| مجلات >حديث زندگى>شماره 12 |
سيدرضا كلورى
يكى از سهالهايى كه براى هر كس در دوران زندگىاش پيدا مىشود و فكرش را مشغول مىسازد، انديشه درباره جهان ديگر است ؛ اگر چه آن فرد به جهان آخرت، معتقد هم نباشد. اما اين سهال براى كسانى چون ما مسلمانان جايگاه ويژهاى دارد و البته يافتن پاسخ درست هم نقش بسزايى در خوشبختى ما دارد.
در اين نوشته، به دنبال جوابى مناسب براى اين پرسش هستيم كه واقعا نحوه زندگى در اين دنيا و جهان پسين چه ارتباطى با هم دارند ؛ آيا مىتوانيم در عين اينكه در دنيا خوشبختى را احساس مىكنيم، سعادت جهان ديگر را هم به دست آوريم؟ يا اينكه فقط در يك جهان مىشود روىِ سعادت را ديد؟
پس سعادت يعنى لذت پايدار ؛ ولى چون زندگى اين دنيا خالى از رنج نيست، پس سعادتمند در اين دنيا كسى است كه لذتهايش از نظر كمّى و كيفى، بيشتر از درد و رنجش باشد. خلاصه سعادت، لذتى است كه دو ويژگى دارد:
1 . از جهت كيفى برترى دارد؛
2 . از جهت كمّى، دوام دارد.
قرآن كريم در مقايسه بين لذتهاى دنيا و آخرت مىفرمايد: «و جهان ديگر، بهتر و با دوامتر است».(2)
اما در كتابهاى لغت،(3) خوشبخت، اين چنين معنا شده است: «كسى كه بخت با او يار است، دنيا به كام اوست، از آنچه دارد راضى است و...». در واقع، خوشبخت، كسى است كه زندگىاش توأم با رنج نيست و احساس رضايت مىكند.
با توجه به مفهوم سعادت، سعادت ابدى هم به اين معناست كه فرد در جهان ابدى، نهتنها هيچ نوع رنج و عذابى ندارد، بلكه از انواع لذتها و نعمتهاى پايدار و آن هم با بهترين كيفيت، بهرهمند است. اصولاً حقيقت سعادت انسان به لذت دائمى و فراگير او برمىگردد ؛ از اينجاست كه لذت و سعادت را توأم و همراه با هم ذكر مىكنيم.(4)
قرآن كريم در اين باره مىفرمايد: در آنجاست هرچه دلْ آرزو كند و ديده از آن، لذت ببرد».(5)
خداوند، در جايى ديگر از قرآن، مصداقهاى سعادت ابدى را اين طور بيان مىكند: «وصف بهشتى كه به پرهيزگاران وعده داده شده، اين است كه در آن، نهرهايى است از آبهاى تغييرناپذير و نهرهايى از شيرى كه طعمش دگرگون نمىشود و نهرهايى از شراب كه آشامندگان از آن لذت مىبرند...».(6)
درباره خوشبختى در دنيا، دو رويكرد وجود دارد:
الف) رويكرد غير دينى؛
ب) رويكرد دينى (در اينجا منظور، اسلام است).
در رويكرد غير دينى، معيارهاى خوشبختى در بهرهمندىِ هرچه بيشتر از دنياست و نهايتا داشتن جامعهاى با بيشترين سطح سرمايه و امكانات؛ ولى در ديدگاه دينى، تكامل همه ابعاد مختلف انسانى مطرح است؛ همه ابعاد حيات اجتماعى و فردى: ابعاد سياسى، اقتصادى، فرهنگى و... اما شاخص و معيار خوشبختى در اين ابعاد چيست؟
1 . حق مشاركت در تعيين سرنوشت،
2 . حق انتخاب مديران و حاكمان جامعه،
3 . حقوق متقابل حكومت و مردم نسبت به يكديگر.
در يك كلام، در بينش اسلام، مردم تابعان دست و پابسته حكومت نيستند؛ بلكه از پايگاه اجتماعى مناسبى در مقابل حكومت برخوردارند.
1 . برخوردارى از استقلال و خودكفايى جامعه،
2 . بهرهمندى از رفاه با شأن انسانى افراد جامعه،
3 . احترام و رعايت سرمايههاى مشروع افراد (امنيت اقتصادى).
احكام اسلام، در رعايت حقوق مادّى افراد، چنان موشكافانه است كه با رعايت آن در جامعه، افراد به احساس امنيت خواهند رسيد.
1 . وجود عدالت اجتماعى،
2 . امنيت در جان و آبرو و مال افراد جامعه،
3 . رسيدن فاصله طبقاتى به حدّاقل.
در يك جمله مىتوان گفت: در جامعهاى كه افراد از پايگاه اجتماعىِ مناسب برخوردار باشند و كرامت انسانى آنها حفظ شود، احساس خوشبختى خواهند كرد.
1 . حاكميت ارزشها و هنجارهاى الهى،
2 . خدا محورى (توحيد)،
3 . ارتباط عاطفى شديد ميان افراد (به گونهاى كه اسلام، اعضاى جامعه ايمانى را برادر يكديگر معرفى مىكند ؛ يعنى بالاترين درجه همبستگى اجتماعى).
نكتهاى مهم: در فرهنگ لغتهاى فارسى، خوشبختى به نيكبختى، خوشاقبالى، سعيد و مانند آن، معنا شده است؛ يعنى گويا خوشبخت، كسى است كه از شانس و اقبال خوش، برخوردار باشد ؛ به عبارتى خوشبختى يك معناى فردى است. اما ما در اين مقاله بر جنبههاى اجتماعى آن تأكيد داريم. بنابراين خوشبختى از نظر ما شانس و اقبال خوب نيست؛ بلكه اين است كه جامعهاى در تمام ابعاد ذكر شده، همه آن شاخصها را داشته باشد تا افراد آن نيز طعم خوشبختى را بچشند.
به راستى اين دو چه رابطهاى با هم دارند؟ آيا خوشبختى و بدبختى دنيا و آخرت، ملازم با هم است يا اينكه يك رابطه ديگرى در ميان است؟
در اين باره دو عقيده وجود دارد:
1) بعضى از معتقدانِ معاد مىپنداشتند كه نظام آخرت هم مانند نظام دنياست. آنها رابطه بين بهرههاى زندگى دنيا و آخرت را مستقيم مىديدند.
2) عدهاى برعكس، عقيده داشتند كه هر خوشىاى در دنيا عدم سعادت و برخوردارى در آخرت را در پى خواهد داشت. يعنى در واقع، ما دو «زندگى» و يك «رزق» داريم. اگر از اين رزق در دنيا استفاده كرديم، در آخرت، خبرى از آن نيست و اگر در دنيا استفاده نكنيم، براى آخرت، ذخيره كردهايم.
حقيقتْ اين است كه بين بهرهمندى از نعمت دنيا و آخرت، نه تناسب مستقيم است و نه تناسب معكوس. تمام نعمتها و بلاهاى اين جهان بر اساس حكمت الهى ميان انسانها تقسيم شده و همه آن نعمتها و بلاها به نوعى وسيله آزمايش انسانهاست. پس برخوردارى يا محروميّت از نعمتهاى اين جهان به خودى خود، نشانه نزديكى يا دور بودن از رحمت الهى و باعث سعادت يا شقاوت نيست.
مثلاً فقر و بىنيازى علاوه بر اينكه به شرايط اقتصادى جامعه و عملكرد فردى اشخاص بستگى دارد، به اسباب و عواملى مربوط است كه مطابق حكمت خدا براى مهمن و كافر، حاصل مىشود و باعث سعادت يا بدبختى در آخرت نيست.(7)
ما با مطالعه بعضى از احاديث، اينگونه برداشت مىكنيم كه ظاهرا بين دنيا و آخرت، تضاد وجود دارد. مِثل سخن حضرت على(ع) در نهجالبلاغه: «و آن دو (دنيا و آخرت) همانند شرق و غرب، از هم دورند و رونده بهسوى آن دو، هرگاه به يكى نزديك شود، از ديگرى دور مىگردد و آن دو همواره به يكديگر زيان مىرسانند».(9)
از طرفى در برخى از احاديث هم آمده: «دنيا مزرعه آخرت است»(10) و يا «دنيا كمككارِ خوبى براى آخرت است».(11) حال، اين عبارتها چطور با هم سازگار است؟ بالأخره دنيا مفيد است يا مضر؟
پاسخ: يكى از مسلّمات دين اسلام، اين است كه جمع بين دنيا و آخرت و برخوردار شدن از هر دو (يعنى سعادت و خوشبختى در هر دو) ممكن و شدنى است.
چيزى كه ناممكن است، جمع كردن ميان آنهاست، به معناى هدف قراردادن هر دوى آنها.
اصولاً رابطه دنيا و آخرت را به سه گونه مىشود تصوّر كرد:
1 . «رابطه ميان برخوردارى از دنيا و نيكبختى آخرت» كه هيچ تضادى بين آنها نيست و جمع شدنى هم هست. بهترين دليلش هم وجود پيامبرى مانند حضرت سليمان(ع) است.
2 . «رابطه ميان هدف قراردادن دنيا و هدف قراردادن آخرت» كه از نوع تضاد است و جمع بين آنها محال است ؛ زيرا خدا به انسان دو دل نداده(12) تا بتواند دو معشوق و دو هدف داشته باشد .
3 . «رابطه ميان هدف قراردادن يكى از آنها به همراه برخوردارى از ديگرى». اين نوع رابطه در واقع، تضاد ميان كامل و ناقص (دنيا) است كه هدف قراردادن ناقص، لازمهاش محروميت از كامل (آخرت) است؛ اما هدف بودن كامل، نهتنها محروميت از ناقص نيست ، بلكه استفاده از آن به صورت شايسته و در سطح عالى و انسانى است.(13)
در قرآن كريم، آيهاى هست كه از آن، خوشبختى و سعادت دنيا به همراه رضايتمندى خداوندى فهميده مىشود: «اگر اهل شهرها و آباديها ايمان مىآوردند و تقوا پيشه مىكردند، بركات آسمان و زمين را بر آنها مىگشوديم...».(14)
آرى اگر جامعهاى پايبند به ارزشهاى اسلامى باشد و به آن عمل كند، زمينههاى خوشبختى هم براى آنان فراهم مىشود.
اتفاقا بركات (كه در اين آيه آمده)، شامل هر چيز سودمندى است مثل امنيت، آسايش، سلامتى، سرمايه و... اما نكته مهم، اين است كه شرط آن بركات، ايمان و تقواى جامعه است، نه فرد. مثل اين است كه خداوند بفرمايد: اگر جامعهاى آخرت را هدف قرار دهد، خير و بركت و هرچه كه خوشبختى دنيا را فراهم كند از زمين و آسمان به آنان نازل مىشود.
در قرآن و احاديث، از يك سو دنيا مذمت شده: «زندگى دنيا، بازيچه و سرگرمى است» و يا: «دوستى و محبت دنيا منشأ تمام بديهاست».(15) از سوى ديگر، خداوند براى مظاهر دنيا (مثل زمين و آسمان و شب و خورشيد...) تا آنجا ارزش قائل شده كه به آنها قسم مىخورد: «به خورشيد و گسترش نور آن، سوگند و به ماه، هنگامى كه بعد از آن درآيد و به روز، هنگامى كه صفحه زمين را روشن سازد...».(16)
آنچه از نظر اسلام قابل قبول نيست ، دل بستن و قانع شدن به دنياست. اصولاً آياتى كه در قرآن درباره دنيا نظر مىدهند، دو دستهاند:
الف) آياتى كه تكيه بر تغيير و ناپايدارى اين جهان دارند (كهف، آيه 45 ؛ حديد، آيه 20 ؛ يونس، آيه 24). اين دسته از آيات در واقع مىخواهند مادّيات را از صورت معبود و كمال مطلوب بودن خارج كنند.
ب) آياتى كه به صراحت، «دلبستگى» و «قانع شدن» به امور مادّى دنيا را مذموم مىشمارند.(17)
قرآن در عين اينكه دنيا را يك زندگى فانى مىداند، هرگز نمىگويد كه موجودات و زمين و آسمان و آنچه در آن است، زشت و باطلاند؛ بلكه مىفرمايد: «ما آسمانها و زمين را و آنچه ميان آنهاست، به قصد بازى نيافريدهايم».
اساسا بدبينى به آفريدگان و آفرينش، با فلسفه اسلام و هسته مركزى تعاليم و معارف اسلام (يعنى توحيد)، ناسازگار است.
درباره دنيا دو تفسير مختلف وجود دارد:
1 . كسانى كه دنيا را از اصل، شر و فساد مىدانند.
2 . كسانى كه دنيا را خوب مىدانند، اما علاقه و محبت به آن را بد مىشمارند.
آنهايى كه به تمام دنيا نگاهِ منفى دارند و هستى را شر مىدانند، راه چاره و راه حلّى براى سعادت (خوشبختى) بشر و نجاتش از بدبختى ندارند، مگر پوچگرايى و خودكشى. به قول ويليام جيمز، اينها مانند موشى كه زير تله، جير جير مىكند، بايد آه بكشند و ناله كنند!
اما دسته دوم مىگويند: اين طور نيست كه بايد سوخت و ساخت؛ بلكه راه سعادت بشر اين است كه بايد با اين علاقهها مبارزه كرد و آنها را ريشهكن كرد، آن وقتْ بشر، خوشبخت مىشود.
در جواب اين گروه بايد گفت: طبق يك نظر فلسفىِ دقيق كه روانشناسى هم آن را تأكيد مىكند، قوا و اميال روحى انسان، قابل قلع و قمع كردن نيست و حداكثر، اين است كه در اثر رياضتها پسرانده شوند (كه احيانا بعدها به صورت خطرناكى از راه ديگرى بروز مىكند و توليد بيماريهاى عصبى و روحى مىنمايد). گذشته از اين، قطع ريشه علايق، صد در صد به ضرر بشر است و درست مثل قطع عضوى از اعضاى اساسى بدن است. اصولاً بايد ببينيم آيا اين علايقْ فطرى است يا نه؟
جواب اين است كه اين علاقهها فطرى و طبيعىاند ؛ علاقه به فرزند و مال و احترام و... همهاش طبيعى است. حال كه فطرى شد، چطور ممكن است بد باشد و وظيفه انسان اين باشد كه آنها را از خود دور كند؟!
همانطور كه مخلوقات بيرون از وجود انسانْ شر نيستند و همه آنها حكمتى دارند ، و همانطور كه تمام اعضا و جوارح انسان بىحكمت و زايد نيست ، قواى روحى و غرايز و اميال فطرى او نيز بىحكمت و بيهوده نيستند. هر يك از اينها حكمتهايى دارد كه بدون آن، اساس زندگى انسان از هم مىپاشد و خلاصه، علاقه به معناى بسته بودن و دلخوشى و رضايت دادن به مادياتِ مذمومِ دين است.(18)
در جلد يازدهم كتاب تاريخ تمدنِ ويل دورانت و نيز اعترافهاى گوستاو لوبون (مستشرق فرانسوى) درباره نقش اسلام، مطالبى آمده كه گواه اين است كه دنياى غرب در شئون زندگى خود، چقدر مديون اسلام است!
محمد عُبده (اصلاحگر بزرگ مسلمان و مُفتى مصر) هم سخن جالبى در اين باره دارد: «اروپا از روزى كه از دين خودش صرفنظر كرد، بهسوى سعادت گام برداشت و دنياى اسلام از روزى كه از دين خودش صرف نظر كرد، بدبخت شد».
با دقت در مطالعه تاريخ تمدنها به دست مىآيد كه يكى از علل تمدن اروپايى انشعاب پروتستانهاست. اين گروه، اصلاحات اساسى در دين مسيح انجام دادند. در ميان اين اصلاحات، سه چيز در درجه اول قرار دارد كه با دقت فهميده مىشود كه اين سه اصل، مستقيما از اسلام گرفته شده است. بعد از جنگهاى صليبى و تماس شرق و غرب، پس از آنكه غربيها با ارزشهاى اسلامى آشنا شدند، اين سه اصل را از اسلام گرفتند و به نام اصلاحات، در دين مسيح(ع) وارد كردند ؛ گرچه هنوز اين سه اصل (بويژه بخش اول) را نتوانستهاند به طور كامل رعايت كنند، و آن اصول عبارتاند از:
1 . ارزش دادن به شخصيت انسان،
2 . حق عقل در حريم دين،
3 . احترام گذاشتن به عمل و سختكوشى.(19)
اين سه اصل شاهد اين است كه اسلام براى زندگى دنيا اهميت ويژهاى قائل است.
بهترين راه براى بررسى نقش دين در جامعه، مطالعه كاركردهاى (آثار) آن است.
1 . خروج از خودخواهى و بسط شخصيت،
2 . تأثير در رفع ناراحتيها (مانند مصائب، معاشرتها و...) در نتيجه، كاهش و جلوگيرى از بيماريهاى جسمى ـ عصبى،
3 . ايجاد لذت و بجهت روحانى از طريق عبادت و به ياد خدا بودن و تأثير در ايجاد اميدوارى و قدرت دادن به فرد،
4 . تأثير در ايجاد اخلاق لازم براى فرد در كنترل شهوات و ترسها كه نتيجهاش قدرت و استقامت است.(20)
1 . حمايت از افراد: دين مىتواند منبعى از راحتى و آسايش و تبيين معنادارى براى افرادى فراهم كند كه با فشار روحى و بحران مواجهاند. گروههاى دينى هنوز نقش مهمى در كمكرسانى به افراد بىبضاعت و فقير در سراسر دنيا به عهده دارند.
2 . همبستگى اجتماعى: دين، بخشى از فرهنگ يا روش زندگى يك جامعه است و كمك مىكند تا سنتهاى فرهنگى جامعه حفظ شوند. دوركيم (جامعهشناس فرانسوى قرن نوزدهم) دين را به عنوان نوعى چسب (پيوند دهنده) اجتماعى مىپنداشت كه با تشويق افراد براى پذيرفتن ارزشهاى اساسى جامعه، آنها را به يكديگر پيونده داده، يكپارچه مىكند.
3 . مهار اجتماعى: قوانين دينى درباره حقوق افراد و خانواده و... تا حد زيادى هنجارهاى جامعه را تقويت كرده و عامل مهمى است در كنترل اجتماعى و جلوگيرى از كجرويها.
4 . تغيير اجتماعى: دين علاوه بر تثبيت جامعه، همچنين مىتواند سرچشمه تضاد و تنش باشد. دين، سبب تغييرات عمدهاى تاكنون بوده است. مثلاً در ايران، انقلاب اسلامى به سرنگونى حكومت پادشاهى منجر شد و اسلام نيز تبديل به يك نيروى عظيم بينالمللى براى تغيير اجتماعى در اواخر قرن بيستم گرديده است.(21)
5 . ايجاد پشتوانه اخلاق اجتماعى (از قبيل صداقت و امانت): اخلاقِ بدون ايمان، مانند اسكناس بدون پشتوانه است. اين، زمينه مناسبى براى به وجود آوردن اعتماد و اطمينان افراد به يكديگر است در روابط خانوادگى، دوستيها و همكارها.
خدايى كه هستى را آفريده، هر يك از آفرينشهاى او، از روى مصلحت و حكمت است. از اين روى، نهتنها دنيا مذموم و شر نيست، بلكه مىتواند مزرعهاى باشد كه بهترين محصولات را در آخرت از آن بهرهبردارى كرد. و خدايى كه اسلام معرفى مىكند هرگز به محروميت و فقر جامعه اسلامى و ضعف آن، راضى نخواهد بود؛ چرا كه در اين صورت، رسيدن به معنويات نيز براى جامعه، دشوار خواهد بود!
1 . برگرفته از كتاب اخلاق در قرآن، محمدتقى مصباح يزدى .
2 . سوره اعلى، آيه 17 .
3 . فرهنگ زبان فارسى، مهشيد مشيرى، تهران: سروش، 1376 .
4 . اخلاق در قرآن، ج 2، ص 187 .
5 . سوره زخرف، آيه 71.
6 . سوره محمد، آيه 15 .
7 . برگرفته از مقاله «رابطه دنيا و آخرت در آيات و روايات»، حسين فقيه، مجله معرفت، شماره 62 .
8 . همانجا.
9 . نهجالبلاغه، ترجمه: محمد دشتى، ص 647 ، حكمت 103 .
10 . كنوز الحقايق، مناوى، باب 11.
11 . بحارالأنوار، ج 73، ص 127، ح 126 .
12 . سوره احزاب، آيه 4 .
13 . مقاله «رابطه دنيا و..»، مجله معرفت، شماره 62 .
14 . سوره اعراف، آيه 96 .
15 . عُدّة الدّاعى، ابن فهد حلّى، ص 110 پاورقى.
16 . سوره شمس، آيه 1 ـ 3 .
17 . مقاله «رابطه دنيا و...»، مجله معرفت، شماره 62 .
18 . بيست گفتار، مرتضى مطهرى.
19 . مجموعه آثار مرتضى مطهرى، ج 21، ص 463.
20 . برگرفته از يادداشت منتشر نشده استاد مطهرى (نقش دين در اجتماع)، روزنامه حيات نو 13/2/80 .
21 . مقاله «جامعهشناسى دين»، كن براون، ترجمه: رضا نرگسى، مجله معرفت، شماره 59 .