مجلات >حديث زندگی>شماره 9

وقتى عزيزى مى‏ميرد

ديويد آلبرت
ترجمه: نسرين رمضانعلى
 

92

چگونه به شخصى كه با مرگ، دست و پنجه نرم مى‏كند، كمك مى‏كنيد؟ حالا چه مرگ قريب‏الوقوعِ خودش باشد يا مرگ يك عزيز؟
مرگ، يك واقعيت است و در چند قدمى ماست و گاهى بدون آنكه منتظرش باشيم به سراغمان مى‏آيد. آن زمان كه مرگ از راه مى‏رسد، بيشتر ما هنوز آمادگى لازم براى روبه‏رو شدن با آن را پيدا نكرده‏ايم. ما تمايل به لذّت بردن از جوانى، زندگى و نيرويمان را داريم و بيشتر اوقات، وجود پيرى و مرگ را انكار مى‏كنيم. اين طور به نظر مى‏رسد كه ميل به جاودانگى داريم و طورى زندگى مى‏كنيم كه فكر نكردن به پيرى، غم و اندوه را از زندگى ما مى‏زدايد.
 


93

اغلب، ناراحتى‏هاى مربوط به مواجهه با مرگ، به خاطر نگرانى از دست دادن زندگى است. مردم از دست خدا عصبانى مى‏شوند، با خويشاوندان و تسلّى دهندگان به تندى برخورد مى‏كنند و حتى از دستِ رفتگان هم ناراحت‏اند. بيوه‏اى را مى‏شناسم كه پشت سر همسر مرحومش هذياناتى مى‏گفت: «چطور توانستى الآن و در چنين شرايطى بروى و مرا تنها بگذارى؟». در اين گونه مواقع، بهتر است چيزى نگوييم؛ چرا كه بقيه اعضاى خانواده، آن قدر به خاطر از دست دادن عزيزشان سوگوارند كه نمى‏دانند چه بگويند.
چگونه در چنين لحظاتى با اندوه خويش، حتى اگر غيرمنطقى باشد، كنار مى‏آييد؟ در آن موقع، چه مى‏گوييد؟ و البته بعد از مرگ هر يك از نزديكان، عذاب وجدانى هست: چرا اين كار را براى او نكردم؟ يا آن چيز را قبل از اين كه بميرد، به وى نگفتم؟ يا اگر تنها اين كار را انجام داده بودم يا آن كار را نكرده بودم، شايد هنوز زنده بود.

چهار راه آسان براى كمك كردن

در اينجا چهار راه آسان و ابتدايى را متذكر مى‏شويم كه شما مى‏توانيد آنها را به كار بگيريد و به مردم در لحظات بحران و مصيبت كمك كنيد؛ چهار راه سودمند براى كمك كردن به كسانى كه محتاج كمك هستند:
1. به حرف آنها گوش دهيد؛
2. بگذاريد با تمام وجود، احساسات درونى خود را درك كنند؛
3. شيوه‏هاى سودمندى را براى كمك كردن به آنها به كار بگيريد؛
4. از آنان چيزى ياد بگيريد.
شما نياز داريد كه اين چيزها را به عنوان يك دوست، خويشاوند و يا يك عزيز، فرا بگيريد. مى‏توانيم در اين مواقع به آنها كمك كنيم و يا بالعكس، موجب آزرده خاطر شدن آنان شويم.

1. به حرف آنها گوش دهيم

همه ما راجع به شرايطى شنيده‏ايم كه انسانها پَرت و پلا مى‏گويند و موجب واردآمدنِ لطمه‏هاى عميقى به ديگران مى‏شوند. هيچ كدام از ما خواهان اضافه كردن اندوه ديگرى در چنين مواقعى نيستيم. ما همه مى‏خواهيم نهايت سعى خود را به كار ببريم؛ امّا اين كار به چيزى بيشتر از خيرخواه بودن نياز دارد. بايد بدانيم كه چه بكنيم و چه نكنيم.
اغلب وقتى با اندوه و سردرگمى شخص ديگر مواجه مى‏شويم، در كمال نااميدى، همديگر را مقصّر مى‏دانيم و سعى مى‏كنيم حرف درستى براى گفتن پيدا كنيم. چيزى كه غالباً فراموش مى‏كنيم، اين است كه آنچه شخص داغدارْ بيشتر احتياج دارد، كسى است كه به حرفهاى او گوش بدهد. در نتيجه اولين چيزى كه بايد خود را به آن مجهز كنيم و در لحظات بحرانى به كار گيريم، فقط شنيدن سخنان اوست. در واقع، در كار تسلّى دادنِ داغداران، هيچ چيز نمى‏تواند به اندازه «شنيدن» حرفهايشان مفيد و مثمر ثمر واقع شود.
توجه كنيد كه چطور زنى كه اخيراً بيوه شده، از تجربياتش در روزها و هفته‏هاى بعد از مرگ همسرش مى‏نويسد: «تنها در خانه ام، منتظر كسى كه تلفن كند. در حالى كه از پنجره بيرون را تماشا مى‏كنم، نااميدانه اميدوارم كه ماشينى توقف كند يا صداى پايى نزديك شود. شايد كه مهمانى باشد! هر كس مى‏تواند اين كار را بكند. مى‏خواهم حرف بزنم؛ امّا اگر آنها بيايند و راجع به هر موضوعى جز آنكه در ذهن من است صحبت كنند، آن موقع، بيشتر دوست دارم كه بروند. حتّى بعضى اوقات، اين حرف را به آنها مى‏گويم».
اين فرد، بيشتر از هر چيزى، نيازمند كسى بود كه با او حرف بزند؛ هر كسى كه بتواند حرفهاى او را بشنود. در كتاب مقدس، بعضاً، با اين جملات روبه‏رو مى‏شويم كه: «بنابراين - برادران عزيزم - بگذاريد هر انسانى در شنيدن، سريع و در صحبت كردن، آرام باشد. به خاطر داشته باشيم كه بايد شنونده خوبى باشيم».
ظاهراً انسانها از اين كه اين گونه(با مرگ) محاكمه شوند، ناراحت‏اند. همچنين خواهيد فهميد كه انسانهايى كه با مرگْ دست و پنجه نرم مى‏كنند، معمولاً چيزهاى زيادى براى گفتن دارند و يك ضرورتى حس مى‏كنند كه آن چيزها را بازگو كنند. آنها احساسات جذّابى را تجربه مى‏كنند و غالباً فكر مى‏كنند كه اگر از آنچه رنج مى‏برند با كسى حرف نزنند، ديوانه مى‏شوند. آنها احتياج به صحبت كردن دارند و شديداً خواهان كسى هستند كه به آنان گوش فرا دهد. آيا مى‏توانيد اين كار را انجام دهيد؟ مى‏توانيد كمتر حرف بزنيد و بيشتر بشنويد و گوشهايتان شنواى حرفهاى داغديدگان باشد؟
بعضى اوقات نمى‏دانيد چه بگوييد. پس سعى كنيد هيچ حرفى نزنيد. لذّتى در سكوت، نهفته است و همچنين يك پيام: من اينجا هستم، با تو! مى‏دانم چه بگويم؛ ولى فرار نمى‏كنم و مى‏خواهم تا آنجا كه مى‏توانم، با تو از پس مشكلات برآيم.

2. بگذاريم ابراز احساسات كنند

كار بعدى كه مى‏توانيد براى اشخاصى كه در شوك و اندوه هستند انجام دهيد، اين است كه به آنان اجازه دهيد احساسات واقعى خود را بروز دهند. منظورم از اين جمله اين است كه سعى نكنيد آنها را از حال و هواى خود بيرون آوريد. اگر مواظب نباشيم با بياناتى اين چنين مرتكب اين اشتباه مى‏شويم: «عزيزم! تو نبايد چنين احساسى داشته باشى. خودت را تقويت كن و شجاع باش. خوشحال باش، عزيزم! همه چيز به پايان مى‏رسد. گريه نكن! گريه ديگه بَسه! پاشو يك تكانى به خودت بده».
نصايحى اين چنين معمولاً از سر تلاش ما براى مواجه شدن با احتياجات شخص ديگرى نيست؛ بلكه از احتياجات خودمان ناشى مى‏شود. اين، نشئت گرفته از عدم توانايى ما براى درگير شدن با احساسات آنها و ناراحتى به خاطر ديدن اشكهايشان و شنيدن ناله‏هايشان است.
به آدمهاى عزادار نگوييد كه عزادارى نكنند. آنها نيازمند عزادارى‏اند. به آنها نگوييد كه احساس خود را در گلو خفه كنند و گريه نكنند. تحقيقات جديد، موضوع اندوه و خودخُورى و نيز آنچه را كه طى قرنها در اديان الهى به نحوى بيان شده است، تأييد مى‏كنند. در كتب الهى آمده است: «با كسانى كه خوشحال‏اند، خوشحال باشيد و با آنان كه مى‏گريند گريه كنيد. همديگر را درك كنيد». آيا به واقع مى‏توانيم اين گونه باشيم؟ همفكر باشيم؟ با آنان بِگرييم به جاى اينكه بگوييم گريه نكنند؟
 

94

بايد بگذاريم آنچه را كه در درونشان احساس مى‏كنند (حالا چه ناراحتى باشد، چه ترس و غم باشد يا آسيب)، لمس كنند. شنيدن اين درد دلها به شما صدمه نمى‏زند و مسلّماً خيلى فراتر از فهم ما به ديگرى كمك مى‏كند كه خود را بروز دهد. انتظار نداشته باشيد كه افكار و گفته‏هاى آنها منطقى باشد. آنها پستى و بلنديهاى زيادى را تجربه كرده‏اند و بعضى اوقات، ضربه‏هاى روحى شديدى به آنها وارد شده است. اندوه، منطق خاص خودش را دارد. اغلب به اين حرف مى‏رسيم كه كنارآمدن با غم و غصه نيازمند گذشت زمان است و براى غلبه كردن بر آن به زمان نياز داريم.
زنى كه به تازگى بچه‏اش را در بيمارى ناگهانى‏اى از دست داده بود، به آنهايى كه سعى در آرام كردنش داشتند، مى‏گفت: «غم و غصه را از من جدا نكنيد». بعضى‏ها مفهوم اين حرفها را نمى‏فهمند، امّا خيلى دوست دارند با داغديدگان، احساس همدردى كنند. او تازه فرزندش را از دست داده بود و به خودش حق مى‏داد كه غصه بخورد. او بايد عزادارى مى‏كرد. در جسم و روحش غوغايى برپا بود كه سعى كند اندوه خويش را درونى كند و براى هميشه پيش خود نگه دارد.
بگذاريد مردم به خاطر آنچه از دست داده‏اند، عزادارى كنند. سعى نكنيد اندوه را از آنها جدا كنيد. اجازه دهيد براى مرده گريه و سوگوارى كنند. اين كار هم درست و هم عاقلانه به نظر مى‏رسد و دقيقاً باعث مى‏شود كه شخص، خيلى زود حالت عادى بگيرد. در حالى كه سركوب كردن احساسات، فقط موجب كمبود مى‏شود. هرگز نمى‏توانيد با در تنگنا قراردادن احساسات واقعى شخص داغدار به او كمك كنيد. پس بگذاريد با تمام وجود، احساسات خود را بروز دهد.

3. به كارگيرى شيوه‏هاى سودمند

پيشنهاد سوم اين است كه به سادگى و به طُرق سودمند به او كمك كنيم. در لحظات اندوه، معمولاً مرتكب اين اشتباه مى‏شويم كه روى احتياجات روانى يا احساسى افراد تأكيد مى‏كنيم و نيازهاى فيزيكى (مادّى) شان را به ساده‏ترين چيزها مثل غذا، مخارج رفت و آمد و يا پرداخت صورت حساب، فراموش مى‏كنيم. وقتى كه انسان از يك بحران در زندگى رنج مى‏برد، انجام دادن وظايف روزمره (مثل رسيدگى به دفترچه بانكى يا سپردن ماشين براى تعميرات) برايش مشكل مى‏شود. در بُحبوحه يك اندوه بزرگ، اين چنين وظايف پيش پا افتاده‏اى به نظر بى‏ربط و خسته كننده و مشكل مى‏رسد.
انجام دادن تمام فعاليتهاى زندگى روزمره نياز به توجه دارد؛ امّا بعضى از آنها مشكل و تقريباً براى شخصى كه در شرايط شوك و اندوه قرار دارد، غير ممكن است. چگونه مى‏توانيد به روشهاى صحيح به چنين افرادى كمك كنيد؟ براى فهميدن اين موضوع، راه آسانى هست: به سادگى از خود آنان بپرسيد. فقط بپرسيد: «آيا چيزى مى‏خواهى يا كارى هست كه بخواهى من برايت انجام بدهم؟». كارهايى مثل تهيّه مقدّمات مراسم خاكسپارى يا تماس گرفتن با خويشاوندان، لازم است و ارزش آن تا به حدى است كه نمى‏توان آن را بيان كرد.
به ياد داشته باشيد كه به شخص داغديده ضربه شديدى وارد شده است. او حتى قادر به انجام دادن كارهاى ساده روزمره‏اش هم نيست. بعضى اوقات، آن شخص واقعاً نياز به كسى دارد كه از او مراقبت كند. بگذاريد افراد داغديده در انجام دادن هر كارى كه در توان شماست، به شما تكيه كنند. اگر آنان آنچنان شرايط سختى دارند كه حتى نمى‏توانند نيازهايشان را تشخيص دهند يا درخواست كمكى كنند، از خود بپرسيد: «من اگر جاى او بودم به چه چيز احتياج داشتم؟». سپس مطمئن شويد كه آيا در آن زمينه به شما احتياج دارد يا نه. «مى‏خواهى بچه‏ها را نگهدارى كنم؟ مى‏خواهى جواب تلفن را بدهم؟». بعضى اوقات، احتياجات، روشن و واضح‏اند: «بگذار مدتى من غذا را آماده كنم».
فردى كه ناتوان و فرسوده از يك شوك يا مصيبت است، انجام دادن هر كار كوچكى برايش درست عين كوه كندن است. پس به دنبال روشهاى سودمندى براى كمك كردن به اين گونه افراد باشيد.

4. از آنان چيزى ياد بگيريد

چهارم و نهايتاً اينكه شما مى‏توانيد براى آدمهايى كه با گرفتاريهاى زندگى روبه‏رو هستند، كارى انجام دهيد. مى‏توانيد از آنان چيز بياموزيد. اين‏گونه افرادى كه وجود مرگ را بيشتر از ديگران لمس كرده‏اند، سعى مى‏كنند از خود، نسبت به اين امر، كوچك‏ترين عكس‏العملى نشان ندهند. اگر چه دوران سختى را براى كنار آمدن با اين موضوع گذرانده‏اند، امّا در واقع بيشتر از هر كس ديگرى واقعيت را شناخته‏اند.
بياييد با مرگ، روبه‏رو شويم. مرگ، بخش اجتناب‏ناپذير زندگى انسان است. اين مسئله در كتب آسمانى اين گونه بيان شده است كه: «سرنوشت انسان با مرگ، عجين شده است». حال، چه بخواهيم و چه نخواهيم، يك روز همه ما بايد بميريم. كسى در اين دنيا جاودان نيست. همه ما فناپذيريم و آنهايى كه اين حقيقت را قبول كرده‏اند، براى ما الگوهاى موفّقى خواهند بود. اگر آماده باشيم، به سخنان آنها گوش فرا مى‏دهيم و از آنها مى‏آموزيم.
افرادى كه مرگ را هميشه در نظر دارند، اغلب فهميده‏ترند و بيشتر با چيزهايى كه واقعاً ارزشمندند، سر و كار دارند. شما مى‏توانيد از اين چنين تجربياتى يا از كسانى كه با اين واقعيت مواجه شده‏اند خيلى چيزها بياموزيد. در كتب مقدّس، با نصايح سودمند و عاقلانه‏اى راجع به اين موضوعات برخورد خواهيم كرد كه در لحظات گرفتارى مى‏توانند راهنماى ما باشند. در بخشى از آيات كتاب مقدّس آمده است: «اينكه براى ياد كردن مرگ به مجلس عزا برويم، برايمان بهتر است تا اينكه به يك مجلس جشن و سرور پا نهيم»؛ چرا كه آنجا پايان كار همه انسانهاست و اين خود، واقعيتى است كه هستى با تمام وجود، آن را پذيرفته است.
مقصود از «مجلس عزا» مكانى است كه در آن، مرگى اتفاق افتاده است و شايد همان قبرستان امروزى باشد و «مجلس جشن و سرور» ممكن است يك مهمانى يا عروسى باشد. خداوند در اينجا مى‏فرمايد: «با رفتن به قبرستان، روح خفته انسان بيدار مى‏شود و قلباً به حقايقى از جمله فناپذيرى انسان، عجز او و عدم جاودانگى زندگى‏اش پى‏مى‏برد».
جا دارد بگوييم كه مصيبت، بيدار كننده‏تر از شادى است؛ زيرا با يك مصيبت، قلب، پاك و شفاف مى‏شود. مرگ در قلب انسان عاقل جاى دارد، در حالى كه قلب انسان نادان، پُر از شور و سرمستى جاهلانه است.
آيا تا به حال از يك اندوه، چيزى فرا گرفته‏ايد؟ از ناراحتى و سختى چطور؟ از ضرر چطور؟ يا از آنهايى كه اين شرايط را پشت سرگذاشته‏اند؟ خيلى از مردم از چنين حوادثى - كه زندگى را تهديد مى‏كنند - درسهايى مى‏آموزند كه باعث ايجاد تغييرات انسانى و تكان‏دهنده در زندگى‏شان مى‏شود. بدين‏گونه، تجربيات زندگى، آنان را به سوى كمال بهتر و هميشگى مى‏برد.

درك مرگ

كسانى كه به طور ناگهانى عزيزى را از دست مى‏دهند و دچار غم و اندوه هستند، معمولاً در زندگى خود، گرفتار ناراحتى مى‏شوند.
 

95

 كم‏كم شروع به پرسيدن سؤالاتى كنجكاوانه در مورد زندگى، مرگ و امكان وجود يك زندگى ديگر مى‏كنند. آنان همچون حضرت يعقوب، سؤالى را كه مدتهاست بشر به دنبال پاسخ آن است، از خود مى‏پرسند.
در بخشى از آيات الهى(در كتاب مقدّس) مى‏خوانيم: «اگر انسانى بميرد، آيا دوباره زنده مى‏شود؟». چه پاسخى براى اين سؤال مى‏توان يافت؟ شما مى‏دانيد؟ آيا تمام زندگى انسان در همين دنيا خلاصه مى‏شود يا زندگى جهان آخرتى هم هست كه مى‏توانيم منتظرش باشيم؟ مى‏دانيد پاسخ حضرت يعقوب به اين سؤال، چه بود؟ «من در طول تمام زندگى محنتبار خويش منتظرم؛ منتظر اينكه كى زمان سفر فرا مى‏رسد».
آرى! مرگ، همان چيزى بود كه او منتظرش بود. سفرى از عالم خاكى به عالم روحانى، از اين دنياى فانى به سوى دنيا جاودان معنوى! اين، تنها خواسته حضرت يعقوب بود. در آيه‏هايى از قرآن آمده است: «همه شما را فرا خواهيم خواند» و «همه شما روزى نتيجه اعمال خود را خواهيد ديد». شما تنها بايد منتظر نتيجه اعمال خود باشيد.
امّا خداوند، كى ما را به سوى خود فرا مى‏خوانَد؟ و چه زمانى ما فرمان او را اجابت مى‏كنيم؟ و سرانجام، زمان برداشت آنچه ما كِشته‏ايم، كى خواهد بود؟ بر طبق آيات الهى، تمام اين اتفاقات، زمانى مى‏افتد كه مردگانْ دوباره زنده شوند و حيات دوباره‏اى آغاز مى‏شود. در تمامى كتب آسمانى، آياتى به «زنده شدن مردگان» اختصاص داده شده است.
در انجيل آمده است: «و مسيح گفت: برادرانم! اين جسم خاكى ما نمى‏تواند خدايى شود. هرگز نيكى از بدى به وجود نمى‏آيد. آگاه باشيد كه فرمانروايى خداوند، بس عظيم است. ما با مرگ، نابود نمى‏شويم؛ بلكه مرگ، آغاز سفرى جاودان است».
نكته حايز اهميت، اين است كه اين حقيقت را درك كنيم كه ما طبيعتاً بر اساس اينكه انسانيم و چيزى بيش از گوشت و پوست و خون نيستيم، هرگز توانايى سلب قدرت فرمانروايى خداوند را نداريم. خداوند هرگز نمى‏خواهد كه وجود ما در اين جسم خاكى وجودى فناپذير باشد. او هرگز چنين قصد و برنامه‏اى ندارد. خواسته او اين است كه ما همگى تغيير كنيم و به تكامل برسيم. اين خود، مستلزم مرگى حتمى و فنا شدن تن خاكى ماست.
آن زمان كه مى‏كوشيد هدف خداوند را از به وجود آوردن «مرگ» انسانها بدانيد، در حقيقت، مى‏خواهيد هدف واقعى زندگى را درك كنيد. ما همگى زندگى را دوست داريم، و ميل به جاودانگى را! بديهى است كه زندگى ما و زندگى عزيزانمان براى ما ارزشمند و بسيار مهم است. امّا بايد دانيم كه زندگى كوتاه و فناپذيرى كه اين‏قدر برايش ارزش قايليم، نه پايان راه است و نه آن مدينه فاضله‏اى است كه ما مى‏خواهيم.
در نهايت بايد گفت: انسانها در مورد آينده، تنها مى‏توانند به تقدير عجيبى كه خداوند براى آنها رقم زده است، بينديشند.

منبع

,hturT nialp eht ,htreblA divaD$
.1988 guA