مجلات >حديث زندگی>شماره 10

چه كسى محبوب است وچرا؟

رضا مهكام

 


6

(بحثى در: محبوبيت ، مقبوليّت و هوش اجتماعى)

در اطرافيان ، دوستان و فاميل شما آيا كسانى هستند كه دوست داشته باشيد با آنها ارتباط صميمى برقرار كنيد. مى‏دانيد چه افرادى را مى‏گويم؟ منظورم كسانى هستند كه با رفتار و برخورد مناسب خود طورى توجّه ديگران را به خود جلب مى‏كنند كه همه افراد فاميل يا آشنايان سعى مى‏كنند خود را به آنها نزديك كنند و ارتباط صميمى‏ترى با آنها برقرار نمايند. حتماً چنين افرادى را در بين دوستان ، آشنايان و فاميل سراغ داريد. آيا تا به حال از خود پرسيده‏ايد كه چرا همه دوست دارند با اين شخص طرح دوستى بريزند يا صميمى‏تر شوند يا در مهمانيها و همنشينيها بيشتر وقت خود را با او بگذرانند؟ چرا اين افراد تا اين حد محبوب هستند و چرا در ديد اطرافيان داراى مقبوليّت‏اند؟ اين محبوبيت از كجا به دست آمده است؟
اين گونه افراد معمولاً داراى دو خصيصه مهم هستند:
1 - ايجاد ارتباط سالم با ديگران؛
2 - همدلى (ابراز احساسات و عواطف مناسب) .
اين افراد به راحتى و با گشودگى با ديگران رابطه برقرار مى‏كنند و به طور اثر بخش صحبت مى‏كنند ، احساسات منفى خود را به ديگران در بافتى محترمانه ابراز مى‏كنند ، اخبار و پيامهاى خود را به وضوح در طول صحبت منتقل مى‏كنند و تماس خود با بقيّه را با برجا گذاشتن يك احساس مثبت در آنها پايان مى‏بخشند.
در زندگى خانوادگى يك ارتباط موفق ، براساس توانايى بيان روشن افكار ، احساسات ، نيازها ، درك موقعيّت فرد مقابل ، همدردى و همدلى ، حساسيت در تشخيص افكار ، عواطف و نيازهاى فرد مقابل و در نهايت، توانايى گفتگو در جهت حلّ اختلافات و ارائه راه‏حلهاى سازنده تعريف مى‏گردد.
در مقابل ، اشخاصى نيز وجود دارند كه فاقد مهارتهاى ياد شده‏اند و معمولاً از روى نارضايتىِ اشخاصى كه با آنها ارتباط دارند قابل شناسايى‏اند. چنين افرادى ممكن است على‏رغم تمايل و علاقه‏اى كه به ارتباط با ديگران دارند ، به سبب ناتوانى در شناخت و بيان روشن افكار و عواطف خود و همچنين ناتوانى در شناخت افكار و احساسات ديگران، روابط خود را مخدوش ساخته و توانايى همدردى و همنوايى با ديگران را نداشته باشند.
ما در اين مقاله برآنيم تا ابتدا به تبيين الگوهاى متعدد ارتباط با ديگران و چگونگى همدلى بپردازيم و سپس پايه و ريشه داشتن چنين تواناييهايى را معين و معرفى كنيم تا در نتيجه، هم روشهاى كسب محبوبيت بيان شود و هم با زير ساخت و پايه آن - كه هوش اجتماعى ناميده مى‏شود - ، آشنا شويم.

1 . الگوهاى چهارگانه ارتباط با ديگران

مهارتهاى ارتباطى مجموعه‏اى از رفتارهاست كه كيفيت ارتباط بين شخصى را دربر مى‏گيرد. هر شخصى براى برقرارى ارتباط با افراد ديگر، سبك و روش خاصّى براى خويش دارد و تعداد اين روشها بسيار متفاوت و متعدد است تا جايى كه مى‏توان گفت به تعداد تمام افراد بشر ، روش براى ارتباط وجود دارد. امّا به طور كلّى، اين روشها را مى‏توان در چهار الگوى اصلى (چهار سَبك رفتارى) خلاصه نمود. اين تقسيم بندى بر اساس رفتار عينى و مشاهده ساده ميسّر است و نيازى به يك تقسيم بندى پيچيده و سيستماتيك(نظام‏مند) ندارد. اين الگوها عبارت‏اند از: سلطه پذيرى ، سلطه گرى ، پرخاشگرى و قاطعيت.
سلطه پذيرى: ويژگى افراد اين الگو، برقرارى ارتباط صادقانه ،
 

8

غير صريح (غير مستقيم و مبهم) ، توأم با احترام به فرد متقابل است. افراد سلطه‏پذير، دلمشغولى پرهيز از برخورد با ديگران را دارند ، حتّى اگر اين كار به قيمت ضايع شدن حق خودشان تمام شود. آنها معمولاً حق را به ديگران مى‏دهند و براى خود، ارزش و احترامى قائل نيستند. چنين افرادى در مقابل انتقاد، بسيار مضطرب مى‏شوند و معمولاً برخلاف ميل خود عمل مى‏كنند.
اين افراد، اغلب سعى مى‏كنند از تعارضْ فرار كنند. به عبارت ديگر، افراد سلطه‏پذير و كم رو، به طور كُلّى هنگامى كه با كسى مشكل پيدا مى‏كنند، به جاى حَلّ مسئله ، سعى در پاك كردن صورت مسئله دارند. معمولاً هنگام صحبت كردن، سعى مى‏كنند در چشم ديگران نگاه نكنند. در جلسات و مهمانيها معمولاً ساكت هستند و به هنگام ناراحتى، يا اين ناراحتى را در خود فرو مى‏برند يا اينكه موفق به فرو بردن ناراحتى نشده، با اخم كردن و حركات و رفتارهاى غير مستقيم، ناراحتى خود را بروز مى‏دهند.
اين افراد، اغلب در ايجاد ارتباط ، ناموفق‏اند و مستعّد افسردگى هستند. روانشناسان، اين‏گونه افراد را با صفت «من مدار» توصيف مى‏كنند.
به اين مثال توجّه كنيد: خانم «ب» در مهمانيهاى دوستان و فاميل شركت مى‏كند و به چند كلاس آموزش گلسازى و نقاشى هم مى‏رود و علاقه زيادى هم به چنين جمعهايى دارد؛ امّا در اكثر جلسات، احساس دلهره و خجالت مى‏كند. سعى مى‏كند در گوشه‏اى بخزد و سر خود را پايين بيندازد و ساكت بنشيند و اميدوار است كه كسى متوجّه سكوت او شده، او را به شركت در گفتگو دعوت كند. امّا هميشه اين واهمه را دارد كه مبادا با اظهار نظرهاى وى مخالفت شود و عقيده‏اش مقبول واقع نشود. از اين روى، نظرات خود را يا اصلاً مطرح نمى‏كند يا طورى مطرح مى‏كند كه باعث ناراحتى ديگران نگردد. او مى‏گويد: «هر وقت در بحثى شركت كرده‏ام، يا ديگران به عقيده‏ام توجّه نكرده‏اند يا اينكه از دست من عصبانى شده‏اند و يا ديدگاهم را به تمسخر گرفته‏اند» .
سلطه گرى: به برقرارى ارتباط صادقانه ، غير صريح (مبهم و غير مستقيم) ، و توأم با احترام ظاهرى گفته مى‏شود. فرد سلطه‏گر، خود و ديگران را به عنوان شى‏ء و نه انسان ، مورد بهره كشى قرار مى‏دهد و سعى مى‏كند افراد را در جهت منافع خود فريب دهد و مهار كند.
اشخاص سلطه گر به‏طور معمول به يك سبك از رفتارها خو مى‏كنند و هر گونه رفتار و ارتباطى خارج از اين چارچوبها ، آنها را به شدّت مضطرب و نگران مى‏كند. برهمين اساس، افراد سلطه‏گر، سعى در مهار و بهره‏كشى از ديگران و حتى خود دارند؛ چون اين اعمال، منجر به احساس ايمنى در آنها مى‏شود.
اِريك فروم‏(1) معتقد است كه فرد سلطه‏گر، داراى جهتگيرى استثمارى است و اين جهتگيرى منبع تمام خوبيها را خارج از خود مى‏داند و با زرنگى سعى مى‏كند آنها را به درون مرزهاى خود منتقل كند. چنين افرادى محبت و عاطفه را نيز متاعى خارج از خود در نظر مى‏گيرند ، كه بايد آن را با زيركى به دست آورد و يا از دست ديگران ربود.
زندگى فرد سلطه‏گر، درياى متلاطمى است كه بايد با نيرنگ به بقاى خود در آن ادامه دهد و خود و ديگران را در جهت اهداف قالبى خود به صورت پنهانى مهار و هدايت نمايد. به عنوان مثال، مادرى كه با ارتباط نزديك و حضور هميشگى كودك خود در كنارش ، نيازهاى عاطفى خود را ارضا مى‏كند و به احساس ايمنى دست مى‏يابد ، تحمّل بزرگ شدن و حركت تدريجى كودك به سمت استقلال را ندارد. چنين مادرى، با روشهاى غير مستقيم و پنهانى سعى مى‏كند از مستقل شدن كودكش جلوگيرى كند و با انجام دادن كارهاى كودكش و رفع نيازهاى كودك، در ظاهر به وى محبّت مى‏كند ، امّا در باطن، او را به خود وابسته‏تر و از يادگيرى راههاى زندگى و در نتيجه از استقلال، منع مى‏نمايد.
اين افراد، هر چند ممكن است در كوتاه مدّت، موفقيتهايى در روابط به دست بياورند، امّا در دراز مدت، شكست خواهند خورد. اين گونه اشخاص، مستعّد افسردگى ، اختلال، اضطراب و خشم در روابط هستند و روانشناسان به آنها صفت «تو مدار» اطلاق مى‏كنند.
پرخاشگرى: برقرارى ارتباط صادقانه ، نيمه صريح (مستقيم و مبهم) و بدون احترام متقابل است. افراد پرخاشگر، همواره در پىِ بُردن از ديگران و رقابت با ديگران هستند. آنها هميشه فكر مى‏كنند كه حق با آنهاست و اين ديگران هستند كه مشكل درست مى‏كنند و مسئله ساز هستند. خيلى زود خشمگين مى‏شوند و همواره ديگران را مسئول عصبانيّت خود مى‏دانند. از واژه‏هايى مثل «بايد»، زياد استفاده مى‏كنند ومعمولاً توانايى گوش دادن به طرف ديگر را ندارند. هنگامى كه با آنها مخالفت مى‏شود، به شدّت برافروخته مى‏شوند.
نبايد تصور كرد كه فرد پرخاشگر يعنى كسى كه هميشه داد و بيداد مى‏كند ؛ بلكه خيلى از اوقات، اين افراد، خشم خود را با زدن برچسبهاى تحقيرآميز و توهين به ديگران نشان مى‏دهند. بى‏حوصلگى ، بى‏قرارى و عجول بودن، جزو خصيصه‏هاى اين افراد به شمار مى‏رود. اين افراد نه براى خودشان احترام قائل‏اند و نه براى ديگران .
به اين مثال توجه كنيد: آقاى «ج» دانشجويى است كه به مديريت اجرايى يك نمايش در دانشگاه انتخاب شده است. او سختكوش است و خيلى فعّال و ترجيح مى‏دهد با ديگران به صورت تيمى و به عنوان رهبر گروه كار كند. امّا با اعضاى تيم خود، احساس بيگانگى مى‏كند. از اين‏رو در تفويض اختيار به مسئولان ارشد گروه خود، مشكل دارد. با اينكه او خودش اين گروه را تشكيل داده است ، احساس مى‏كند اعضاى گروه، ارتباط خوبى با وى ندارند. او به هنگام اتخاذ تصميم، با اعضاى تيم مشورت مى‏كند؛ امّا در عمل به نظرات اعضا اهمّيتى نمى‏دهد و فقط به اعتقاد خود عمل مى‏كند. اعضاى گروه هم در حضور او به حرفهاى او گوش مى‏دهند؛ ولى در غياب او شروع به بدگويى و شكايت از رفتار او مى‏كنند.
اين گونه افراد هم در دراز مدّت، موفّق نخواهند بود.
قاطعيت: ويژگى افراد داراى اين الگو، برقرارى ارتباط صادقانه ، صريح (مستقيم و روشن) و توأم با احترام متقابل و اصيل (نه ظاهرى) است. يك فرد قاطع، هم حق و حقوق خود و هم حق و حقوق ديگران را محترم مى‏شمارد. نكته قابل توجّه در مورد افراد قاطع، اين است كه آنها برخلاف افراد سلطه‏پذير (كه خود را متهّم مى‏كنند) ، و برخلاف افراد پرخاشگر (كه همواره ديگران را متهم مى‏كنند) ، در تبيين و پيدا كردن راه حَل، به جاى متّهم كردن خود و يا ديگران، به مسئله و چگونگى حَلّ آن توجّه مى‏كنند. روانشناسان به چنين سبكى از برخورد و ارتباط ، «مسئله مدارى» مى‏گويند.
اين افراد، نكات مثبت و منفى را هم در خود و هم در ديگران به صورتى منصفانه مى‏بينند و در عين حال هم براى خود و هم براى ديگران احترام قائل‏اند. بر همين اساس ، در حلّ تعارضات هم قادرند ديدگاههاى خود را به وضوح بيان كنند و هم احترام خود و ديگران را
 


9

حفظ نمايند. بر همين پايه، اين افراد در حَلّ تعارضات، بيشتر برگفتگو تأكيد مى‏كنند. بنابراين در ايجاد ارتباط ، كاملاً موفّق عمل مى‏كنند.
به مثال زير توجّه كنيد: آقاى «د» مدير تحقيق و توسعه يك شركت است. او كارش را دوست دارد؛ اما تا حدودى به دليل اينكه درگير مراحل پايانى ساخت خانه و اسباب كشى خود شده است (كه وقت زيادى از او مى‏گيرد) ، كمى جدّيت خود را در شركت از دست داده است. مدير شركت به وى گوشزد مى‏كند كه اخيراً از وضع كارى وى راضى نيست .
آقاى «د» براى حلّ مسئله با مدير صحبت مى‏كند و مشكلات خود را مطرح مى‏كند و تقاضا مى‏كند كه به مدّت چند هفته از مسئوليتهاى وى كم شود تا او بتواند كار نيمه تمام خود را به اتمام برساند و در ضمن، اين قول را به مدير مى‏دهد كه پس از حَلّ مشكل ، سعى و تلاش خود را مضاعف نمايد. مدير هم قبول مى‏كند. ملاحظه مى‏كنيد كه آقاى «د» با گفتگوى روشن و محترمانه سعى در حَلّ مشكل مى‏كند. در چنين مواردى احتمال موفقيت، خيلى زياد است.
با ملاحظه چهار الگوى فوق، معلوم مى‏شود كه براى جلب مقبوليت در جمع و محيطهاى مختلف و محبوبيت در دل ديگران، الگوى چهارم - كه همان قاطعيت است - بهترين روش است.
گفتنى است كه ما نمى‏توانيم در واقعيت، فردى را بيابيم كه قاطع صرف يا پرخاشگر مطلق باشد؛ بلكه هر فردى هر كدام از اين الگوها را به اندازه متفاوتى در خود دارد؛ امّا از يكى از الگوها بيشتر استفاده مى‏كند تا ديگر الگوها ، وما نيز بايد تلاش كنيم بيشترين الگوى ارتباطى در رفتارهاى روزمرّه خود را الگوى قاطعيت قرار دهيم .

همدلى

افراد محبوب، علاوه بر سبك رفتارى صحيح (كه بحثش گذشت)، داراى خصيصه «همدلى» نيز هستند ؛ يعنى به راحتى توانايى ابراز همدردى و همدلى با ديگران را دارند.
افرادى را كه در اطرافتان هستند، در نظر بگيريد . اگر اين اشخاص نسبت به شما و عواطف و احساسات شما كاملاً بى توجّه و بى‏اعتنا باشند ، در نظر شما چه جايگاهى خواهند داشت؟ آيا در دل شما داراى احترام و ارج و قُربى خواهند بود؟ مطمئناً شما با ما هم عقيده هستيد كه چنين افرادى جايگاهى در دل انسان ندارند: «تو كز محنت ديگران بى غمى - نشايد كه نامت نهند آدمى» .
همدلى، خيلى وقتها تجلّيهاى متعدّدى دارد. عواطف افراد، بيشتر اوقات از طريق نشانه‏هايى غير از بيان مستقيم ابراز مى‏شوند و هميشه بيان احساسات، از طريق گفتار و كلام نيست. حالات چهره و بدن ، لحن صدا و امثال اينها، خيلى وقتها نشان دهنده عواطف و احساسات افراد است. افرادى كه بتوانند اين حالات را شناسايى كنند و به آنها پاسخ دهند ، افرادى هستند كه مى‏توانند با طرف مقابل خود، همدلى و همنوايى داشته باشند. بالطبع با همدلى و پاسخ مناسب دادن به احساسات اطرافيان مى‏توان مورد توجّه افراد قرار گرفت و در ديد آنها فردى محبوب و مورد قبول جلوه نمود. البته مقصود، «همدلى صادقانه» است.
نكته قابل ذكر، اين است كه مطالبى كه در مورد ابراز احساسات از طريق غير كلامى گفته شد، در مورد همدلى هم صادق است. يعنى قرار نيست همدلى و همنوايى با ديگران هميشه از طريق صحبت و گفتگو باشد؛ بلكه از طريق رفتار ، اشاره و لحن صدا و امثال اينها نيز
 

10

مى‏توان با افراد، ابراز همدردى نمود و اين روش، خيلى وقتها مؤثرتر از روش مستقيم است.
در آزمونى كه در امريكا بر روى 1011 كودك دبستانى به عمل آمد، كسانى كه در زمينه دريافتن احساسات غير كلامى ديگران استعدادى از خود نشان دادند ، در ميان شاگردان مدرسه جزو محبوب‏ترين افراد قرار داشتند.
بعضيها معتقدند كه نود درصد پيامهاى عاطفى و نيز پاسخهاى آنها غير كلامى هستند و اين پيامها به طور ناخودآگاه و به سهولت توسط ديگران دريافت و پاسخ داده مى‏شوند كه به طور آرام و غير ملموسى تبديل به مهارتهايى مى‏شوند كه به فرد، امكان مى‏دهند تا در اين زمينه خوب يا ضعيف عمل كند. اين مهارتها از كودكى (حدود دو سالگى) در فرد ايجاد مى‏شوند و كم كم رشد مى‏كنند.
به اين مثال توجّه كنيد: «با مشاهده زمين خوردن كودكى ديگر، اشك در چشمان آيدا ، دختر كوچولوى هفده ماهه حلقه زد و به سوى مادرش خزيد تا در آغوش او پناه بگيرد. گويى كه خود او آسيب ديده بود يا فرهاد بيست ماهه در مهد كودك ، خرس كوچك پشمالوى خود را به دوست گريانش مى‏دهد تا جلو گريه او را بگيرد و وقتى مى‏بيند او باز هم گريه مى‏كند، او را بغل مى‏كند».
اين اعمال كوچك نشان مى‏دهند كه انسان از همان ابتداى كودكى مهارتهاى دريافت پيامهاى عاطفى ديگران و ابراز همدلى را مى‏آموزد و سعى مى‏كند آنها را اِعمال كند؛ امّا چگونگى ابراز اين عواطف و نيز استفاده بجا و مناسب از اين مهارتهاست كه مهم است.
تا اينجا بيان شد كه: فردى كه بتواند با الگوى صحيح، ارتباط سالمى با ديگران داشته باشد و در كنار اين ارتباط ، همدلى و همراهى خود را به ديگران نشان دهد، مورد توجّه مثبت خيلى از افراد واقع خواهد شد و در ديد اكثريت آنها داراى مقبوليّت و محبوبيت خواهد بود.
امّا نكته باقى‏مانده اين است كه: چه استعدادى و چه تواناييهايى در فرد، مى‏تواند زيرساخت و پايه چنين عملكردهايى باشد؟ هر فردى بايد داراى ويژگيهايى باشد تا بتواند اين ارتباط سالم و همدردى را به ظهور برساند. اين ويژگى و استعداد خاص را روانشناسان، «هوش اجتماعى» ناميده‏اند. هوش اجتماعى، هنرى است كه در سايه آن مى‏توان با ديگران ارتباط برقرار كرد و در غمها و شاديهاى آنها شريك شد.

هوش اجتماعى

زنگ تفريح يك مركز پيش دبستانى است و عده‏اى پسر بچّه روى چمنها مى‏دوند. اميد، زمين مى‏خورد . زانويش زخمى مى‏شود و گريه مى‏كند ؛ امّا پسر بچه‏هاى ديگر به دويدن ادامه مى‏دهند، بجز على كه توقف مى‏كند و خودش را زمين مى‏زند و شروع مى‏كند زانويش را ماليدن و در ادامه مى‏گويد: «آخ! زانويم زخمى شده است». امّا گريه نمى‏كند.
روانشناسان، اين خصيصه را هوش بين فردى يا همان هوش اجتماعى مى‏دانند. به نظر مى‏رسد كه على در شناخت احساسات همبازيهاى خود و برقرار كردن ارتباط سريع و هموار با آنان ، توانايى خارق العاده‏اى دارد. فقط او بود كه به درخواست كمك اميد و درد او توجه كرد و فقط او بود كه سعى كرد اميد را تسلّى دهد . هر چند على، ظاهراً كار ساده‏اى انجام داد و فقط زانوى خود را ماليد، امّا اين حركت ساده جسمانى، از استعدادى در برقرار كردن ارتباطْ حكايت دارد؛ يعنى مهارتى عاطفى كه براى حفظ ارتباطهاى نزديك ، در دوستيها، ازدواج يا ارتباط حرفه‏اى(شغلى)، اساسى است. اين مهارتها در كودكى جوانه مى‏زند و در طول زندگى شكفته مى‏شود.

مبانى هوش اجتماعى

هوش اجتماعى، بر چند «مهارتْ» استوار است كه بايد آنها را در خود، شناخت و تقويت كرد. اين مهارتها عبارت‏اند از:
سازماندهى گروه: اين مهارت براى افراد «رهبر» ضرورى است و شامل به دست گرفتن ابتكار عمل و هماهنگ ساختن تلاشهاى گروهى از مردم است. اين استعداد، معمولاً در مديران، كارگردانان و كاپيتانهاى تيمهاى ورزشى، با وضوح بيشترى ديده مى‏شود.
ارائه راه حل: اين مهارت، همان استعداد ميانجيگرى ، اجتناب از تعارضها يا حلّ تعارضهاى به وجود آمده است. افرادى كه چنين خصوصياتى دارند، در داوريها، وساطت و حلّ و فصل مشاجرات، توانايى زيادى دارند.
ارتباط بين فردى: استعداد على، نمونه‏اى از اين توانايى در حس همدلى و پيوند يافتن است. اين استعداد ، وارد شدن در رويارويى با ديگران يا شناختن و پاسخ مناسب دادن مناسب به عواطف و علايق مردم را آسان‏تر مى‏سازد. چنين افرادى در كارها يا بازيهاى گروهى موفق‏اند. آنها مى‏توانند همسرانى قابل اعتماد ، دوستان تجارى خوب و معلمان موفقى باشند.
تجزيه و تحليل اجتماعى: اين مهارت، به معناى توانايى دريافت احساسات ، انگيزشها و علايق ديگران و داشتن دركى عميق از آن است. اين آگاهى باعث مى‏شود كه اينان به سهولت با ديگران صميمى شوند.
بر روى هم ، اين مهارتها به ارتباطهاى بين فردى لطافت مى‏بخشند ، و براى جلب ديگران ، موفقيت اجتماعى و حتى جذبه ضرورى‏اند.
كسانى كه از نظر هوش اجتماعى قدرتمندند، مى‏توانند كاملاً راحت با افراد ارتباط برقرار كنند ، واكنشها و احساسات آنان را به سرعت دريابند ، ديگران را رهبرى كنند و سازمان دهند و به مشاجراتى كه مى‏تواند در هر فعاليت بشرى شعله‏ور شود، خاتمه دهند. آنها طبيعتاً رهبرند. آنها افرادى هستند كه ديگران دوست دارند با آنها باشند؛ زيرا از نظر عاطفى به ديگران نيرو مى‏دهند. حالتهاى روحى خوبى در افراد به وجود مى‏آورند و اين فكر را پديد مى‏آورند كه: «اطراف فردى با اين خصوصيات بودن، چه سعادتى است!». در يك كلمه، اين افراد، در نظر ديگران از محبوبيت بسيار زيادى برخوردارند.

منابع:

مهندسى رفتار ارتباطى، نيما قربانى ، تهران: انتشارات سينه سرخ، 1380 .
هوش هيجانى، دانيل گُلمَن، ترجمه: نسرين پارسا، تهران: انتشارات رشد، 1380 .
روانشناسى تربيتى، جان گلاور، ترجمه: علينقى خرازى، تهران: مركز نشر دانشگاهى، 1378 .

1. Fromm - 1952