مجلات >حديث زندگی>شماره 10

محبوبيت در گروه همسالان

على‏اكبر بيارى

 


69

مقدمه

اگر بگوييم كه حساس‏ترين و سرنوشت‏سازترين دوران عمر انسان، ايام نوجوانى و شروع جوانى است، كلامى به گزاف نگفته‏ايم. در حقيقت، هويت و شخصيت انسان در اين دوران شكل مى‏گيرد. لذا از اهميت فوق‏العاده برخوردار است و به دقتِ ويژه نيازمند. به موازات بلوغ جنسى در اين ايام، بلوغ فكرى و روانى نيز شكل مى‏گيرد و نيازهايى در جسم و روان ايجاد مى‏گردد. از جمله نيازهاى روانى، نياز به محبت كردن و محبوب واقع شدن است كه افرادِ هم سن و سال، با جمع شدن دور يكديگر و ايجاد گروه‏هاى دوستى و رفاقت، در صدد رفع اين نيازها هستند.
در اين نوشته بنا داريم به امور ذيل بپردازيم:
1 . ضرورت محبوبيت در گروه همسالان‏(1)
2 . محبت و عوامل، بسترها و آسيبهايش‏
3 . گروه و انواع، ويژگيها و كاركردهايش‏
4 . نقش محبت در گروه همسالان.

1 . ضرورت بحث

انسان، موجودى است نيازمند (نيازهاى جسمى از قبيل احتياج به هوا، آب، غذا و... و نيازهاى روحى و روانى مثل نياز به بيان و ابراز وجود، نياز به دانستن، نياز به محبت و...) كه رفع هر يك از اين نيازها، خود، نيازمند وجود منابع طبيعى (از قبيل آب، هوا و...) و منابع انسانى است و البته منابع انسانى‏اند كه بيشتر نيازهاى روانى انسان را برآورده مى‏سازند. بنابراين با توجه به اينكه انسان نه‏تنها نيازهاى جسمانى دارد، بلكه نيازهاى روانى - كه كم‏اهميت‏تر از نيازهاى جسمانى نيستند - نيز دارد و از مهم‏ترين اين نيازها نياز به محبت كردن و مورد محبت واقع شدن است.
از طرفى، چون ايام نوجوانى و آغاز جوانى ايامى سرنوشت‏ساز و تعيين كننده در مسير زندگى‏اند، شايسته است كه زمينه‏ها و بسترهايى را كه نوجوانان و جوانان در آنها قرار مى‏گيرند و در پى رفع برخى نيازهاى روانى خود برمى‏آيند با دقت بررسى كنيم كه گروه همسالان (همگِنان، همالان)، يكى از مهم‏ترين اين زمينه‏ها و بسترهاست.
شايد بتوان قاطعانه حكم كرد كه محبت، سيمان و چسب گروههاى همسال است و نقش كليدى را در اين گروه به عهده دارد.

2 . محبت، عوامل و اهميت آن

«محبت، عبارت است از احساس ميل نسبت به چيزى (اعم از مادى يا غير مادى) كه براى انسان، لذت‏بخش است».(2)
در اهميت محبت، همين بس كه برخى از بزرگان (مانند خواجه نصيرالدين طوسى)،(3) واژه «انسان» را از ريشه «اُنس» دانسته‏اند ؛ يعنى انسانْ اُنس‏پذير است و مهر مى‏ورزد. و چه نيكو سروده حافظ شيرين گفتار:
خلل‏پذير بود هر بنا كه مى‏بينى‏
بجز بناى محبت كه خالى از خلل است‏
و باز در بيان اهميت محبّت، اين بس كه در زبان عربى نزديك به شصت واژه برايش وضع كرده‏اند و آن را توصيف نموده‏اند و رسم عرب است كه آنچه نزدشان با اهميت باشد، از سَرِ بزرگداشت و اهتمام به آن، نامهاى بيشترى برايش مى‏گذارند.(4) از ديدگاه اسلام نيز محبت، نقش مهم و ارزنده‏اى در شكل‏گيرى جامعه آرمانى اسلامى دارد و اسلام، تحقّق جامعه مطلوب انسانى را در سايه محبت مردم نسبت به يكديگر، امكان‏پذير مى‏داند.
و محبّت، آن‏قدر شيرين است كه در سايه آن مى‏توان تمام تلخيها و مصائب را علاج بخشيد و چه نيكوست اين سخن حضرت سليمان(ع) كه: «هيچ چيز مانند محبت، شيرين نيست».(5)
و اين حديث معروف امام صادق(ع) را همه شنيده و خوانده‏ايم كه: «آيا دين، جز محبت است؟».(6)
براى پى بردن به اهميت محبت، كافى است كه واژه متضاد و مفهوم مقابل آن را كه «عداوت» است در نظر بگيريم كه بسيارى از مشكلات و مصائب روحى و جسمى، فردى و اجتماعى و... از آن ناشى مى‏شود. لذا اسلام با تشريع قوانين و دستورهايى مانع از ايجاد عداوت در دلهاى مردم نسبت به يكديگر گرديده است: حرام دانستن غيبت، تهمت، حرف زشت و... و از طرفى سفارش به امورى كه ايجاد محبّت مى‏كنند، مثل صله رحم، ايثار، خوش خُلقى و...
البته بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه گرچه اسلام، دين محبت است و سفارش به آن كرده است، ولى چارچوبى را نيز براى آن قرار داده است و آن محبتهايى را كه مانع رشد و كمال انسان باشد، نفى كرده است، مثل محبت ورزيدن به دشمنان خدا و انسانيت.

3 . گروه

الف . تعريف گروه

گروه در لغت، يعنى: دسته، فرقه، فوج، جمعى از مردم و...؛(7) امّا «گروه»، معانى اصطلاحى (خاص علوم مختلف) نيز دارد. در علوم اجتماعى وقتى از «گروه» بحث مى‏كنند، منظورشان حداقل دو فرد است كه از طريق كنش متقابل اجتماعى بر يكديگر تأثير مى‏گذارند.(8) بنابراين، يك گروه، داراى ويژگيهاى ذيل است.

ب . ويژگيهاى گروه

1 . داشتن تعامل و فعاليت مشترك: بنابراين اگر عده‏اى انسان دور هم جمع شدند، ولى هر كس مشغول كار خودش بود، اين «گروه» نيست، مثل افرادى كه در اتوبوس درون‏شهرى نشسته‏اند.
2 . داشتن آرمان و اهداف مشترك: به اين معنا كه هر وقت عده‏اى با هم جمع شدند و فعاليت مشابه داشتند، دنبال رسيدن به اهدافى هستند كه اين اهداف، گاهى رفع نيازهاى مادى و جسمانى است و گاهى رفع نيازهاى روانى.
3 . ويژگى ديگر گروه، آن است كه از يك انسجام و استحكام ويژه برخوردار است، به طورى كه افراد درون گروه، احساس «ما» بودن دارند. لذا موفقيت يا شكست يك نفر، بر كل گروه، تأثيرگذار است و مى‏گويند: «ما پيروز شديم» يا «ما شكست خورديم».
4 . گروه، پوياست؛ يعنى در حركت و تلاش مستمر به‏سوى بهتر شدن است و رو به‏سوى نيرومندى و دستيابى به هدف دارد.
5 . ويژگى ديگر گروه، اين است كه داراى «اندازه» است. بنابراين، دو نفر كه با هم همكارى مى‏كنند، يك گروه حساب مى‏شوند. خانواده نيز نوعى گروه است. جمع «دوستان» و در نهايت، «جامعه»، خودش نوعى گروه است.

ج . ضرورت تشكيل گروه

از آنجا كه انسان به تنهايى هرگز قادر نيست همه احتياجات خود را رفع نمايد، لذا نيازمند ديگران است و در طول تاريخ، انسانها سعى كرده‏اند با جمع شدن دور يكديگر، ادامه حيات را براى خود ممكن سازند. لذا برخى گفته‏اند كه انسان، مدنىّ الطبع است؛ يعنى طبيعت او اقتضا مى‏كند كه در جمع ديگران باشد و از تنهايى بيزار است و شايد بتوان گفت ادامه زندگى‏اش به تنهايى ناممكن است. يكى از بدترين شكنجه‏ها براى افراد
 

70

مجرم، سلول انفرادى است، و كلام «جان دان» شاعر، اشاره به همين نكته است، آنجا كه مى‏گويد: «هيچ انسانى جزيره نيست».

د . اهميت گروه

براى پى بردن به اهميت گروه، بهتر است نگاهى بيندازيم به عملكرد و كاركرد گروه و اينكه گروه، چه كارهايى مى‏كند و نقش آن چيست.
مهم‏ترين كاركردهاى گروه، عبارت‏اند از:
1 . شكل دهى به نگرش و رفتارهاى افراد درون گروه‏
2 . تأمين برخى از نيازهاى ضرورى انسان، مثل نياز به امنيت، تسلط بر محيط، نياز به ابراز وجود، نياز به محبت كردن و محبت ديدن (كه مثلاً گروه خانواده بسيارى از اين نيازها را برآورده مى‏سازد)، نيازهاى شناختى (چرا كه انسان به دنبال شناخت مجهولات است و در گروه، بهتر مى‏تواند به آنها دست يابد) و نيازهاى ديگر.
اين جريان، معروف است كه ابو ريحان در آخرين لحظات عمرش چون فقيهى را بر بالين خويش ديد، مسئله‏اى دينى از او پرسيد. فقيه گفت: اين چه وقت سؤال است؟ و ابوريحان پاسخ داد، بدانم و بميرم بهتر است يا اينكه ندانسته جان دهم؟!

ه . انواع گروهها

گروهها را بر اساس ملاكها و مبناهاى متفاوت تقسيم‏بندى كرده‏اند كه آن تقسيم‏بنديهايى كه مربوط به بحث ما مى‏شود، عبارت است از:

يك . گروه نخستين (اولين) و گروه دومين

گروه نخستين به گروههايى اطلاق مى‏شود كه شامل اين ويژگيها باشند: تعداد كم، دوره طولانى، نزديكى فيزيكى، روابط صميمانه و دوستانه و غير رسمى (مثل: خانواده، گروه هم‏بازى، گروه همسال، گروه دوستان و...).
«در اين گروهها، انسانها براى دستيابى به بيشترين نفع همگانى تمايلات فردگرايانه‏شان را به حداقل مى‏رسانند و با حلقه‏هاى همدردى و محبت با همنوعانشان پيوندى پايدار برقرار مى‏سازند. گروه نخستين، بستر پرورش محبت و همدردى انسانى است و با حالت بى‏تفاوتى، غير شخصى و غير عاطفى بودن انواع ديگر روابط اجتماعى، تضاد دارد. مثلاً مادر در خانه كارهاى سخت را با ميل و رغبت انجام مى‏دهد؛ كارهايى كه ممكن است آنها را در اشتغال بيرون از خانواده، استثمار محض بخوانند».(9)
در گروه نخستين، شخص، نفع شخصى را فداى جمع مى‏كند و حتى حاضر است به خاطر آن، سختيها را نيز تحمل كند.
در مقابل، گروه دومين، گروهى است با روابط رسمى، خشك و منضبط (مثل گروههاى سازمانى يا نظامى).

دو . گروه خودى و غير خودى

گروه خودى آن است كه انسان به آن تعلّق خاطر دارد و خودش را عضوى از آن مى‏داند، در مقابلِ گروه غير خودى (مثلاً ما مسلمانان در مقابل آن كافران، ما اهالى اين محل در مقابل مردم آن محل ديگر، ما اعضاى تيم فلان در مقابل اعضاى آن تيم ديگر و...).

4 . گروه همسال و محبت

الف . تعريف: گروه همال يا همسال به اشخاصى معدود گفته مى‏شود كه از جهت سنّى نزديك به هم باشند.(10)
بنابراين، چند نفر دوست هم كلاس كه دائماً با يكديگر تماس دارند و فعاليت مشترك انجام مى‏دهند و بر يكديگر اثر مى‏گذارند، يك گروه همسال را تشكيل مى‏دهند.
عنصر اصلى و كليدى در گروه همال، محبت است. حرف اول و آخر را محبّت مى‏زند و محبّت، عامل انسجام و فعاليت است؛ چرا كه عوامل و انگيزه‏هاى ايجاد محبت در آنجا موجود است كه عبارت‏اند از:
1 . همانندى: يعنى شباهت جسمى و سنّى افراد به يكديگر. خواجه نصيرالدين طوسى مى‏گويد: «ديگر از اسباب ايجاد محبت، محبت آدمى است با يكديگر كه مناسبت ظاهريه در ميان ايشان است، مثل محبت طفل به طفل‏و...». (11)
2 . مجاورت: يعنى دائماً با يكديگر در تماس و ارتباط بودن.
3 . تعامل: يعنى همه افراد گروه، يكديگر را پشتيبانى مى‏كنند.

71

ب . كاركردهاى مثبت و سنّتى گروه همسال در سايه محبت

گفتيم محبت، در گروه همسال، داراى نقش كليدى است. لذا پيوندهاى بين آنان، مستحكم و پايدار است و همين محبت و دوست داشتن، باعث فعاليتها، عملكردها، تأثيرگذارى و تأثيرپذيرى و كاركردهاى مختلفى در اين گروه مى‏گردد كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

1 . كاركردهاى مثبت

1 . شايد بتوان گفت كه بعد از خانواده، گروه همسال، «مهم‏ترين عامل اجتماعى شدن افراد» است. اجتماعى شدن يعنى فرا گرفتن شيوه زندگى، يادگيرى شيوه‏هاى مقبول رفتارى، فرا گرفتن ارزشها و هنجارها و... و از آنجا كه محبت در گروهْ حاكم است، اعضا در انتقال بايدهاى زندگى به يكديگر، موفق‏ترند و به قول عاميانه از يكديگر حرف‏شنوى دارند(افراد در گروه ياد مى‏گيرند كه بايد از خيلى خواسته‏هاى فردى گذشت كنند چون به گروه علاقه دارند و دوست دارند محبوب باشند و چنانچه بر خلاف ميل گروه حركتى انجام دهند، مطرود گروه مى‏گردند) و همين امر باعث شده كه در برخى از كشورها (شوروى سابق)، دانش‏آموزان سال بالاتر به دانش‏آموزان سال پايين‏تر درس بدهند.(12)
2 . گروه همسال، زمينه مناسبى جهت «ابراز وجود كردن» اعضاست. از آنجا كه افراد همسن (خصوصاً در ايام بلوغ) داراى افكار و عقايد ويژه‏اى هستند، لذا يكديگر را بهتر درك مى‏كنند و همين افكار و عقايد ويژه باعث شده كه خيلى از خانواده‏ها با فرزند جوان خود، دچار مشكل شوند و زمينه بروز و گفتن و اظهار كردن آن افكار و عقايد را به نوجوانان خود ندهند؛ اما در گروه همسال، اين زمينه بسيار فراهم است. لذا اعضاى گروه با ارائه نظرات، افكار و اعمال خود، درصدد در اظهار ابعاد مختلف شخصيت خود برمى‏آيند كه اين براى ساخته شدن شخصيت آنها بسيار مهم است.
3 . چون محور اصلى در گروه همسالْ محبت است، لذا نيازهاى عاطفى آنان را نيز برآورده مى‏سازد؛ نيازهايى كه شايد در خيلى از خانواده‏ها زمينه برآورده شدن آن نباشد. چون معمولاً والدين وقتى فرزندشان به سن نوجوانى مى‏رسد، كمتر به او محبت مى‏كنند و بيشتر دنبال رفع نيازهاى مادى او هستند.
نوجوانان دوست دارند در قلب ديگران جايى باز كنند و اين از نيازهاى اساسى هر انسانى است.
عدم ارضاى اين نياز (نياز به محبت كردن و محبوب واقع شدن)، باعث ناهنجاريها و بيماريهايى در جسم و روان و حتى روابط اجتماعى افراد مى‏گردد (مثل: لاغرى، كم‏خوابى، رنگ‏پريدگى، احساس ترس، اضطراب، حسادت، انزواطلبى، دروغگويى، دزدى، هرج و مرج‏طلبى و...).(13)
4 - گروه همسال، بستر مناسبى است جهت تخليه هيجانات نوجوانى؛ هيجاناتى كه مختص اين دوره است. لذا تشكيل تيمهاى مختلف ورزشى، عضويت در گروههاى مختلف (مثل گروه تئاتر، گروه هلال احمر، بسيج دانش‏آموزى، انجمن اسلامى و...)، مورد رغبت و علاقه نوجوانان است.(14)

2 . كاركردهاى منفى

گرچه محبت حاكم در گروه همسالان و روابط صميمى و دوستانه بين آنان و اينكه همه خودى هستند، باعث مزاياى مهمى است ولى در كنار هر گل، خارى نيز يافت مى‏شود و در كنار هر قله، پرتگاه و دره‏اى عميق! لذا چه بسا همين گروه همسال كه گروهى است با روابطى از سنخ گروه «نخستين» و «خودى»، باعث كاركردهاى منفى گردد و همان محبت كه مى‏توانست كليد حل بسيارى از مشكلات اساسى باشد، به عاملى در جهت ايجاد مشكل و سرگشتگى در بين اعضاى گروه گردد كه ذيلاً به برخى از اين پيامدهاى منفى اشاره مى‏گردد:
يك . تأثيرپذيرى از هنجارها و ارزشهاى نامعقول و ناپسند گروه: از آنجا كه نوجوانْ خودش را عضو گروه مى‏داند و احساس وابستگى عميق و شديد به آن مى‏كند، لذا براى اينكه مورد قبول صد در صد اعضا واقع گردد و بتواند ثابت كند كه عضو وفادارى است، چه بسا مرتكب اعمالى شود كه جامعه و ارزشهاى حاكم، آن را نمى‏پسندند، ولى مورد خواست گروه است.
«در واقع به يقين مى‏توان پيش‏بينى كرد كه در صورتى كه دوستان فرد نوجوانى و بويژه نزديك‏ترين دوستان آن فرد، مواد مخدر مصرف كنند، آن فرد نيز به مصرف چنين موادى روى خواهد آورد».(15)
بر اساس همين نكته است كه در اسلام، نسبت به انتخاب دوست، سفارش بسيار شده است. پيامبر گرامى اسلام - كه صلوات خدا و ملائكه و همه مؤمنان بر او باد - مى‏فرمايد: «انسان به دينِ دوست و يار خويش است»(16). و در كلام گهربار ديگرى مى‏فرمايد: «مردم را به دوستانشان بيازماييد؛ زيرا انسان با كسى دوستى مى‏كند كه شيفته رفتارش باشد».(17)
و در تأثيرپذيرى منفى از گروه و دوستان نزديك، به اين آيه مبارك تمسك مى‏جوييم كه: «روزى كه ظالم، دست به دندان مى‏گزد و مى‏گويد: اى كاش همراه پيامبر بودم! و واى بر من! اى كاش فلانى را دوست نمى‏گرفتم!».(18)
بنابراين، اين آيه شريف، به اين نكته توجه داده است كه تأثير دوستان در جهات منفى بر يكديگر زياد است و چه بسا باعث گمراهى او گردد. لذا راه مبارزه با اين پيامد منفى گروه، آن است كه انسان در انتخاب نوع گروه و اعضاى آن، دقت كند و در مورد پذيرش افكار و ارزشهاى حاكم بر گروه، تابع دين و عقل باشد.
دو . انزواطلبى، فردگرايى و بى‏نظمى: در گروه همسالان، چون روابط بين اعضا صميمى و غير رسمى است و تابع ضوابط خاصى نيست، همين، نوعى بى‏نظمى و بى‏برنامه‏گى را تلقين مى‏كند. همچنين اگر نوجوانى مقبول گروه واقع نگرديد و از آن طرد شد، چه بسا دچار انزوا و فردگرايى گردد! و حتى چه بسا باعث لااُباليگرى افراد نيز بشود. مثلاً برخى گروهها با پخش موسيقى تند، باعث تحريك شديد احساسات مى‏شوند و آن وقت، چه بسا انسانْ مرتكب اعمال ناشايستى گردد و كم كم اين اعمال به فرهنگ حاكم بر شخصيت و رفتار او تبديل شود.

1. مقصود از «گروه همسالان»، گروهى است كه اعضاى آن، مرحله واحدى از زندگى (مثلاً سالهاى آغاز جوانى) را مى‏گذرانند، نه آنكه لزوماً سنّ برابر داشته باشند.
2. دوستى در قرآن و حديث، محمد محمدى رى‏شهرى، قم: دارالحديث، 1379، حديث 23.
3. اخلاق ناصرى، خواجه نصيرالدين طوسى، ص 243.
4. دوستى در قرآن و حديث، حديث 24.
5. همان، ص 25.
6. همان، ص 25.
7. فرهنگ عميد.
8. پويايى گروه، دانلسون .ر. فورسايت، ترجمه: دكتر جعفر نجفى زند و دكتر حسن پاشا شريفى، تهران: نشر دوران، 1380، ص 35.
9. درآمدى بر جامعه، بروس كوئن، ترجمه: محسن ثلاثى، تهران: نشر توتيا، 1375، ص 80 .
10. پويايى گروه، ص 35.
11. اخلاق ناصرى، ص 69.
12. نقش نيازهاى روانى در بهداشت روانى و آموزش و پرورش، على ميرزابيگى، تهران: اطلاعات، 1373، ص 20.
13. روانشناسى نوجوانى، پيروز حسن بيگلو، تهران: نشر سرآمد كاووش، 1380، ص 50.
14. رشد و شخصيت كودك، پاول هنرى و...، ترجمه: مهشيد پارسايى، تهران: نشر مركز، 1368، ص 610.
15. دوستى در قرآن و حديث، ح 126.
16. همان، ص 126.
17. همان، ص 127 .
18. سوره فرقان، آيه 27 - 29.