مجلات >حديث زندگی>شماره 9

داد و ستد رفاه و معنويت

اصغر هادوى كاشانى

 

100

در مقدمه اين گفتار، به اين آيه‏ها بينديشيد:
آن‏گاه كه به حواريون، الهام كردم به من و پيامبرم ايمان آوريد، گفتند: ايمان آورديم و گواه باش كه ما فرمانبرداريم.(1)
بعد از آنكه حواريون دعوت خدا را لبيك گفتند، براى اطمينان و آرامش به عيسى گفتند: اى عيسى بن مريم! آيا پروردگارت مى‏تواند براى ما مائده‏اى آسمانى نازل كند؟ عيسى گفت: اگر مؤمنيد از خدا پروا كنيد.(2)
گفتند: مى‏خواهيم از آن بخوريم و دلهايمان آرام گيرد... .
عيسى هم خواسته آنها را از خدا خواست؛ زيرا فرستادن آن عطيه آسمانى سه خاصيت دارد:
1 . فرحبخش است، 2 . نشانه‏اى از خداست، 3 . بهترين خوراك و رزق است.
موضوع اين گفتار، رابطه رفاه مادى و آرامش روحى و روانى است، كه در اين آيات نيز به آن اشاره شده است.
گفتند: مى‏خواهيم از آن بخوريم و دلهايمان آرام گيرد.
بين رفع نياز مادى و معنوى، ارتباط برقرار شده است لذا از اين آيه مى‏توان بيش از اين استفاده نموده و نتيجه گرفت بين امور معنوى و مادى رابطه‏اى دوسويه وجود دارد و آنها به كمك يكديگر مى‏آيند.
مظهر پيشرفت مادى در دنياى امروزى چيزى نيست جز رفاه (Welfare). آرامش روح و روان نيز عنوانى است غير مادى و مى‏توان موارد ديگرى به اين عنوان افزود و همه را تحت عنوان «امور معنوى» قرار داد.

تأثير امور مادى بر امور معنوى

از مراجعه روزافزون مبتلايان به بيماريهاى روحى و روانى و عدم نتيجه‏گيرى تعداد قابل توجهى از آنها اين نكته فهميده مى‏شود كه گويا طبيبان، ريشه‏ها را رها كرده و به درمان پرداخته‏اند. چگونه مى‏توان تصور نمود. در جامعه‏اى كه امنيت وجود ندارد و جسم، بيمار است و هنوز نيازهاى اوليه و فيزيولوژيك انسان برآورده نشده به درمان روح انسان بپردازند. اضطرابها، نگرانى از آينده و فشارهاى عصبى معمولاً در جوامعى وجود دارد كه از ويژگيهاى يك جامعه سالم برخوردار نيستند و بالعكس در جامعه‏اى كه افراد آن از درآمد قابل قبول، امنيت و سلامتى برخوردارند، زندگى، جلوه‏اى آرام و روحبخش دارد.(3) در متون دينى ما برخوردارى از مال و ثروت مشروع داراى آثار زير است:

الف) تقوا

پارسايى و ديندارى در همه افراد، يكسان نيست و داراى درجاتى است. عجيب است كه تمام مراتب لذّت مادى، موجب ازدياد پارسايى و ديندارى است. رسول خدا(ص) تمام مراتب ثروت را موجب استحكام ديندارى و پارسايى معرفى نموده است.
اين مراتب عبارت‏اند از: بى‏نيازى،(4) مال،(5) توشه يكسال‏(6) و نان.(7)
در مورد پايين‏ترين درجه ثروت، يعنى داشتن نان، فرمود: اگر نان نبود، نه روزه مى‏گرفتيم نه نماز مى‏خوانديم و نه بقيه واجبات الهى را به جاى مى‏آورديم.
نماز و روزه و بقيه واجبات الهى است كه تقوا را در انسانْ شكل مى‏دهد و او را در زمره پارسايان قرار مى‏دهد. بايد در كسب لذتهاى حلال دنيا كوشش كرد تا از اين مسير به لذتهاى آخرت - كه ابراز آن تقواى الهى است - رسيد و همواره با اين دعا از خدا بخواهيم:
رَبَّنا آتِنا في الدُّنيا حَسَنة و في الآخِرَةِ حَسَنة و قِنا عَذابَ النَّارِ.(8)

101

ب) آبرو

زندگى اجتماعى و همراه مردم زيستن، نياز به لوازمى دارد كه بدون آنها سختيهاى فراوانى بر انسان تحميل مى‏شود. خانواده، جامعه كوچكى است با افراد محدود و سليقه‏هاى تقريباً يكسان. هر كس در محيط خانواده خود به آسانى با پدر و مادر و خواهر و برادر خويش به يك توافقى مى‏رسد سالهايى را در كنار آنها سپرى مى‏كند؛ امّا بيرون از خانواده با سليقه‏ها، گرايشها و طبقات مختلف اجتماعى روبه‏رو مى‏شود كه اگر حداقلى از مشتركات آنها را نداشته باشد، به مشكل برخورد مى‏كند. لذا سعى مى‏كند شخصيت دومى و يا حتى چند شخصيتى بشود تا بتواند ارتباط برقرار كند.
معمولاً در جامعه، افراد فقير مورد توجه قرار نمى‏گيرند و حتى طرف مشورت هم واقع نمى‏شوند. لذا بايد چهره دومى از خود نشان دهند تا مورد احترام جامعه قرار گيرند. اين كار به معناى نفاق و دورويى نيست؛ اين يك سنت است كه هم در قرآن، هم در روايات و هم در سيره بزرگان ما و مشاهير جهان ديده شده است. قرآن در وصف گروهى از فقيران مى‏فرمايد:
از شدّت خويشتندارى، فرد بى‏اطلاع، آنان را توانگر مى‏پندارد.(9)
در روايات نيز مشهور است كه امام صادق(ع) لباس روى خود را با لباس زير متفاوت مى‏پوشيدند و لباس بهتر را لباس ظاهر انتخاب مى‏كردند. وقتى از او سؤال شد، فرمود: هذا للَّه و هذا للناس .
آنچه در معرض ديد مردم بود از لباس مناسب استفاده مى‏كردند؛ ولى لباس زير را لباس خشن مى‏پوشيدند تا مردم به چشم فقر و حقارت به ايشان نگاه نكنند و اين، دقيقاً آن چيزى است كه خداوند هم مى‏پسندد.
بايد انسان با پوشاندن فقر و مخفى نگه داشتن آن، آبروى خويش را در جامعه محفوظ بدارد. بايد اين فقر، اسبابى باشد براى نياز به درگاه خداوند و انسان، هميشه خود را محتاج او بداند. با اين فقر به كمالاتى برسد نه آنكه آن را به ديگران نشان دهد.
بعضى از روانشناسان معتقدند: به سرعت نياز بچه‏ها را برطرف نكنيد تا آرزو در آنها زنده باشد. آرزو و نياز به فرداى بهتر و كوشيدن براى رسيدن به نقطه هدف، به انسان عشق و شور و انگيزه مى‏دهد.
در مورد رابطه ما با خداوند نيز چنين است. گاهى اين فقر انگيزه مى‏شود كه علاوه بر كار و كوشش، همواره به درگاه او راز و نياز و تضرّع پيدا كنيم و كسانى كه طعم اين نياز را چشيده‏اند مى‏دانند چه لذتى دارد. به گفته قرآن: «انسان وقتى بى‏نياز مى‏شود، خدا را فراموش مى‏كند».
بگذاريد آتش اين نياز در وجود ما شعله‏ور باشد و با فقر، علاوه بر نيازمندى خويش به خداوند، بر كار و كوشش و تلاش خود بيفزاييم و آبروى خود را نبريم و اين فقر را به كسى نشان ندهيم.
رسول خدا(ص) فرمود:
خداوند فقر را همچون امانتى نزد بندگان خويش قرار داده است. هر كس آن را مخفى كند، پاداش روزه‏دارِ شبْ زنده‏دار را دارد.(10)
ملاحظه مى‏شود حفظ آبرو مسئله مهمى است و سفارش شده اين آبرو حفظ شود و كسب مال و روزى و كار و كوشش و بى‏نيازى، مى‏تواند آن‏را حفظ كند.
امام على(ع) در دعاى خويش مى‏فرمود:
خدايا! آبرويم را با بى‏نيازى حفظ كن.(11)

ج) آرامش خاطر

جايگاه روح و روان آدمى همين جسم مادى اوست. سلامتى جسم، سلامتى روح را به دنبال دارد و آرامش روح و روان نيز موجب سلامت جسم است. معروف است كه مى‏گويند: «عقل سالم در بدن سالم است». سلامت جسم با رفع نيازهاى مادى تأمين مى‏شود
 

102

 و نيازهاى مادى امروزه تعريف مشخص و جدولهاى معين دارد و كالرى مورد نياز بدن از طريق پروتئين، چربى، مواد معدنى و... حاصل مى‏شود. اگر اين نياز رفع نشود حتى در آموزش ما نيز اثر خود را باقى مى‏گذارد.
مايكل تودارو كه يك كارشناس توسعه اقتصادى است، عقب افتادگى علمى بسيارى از كشورهاى جهان سوم را ناشى از سوء تغذيه و عدم تأمين كالرى مورد نياز بدن مى‏داند.(12)
نارسايى در نيازهاى مادى بدن، روح و جسم را تحت تأثير قرار داده، در فراگيرى، اثر مستقيم دارد و در يك كلام مى‏توان گفت: زندگى را سخت نموده و تلخ كامى را به همراه دارد. پيامبر (ص) فرمود: زمانى كه مردم، پول كافى نداشته باشند، زندگى ايشان شيرين نخواهند بود.(13)
امام باقر(ع) و امام صادق(ع)، اقدام به خريد باغ يا زمينى نمى‏كردند مگر آنكه طعام يكسال خود را فراهم كرده باشند.(14)

د) ارزش اجتماعى

در طول تاريخ و در همه اديان باستانى و آسمانى، نوعى طبقه‏بندى در جوامع وجود داشته است. فيلسوفان، روحانيون، شاهزادگان، كارگران، زمينداران و سرمايه‏داران به عنوان طبقات شاخصى هستند كه هر كدام به تناسب مذهب خاصى از جايگاه ويژه‏اى برخوردار بوده‏اند. مثلاً در يونان باستان، افلاطون، در رأس مدينه فاضله خود، فيلسوفان را قرار داده بود؛ در مكتب هندو ماهارجه يا شاهزادگان در رأس اين هرم واقع مى‏شدند؛(15) در مكاتب سوسياليستى از كارگران به عنوان شريف‏ترين طبقات نام برده مى‏شد.
امّا دين اسلام هيچ‏گونه سازگارى‏اى با اين مكاتب ندارد؛ خدا را حاكم مطلق و پيامبران و جانشين آنان را حاكم معرفى كرده است، ولى در عين حال، گروههايى از جامعه را معرفى نموده كه بايد مورد احترام باشند. يكى از صنفهاى مورد احترام كه لقب «شريف» را به خود اختصاص داده‏اند افراد متمكّن و صاحب مال هستند. البته قبلاً هم گذشت كه اين مال بايد مشروع و حلال باشد و الّا از نظر اسلام، هرگونه ثروتمندى مورد تقدير نيست. «شريف» آن پولدارى است كه با رعايت حدود شرعى به مالى رسيده است.
شخصى از پيامبر روايت نموده كه حضرت سفارش كرده‏اند افراد شريف را احترام كنيد. اين شخص معناى شريف را از جميل بن درّاج سؤال كرد. جميل هم اين سؤال را از امام صادق(ع) پرسيد. حضرت فرمود: شريف كسى است كه مالى دارد.(16)
در فقه شيعه آمده است اين گونه افراد را احترام كنيد و حتى اگر در دادگاهى نياز به حضور آنها شد خيلى آنها را معطّل نكنيد؛ چون با منزلت اجتماعى آنها سازگار نيست.

تأثير امور معنوى بر رفاه

در مورد اقتصاد توسعه تعاريف گوناگون و راهكارهاى مختلفى ارائه شده است. بعضى از روشهاى رسيدن به توسعه يافتگى عبارت‏اند از: صنعتى شدن صادرات كشاورزى، جايگزينى واردات، سرمايه‏گذارى خارجى و صادرات كالاهاى داخلى؛ امّا وجه مشترك همه اين روشها «رفاه اقتصادى» است. از طرفى تمام اين عوامل، مادى هستند و نقشى براى امور معنوى در رفاه شخصى و اجتماعى ديده نشده است.
در آيات و روايات ما واژه «بركت» واسطه‏اى است بين امور معنوى و رفاه؛ يعنى از طريق معنويات، بركت، حاصل شده، رفاه آفرين مى‏شود.
بعضى از اين عوامل عبارت‏اند از:

الف) انس با قرآن

پيامبر (ص) فرمود:
سهمى از قرآن را براى خانه‏هايتان قرار دهيد. خانه‏اى كه در آن قرآن خوانده شود، خير و نيكى در آن زياد مى‏شود.(17)
امام على(ع) نيز فرمود:
خانه‏اى كه در آن قرآن خوانده شود و ياد خدا در آن باشد بركتش زياد مى‏شود، فرشتگان در آن حاضر مى‏شوند و شيطانها از آنجا رخت برمى‏بندند.(18)
در مورد بعضى از سوره‏ها و آيات قرآن نيز روايات معتبرى وارد شده است كه قرائت آنها آثار ويژه‏اى دارد. گرچه همه قرآن بركت است و موجب شفا، از اين سوره‏ها و آيات مى‏توان به حمد، توحيد، و آيات آخر سوره بقره اشاره نمود.(19)

ب) تقوا

تقوا، سكون و بى‏حركتى نيست؛ تقوا نگهدارنده است. تا حركت نباشد، نگه داشتن معنا ندارد. اگر مردم، تقوا به معناى واقعى را پيشه خود قرار دهند، به فرموده قرآن، به آنها بى‏حساب، روزى مى‏رسد و علاوه بر اين، به هنگامه ترديد، راه را بر او مى‏نماياند. قرآن، در اين‏مورد مى‏فرمايد:
 

103

هر كه از خدا پروا كند، خدا براى او راه بيرون شدنى قرار مى‏دهد و از جايى كه حسابش را نمى‏كند به او روزى مى‏رساند.(20)
به نظر مى‏رسد معناى صحيح آيه اين باشد كه وقتى انسان، تقوا داشته باشد و به وظايف خويش عمل كند، ديگر نيازى نيست تا به روزى خود بينديشد؛ بلكه خدا او را تأمين مى‏كند.
در زمان ظهور حضرت مهدى (عج) كه عدل را در زمين مى‏گستراند و تقوا پيشگى، مرام مردم مى‏شود، از آسمان و زمين بركت مى‏بارد.
امام حسين(ع) در اين مورد و در تفسير آيه 96 از سوره اعراف فرمود:
در آن زمان، بركت فراوان مى‏شود و درختان، آن‏قدر ميوه مى‏دهند كه شاخه‏ها تحمّل ندارند و مردم، ميوه تابستان را در زمستان مى‏خورند و ميوه زمستان را در تابستان.(21)

ج) حسن نيّت

بسيارى از برخوردهاى اجتماعى، از بدبينى و سوءنيت داشتن به يكديگر است. نيك‏انديشى و اعتقاد به اينكه همه مردم خوب‏اند، مادامى كه خلاف آن ثابت نشود زندگى را شيرين و روابط اجتماعى را استحكام مى‏بخشد. پديده‏هاى منفى در اقتصاد از قبيل احتكار، گرانفروشى و فريب دادن مشترى، همه ناشى از سوء نيت است.
اگر مؤمنان به يكديگر اعتماد كنند و بدانند كه در وقت كم شدن كالا، هيچ كس به انبار كردن نمى‏پردازد و اگر به سود عادلانه بينديشند، هيچ كس ديگرى را فريب نمى‏دهد. نتيجه اين مى‏شود كه هر كسى قناعت مى‏ورزد و بركت و زيادى را از خدا مى‏خواهد. امام صادق(ع) فرمود: هر كه نيّتش نيكو باشد، روزى‏اش افزون مى‏شود.(22)

د) راستگويى

امروز، در اقتصاد رايج، «تبليغات» سهم مهمى در قيمت كالاها و جلب مشترى دارد، به طورى كه معروف است مصرف كنندگان، حدود يك سوم قيمت هر كالايى را بابت بسته‏بندى آن پرداخت مى‏كنند و معمولاً بسته‏بندى جنبه تبليغاتى دارد. همچنين گفته مى‏شود تبليغات، كالاها را بى كشش (less elastic) مى‏كند؛ يعنى وقتى در مورد كالايى تبليغ گسترده صورت گيرد به قدرى روى تقاضاى آن مؤثر است كه حتى اگر توليد كننده، قيمت آن را بالا ببرد تأثير مهمّى روى كاهش تقاضا نداشته، باز هم توليد كننده سود مى‏برد.
فرض كنيد اگر فضاى صداقت و صميميت بين مشترى و فروشنده وجود داشت، نياز به اين همه تبليغ بود؟
امروزه بخشى از ضعف كالا را به وسيله تبليغ جبران مى‏كنند. چنين افرادى بهتر است به جاى اين همه هزينه تبليغاتى، صداقت و راستگويى را پيشه كنند و دستهاى كاذب را براى مصرف به وجود نياورند و هزينه تبليغات را در موارد مهم‏ترى به كار بردند تا خداوند نيز به معاملات آنها بركت بخشد. پيامبر (ص) فرمود:
خريدار و فروشنده صداقت داشته باشند، خداوند معامله آنها را بركت مى‏دهد.(23)

ه . استغفار

در فرهنگ ما معمولاً «استغفار» را مقدمه‏اى براى آمرزش گناهان مى‏دانند و با اين عطر دل‏انگيز، آثار گناهان را محو مى‏كنند؛ امّا استغفار مى‏تواند از جنبه‏هاى اقتصادى نيز مورد توجه قرار گيرد و سبب فزونى رزق و روزى گردد. دو آيه در قرآن، اين مدّعا را اثبات مى‏كند.
از پروردگارتان آمرزش بخواهيد. سپس به درگاه او توبه كنيد تا اينكه شما را با بهره‏مندىِ نيكويى تا زمانى معين بهره‏مند سازد و به هر صاحب فضيلتى نعمتى از كرم خدا عطا كند.(24)
در آيه ديگرى مى‏فرمايد:
اى قوم من! از پروردگارتان آمرزش بخواهيد. سپس به درگاه او توبه كنيد تا از آسمان براى شما بارش فراوان فرستد.(25)
علاوه بر اين آيات، روايات روشنى در اين مورد رسيده است كه بر خلاف تئوريها و قوانين فعلى، دايره علّت را به امور معنوى توسعه داده و از مجراى همين اسباب معنوى، توسعه و رفاه مادى را نويد داده است. پيامبر (ص) فرمود:
زياد استغفار (طلب مغفرت) كنيد و به اين وسيله، روزى را به سوى خود بكشيد.(26)
امام كاظم (ع) در روايتى از پيامبر (ص) نقل مى‏كند:
هر كس استغفار كند خداوند براى او گشايش حاصل نموده، غم او را برطرف، و روزى بى‏حساب به او مى‏دهد.(27)
يادآورى اين نكته لازم است كه استغفار، فقط با زبان نيست. وقتى از درگاه با عظمت او طلب آمرزش و توبه مى‏كنيم، نبايد آنچه را
 

104

قبلاً انجام داده‏ايم و حالا به پشيمانى افتاده‏ايم، دوباره مرتكب شويم.

و) شكر

شكر نعمتهاى الهى موجب فزونى و زيادى است. شايد يك علت آن، استفاده صحيح از نعمت باشد؛ چون شكر نعمت، درست به كارگرفتن آن نعمت است. مثلاً داشتن يك نهاد توليدى، نعمت است. اگر معطّل بماند، كفران نعمت و اگر درست به كار گرفته شود موجب رفاه و ازدياد ثروت مى‏گردد.
در اقتصاد نيز دو واژه بهره‏ورى (productivity) و كارآيى (Efficiency) قرابت زيادى با موضع مورد بحث ما دارند. مثلاً كارآيى را به تواناى در ايجاد ثروت معنا مى‏كنند.
«شكر»، رابطه بسيار نزديكى با «قناعت» هم مى‏تواند داشته باشد. اگر انسان از دنيا كم بردارد و قانع باشد، ولى بهره‏ورى را در نظر داشته باشد و شكر آن را به جاى آورده و از آن خوب بهره‏گيرد، مى‏تواند كم را به زياد تبديل نمايد. اينجاست كه قناعت و شكر پيوند ميمون و مباركى پيدا مى‏كنند و شايد همان عمل صالحى كه در آيه گذشته به آن اشاره شد رابطه‏اى با بحث داشته باشد. يعنى هرگاه زن يا مرد مؤمنى عمل صالحى انجام دهند خداوند به آنها زندگى شيرين عطا مى‏كند.
تبديل كم به زياد، هنر هر كس نيست، لذا امتحان مى‏خواهد و امتحان آن «عمل صالح» است، و مزد اين عمل صالح، قدرت تبديل كم به زياد. يعنى به انسان، قناعت بدهد و بعد هم از نعمت شكر برخوردار شده و موجب وسعت در زندگى او شود.(28)
در روايات، گويا امر محالى است كه كسى نعمت شكر را داشته باشد ولى به دنبال آن، زيادى و فزونى نعمت نباشد. هرگاه باب شكر، باز شده است محال است كه باب زيادت (فزونى نعمت) بسته گردد.(29)

نتيجه‏گيرى

آنچه گذشت، فقط تعدادى از عوامل مادى و معنوى‏اى بود كه توانست اين رابطه دو سويه را نشان دهد. با مطالعه در منابع دينى ما علتهاى ديگرى نيز وجود دارند كه مى‏توانند اين رابطه را استحكام بخشند. امروزه انديشه‏هاى اقتصادى و روانشناسى، نيازمند انقلابى است كه از «بركتِ» آن، انسان، كرامت خويش را در «احسن تقويم» به يادآورده و هدفش «اعلى عليّين» باشد.
اميدواريم اقتصاد ما در مدارهاى تقوا، نيك انديشى، انس با قرآن، شكر و قناعت، انسان را به رفاه همه جانبه برساند و رنگ بركت الهى، زينت بخش اين توسعه باشد.
1. سوره مائده، آيه 111.
2. همان، آيه 112.
3. اين مضمون، در روايتى از امام صادق(ع) رسيده است. نگاه كنيد به: أمالى الصدوق، ص 367، ح 458.
4. الكافى، ج 5، ص 71، ح 1.
5. الفرودوس، ج 4، ص 256، ح 6756.
6. كنزالعمال، ج 6335.
7. الكافى، ج 6، ص 287، ح 68.
8. سوره بقره، آيه 201.
9. سوره بقره، آيه 273.
10. الكافى، ج 2، ص 260، ح 3.
11. نهج‏البلاغه، خطبه 225.
12. براى اطلاع بيشتر نگاه كنيد به: توسعه اقتصادى در كشورهاى جهان سوم، مايكل تودارو، انتشارات سازمان برنامه و بودجه.
13. معجم كبير، ج 20، ص 279، ص 659.
14. الكافى، ج 5، ص 89، ج 1.
15. نگاه كنيد به: تاريخ اديان، جان، بى، ناس، ترجمه: على‏اصغر حكمت.
16. الكافى، ج 8، ص 220، ح 212.
17. صحيفة الرضا، ص 289.
18. الكافى، ج 2، ص 610.
19. همان، ص 623.
20. سوره طلاق، آيه 2 و 3.
21. مختصر بصائرالدرجات، ص 51.
22. الكافى، ج 2، ص 105.
23. همان، ج 5، ص 174، ح 2.
24. سوره هود، آيه 3.
25. همان، آيه 52.
26. خصال، ص 615.
27. الجعفريات، ص 228.
28. سوره ابراهيم، آيه 7.
29. ر.ك: الكافى، ج 2، ص 94، ح 2.