رضا مهكام
(بحثى در: محبوبيت ، مقبوليّت و هوش اجتماعى)
در اطرافيان ، دوستان و فاميل شما آيا كسانى هستند كه دوست داشته باشيد با آنها ارتباط صميمى برقرار كنيد. مىدانيد چه افرادى را مىگويم؟ منظورم كسانى هستند كه با رفتار و برخورد مناسب خود طورى توجّه ديگران را به خود جلب مىكنند كه همه افراد فاميل يا آشنايان سعى مىكنند خود را به آنها نزديك كنند و ارتباط صميمىترى با آنها برقرار نمايند. حتماً چنين افرادى را در بين دوستان ، آشنايان و فاميل سراغ داريد. آيا تا به حال از خود پرسيدهايد كه چرا همه دوست دارند با اين شخص طرح دوستى بريزند يا صميمىتر شوند يا در مهمانيها و همنشينيها بيشتر وقت خود را با او بگذرانند؟ چرا اين افراد تا اين حد محبوب هستند و چرا در ديد اطرافيان داراى مقبوليّتاند؟ اين محبوبيت از كجا به دست آمده است؟
اين گونه افراد معمولاً داراى دو خصيصه مهم هستند:
1 - ايجاد ارتباط سالم با ديگران؛
2 - همدلى (ابراز احساسات و عواطف مناسب) .
اين افراد به راحتى و با گشودگى با ديگران رابطه برقرار مىكنند و به طور اثر بخش صحبت مىكنند ، احساسات منفى خود را به ديگران در بافتى محترمانه ابراز مىكنند ، اخبار و پيامهاى خود را به وضوح در طول صحبت منتقل مىكنند و تماس خود با بقيّه را با برجا گذاشتن يك احساس مثبت در آنها پايان مىبخشند.
در زندگى خانوادگى يك ارتباط موفق ، براساس توانايى بيان روشن افكار ، احساسات ، نيازها ، درك موقعيّت فرد مقابل ، همدردى و همدلى ، حساسيت در تشخيص افكار ، عواطف و نيازهاى فرد مقابل و در نهايت، توانايى گفتگو در جهت حلّ اختلافات و ارائه راهحلهاى سازنده تعريف مىگردد.
در مقابل ، اشخاصى نيز وجود دارند كه فاقد مهارتهاى ياد شدهاند و معمولاً از روى نارضايتىِ اشخاصى كه با آنها ارتباط دارند قابل شناسايىاند. چنين افرادى ممكن است علىرغم تمايل و علاقهاى كه به ارتباط با ديگران دارند ، به سبب ناتوانى در شناخت و بيان روشن افكار و عواطف خود و همچنين ناتوانى در شناخت افكار و احساسات ديگران، روابط خود را مخدوش ساخته و توانايى همدردى و همنوايى با ديگران را نداشته باشند.
ما در اين مقاله برآنيم تا ابتدا به تبيين الگوهاى متعدد ارتباط با ديگران و چگونگى همدلى بپردازيم و سپس پايه و ريشه داشتن چنين تواناييهايى را معين و معرفى كنيم تا در نتيجه، هم روشهاى كسب محبوبيت بيان شود و هم با زير ساخت و پايه آن - كه هوش اجتماعى ناميده مىشود - ، آشنا شويم.
1 . الگوهاى چهارگانه ارتباط با ديگران
مهارتهاى ارتباطى مجموعهاى از رفتارهاست كه كيفيت ارتباط بين شخصى را دربر مىگيرد. هر شخصى براى برقرارى ارتباط با افراد ديگر، سبك و روش خاصّى براى خويش دارد و تعداد اين روشها بسيار متفاوت و متعدد است تا جايى كه مىتوان گفت به تعداد تمام افراد بشر ، روش براى ارتباط وجود دارد. امّا به طور كلّى، اين روشها را مىتوان در چهار الگوى اصلى (چهار سَبك رفتارى) خلاصه نمود. اين تقسيم بندى بر اساس رفتار عينى و مشاهده ساده ميسّر است و نيازى به يك تقسيم بندى پيچيده و سيستماتيك(نظاممند) ندارد. اين الگوها عبارتاند از: سلطه پذيرى ، سلطه گرى ، پرخاشگرى و قاطعيت.
سلطه پذيرى: ويژگى افراد اين الگو، برقرارى ارتباط صادقانه ،
غير صريح (غير مستقيم و مبهم) ، توأم با احترام به فرد متقابل است. افراد سلطهپذير، دلمشغولى پرهيز از برخورد با ديگران را دارند ، حتّى اگر اين كار به قيمت ضايع شدن حق خودشان تمام شود. آنها معمولاً حق را به ديگران مىدهند و براى خود، ارزش و احترامى قائل نيستند. چنين افرادى در مقابل انتقاد، بسيار مضطرب مىشوند و معمولاً برخلاف ميل خود عمل مىكنند.
اين افراد، اغلب سعى مىكنند از تعارضْ فرار كنند. به عبارت ديگر، افراد سلطهپذير و كم رو، به طور كُلّى هنگامى كه با كسى مشكل پيدا مىكنند، به جاى حَلّ مسئله ، سعى در پاك كردن صورت مسئله دارند. معمولاً هنگام صحبت كردن، سعى مىكنند در چشم ديگران نگاه نكنند. در جلسات و مهمانيها معمولاً ساكت هستند و به هنگام ناراحتى، يا اين ناراحتى را در خود فرو مىبرند يا اينكه موفق به فرو بردن ناراحتى نشده، با اخم كردن و حركات و رفتارهاى غير مستقيم، ناراحتى خود را بروز مىدهند.
اين افراد، اغلب در ايجاد ارتباط ، ناموفقاند و مستعّد افسردگى هستند. روانشناسان، اينگونه افراد را با صفت «من مدار» توصيف مىكنند.
به اين مثال توجّه كنيد: خانم «ب» در مهمانيهاى دوستان و فاميل شركت مىكند و به چند كلاس آموزش گلسازى و نقاشى هم مىرود و علاقه زيادى هم به چنين جمعهايى دارد؛ امّا در اكثر جلسات، احساس دلهره و خجالت مىكند. سعى مىكند در گوشهاى بخزد و سر خود را پايين بيندازد و ساكت بنشيند و اميدوار است كه كسى متوجّه سكوت او شده، او را به شركت در گفتگو دعوت كند. امّا هميشه اين واهمه را دارد كه مبادا با اظهار نظرهاى وى مخالفت شود و عقيدهاش مقبول واقع نشود. از اين روى، نظرات خود را يا اصلاً مطرح نمىكند يا طورى مطرح مىكند كه باعث ناراحتى ديگران نگردد. او مىگويد: «هر وقت در بحثى شركت كردهام، يا ديگران به عقيدهام توجّه نكردهاند يا اينكه از دست من عصبانى شدهاند و يا ديدگاهم را به تمسخر گرفتهاند» .
سلطه گرى: به برقرارى ارتباط صادقانه ، غير صريح (مبهم و غير مستقيم) ، و توأم با احترام ظاهرى گفته مىشود. فرد سلطهگر، خود و ديگران را به عنوان شىء و نه انسان ، مورد بهره كشى قرار مىدهد و سعى مىكند افراد را در جهت منافع خود فريب دهد و مهار كند.
اشخاص سلطه گر بهطور معمول به يك سبك از رفتارها خو مىكنند و هر گونه رفتار و ارتباطى خارج از اين چارچوبها ، آنها را به شدّت مضطرب و نگران مىكند. برهمين اساس، افراد سلطهگر، سعى در مهار و بهرهكشى از ديگران و حتى خود دارند؛ چون اين اعمال، منجر به احساس ايمنى در آنها مىشود.
اِريك فروم(1) معتقد است كه فرد سلطهگر، داراى جهتگيرى استثمارى است و اين جهتگيرى منبع تمام خوبيها را خارج از خود مىداند و با زرنگى سعى مىكند آنها را به درون مرزهاى خود منتقل كند. چنين افرادى محبت و عاطفه را نيز متاعى خارج از خود در نظر مىگيرند ، كه بايد آن را با زيركى به دست آورد و يا از دست ديگران ربود.
زندگى فرد سلطهگر، درياى متلاطمى است كه بايد با نيرنگ به بقاى خود در آن ادامه دهد و خود و ديگران را در جهت اهداف قالبى خود به صورت پنهانى مهار و هدايت نمايد. به عنوان مثال، مادرى كه با ارتباط نزديك و حضور هميشگى كودك خود در كنارش ، نيازهاى عاطفى خود را ارضا مىكند و به احساس ايمنى دست مىيابد ، تحمّل بزرگ شدن و حركت تدريجى كودك به سمت استقلال را ندارد. چنين مادرى، با روشهاى غير مستقيم و پنهانى سعى مىكند از مستقل شدن كودكش جلوگيرى كند و با انجام دادن كارهاى كودكش و رفع نيازهاى كودك، در ظاهر به وى محبّت مىكند ، امّا در باطن، او را به خود وابستهتر و از يادگيرى راههاى زندگى و در نتيجه از استقلال، منع مىنمايد.
اين افراد، هر چند ممكن است در كوتاه مدّت، موفقيتهايى در روابط به دست بياورند، امّا در دراز مدت، شكست خواهند خورد. اين گونه اشخاص، مستعّد افسردگى ، اختلال، اضطراب و خشم در روابط هستند و روانشناسان به آنها صفت «تو مدار» اطلاق مىكنند.
پرخاشگرى: برقرارى ارتباط صادقانه ، نيمه صريح (مستقيم و مبهم) و بدون احترام متقابل است. افراد پرخاشگر، همواره در پىِ بُردن از ديگران و رقابت با ديگران هستند. آنها هميشه فكر مىكنند كه حق با آنهاست و اين ديگران هستند كه مشكل درست مىكنند و مسئله ساز هستند. خيلى زود خشمگين مىشوند و همواره ديگران را مسئول عصبانيّت خود مىدانند. از واژههايى مثل «بايد»، زياد استفاده مىكنند ومعمولاً توانايى گوش دادن به طرف ديگر را ندارند. هنگامى كه با آنها مخالفت مىشود، به شدّت برافروخته مىشوند.
نبايد تصور كرد كه فرد پرخاشگر يعنى كسى كه هميشه داد و بيداد مىكند ؛ بلكه خيلى از اوقات، اين افراد، خشم خود را با زدن برچسبهاى تحقيرآميز و توهين به ديگران نشان مىدهند. بىحوصلگى ، بىقرارى و عجول بودن، جزو خصيصههاى اين افراد به شمار مىرود. اين افراد نه براى خودشان احترام قائلاند و نه براى ديگران .
به اين مثال توجه كنيد: آقاى «ج» دانشجويى است كه به مديريت اجرايى يك نمايش در دانشگاه انتخاب شده است. او سختكوش است و خيلى فعّال و ترجيح مىدهد با ديگران به صورت تيمى و به عنوان رهبر گروه كار كند. امّا با اعضاى تيم خود، احساس بيگانگى مىكند. از اينرو در تفويض اختيار به مسئولان ارشد گروه خود، مشكل دارد. با اينكه او خودش اين گروه را تشكيل داده است ، احساس مىكند اعضاى گروه، ارتباط خوبى با وى ندارند. او به هنگام اتخاذ تصميم، با اعضاى تيم مشورت مىكند؛ امّا در عمل به نظرات اعضا اهمّيتى نمىدهد و فقط به اعتقاد خود عمل مىكند. اعضاى گروه هم در حضور او به حرفهاى او گوش مىدهند؛ ولى در غياب او شروع به بدگويى و شكايت از رفتار او مىكنند.
اين گونه افراد هم در دراز مدّت، موفّق نخواهند بود.
قاطعيت: ويژگى افراد داراى اين الگو، برقرارى ارتباط صادقانه ، صريح (مستقيم و روشن) و توأم با احترام متقابل و اصيل (نه ظاهرى) است. يك فرد قاطع، هم حق و حقوق خود و هم حق و حقوق ديگران را محترم مىشمارد. نكته قابل توجّه در مورد افراد قاطع، اين است كه آنها برخلاف افراد سلطهپذير (كه خود را متهّم مىكنند) ، و برخلاف افراد پرخاشگر (كه همواره ديگران را متهم مىكنند) ، در تبيين و پيدا كردن راه حَل، به جاى متّهم كردن خود و يا ديگران، به مسئله و چگونگى حَلّ آن توجّه مىكنند. روانشناسان به چنين سبكى از برخورد و ارتباط ، «مسئله مدارى» مىگويند.
اين افراد، نكات مثبت و منفى را هم در خود و هم در ديگران به صورتى منصفانه مىبينند و در عين حال هم براى خود و هم براى ديگران احترام قائلاند. بر همين اساس ، در حلّ تعارضات هم قادرند ديدگاههاى خود را به وضوح بيان كنند و هم احترام خود و ديگران را
حفظ نمايند. بر همين پايه، اين افراد در حَلّ تعارضات، بيشتر برگفتگو تأكيد مىكنند. بنابراين در ايجاد ارتباط ، كاملاً موفّق عمل مىكنند.
به مثال زير توجّه كنيد: آقاى «د» مدير تحقيق و توسعه يك شركت است. او كارش را دوست دارد؛ اما تا حدودى به دليل اينكه درگير مراحل پايانى ساخت خانه و اسباب كشى خود شده است (كه وقت زيادى از او مىگيرد) ، كمى جدّيت خود را در شركت از دست داده است. مدير شركت به وى گوشزد مىكند كه اخيراً از وضع كارى وى راضى نيست .
آقاى «د» براى حلّ مسئله با مدير صحبت مىكند و مشكلات خود را مطرح مىكند و تقاضا مىكند كه به مدّت چند هفته از مسئوليتهاى وى كم شود تا او بتواند كار نيمه تمام خود را به اتمام برساند و در ضمن، اين قول را به مدير مىدهد كه پس از حَلّ مشكل ، سعى و تلاش خود را مضاعف نمايد. مدير هم قبول مىكند. ملاحظه مىكنيد كه آقاى «د» با گفتگوى روشن و محترمانه سعى در حَلّ مشكل مىكند. در چنين مواردى احتمال موفقيت، خيلى زياد است.
با ملاحظه چهار الگوى فوق، معلوم مىشود كه براى جلب مقبوليت در جمع و محيطهاى مختلف و محبوبيت در دل ديگران، الگوى چهارم - كه همان قاطعيت است - بهترين روش است.
گفتنى است كه ما نمىتوانيم در واقعيت، فردى را بيابيم كه قاطع صرف يا پرخاشگر مطلق باشد؛ بلكه هر فردى هر كدام از اين الگوها را به اندازه متفاوتى در خود دارد؛ امّا از يكى از الگوها بيشتر استفاده مىكند تا ديگر الگوها ، وما نيز بايد تلاش كنيم بيشترين الگوى ارتباطى در رفتارهاى روزمرّه خود را الگوى قاطعيت قرار دهيم .
همدلى
افراد محبوب، علاوه بر سبك رفتارى صحيح (كه بحثش گذشت)، داراى خصيصه «همدلى» نيز هستند ؛ يعنى به راحتى توانايى ابراز همدردى و همدلى با ديگران را دارند.
افرادى را كه در اطرافتان هستند، در نظر بگيريد . اگر اين اشخاص نسبت به شما و عواطف و احساسات شما كاملاً بى توجّه و بىاعتنا باشند ، در نظر شما چه جايگاهى خواهند داشت؟ آيا در دل شما داراى احترام و ارج و قُربى خواهند بود؟ مطمئناً شما با ما هم عقيده هستيد كه چنين افرادى جايگاهى در دل انسان ندارند: «تو كز محنت ديگران بى غمى - نشايد كه نامت نهند آدمى» .
همدلى، خيلى وقتها تجلّيهاى متعدّدى دارد. عواطف افراد، بيشتر اوقات از طريق نشانههايى غير از بيان مستقيم ابراز مىشوند و هميشه بيان احساسات، از طريق گفتار و كلام نيست. حالات چهره و بدن ، لحن صدا و امثال اينها، خيلى وقتها نشان دهنده عواطف و احساسات افراد است. افرادى كه بتوانند اين حالات را شناسايى كنند و به آنها پاسخ دهند ، افرادى هستند كه مىتوانند با طرف مقابل خود، همدلى و همنوايى داشته باشند. بالطبع با همدلى و پاسخ مناسب دادن به احساسات اطرافيان مىتوان مورد توجّه افراد قرار گرفت و در ديد آنها فردى محبوب و مورد قبول جلوه نمود. البته مقصود، «همدلى صادقانه» است.
نكته قابل ذكر، اين است كه مطالبى كه در مورد ابراز احساسات از طريق غير كلامى گفته شد، در مورد همدلى هم صادق است. يعنى قرار نيست همدلى و همنوايى با ديگران هميشه از طريق صحبت و گفتگو باشد؛ بلكه از طريق رفتار ، اشاره و لحن صدا و امثال اينها نيز
مىتوان با افراد، ابراز همدردى نمود و اين روش، خيلى وقتها مؤثرتر از روش مستقيم است.
در آزمونى كه در امريكا بر روى 1011 كودك دبستانى به عمل آمد، كسانى كه در زمينه دريافتن احساسات غير كلامى ديگران استعدادى از خود نشان دادند ، در ميان شاگردان مدرسه جزو محبوبترين افراد قرار داشتند.
بعضيها معتقدند كه نود درصد پيامهاى عاطفى و نيز پاسخهاى آنها غير كلامى هستند و اين پيامها به طور ناخودآگاه و به سهولت توسط ديگران دريافت و پاسخ داده مىشوند كه به طور آرام و غير ملموسى تبديل به مهارتهايى مىشوند كه به فرد، امكان مىدهند تا در اين زمينه خوب يا ضعيف عمل كند. اين مهارتها از كودكى (حدود دو سالگى) در فرد ايجاد مىشوند و كم كم رشد مىكنند.
به اين مثال توجّه كنيد: «با مشاهده زمين خوردن كودكى ديگر، اشك در چشمان آيدا ، دختر كوچولوى هفده ماهه حلقه زد و به سوى مادرش خزيد تا در آغوش او پناه بگيرد. گويى كه خود او آسيب ديده بود يا فرهاد بيست ماهه در مهد كودك ، خرس كوچك پشمالوى خود را به دوست گريانش مىدهد تا جلو گريه او را بگيرد و وقتى مىبيند او باز هم گريه مىكند، او را بغل مىكند».
اين اعمال كوچك نشان مىدهند كه انسان از همان ابتداى كودكى مهارتهاى دريافت پيامهاى عاطفى ديگران و ابراز همدلى را مىآموزد و سعى مىكند آنها را اِعمال كند؛ امّا چگونگى ابراز اين عواطف و نيز استفاده بجا و مناسب از اين مهارتهاست كه مهم است.
تا اينجا بيان شد كه: فردى كه بتواند با الگوى صحيح، ارتباط سالمى با ديگران داشته باشد و در كنار اين ارتباط ، همدلى و همراهى خود را به ديگران نشان دهد، مورد توجّه مثبت خيلى از افراد واقع خواهد شد و در ديد اكثريت آنها داراى مقبوليّت و محبوبيت خواهد بود.
امّا نكته باقىمانده اين است كه: چه استعدادى و چه تواناييهايى در فرد، مىتواند زيرساخت و پايه چنين عملكردهايى باشد؟ هر فردى بايد داراى ويژگيهايى باشد تا بتواند اين ارتباط سالم و همدردى را به ظهور برساند. اين ويژگى و استعداد خاص را روانشناسان، «هوش اجتماعى» ناميدهاند. هوش اجتماعى، هنرى است كه در سايه آن مىتوان با ديگران ارتباط برقرار كرد و در غمها و شاديهاى آنها شريك شد.
هوش اجتماعى
زنگ تفريح يك مركز پيش دبستانى است و عدهاى پسر بچّه روى چمنها مىدوند. اميد، زمين مىخورد . زانويش زخمى مىشود و گريه مىكند ؛ امّا پسر بچههاى ديگر به دويدن ادامه مىدهند، بجز على كه توقف مىكند و خودش را زمين مىزند و شروع مىكند زانويش را ماليدن و در ادامه مىگويد: «آخ! زانويم زخمى شده است». امّا گريه نمىكند.
روانشناسان، اين خصيصه را هوش بين فردى يا همان هوش اجتماعى مىدانند. به نظر مىرسد كه على در شناخت احساسات همبازيهاى خود و برقرار كردن ارتباط سريع و هموار با آنان ، توانايى خارق العادهاى دارد. فقط او بود كه به درخواست كمك اميد و درد او توجه كرد و فقط او بود كه سعى كرد اميد را تسلّى دهد . هر چند على، ظاهراً كار سادهاى انجام داد و فقط زانوى خود را ماليد، امّا اين حركت ساده جسمانى، از استعدادى در برقرار كردن ارتباطْ حكايت دارد؛ يعنى مهارتى عاطفى كه براى حفظ ارتباطهاى نزديك ، در دوستيها، ازدواج يا ارتباط حرفهاى(شغلى)، اساسى است. اين مهارتها در كودكى جوانه مىزند و در طول زندگى شكفته مىشود.
مبانى هوش اجتماعى
هوش اجتماعى، بر چند «مهارتْ» استوار است كه بايد آنها را در خود، شناخت و تقويت كرد. اين مهارتها عبارتاند از:
سازماندهى گروه: اين مهارت براى افراد «رهبر» ضرورى است و شامل به دست گرفتن ابتكار عمل و هماهنگ ساختن تلاشهاى گروهى از مردم است. اين استعداد، معمولاً در مديران، كارگردانان و كاپيتانهاى تيمهاى ورزشى، با وضوح بيشترى ديده مىشود.
ارائه راه حل: اين مهارت، همان استعداد ميانجيگرى ، اجتناب از تعارضها يا حلّ تعارضهاى به وجود آمده است. افرادى كه چنين خصوصياتى دارند، در داوريها، وساطت و حلّ و فصل مشاجرات، توانايى زيادى دارند.
ارتباط بين فردى: استعداد على، نمونهاى از اين توانايى در حس همدلى و پيوند يافتن است. اين استعداد ، وارد شدن در رويارويى با ديگران يا شناختن و پاسخ مناسب دادن مناسب به عواطف و علايق مردم را آسانتر مىسازد. چنين افرادى در كارها يا بازيهاى گروهى موفقاند. آنها مىتوانند همسرانى قابل اعتماد ، دوستان تجارى خوب و معلمان موفقى باشند.
تجزيه و تحليل اجتماعى: اين مهارت، به معناى توانايى دريافت احساسات ، انگيزشها و علايق ديگران و داشتن دركى عميق از آن است. اين آگاهى باعث مىشود كه اينان به سهولت با ديگران صميمى شوند.
بر روى هم ، اين مهارتها به ارتباطهاى بين فردى لطافت مىبخشند ، و براى جلب ديگران ، موفقيت اجتماعى و حتى جذبه ضرورىاند.
كسانى كه از نظر هوش اجتماعى قدرتمندند، مىتوانند كاملاً راحت با افراد ارتباط برقرار كنند ، واكنشها و احساسات آنان را به سرعت دريابند ، ديگران را رهبرى كنند و سازمان دهند و به مشاجراتى كه مىتواند در هر فعاليت بشرى شعلهور شود، خاتمه دهند. آنها طبيعتاً رهبرند. آنها افرادى هستند كه ديگران دوست دارند با آنها باشند؛ زيرا از نظر عاطفى به ديگران نيرو مىدهند. حالتهاى روحى خوبى در افراد به وجود مىآورند و اين فكر را پديد مىآورند كه: «اطراف فردى با اين خصوصيات بودن، چه سعادتى است!». در يك كلمه، اين افراد، در نظر ديگران از محبوبيت بسيار زيادى برخوردارند.
منابع:
مهندسى رفتار ارتباطى، نيما قربانى ، تهران: انتشارات سينه سرخ، 1380 .
هوش هيجانى، دانيل گُلمَن، ترجمه: نسرين پارسا، تهران: انتشارات رشد، 1380 .
روانشناسى تربيتى، جان گلاور، ترجمه: علينقى خرازى، تهران: مركز نشر دانشگاهى، 1378 .
1. Fromm - 1952