علىاكبر بيارى
مقدمه
اگر بگوييم كه حساسترين و سرنوشتسازترين دوران عمر انسان، ايام نوجوانى و شروع جوانى است، كلامى به گزاف نگفتهايم. در حقيقت، هويت و شخصيت انسان در اين دوران شكل مىگيرد. لذا از اهميت فوقالعاده برخوردار است و به دقتِ ويژه نيازمند. به موازات بلوغ جنسى در اين ايام، بلوغ فكرى و روانى نيز شكل مىگيرد و نيازهايى در جسم و روان ايجاد مىگردد. از جمله نيازهاى روانى، نياز به محبت كردن و محبوب واقع شدن است كه افرادِ هم سن و سال، با جمع شدن دور يكديگر و ايجاد گروههاى دوستى و رفاقت، در صدد رفع اين نيازها هستند.
در اين نوشته بنا داريم به امور ذيل بپردازيم:
1 . ضرورت محبوبيت در گروه همسالان
(1)
2 . محبت و عوامل، بسترها و آسيبهايش
3 . گروه و انواع، ويژگيها و كاركردهايش
4 . نقش محبت در گروه همسالان.
1 . ضرورت بحث
انسان، موجودى است نيازمند (نيازهاى جسمى از قبيل احتياج به هوا، آب، غذا و... و نيازهاى روحى و روانى مثل نياز به بيان و ابراز وجود، نياز به دانستن، نياز به محبت و...) كه رفع هر يك از اين نيازها، خود، نيازمند وجود منابع طبيعى (از قبيل آب، هوا و...) و منابع انسانى است و البته منابع انسانىاند كه بيشتر نيازهاى روانى انسان را برآورده مىسازند. بنابراين با توجه به اينكه انسان نهتنها نيازهاى جسمانى دارد، بلكه نيازهاى روانى - كه كماهميتتر از نيازهاى جسمانى نيستند - نيز دارد و از مهمترين اين نيازها نياز به محبت كردن و مورد محبت واقع شدن است.
از طرفى، چون ايام نوجوانى و آغاز جوانى ايامى سرنوشتساز و تعيين كننده در مسير زندگىاند، شايسته است كه زمينهها و بسترهايى را كه نوجوانان و جوانان در آنها قرار مىگيرند و در پى رفع برخى نيازهاى روانى خود برمىآيند با دقت بررسى كنيم كه گروه همسالان (همگِنان، همالان)، يكى از مهمترين اين زمينهها و بسترهاست.
شايد بتوان قاطعانه حكم كرد كه محبت، سيمان و چسب گروههاى همسال است و نقش كليدى را در اين گروه به عهده دارد.
2 . محبت، عوامل و اهميت آن
«محبت، عبارت است از احساس ميل نسبت به چيزى (اعم از مادى يا غير مادى) كه براى انسان، لذتبخش است».
(2)
در اهميت محبت، همين بس كه برخى از بزرگان (مانند خواجه نصيرالدين طوسى)،
(3) واژه «انسان» را از ريشه «اُنس» دانستهاند ؛ يعنى انسانْ اُنسپذير است و مهر مىورزد. و چه نيكو سروده حافظ شيرين گفتار:
خللپذير بود هر بنا كه مىبينى
بجز بناى محبت كه خالى از خلل است
و باز در بيان اهميت محبّت، اين بس كه در زبان عربى نزديك به شصت واژه برايش وضع كردهاند و آن را توصيف نمودهاند و رسم عرب است كه آنچه نزدشان با اهميت باشد، از سَرِ بزرگداشت و اهتمام به آن، نامهاى بيشترى برايش مىگذارند.
(4) از ديدگاه اسلام نيز محبت، نقش مهم و ارزندهاى در شكلگيرى جامعه آرمانى اسلامى دارد و اسلام، تحقّق جامعه مطلوب انسانى را در سايه محبت مردم نسبت به يكديگر، امكانپذير مىداند.
و محبّت، آنقدر شيرين است كه در سايه آن مىتوان تمام تلخيها و مصائب را علاج بخشيد و چه نيكوست اين سخن حضرت سليمان(ع) كه: «هيچ چيز مانند محبت، شيرين نيست».
(5)
و اين حديث معروف امام صادق(ع) را همه شنيده و خواندهايم كه: «آيا دين، جز محبت است؟».
(6)
براى پى بردن به اهميت محبت، كافى است كه واژه متضاد و مفهوم مقابل آن را كه «عداوت» است در نظر بگيريم كه بسيارى از مشكلات و مصائب روحى و جسمى، فردى و اجتماعى و... از آن ناشى مىشود. لذا اسلام با تشريع قوانين و دستورهايى مانع از ايجاد عداوت در دلهاى مردم نسبت به يكديگر گرديده است: حرام دانستن غيبت، تهمت، حرف زشت و... و از طرفى سفارش به امورى كه ايجاد محبّت مىكنند، مثل صله رحم، ايثار، خوش خُلقى و...
البته بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه گرچه اسلام، دين محبت است و سفارش به آن كرده است، ولى چارچوبى را نيز براى آن قرار داده است و آن محبتهايى را كه مانع رشد و كمال انسان باشد، نفى كرده است، مثل محبت ورزيدن به دشمنان خدا و انسانيت.
3 . گروه
الف . تعريف گروه
گروه در لغت، يعنى: دسته، فرقه، فوج، جمعى از مردم و...؛
(7) امّا «گروه»، معانى اصطلاحى (خاص علوم مختلف) نيز دارد. در علوم اجتماعى وقتى از «گروه» بحث مىكنند، منظورشان حداقل دو فرد است كه از طريق كنش متقابل اجتماعى بر يكديگر تأثير مىگذارند.
(8) بنابراين، يك گروه، داراى ويژگيهاى ذيل است.
ب . ويژگيهاى گروه
1 . داشتن تعامل و فعاليت مشترك: بنابراين اگر عدهاى انسان دور هم جمع شدند، ولى هر كس مشغول كار خودش بود، اين «گروه» نيست، مثل افرادى كه در اتوبوس درونشهرى نشستهاند.
2 . داشتن آرمان و اهداف مشترك: به اين معنا كه هر وقت عدهاى با هم جمع شدند و فعاليت مشابه داشتند، دنبال رسيدن به اهدافى هستند كه اين اهداف، گاهى رفع نيازهاى مادى و جسمانى است و گاهى رفع نيازهاى روانى.
3 . ويژگى ديگر گروه، آن است كه از يك انسجام و استحكام ويژه برخوردار است، به طورى كه افراد درون گروه، احساس «ما» بودن دارند. لذا موفقيت يا شكست يك نفر، بر كل گروه، تأثيرگذار است و مىگويند: «ما پيروز شديم» يا «ما شكست خورديم».
4 . گروه، پوياست؛ يعنى در حركت و تلاش مستمر بهسوى بهتر شدن است و رو بهسوى نيرومندى و دستيابى به هدف دارد.
5 . ويژگى ديگر گروه، اين است كه داراى «اندازه» است. بنابراين، دو نفر كه با هم همكارى مىكنند، يك گروه حساب مىشوند. خانواده نيز نوعى گروه است. جمع «دوستان» و در نهايت، «جامعه»، خودش نوعى گروه است.
ج . ضرورت تشكيل گروه
از آنجا كه انسان به تنهايى هرگز قادر نيست همه احتياجات خود را رفع نمايد، لذا نيازمند ديگران است و در طول تاريخ، انسانها سعى كردهاند با جمع شدن دور يكديگر، ادامه حيات را براى خود ممكن سازند. لذا برخى گفتهاند كه انسان، مدنىّ الطبع است؛ يعنى طبيعت او اقتضا مىكند كه در جمع ديگران باشد و از تنهايى بيزار است و شايد بتوان گفت ادامه زندگىاش به تنهايى ناممكن است. يكى از بدترين شكنجهها براى افراد
مجرم، سلول انفرادى است، و كلام «جان دان» شاعر، اشاره به همين نكته است، آنجا كه مىگويد: «هيچ انسانى جزيره نيست».
د . اهميت گروه
براى پى بردن به اهميت گروه، بهتر است نگاهى بيندازيم به عملكرد و كاركرد گروه و اينكه گروه، چه كارهايى مىكند و نقش آن چيست.
مهمترين كاركردهاى گروه، عبارتاند از:
1 . شكل دهى به نگرش و رفتارهاى افراد درون گروه
2 . تأمين برخى از نيازهاى ضرورى انسان، مثل نياز به امنيت، تسلط بر محيط، نياز به ابراز وجود، نياز به محبت كردن و محبت ديدن (كه مثلاً گروه خانواده بسيارى از اين نيازها را برآورده مىسازد)، نيازهاى شناختى (چرا كه انسان به دنبال شناخت مجهولات است و در گروه، بهتر مىتواند به آنها دست يابد) و نيازهاى ديگر.
اين جريان، معروف است كه ابو ريحان در آخرين لحظات عمرش چون فقيهى را بر بالين خويش ديد، مسئلهاى دينى از او پرسيد. فقيه گفت: اين چه وقت سؤال است؟ و ابوريحان پاسخ داد، بدانم و بميرم بهتر است يا اينكه ندانسته جان دهم؟!
ه . انواع گروهها
گروهها را بر اساس ملاكها و مبناهاى متفاوت تقسيمبندى كردهاند كه آن تقسيمبنديهايى كه مربوط به بحث ما مىشود، عبارت است از:
يك . گروه نخستين (اولين) و گروه دومين
گروه نخستين به گروههايى اطلاق مىشود كه شامل اين ويژگيها باشند: تعداد كم، دوره طولانى، نزديكى فيزيكى، روابط صميمانه و دوستانه و غير رسمى (مثل: خانواده، گروه همبازى، گروه همسال، گروه دوستان و...).
«در اين گروهها، انسانها براى دستيابى به بيشترين نفع همگانى تمايلات فردگرايانهشان را به حداقل مىرسانند و با حلقههاى همدردى و محبت با همنوعانشان پيوندى پايدار برقرار مىسازند. گروه نخستين، بستر پرورش محبت و همدردى انسانى است و با حالت بىتفاوتى، غير شخصى و غير عاطفى بودن انواع ديگر روابط اجتماعى، تضاد دارد. مثلاً مادر در خانه كارهاى سخت را با ميل و رغبت انجام مىدهد؛ كارهايى كه ممكن است آنها را در اشتغال بيرون از خانواده، استثمار محض بخوانند».
(9)
در گروه نخستين، شخص، نفع شخصى را فداى جمع مىكند و حتى حاضر است به خاطر آن، سختيها را نيز تحمل كند.
در مقابل، گروه دومين، گروهى است با روابط رسمى، خشك و منضبط (مثل گروههاى سازمانى يا نظامى).
دو . گروه خودى و غير خودى
گروه خودى آن است كه انسان به آن تعلّق خاطر دارد و خودش را عضوى از آن مىداند، در مقابلِ گروه غير خودى (مثلاً ما مسلمانان در مقابل آن كافران، ما اهالى اين محل در مقابل مردم آن محل ديگر، ما اعضاى تيم فلان در مقابل اعضاى آن تيم ديگر و...).
4 . گروه همسال و محبت
الف . تعريف: گروه همال يا همسال به اشخاصى معدود گفته مىشود كه از جهت سنّى نزديك به هم باشند.
(10)
بنابراين، چند نفر دوست هم كلاس كه دائماً با يكديگر تماس دارند و فعاليت مشترك انجام مىدهند و بر يكديگر اثر مىگذارند، يك گروه همسال را تشكيل مىدهند.
عنصر اصلى و كليدى در گروه همال، محبت است. حرف اول و آخر را محبّت مىزند و محبّت، عامل انسجام و فعاليت است؛ چرا كه عوامل و انگيزههاى ايجاد محبت در آنجا موجود است كه عبارتاند از:
1 . همانندى: يعنى شباهت جسمى و سنّى افراد به يكديگر. خواجه نصيرالدين طوسى مىگويد: «ديگر از اسباب ايجاد محبت، محبت آدمى است با يكديگر كه مناسبت ظاهريه در ميان ايشان است، مثل محبت طفل به طفلو...».
(11)
2 . مجاورت: يعنى دائماً با يكديگر در تماس و ارتباط بودن.
3 . تعامل: يعنى همه افراد گروه، يكديگر را پشتيبانى مىكنند.
ب . كاركردهاى مثبت و سنّتى گروه همسال در سايه محبت
گفتيم محبت، در گروه همسال، داراى نقش كليدى است. لذا پيوندهاى بين آنان، مستحكم و پايدار است و همين محبت و دوست داشتن، باعث فعاليتها، عملكردها، تأثيرگذارى و تأثيرپذيرى و كاركردهاى مختلفى در اين گروه مىگردد كه به برخى از آنها اشاره مىشود:
1 . كاركردهاى مثبت
1 . شايد بتوان گفت كه بعد از خانواده، گروه همسال، «مهمترين عامل اجتماعى شدن افراد» است. اجتماعى شدن يعنى فرا گرفتن شيوه زندگى، يادگيرى شيوههاى مقبول رفتارى، فرا گرفتن ارزشها و هنجارها و... و از آنجا كه محبت در گروهْ حاكم است، اعضا در انتقال بايدهاى زندگى به يكديگر، موفقترند و به قول عاميانه از يكديگر حرفشنوى دارند(افراد در گروه ياد مىگيرند كه بايد از خيلى خواستههاى فردى گذشت كنند چون به گروه علاقه دارند و دوست دارند محبوب باشند و چنانچه بر خلاف ميل گروه حركتى انجام دهند، مطرود گروه مىگردند) و همين امر باعث شده كه در برخى از كشورها (شوروى سابق)، دانشآموزان سال بالاتر به دانشآموزان سال پايينتر درس بدهند.
(12)
2 . گروه همسال، زمينه مناسبى جهت «ابراز وجود كردن» اعضاست. از آنجا كه افراد همسن (خصوصاً در ايام بلوغ) داراى افكار و عقايد ويژهاى هستند، لذا يكديگر را بهتر درك مىكنند و همين افكار و عقايد ويژه باعث شده كه خيلى از خانوادهها با فرزند جوان خود، دچار مشكل شوند و زمينه بروز و گفتن و اظهار كردن آن افكار و عقايد را به نوجوانان خود ندهند؛ اما در گروه همسال، اين زمينه بسيار فراهم است. لذا اعضاى گروه با ارائه نظرات، افكار و اعمال خود، درصدد در اظهار ابعاد مختلف شخصيت خود برمىآيند كه اين براى ساخته شدن شخصيت آنها بسيار مهم است.
3 . چون محور اصلى در گروه همسالْ محبت است، لذا نيازهاى عاطفى آنان را نيز برآورده مىسازد؛ نيازهايى كه شايد در خيلى از خانوادهها زمينه برآورده شدن آن نباشد. چون معمولاً والدين وقتى فرزندشان به سن نوجوانى مىرسد، كمتر به او محبت مىكنند و بيشتر دنبال رفع نيازهاى مادى او هستند.
نوجوانان دوست دارند در قلب ديگران جايى باز كنند و اين از نيازهاى اساسى هر انسانى است.
عدم ارضاى اين نياز (نياز به محبت كردن و محبوب واقع شدن)، باعث ناهنجاريها و بيماريهايى در جسم و روان و حتى روابط اجتماعى افراد مىگردد (مثل: لاغرى، كمخوابى، رنگپريدگى، احساس ترس، اضطراب، حسادت، انزواطلبى، دروغگويى، دزدى، هرج و مرجطلبى و...).
(13)
4 - گروه همسال، بستر مناسبى است جهت تخليه هيجانات نوجوانى؛ هيجاناتى كه مختص اين دوره است. لذا تشكيل تيمهاى مختلف ورزشى، عضويت در گروههاى مختلف (مثل گروه تئاتر، گروه هلال احمر، بسيج دانشآموزى، انجمن اسلامى و...)، مورد رغبت و علاقه نوجوانان است.
(14)
2 . كاركردهاى منفى
گرچه محبت حاكم در گروه همسالان و روابط صميمى و دوستانه بين آنان و اينكه همه خودى هستند، باعث مزاياى مهمى است ولى در كنار هر گل، خارى نيز يافت مىشود و در كنار هر قله، پرتگاه و درهاى عميق! لذا چه بسا همين گروه همسال كه گروهى است با روابطى از سنخ گروه «نخستين» و «خودى»، باعث كاركردهاى منفى گردد و همان محبت كه مىتوانست كليد حل بسيارى از مشكلات اساسى باشد، به عاملى در جهت ايجاد مشكل و سرگشتگى در بين اعضاى گروه گردد كه ذيلاً به برخى از اين پيامدهاى منفى اشاره مىگردد:
يك . تأثيرپذيرى از هنجارها و ارزشهاى نامعقول و ناپسند گروه: از آنجا كه نوجوانْ خودش را عضو گروه مىداند و احساس وابستگى عميق و شديد به آن مىكند، لذا براى اينكه مورد قبول صد در صد اعضا واقع گردد و بتواند ثابت كند كه عضو وفادارى است، چه بسا مرتكب اعمالى شود كه جامعه و ارزشهاى حاكم، آن را نمىپسندند، ولى مورد خواست گروه است.
«در واقع به يقين مىتوان پيشبينى كرد كه در صورتى كه دوستان فرد نوجوانى و بويژه نزديكترين دوستان آن فرد، مواد مخدر مصرف كنند، آن فرد نيز به مصرف چنين موادى روى خواهد آورد».
(15)
بر اساس همين نكته است كه در اسلام، نسبت به انتخاب دوست، سفارش بسيار شده است. پيامبر گرامى اسلام - كه صلوات خدا و ملائكه و همه مؤمنان بر او باد - مىفرمايد: «انسان به دينِ دوست و يار خويش است»
(16). و در كلام گهربار ديگرى مىفرمايد: «مردم را به دوستانشان بيازماييد؛ زيرا انسان با كسى دوستى مىكند كه شيفته رفتارش باشد».
(17)
و در تأثيرپذيرى منفى از گروه و دوستان نزديك، به اين آيه مبارك تمسك مىجوييم كه: «روزى كه ظالم، دست به دندان مىگزد و مىگويد: اى كاش همراه پيامبر بودم! و واى بر من! اى كاش فلانى را دوست نمىگرفتم!».
(18)
بنابراين، اين آيه شريف، به اين نكته توجه داده است كه تأثير دوستان در جهات منفى بر يكديگر زياد است و چه بسا باعث گمراهى او گردد. لذا راه مبارزه با اين پيامد منفى گروه، آن است كه انسان در انتخاب نوع گروه و اعضاى آن، دقت كند و در مورد پذيرش افكار و ارزشهاى حاكم بر گروه، تابع دين و عقل باشد.
دو . انزواطلبى، فردگرايى و بىنظمى: در گروه همسالان، چون روابط بين اعضا صميمى و غير رسمى است و تابع ضوابط خاصى نيست، همين، نوعى بىنظمى و بىبرنامهگى را تلقين مىكند. همچنين اگر نوجوانى مقبول گروه واقع نگرديد و از آن طرد شد، چه بسا دچار انزوا و فردگرايى گردد! و حتى چه بسا باعث لااُباليگرى افراد نيز بشود. مثلاً برخى گروهها با پخش موسيقى تند، باعث تحريك شديد احساسات مىشوند و آن وقت، چه بسا انسانْ مرتكب اعمال ناشايستى گردد و كم كم اين اعمال به فرهنگ حاكم بر شخصيت و رفتار او تبديل شود.
1. مقصود از «گروه همسالان»، گروهى است كه اعضاى آن، مرحله واحدى از زندگى (مثلاً سالهاى آغاز جوانى) را مىگذرانند، نه آنكه لزوماً سنّ برابر داشته باشند.
2. دوستى در قرآن و حديث، محمد محمدى رىشهرى، قم: دارالحديث، 1379، حديث 23.
3. اخلاق ناصرى، خواجه نصيرالدين طوسى، ص 243.
4. دوستى در قرآن و حديث، حديث 24.
5. همان، ص 25.
6. همان، ص 25.
7. فرهنگ عميد.
8. پويايى گروه، دانلسون .ر. فورسايت، ترجمه: دكتر جعفر نجفى زند و دكتر حسن پاشا شريفى، تهران: نشر دوران، 1380، ص 35.
9. درآمدى بر جامعه، بروس كوئن، ترجمه: محسن ثلاثى، تهران: نشر توتيا، 1375، ص 80 .
10. پويايى گروه، ص 35.
11. اخلاق ناصرى، ص 69.
12. نقش نيازهاى روانى در بهداشت روانى و آموزش و پرورش، على ميرزابيگى، تهران: اطلاعات، 1373، ص 20.
13. روانشناسى نوجوانى، پيروز حسن بيگلو، تهران: نشر سرآمد كاووش، 1380، ص 50.
14. رشد و شخصيت كودك، پاول هنرى و...، ترجمه: مهشيد پارسايى، تهران: نشر مركز، 1368، ص 610.
15. دوستى در قرآن و حديث، ح 126.
16. همان، ص 126.
17. همان، ص 127 .
18. سوره فرقان، آيه 27 - 29.