمان و عالمان است تا با عمل كردن به وظيفه سترگ خود، إن شاء اللّه به ساحل مقصود برسيم و زمينهاى جهت حكومت صالحان بر زمين فراهم آيد.
امام صادق(ع): به طلب دانش برخيزيد، هرچند با فرورفتن در گردابها و در خطر افتادن جانها همراه باشد. (ج 1، ص 71 به نقل از: بحارالأنوار، ج 78، ص 277)
آنچه در نخستين مرحله از آموزشها و تعاليم اسلامى دستگير مىشود، اين است كه مهمترين شالوده در پرورش انسان و تكامل او، كسب معرف و شناخت است. لذا «شناخت» نخستين باب از بابهاى كتاب قرار گرفته است ؛ چرا كه آغاز كننده تعليمات اسلامى است. همچنين راههاى شناخت و موانع بر سير راه كسب آن بيان شده است.
امام صادق(ع): اگر بندگان درباره حق داد سخن دهند و بدان عمل نيز بكنند، ليكن در قلب خود، معتقدِ به حق بودن آن نباشند، از آن سوى نخواهند برد. (ج 1، ص 386 ، به نقل از: المحاسن، ص 249)
ايمان در فلسفه تربيتى اسلامى، تنها گفتن و اقرار به زبان نيست ؛ بلكه اقرار عمل است با هم ؛ عملى است برخاسته از عقيده، چنان كه در تعاليم اسلامى آمده است. پس اقرار به زبان، همه ايمان نيست و اظهار لفظى، ايمان به تمام معنا نيست. ايمان، عقيده است و عمل و نقش بسزايى در جهتگيريهاى اجتماعى انسان دارد.
ايمان، معتقد بودن به قلب است، و اقرار كردن به زبان، و عمل كردن به اركان (اعضاى بدن). (ج 1، ص 391 به نقل از أمالى الطوسى، ح 2، ص 64)
چنان كه گفته شد، ايمان، عقيده است و عمل و اينكه در اين كتاب درباره عمل در باب جداگانهاى بحث شده، تنها يك فصلبندى است. اگر آدمى بخواهد نيروهايش رشد يابد و استعدادهاى او در ظرف وجودش شكوفا شود و خواستههاى وى در خارج تحقق پيدا كند، ناگزير بايد از مرحله فكر تجاوز كند و به مرحله اقدام و عمل گام نهد. اهميّت عمل نيز بيش از آنكه به اندازه و مقدار باشد، به چگونگى آن ارتباط دارد.
امام على(ع): آن كه بهسوى خدا مىرود، همچون تشنهاى است كه به آبشخور وارد مىشود. (ج 1، ص 600 به نقل از: نهجالبلاغه)
ايمان به خداى متعال و شناخت توحيدى جهان و معتقد بودن در حيات مادى و معنوى، ويژگيها و امتيازهايى است كه در جهانبينيها و ايدئولوژيهاى ديگر يافت نمىشود. از جمله اين ويژگيهاست: آرامش روحى و سيراب كردن عطش وجدانى، همبستگى انسان و جهان، هدفدارى جهان و انسان، منشأ الهى حقوق، پيوندهاى ريشهاى ميان انسان و تاتون، از بين بردن سلطهها، هماهنگى با كائنات در پذيرش قدرت الهى، انضباط در كارها، و... .
امام على(ع) ـ در وصف پيامبر(ص) ـ : سيرت او ميانهروى بود، و سنّت او رسيدن به حق، و كلام او جدا كننده درست از نادرست، و حكم او داد و دادگرى.(ج 2، ص 45 ، به نقل از: نهجالبلاغه)
در اين باب، دستهاى از اصول آموزشها و رسالتهاى پيامبران كه با قضاياى بشرى و اجتماعى در ارتباط است، آورده مىشود. اين اصول، روح دعوت پيامبران و جوهر رسالتهاى ايشان است؛ روحى كه در همه آنچه كه آوردهاند، جريان دارد، بدان سان كه چون اين روح در قانون يا نظامى مشهور نباشد، مىتوان به يقين دانست كه پيوندى با آن نظام و آموزشها ندارد، بلكه آن نظام و قانون، عبارت از نظامهاى سلطهجويانهاى است كه براى بهرهكشى از انسان وضع شده است. برخى اصول رسالتهاى پيامبران عبارتاند از: برپايى قسط و دادگرى در ميان مردم، عدالت اجتماعى، رهانيدن انسان، استوارى در هدف، سازندگى معنوى معيشتى، ايجاد برابرى در ميان افراد انسان و...
امام صادق(ع): خدا در قرآن، بيان هرچيز را آورده است، و به خداى سوگند، چيزى از آنچه بندگان به آن نياز دارند، فرونگذاشته، مگر اينكه آن را براى مردمان بيان كرده است... (ج 2، ص 93 ، به نقل از: بحارالأنوار، ج 92، ص 81)
قرآن، لوحهاى الهى است كه در آن ، جانهاى تكوين و نظامهاى تشريع، انعكاس يافته است. تعبيرى است كلامى از آنچه در جهان، هست گشته و جريان يافته يا پس از اين، هست خواهد شد. بنابراين، شناخت قرآن، مبدأ حركتِ تكاملى انسان است. با قرآن، اين فرصت پيدا مىشود كه انسان، پايگاه خود را در جهان هستى و عوالم آن بشناسد و مقصود از آفرينش خود را بداند.
قرآن، مدرسه زنده متحرّكى است كه افراد انسان را به يكديگر مىپيوندد و از آنان، تودهاى يكپارچه و بنايى استوار مىسازد، و اگر به آموزشهاى آن عمل كنند، رسيدن به زندگىاى پاكيزه، آزاد و پيشرو را تضمين مىكند.
امام على(ع): از آن خوددارى مىكنم كه مردمان را از چيزى باز دارم كه خود از آن دست نكشيده باشم يا به چيزى فرمان دهم كه در عمل به آنان بر آنان پيش نگرفته باشم، و از ايشان به چيزى خرسند شوم كه خدا از آن خرسند نيست. (ج 2، ص 215، به نقل از: غررالحكم)
فرمانروايان در نظام دينى داراى ويژگيها و خصوصياتى هستند كه در ديگر نظامهاى بشرى ديده نمىشوند. از ويژگيهاى اين راهبران راستين، فداكارى فراوان و پيوستهاى است كه در راه هدايت انسان به انجام مىرسانند. ديگر ويژگى آنان، زندگى ساده و بىآلايشى آنان است. ديگر اينكه آنان براى بازگرداندن حقوق انسانها و پاسدارى از آن، موضعگيرى قاطعانهاى دارند.
شايسته است هر يك از رهبران جوامع بشرى، خود را به صفات پيامبران الهى متّصف كنند.
فقيهان، امانتداران پيامبراناند. (ج 2، ص 359، به نقل از: بحارالأنوار، ج 1، ص 216).
رهبرى در زندگى امّت، اهميّت فراوان و نقش سرنوشتسازى دارد و مسلمانان، امروز براى نگاهدارى دين و قرآن و هويّت و قبله خويش، پناهگاهى جز علماى ربّانى ندارند. از جمله مسائلى كه در اين دوره براى هر مسلمانى انديشيدن در آن لازم است تا در ميدانهاى گوناگون زندگى مورد عمل قرار دهد، اينهاست: مرجعيت، اساس و مسئوليتهاى آن، مرجعيت و شايستگيهاى لازم براى آن، فقيه كيست؟ حكمت بزرگداشت اسلام نسبت به علما و رجوع دادن امت بدانان كدام است؟ وحدت رهبرى و رياست، ولايت فقيه يا حكومت اسلامى و... .
امام صادق(ع) ـ در وصف امام (حاكم اسلامى) ـ : ... خداى ـ عزّوجلّ ـ به وسيله او از ريختن خونها جلوگيرى مىكند، و اختلافات را از بين مىبرد، و پريشانى را اصلاح مىكند، و پراكندگى را به هماهنگى مبدّل مىسازد، برهنه را به وسيله او مىپوشاند، و گرسنه را سير مىكند، و آن كه بيمناك است، در سايه حكومت او به ايمنى مىرسد. (ج 2، ص 411، به نقل از: الكافى، ج 1، ص 314)
در فرهنگ اسلامى، دو كلمه حائز اهميّت وجود دارد: يكى ولايت است و ديگرى امامت. كلمه نخستين، اشاره به معناى عام و دقيقى دارد كه امامت و ولايت باطنى هر دو را شامل مىشود و ولايت باطنى، همان ولايت الهى عام كلّى است كه از جانب خداى متعال به «ولى» تفويض شده است. و آن، اداره كردن جهان هستى و مُشرف بودن بر آن است به اذن خدا. خدا نمىخواهد كار جز به اسباب، جريان پيدا كند و وجود ولىّ و تصرّف او در جهان، سبب نخستين است كه از مسبّب الأسباب، صادر شده است.
امّا امامت، عبارت از رهبرى و فرمانروايى و رياست عامّه در دنيا و دين است كه مخصوص پيامبر(ص) و امامانِ پس از اوست.
پيامبران براى آن برگزيده شدند كه اجتماعات بشرى را نجات بخشند و چيزهايى را به مردمان بياموزند و آنها را به مراعات قسط و عدل در عمل و جهتگيرى وا دارند. و اين، هدفى بزرگ و گسترده است كه دست يافتن بدان، جز به وسيله حكمت و حكومت، ميسّر نيست.
مقصود از ولايت در اينجا، رهبرى و حكومت دينىاى است كه متصدّى آن در حيات پيامبر(ص)، خود او بود و پس از وى، اوصياى او متصدّى آن شدند و اينك، وظيفه علماى عادل، عالم، متّقى، مدير و شجاع است كه عهدهدار آن باشند، و اين، همان فلسفه سياسى در اسلام است.
امام صادق(ع) ـ در تفسير معناى ولايتها ـ : ولايت، دو گونه است: يكى ولايت (يا حكومت) واليانِ عادل است كه خدا ولايت ايشان و قبول آن را بر مردم، لازم كرده است... و ديگرى ولايت واليان ستمگر است... پس صورت حلال (يا مشروع) از ولايت (يا حاكميت)، ولايت والىِ عادلى است كه خدا، شناخت ولايت او و كاركردن براى او در ولايتش و نيز ولايت نايبان و نايبانِ نايبان او را لازم كرده است. و اين به آن دليل است كه خدا به والى (حاكم) عادل، امر كرده است كه طبق حكم خدا، بىهيچ كم و بيش، عمل كند. و معلوم است كه ولايت والى عادل و واليان او، مايه زنده شدن حق و عدالت و زوالِ ستم و جور و تباهى است. (ج2، ص 454 ، به نقل از: تحفالعقول، ص 244)
در نظام اسلامى بر حاكم واجب است كه:
ـ كارمندان و دستياران خود را از بهترين و آگاهترين و پرهيزگارترين مردم انتخاب كند؛
ـ با تقوا باشد و در كارهاى ادارى مراقب اوضاع باشد؛
ـ به امور داورى و حرمت قاضى توجه نمايد؛
ـ سپاهى نيرومند و مهمن و آماده براى گستردن قانون عدل فراهم آورَد؛
ـ با مردمان آميخته باشد و از كسى دورى نگزيند؛
ـ حرمت افراد و احترام انسانها را نگه دارد؛
ـ نيازهاى اجتماع را در زمينههاى گوناگون برآورد؛
ـ اجازه انتقاد كردن بدهد و خود، انتقادپذير باشد؛
ـ با فقر و محروميت، مبارزه كند؛
ـ در نشر فرهنگ و دانش بكوشد و آداب دينى را به مردم بياموزد و... .
امام صادق(ع) ـ به روايت عيسى بن موسى ـ : اى عيسى! مال، مالِ خداست كه آن را به صورت امانت به بندگان خود سپرده و به ايشان فرمان داده است تا با ميانهروى از آن بخورند، و با ميانهروى از آن بياشامند، و با ميانهروى از آن بپوشند، و با ميانهروى از آن براى ازدواج، هزينه كنند، و با ميانهروى از آن وسيله سوارى بخرند ؛ و آنچه باقى ماند، به فقراى مهمنان بدهند. پس هر كس از اين روش (ميانهروى) تجاوز كند، خوردن و نوشيدن و پوشيدن و ازدواج كردن و وسيله سوارى خريدن او همه حرام است. (ج 3، ص 122، به نقل از: مستدرك الوسائل، ج 2، ص 423)
پيامبر(ص): اگر نان نبود، نه نماز مىخوانديم و نه روزه مىگرفتيم و نه واجبات پروردگار بزرگ خود را ادا مىكرديم (يعنى بدون غذا نمىتوانستيم اين وظايف را انجام دهيم). (ج 3، ص291، به نقل از: الكافى، ج1، ص 73)
امام على(ع): آن كس كه به اندك دنيا خرسند نگردد، بسيارِ دنيا نيز او را سير نخواهد كرد. (ج 3، ص 561، به نقل از: غررالحكم، ح 280)
پيامبر(ص): هر كس هرگونه خوراكى كه دلش مىخواهد، بخورد و هرگونه جامهاى كه دلش مىخواهد، بپوشد و هرگونه مَركبى كه دلش مىخواهد، سوار شود [و برده اميال خودش باشد]، خداوند به او نگاه نمىكند، مگر آنگاه كه روش خود را تغيير دهد و از آن دست بردارد. (ج 4، ص 271، به نقل از: تحف العقول، ص 33)
پيامبر(ص): هنگامى كه بهترينِ شما فرمانروايان شما باشند، و دست و دلبازانِ شما ثروتمندان شما... روى زمين (زنده بودن) براى شما از زير آن (مردن) نيكوتر است... و هنگامى كه برترين شما فرمانروايان شما باشند و بخيلان شما ثروتمندانِ شما... زيرزمين براى شما بهتر از روى آن است. (ج 4، ص 235، به نقل از: تحف العقول، ص32)
امام على(ع): به خدا قسم، اگر ببينم مالى را [كه به ناحق در اختيار آنان قرار گرفته است]، صرف ازدواج [و تشكيل خانواده] كردهاند... آن را به بيتالمال باز مىگردانم [و در ميان همه تقسيم مىكنم] ؛ زيرا كه تنها در سايه عدالت مىتوان نفس كشيد ؛ و هر كس تحمّل عدالت برايش مشكل است، تحمّل ظلم براى او مشكلتر خواهد بود. (ج5، ص 275 ، به نقل از: نهجالبلاغه)
امام كاظم(ع): اگر عدالت در ميان مردم اجرا شده بود، همه بىنياز شده بودند [و فقيرى نمانده بود]. (ج 5، ص 270، به نقل از: الكافى، ج 1، ص 522)
پيامبر (ص): كسى كه براى تأمين زندگى خانواده خود، زحمت [و رنج [مىكشد، همچون مجاهد در راه خداست. (ج 5، ص 435، به نقل از: مستدرك الوسائل، ج 2، ص 422)
امام صادق(ع): هر كس از ياران ما كه مردى از برادرانش در رفع نيازى از او يارى جويد و او همه تلاش خود را براى برآوردن حاجت او به كار نبرد، به خدا و رسول خدا و مهمنان، خيانت كرده است. (ج 5، ص 721، به نقل از: الكافى، ج 2، ص 362)
پيامبر(ص): اوّل فقه، بعد تجارت ؛ چه ، هر كس بدون آگاهى از فقه [و احكام شرعى تجارت و كسب]، كسب و تجارت كند، گرفتار ربا مىشود و در آن فرود مىرود. (ج 5، ص 555، به نقل از: مستدرك الوسائل، ج 5، ص 436)
امام حسين(ع) ـ در بيان حكمت «امر به معروف» و «نهى از منكر» و سازنده بودن آنها ـ : ... امر به معروف و نهى از منكر دعوت به اسلام است، همراه با جلوگيرى از ظلم و مبارزه با ظلم... و گردآورى زكات و رسانيدن آن به دستِ نيازداران... [و احقاق حقوق محرومان]. (ج 5، ص 254 ، به نقل از: تحفالعقول، ص 171)
امام صادق(ع): مايه بقاى مسلمانان و بقاى اسلام، اين است كه اموال و ثروتها در نزد كسانى باشد كه مىدانند حق [و ميزان درست] در كار مال و مالدارى چيست و همواره با آن اموال، كار خير مىكنند [و براى خود نگاه نمىدارند] و مايه فناى اسلام و از بين رفتن مسلمانان اين است كه اموال در دست كسانى قرار گيرد كه حقّ [تملّك] آن را نمىدانند و با آن كار خير نمىكنند. (ج 6، ص 226 ، به نقل از: وسائل الشيعة، ج 11، ص 521)
امام على(ع): هيچ فقيرى گرسنه نمانْد، مگر به سبب امتناع ثروتمندان از دادن حقّ محرومان. (ج 6، ص 109 ، به نقل از: نهجالبلاغه)
هدف از تدوين فصول اين دو باب (جلدهاى سوم تا ششم) و عرضه آيات و رواياتى كه در آنها آمده، روشن ساختن چگونگى «سير ثروت و امكانات در جامعه اسلامى» است؛ يعنى اينكه اسلام به «ثروت و امكانات»، چگونه نظر مىكند و سير آنها را در جامعه و كيفيت برخوردارى مردمان را از آنها به چه وجه صحيح مىداند و مىپذيرد. بعضى از مطالبى كه در اين بابها آمده، به اختصار چنين است:
ـ آيا اسلام، غناى تكاثرى (فراوانخواهى و فراواندارى ـ آزادى در مالكيت) را مىپذيرد؟
ـ آيا اسلام، اِتراف (تجمّلپرستى، عشرتطلبى و ريخت و پاش نعمت ـ آزادى در مصرف) و تضييع نعمتها و امكاناتى را كه بايد به ديگران برسد، مىپذيرد؟
ـ آيا اسلام، تصرّف اشخاص را در مال خود به هر صورت (اسراف و...) مجاز مىداند؟
ـ آيا اسلام، فقر و كمبود داشتن و محروميتْ كشيدن را براى افراد و خانوادهها مىپذيرد؟
ـ آيا اسلام، بىتفاوتبودن در برابر حضور فقر و محروميت را در جامعه مىپذيرد و از ويژگيهاى مسلمانى مىشمارد؟
ـ فقر و حدّ آن چيست و اقسام آن كدام است؟
ـ اسراف چيست و حدود آن كدام است؟
ـ آيا فقر، به طور كلّى، تقدير اجتماعى است يا ظلم اجتماعى؟
ـ آيا اسلام، بىعدالتى را در جامعه مىپذيرد؟
ـ آيا اسلام، ديندارى را با فقر، سازگار مىداند؟
ـ آيا اسلام، اجراى عدالت را از اصول اصلى جامعهسازى مىداند يا نه؟
ـ آرمان اسلام درباره چگونگى سطح زندگى مردم چيست؟
ـ آيا از نظر اسلام، دين بدون اجراى عدالت، زنده و باقى و عملى خواهد ماند؟
ـ آيا احقاق حقوق محرومان و مستضعفان، همين بخور و نمير دادن به آنان است و بس؟
ـ آيا تبعيض و تفاوت در اسلام هست؟ و اگر هست، تا چه حد است و تا كجا جايز است؟
ـ از نظر اسلام، مسئول نابسامانيهاى اقتصادى و ظلمهاى مالى و توزيعى و معيشتى در جامعه كيست؟
ـ آيا از نظر اسلام، ثروت كلان، ممكن است از طريق حلال و مشروع گِرد آيد؟
ـ وضع اقتصادى و معيشتى مسئولان در جامعه اسلامى چگونه بايد باشد؟
ـ آيا طاغوت، فقط طاغوت سياسى است؟
ـ آيا مىتوان بدون مبارزه با «تكاثر (ثروتاندوزى)» با «فقر» مبارزه كرد؟
ـ آيا مبارزه با فقر، جزو وظايف مسلمانان نيست كه بايد همه در راه آن بكوشند، وگرنه مسلمان نيستند؟
ـ آيا برادران ايمانى (انّما المهمنون إخوة)، هيچ ارتباطى با وضع زندگى و گذران اين برادران و خانوادههايشان ندارند؟
ـ آيا مسئله آموزش و پرورش و كيفيت آن، و مسئله جوانان و مشكلات آنان، هيچگونه ارتباطى با موضوع فقر، از سويى، و ظلم و تكاثر از سويى ديگر ندارد؟ و آيا بدون ايجاد عدالت اقتصادى مىتوان آموزش و پرورشى فراگير و مطلوب داشت و نونهالان جامعه را به ثمر رساند و مشكلات جوانان را حل كرد؟
1 . گزارشى درباره الحياة (جلد سوم تا ششم)، محمّدرضا حكيمى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1368، دوم، ص 19 . خوانندگان گرامى جهت كسب اطلاّعات بيشترى درباره جلدهاى سوم تا ششم الحياة ، مىتوانند به اين كتاب (كه 112 صفحه دارد)، مراجعه كنند.
2 . همان، ص 27 .
3 . ر.ك: راه خورشيدى، محمّد اسفنديارى، ص 348 .
4 . خوانندگان جوان، براى آشنايى با انديشه و ديدگاههاى استاد محمدرضا حكيمى (سرمهلف و ويراستار الحياة)، به كتاب ارزشمند راه خورشيدى، اثر محقق گرامى جناب آقاى محمد اسفنديارى كه به تازگى در 455 صفحه توسط انتشارات دليل به چاپ رسيده، مراجعه فرمايند. درباره زندگى و انديشه وى، كتاب ديگرى با عنوان فيلسوف عدالت به قلم كريم فيضى توسط نشر تهذيب(قم) منتشر شده است. دو مهلف ديگر الحياة، آقايان محمد و على حكيمى خراسانى نيز از محققان نوانديش حوزههاى علميه قم و مشهد به شمار مىروند.
5 . در يكى از آخرين مقالاتشان (ر.ك: بيّنات، ش 28 ، زمستان 1379).