مجلات >حديث زندگى>شماره 12

يك آسمان ستاره

عبدالهادى مسعودى

برخى خوشبختى را وارونه مى‏بينند و آن را با بخت خوش، يكسان مى‏پندارند و برخى آن را در خوشى و خوشگذرانى خلاصه مى‏كنند. راستى خوشبختى چيست و خوشبخت كيست؟ واژه‏اى پرتكرار و گوش‏نواز و همزاد خيالها و آرزوهاى انسان از ژرفاى تاريخ تاكنون، پيشينيان آن را به ستارگان آسمان ارتباط مى‏دادند و پسينيان آن را به زمينيان. خوشبختى با كامرانى، كاميابى، رستگارى و موفقيت هم‏معناست؟ خوشبخت چه دارد كه بقيه ندارند؟ آيا خوشبختها با بقيه فرق دارند؟ معيار ما براى نشان دادن انسانهاى خوشبخت چيست؟ آيا خوشبختى در امكانات مادى (مانند ثروت و ماشين خوب و خانه بزرگ) و روزىِ فراوان و همسر مهربان و فرزندان صالح خلاصه مى‏شود؟

معيار سنجش خوشبختى

ما درباره خوشبختى انسان مى‏انديشيم، پس بايد خوشبختى را در ارتباط با نيازها و خواستهاى او مطرح كنيم. اين بدان معناست كه گستره نيازهاى ما بر تعريف ما از سعادت و خوشبختى تأثير مى‏گذارد. اگر ما به خوراك و پوشاك نيازمنديم، انسانِ فاقد آنها، خوشبخت نيست.(1) اگر ما به آرامش روحى و رضايت درونى نياز داريم، بدون آنها، طعم سعادت را نمى‏چشيم و اگر نيازهاى بزرگ‏تر و پردامنه‏تر داريم، ارضاى نيازهاى موقّت، خوشبختى نمى‏آورد و اگر ما براى هميشه خواهيم بود، نيازهاى جاودانه نيز خواهيم داشت و اگر آنها را برآورده نسازيم، سعادت ابدى نخواهيم داشت. چه كسى اين نياز (جاودانگى) را مى‏شناسد؟ و چه كسى راهنماى آن است؟

راه خوشبختى

خوشبختى يك پاره خط محدود نيست؛ نيم خطى است كه از تولد آغاز مى‏شود و تا بى‏نهايتِ جاودان، امتداد دارد. خوشبختى ويژه دوران جوانى و بهار زندگى نيست و زندگى هم يك نقطه ساكن نيست. خوشبختى بر دوش زندگى ره مى‏سپارد و با شمارش ستاره‏ها، كوله‏بار آخرت را پر مى‏كند. سعادت از پس يك حركتِ با نشاط و مستمر و مداوم، در طول عمر ما پديدار مى‏شود. حاصل پيكار هميشه ما با شيطانِ برون و شهوتِ درون و نتيجه پيروزى حكمت و انديشه در ميدان مبارزه با جهالت است. پس نبايد نشست و نااميد شد و نبايد خسته و مانده گشت. سعادت، دور است امّا رسيدنى؛ در همين راه باشيم و بيرون نرويم، قطعا مى‏رسيم. خرابى وسيله را مى‏توان تعمير كرد و موانع راه را زدود، مهم، در راهْ بودن است.

راهنماى خوشبختى

راهنماى راه ، كسى است كه يا راه را تا انتها رفته است و يا نقشه آن را در دست دارد. سازنده ما مى‏تواند نيازهايمان را به ما بشناساند و طريقه برآورده ساختن آنها را به ما بگويد و اگر آن را عملى كنيم و در مسير پيشنهادىِ او قدم برداريم، به مقصد و نقطه كمال خود مى‏رسيم. او ما را شكل داده و در انتهاى مسير، دو سرا براى ما ساخته است و «خوشبختى» و «بدبختىِ» ما را در آمدن به يكى از آن دو سرا دانسته است. خوشبختى را در آمدن به بوستان رضايت و رهنمون شدن به بهشت جاويدش، و بدبختى را ره بردن به دوزخ گفته است. دوستان و همنشينان سعادتمند ما را در سراى سعادت، معرفى كرده و همراهان ما را در دوزخ نيز شناسانده است.(2) يعنى راهنماى ما، معيارى نيز براى خوشبخت بودن معرفى كرده است. به مقصد رسيدن يعنى هم در راه بودن و هم رفتن؛ منحرف نبودن و تنبلى نكردن.(3)

راهنماى ما، همان آفريننده ماست و او مسير سعادتمان را ترسيم كرده ، علامتهاى آن را نيز برافراشته است. او از ميان ما آن كسى را كه جدّيت و تلاش بيشترى مى‏داشته برگزيده و در اين مسير، او را پيش‏تر از ما به پيش برده است. سپس آنان را بر سر دو راهيهاى زندگى و پيچ و شيبهاى تند و خطرناك آن، گمارده است تا ستارگان هدايت و چراغهاى نورافشانِ مسير باشند. اينان پيامهاى هدايت را به زبانهاى گوناگون، به گوش ما رسانده‏اند و پيام مكتوب الهى (قرآن) را نيز معنا نموده‏اند.(4)

رهنمودهاى اين بزرگان را در طى طريق سعادت مى‏خوانيم؛ ابتدا، عوامل خوشبختى و سپس موانع آن را و روشن است كه تنها شنيدن و به گوش سپردن، حاصلى ندارد و هرچه هست در عمل و اطاعت از اين رهنمودهاست.(5)

الف . عوامل خوشبختى

1) عزم و حزم

پيمودن راه، جديت و اراده و تصميم مى‏خواهد و دويدن و نايستادن، پيش رفتن و عقب نماندن و اين همه را با چشم باز ديدن و پاييدن و نخوابيدن. و اين دو ، معناى عزم و حزم‏اند. جدّيت و تلاش، و دورانديشى و احتياط (تفكّر و تأمل)، شرط رسيدن و سلامتْ ماندن است. هرگاه اين دو در كنار هم گردآيند، سيماى خوشبختى به روشنى پديدار مى‏شود و خورشيد سعادت در افق زندگى مى‏تابد.(6)

2) ايمان و اميد

عزم راسخ براى پيمودن راه خوشبختى و كنار زدن يك يك موانع در زمينه‏اى مى‏رويد كه به درستى راه ، ايمان داشته باشيم و رسيدن به مقصود سعادت را باور. يقين به درستى راه و اميد به رسيدن، پاى طلب مى‏دهد و دست تلاش و عزم وصول. شوق به بهشت سعادت، ما را مى‏كشد و حتى آنجا كه به زمين بيفتيم، دست ما را مى‏گيرد و با خود مى‏برد.(7)

لبخندهاى طلايى خورشيد در هر صبح دلپذير، خبرى از آن سوى شب مى‏آورد و هزاران پرتوِ به زمين رسيده، راه را به ما نشان مى‏دهند. به سوى كرانه‏ها، آن دورها، با باور تمام، پاداشت در انتظار توست و آرامش جاودانى به اميد ديدار تو. خود را برسان. شك مكن؛ از يقين، بهره بجوى!(8)

3) دست توفيق خدا

برخى بر اين باورند كه خوشبختى با بخت و اتفاق ارتباط دارد و به آنچه در پيشانى فرد نبشته، وابسته است. پيشوايان طريق سعادت، اين ارتباط را نپذيرفته، خوشبختى را نتيجه جدّيت و تلاش انسان و زمينه‏سازى الهى مى‏دانند. يعنى يك سوى ريسمان خوشبختى، در دستان خود ماست، اگرچه سوى ديگرش در دست توفيق خداوند؛ امّا دست توفيق خداوند و دست رحمت گسترده او يكى است و اگر عزم و جزم ما را ديد، دست توفيق را پيش و زمينه عمل نيك ما را فراهم مى‏آورد. پس از آن ، اختيار با ماست، اگر انجام دهيم و پيش رويم، دست توفيق خدا را فشرده‏ايم و واى بر ما اگر حتى اين قابليت را در خود نبينيم كه خدا دست ما را بگيرد و واى بر ما كه به گونه‏اى باشيم كه خدا ما را به حال خود واگذارد.(9)

4) انديشيدن

فكر آدمى، جوهره جان اوست و آدمى است و انديشه‏اش . هر گام انسان به پيش يا پس، بايد از انديشه او پيروى كند و هر تصميم او بايد بر اساس سنجش و خردورزى و تأمّل و تفكر باشد. انديشه، راهنماى جان و چراغ راه است و از اين‏رو، جزو هميشگى ساختار «سعادت» و نور راه «هدايت» و ركن منزل «خوشبختى» است. به همين دليل، امام صادق(ع) كسى را خوشبخت مى‏داند كه لحظه‏هايى را براى خلوت گزيدن و انديشيدن تدارك بيند(10) و گوشه‏هايى از دل و دماغ خود را بدان اختصاص دهد و آنچنان در دنيا و كارهاى مربوط به آن، فرو نرود كه غرق گردد و در گرداب افتد و از مسير، بيرون برود.

در كنار كارهاى روزمره و شلوغيهاى زندگى، گاه به گاه نيز با خود خلوت كنيم و راهِ آمده را بنگريم و مسيرِ پيش‏رو را ترسيم كنيم. آسان است؛ لختى از مركب، پايين آييد و بياساييد!

5) دانش

دانش، چراغ انديشه است و نور دل. ره سپردن بدون نور، گام زدن در كوير گمراهى است و از اين‏رو، نمى‏توان كسى را كه بدون نور علم، حركت مى‏كند، راهىِ منزل سعادت دانست. پيشواى ششم ما در همين باره مى‏فرمايد: «سزاوار نيست كسى را كه دانشمند نيست، خوشبخت بشماريم».(11) و البته شرط سودمندى اين علم، عمل است. صِرف داشتن دانش، مهثر و كارگشا نيست؛ بهره‏بردارى از آن و عمل كردن به مقتضاى آن، كارايى دارد. پا براى دويدن است و چشم براى ديدن . اگر ندويم و چشم را فرو بنديم، با انسان ناتوان و نابينا، چه تفاوتى داريم؟ كفران نعمت نيز كرده‏ايم. اين نكته نيز از سخنان پيشوايان ماست. امام على(ع) مى‏فرمايد: «به دانشْ عمل كنيد تا خوشبخت شويد».(12)

دانش، آن اندازه مهم است كه براى آنان كه از اين بهره الهى محروم‏اند، همنشينى با دانشمندان را توصيه كرده‏اند تا از عامل مهثر سعادت، دور نمانند.(13)

6) حقگرايى

زندگى، بر محور واقعيتهاى هستى مى‏گردد و راه يافتن باطل و پوچى، آن را به درّه نيستى و سقوط مى‏كشاند. با حق بودن و حقيقت را باور داشتن و با آن چرخيدن و زندگى كردن، ما را در راه، نگاه مى‏دارد و كِشته و حاصل كار ما را از گردونه، بيرون نمى‏ريزد. يك چرخش باطل در اين مدار، ما را با نيروى گريز از حق، به فرسنگها دورتر از مسير ، پرتاب مى‏كند كه بر فرض توبه و بازگشت، فرصت ما كم گشته است.

بينديشيم به سخن حقيقت‏مند امام على(ع): «در همراهى حق، خوشبختى به وجود مى‏آيد».(14) به ياد داشته باشيم كه باطل‏گرايى، خودمحورى، لجاجت و تعصّبهاى بى‏اساس، همگى، دور شدن از حقيقت جارى هستى است و نوعى دورى از راه خوشبختى.

7) رضايت و قناعت

انسان به سبب طبيعت كمالجوى خود، هماره در پىِ چيزى است كه بهتر از آن، چيز ديگرى نباشد و در هر حركتى به دنبال كسب منزلت اول و قلّه افتخار آن است. اين احساس آميخته با سرشت ما، اگر در ميدان مطلوبهاى فانى و زودگذر قرارگيرد، حاصل آن، خوشى موقّت و سپس يك عمر حسرت است؛ حسرت تبديل سرمايه‏هاى وجودى خود به چيزهايى ناپايدار و كم بها.

امّا اگر اين احساس و اين نيروى درونى در طلب اشياى حقيقى، پايدار، جاويدان و پرارزش باشد، ما را به خوشبختى حقيقى نزديك مى‏كند. راهنمايىِ پيشوايان خوشبختى در اين ميان چنين است: آنچه از دنيا و اشياى كم قيمت و كم عمر آن دست يافته‏اى، خشنود و قانع باش و در طلب لذتهاى جاويدان و پايا باش.(15) ديگر توصيه‏هاى امامان(ع) درباره زهد و بى‏رغبتى به دنيا و نيز بخشش آنچه در دست داريم و سخاوتمند بودن نيز در همين جهت، توجيه مى‏شوند.(16)

8) دورى از كينه و حسد

كينه‏توزى و حسدورزى، از بدترين صفات و زيانبارترين آنهاست. كينه، مانع رسيدن به اعتدال اخلاقى و رفتارى است و حسد، موجب انحراف انديشه از مسير اصلى زندگى. ما بايد به خود، وظيفه خود و راه و مقصد خود بينديشيم و سپس به يارى ديگران بشتابيم، نه آنكه همواره به فكر نعمتها، موفقيتها و كارهاى ديگران باشيم. به ديگران انديشيدن، آن هم براى ضربه زدن و جدا كردن، جهتِ حركت ما را در مسير زندگى تغيير مى‏دهد و چشمان هدايت ما را از مراقبت مقصد، به پاييدن همراهان مى‏كشاند و در چاه و چاله ميان راه ، سرنگون مى‏سازد. به فرموده امام على(ع): «بياييم سينه‏هامان را از كينه و حسد بشوييم تا اسباب سعادت را فراهم آورده باشيم».(17)

9) دوست خوب

در دفتر دوستى، سطرهاى فراوانى درباره اهميت و تأثير شگرف دوستى در زندگى داشتيم(18) همه آنها در اينجا انعكاس مى‏يابند. دوست مى‏تواند سازنده كاخ كمال و يا ويران كننده آرزو و خيال باشد. انسان بر روش دوست خود زندگى مى‏كند و اكسير حيات ما در دستان دوست است. دوستِ شايسته و حساس، نسبت به كژروى و سستيها، يارى دهنده حركت ما در راه بى‏انتهاى زندگى است. پيامبر گرامى اسلام(ص) دوست را يكى از عوامل متعدّد خوشبختى دانسته و امام سجاد(ع) نيز آن را به زبانى ديگر ، بازگو كرده است.(19) مى‏توان اين شعر حافظ را ترجمه سخنان اين دو بزرگ دانست:

دريغ و درد كه تا اين زمان ندانستم

كه كيمياى سعادت، رفيق بود، رفيق!

10) استمرار و استقامت

بسيارى از ما، آغازگران خوبى هستيم؛ امّا ادامه‏دهندگان نيرومندى نيستيم. آمدن به راه و جزم كردنِ عزم و اراده، گام مهمى است آن هم گام نخست! گامهاى بعدى نيز مهم‏اند و استمرار در حركت، شرط رسيدن به نقطه اوج .

گفتيم كه سعادت، يك نقطه نيست و در يك لحظه، اتفاق نمى‏افتد و اين يعنى رفتن و رفتن و دست از طلب نكشيدن و پا از ميدان پس ننهادن. كوشش كردن با تمام توان و در هميشه روزگار، شرط موفقيت و ره بردن به سراى خوشبختى است.(20) نشانىِ خانه سعادت، به تدريج روشن مى‏گردد، غصّه نخوريد و نوميد نگرديد! اگر به راه خود، ايمان داريد و راهنما را مى‏شناسيد، از طول مسير نهراسيد؛ پيش به سوى قلّه.

*

آنچه گفتيم، تنها بخشى از عوامل متعدد سعادت است و توصيه‏هاى ديگرى نيز در دست است، همچون حسابرسىِ هر روز كارهاى خود، دعا و مناجات و راز و نياز با خدا و خدمت به مردم و... و همه اينها در اطاعت از فرمانهاى خدا و پيروى از راه و روش فرستادگان او و در رأس آنان پيامبر اسلام(ص) خلاصه مى‏شود؛ چه، آنان خود مجسّمه عملى ايمان و باور و استقامت و زهد و رضايت و قناعت و دعا و شب‏زنده‏دارى در كنار خدمت به خلق بوده‏اند و گوى سعادت را پيش از ديگران ربوده‏اند.(21)

اينك به موانع راه خوشبختى و آفات آن اشاره مى‏كنيم.

ب . موانع خوشبختى

مى‏توان تن زدن از پيگيرى هر آنچه را در بخش پيش گفتيم، به گونه‏اى، از موانع رسيدن به خوشبختى دانست؛ امّا چند مانع را به دليل نام بردن از آنها در سخنان پيشوايانِ سعادت برمى‏شمريم.

1) تنبلى و سستى

همان گونه كه عزم و جديت، از اسباب اصلى حركت به سوى سعادت است، خمودى و كسالت، از موانع عمده آن به شمار مى‏آيد. امام على(ع)، در اين باره مى‏فرمايد: «آن كه به جاى كوشش، با سستى و پوچى و وقت‏گذرانى خو كرده است، فرسنگها از سعادت فاصله دارد».(22)

آرى هر چيز، بهايى دارد و خوشبختىِ جاويدان، بيشترين هزينه را دارد. پرداخت هزينه زندگى ابدى نيز تلاش هميشگى مى‏خواهد و انسان سست و خمود را ياراى پرداخت اين بها نيست.

2) فريب خوردن

حركت پيوسته در مسير، نتيجه مراقبت همواره مقصد و توجه ننمودن به وسوسه‏هاى دل‏انگيز مناظر اطراف است. شيطان، گاه در لباس دوست و گاه در لباس دنيا، جلوه‏گرى مى‏كند و ما را به خود مشغول مى‏سازد. گاه توقّف و گاه، از راه بيرون شدن، گاه، فريبِ زرق و برق زودگذر دنيا را خوردن و گاه، مغلوب خواسته‏ها و شهواتِ درون شدن و اين همه، سر از بدبختى درمى‏آورد و ناكامى.(23)

فريب، نتيجه به كار نبردن كامل و درست عقل و خرد است و حاصل غلبه هوس بر تدبير و نيز سود بردن از تجربه‏ها و دستاوردهاى خود و ديگران.(24) در اين ميان، گاه تجربه‏هايى بس گرانبها و حاصل شكستهاى فراوان و مكرّر بزرگان، مى‏تواند ما را از آزمودن مجدد بسيارى چيزها بى‏نياز كند و چشم دل ما را باز و از اغفال و فريب، محفوظ بدارد. حافظ اين چنين ما را پند مى‏دهد:

نصيحت گوش كن جانا كه از جان، دوست‏تر دارند

جوانان سعادتمند، پند پير دانا را .

و اين را از ياد نبريم كه پند و اندرز دلسوزانه و مفيد ديگران بر گردن ما سنگينى مى‏كند و مخالفت با آن، هماى سعادت را از ما دور مى‏سازد. مولوى نيز پيش‏تر از حافظ چنين گفته است:

من برون كردم ز گردن وام نُصْح

جز سعادت كى بود انجام نصح .

3) ولنگارى

دنيا رها و يله نيست و ما نيز نمى‏توانيم برخوردى اين چنين داشته باشيم. راه خوشبختى ما حصارها و مرزهايى دارد و با خط كشيهاى منظّم و حساب شده، ما را از پا فراتر از حد نهادن و رعايت حق ديگران نكردن و هرگونه دلخواه رفتن بازمى‏دارد. محدوديتهاى ناگزير زندگى دنيوى و اخروى، همان حرمتها و احترامهاست. برخى چيزها حرام هستند (محدوديت و خط قرمز) و بعضى ديگر ، حرمت و احترام دارند. «خويشتندارى» و «جلوگيرى از ميل نفس به مرزشكنى و زير پا نهادن حرمت»، از عوامل سعادت است، و «افسارگسيختگى» و «رها كردن مركب نفس» و «فرو رفتن در گناه» و «سرپيچى»، از موانع آن.(25)

4) بدى

بدى به ديگران (بويژه نيكان)، بدخواهى براى دوستان، بد نيتى در حق همگان و بد نهادى انسان، از موانع خوشبخت شدن آدمى است.(26) هستى، بر اساس نيكى حركت مى‏كند و بدى، گامى به عقب است و از اين‏رو، به خُرد شدن بدى كننده در زير چرخ حركتِ خلقت مى‏انجامد. شرارت و آزار دادن ديگران، مانع بزرگ عنايت خداوندى نيز هست كه زمينه اساسى توفيق اوست و يار اصلى سعادت. بكوشيم بد نباشيم، بدى نكنيم و بد نخواهيم و به فكر فريب دادن ديگران و سوء استفاده از همراهان خود نباشيم.

5) شيفتگى به دنيا

دنيا، راه عبور است و گذر به سراى جاويدان، ماندن در راه و به تماشا نشستن، غفلت از مقصد و هدف است و زيانبار. حرص در تحصيل توشه بيش از نياز، تنها كوله‏بار ما را سنگين مى‏كند و از سرعت حركت ما مى‏كاهد. معامله با دنيا بايد به اندازه باشد و توجه به آن، به حدّ نياز .

به ياد داشته باشيم كه بايد لذتهاى جاويدانِ سراى آخرت را با دنيا بخريم، نه دنيا را با ارزشها. دنيا به دست آوردنى نيست؛ استفاده كردنى است: ببينيم و برگيريم و برويم؛ چُست و چالاك و نرم و نازك؛ هرچه كمتر، بهتر و هرچه سبكبارتر، تندتر. دنيا سايه درختى را ماند كه به گاه خستگى، بايد لَختى زير آن بياساييم و سپس تند برويم. اگر رشته‏هاى خود را با دنيا كم و نازك كنيم، بزرگ‏ترين مانع خوشبختى را از راه برداشته‏ايم.(27)

6) سنگدلى

رحم و دلسوزى، با جدّيت، مردانگى و اراده و تصميم، هيچ ناسازگارى ندارد. مى‏توان جدّى و مصمّم و قاطع، در راه زندگى به پيش رفت، بدون آنكه به ديگران ستمى كنيم و از دلسوزى و در انديشه ديگران بودن فاصله بگيريم. راهى كه خود به‏سوى كمال انسانى است و مشوّق و انگيزه برانگيختن عواطف و احساسات عالى بشرى، چگونه با سنگدلى همراه شود؟

قساوت قلب و نرم نبودن آن در برابر درد ديگران و يا پذيرش اندرز نصيحتگران، مانع بزرگ خوشبختى(28) و به گفته پيامبر اسلام(ص) از نشانه‏هاى بدبختى است.(29)



1 . در احاديث متعددى، ابزارها و امكانات مادى به عنوان زمينه رشد و تكامل انسان، از عوامل خوشبختى شمرده شده‏اند ؛ ر.ك به: ميزان الحكمة، باب 1812 (آنچه از خوشبختى شمرده مى‏شود)، ح 8554 ـ 8561 .

2 . ر.ك به: سوره هود، آيه 105 ـ 108 .

3 . ميزان الحكمة، باب 1807 (سعادت)، ح 8526 ـ 8527 .

4 . همان، باب 1810 (عوامل سعادت)، ح 8550 .

5 . غررالحكم، ح 1293 و 10853.

6 . همان، ح 4067 .

7 . ميزان الحكمة، باب 1808 (خوشبخت)، ح 8530 .

8 . غررالحكم، ح 9556 .

9 . ميزان الحكمة، باب 1812 (آنچه از سعادت به شمار مى‏رود)، ح 8555 و 8558 .

10 . بحارالأنوار، ج 78، ص 203، ح 35؛ و نيز ر.ك به: نهج‏البلاغه، خطبه 83 .

11 . تحف العقول، ص 364.

12 . غررالحكم، ح 2479.

13 . همان، ح 4717 .

14 . ميزان الحكمة، باب 1809 (آنچه موجب خوشبختى مى‏گردد)، ح 8545 .

15 . همان، باب 1814 (خوشبختى حقيقى)، ح 8574 ـ 8577 .

16 . ر.ك به: غررالحكم، ح 3100 و 1644 .

17 . همان، ح 5083 .

18 . براى مطالعه بيشتر رجوع كنيد به: پيش شماره دوم زندگى (دفتر دوستى)، قم: دارالحديث بهار 1379، و نيز: دوستى در قرآن و حديث، محمد محمدى رى‏شهرى، ترجمه: سيد حسن اسلامى، قم: دارالحديث، 1379 .(ويراستار)

19 . نوادر، راوندى، ص 11 ؛ الخصال، شيخ صدوق، ص 159، ح 207 .

20 . غررالحكم، ح 8247 .

21 . ر.ك به: ميزان الحكمة، باب 1810 (عوامل خوشبختى)، ح 8550 .

22 . غررالحكم، ح 10028.

23 . نهج‏البلاغه، خطبه 86 .

24 . برگرفته از سخن امام على(ع)؛ نهج‏البلاغه ، نامه 78 .

25 . ر.ك به: غررالحكم، ح 4499 .

26 . ر.ك به: ميزان الحكمة، باب 2059 (نشانه‏هاى بدبختى)، ح 9563 ـ 9570 .

27 . ر.ك به: ميزان الحكمة، باب 2057 (موجبات بدبختى)، ح 9547 ـ 9550 .

28 . غررالحكم، ح 9376 .

29 . الخصال، شيخ صدوق، ص 243، ح 96 .