ديويد آلبرت
ترجمه: نسرين رمضانعلى
چگونه به شخصى كه با مرگ، دست و پنجه نرم مىكند، كمك مىكنيد؟ حالا چه مرگ قريبالوقوعِ خودش باشد يا مرگ يك عزيز؟
مرگ، يك واقعيت است و در چند قدمى ماست و گاهى بدون آنكه منتظرش باشيم به سراغمان مىآيد. آن زمان كه مرگ از راه مىرسد، بيشتر ما هنوز آمادگى لازم براى روبهرو شدن با آن را پيدا نكردهايم. ما تمايل به لذّت بردن از جوانى، زندگى و نيرويمان را داريم و بيشتر اوقات، وجود پيرى و مرگ را انكار مىكنيم. اين طور به نظر مىرسد كه ميل به جاودانگى داريم و طورى زندگى مىكنيم كه فكر نكردن به پيرى، غم و اندوه را از زندگى ما مىزدايد.
اغلب، ناراحتىهاى مربوط به مواجهه با مرگ، به خاطر نگرانى از دست دادن زندگى است. مردم از دست خدا عصبانى مىشوند، با خويشاوندان و تسلّى دهندگان به تندى برخورد مىكنند و حتى از دستِ رفتگان هم ناراحتاند. بيوهاى را مىشناسم كه پشت سر همسر مرحومش هذياناتى مىگفت: «چطور توانستى الآن و در چنين شرايطى بروى و مرا تنها بگذارى؟». در اين گونه مواقع، بهتر است چيزى نگوييم؛ چرا كه بقيه اعضاى خانواده، آن قدر به خاطر از دست دادن عزيزشان سوگوارند كه نمىدانند چه بگويند.
چگونه در چنين لحظاتى با اندوه خويش، حتى اگر غيرمنطقى باشد، كنار مىآييد؟ در آن موقع، چه مىگوييد؟ و البته بعد از مرگ هر يك از نزديكان، عذاب وجدانى هست: چرا اين كار را براى او نكردم؟ يا آن چيز را قبل از اين كه بميرد، به وى نگفتم؟ يا اگر تنها اين كار را انجام داده بودم يا آن كار را نكرده بودم، شايد هنوز زنده بود.
چهار راه آسان براى كمك كردن
در اينجا چهار راه آسان و ابتدايى را متذكر مىشويم كه شما مىتوانيد آنها را به كار بگيريد و به مردم در لحظات بحران و مصيبت كمك كنيد؛ چهار راه سودمند براى كمك كردن به كسانى كه محتاج كمك هستند:
1. به حرف آنها گوش دهيد؛
2. بگذاريد با تمام وجود، احساسات درونى خود را درك كنند؛
3. شيوههاى سودمندى را براى كمك كردن به آنها به كار بگيريد؛
4. از آنان چيزى ياد بگيريد.
شما نياز داريد كه اين چيزها را به عنوان يك دوست، خويشاوند و يا يك عزيز، فرا بگيريد. مىتوانيم در اين مواقع به آنها كمك كنيم و يا بالعكس، موجب آزرده خاطر شدن آنان شويم.
1. به حرف آنها گوش دهيم
همه ما راجع به شرايطى شنيدهايم كه انسانها پَرت و پلا مىگويند و موجب واردآمدنِ لطمههاى عميقى به ديگران مىشوند. هيچ كدام از ما خواهان اضافه كردن اندوه ديگرى در چنين مواقعى نيستيم. ما همه مىخواهيم نهايت سعى خود را به كار ببريم؛ امّا اين كار به چيزى بيشتر از خيرخواه بودن نياز دارد. بايد بدانيم كه چه بكنيم و چه نكنيم.
اغلب وقتى با اندوه و سردرگمى شخص ديگر مواجه مىشويم، در كمال نااميدى، همديگر را مقصّر مىدانيم و سعى مىكنيم حرف درستى براى گفتن پيدا كنيم. چيزى كه غالباً فراموش مىكنيم، اين است كه آنچه شخص داغدارْ بيشتر احتياج دارد، كسى است كه به حرفهاى او گوش بدهد. در نتيجه اولين چيزى كه بايد خود را به آن مجهز كنيم و در لحظات بحرانى به كار گيريم، فقط شنيدن سخنان اوست. در واقع، در كار تسلّى دادنِ داغداران، هيچ چيز نمىتواند به اندازه «شنيدن» حرفهايشان مفيد و مثمر ثمر واقع شود.
توجه كنيد كه چطور زنى كه اخيراً بيوه شده، از تجربياتش در روزها و هفتههاى بعد از مرگ همسرش مىنويسد: «تنها در خانه ام، منتظر كسى كه تلفن كند. در حالى كه از پنجره بيرون را تماشا مىكنم، نااميدانه اميدوارم كه ماشينى توقف كند يا صداى پايى نزديك شود. شايد كه مهمانى باشد! هر كس مىتواند اين كار را بكند. مىخواهم حرف بزنم؛ امّا اگر آنها بيايند و راجع به هر موضوعى جز آنكه در ذهن من است صحبت كنند، آن موقع، بيشتر دوست دارم كه بروند. حتّى بعضى اوقات، اين حرف را به آنها مىگويم».
اين فرد، بيشتر از هر چيزى، نيازمند كسى بود كه با او حرف بزند؛ هر كسى كه بتواند حرفهاى او را بشنود. در كتاب مقدس، بعضاً، با اين جملات روبهرو مىشويم كه: «بنابراين - برادران عزيزم - بگذاريد هر انسانى در شنيدن، سريع و در صحبت كردن، آرام باشد. به خاطر داشته باشيم كه بايد شنونده خوبى باشيم».
ظاهراً انسانها از اين كه اين گونه(با مرگ) محاكمه شوند، ناراحتاند. همچنين خواهيد فهميد كه انسانهايى كه با مرگْ دست و پنجه نرم مىكنند، معمولاً چيزهاى زيادى براى گفتن دارند و يك ضرورتى حس مىكنند كه آن چيزها را بازگو كنند. آنها احساسات جذّابى را تجربه مىكنند و غالباً فكر مىكنند كه اگر از آنچه رنج مىبرند با كسى حرف نزنند، ديوانه مىشوند. آنها احتياج به صحبت كردن دارند و شديداً خواهان كسى هستند كه به آنان گوش فرا دهد. آيا مىتوانيد اين كار را انجام دهيد؟ مىتوانيد كمتر حرف بزنيد و بيشتر بشنويد و گوشهايتان شنواى حرفهاى داغديدگان باشد؟
بعضى اوقات نمىدانيد چه بگوييد. پس سعى كنيد هيچ حرفى نزنيد. لذّتى در سكوت، نهفته است و همچنين يك پيام: من اينجا هستم، با تو! مىدانم چه بگويم؛ ولى فرار نمىكنم و مىخواهم تا آنجا كه مىتوانم، با تو از پس مشكلات برآيم.
2. بگذاريم ابراز احساسات كنند
كار بعدى كه مىتوانيد براى اشخاصى كه در شوك و اندوه هستند انجام دهيد، اين است كه به آنان اجازه دهيد احساسات واقعى خود را بروز دهند. منظورم از اين جمله اين است كه سعى نكنيد آنها را از حال و هواى خود بيرون آوريد. اگر مواظب نباشيم با بياناتى اين چنين مرتكب اين اشتباه مىشويم: «عزيزم! تو نبايد چنين احساسى داشته باشى. خودت را تقويت كن و شجاع باش. خوشحال باش، عزيزم! همه چيز به پايان مىرسد. گريه نكن! گريه ديگه بَسه! پاشو يك تكانى به خودت بده».
نصايحى اين چنين معمولاً از سر تلاش ما براى مواجه شدن با احتياجات شخص ديگرى نيست؛ بلكه از احتياجات خودمان ناشى مىشود. اين، نشئت گرفته از عدم توانايى ما براى درگير شدن با احساسات آنها و ناراحتى به خاطر ديدن اشكهايشان و شنيدن نالههايشان است.
به آدمهاى عزادار نگوييد كه عزادارى نكنند. آنها نيازمند عزادارىاند. به آنها نگوييد كه احساس خود را در گلو خفه كنند و گريه نكنند. تحقيقات جديد، موضوع اندوه و خودخُورى و نيز آنچه را كه طى قرنها در اديان الهى به نحوى بيان شده است، تأييد مىكنند. در كتب الهى آمده است: «با كسانى كه خوشحالاند، خوشحال باشيد و با آنان كه مىگريند گريه كنيد. همديگر را درك كنيد». آيا به واقع مىتوانيم اين گونه باشيم؟ همفكر باشيم؟ با آنان بِگرييم به جاى اينكه بگوييم گريه نكنند؟
بايد بگذاريم آنچه را كه در درونشان احساس مىكنند (حالا چه ناراحتى باشد، چه ترس و غم باشد يا آسيب)، لمس كنند. شنيدن اين درد دلها به شما صدمه نمىزند و مسلّماً خيلى فراتر از فهم ما به ديگرى كمك مىكند كه خود را بروز دهد. انتظار نداشته باشيد كه افكار و گفتههاى آنها منطقى باشد. آنها پستى و بلنديهاى زيادى را تجربه كردهاند و بعضى اوقات، ضربههاى روحى شديدى به آنها وارد شده است. اندوه، منطق خاص خودش را دارد. اغلب به اين حرف مىرسيم كه كنارآمدن با غم و غصه نيازمند گذشت زمان است و براى غلبه كردن بر آن به زمان نياز داريم.
زنى كه به تازگى بچهاش را در بيمارى ناگهانىاى از دست داده بود، به آنهايى كه سعى در آرام كردنش داشتند، مىگفت: «غم و غصه را از من جدا نكنيد». بعضىها مفهوم اين حرفها را نمىفهمند، امّا خيلى دوست دارند با داغديدگان، احساس همدردى كنند. او تازه فرزندش را از دست داده بود و به خودش حق مىداد كه غصه بخورد. او بايد عزادارى مىكرد. در جسم و روحش غوغايى برپا بود كه سعى كند اندوه خويش را درونى كند و براى هميشه پيش خود نگه دارد.
بگذاريد مردم به خاطر آنچه از دست دادهاند، عزادارى كنند. سعى نكنيد اندوه را از آنها جدا كنيد. اجازه دهيد براى مرده گريه و سوگوارى كنند. اين كار هم درست و هم عاقلانه به نظر مىرسد و دقيقاً باعث مىشود كه شخص، خيلى زود حالت عادى بگيرد. در حالى كه سركوب كردن احساسات، فقط موجب
كمبود مىشود. هرگز نمىتوانيد با در تنگنا قراردادن احساسات واقعى شخص داغدار به او كمك كنيد. پس بگذاريد با تمام وجود، احساسات خود را بروز دهد.
3. به كارگيرى شيوههاى سودمند
پيشنهاد سوم اين است كه به سادگى و به طُرق سودمند به او كمك كنيم. در لحظات اندوه، معمولاً مرتكب اين اشتباه مىشويم كه روى احتياجات روانى يا احساسى افراد تأكيد مىكنيم و نيازهاى فيزيكى (مادّى) شان را به سادهترين چيزها مثل غذا، مخارج رفت و آمد و يا پرداخت صورت حساب، فراموش مىكنيم. وقتى كه انسان از يك بحران در زندگى رنج مىبرد، انجام دادن وظايف روزمره (مثل رسيدگى به دفترچه بانكى يا سپردن ماشين براى تعميرات) برايش مشكل مىشود. در بُحبوحه يك اندوه بزرگ، اين چنين وظايف پيش پا افتادهاى به نظر بىربط و خسته كننده و مشكل مىرسد.
انجام دادن تمام فعاليتهاى زندگى روزمره نياز به توجه دارد؛ امّا بعضى از آنها مشكل و تقريباً براى شخصى كه در شرايط شوك و اندوه قرار دارد، غير ممكن است. چگونه مىتوانيد به روشهاى صحيح به چنين افرادى كمك كنيد؟ براى فهميدن اين موضوع، راه آسانى هست: به سادگى از خود آنان بپرسيد. فقط بپرسيد: «آيا چيزى مىخواهى يا كارى هست كه بخواهى من برايت انجام بدهم؟». كارهايى مثل تهيّه مقدّمات مراسم خاكسپارى يا تماس گرفتن با خويشاوندان، لازم است و ارزش آن تا به حدى است كه نمىتوان آن را بيان كرد.
به ياد داشته باشيد كه به شخص داغديده ضربه شديدى وارد شده است. او حتى قادر به انجام دادن كارهاى ساده روزمرهاش هم نيست. بعضى اوقات، آن شخص واقعاً نياز به كسى دارد كه از او مراقبت كند. بگذاريد افراد داغديده در انجام دادن هر كارى كه در توان شماست، به شما تكيه كنند. اگر آنان آنچنان شرايط سختى دارند كه حتى نمىتوانند نيازهايشان را تشخيص دهند يا درخواست كمكى كنند، از خود بپرسيد: «من اگر جاى او بودم به چه چيز احتياج داشتم؟». سپس مطمئن شويد كه آيا در آن زمينه به شما احتياج دارد يا نه. «مىخواهى بچهها را نگهدارى كنم؟ مىخواهى جواب تلفن را بدهم؟». بعضى اوقات، احتياجات، روشن و واضحاند: «بگذار مدتى من غذا را آماده كنم».
فردى كه ناتوان و فرسوده از يك شوك يا مصيبت است، انجام دادن هر كار كوچكى برايش درست عين كوه كندن است. پس به دنبال روشهاى سودمندى براى كمك كردن به اين گونه افراد باشيد.
4. از آنان چيزى ياد بگيريد
چهارم و نهايتاً اينكه شما مىتوانيد براى آدمهايى كه با گرفتاريهاى زندگى روبهرو هستند، كارى انجام دهيد. مىتوانيد از آنان چيز بياموزيد. اينگونه افرادى كه وجود مرگ را بيشتر از ديگران لمس كردهاند، سعى مىكنند از خود، نسبت به اين امر، كوچكترين عكسالعملى نشان ندهند. اگر چه دوران سختى را براى كنار آمدن با اين موضوع گذراندهاند، امّا در واقع بيشتر از هر كس ديگرى واقعيت را شناختهاند.
بياييد با مرگ، روبهرو شويم. مرگ، بخش اجتنابناپذير زندگى انسان است. اين مسئله در كتب آسمانى اين گونه بيان شده است كه: «سرنوشت انسان با مرگ، عجين شده است». حال، چه بخواهيم و چه نخواهيم، يك روز همه ما بايد بميريم. كسى در اين دنيا جاودان نيست. همه ما فناپذيريم و آنهايى كه اين حقيقت را قبول كردهاند، براى ما الگوهاى موفّقى خواهند بود. اگر آماده باشيم، به سخنان آنها گوش فرا مىدهيم و از آنها مىآموزيم.
افرادى كه مرگ را هميشه در نظر دارند، اغلب فهميدهترند و بيشتر با چيزهايى كه واقعاً ارزشمندند، سر و كار دارند. شما مىتوانيد از اين چنين تجربياتى يا از كسانى كه با اين واقعيت مواجه شدهاند خيلى چيزها بياموزيد. در كتب مقدّس، با نصايح سودمند و عاقلانهاى راجع به اين موضوعات برخورد خواهيم كرد كه در لحظات گرفتارى مىتوانند راهنماى ما باشند. در بخشى از آيات كتاب مقدّس آمده است: «اينكه براى ياد كردن مرگ به مجلس عزا برويم، برايمان بهتر است تا اينكه به يك مجلس جشن و سرور پا نهيم»؛ چرا كه آنجا پايان كار همه انسانهاست و اين خود، واقعيتى است كه هستى با تمام وجود، آن را پذيرفته است.
مقصود از «مجلس عزا» مكانى است كه در آن، مرگى اتفاق افتاده است و شايد همان قبرستان امروزى باشد و «مجلس جشن و سرور» ممكن است يك مهمانى يا عروسى باشد. خداوند در اينجا مىفرمايد: «با رفتن به قبرستان، روح خفته انسان بيدار مىشود و قلباً به حقايقى از جمله فناپذيرى انسان، عجز او و عدم جاودانگى زندگىاش پىمىبرد».
جا دارد بگوييم كه مصيبت، بيدار كنندهتر از شادى است؛ زيرا با يك مصيبت، قلب، پاك و شفاف مىشود. مرگ در قلب انسان عاقل جاى دارد، در حالى كه قلب انسان نادان، پُر از شور و سرمستى جاهلانه است.
آيا تا به حال از يك اندوه، چيزى فرا گرفتهايد؟ از ناراحتى و سختى چطور؟ از ضرر چطور؟ يا از آنهايى كه اين شرايط را پشت سرگذاشتهاند؟ خيلى از مردم از چنين حوادثى - كه زندگى را تهديد مىكنند - درسهايى مىآموزند كه باعث ايجاد تغييرات انسانى و تكاندهنده در زندگىشان مىشود. بدينگونه، تجربيات زندگى، آنان را به سوى كمال بهتر و هميشگى مىبرد.
درك مرگ
كسانى كه به طور ناگهانى عزيزى را از دست مىدهند و دچار غم و اندوه هستند، معمولاً در زندگى خود، گرفتار ناراحتى مىشوند.
كمكم شروع به پرسيدن سؤالاتى كنجكاوانه در مورد زندگى، مرگ و امكان وجود يك زندگى ديگر مىكنند. آنان همچون حضرت يعقوب، سؤالى را كه مدتهاست بشر به دنبال پاسخ آن است، از خود مىپرسند.
در بخشى از آيات الهى(در كتاب مقدّس) مىخوانيم: «اگر انسانى بميرد، آيا دوباره زنده مىشود؟». چه پاسخى براى اين سؤال مىتوان يافت؟ شما مىدانيد؟ آيا تمام زندگى انسان در همين دنيا خلاصه مىشود يا زندگى جهان آخرتى هم هست كه مىتوانيم منتظرش باشيم؟ مىدانيد پاسخ حضرت يعقوب به اين سؤال، چه بود؟ «من در طول تمام زندگى محنتبار خويش منتظرم؛ منتظر اينكه كى زمان سفر فرا مىرسد».
آرى! مرگ، همان چيزى بود كه او منتظرش بود. سفرى از عالم خاكى به عالم روحانى، از اين دنياى فانى به سوى دنيا جاودان معنوى! اين، تنها خواسته حضرت يعقوب بود. در آيههايى از قرآن آمده است: «همه شما را فرا خواهيم خواند» و «همه شما روزى نتيجه اعمال خود را خواهيد ديد». شما تنها بايد منتظر نتيجه اعمال خود باشيد.
امّا خداوند، كى ما را به سوى خود فرا مىخوانَد؟ و چه زمانى ما فرمان او را اجابت مىكنيم؟ و سرانجام، زمان برداشت آنچه ما كِشتهايم، كى خواهد بود؟ بر طبق آيات الهى، تمام اين اتفاقات، زمانى مىافتد كه مردگانْ دوباره زنده شوند و حيات دوبارهاى آغاز مىشود. در تمامى كتب آسمانى، آياتى به «زنده شدن مردگان» اختصاص داده شده است.
در انجيل آمده است: «و مسيح گفت: برادرانم! اين جسم خاكى ما نمىتواند خدايى شود. هرگز نيكى از بدى به وجود نمىآيد. آگاه باشيد كه فرمانروايى خداوند، بس عظيم است. ما با مرگ، نابود نمىشويم؛ بلكه مرگ، آغاز سفرى جاودان است».
نكته حايز اهميت، اين است كه اين حقيقت را درك كنيم كه ما طبيعتاً بر اساس اينكه انسانيم و چيزى بيش از گوشت و پوست و خون نيستيم، هرگز توانايى سلب قدرت فرمانروايى خداوند را نداريم. خداوند هرگز نمىخواهد كه وجود ما در اين جسم خاكى وجودى فناپذير باشد. او هرگز چنين قصد و برنامهاى ندارد. خواسته او اين است كه ما همگى تغيير كنيم و به تكامل برسيم. اين خود، مستلزم مرگى حتمى و فنا شدن تن خاكى ماست.
آن زمان كه مىكوشيد هدف خداوند را از به وجود آوردن «مرگ» انسانها بدانيد، در حقيقت، مىخواهيد هدف واقعى زندگى را درك كنيد. ما همگى زندگى را دوست داريم، و ميل به جاودانگى را! بديهى است كه زندگى ما و زندگى عزيزانمان براى ما ارزشمند و بسيار مهم است. امّا بايد دانيم كه زندگى كوتاه و فناپذيرى كه اينقدر برايش ارزش قايليم، نه پايان راه است و نه آن مدينه فاضلهاى است كه ما مىخواهيم.
در نهايت بايد گفت: انسانها در مورد آينده، تنها مىتوانند به تقدير عجيبى كه خداوند براى آنها رقم زده است، بينديشند.
منبع
,hturT nialp eht ,htreblA divaD$
.1988 guA