مجلات >حديث زندگى>شماره 12

طالعِ تو در دست توست

سيد مصطفى باقرى

خوشبختى، نزديك شماست

اگر واقعا در جستجوى خوشبختى هستيد و حقيقتا مى‏خواهيد خوشبخت شويد، در دوردستْ آن را جستجو نكنيد ؛ چون خوشبختى، نزديك شماست و با شما فاصله‏اى ندارد. اصلاً خوشبختى، خارج از شما نيست تا آن را جداى از خود جستجو كنيد. بلكه منبع همه خوشبختيها خود شما هستيد. اراده مصمّمتان، تفكّر خلاّقتان و انديشه سازنده‏تان، همان خوشبختى است. مگر غير از اين است كه همه سعادتمندان عالم با سعى و اراده آهنين به اين گوهر ارزشمند، دست يافته‏اند؟ آيا آنها خوشبختى را از ديگران طلب كرده‏اند؟ يا از ثروت و قدرت، تمنّاى سعادت داشتند؟ نه ديگران و نه ثروت و نه قدرت، براى خوشبختى كافى به نظر نمى‏رسد. آنها خوشبختى را در خود ديدند، يافتند و به دست آوردند. بنابراين، آن كسى كه بايد سعادت را به ما هديه كند، كسى جز خود ما نيستيم. بايد آستين همّت را بالا بزنيم و با اراده‏اى محكم و تلاشى شكست‏ناپذير، به دنبال خوشبختى برويم ؛ چرا كه خوشبختى ما فقط و فقط دست ماست نه هيچ كس ديگر ؛ امّا... .

موانع خوشبختى

... امّا خوشبختى هم مانند خيلى چيزهاى ديگر، مشكلات و موانعى دارد كه شناختن آنها مطمئنا در رسيدن به گوهر خوشبختى به ما كمك شايانى خواهد كرد. حتما مى‏پرسيد چه موانعى؟

آيا همين فكر كه «رسيدن به خوشبختى، كارى سخت و دشوار است» نمى‏تواند مانع خوشبختى محسوب شود. چون بعضى از مردم به اشتباه، اين‏گونه فكر مى‏كنند و يا حتّى از اين هم پا را فراتر مى‏گذارند و معتقدند كه رسيدن به خوشبختى، غيرممكن است. مثلاً آنتوان چخوفِ اديب مى‏گويد: «خوشبختى ميلى است محقَّق نشدنى»(1) و يا گفته مى‏شود: «سعادت، شَبَح بزرگى است كه همه در جستجوى آن هستند، ولى آن را نديده‏اند»(2) يا: «سه چيز است كه مردمْ آن را جستجو مى‏كنند، ولى نمى‏يابند: خوشبختى، سلامتى، و راحتى».(3)

شما چه‏طور؟ آيا شما هم خوشبختى را تا اين اندازه دست نيافتنى مى‏دانيد؟ به نظر نمى‏رسد اين افكار، كمكى به جز دور كردن انسان از تلاش و فعّاليت در جهت رسيدن به خوشبختى داشته باشد، و فقط خلاّقيت در فكر و عمل را از انسان مى‏گيرد. ما با توجّه به منابع دينى‏مان اين‏گونه نيستيم ؛ چون دائما به ما توصيه به اميد داشتن و اميدوار بودن مى‏شود و همين حالتِ اميد است كه راه را بر اين‏گونه تفكّراتِ غلط مى‏بندد. در فرهنگ فارسى ما نيز «جوينده» را «يابنده» معرفى كرده‏اند.

آيا به نظر شما اين خود يكى از بزرگ‏ترين موانع خوشبختى به حساب نمى‏آيد؟ و آيا همين يك مانع را مى‏توان براى خوشبختى جستجو كرد؟

در پاسخ بايد گفت: مادرِ همه موانع، همين تفكّر غلط است ؛ امّا موانع كوچك و بزرگ ديگرى را نيز مى‏توان برشمرد كه تا اندازه‏اى راه را بر طالب سعادت، تنگ مى‏كنند، از قبيل: احساس گناهكارى، حسادت، چشم و همچشمى، ملامت و سرزنش، و... .

به عنوان مثال، حسادت را تصوّر كنيد. فردى در دوران كودكى، همبازيهايى داشت كه بيشترِ آنها از نظر مادّى از او بهتر بوده‏اند و هميشه در مقابل آنها احساس حقارت و كوچكى مى‏كرده و به همين دليل، حسّ حسادت در وجودش پديدار گشته و اين حس، همچنان تقويت شده و او را مدام در نگرانى و پريشانى نگه داشته است ؛ چون نتيجه حسادت، چيزى جز اين نيست. همچنان كه احاديث ما جايگاه حسود را به خوبى به ما معرفى كرده‏اند. مثلاً از حسود به عنوان كسى كه كمترين لذّت را از زندگى مى‏بَرد، ياد شده(4) و گفته شده كه حسود، هيچ‏گاه رنگ عزّت و بزرگى را نمى‏بيند.(5)

با كمى دقّت مى‏توان دريافت كه دقيقا به همان اندازه كه سعادت و خوشبختىِ ما به دست خودمان است، شقاوت و بدبختى ما نيز به دست خودمان است. نبايد عواملى از قبيل: بدشانسى، فقر، عدم شهرت، نداشتن موقعيّت اجتماعى، و... را علّت بدبختى خود بدانيم و در حقيقت، تمام استعدادهاى خود را كنار گذاشته، تسليم اين گونه مسائل شويم.

نتيجه اينكه: «خوشبختى چشمه‏اى است كه همه، آن را جستجو مى‏كنند امّا راه رسيدن به آن را نمى‏دانند».(6)

پايگاه محكم خوشبختى

مطمئنا هر انسانِ سعادتمندى، خوشبختى خود را بر پايه‏هاى محكمى استوار كرده كه در صورت از بين رفتن اين ستونهاى محكم، در حقيقت، خوشبختى‏اش از بين مى‏رود.

يكى از مهم‏ترين پايه‏هاى سعادت در هر كار، «ميل» و «رغبت» شماست ؛ يعنى شما تا زمانى كه طالب خوشبختى نشده‏ايد هيچ كس و هيچ چيز نمى‏تواند در اين زمينه به شما كمك كند.

شايد از خود بپرسيد: مگر كسى هم وجود دارد كه رغبتى به خوشبختى نداشته باشد؟ در پاسخ بايد گفت: بله. افراد زيادى هستند كه به خاطر مشكلات و سختيهايى كه در راه رسيدن به خوشبختى وجود دارد، على رغم ميل باطنى‏شان، خود را راغب به خوشبختى نشان نمى‏دهند و همان وضعيّت كسل‏كننده موجود را ترجيح مى‏دهند، و شايد براى اين كارِ خود، دليل‏تراشى هم بكنند و همان‏طور كه در قسمت موانع گفته شد، رسيدن به خوشبختى را محال بدانند. در هر حال، بايد «خواستن»ى در كار باشد تا بتوان گفت «توانستن»ى به دنبال دارد.

امّا پايه دوم، اين است كه براى رسيدن به اين آرزو، يا بهتر بگوييم، به اين خواسته بايد «تلاش» كرد؛ تلاشى بى‏وقفه كه شكستهاى پى‏درپى هم نتواند شما را از اين تلاش باز دارد. همين‏كه مى‏گويند: «من بايد اين كار را انجام دهم»، نشانه همين تلاش است.

شما كه انتظار نداريد هماى سعادت، بدون هيچ دردسرى از آسمان بر شانه‏تان بنشيند و ناگهان و بدون هيچ زحمتى شما را خوشبخت كند! پس برخيزيد و تلاش را از همين حالا شروع كنيد تا نتيجه دلچسب آن را لمس كنيد و از خوشبختى‏اى كه در انتظارتان نشسته است، لذّت ببريد.

و سرانجام، سومين پايه و اساس براى خوشبختى، تلاش همراه با «انديشه» و «تدبير» است ؛ تلاشى هدفمند، برنامه‏ريزى شده و گام به گام ، نه تلاشى از روى احساس كه آنى مى‏آيد و آنى هم مى‏رود؛ تلاشى كه شما را آرام آرام به هدفتان نزديك كند، تا به اين ترتيب، از آن همه كوشش و پويش، خسته نشويد و خود را ملامت نكنيد و نگوييد: «من مى‏دانستم كه نمى‏توانم!» ؛ چون ملامت كردنِ خود، يكى از موانع اساسىِ راه پرفراز و نشيب خوشبختى است.

شاهراهِ خوشبختى

شايد شما براى رسيدن به خوشبختى، راههاى زيادى را رفته باشيد و يا از اين راههاى گوناگون، اطلاع پيدا كرده باشيد ؛ امّا مطمئنا خوشبختى يكى نيست و مسلّما يك راه هم ندارد. به اقتضاى خوشبختىِ شما، راه مناسب آن نيز وجود دارد.

به نظر مى‏رسد كه در بين همه اين راهها، يك راه وجود دارد كه مى‏توان آن را حقيقتا «شاهراه خوشبختى» ناميد ؛ همان راهى كه مطمئن‏ترين راه است و منتهى به خوشبختى حقيقى، ابدى، و زوال‏ناپذير مى‏شود. كدام راه؟ راه «ايمان».(7) ايمان به چه كسى؟ ايمان به خداى يگانه، خداى خوشبختيها، خالق سعادت و سعادتمندان. خدايى كه يادِ او آرام‏بخش دلهاست(8) و دورى از او موجب سختى و تنگى زندگى است.(9) خدايى كه قادر مطلق است. غنى مطلق است، و ثروت و قدرت واقعى را بايد از او طلب كرد. و آن ثروت و قدرتى كه سعادت‏بخش است، همين ثروت و قدرت است، نه قدرت دنيايى و ثروتى كه زوال‏پذير است ؛ چون زوال‏پذير، هيچ‏گاه خوشبخت كننده واقعى نيست. اصلاً هر چيزى كه رنگ خدايى ندارد، فانى است و فقط خداست كه باقى و ماندنى است.(10)

پس نه ثروت، نه قدرت، نه لباس، نه زيبايى، و نه شُهرتِ من، هيچ كدام مرا به سرمنزل آرامش‏بخش خوشبختى نمى‏رساند، مگر اينكه همه اينها را خداوند عطا كند و از او طلب كنيم.

حال به روشنى درمى‏يابيم كه شاهراه خوشبختى، همان راهى است كه ما را به خداوند، نزديك كند و فطرت ما را بيدار سازد ؛ چون در وجود ما چيزى است بزرگ‏تر از همه عوامل مادّى خوشبختى كه ما بايد در جستجوى آن باشيم و آن، روح خداجو و خدايى ماست ؛ روحى كه نه پير مى‏شود و نه پيرى بر او تأثير مى‏گذارد ؛ روحى كه اگر در اين شاهراه افتاد، هيچ آفتى نمى‏تواند آن را از بين ببرد، و مرگ هم برايش پايان خوشبختيها نيست. چون او سعادت ابدى را يافته است ؛ سعادتى كه با مردن، تمام نمى‏شود و با بيمارى، از بين نمى‏رود و با فقر، تعارضى ندارد ؛ چرا كه او «حيات طيّبه (زندگى پاك)»(11) و آرامش و رفاه جاودان را يافته است.

نشانه‏هاى خوشبختى

خوشبختى مى‏تواند نشانه‏هاى فراوانى داشته باشد و مطمئنا نمى‏توان همه آنها را نام برد ؛ امّا با استفاده از متون دينى‏مان به چند گزينه اشاره مى‏كنيم كه آنها را موجب سعادت دانسته‏اند.

يكى از اين نشانه‏ها «تحرّك داشتن» است و گفته شده كه خوشبختى، هيچ‏گاه با سكون و بطالت به‏دست نمى‏آيد.(12)

ديگر نشانه خوشبختى، «عمل كردن به دانسته‏ها»ست و توصيه مى‏شود كه با اين‏كار، خوشبخت شويد.(13)

«همنشينى با دانشمندان و عالمان»، يكى ديگر از نشانه‏هاست. دين مقدّس اسلام، توصيه‏هاى زيادى در اين زمينه دارد و ارزش و بهاى فراوانى براى علم و دانش، و علما و انديشه‏مندان قائل شده است، تا آنجا كه خوشبختى را در گرو تعامل با دانشمندان مى‏داند.(14)

ايمان، محاسبه نفس، كوشش در راه اجراى فرمانهاى خداوند و... را نيز مى‏توان از اين نشانه‏ها دانست. عجيبْ اينجاست كه در ميان اين نشانه‏ها، «چشيدن سختيها و تلخيها» نيز وجود دارد ؛(15) چرا كه تا سختى نباشد، راحتى معنا ندارد و تا بيمارى نباشد، ارزش سلامتى شناخته نمى‏شود.



1 . كيف تصبح غنيّا و سعيدا في ضوء الإسلام، مصطفى بن عبدالجواد البطحيش، ج 2، ص 18 .

2 . همانجا.

3 . همانجا.

4 . بحارالأنوار، ج 73، ص 250، ح 8 .

5 . همان، ص 258، ح 31 .

6 . كيف تصبح غنيا...، ج 2، ص 18 .

7 . ميزان الحكمة، ج 4، ص 460.

8 . سوره رعد، آيه 28.

9 . سوره طه، آيه 124.

10 . سوره رحمان، آيه 27 .

11 . سوره نحل، آيه 97 .

12 . ميزان الحكمة، ج 4، ص 460 .

13 . همانجا.

14 . همانجا.

15 . همانجا.