مجلات >حديث زندگى>شماره 12

نامه دوم براى جرج.دبليو.بوش، رييس جمهور امريكا

حالا تو معروف‏ترين رييس جمهور امريكايى!

افغانستان، توى يك جيبت است

و عراق، توى جيب ديگرت.

جيبهاى تو ته ندارند

همه چاههاى نفت دنيا توى آنها جا مى‏شوند.

از وقتى رئيس جمهور شده‏اى

دستهايت بيشتر شده‏اند

پاهايت ديگر دوتا نيستند

كم كم شبيه هزارپا شده‏اى.

همه آدمهايى كه با تو همزبانى مى‏كنند

شريك جرم تواند.

تو با پاهاى آنها راه مى‏روى

و با دستهاى آنها انگشت مى‏گذارى روى نقشه جهان

درست همان‏طور كه بچه پولدارها پشت ويترين اسباب‏بازى فروشيها

انگشت مى‏گذارند روى چيزى

پا مى‏كوبند به زمين و مى‏گويند:

يالا! من اينو مى‏خوام

همينو مى‏خوام!

يك سهال: تو چند وقت است فقط جلوى دوربين تلويزيونها

و نور پروژكتورها لبخند مى‏زنى؟

چند وقت است ديگر فرشته‏ها را خواب نمى‏بينى؟

راستش فرشته‏ها به خواب من هم ديگر نمى‏آيند.

بيشتر وقتها خواب مى‏بينم

كلاغهاى سياه به كاخ سفيد حمله كرده‏اند

آنجا را خانه خودشان مى‏دانند

مى‏خواهند آن را از تو پس بگيرند.

تو در بيدارى

حتى يك برگ درخت هم پيدا نمى‏كنى كه به تو رأى داده باشد؛

يا يك گنجشك

يا سر سوزنى نسيم

يا يك قطره باران

رودها هم كه كارى به كار تو ندارند

فكر و ذكرشان درياست.

اما تو ديگر نمى‏توانى در رهياهايت شنا كنى

نگران غرق شدن قلبت هستى

كه كارش شده آتش‏بازى

آن هم با كمك برادرت : شغال زرد

(كه در قرن بيست و يكم، اسمش شده تونى بلر)

مى‏دانى؟

شايد يك روز، همه بچه‏هاى افغانى و عراقى، تو را ببخشند!

شايد يك روز، همه شاعران دنيا تو را ببخشند!

حتى شايد خدا هم يك روز از همه گناهان تو بگذرد!

اما زنى كه تو را بزرگ كرده

به تو خنديدن و راه رفتن و حرف زدن ياد داده

زنى كه مثل همه مادرها

شبها بيدار نشسته تا تو فرشته‏ها را خواب ببينى

و لبخندهاى نورانى بزنى

هيچ‏وقت نمى‏تواند از ته دلش تو را ببخشد؛

چون او يك مادر است

و مادرها قاتلها را دوست ندارند

حتى اگر بچه خودشان باشد

و معروف‏ترين رييس جمهور امريكا باشد.

سيدحسين مصطفوى كاشانى

* براى مطالعه نامه اول سيد حسين مصطفوى كاشانى به بوش، رجوع كنيد به: حديث زندگى4 ، فروردين و ارديبهشت 1381 ، ص72 .(ويراستار)