مجلات >حديث زندگی>شماره 9

گفتگو

گفتگو: حميده جعفر يزدى

 


82

روان در آينه فرهنگ

صحبت از فرهنگ كه به ميان مى‏آيد فكرت هزار شاخه مى‏شود و روانه صد كوچه مى‏گردد: آداب و سنن، اعتقادات، صنايع، قوانين نانوشته، اشعار، قصه‏ها، الگوهاى رفتارى وابسته به جنس، صحبتهاى مادربزرگ و يا حتى خرافات! كدام يك از اينها در ساخت يك فرهنگ، مهم‏ترند؟ نمى‏دانم! شايد بتوان فرهنگ را «شيوه تفكّر فرا گرفته شده‏اى دانست كه بين افراد يك جامعه مشترك است».
از بحث فرهنگ بگذريم! هرچه از فرهنگ در ذهنتان نقش بسته است همان را جلوى چشمانتان مجسم كنيد. حال، پرسش اين است: «هر فرهنگى چه رفتارى را بهنجار و كدام رفتار را نابهنجار مى‏داند؟» و يا اينكه «آيا يك رفتار كه در يك فرهنگ، علامتى از يك بيمارى روانى در نظر گرفته مى‏شود، در ساير فرهنگها هم وجود دارد و اگر چنين است آيا در آن فرهنگها نيز نشانه‏اى از آسيب روانى تلقى مى‏گردد يا خير؟».
شما چه فكر مى‏كنيد؟ فرهنگ چه تأثيرى بر بهداشت روانى افراد دارد؟ انسانها را به‏سوى سلامت روانى رهنمون مى‏سازد؟ يا نه، بر پيكره سلامت روانى آنها ضربه وارد مى‏كند؟
در نهايت مى‏توان گفت در عصر جهانى شدن و يكسان‏نگرى به همه آدميان و نيازهاى مختلف انسانها، جايگاه توجه به تنوّع فرهنگها در علوم انسانى - اجتماعى و بويژه روانشناسى، ضرورتى انكار نشدنى است. بدين منظور به ميان جمعى از جوانان شهر تهران رفتيم تا نظرات آنها را نيز در ارتباط با فرهنگ و سلامت روان انسانها جويا شويم.

سروناز غفارى دانشجوى دندان‏پزشكى دانشگاه تهران، در مورد فرهنگ و ارتباط آن با بهداشت روانى افراد معتقد است: «با توجه به اعتقادات و آداب و رسوم هر خانواده، شهر و هر كشورى - كه آن را فرهنگ مى‏نامند - مى‏توان راجع به اين موضوع، اظهار نظر كرد. در فرهنگ خود ما چنانچه شما از رفتار فردى ناراحت شويد، به دليل برخى محدوديتهاى فرهنگى كه آموخته‏ايد، احتمالاً با آن فرد درباره ناراحتى‏تان صحبتى نخواهيد كرد ؛ اما در درون، احساس تنش و فشار مى‏نماييد. خُب! همين تنش و فشار مى‏تواند باعث عدم تعادل روانى شما شود.
حالا در فرهنگ كشورى ديگر ممكن است افراد از چنين مسئله‏اى رنج نبرند كه اين را مى‏توان تفاوت فرهنگها از نظر تأثير آنها بر بهداشت روان دانست».

محمود كاظمى فارغ التحصيل رشته علوم آزمايشگاهى، در مورد تأثير فرهنگ بر بهداشت روانى افرد، اين گونه اظهار نظر مى‏كند: «صحبت كردن راجع به فرهنگ، كار چندان ساده‏اى نيست. منتها اين روزها در كشورِ ما پس از طرح مبحث «گفتگوى تمدّنها»، صحبت كردن درباره فرهنگ، بحث داغى شده است.
راستش را بخواهيد، من آن قدرها معتقد نيستم كه فرهنگ بتواند اثر شگرفى بر بهداشت روان يا بيماريهاى روانى افراد داشته باشد ؛ زيرا اگر چنين بود با تعويض كردن محيط يا فرهنگ بيماران مى‏توانستيم بهبود را به آنان هديه نماييم. درحالى‏كه مى‏دانيم چنين نيست. عوامل ژنتيكى بسيار و كاركردهاى فيزيولوژيكى زيادى در ايجاد بيماريهاى روانى نقش دارند. گو اينكه نمى‏شود نقش تربيت خانوادگى و قوانين و اخلاقيات جامعه را در برخى بيماريهاى خفيف روانى ناديده گرفت».

نرگس نهاوندى، كتاب قطورى را كه در دست دارد، مى‏بندد و پس از چند ثانيه در پاسخ به سؤالم مى‏گويد: «فرهنگ، از آن دسته كلماتى است كه هم مى‏توان راجع به آن به تفصيل سخن گفت و هم نمى‏توان تعريف جامع و كاملى از آن نمود ؛ اما در ارتباط بين فرهنگ و بهداشت روانى و حتى جسمانى افراد، به عقيده من اين ارتباط نه‏تنها وجود دارد بلكه ارتباطى بسيار تنگاتنگ نيز هست. اصلاً مگر مى‏شود فردى در يك جمع، زندگى نمايد و اعتقادات و ارزشهاى آن جمع بر او بى‏تأثير باشد؟».
نرگس - كه دانشجوى رشته پزشكى دانشگاه شاهد است - در ادامه مى‏افزايد: «گاهى اوقات، اعتقادات خُرافى‏اى كه در يك فرهنگ، موجود است، مى‏تواند اثر سوئى بر بهداشت روان افراد داشته باشد. مثلاً فرزندى را فرض كنيد كه به هنگام تولّدش مادر خود را در اثر بيمارى يا عدم رعايت بهداشت از دست داده باشد. غمِ كمبود مادر از يك طرف باعث فشار روحى‏اش مى‏شود و چنانچه يك برچسب «بد قدم» هم به او بزنند، به روان اين كودك، ضربه عميقى وارد خواهد شد. پس در اينجا مى‏توان گفت كه فرهنگ در شكل‏گيرى اين اختلال، مؤثر بوده است».

وحيد ولى‏پور، ديپلمه رياضى، در پاسخ به اين سؤال كه «فرهنگ يك جامعه به چه ميزان بر بهداشت روان افراد، تأثير مى‏گذارد؟» چنين توضيح مى‏دهد: «فرهنگ را اگر يك سرى آداب و رسوم و يا شيوه خاص زندگى افراد در هر كشور، شهر يا خانواده‏اى بدانيم، مى‏تواند تأثيرات زيادى بر نحوه رفتار انسانها، تفكراتشان، ارتباطشان با سايرين و... داشته باشد. خُب، همين نوع رفتارها و اعتقادات و حد و حدودهاست كه مى‏تواند فردى را از لحاظ روانى سالم يا برعكس، ناسالم به بار بياورَد».
وحيد كه در يك كتابفروشى مشغول به كار است، در مورد اينكه «آيا تفاوت فرهنگها مى‏تواند باورهاى متفاوتى نسبت به سلامت روان انسانها ايجاد نمايد؟»، اين طور ادامه مى‏دهد: «قطعاً تفاوت فرهنگها باعث تفاوت ديد انسانها نسبت به درستى يا نادرستى يك رفتار خواهد شد و تا حدودى بين خصوصيات انسان سالم از نظر فرهنگهاى مختلف، تفاوت وجود دارد. مثلاً در كشور خودمان مراسم عزادارى و سينه‏زنى در روزهايى خاص، كارى مرسوم و عادى است ؛ اما انجام دادن همين عمل در كشورى ديگر، سبب مى‏شود به فرد، لقب بيمار بدهند».

ماه منير ترابى، فارغ‏التحصيل رياضى كاربردى از دانشگاه آزاد اسلامى كرج، درباره ارتباط فرهنگ و سلامت روان افراد، معتقد است: «يك فرهنگ سالم، انسانهايى سالم و شكوفا مى‏پرورانَد و يك فرهنگ ناسالم، انسانهايى پر از مشكلات درونى و بيرونى به وجود مى‏آورد. اگر آن‏قدر بايد و نبايد و دستور و مجازات در يك فرهنگ باشد كه افراد وابسته به آن فرهنگ، دائماً دچار دغدغه خاطر نسبت به اجراى قوانين آن و نگه‏داشتن حريمهاى آن باشند، فكر نمى‏كنم ديگر در آن جامعه، انسانى سالم، نه از لحاظ جسمى و نه از لحاظ روانى، تربيت شود.
در هر حال، تربيت صحيح كودكان و اينكه افراد، روش ابراز عقايد و احساسات خود را ياد بگيرند و همچنين توجيه عقلانى حريمهاى يك فرهنگ مى‏تواند تا حدود زيادى مانع بروز مشكلات روانى در افراد گردد».
ماه منير، با خنده مى‏افزايد: «شايد برخى خرافات موجود در فرهنگها نيز باعث شود بى‏دليل به انسانها خصوصياتى غير واقعى نسبت داده شود. مثلاً خود من متولّد سيزدهمين روز ماه هستم. تا چند سال پيش، اين تفكّر در ذهنم بود كه چون عدد سيزده نحس است، شايد من هم آدم بد قدم و يا بدشانسى باشم. اگر نتوانسته بودم اين تفكّر را از ذهنم بيرون كنم، احتمال داشت امروز با فردى افسرده مصاحبه مى‏كرديد».
 

84

مجيد عباسى، فارغ‏التحصيل مهندسى مكانيك دانشگاه صنعتى شريف، در خصوص فرهنگ و ارتباطش با سلامت روان انسانها نظرش اين است: «فرهنگ در نزد جوامع مختلف، تفاوتهاى بارزى دارد. در نتيجه، محصول اين تفاوتها انسانهايى با انواع رفتارها و خصوصيات خواهند بود. برداشت هر فرهنگى نيز از سلامت و عدم سلامت، متفاوت است. رفتارى كه در يك فرهنگ، كاملاً پسنديده و مطلوب است، در فرهنگ ديگرى مى‏تواند جُرم محسوب شود و در دسته رفتارهاى نابهنجار قرار بگيرد.
اگر در يك كشور اروپايى فردى مثلاً به موسيقى آرام و ملايم گوش بدهد، (مثل برخى موسيقيهاى خودمان) و تقريباً سرش به كار خودش باشد، و تصادفاً كم حرف هم باشد، احتمال اينكه برچسب يك آدم افسرده را دريافت نمايد، زياد است ؛ امّا همين فرد در كشور ما فردى سالم و يا حتّى موقّر شناخته مى‏شود.
از طرف ديگر، بعضى مُرتاضهاى هندى را در نظر بگيريد كه روزهاى متوالى غذا نمى‏خورند و در يكجا ثابت مى‏نشينند يا اعلام مى‏كنند كه مى‏خواهند روى آب يا آتش، راه بروند. در كشور ما چنين فردى احتمالاً ديوانه خوانده مى‏شود. درحالى‏كه در كشور هند، اين افراد، مقدّس به شمار مى‏آيند.
پس شايد بتوان گفت كه بيمارى روانى و يا داشتن سلامت روانى، يك امر نسبى است كه از فرهنگى به فرهنگ ديگر، متفاوت است».

سميه صحرايى، ديپلمه تجربى، درباره ارتباط بين فرهنگ و سلامت روان انسانها چنين نظر مى‏دهد: «اگر اعتقادات درونى و خانوادگى يك فرد با فرهنگ جامعه‏اش متضاد و متفاوت باشد، اين احتمال وجود دارد كه بر اثر برآورده نشدن تمايلات فرد، وى دچار عقده درونى شود و اين عقده درونى، سلامت وى را به مخاطره مى‏اندازد».
سميه - كه هم اكنون به عنوان صفحه‏آرا و حروفچين در يك انتشارات، مشغول به كار است - در ادامه مى‏افزايد: «در بعضى فرهنگها اعتقادات بى‏پايه يا خرافاتى وجود دارد كه مى‏تواند باعث اختلال در كردار و رفتار انسانها شود. مثلاً فردى كه به هنگام خروج از خانه‏اش با گربه‏اى سياه مواجه مى‏شود، امكان دارد كه آن روز به انجام دادن كارى كه بسيار هم مهم است، نپردازد و در نتيجه دچار مشكلاتى شود و اين مشكلات در حد خود مى‏توانند باعث ايجاد ناراحتى روانى در فَرد بشوند».

ليلا حميدنيا، ديپلمه رياضى، در خصوص ارتباط فرهنگ و بهداشت روان، معتقد است: «فرهنگ موجود در جوامع، گاهى اوقات، بايدها و نبايدهايى به انسانها ديكته مى‏كند كه در همه موارد با طبع و روحيه انسانها همخوانى ندارد. در اين صورت، آدمى بر سر دو راهى انتخاب قرار مى‏گيرد و فشار تصميم‏گيرى درست را حس خواهد كرد و در نهايت نيز اگر نتواند به صحّت عمل خويش ايمان و اعتقاد كافى پيدا كند، سلامت روحى‏اش به خطر خواهد افتاد».
ليلا - كه براى شركت در آزمون سراسرى آماده مى‏شود - چنين مى‏افزايد: «در بسيارى موارد هم، حد و حدودهاى موجود در يك فرهنگ و پايبندى به برخى قوانين، از بسيارى انحرافات و كجرويها جلوگيرى مى‏كنند و باعث آسايش و آرامش روحى افراد جامعه مى‏شوند».

احسان بيك‏ميرزا، دانش‏آموز سال سوم هنرستان در رشته الكترونيك، در مورد فرهنگهاى متفاوت و اثر آنها بر سلامت روحى و روانى افراد، اين گونه اظهار نظر مى‏كند: «هر خانواده‏اى يك نوع شيوه تربيتى خاص دارد كه اين روشهاى تربيتى متفاوت، انسانهايى خاص و كاملاً متفاوت از هم به وجود مى‏آورند. بنابراين، اين انسانهاى متفاوت، وقتى كه با شرايط سخت روبه‏رو مى‏شوند، مثلاً از يك درس، نمره خوبى نمى‏آورند، رفتارهاى متفاوتى نشان مى‏دهند. يكى ممكن است اصلاً برايش مهم نباشد يا حتى به نمره‏اش بخندد. ديگرى امكان دارد ناراحت شود ؛ امّا با خودش تصميم بگيرد كه جبران نمايد. نفر سوم هم ممكن است خيلى ناراحت شود و با خودش فكر كند كه هيچ كارى از دستش برنمى‏آيد و او هيچ وقت در اين درس، موفق نخواهد شد!
تمام اين رفتارها آثار متفاوتى بر سلامت انسانها مى‏گذارند. يكى فردى بى‏خيال مى‏شود، ديگرى فردى سالم و موفق، و نفر بعدى فردى بدون موفقيت و گوشه‏گير خواهد شد».

خانم كلهر، دانشجوى رشته شيمى، در خصوص تأثير فرهنگ بر سلامت روان افراد، چنين اظهار عقيده مى‏كند: «فرهنگ، تأثير بسيار ژرف و ماندگارى بر رفتار انسانها دارد و همين رفتار انسانها و آداب و سنن اوست كه تعيين كننده سلامت روان يا عدم سلامت روانى او خواهد بود. شما همين نگرشهاى متفاوت نسبت به جنسيت را ملاحظه بفرماييد كه چقدر مى‏توانند در زندگى يك فرد، مهم باشند. چون شما دختر يا پسر هستيد، حقوقتان، انتظارات از شما، و وظايفتان به طور كلّى متفاوت است. چنانچه رفتارى به غير از آنچه فرهنگ از شما خواسته است، انجام دهيد، فورى به عنوان فردى خطاكار شناخته مى‏شويد. درحالى‏كه ممكن است در اصل رفتار شما هيچ مشكلى وجود نداشته باشد ؛ اما اين فرهنگ شماست كه تعيين كننده است. متأسفانه همين فرهنگها هستند كه باعث مى‏شوند ميزان افسردگى در زنان، بيشتر از مردان باشد يا برخى ناراحتيهاى روانى در مردان، بيشتر از زنان باشد».

محمدرضا منفرد، فارغ‏التحصيل رشته الكتروتكنيك از هنرستان، ارتباط بين فرهنگ و سلامت روان را اين‏گونه توصيف مى‏كند: «فرهنگ هر جامعه‏اى آثار متفاوتى بر افراد خواهد گذاشت. در كشورهاى اروپايى و غربى، آزادى بيش از حد، آزادى حمل اسلحه و آزادى تلويزيون در نمايش هر نوع فيلمى كه حتّى شايد پر از خشونت و رفتارهاى مبتذل باشد، باعث رفتارهاى نامناسبى مى‏شود و سلامت روحى و روانى افراد و بخصوص نوجوانان را به خطر مى‏اندازد و ما شاهد هستيم به يكباره يك نوجوان با اسلحه به كلاس مى‏رود و دوستانش را به رگبار مى‏بندد. درحالى‏كه در ساير كشورها اين طور نيست.
احتمالاً در كشور خودمان همين رعايت عفاف و مراعات ساير مسائل دينى باعث جلوگيرى از بسيارى انحرافها شود و سدّى باشد در برابر ضربه‏هاى روحى وارد شده به انسانها».

زهرا خداوردى، دانشجوى رشته روانشناسى دانشگاه علامه طباطبايى، در مورد ارتباط بين فرهنگ و بهداشت روان، معتقد است: «براى شناخت مردم يك كشور، بايد با فرهنگ آن كشور آشنا باشيم. همان‏طور كه مى‏دانيد، بسيارى از رفتارها در يك كشور، ناپسند و نابهنجار هستند و همان رفتار در كشور ديگرى امرى پسنديده و بهنجار است. اين امر در مورد مسائل روانى هم صادق است.
در برخى از كشورها، بسيارى از بيماريهاى روانى (مانند افسردگى و اسكيزوفرنى)، بيماريهاى شايعى هستند، درحالى‏كه در كشورى ديگر به ندرت ديده مى‏شوند. همچنين طرز برخورد افراد نسبت به يك
 


85

بيمارى هم به فرهنگ جوامع برمى‏گردد. در بعضى كشورها برخورد صحيحى با بيماريهاى روانى مى‏شود ؛ يعنى مردم، مشكلات عاطفى و روانى خود را پنهان نمى‏كنند و با كمال ميل به يك روانشناس يا روان‏پزشك، مراجعه مى‏كنند ؛ ولى اين امكان وجود دارد كه در كشورهاى ديگرى، بيماريهاى روانى را نوعى ننگ بدانند و متأسفانه از روشهاى غير علمى و خرافى براى درمان آنها استفاده كنند.
پس بايد اميدوار باشيم كه فرهنگ جوامع مختلف، آن قدر ارتقا يابد كه مسئله بهداشت روان، بيش از اينها مورد توجه قرار گيرد تا مردمان با جسم و روانى سالم در كنار يكديگر، زندگى راحتى داشته باشند».

گفتگو با كارشناس

براى آشنايى بيشتر با «نقش فرهنگ در آسيب‏شناسى بيماريهاى روانى»، گفتگويى با آقاى فريد براتى سده انجام داده‏ايم كه كارشناس ارشد روانشناسى از دانشگاه علامه طباطبايى تهران، مترجم، محقّق و نويسنده مقالات تخصّصى در حوزه روانشناسى هستند. از جمله آثار ايشان در زمينه موضوع مورد بحث ما مى‏توان به ترجمه كتاب «مبانى اجتماعى بيماريهاى روانى»، سلسله مقاله‏هاى «آسيب‏شناسى روانى و عوامل فرهنگى اجتماعى» (كه در سال 1374 در چندين شماره از روزنامه اطلاعات چاپ شده است)، مقاله «مشاوره و الزامات فرهنگى در جامعه در حال گذار» (كه در سال 1374 در همايش ساماندهى خدمات مشاوره‏اى سازمان ملّى جوانان ارائه و در ويژه‏نامه مربوط، منتشر شده است)، ارائه سخنرانى در سال 1375 در مركز آموزشى - درمانى روان‏پزشكى رازى، تحت عنوان «روانْ درمانيهاى غربى در جوامع اقتدارگراى خاورميانه» و آخرين آنها در آذرماه سال جارى در مركز آموزشى - درمانى روان‏پزشكى رازى تحت عنوان «فرهنگ و اسكيزوفرنيا» اشاره كرد.
با عرض سلام! آقاى براتى! براى شروع گفتگو، اگر امكان دارد، فرهنگ را تعريف بفرماييد؟
فرهنگ را در يك تعريف كلى مى‏توان «مجموعه‏اى از نگرشها، ارزشها، باورها و رفتارهاى مشترك گروهى از آدميان دانست كه از نسلى به نسلهاى بعدى منتقل مى‏شوند». پس در حقيقت، «فرهنگ، وسيله ارتباط نسلهاست». در توجه به فرهنگ به اين معنا، دو جنبه مهم وجود دارد:
1. مشترك بودن بعضى از جنبه‏هاى زندگى و رفتار، يعنى ميزانى كه افراد يك گروه خاص، ارزشها، نگرشها، باورها، هنجارها يا رفتارهاى مشابهى دارند ؛
2. آن موارد، امور يا اِسنادهايى كه به اشتراك گذاشته مى‏شوند. اين تشريك امور يا اسنادها، صرفاً مربوط به اسنادهاى مادى يا فيزيكى نيستند، بلكه فصل مشتركهاى روانشناختى يك اسناد در بين اعضاى يك فرهنگ نيز هستند.
به نظر شما آيا فرهنگ بر شخصيت و رفتار افراد مؤثر است؟
با توجه به تعريفى كه از فرهنگ كرديم، اگر بگوييم كه فرهنگ بر شخصيت و رفتارهاى اعضاى خود تأثير دارد، چندان سخن عجيبى نگفته‏ايم. اتفاقاً اين بحث از جمله مباحث قديمى در روانشناسى است كه خوشبختانه در سالهاى اخير به ابعاد تازه‏اى از آن توجه شده است ؛ ابعادى كه از نظر علمى و عملى دست آوردهاى شگفتى با خود به همراه دارند. براى مثال، گفته مى‏شود كه خويشتنِ (يا self) انسانهاى غربى با خويشتن انسانهاى شرقى متفاوت است و لذا نوع تفكّر و شناختها، نوع هيجانها و عواطف و نوع انگيزه‏هاى انسانهاى غربى و شرقى با يكديگر تفاوت دارد.
توجه كنيد كه اگر اين نگرش را بپذيريم - كه بنده به آن باور دارم - ، پس در ارائه آموزه‏هاى غربى - كه امروزه در علوم انسانى در كشور ما به وفور به ديدگاهها و آراى محققان غربى اشاره مى‏شود - و استفاده عملى از آنها بايد با احتياط برخورد كرد (البته منظورم آن نيست كه نبايد دانش غربيها را ياد گرفت، بلكه منظورم كاربرد آنها بدون توجه به شرايط بومى فرهنگ و جامعه خود است).
اين، بحثى است كه در همين آسيا، ژاپنيها، كره‏ايها و تايلنديها سالهاست شروع كرده‏اند و حتى در همسايگى ما، كشورهاى عربى، در اين باره فعاليتهايى داشته‏اند كه بحث آن بماند براى فرصتى ديگر.
آقاى براتى! اكنون كه دريافتيم فرهنگ بر رفتارهاى بهنجار، مؤثّر است، تأثير فرهنگ بر رفتار نابهنجار چيست؟
خوب! اگر فرهنگ بر رفتارهاى اعضاى جامعه اثر دارد، اين اثر را صرفاً بر رفتارهاى بهنجار ندارد ؛ بلكه بر رفتارهاى نابهنجار هم اثر دارد. به طور كلّى در بحث تأثير فرهنگ بر رفتارهاى نابهنجار، به چند مورد مى‏توان اشاره كرد:
 

86

نخست . نوع مشكلات، علايم و بيماريهاى روانى (نحوه بروز علايم) ؛
دوم . ميزان بروز رفتارهاى نابهنجار؛
سوم . شيوه‏هاى فرهنگى برخورد با فشارهاى روزمره زندگى كه مى‏توانند از ايجاد رفتارهاى نابهنجار، جلوگيرى نمايند.
فرهنگ از طريق سه مورد اشاره شده بر رفتار نابهنجار، تأثير مى‏گذارد.
آيا فرهنگ مى‏تواند باعث مشكلات روانى شود؟
در پاسخ بايد گفت، اگر فرهنگ را به يك معناى وسيع و از جمله شامل «تحولّات اجتماعى» در نظر بگيريم، بله. براى مثال، در فرهنگهايى كه رقابت به عنوان يك اصل اساسى براى موفقيت و بقا مطرح مى‏شود، افرادى كه داراى يك نوع خاص شخصيت هستند، يعنى شخصيتهاى گروه «الف»، فراوانى بيشترى دارند. اين تيپ شخصيّتى نوعاً در مقابل فشارهاى زندگى، شكنندگى بالايى دارند، زود از كوره در مى‏روند، قدرت تحمّل ندارند، و نمى‏توانند در مورد چيزى صبر كنند. اين عده همواره مى‏خواهند پيروز باشند و از همين‏رو خيلى زود از پا درمى‏آيند.
فرهنگهايى كه رقابت، تفوّق و برترى‏طلبى را يك ارزش مى‏دانند، در ايجاد اين مشكلات براى فرد، نقش دارند.
همچنين در مواقع آشفتگيهاى فرهنگى و به هم ريختن مرزهاى يك فرهنگ با فرهنگهاى ديگر، به سبب آنكه افراد فرهنگ آسيب ديده يا فرهنگ مورد تهاجم، نمى‏توانند بر آن ابعادى از فرهنگ كه آنها را در مقابل مشكلاتْ محافظت مى‏كند، تكيه كنند، به راحتى دچار مشكلات روانى و اغتشاش فكرى و شخصيتى مى‏شوند. در حقيقت در اينجا با نوعى بى‏فرهنگى روبه‏رو مى‏شويم.
تحقيقات متعدّدى كه بر روى مهاجران كشورهاى مختلف در غرب انجام شده، اين پديده را به خوبى نشان داده‏اند. شواهد اين تحقيقات، نشان داده‏اند كه آن عده از مهاجران كه به رغم سكونت در كشورهاى غربى، همچنان بر سنّتها و مواريث فرهنگى خود پايدار هستند، كمتر دچار مشكلات روانى مى‏شوند.
نكته جالب‏تر در اين تحقيقات، آنجاست كه ديده شده است در كشورهاى مبدأ مهاجران هم، آن عدّه‏اى كه كمتر از فرهنگ غربى متأثّر شده‏اند، مشكلات روانى كمترى گزارش داده‏اند. البته توصيه‏هايى به عنوان دليل اين يافته به كار مى‏روند كه گاه متناقض يكديگرند. كيستويه، مدّعى است كه فرهنگ
 


87

بيگانه پس از هجوم بر فرهنگ خودى، نوعى بريدن انديشه‏ها و حس تحقير نفس به وجود مى‏آورد كه منشأ مشكلات روانى مى‏شود. درحالى‏كه توجيه ديگر مى‏گويد فرهنگ خودى، امكان ابراز مشكلات را كمتر فراهم مى‏آورد ؛ ولى به محض آشنايى با فرهنگ كشور مقصد، افراد، راحت‏تر درباره مشكلات خود به بيان مسائل مى‏پردازند.
آيا نحوه بروز علايم و مشكلات روانى در فرهنگهاى مختلف، متفاوت است؟
در مطالعات مختلف، ديده شده است كه در فرهنگهاى مختلف، علايم مشكلات روانى به شكلهاى مختلفى بروز مى‏كنند. در بعضى از فرهنگها حتى هيچ اصطلاح مناسبى براى بعضى از كلمات روان‏پزشكى غرب، وجود ندارد (براى مثال گفته مى‏شود چينيها معادلى براى «افسردگى» به معنايى كه در كتب روانشناسى غربى آمده، ندارند).
تحقيقات انجام شده در سالها قبل، نشان داده كه بيماران اسكيزوفرنيك ايتاليا در مقايسه با كشورهاى آفريقايى، پرخاشگرىِ بيشترى دارند و نوعاً سوء ظن و بدبينى در فرهنگ ايتاليايى به مراتب بيشتر است. درحالى‏كه در كشورهاى آفريقايى، انفعال و انزوا، رواج بيشترى در بين بيماران دارد. علت اين دو نوع گوناگون علايم به سوابق تاريخى اين فرهنگها نسبت داده شده است.
همچنين تحقيقات مختلف، بيانگر آن است كه بسيارى از مشكلات روانى در كشورهاى شرقى به شكل علايم جسمانى (مثل بى‏خوابى، درد و كوفتگى و سردرد و...) خود را نشان مى‏دهند. درحالى‏كه در كشورهاى غربى، علايم ذهنى‏تر و روانشناختى‏تر ابراز مى‏شوند.
به نظر شما دليل اين تفاوت در بروز علايم چيست؟
محققان، اين تفاوت در ابراز علايم را به نحوه نگرشهاى فرهنگى افراد در جوامع مختلف، اِسناد مى‏دهند. براى مثال، چندين سال قبل، محققانى به بررسى علايم آسيبهاى روانى در كودكان امريكايى و تايلندى پرداختند. نتيجه اين بررسيها نشان داد درحالى‏كه كودكان امريكايى، علايمى بيرونى شده (در ارتباط با محيط بيرون) مثل پرخاشگرى يا مشكل در برقرارى ارتباط با ديگران داشتند، كودكان تايلندى علائمى درونى شده (يعنى مشكلاتى در ارتباط با خود و نه با ديگران) داشتند، مثل اضطراب. محقّقان، علّت اين يافته‏ها را هنجارهاى فرهنگى مى‏دانند و معتقدند كه چون در فرهنگ اصيل تايلندى، رعايت هنجارهاى اجتماعى و حقوق ديگران، امرى مقدّس تلقى مى‏شود، لذا كودكان نيز اين نحوه نگرش فرهنگى را ياد گرفته‏اند و بنابراين، حتى علايم مشكلات روانى خود را به شكل مشكلى با خود و درون خود، بروز مى‏دهند تا اينكه بخواهند براى ديگران ايجاد دردسر بكنند. درحالى‏كه كودكان ديگر فرهنگهاى مورد بررسى، چنين موضوعى را به دليل نوع نگرش فرهنگى خود، ياد نگرفته‏اند. بعدها، محقّقان، اين بررسى را ادامه دادند و به نكته جالب‏ترى پى‏بردند كه بى‏مناسب نيست به آن اشاره شود.
محقّقان در توجيه بروز دو نوع علائمى كه گفتيم، يك فرض ديگر را هم مطرح كردند و آن، توجه بيشتر به ارزيابى معلّمان و مادران كودكان از نوع علايم بود. به اين معنا كه احتمال دارد مادران و معلمانِ كودكان امريكايى - كه در تحقيق به ارزيابى كودكان پرداخته‏اند - ، بيشتر به مشكلاتى مثل پرخاشگرى در كودكان، توجه كرده‏اند. درحالى‏كه معلّمان و مادران تايلندى، بيشتر به مشكلاتى نظير اضطراب توجه داشته‏اند.
در اين بررسى از مادران و معلّمان، يافته جالب، اين بود كه معلّمان و مادران تايلندى، با صبورى و تحمّل، تلاش مى‏كردند تا با كاربرد صفات مختلف از اينكه به يك كودك برچسب كودكى نابهنجار بزنند، دورى كنند و در نهايت، تنها پس از آنكه اين تلاش آنها به نتيجه نمى‏رسيد، يك كودك را نابهنجار معرفى مى‏كردند، درحالى‏كه معلمان و مادران فرهنگ ديگر به سهولت و با اوّلين علامت، كودك را نابهنجار معرفى مى‏كردند.
محقّقان، علت اين يافته را به آموزه‏هاى مذهبى بوداييسم (يعنى تحمل و مُداراى بالا با كودكان)، نسبت دادند (البته فرضيه مطرح شده محقّقان هم به نتيجه نرسيد).
شيوه‏هاى مقابله با فشار روانى در فرهنگهاى مختلف چگونه است؟
هر فرهنگى براى مقابله اعضاى خود با فشارهاى روزمره زندگى، روشهايى را توصيه كرده و مى‏كند. براى مثال، در فرهنگهاى شرقى، هميشه «تحمّل و صبر» در برابر شدايد و «عدم شكايت» از آنچه روى داده، نوعى روش مقابله با فشارها بوده است. در فرهنگ ما، كنترل نفس يا كنترل خود، يك شكل مقابله با فشارهاست.
داشتن قصد و هدف و معنا در زندگى، يكى ديگر از روشهاى مقابله با حوادث زندگى است كه در فرهنگهاى شرقى (بويژه فرهنگ اسلامى) بر آن تأكيد مى‏شود. از ياد نبريم كه
 


88

متخصّصان بزرگى چون رولومى، فرانكل و مارتين سليگمن (با اينكه اين محقّق اخير، نگرش مذهبى و معنوى هم ندارد)، معتقدند كه درد انسان امروز و فزونى بيش از حدّ «افسردگى» در جوامع كنونى، ناشى از تهى بودن، بى‏ريشگى و بى‏معنايى است، تا جايى كه براى درمان افسردگى (كه اصلى‏ترين و شايع‏ترينْ بيمارى روانى دنياى مُدِرن است)، «معنويتْ درمانى» را توصيه كرده‏اند. حتى اگر به روشهاى عملى‏ترى چون مُراقبه (تمرينهاى مربوط به اِعمال كنترل بر روان و جسم) يا مراسمى چون اعتكافْ توجه كنيم، يك بعد آنها، دورى از تنشهاى روزمره و جنجالهاى زندگى است.
آقاى براتى! ضمن تشكر از شما، چنانچه در پايان، مطلبى را ضرورى مى‏دانيد، ذكر نماييد.
ملاحظه مى‏فرماييد كه فرهنگ، تأثيرى بسزا در آسيب‏شناسى روانى، شناخت و تشخيص آن و در نوع بروز علايم دارد. ترديد نيست كه فرهنگ در نحوه درمانهاى بيماران (حتى درمانهاى دارويى آنان هم) تأثيراتى دارد كه به لحاظ حوصله اين گفتگو، از پرداختن به آن معذوريم.
اما نكته آخر اينكه، درحالى‏كه در همه كشورها و از جمله در كشورهاى پيرامون ما، به اين جنبه‏هاى فرهنگى در بيماريهاى روانى و مشكلات روانىِ افراد توجه شده و مى‏شود، متأسفانه در كشور ما و در مراكز آموزشى ما چندان توجّهى به اين امور نمى‏شود. شايد وقت آن باشد كه ما نيز با توجه به حال و هواى فرهنگ خود، به بررسى اين جنبه‏ها بيشتر بپردازيم.