مجلات >حديث زندگى>شماره 12

نيايش

آن سوى ابرها

قويى كشيد بال و پر، آن سوى ابرها

گم شد غريب و در به در، آن سوى ابرها

من ماندم و سكوت و سياهى، زمينِ سرد

او بود و آفتاب، در آن سوى ابرها

رهيايى از بشارت باران زندگى‏ست

افسانه دو چشمِ تر، آن سوى ابرها

ديرى‏ست روى قله كوهى نشسته‏ام

شايد بيفكنم نظر، آن سوى ابرها

فرياد مى‏زنيم من و كوه، كوه و من:

آه اى خدا مرا ببر آن سوى ابرها

آه، آه، آه... آه مگر مى‏رسد، خدا!

اين آههاى شعله‏ور آن سوى ابرها؟

محمد سعيد ميرزايى