| مجلات >حديث زندگى>شماره 12 |
وقتى بهار، پنجرهاى باز مىكند
لطف درخت را به تو ابراز مىكند
اهل نياز من تو كه هستى كه سالهاست
دنيا براى آمدنت ناز مىكند؟
رقصى تمام آينهها را گرفته است
موسيقىِ نگاه تو اعجاز مىكند
قلبم كه خالى از همه عشقها شدهست
عشق تو را دوباره پسانداز مىكند
در اين سكوت يخزده بر جادههاى شهر
آيينهاىست چشم تو را باز مىكند
صبح پرندههاى رها را به خير كن
دف از ميان دست تو پرواز مىكند
شعرى بخوان كه لحن غزلهاى تازهات
ما را دچار خواجه شيراز مىكند.
اكرم سادات هاشمى
هرجا محرّم است بگوييد مىروم
اين دل، پُر از غم است بگوييد مىروم
در شهرتان شبيه به آن شهرهاى قبل
قحطىّ آدم است بگوييد مىروم
من راهىِ بهشت خدايم، غريبهها!
اينجا جهنّم است بگوييد مىروم
مَحرَم نياز نيست در اين راه با دلم
تا شعر، هَمدَم است بگوييد مىروم
امشب كجاى شهر شما جشنواره است؟
شاعر اگر كم است بگوييد مىروم!
زهرا يعقوبى
آرى! چقدر آبى و زيباست آسمان
وقتى كه بين چشم تو پيداست آسمان
صد آفرين به غيرت مردانهات، عزيز
از همت تو بود كه برپاست آسمان
احساسهاى پاك خودت را به من بگو
وقتى كه پيش پاى تو برخاست آسمان
درياى حُسن پاك تو را مىزنم ورق
در موج موج چشم تو پيداست آسمان
پرواز از نگاه تو مثل حقيقت است
حالا كه بام قلّه دنياست آسمان
اين بيت آخر از غزل عاشقانهام
تقديم هر كه مثل تو تنهاست آسمان!
فاطمه شعبانزاده