مجلات >حديث زندگى>شماره 12

روزها و رازها

21 شهريور (پانزده رجب) ، سالروز وفات حضرت زينب(س)           

تو كيستى؟

بانوىِ آفتاب؛ و من، كوچك‏تر از آنم كه از تو بنويسم . و كوه صبر را براىِ دلِ دردمندت ، به تمثيل بياورم . واضح‏تر از آنى كه بگويم امتداد تفكرِ حسينى و قمرِ كربلا؛ در چشمها و دل و دستانت ، جارى است . و ادامه حماسه عاشورا را در حنجره بيدار تو ، بايد جُست .

مگر نه اين است ، بانو!

زينب كيست؟

وقتى كتابِ آفرينش را ورق مى‏زنم ، نه كسى چون توست كه زن باشد و از مردها مردتر؛ دل باشد و از دلها صبورتر؛ جان باشد و از همه جانها (براى برادر و راهِ آسمانى‏اش) فداتر .

در كربلا چه كردى؟

در خاك تفتيده نينوا ، اگر دردها رود بود ، به درياى دلِ تو پيوست . اگر بچه‏ها عطشناك شدند ، دستهاىِ تو سايبانِ غمشان بود . اگر برادرهايت (عباس، جعفر، عثمان و عبداللّه‏)(1) براى رفتن به ميدان، تنها بودند ، نسيم مهرِ تو به بدرقه‏شان شتافت ... .

و اگر برادر دلبندت (حسين) خونِ خدا شد ، تو براى روايتگرى اين پيامِ بزرگ ، به انتخاب خدا درآمدى .

و سرانجام كربلا . . .

مى‏دانم كه بار جدايى براى تو سخت بود و جانفرسا . برادرها به ملكوت رفتند؛ محمد و عون(2) نيز . دوستان و ياران نيز و سرانجام ، حسين(ع) كه همه دلت بود؛ جانت بود؛ هست و نيستت بود و همه زندگى‏ات . وقتى به بدرقه‏اش شتافتى ، جدايى از او ، در تو نيز عشقِ رفتن و شهادت آفريد . . . اما! ...

انتخاب زينب!

و حكايتِ اين انتخاب الهى ، اين آزمون بزرگ و اين وصيت سبزِ برادر ، چنين بود : زينب! تو بمان ، كه كتابِ كربلا نوشته شود و انقلابِ عاشورا در خطبه‏هاى آتشين تو ، به تعريف درآيد؛ كه آيندگان بخوانند و بدانند كه عشق چيست و هستى ، چرا به نامِ كربلا متبرّك شده است!

مرگِ تو

به غربت بود؛ به تنهايى؛ به فاصله‏اى بسيار دور از خاكِ كربلا ؛ بى‏حضور همه : حسين ، عباس ، برادران ، رقيه ، عون و محمد ، بچه‏هاى شهيدِ مسلم(3) ، و . . . اما ، در كنار حماسه‏نامه‏اى كه از حسين(ع) به تو رسيد ، از روز عاشورا در وجود تو نوشته شد و تو ، به درايت ، روايتش را به همه آدميان رسانيدى و آن‏گاه . . . چشمهاىِ پُر دردت در شام به خواب نشست .

كربلا مى‏مُرد اگر زينب نبود . . .

مجيد ملاّ محمّدى

19 شهريور (سيزده رجب)، سالروز ولادت حضرت على(ع)

خدا جلال دگر داد اى امير، تو را

كه داد از خُم كوثر مىِ غدير، تو را

امير! دست تو را دست عشق، بالا بُرد

كه اهل كوفه نبينند سر به زير، تو را

جهان به سجده در افتاد و عرشيانِ خداى

به احترام نشاندند بر سرير، تو را

ز جور، خلق پيمبر زپاى مى‏افتاد

اگر نداشت به هر عرصه دستگير تو را

تو كيستى كه تو را، عرش، خاك راه امّا

به خوابگاه، يكى بافه حصير تو را

تو كيستى كه نمازت دمى شكسته نشد

اگرچه بود به پا، زهرْ خورده تير، تو را

كجايى آه غريبه... كه در شب كوفه

هنوز چشم به راه است هر فقير، تو را

يقين كه تا به ابد پايبند لطف تو شد

چگونه بود مگر رحم بر اسير تو را؟

به روز واقعه شمشير تو چه جوهر داشت

كه سر به تيغ نهادند ناگزير، تو را؟

پناه سلطنت و مُلك عافيت با توست

كه هست در دو جهان مسندى خطير تو را

خدا تو را تنها در بهشت خود مى‏خواست

كه عيش اهل زمين زود كرد سير، تو را

طلسم دايره وحدت اى جمال ازل!

هزار آينه در چشم مستدير، تو را

يقين كه نظم كواكب ز كار مى‏افتاد

اگر نداشت مدار فلك، مدير، تو را

بجز تو هيچ دلى در همه جهان نشناخت

كسى كه ديد در آيينه غدير، تو را

خدا در آينه عشق، امتحانت كرد

كه خود نبود به چشم خدا نظير تو را

محمد سعيد ميرزايى



1 . اين چهار برادر ، فرزندان امام على(ع) و همسرش ام البنين(س) بودند ، كه در كربلا به شهادت رسيدند .

2 . فرزندان حضرت زينب(س) كه در كربلا در ركاب امام حسين(ع) به شهادت رسيدند .

3 . ابراهيم و محمد .