| مجلات >حديث زندگى>شماره 12 |
جواد محدّثى
وقتى درختى مىخشكد، يا ريشهاش به آب نمىرسد، يا دچار آفتى شده است. وگرنه، در شرايط عادى، بايد درخت برويد و ميوه دهد و در درخت بودن خويش به كمال برسد.
انسان چگونه مىخشكد؟ ريشه در آب داشتنِ انسان به چيست؟ ميوه و ثمر درختِ «وجود انسان» كدام است؟ و... در يك جمله: سعادت انسان در چيست و سعادتمند كيست؟
*
زندگى، مانند روياندن يك گل و كاشتن نهال و سرسبز ساختن يك مزرعه است: مزرعه وجود! فصلى، مخصوص بذر افشانى و نهالنشانى است، فصلى هم مخصوص برداشت محصول و چيدن ميوه و درو كردن خرمن و انباشتن انبار.
در نگاه دين، «زندگى» يك «مزرعه» است، «انسان» هم «دهقانِ» بذر خويشتن و روياندن نهال فطرت است. «سعادت» هم «آفتزدايى» از اين بوستان و به ثمر نشستن اين نهال و رسيدن به «كمال انسانى» است. «غفلت» هم، «آتش»ى است كه در اين خرمن مىافتد و همه برگ و بارها را مىسوزاند.
خوشبخت، كسى است كه بداند از كجا آمده، در كجاست و به كجا مىرود؟
درك اين «فلسفه حيات»، رسيدن به «بلوغ» است و هر كه خام بميرد و به اين مرحله نرسيده، رخت از جهان بربندد، كال و نارس مرده و نابالغ، جهان را وداع گفته است ؛ هرچند هشتاد سال سن داشته باشد و دهها نوه و نتيجه!
اين، محصول همان غفلت از «چرايى» و «چگونگى» زيستن است.
در باغ عمل، بىبر و حاصل مانديم
غفلتزده در مزرعه دل مانديم
اين جان و دلِ خشك، كويرىتر شد
هنگامه كِشت بود و غافل مانديم
*
چگونه مىتوان از زندگى لذّت برد و با اميد، زيست و به آينده، خوشبين بود؟
وقتى نيروها و تواناييهاى وجودمان در مسير «هدف خلقت» باشد، هرگز دچار «پوچى» نخواهيم شد. پوچگرايى، معناى ديگرى از هدر رفتن بذر وجود در مزرعه زندگى است.
كسى كه در چشمانداز خود، «آخرت» را هم (كه مرحله ابدى وجود ماست) مىبيند و براى كاميابى آن مرحله تلاش مىكند، معناى خوشبختى را بهتر فهميده است.
حضرت امير(ع) مىفرمايد: «سعادت انسان در آن است كه دين خود را به كف آورده باشد و براى آخرت خويش كار كند».(1)
برخى انسانها، همچون آبى كه در ريگزار كوير فرو مىرود و نه كام تشنهاى را سيراب مىكند، نه درختى را به بار مىنشاند و نه چشم و دلى را مىنوازد، در زندگىشان «هدر» مىروند و دود مىشوند و به هوا مىروند. كسانى هم از لحظه لحظه عمرشان ثمر مىچينند و براى روز نياز، ذخيره مىسازند. خوشبختى را در ميان اين گروه بايد جستجو كرد.
باز هم كلامى از حضرت امير(ع): «توفيقِ انجام دادن كارهاى شايسته، از خوشبختى است».(2)
و مگر آموزه دين، چيزى جز اينگونه جهت دادن به فكر و نيّت و عمل و تلاش است؟ دين، در مسير خوشبخت ساختن انسانها، به آنان رهنمود مىدهد كه:
ـ فلسفه حيات و مبدأ و معاد را بشناسند،
ـ از بردگى نفس امّاره و سلطه ابليس رها شوند،
ـ در كارهاى نيك، از يكديگر پيشى گيرند،
ـ دنيا را پل عبور براى سراى جاودانه آخرت ببينند،
ـ از آنچه دارند، براى آبادانى خانه ابدى خرج كنند،
ـ با پاك زيستن و انصاف داشتن و اهل گذشت و ايثار بودن، لذّت زندگى و معنويت حيات را دريابند،
ـ با قناعت و سادهزيستى، از دام حرص و آز، برهند،
ـ كاميابى را فراتر از «ثروت مادى» و «رفاه دنيوى» بشناسند،
ـ با عبوديت و بندگى خدا، در طريق فطرت گام بردارند،
ـ براى ورود به عرصات محشر، رهتوشه صالحات ذخيره كنند، نه كالاى قاچاق ستم و گناه،
ـ و بسيارى حكمتهاى ناب از اين قبيل، كه براى پيروانش خوشبختى و آرامش روح و راحتىِ وجدان و احساس لذّت مىآورد.
*
آينده را چه كسى برايمان مىسازد؟
مگر آخرت و بهشت، از فراهم آمدن قطره قطره و ذرّه ذرّه نيكيها، طاعتها، مردمْدوستيها، خدمترسانيها، يارى رساندن مظلومان و كمك كردن به محتاجان فراهم نمىشود؟
اقبال لاهورى مىگويد:
در طلب كوش و مده دامنِ امّيد ز دست
دولتى هست كه يابى سرِ راهى، گاهى
اين دولتِ سر راه ـ كه همان خوشبختى است ـ براى تلاشگران صادق و عاشقان جويا و جويندگان اميدوار، خواهد بود. دست يافتن به بهشت و بهشتى شدن، عين خوشبختى است و نفيسترين دولتِ سر راه است ؛ ولى چه كسانى اهل بهشتاند؟ قرآن، بهشت را پاداش كدام عمل و كدام گروه مىشمارد؟ به تعبير قرآن: «خوشبختان، جاوادنه در بهشتاند».(3)
و... اين، يعنى هر كه بهشتى نشود، سعادتمند نيست و هر كه نتواند در مرحله دنيا، بهشت آخرت را براى خويش بنيان نهد و فراهم سازد، از خوشبختى دور است.
اينكه دين براى آدمى خوشبختى مىآورد، به همين معناست. «فرجام نيك» چه در دنيا و چه در آخرت، نشانهاى از خوشبختى است ؛ آن هم خوشبختىِ حقيقى. كلام نورانى حضرت على(ع) در اين زمينه چنين است: «حقيقتِ سعادت، آن است كه كار انسان با سعادتْ پايان گيرد و حقيقتِ بدبختى و شقاوت، آن است كه عمل انسان به شقاوتْ پايان پذيرد».(4)
فرجامانديشى و عاقبتنگرى، تنها در انسانهاى متعهدى كه به سعادت خويش اهميت مىدهند، يافت مىشود. اين درست است كه: «جوجه را آخر پاييز مىشمارند». آخر پاييز عمر ما، رسيدن به مرحله حساب و كتاب آخرت است. آنجاست كه «سعيد» و «شقى» بازشناخته مىشوند. اين نيز رهنمودى از امير مهمنان(ع) است كه مىفرمايد: «آنگاه كه [اعمال] بر خداى سبحان عرضه شوند، خوشبختى و بدبختى از هم بازشناخته مىشود».(5)
دين، مىكوشد تا هم دنياى متديّن را مرفّه كند، هم آخرتش را آباد سازد ؛ هم نيازهاى جسمى و مادّى انسان را تأمين كند، هم خواستههاى روح و جان او را برآوَرَد ؛ هم فرد را به كمال برساند، هم جامعه را متكامل سازد ؛ هم آرامش درون و اطمينان نفس و راحتى وجدان به انسان ببخشد، هم زندگى را از ستمپذيرى و حقيرزيستن و حيوانيت، رها كند و به تعالى برساند.
بىشك، راهى كه خدا براى خوشبختىِ بندگانش ترسيم كرده است ـ كه همان «دين» است ـ ، زودتر آنها را به هدف مىرسانَد.
1 . غررالحكم، ج 7، ص 160.
2 . همانجا.
3 . سوره هود، آيه 108.
4 . ميزان الحكمة، ج 4، ص 464 .
5 . همانجا.