| مجلات >حديث زندگى>شماره 12 |
حالا تو معروفترين رييس جمهور امريكايى!
افغانستان، توى يك جيبت است
و عراق، توى جيب ديگرت.
جيبهاى تو ته ندارند
همه چاههاى نفت دنيا توى آنها جا مىشوند.
از وقتى رئيس جمهور شدهاى
دستهايت بيشتر شدهاند
پاهايت ديگر دوتا نيستند
كم كم شبيه هزارپا شدهاى.
همه آدمهايى كه با تو همزبانى مىكنند
شريك جرم تواند.
تو با پاهاى آنها راه مىروى
و با دستهاى آنها انگشت مىگذارى روى نقشه جهان
درست همانطور كه بچه پولدارها پشت ويترين اسباببازى فروشيها
انگشت مىگذارند روى چيزى
پا مىكوبند به زمين و مىگويند:
يالا! من اينو مىخوام
همينو مىخوام!
يك سهال: تو چند وقت است فقط جلوى دوربين تلويزيونها
و نور پروژكتورها لبخند مىزنى؟
چند وقت است ديگر فرشتهها را خواب نمىبينى؟
راستش فرشتهها به خواب من هم ديگر نمىآيند.
بيشتر وقتها خواب مىبينم
كلاغهاى سياه به كاخ سفيد حمله كردهاند
آنجا را خانه خودشان مىدانند
مىخواهند آن را از تو پس بگيرند.
تو در بيدارى
حتى يك برگ درخت هم پيدا نمىكنى كه به تو رأى داده باشد؛
يا يك گنجشك
يا سر سوزنى نسيم
يا يك قطره باران
رودها هم كه كارى به كار تو ندارند
فكر و ذكرشان درياست.
اما تو ديگر نمىتوانى در رهياهايت شنا كنى
نگران غرق شدن قلبت هستى
كه كارش شده آتشبازى
آن هم با كمك برادرت : شغال زرد
(كه در قرن بيست و يكم، اسمش شده تونى بلر)
مىدانى؟
شايد يك روز، همه بچههاى افغانى و عراقى، تو را ببخشند!
شايد يك روز، همه شاعران دنيا تو را ببخشند!
حتى شايد خدا هم يك روز از همه گناهان تو بگذرد!
اما زنى كه تو را بزرگ كرده
به تو خنديدن و راه رفتن و حرف زدن ياد داده
زنى كه مثل همه مادرها
شبها بيدار نشسته تا تو فرشتهها را خواب ببينى
و لبخندهاى نورانى بزنى
هيچوقت نمىتواند از ته دلش تو را ببخشد؛
چون او يك مادر است
و مادرها قاتلها را دوست ندارند
حتى اگر بچه خودشان باشد
و معروفترين رييس جمهور امريكا باشد.
سيدحسين مصطفوى كاشانى
* براى مطالعه نامه اول سيد حسين مصطفوى كاشانى به بوش، رجوع كنيد به: حديث زندگى4 ، فروردين و ارديبهشت 1381 ، ص72 .(ويراستار)