مجلات >حديث زندگى>شماره 12

دين، جامعه دينى و خوشبختى

اسماعيل چراغى كوتيانى

جامعه خوشبخت، چه جامعه‏اى است؟ شايد برخى از طرح چنين پرسشى تعجب كنند و بگويند: خوشبختى و يا بدبختى امرى فردى است و نه اجتماعى. اين فرد است كه به خوشبختى يا بدبختى موصوف مى‏شود و نه جامعه. امّا با كمى دقّت و لختى تأمّل مى‏توان به اين نتيجه رسيد كه: جامعه هم مى‏تواند موصوف به خوش‏طالعى و يا بدطالعى شود. در اين نوشته برآنيم تا معناى خوشبختى جامعه و ملاك آن را از ديدگاه دين بررسى كنيم.

خوشبختى چيست؟

واژه خوشبختى در لغت، به معناى سعادت و خوش‏طالعى است(1) و اينكه انسان در زندگى خويش، از بيشترين و بهترين لذّتها و كاميابيها بهره‏مند باشد.

همه مى‏خواهند خوشبخت باشند. بدون شك همه انسانها و جوامع انسانى، خواهان خوشبختى و سعادت‏اند و مى‏خواهند كه خوشبخت زندگى كنند. هيچ جامعه‏اى را نمى‏توان يافت كه نخواهد خوشبخت باشد ؛ امّا در اينجا يك پرسش مهم، پيش روى خواستاران خوشبختى، هويدا مى‏شود و آن، اين است كه: راه رسيدن به خوشبختى چيست؟ و چگونه بايد كيمياى سعادت را به كف آورد؟

در پاسخ به اين سهال، ذهنها به تكاپو افتاده و هر كسى چيزى را خوشبختى پنداشته است. برخى به غلط، تصوّر كرده‏اند كه خوشبختى و سعادت در گرو مال و ثروت است و گمان مى‏كنند كه جامعه خوشبخت، همان جامعه ثروتمند است. اين گروه بر اين عقيده‏اند كه ثروت، هر قفلِ بسته‏اى را باز كرده، چشم‏انداز خوشبختى را براى جامعه به ارمغان خواهد آورد. گروه ديگر را عقيده بر اين است كه جامعه خوشبخت، يعنى جامعه قدرتمند. هرچه قدرت جامعه بيشتر باشد از خوشبختى افزون‏ترى برخوردار است.

ديدگاهها درباره راه رسيدن به سعادت، آن قدر متفاوت‏اند كه مى‏توان فهرستى طولانى از آنها نگاشت. يكى از دانشمندان غربى مى‏گويد: «يكى از بزرگان گذشته 288 عقيده مختلف را درباره خوشبختى، نقل مى‏كند كه تمام اين عقايد را فيلسوفان و بزرگان جهان اظهار داشته‏اند و هر يك از آنها براى وصول به خوشبختى ـ كه گمشده جهانيان است ـ راه متفاوتى را نشان داده‏اند».(2)

آيا ثروت و قدرتِ جامعه خوشبختى مى‏آورد؟

آنچه مسلم به نظر مى‏رسد، اين است كه سعادت و خوشبختى، از آنِ جامعه‏اى است كه آسايش خاطر و آرامش بيشترى داشته باشد. هر چيزى كه بتواند آسودگى و آرامش اجتماعى را به جامعه هديه كند، همان، مقدمه وصول به سعادت است. حال بايد ديد آنچه به جامعه انسانى، آرامش مى‏دهد چيست؟ آيا ثروت است يا قدرت؟ و يا چيز ديگر؟ آنان‏كه تصوّر مى‏كنند قدرت و ثروت به جامعه آرامش مى‏بخشد، سخت در اشتباه‏اند ؛ زيرا ثروت و قدرت، رفاه مى‏آورند، امّا آرامش‏بخش نيستند. بسيارند جوامعى كه از جهت منابع مالى و سرمايه بى‏رقيب‏اند و از رفاه چشمگيرى برخوردارند ؛ امّا اين رفاه، هرگز براى آنها خوشبختى به ارمغان نياورده است.

جان لوبوك آويبورى (دانشمند انگليسى) مى‏گويد: «براى مردم عاقل، ثروت، يكى از عوالم اضطراب و بدبختى است. مسئله مهم اين است كه بايد بكوشيم تا مالك ثروت خود باشيم، نه بنده آن. كسانى كه ثروت بى‏اندازه را دوست دارند، گويى خودشان را اسير آن ساخته‏اند، و از فكر اينكه مبادا در كشمكش حوادث، ثروتشان از دست برود، دائما به خود مى‏لرزند، و هيچ وقت، روى آسايش را نمى‏بينند».(3)

او در جاى ديگر مى‏نويسد: «مردم گمان مى‏كنند كه ثروت، راهى است كه آنها را به سعادت مى‏رساند و اين گمشده ابدى را براى هميشه در كنارشان مى‏نشاند. نمى‏دانند كه خوشبختى را با مال نمى‏توان خريد. بيچاره‏ها در راه تحصيل ثروت، هرچه بيشتر مى‏روند، از خودشان دورتر مى‏شوند».(4)

آمارها چه مى‏گويند؟

با نگاهى به دنياى غريب و راه گم‏كرده امروز، به خوبى مى‏توان ديد كه دنياى ما از نظر ثروت و قدرت، خيلى پيش رفته و ترقّى كرده است ؛ امّا در عوض مى‏بينيم هرچه ثروت و قدرتْ بالاتر رفته و اقتصادْ بهتر شده، بر ناامنى و اضطراب و نگرانى جوامع، افزوده شده است، و هر جامعه‏اى كه ثروتش بيشتر است، مردم آن در نگرانى بيشترى به سر مى‏برند. يكى از شواهد گوياى اين ادعاى ما، كشور امريكاست، كه از نظر ثروت و قدرت ترقّى كرده و در رأس قله قدرت و ثروت جهان است ؛ امّا اين فتح براى آنها جز ناامنى و اضطراب و جنايت، چيزى به بار نياورده است و روزى نيست كه در شهرهاى بزرگ امريكا جنايت يا بحران اجتماعى تازه‏اى رخ ندهد.

در سال 1997م، در امريكا، خانواده‏هاى داراى درآمد سالانه زير 500/7 دلار تقريبا دو برابر خانواده‏هاى داراى درآمد بالاى 000/25 دلار در سال، مورد سرقت واقع شده‏اند. در همين سال در ايالات متحده امريكا به ازاى هر 000/10 نفر، 923/4 مورد جرم روى داده است.

در اوايل دهه 1990م، ارتكاب جرايم عمده در ايالات متحده در هر سال بيش از چهار صد ميليارد دلار به جامعه و قربانيان اصلى آن، خسارت وارد ساخته است. در سال 1998م، در ايالات متحده، هجده ميليون نفر به افسردگى دچار شدند. در همين سال، ميزان فروش داروى ضد افسردگى پروزاك (prozac) به 8/2 ميليارد دلار، يعنى ده درصد بيشتر از سال 1997م ، رسيد.(5) تازه اين، آمارى است كه در ادارات پليس و بيمارستانها ثبت مى‏شود، و حال آنكه جناياتى رخ مى‏دهد كه از چشم مأموران دولتى امريكا دور مى‏ماند. حال با اين همه جنايات و آمار سرسام‏آور قتل و آدم‏كُشى، آيا براى جامعه، خيال آسوده و آرامش خاطر باقى مى‏ماند؟!

نگاه دين به خوشبختى

يكى از گرايشهاى فطرى انسان، گرايش به خوشبختى است. فطرى بودن اين گرايش بدين معناست كه ساختمانِ روح و روان انسان، به گونه‏اى است كه قادر نيست از لذّت، گريزان و به جاى آن، رنج و سختى را خواهان باشد. حقيقت خوشبختى انسان، به لذّت دائمى و فراگير و همه‏جانبه او برمى‏گردد. دين نه تنها وجود اين گرايش را در انسانْ انكار و يا محكوم نكرده، بلكه يك سلسله از تعاليم خود را بر اساس اين ميل طبيعى، مبتنى ساخته است.

دين براى انسان، دو نوع زندگى قائل است: زندگى اُخروى و زندگى دنيوى . از اين‏رو، هم به خوشبختى انسان در آخرت توجّه دارد و هم به خوشبختى او در زندگى دنيوى و اجتماعى. به همين جهت، آموزه‏هاى دين براى رسيدن به خوشبختى، داراى دو جنبه فردى و اجتماعى است. دين براى خوشبختى انسان در زندگى اجتماعى دستورهايى صادر كرده و از انسان مى‏خواهد براى بهبود زندگى اجتماعى خود، آنها را به كار بندد. 

آموزه‏هاى دين براى خوشبختى جامعه

از ديدگاه دين، نيازهاى مشترك اجتماعى و روابط ويژه زندگى انسانى، انسانها را آنچنان به يكديگر پيوند مى‏زند و زندگى را آنچنان وحدت مى‏بخشد كه افراد را در حكم مسافرانى قرار مى‏دهد كه در يك اتومبيل به سوى مقصدى در حركت‏اند. همه با هم به منزل مى‏رسند، و يا همه با هم از رفتنْ باز مى‏مانند، و همه با هم دچار خطر مى‏شوند و سرنوشت يگانه‏اى پيدا مى‏كنند.

دين، تأثير جامعه را بر فرد مى‏پذيرد. از اين‏رو، در پى آن است كه جامعه‏اى «انسانى» و به معناى حقيقى كلمه «خوشبخت» بنا نهد. براى دستيازى به اين مهم، به جامعه انسانى دستورهايى داده است تا با عمل به آن، خوشبختى جامعه ميسّر شود. آموزه‏هاى اجتماعى دين، بسيارند كه ما در اينجا به مهم‏ترين آنها اشاره مى‏كنيم.

1 . همبستگى اجتماعى (Social Solidarity)

از جمله آموزه‏هاى دين براى رسيدن جامعه به خوشبختى، دستور به همبستگى اجتماعى و وحدت ملّى است. دين نه تنها انسان را به حضور در اجتماع دعوت مى‏كند، بلكه اجتماع را هم به وحدت و همبستگى فرا خوانده است. دين، افراد جامعه انسانى را همچون اعضاى يك پيكر مى‏داند كه به هنگامه نياز، به يكديگر وابسته‏اند. جامعه دينى مجموعه‏اى مركّب از انسانهايى است كه اجزاى آن به سبب ايمان با يكديگر پيوند خورده، يكپارچگى و وحدتى تام يافته‏اند.

در ميان احكام اجتماعى اسلام (كه در قرآن بيان شده)، شايد كمتر حكمى را بتوان يافت كه به اندازه همبستگى از آن سخن رفته باشد. تعبيرهاى قرآن درباره همبستگى مختلف است، و بدين مسئله با عبارتهاى گوناگونى اشاره شده است، از جمله: اُمَّةً واحدةً، فألَّفَ بينَ قُلوبكُم، لا تَتَفرَّقوا، لا تَنازَعوا، و... و در سوره آل عمران مى‏فرمايد: «به ريسمان الهى چنگ زنيد و متفرق نشويد».(6)

قرآن علّت لزوم همبستگى و وحدت را چنين بيان مى‏كند: «با يكديگر نزاع نكنيد كه ناتوان مى‏شويد و شوكتتان از بين مى‏رود».(7)

پس نتيجه همبستگى و يا اختلاف مسلمانان، به اساس جامعه اسلامى برمى‏گردد. حضرت على(ع) در نامه‏اى به ابوموسى اشعرى مى‏نويسد: «بدان كه هيچ كس بيش از من، حريص بر همبستگى و اُلفتِ امّت پيامبر(ص) نيست و من در اين آزمندى، پاداش نيك و فرجام كريمانه از خدا مى‏خواهم».(8)

اسلام، جامعه اسلامى را امّت واحد مى‏داند كه در آن، همه افراد جامعه، جداى از قوميّت، نژاد و زبان، عضو جامعه اسلامى‏اند. حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «با مردم مسلمان، همگام و همراه باشيد ؛ زيرا دست خدا با جماعت است. تكروان، اسير شيطان‏اند. همان‏گونه كه گوسفندِ جداگشته از رمه، طعمه گرگ خواهد شد».(9)

2 . نظارت اجتماعى (Social Control)

نظارت اجتماعى به ساز و كارهايى (مكانيسمها) اطلاق مى‏شود كه جامعه براى واداشتن اعضايش به سازگارى و سازشگرى و جلوگيرى از ناسازگارى به كار مى‏برد.(10) در آموزه‏هاى دينى بر لزوم نظارت اعضاى جامعه بر يكديگر با هدف خوشبختى جامعه و سالم‏سازى فضاى زندگى اجتماعى، ترغيب و تأكيد شده است. اگر بنا باشد هر كس هرچه دلش بخواهد انجام دهد و هيچ توجّهى به زندگى افراد پيرامون خود نداشته باشد، ممكن است زندگى ديگران را به خطر اندازد و خوشبختى را از آنها سلب كند. همانند كسى كه در كشتى نشسته و زيرپاى خود را سوراخ مى‏كند و در جواب اعتراض ديگران مى‏گويد: جاى خود را سوراخ مى‏كنم و كارى به ديگران ندارم. او ناآگاهانه خوشبختى خويش و ديگران را با هم به مخاطره مى‏اندازد. از اين‏رو قرآن، جامعه اسلامى را اين‏گونه توصيف مى‏كند كه: «شما بهترين امت هستيد كه به امر به معروف و نهى از منكر اقدام مى‏كنيد»(11) و نيز مى‏فرمايد: «عمل كنيد [و بدانيد] كه خدا و پيامبرش و مسلمانان، نظاره‏گر عمل شما هستند».(12)

3 . عدالت اجتماعى (Social Justic)

نياز به جامعه براى تأمين نيازمنديهاى مادّى و معنوى، يك نياز عمومى است. زندگى اجتماعى بدين خاطر شكل مى‏گيرد كه همه افراد به مصالح و منافع مادّى و معنوى و خوشبختى مورد نظر خويش نايل آيند. از اين‏رو، رفتار افراد در جامعه بايد به گونه‏اى باشد كه در تحقّق اين هدفْ مهثّر باشد، نه آنكه جمعى فداى جمعى ديگر شوند.

هيچ‏گاه نبايد براى آنكه فرد يا افرادى به منافع خود دست يابند، عدّه‏اى ديگر از مواهب زندگى محروم شوند ؛ زيرا در اين صورت، طبقه محروم، هيچ انگيزه‏اى براى مشاركت در زندگى اجتماعى ندارند ؛ چرا كه مى‏بينند تلاش آنها براى جامعه ، هيچ نتيجه‏اى براى خودشان ندارد. برقرارى عدالت اجتماعى، زمينه خوشبختى همه اقشار و آحاد جامعه را به وجود خواهد آورد.

دين مى‏گويد بى‏عدالتى، ريشه خوشبختى جامعه را مى‏خشكانَد. قرآن مى‏فرمايد: «عدالت بورزيد»(13) و «خداوند به عدالت و احسان، سفارش مى‏كند».(14) در احاديث نيز آمده است كه: «عدل، اساس قوانين است»،(15) «عدل، اساس حكومت است»(16) و «حكومت، با كُفر، ممكن است دوام آورد ؛ امّا با ستم نمى‏پايد».(17)

4 . تعاون اجتماعى(Social Cooperation)

تعاون به معناى يارى و پشتيبانى يكديگر و همراهى، مشاركت و همكارى در هر كارى است.(18) انسانها نيازهاى گوناگونى دارند كه هرگز به تنهايى نمى‏توانند همه آنها را برآورده سازند و ناگزير از كمك ديگران هستند. جامعه خوشبخت، جامعه‏اى است كه اعضاى آن با تعاون و همكارى مشكلاتشان را حل و فصل نمايند. دين، كمك كردن به ديگران را يكى از مهم‏ترين عبادتها شمرده است. اسلام به مسلمانان دستور مى‏دهد كه تنها به نفع شخصى خود نينديشند و فقط راحتِ خود را نخواهند، بلكه منافع جامعه را بر منافع خود، ترجيح دهند و در وقت نياز، خود را به رنج و سختى افكنند تا راحت مردم را فراهم سازند و بدانند كه اين شيوه زندگى، مورد رضايت خدا و مايه خوشبختى ابدى است.

در منطق اسلام، مشاركت و همكارى در تحقّق نيكيها و ايجاد و حفظ رفاه جامعه ايمانى، رمز خوشبختى است. ميزان احساس مسئوليت همگانى و هميارى جمعى در تحقّق نيكيها و جلوگيرى از بديها، بيانگر ميزان زنده بودن جامعه است. جامعه دينى همانند پيكرى است كه با آسيب ديدن يك عضو آن، ديگر اعضا متأثّر مى‏شوند و همه در صدد رفع آن آسيب برمى‏آيند.

5 . امنيت ملّى (National Security)

از جمله علائم جامعه خوشبخت، اين است كه اعضاى آن بتوانند به دور از هر نوع اضطراب و ناامنى زندگى كنند، به گونه‏اى كه زندگى و آزادى و سلامت آنها از درون يا بيرون مرزها تهديد نشود و جان همه در امان بماند. بى‏شك، جامعه‏اى كه اعضايش، امنيت جانى و مالى و آبرويى نداشته باشند، جامعه‏اى خوشبخت نخواهد بود.

در دين اسلام، امنيت از عناصر محورى است ؛ امنيتِ همه‏جانبه‏اى كه زمينه رشد و تعالى انسان را فراهم كند. از اين‏رو ، با تشكيل حكومت به دست پيامبر اسلام (ص) در مدينه، غارتهاى دوران جاهلى به «امنيت» و امتيازخواهيها به «شرافت ايثار» تبديل شد.

حضرت على(ع) هدف از مبارزه با طغيان جاهلى را استوار ساختن امنيت مناطق مسكونى و احساس ايمنى مردم مظلوم و اجراى قوانين الهى مى‏داند. آن حضرت در خطبه‏اى مى‏فرمايد: «خدايا! تو مى‏دانى كه هيچ يك از قيام و اقدام مبارزاتىِ ما براى علاقه به كشورگشايى و سلطه بر مردم و نيز براى جلب متاع پَست و از بين رفتنى دنيا نبوده است ؛ بلكه براى برگرداندن سنّتهاى فراموش شده دينى و اصلاح در زمين و زندگى مردم بوده تا مظلومان، احساس امنيت كنند و قوانين تعطيل شده الهى اقامه شود».(19)

6 . كار و توليد (work and production)

تأثير كار و تلاش، و توليد محصول و خدمات و يا فرآورده‏هاى فكرى، در ايجاد زمينه خوشبختى، قابل انكار نيست. گرايش انسان به كار، با نگرش وى به جهان هستى در ارتباط است. آن كس كه همه موجودات را منحصر در قلمرو مادّه مى‏داند، كار را در حدّ توليد و مصرفِ مادّى مى‏انگارد ؛ امّا آشناى به فرهنگ دين، به كار، حتى اگر فقط به قصد تأمين معاش باشد، با ديد وسيع‏ترى مى‏نگرد و با تقدّس بخشيدن به آن، عرصه‏هاى فعاليت را گسترده‏تر مى‏سازد. مجاهدانِ راه خدا با جان‏فشانى و جهادِ خود، امنيت سياسى ـ اجتماعى را بر جامعه اسلامى حاكم مى‏كنند و كارگران با كوشش خود، امنيت و استقلال اقتصادى و بهبود معيشتى را براى امت اسلام به ارمغان مى‏آورند. از اين رو، در اسلام، كارگر در زمره مجاهدان راه خدا معرفى شده است.(20)

7 . حفظ «محيط زيست» (Enviroment Ecology)

از مسائل مهمى كه در خوشبختى انسانها مهثر است و در متون دينى به آن توجّه بسيار شده است، مسئله حفظ محيط زيست و منابع طبيعى است. اهميت اين مسئله تا به آنجاست كه در قرآن، اسرافكاران، برادران شيطان خوانده شده‏اند.(21) در احاديث و فقه ما نيز قطعِ بى‏دليل يك نهال يا تخريب لانه يك پرنده، به شدّت نهى شده است.(22) همچنين بهداشت، از پايه‏هاى اساسى دين شمرده شده است. پيامبر اسلام(ص) مى‏فرمايد: «خداوند پاك است و پاكى را دوست دارد، نظيف است و نظافت را دوست دارد. پس آستان زندگى خود را تميز نگاه داريد».(23)

امام صادق(ع) نيز مى‏فرمايد: «زندگى بدون احراز سه عامل حياتى، گوارا نيست: هواى پاك، آب روان، و زمين حاصلخيز».(24)

بى‏شك كوتاهى در امر حفظ محيط زيست، خوشبختى انسانها را به خطر مى‏اندازد.



1 . لغت‏نامه، على‏اكبر دهخدا و ديگران، تهران: دانشگاه تهران، ويرايش دوم، 1373.

2 . كيفر گناهان، سيدهاشم رسولى محلاتى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ دوازدهم، 1374، ص 278.

3 . همان، ص 280.

4 . همان، ص 284.

5 . شاخصهاى فرهنگى در ايالات متّحده، ويليام. جى. بنت، ترجمه: فاطمه فراهانى، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1381.

6 . سوره آل عمران، آيه 103.

7 . سوره انفال، آيه 46.

8 . نهج‏البلاغه، نامه 78 .

9 . سفينة البحار، ج 2، ص 360 .

10 . درآمدى بر جامعه‏شناسى، بروس كوئِن، ترجمه: محسن ثلاثى، تهران: نشر طوطيا، 1375، ص 145.

11 . سوره آل عمران، آيه 110 .

12 . سوره توبه، آيه 105 .

13 . سوره مائده، آيه 8 .

14 . سوره نحل، آيه 90 .

15 . ر.ك به: ميزان الحكمة، باب 2542، حديث 11955 .

16 . همان، باب 2543، حديث 11964 ـ 11966 .

17 . بحارالأنوار، ج 72، ص 331 .

18 . مفردات، راغب اصفهانى، ص 354.

19 . نهج‏البلاغه، خطبه 131.

20 . الكافى، ج 5، ص 88 .

21 . سوره اسراء، آيه 27 .

22 . براى مطالعه انبوهى از آيات و احاديث مرتبط با محيط زيست و طبيعت و احكام فقهى برگرفته از آنها، رجوع شود به: دانشنامه فقه اسلامى (موسوعة الفقه)، ج 128: محيط زيست (البيئة)، سيد محمد شيرازى، بيروت: دارالفردوس، 1995م.(حديث زندگى)

23 . نهج‏الفصاحه، ج 2، ص 606.

24 . بحارالأنوار، ج 75، ص 234.