مجلات >حديث زندگى>شماره 12

خداكجاست؟

پاتريك پارنل

مترجم: نسرين رمضانعلى

«اگر خدا حضور دارد، چرا رنج بردنِ ما را مجاز شمرده است؟».

استفان كوچولو، آنچه را كه اميدوار بود، به دست نياورد: يك ديدار از دنياى ديزنى؛(1) امّا فقط نَوَد دقيقه از ديدارش نگذشته بود و قبل از اينكه بتواند با ميكى موس (يكى از شخصيتهاى كُمدى مورد علاقه‏اش)، عكس بگيرد، مُرد. استفان از نارسايى قلبى مادرزادى رنج مى‏بُرد. مرگ بر هر نَفَسش سايه انداخته بود. قبل از اينكه او واقعا بفهمد زندگى چيست، مرگ، جانش را گرفت. او فقط سه سال داشت. چرا؟ چرا خدا اجازه مى‏دهد بچّه‏هاى كوچولويى مثل استفان بميرند؟

خيليها اين سهال را مى‏پرسند كه: خدا كجاست؟ وقتى ما بيشتر به خدا احتياج داريم، او كجاست؟

در بروكلين (شهرى در غرب آلمان)، انفجار يك معدن زغال سنگ، زندگى 51 نفر از معدنچيان را گرفت. آنها مردانى سختكوش بودند. خيليهايشان پدرها و شوهرانى دوست‏داشتنى و مهربان بودند كه زندگى‏شان را صرف تأمين و نگهدارى خانواده‏هايشان كرده بودند. منظره زنان گريان و خانواده‏هايى كه سوگوارِ از دست دادن عزيزانشان بودند، به‏طور چشمگيرى نشان‏دهنده اندوه آن واقعه بود. مردم، دلواپس و نگران مى‏پرسند: «خدا كجا بود؟ چرا خدا اين چنين بدبختيهاى وحشتناكى را جايز شمرده است؟».

چرا جنگ؟ بر طبق برآوردها، در جنگ جهانى اول، بيش از هشت ميليون از خدمه نظامى بين اوت 1914 و نوامبر 1918 كشته شدند. ميليونها نفر از غير نظاميها هم به طور غير مستقيم، جان خود را از دست دادند. به علاوه ميليونها نفر ديگر از مصدوميتهاى خانمان‏سوز و دردناك رنج مى‏بردند. جنگ جهانى دوم هم تقريبا در همان منطقه و به خاطر بعضى از دلايل مشابهِ جنگ جهانى اول رخ داد. از دست دادن زندگى و حوادث وحشيانه و مصدوميتهاى فلج كننده به طور بهت‏آورى رو به فزونى مى‏رفت. تازه وقتى جنگ جهانى دوم پايان پذيرفت، جنگ و كشتار در ويتنام، كره و خاورميانه آغاز شد. در جاهاى ديگرى از زمين، صدها جنگ محلى هم شعله‏ور شدند. چرا خدا اين همه رنج را جايز شمرده است؟ چرا جنگ را مجاز مى‏داند؟

قحطى در بسيارى نقاط روى زمين، ما را متأثر و ناراحت كرده است. دانه‏ها نمى‏رويند. حيوانات، ديگر نمى‏توانند بيشتر عمر كنند و گرسنگى در خيلى از مناطق، مشهود است. مردم مى‏پرسند: چرا خدا روا شمرده است كه بلاهاى طبيعى كه موجب قحطى و گرسنگى، بيمارى و مرگ مى‏شود بر سر مردم فرود آيد؟ خدا كجاست؟

در قرن نوزدهم فردريك نيچه (فيلسوف آلمانى) ادعا كرد كه خدا مرده است. برترانْد راسِل (فيلسوف و رياضيدان معاصر انگليسى) عباراتى چشمگير و سنگين در مقاله‏هاى نامشهورش نوشت كه سعى مى‏كرد ثابت كند خدا هرگز وجود ندارد يا بر طبق گفته خودش: هيچ سرچشمه اوّلى در جهان نبوده و نيست. امّا اشخاص واقع‏بين بهتر مى‏دانند كه جزئيات بافته شده تو در توىِ اين تركيب زمين و چرخه زندگى، وجود منشأ نخستين را اثبات مى‏كند.

بزرگى بُهت‏انگيز جهان ما، با توده‏هاى تقريبا غير قابل شناسايى و با فواصل طولانى [در فضا] اين را ادعا مى‏كند كه خدا وجود دارد. مخلوقاتش نيز اين را ثابت مى‏كنند؛ زيرا حضور نامرئى او در خلقت جهان به وضوح ديده مى‏شود و توسط چيزهايى كه خلق كرده، فهميده مى‏شود. حتى قدرت ابدى و اُلوهيّتش با حدى آشكار است كه هيچ عذرى پذيرفته نيست.

بازگشت به آغاز

همان طور كه در آيه يكم از سوره 41 آمده كه: «نادان در قلبش گفته كه خدايى وجود ندارد»، اگر خدا وجود دارد ـ كه وجود دارد ـ ، چرا جهان بايد با مشكلات نفس‏گير و ويرانگرى مواجه شود؟ چرا از ابتدا تا انتهاى تاريخِ انسان، اين همه رنج و درد وجود داشته است؟ چرا خداوند اين چنين مصيبتهايى را مجاز دانسته است؟

دليلى براى اينكه چرا انسانها خودشان را ظاهرا فرو رفته در مشكلات غير قابل حل مى‏بينند، وجود دارد؛ دليلى مبنى بر اينكه چرا انسانيّت از اغتشاش و جنگ در سرتا سر تاريخ رنج مى‏برده است؛ دليلى براى اينكه چرا امراض على‏رغم بهترين تكنولوژى و فهم علمى (كه انسان به دست آورده)، زمين را دچار نابودى و ذلت كرده، منطق و دليل مشخصى وجود دارد مبتنى بر اينكه چرا خدا هميشه براى نجات انسان از خشكساليها، قحطيها و ناراحتيها پا در ميانى نمى‏كند؟ چرا كودكان كوچكى مثل استفان، خيلى زود مريض مى‏شوند، رنج مى‏برند و مى‏ميرند؟ چرا معدنچيان هلاك مى‏شوند؟ حال، وقتش رسيده كه بپرسيم: چرا؟

براى فهميدن اينكه چرا زمين با مصيبت و گرفتارى آميخته است و چرا تاريخِ انسانيت با خون و رنج نوشته شده، بايد به آغاز خلقت و ريشه خود برگرديم. معتبرترين منبعِ در دسترسى كه آغاز و منشأ انسان را نشان مى‏دهد، «كتاب مقدّس»(2) است. در آغاز، خدا بهشت و زمين را خلق كرد. انجيل به وضوح مى‏گويد: «هيچ چيز ديگرى وجود نداشت». خدا به بزرگى از ابعاد ديگرى ـ فراتر از آن ابعاد فيزيكى‏اى كه ما مى‏شناسيم ـ جهان را خلق كرد. بعدها خداوند، زوجها را آفريد. «پس خدا انسان را آفريد، مذكر و مهنث». به والدين اصلى ما يك قانون ساده اوليه داده شده و حقّ انتخابى كه آن را ادامه دهند. در ارتباط با آن انتخاب، خدا آنان را از كيفر انتخابِ راه اشتباه، آگاه كرده بود و خداوند به ايشان گفت: «از ميوه هر درختى در اين باغ مى‏توانيد آزادانه بخوريد، بجز درخت سيب كه اجازه نداريد از آن بخوريد ؛ زيرا روزى كه از آن درخت بخوريد، مطمئنا خواهيد مُرد». والدين اوليه ما راهِ اشتباه را برگزيدند. آنان نتوانستند در مقابلِ وسوسه امتحان كردنِ درخت سيب، مقاومت كنند. مى‏توانستند هر كدام از درختان بى‏شمارى را كه خداوند در اختيارشان گذاشته بود، انتخاب كنند كه شامل درخت زندگى هم مى‏شد.

در اين نمايش سمبوليكِ ترتيب داده شده از سوى خداوند، راه زندگى به سوى خوشبختى و زندگانى پر نعمت امروز و سرانجامِ زندگى ابدى هدايت مى‏شد ؛ امّا انسان در عوض به درخت سيب (كه خداوند، چيدن ميوه آن را هشدار داده بود)، نزديك شد. راه موفقيت و ناكامى، طريق خوشبختى آنى و رنج و راه جدا زندگى كردن از خدا... ؛ راهى كه او را به سوى مرگ، منتهى مى‏كرد. و به اين خاطر است كه همه رنجها، جنگها و سختيهاى گذشته و حال، هنوز وجود دارند. درست مثل والدين اوليه‏مان، فرزندانشان نيز راه خدا و سخن او را رها كرده‏اند (به همين سادگى!).

چه كسى بايد سرزنش شود؟

هر كدام از ما به واقع، همان كارى را كه آدم و حوا (والدين خانواده انسان حاضر) مرتكب شدند، انجام داده‏ايم. هيچ زن يا مردى در گذشته يا حال وجود ندارد كه قادر باشد ادعا كند مرتكب خطا و اشتباه نشده است.(3) همه گناه كرده‏اند. همان‏طور كه در انجيل (آيه 23 از سوره نهم) گفته مى‏شود: «همه ما از قانونهاى خدا سرپيچى كرده‏ايم» ؛ زيرا گناه، تخطّى از قانون است. اين خدا نيست كه بايد سرزنش شود. ما نمى‏توانيم خدا را مقصر گناهان خود يا ديگران بدانيم. آيه يكم از سوره سيزدهم مى‏گويد: «اجازه ندهيم اگر كسى اِغوا شد، بگويد خدا مرا فريب داد» ؛ چون خدا نه توسط شيطان وسوسه مى‏شود و نه كسى را اغوا مى‏كند. خدا به آنچه در زمين مى‏گذرد، واقف است. او از رنج و اندوهِ موجود، آگاه است ؛ ولى نمى‏خواهد انسان اين‏گونه كه مردم زندگى مى‏كنند، زندگى كند.

همچنين در انجيل (آيه 59 از سوره يكم) مى‏خوانيم: «بنگر كه دست خدا كوتاه نيست. او مى‏تواند نجات دهد و گوشش سنگين نيست كه نشنود ؛ امّا شرارت و ظلم شما، شما را از خدا جدا كرده است و گناهانتان چهره او را از شما نهان كرده و به حدى است كه او نمى‏تواند درخواست شما را پاسخ گويد». خدا نمى‏خواهد كه انسان در رنج باشد. او هرگز نمى‏خواهد انسانها رنج ببرند. اگرچه مى‏داند بدون متحمل شدن رنج، ما انسانها معناى كامل عشق را نمى‏فهميم. خدا سرچشمه عشق است. او دلسوز و رحيم است. پُر از بخشندگى است. بردبار و شكيبا و مهربان است. او به من و شما توجه دارد. در عين حال، خدا نمى‏خواهد اراده و حقّ انتخاب آزاد را از انسان سلب كند. او به دنبال به وجود آوردن انسانهاى بى‏فكر و بى‏احساس نيست. برعكس، او در پى خلق كردن موجودات همفكرى است كه اشتياق براى يادگيرى دارند و مى‏خواهند راه زندگى را انتخاب كنند.

در طول اين فرآيند، ما انسانها بايد بياموزيم كه مسير زندگى‏مان (راه خوب يا راه بد)، به بدبختى يا خوشبختى ابدى منتهى مى‏شود. خدا مقصّر نيست. او فقط آفريننده رنج و درد است.

بازگشت به عزّت نخستين

على‏رغم اينكه انسان به طور جدّى از دستيابى به بهشت خدا دست شسته بود، نهايتا مقدّر شد كه تمام راه دست يافتن به خدا را طى كند. برخلاف اولين والدين انسانى‏مان (آدم و حوّا)، اين امكان براى ما فراهم شد كه پيامبرى داشته باشيم و به راهنمايى او با خدا ارتباط داشته باشيم. از طريق حضرت مسيح، ممكن است به طور كامل بخشيده شويم(4) و ممكن است نعمت زندگى جاودانه در جوار خدا (به عنوان اعضاى خانواده خدا)(5) نصيبمان شود. مرگ به دنبال انسان آمد و زنده شدن مُردگان توسط مسيح، دليل روشنى بر امكان حيات دوباره و وجود قيامت بود.

پايان رنجهاى بشر!

مزد گناه، رنج و مرگ و عذابهاى آخرت است. در انجيل (سوره روم، آيه 6) مى‏خوانيم: «او مرگ را به هر انسانى خواهد چشانيد و گناهانمان را به حدّى پاك خواهد كرد كه بتوانيم در جوار خدا باشيم». خدا شاهد پيشرفت و توسعه در زمين است. او هنوز ساكت مانده و به زنان و مردان، اجازه «انتخابِ» صَلاح خود را داده است؛ براى اينكه تجربه كنند كه گاهى راهى كه به نظر آنها درست مى‏آيد، واقعا اشتباه است. خدا منتظر است تا گناه به انتها برسد ؛ تا به حدّى برسد كه اگر خدا ، پا در ميانى نكند و قدم جلو نگذارد، انسان به پايان زندگى خود مى‏رسد. سپس در يك زمان معيّن، خدا ، مسيح(6) را به عنوان پادشاهِ پادشاهان و فرمانده فرماندهان به اين زمين مى‏فرستد كه قانون انسان را براندازد و حكومت خدا را در روى زمين برپا دارد. براى هزار سال، راه درست زندگى، آرامش، سلامتى و سعادت را به ارمغان خواهد آورد. زمين، پُر از معرفت پروردگار مى‏شود همان‏طور كه آبها عرصه دريا را پوشانيده‏اند. جنگ، جزئى از گذشته مى‏شود. شمشيرها در غلاف، فرو مى‏روند و داسها جاى نيزه‏ها را مى‏گيرند. نه ملّتى شمشير عليه ملت ديگر بلند مى‏كند و نه ديگر كسى فنون جنگ مى‏آموزد.

منبع:

Patrick A.Parnell, The Plain Truth.



1 . ديزْنى لَند، شهربازى بزرگ و مشهور امريكاست.

2 . كتاب مقدّس مسيحيان، مجموعه‏اى مركب از «عهد قديم (تورات)» و «عهد جديد (انجيل)» است.(حديث زندگى)

3 . بجز انبيا و اولياى معصوم. (حديث زندگى)

4 . برخى فرقه‏هاى مسيحيت، معتقدند كه مسيح(ع) بار گناهان تمامى انسانها را به دوش كشيده است، در حالى كه مسلمانان، معتقد به ضرورت پرهيز هميشگى از گناه‏اند و در عين حال به شفاعت شدن توسط پيامبران و اوليا در پيشگاه خداوند، اميد دارند. (حديث زندگى)

5 . در احاديث اسلامى(بحارالأنوار، ج 71، ص 307) نيز آمده است كه: «مردم، خانواده خدايند». (حديث زندگى)

6 . مسلمانان معتقدند كه موعود و منجى آخرالزمان (پايان تاريخ)، حضرت مهدى است و عيسى مسيح نيز در عصر ظهور او به زمين خواهد آمد و از همراهان او خواهد بود. در آن عصر، زمين از عدل، معرفت، ايمان و علم، سرشار خواهد شد و صلح و رفاه، زمين را فرا خواهد گرفت. ر.ك به: عصر زندگى، محمد حكيمى. (حديث زندگى)