| مجلات >حديث زندگى>شماره 12 |
محمدصادق ربّانى
اين نكته را همه ما مىدانيم كه تمام خوشبختيها و سعادتها در امكانات مادّى و دنيوى خلاصه نشدهاند؛ بلكه يك سعادت هست كه از خيلى چيزها بهتر و مطلوبتر است، امّا هر كسى داراى آن نيست و آن، همنشين و رفيق خوب است.
جوان از روحيهاى پاك و سرشار از زيبايى و مهربانى برخوردار است و اين روحيه حسّاس او در رسيدن وى به اهداف خويش بسيار با ارزش است و نبايد اين روحيه، دچار آسيب يا خطر شود. يكى از اين خطراتى كه جوان را تهديد مىكند، همنشين و رفيق بد است. جامعهپذيرى، فرايندى است كه در جريان آن، انسانها طى چندين سال و در سنين مختلف، الگوهايى را از يكديگر ياد مىگيرند. بسيارى از الگوهاى پذيرفته شده و مورد قبول جوانان، پيشنهادى از ناحيه دوستانشان است؛ زيرا جوانْ بيشتر به گروه همالان و همسالان خود بها مىدهد تا به ديگران . لذا دوست و همنشين انسان مىتواند آثار و كاركردهاى مثبت و يا منفى بر شخص بگذارد و ما در اين نوشتار به گوشهاى از كاركردهاى منفى و ويژگيهاى دوست بد خواهيم پرداخت.
دوستى، از واژههايى است كه همه ما با آن مأنوس بودهايم و كم و زياد با آن آشنا هستيم. هر كسى براى دوستى تعريفى دارد؛ امّا براى بهتر شناختن واژه دوست، بهتر است به سراغ كلام زيباى حضرت على(ع) برويم. حضرت مىفرمايد: «دوست، كسى است كه تو را از ظلم و دشمنى دور و در نيكى و احسان، كمك كند».(1)
با اين سخن معلوم مىشود كه هر كسى نمىتواند دوست ما باشد بلكه بايد دو شاخصه مهم داشته باشد. يكى اينكه ما را در نيكى كردن به ديگران يارى برساند (نه اينكه مانع بشود) و دوم اينكه ما را از دشمنى و كينه و ستم، دور نگه دارد.
نبايد با هر كسى رابطه صميمى و عاطفى برقرار كرد؛ زيرا دوست به طور ناخودآگاه در ما اثر مىگذارد. پس اگر دوستانمان از صفات برجسته (مثل خوشاخلاقى و ادب) برخوردار بودند ما هم ياد مىگيريم كه خوشاخلاق و باادب باشيم. و اگر برعكس، دوستانمان بد زبان و بد اخلاق باشند در وجود ما هم اين رفتارهاى زشت، نفوذ مىكند.
انسانها بدون اقوام و خويشان مىتوانند به زندگى خود ادامه دهند ولى بدون دوست و همنشين، قادر به ادامه زندگى نيستند. دوست در زندگى هر يك از انسانها نقشهاى بسيار متنوّعى بازى مىكند، چنانكه جامعهشناسان همه بر اين مطلب، اتفاق دارند كه ميزان تأثيرگذارى گروه همسالان بر افراد، بيشتر از ديگر گروههاست. به اين ترتيب، لزوم دقت در انتخاب دوست براى ما روشن مىگردد. پيامبر اكرم(ص) چهارده قرن پيش فرموده است: «دين هر شخص، متناسب با دوست اوست».(2)
آنچه عقل به ما حكم مىكند اين است كه در هر كارى اول بايد شناخت و آگاهى نسبت به آن پيدا كرد و بعد اقدام به آن كار كرد. در دوستيابى هم همينطور است. در ابتدا شخص بايد دوست خود را بشناسد و از او آگاهى كامل داشته باشد و بداند كه آن دوست، چه خصوصيات و روحياتى دارد. آيا آن روحيات واقعا مورد پسند است؟ خيليها به خاطر جذابيتهاى ظاهرى و عوامل بيرونى، جذب شخص مىشوند و پيوند دوستى مىبندند بدون شناخت و آگاهى از روحيات يكديگر. چنين دوستيهايى دوام و استمرار و فايده مطلوبى ندارد و به دنبال آن، پشيمانى است. پس شناخت، عامل مهمّى در دوستيابى است، چنانكه حضرت على(ع) مىفرمايد: «با كسى كه او را نشناختهاى اقدام به دوستى مكن».(3)
1) نادان: انسانهايى كه از نظر فكرى دچار ضعف هستند، چون معيارهاى ثابت و صحيحى در زندگى خود ندارند، همواره دچار اشتباه مىشوند. چنين افرادى هرگز صلاحيت لازم را براى دوستى ندارند؛ چون از روى نادانى به انسان ضربههاى سختى مىزنند كه هرگز جبران شدنى نيست و يا جبران آن بسيار مشكل است. مولاى متقيان على(ع) مىفرمايد: «سزاوار است كه مسلمان از برادرى كردن با سه گروه اجتناب نمايد: بىحيا، نادان و دروغگو».(4)
2) شرور: بعضى افراد را در جامعه مىبينيم كه اينها اصلاً فكر نمىكنند براى چه هدفى زندگى مىكنند و در فكر زيبا زندگى كردن و سالم زيستن نيستند و همواره در صدد اذيت و آزار ديگراناند. چنين انسانهايى هرگز ويژگى دوست خوب را ندارند. در حديثى از حضرت على(ع) آمده كه: «مصاحبت و همنشينى با اشرار، موجب پيدايش شر مىگردد».(5)
پس معلوم شد كه كاركرد دوستى با اشرار، ايجاد شر است. و اين نكته هم نبايد مورد غفلت قرار گيرد كه افراد شرور، غالبا با ظاهرى آرام و جذاب با انسان برخورد مىكنند و مدّعى مرام و معرفت و... نيز هستند. لذا بايد مراقب دوستى با چنين افرادى بود.
3) حسود: از دوستى با افراد حسود بايد اجتناب كرد؛ زيرا انسانهاى حسود به دنبال اين هستند كه افراد و دوستان خود را از پيشرفت باز دارند و چنين افرادى هرگز خير و خوبى را براى دوستان خود نمىخواهند بلكه به دنبال از بين بُردن خوبيها و يا جلوگيرى از پيشرفت دوستان خود هستند.
راه و روشى كه دوست حسود براى اجراى هدف شومش دنبال مىكند اين است كه با دوستان خود چنان برخورد صميمى و عاطفى برقرار مىكند كه من و شما هرگز تصور نمىكنيم كه اين شخص، مخالف ماست. بلكه برعكس، تصور مىكنيم كه خيرخواه ماست، درحالىكه او دست اندركارِ نفاق و دورويى است، تا بتواند مانع پيشرفت دوستش بشود.
حضرت على(ع) مىفرمايد: «حسود، دوستىاش را در سخنانش ظاهر مىكند و كينهاش را در اعمالش مخفى مىسازد. پس او به نام، دوست و به صفت، دشمن است».(6)
از اين كلام زيبا فهميده مىشود كه دوست واقعى، بين گفتار و كردار و نيتش هيچ تناقضى مشاهده نمىشود؛ بلكه كردارش با گفتار وى موافق است و هرگز اهل نفاق نيست و هيچگاه در خيرخواهى براى ديگران، ترديدى به خود راه نمىدهد.
امام صادق(ع) مىفرمايد: «از سه گروه از مردم برحذر باش: خيانت كننده، ستمگر و سخنچين».(7)
از ديدگاه امام صادق(ع) اين سه گروه، اصلاً ادبيات دوستى و صميميت را نمىشناسند؛ چرا كه آدم خيانتكار، اهل وفا نيست و دوستش را در مواقعى كه نياز به او دارد، تنها مىگذارد. آدم ستمگر هم معناى دوستى را درك نكرده و به جاى محبت واقعى همواره به دنبال ظلم و چپاول و بهرهكشى است. شخص سخنچين هم چون صحبتها و گفتگوهاى ديگران را اينجا و آنجا بازگو مىكند، از اين كارش مىفهميم كه سخنان و گفتگوهاى مابين او و دوستش را نيز براى ديگران خواهد گفت و ابدا رازدار و امانتدار نيست و زيان دوستى با او، بيش از سود است.
امام صادق(ع) يكى از ويژگيهاى دوست بد را اينچنين متذكر مىشود: «از همراهى با فرد پست و فرومايه برحذر باش؛ چرا كه همراهى با او، تو را به راه خير نمىكشاند».(8)
افراد فرومايه و پست، پايبند به مسائل اخلاقى و انسانى نيستند و به هر كارى ـ حتى اگر گوهر انسانىشان را خوار سازد ـ تن مىدهند. در نتيجه كسانى كه با آنها همنشين باشند، هرگز به خوبيها گرايش پيدا نمىكنند؛ چون خودِ شخص فرومايه به دنبال نيكيها نيست و تنها به گذراندن زندگى و خوشيهاى گذرا و منافع آنى فكر مىكند. چنين افرادى، نهتنها اعتبارى در جامعه ندارند، بلكه از نظر شخصيت فردى نيز خودكمبين و فاقد اعتماد به نفس هستند كه از منظر اسلام از همنشينى با آنها بايد پرهيز شود.
دوستان بد همواره در مسيرى قرار دارند كه مانع خوبيها و نيكيها مىشوند و سعى و تلاش آنها در جهت انجام دادن كارهاى زشت و نابهنجار و يا دست كم بيهوده و بدفرجام است.
اين، قسمتى از صفات دوستان بد است، لذا مىتوان صفات مقابل آن را از جمله صفات خوب و معيارهاى دوست خوب دانست.
امّا نكتهاى كه بايد متذكر آن بشويم اين است كه در حديثى از پيامبر اكرم(ص) آمده است كه: «تنهايى، بهتر از همنشين بد است».(9) دوست بد آنقدر بر كالبد و شخصيت و روح انسان تأثير مىگذارد كه پيامبر فرمودند: تنها باش؛ ولى دوست بد نداشته باش!
انسان به دنبال تعامل و ارتباط برقرار كردن با ديگران است و همين خصلت است كه او را از ديگر موجودات، متمايز مىسازد ؛ اما بايد توجه كرد كه به چنگال دوست بد و ناشايست گرفتار شدن، مخرّب است و عامل سقوط انسان از جايگاه والاى انسانىاش مىشود. بدين ترتيب، اگر انسان تنها باشد، بهتر از آن است كه در معرض سقوط و انحراف قرار بگيرد. پس چه خوب است كه جوانان، بيشترِ تلاش و همّتشان را در انتخاب دوست خوب، صرف كنند.
از آنجا كه هدف از دوستيها، استمرار و دوام روابط اجتماعى و عاطفى است، بعد از دقت كافى در انتخاب دوست بايد مراقبت كنيم تا دوستيهايمان به بنبست و يا جدايى منجر نشوند. لذا بايد چند نكته مهم را در دوستيها مراعات كنيم.
شوخى زياد و خارج از چارچوب ادب و اخلاق، هم از هيبت شخص مىكاهد و هم ممكن است منجر به رنجيدگى يا دشمنى شود. براى جلوگيرى از اين مطلب بايد با دوستان خود به اندازه مزاح و شوخى كنيم و نه بيشتر، چنانكه حضرت على(ع) مىفرمايد: «شوخى زياد، ارج و احترام را مىبرد و موجب دشمنى مىشود».(10)
حالا كه دوست يكديگر شديم، بدين معنا نيست كه به هر طريقى حتما بايد از امور خصوصى و شخصى يكديگر باخبر شويم ؛ چون تجسّس كردن در حريم خصوصى افراد، كار ناپسندى است. حضرت على(ع) مىفرمايد: «كسى كه نسبت به دوستش تجسس و موشكافى نمايد، دوستىاش از بين مىرود».(11)
يكى از چيزهايى كه باعث تداوم دوستيها مىشود، محبت كردن است و در مقابل، يكى از عواملى كه باعث سردى دوستيها مىشود، پرخاشگرى با دوست است. اگر كسى به دوستش عصبانيت نشان داد و تندى كرد، در حقيقت، بين خودش و دوستش جدايى انداخته است.
امام على(ع) به اين نكته اشاره دارد و مىفرمايد: «آنگاه كه كسى به برادرش دشنام دهد و او را به خشم آورد، همانا او را ترك كرده است».(12)
پس يكى از عواملى كه باعث كمرنگ شدن دوستيها مىشود، پرخاشگرى و دشنامگويى است كه بايد در ميان دو دوست، وجود نداشته باشد.
عامل ديگرى كه باعث كمرنگ شدن دوستيها مىشود، رعايت نكردن جايگاه اجتماعى و منزلت فردىِ دوست در روابط و گفتگوهاست. چه بسا يك برخورد ناشايست و يا يك بىاحترامى در جمع، باعث دلسردى مىشود و تا ابد، دوستى كسى را از دست مىدهيم. عامل ديگرى كه باعث بقاى دوستيها مىشود، ارج نهادن به دوست و با او با تواضع برخورد كردن است.
1) از نظر فكرى و عقيدتى: دوستانى كه داراى افكار نامعقول و فرصتطلبانه و سطحى و يا عقايد ناصحيح و رشد نيافتهاى هستند، دوستى با آنها، فكر و عقيده جوان را دچار تشويش و بىثباتى مىكند و در او گرايشهاى فكرى ويرانگرى به وجود مىآورد.
2) از نظر اخلاقى: وجود غرايز در جوان و نشاط و توان زياد وى از يك طرف و عدم ارضاى بهموقع و صحيح آن غرايز از سويى، سبب مىشود كه يك عدّه دوستان ناباب به ميدان بيايند تا جوان را از نظر اخلاقى به سمت و سوى مطلوب خود برند. لذا اولين راه براى حفظ خود، اين است كه از دوستى با چنين افرادى پرهيز كنيم و پيوسته به چارچوبهاى قانونى ـ اخلاقى و علمى ـ عقلانى در ارضاى غرايز، توجّه و پايبندى داشته باشيم. تقويت اراده و ايمان، مشاركت در فعاليتهاى اجتماعى و عبادتهاى جمعى، كار، ورزش، هنر و ازدواج، جوان را از افتادن به ورطه چنان دوستيهايى بركنار نگه مىدارد.
3) بىهويتى و خودباختگى: يكى از آسيبهاى عمدهاى كه جوانان را مورد تهديد قرار مىدهد، خودباختگى يا احساس بىهويتى است. جوانان خودباخته، ديگر به فرهنگ و تمدن اصيل خود توجهّى ندارند و همه چيز را در فرهنگهاى وارداتى مىبينند. سرمايهدارى جهانى، براى رسيدن به اين هدف و جذب نخبگان و تصرّف بازارهاى جهان سوم، دائما اين فكر را تزريق مىكند كه جوانان براى پيشرفت خود بايد به مظاهر غربى رو بياورند. جوان آزادانديش، براى حفظ باور و هويت خود، بايد به توانايى خود ايمان داشته باشد و بداند كه در سايه تلاش و كوشش خود و با بهرهگيرى از سرمايههاى علمى ـ فرهنگىِ جامعه خويش و با الگوگيرى از پيشوايان خويش، خيلى بهتر مىتواند در جهان پرآشوب كنونى، به ساحل آرامش، پيشرفت و خوشبختى دست يابد.
به اميد آن روز .
1 ـ 12 . ميزان الحكمة، حديث 10311، 10221، 10321، 234، 10252، 3916، 10262، 10275، 10235، 18895، 10299، 10291 .