پاتريشيا اِسكالْكا
ترجمه: نسرين رمضانعلى
نتيجهاى كه كسب مىكنيد، به زحمت آن مىارزد
«نوين فال»، «ايدا هوليوا» «فراى ترنر» و «پاولا ترنر» بچههايى بودند كه در يك محل بزرگ شده بودند (بچه محل بودند) مطمئن بودند كه دوستىشان تا آخر عمر، ادامه خواهد داشت ؛ اما وقتى كه فراى ازدواج كرد و به نيويورك رفت و بعد از مدتى صاحب يك فرزند شد، يك دفعه نامههايى كه براى دوستش، ترنر مىنوشت بىجواب ماند. فراى از همسرش پرسيد: «فكر مىكنى از دستم دلخور شده است؟». و اين در حالى بود كه ترنر خودش را قانع كرده بود كه ديگر براى فراى ارزش ندارد و با خودش مىگفت: «او حالا تشكيل خانواده داده است. ما ديگر مثل سابق نمىتوانيم دوست صميمى باشيم ؛ چرا كه با هم خيلى فرق داريم!».
نهايتاً فراى به خودش اين جرئت را داد كه به دوست قديمىاش زنگ بزند. شروع مكالمه تلفنى آنها بسيار كسل كننده بود، اما هنوز چيزى نگذشته بود كه هر دوِ آنها اعتراف كردند كه دلشان براى يكديگر تنگ شده است.
يك ماه بعد وقتى كه آنها همديگر را ديدند، طبق عادت ديرينهشان زدند زير خنده و شروع كردند به درد دل كردن. فراى مىگويد: «خدا را شكر كه سرانجام از خودم عكسالعمل نشان دادم. ما دوتا تصوّر مىكنيم تا به حال، به اين اندازه براى همديگر مهم نبودهايم».
بهانههاى زيبايى براى عزيز و زنده نگهداشتن دوستيهامان وجود دارد. چند سال پيش يك موسسه نظرسنجى عمومى، «رابرت استارچ»، از 2007 نفر درخواست كرد كه راجع به يك يا دو چيزى كه بيشتر براى آنها اهميت دارد، صحبت كنند. آنها به مسائلى از قبيل اينكه به كار بيشتر اهميت مىدهم يا خانه و ماشين و لباس برايم بيشتر مهم است، اشاره كردند.
«دونالد پانن» كه مدير مسؤل مؤسسه روانشناسى وسترن است مىگويد: «دوستىِ ريشهدار و پابرجا، خود تاريخ طولانىاى از تجربه و رفتار متقابل را به دنبال دارد كه به وضوح روشن مىكند كه ما كيستيم و ارتباطمان را با يكديگر مستحكمتر مىكند. دوستى ميراثى است كه بايد از آن محافظت كنيم».
برانت برسئون، پروفسور روابط كلامى دانشگاه پردود(واقع در وست لامياته) مىگويد: مثلى معروف است كه مىگويد: هرچه در دوستى بهترين باشى، احتمال اينكه با درگيريهاى زيادترى روبهرو شوى، بيشتر است و نتيجه درست مىتواند همان چيزى باشد كه شما نمىخواهيد: «قطع رابطه دوستى».
خبر خوشايند اين است كه بسيارى از دوستيهايى كه با دردسر مواجهه مىشوند را مىتوان بهبود بخشيد. در اينجا به ذكر چند نكتهاى كه كارشناسان پيشنهاد مىكنند مىپردازيم:
1) غرور خود را بشكنيد
آسان هم به نظر نمىآمد، اما درست همان كارى بود كه وقتى رابطه «دينس مورلند» با دوستش به هم خورد، او انجام داد.
دينس مورلند اهل هاوايى است و در پايگاه نيروى هوايى هنگام كار مىكند. مورلند كه 45 سال دارد تقريباً مدت چهار ماه از
دخترهاى جوان نوراهيوزنگا مراقبت مىكرد آنها با پدرشان روى پايگاه هوايى زندگى مىكردند درحالىكه نوراىِ چهل ساله براى تكميل دوره تعليمات خود به عنوان يك بهداشتيار دندان در نوادا به سر مىبُرد.
مورلند مىگويد: «وقتى نورا از من خواست تا از بچههايش نگهدارى كنم واقعاً احساس افتخار مىكردم».
مورلند زمانى را به خاطر مىآورد كه هويرا براى كريسمس به خانه برگشته بود.
خيلى چيزها بود كه بايد به او مىگفتم اما او اصلاً به من زنگ نزد.
جشن تولد يكى از دخترهايش بود ولى مورلند را دعوت نكردند. او مىگويد: «احساس مىكردم از من سوء استفاده شده است».
ابتدا مورلند با خودش قسم خورد كه ديگر با هويرا رابطه برقرار نكند ؛ اما بعداً تصميم گرفت كه غرور خود را بشكند و به دوستش بگويد كه راجع به او چه احساسى دارد. هويرا اعتراف كرد كه آن قدر نگران دورى از خانه و فرزندانش بوده است كه به كلى محبتها و كمكهايى را كه دوستش به او كرده بود، ناديده گرفته است.
او امروز مىگويد: «اگر دنيس به من زنگ نزده بود، هرگز نمىتوانم تصور كنم كه چه اتفاقى مىافتاد».
«ويليام ويلموت»، نويسنده كتاب «ارتباطات خويشاوندى» توضيح مىدهد كه: «وقتى از دست دوستى دلخور هستيد، غريزهتان از شما محافظت مىكند. اما اگر بخواهيد مشكلات را سرهمبندى كنيد، كار را دشوارتر كردهايد. همه از اينكه تفاوتهاى خود را آشكارا و صادقانه مطرح كنيم، احساس آلودگى مىكنيم».
2) عذرخواهى كنيد
هنگامى كه مرتكب اشتباهى شدهايد، عذرخواهى كنيد حتى اگر تقصير از شما نبوده است. هيچ كس نبايد اين اجازه را به خود بدهد كه به طور احساسى توسط ديگران مورد سوء استفاده قرار بگيرد ؛ اما در جريان دوستى حتى بهترين انسانها نيز مرتكب اشتباه مىشوند.
ويلموت خاطرنشان مىكند: «دوستى زمانى در حالت سكون باقى مىماند كه كسى كه مرتكب اشتباه شد اولين قدم براى صلح و آشتى را برندارد».
تحت اين شرايط، بهترين راه ممكن اين است كه شخص متخلّف، پيشقدم شود و از اينكه دوستش را ناراحت كرده يا شرايط او را درك نكرده است، معذرت خواهى كند. وقتى عذرخواهى مىكنيد به دوستتان اين فرصت را بدهيد تا اعتراف كند كه او نيز عكسالعمل تندى از خود نشان داده است. اين، درست همان چيزى است كه براى يك مرد فروشنده 29 ساله اهل درفيلد اتفاق افتاد. زمانى كه جر و بحث سر اجاره پرداخت نشده، دوستى او را با يكى از همكارانش تهديد مىكرد. به خاطر قراردادى كه مرد فروشنده و مستأجران (كه دانشجو بودند)، بابت اجارهخانه با هم بسته بودند، هر كدام، مسئول بدهى خود بودند. بعد از فارغالتحصيلى، مرد فروشنده سعى كرد با چاپلوسى و تملّق، دوستش را وادار به پرداخت كرايه خانه كند. سرانجام هنگامى كه صاحب خانه، آنها را تهديد كرد كه به خاطر بدهى عقب افتادهشان از آنان شكايت مىكند، مرد فروشنده درحالىكه فرياد مىزد رو به دوستش كرد و گفت: «شوخىاى در كار نيست، تو اعتبار مرا خدشهدار كردى».
بعداً او از اينكه اينگونه عصبانى شده بود خيلى پشيمان شد. وى مىدانست كه دوستش نمىخواسته او را اذيت كند و اينكه دوستش فردى بى تعهّد نبوده است. او مىگويد: «درست است كه بايد اوّل دوستم به خاطر اينكه مايه عصبانيت مرا فراهم كرده بود از من عذرخواهى كند، ولى من هم نبايد كنترل اعصابم را يكدفعه از دست مىدادم. نمىخواستم اتفاقى بيفتد كه روابط دوستىمان را بر باد دهد».
وقتى مرد فروشنده به دوستش زنگ زد تا از او معذرت خواهى كند دوستش اعتراف كرد كه اشتباه از طرف او بوده است. دوستش هم از او عذرخواهى كرد و بدهىاش را پرداخت.
كارشناسان بر اين عقيدهاند كه انسان، وقتى ناراحت است بدترين كارى كه مىتواند انجام دهد شروع يك دعواست. «مايكل لانك» ميانجىِ حرفهاى در پيچْبِرگ مىگويد: «هنگامى كه مشغول جر و بحث هستيم، نمىتوانيم به درستى فكر كنيم». او همچنين ادامه مىدهد: «به جاى دعوا، بهتر است بپرسيم كه چه اتفاقى دارد مىافتد؟ دعوا معنا ندارد».
3) مسائل را از ديدگاه دوستتان بنگريد
«ربهكا آدامزْ»، جامعهشناس دانشگاه شمال كارولينا، و «روزمارى بليزنر»، پروفسور پيرىشناسى و مطالعات خانواده در مؤسسه ويرميناىِ دانشگاه برگ، با 53 نفر بزرگسالى مصاحبه كردند كه هر كدام، مدّت دهها سال است كه با دوستان قديمى و زيادى ارتباطشان را حفظ كردهاند. بليزنر مىگويد: «مشتاق بوديم كه بدانيم چگونه اين افراد توانستند براى مدت طولانى روابط دوستىشان را محكم حفظ كنند».
محققان پىبردند كه صبر و شكيبايى، كليد حل مسئله است. «آنا فركل» كه يك روانْدرمانگر است اضافه مىكند: «شگفتانگيز است كه ببينيم چطور از يك سوء تفاهم جزئى، جر و بحث، شروع مىشود.
«جان ياگر»، نويسنده كتاب «دگرگونى در دوستى - قدرت دوستى و چگونگى پايهريزى زندگى بر مبناى آن» تعريف مىكند كه وقتى پدرش از دنيا رفت، دوست صميمىاش در مراسم خاكسپارى شركت نكرد. او مىگويد: «احساس نوميدى و لطمه روحى مىكردم». بعداً ياگر فهميد كه دوستش به اين دليل در مراسم خاكسپارى پدرش شركت نكرده بود چون خودش هم سوگوار مرگ پدرش بوده است. ياگر مىگويد: «نظرم كاملاً عوض شد؛ به جاى اينكه به او بىاعتنايى كنم با او همدردى مىكردم».
4) بپذيريد كه دوستيها عوض مىشوند
بهار سال 1996، «سيدنى لاسون» كه 34 سال دارد و اهل شيكاگو است به همراه يك دوست صميمىاش تصميم مىگيرند تا با كمك هم يك مهمانى به مناسبت عروسى دوست ديگرشان ترتيب دهند. هر دو زن، موافقت مىكنند كه هم كارها و هم هزينه را با هم تقسيم كنند. سپس به سيدنى كه يك وكيل دعاوى است يك كار جديد با مراجعه كنندگان زياد، پيشنهاد مىشود. در نتيجه، كل مسؤليت جشن به عهده دوستش مىافتد. روز شنبه كه قرار بود مهمانى برگزار شود، سيدنى لاسون همه مقدمات جشن را فراهم مىكند و بعد براى 35 نفر تهيه شام مىبيند. دوستى كه با هم قرار ترتيب مهمانى را گذاشته بودند، كمى قبل از شروع مراسم، خود را به خانه مىرساند. بعداً بابت هزينه نيز به لاسون شكايت مىكند. لاسون نيز خيلى عصبانى مىشود ولى خودش را كنترل مىكند ؛ زيرا در واقع نمىخواست رابطه دوستىاش با او قطع شود.
اين دو زن با هم در يك كانون كتاب، كار
مىكردند. دوستان مشتركى داشتند و گاهى اوقات از اينكه شام را بيرون از خانه به همراه همسرشان صرف كنند لذت مىبردند. حالا به جاى قهر و دعوا، لاسون تصميم گرفته بود كه بازهم با او دوست بماند ؛ ولى نه دوست صميمى. ويلموت مىگويد: «همان طور كه خواستهها و سبك زندگى انسانها تغيير مىكند، دوستيها نيز با گذشت زمان، رنگ ديگرى به خود مىگيرند».
عاقلانه آن است كه دوستان زيادى داشته باشيم و بعضى از اوقات جاى دوستيهاى صميمىمان را با ديگرى عوض كنيم.
ياگر مىگويد: «دوست پيدا كردن به نظر آسان مىآيد، ولى محكم حفظ كردن رابطه دوستى در طول پستى و بلنديهاى معمولى، مشكلترين قسمت كار است كه واقعاً روى روابط ما تأثير مىگذارد».
پيشنهاد ياگر، اين است كه: «پديده دوستى را يك موهبت و نعمت بدانيد و تلاش خود را براى حفظ ارزش آن و پرورش هرچه بيشتر آن مبذول داريد».
منبع: patricia skalka, Readers digest, June 99