گفتگو: حميده جعفر يزدى
روان در آينه فرهنگ
صحبت از فرهنگ كه به ميان مىآيد فكرت هزار شاخه مىشود و روانه صد كوچه مىگردد: آداب و سنن، اعتقادات، صنايع، قوانين نانوشته، اشعار، قصهها، الگوهاى رفتارى وابسته به جنس، صحبتهاى مادربزرگ و يا حتى خرافات! كدام يك از اينها در ساخت يك فرهنگ، مهمترند؟ نمىدانم! شايد بتوان فرهنگ را «شيوه تفكّر فرا گرفته شدهاى دانست كه بين افراد يك جامعه مشترك است».
از بحث فرهنگ بگذريم! هرچه از فرهنگ در ذهنتان نقش بسته است همان را جلوى چشمانتان مجسم كنيد. حال، پرسش اين است: «هر فرهنگى چه رفتارى را بهنجار و كدام رفتار را نابهنجار مىداند؟» و يا اينكه «آيا يك رفتار كه در يك فرهنگ، علامتى از يك بيمارى روانى در نظر گرفته مىشود، در ساير فرهنگها هم وجود دارد و اگر چنين است آيا در آن فرهنگها نيز نشانهاى از آسيب روانى تلقى مىگردد يا خير؟».
شما چه فكر مىكنيد؟ فرهنگ چه تأثيرى بر بهداشت روانى افراد دارد؟ انسانها را بهسوى سلامت روانى رهنمون مىسازد؟ يا نه، بر پيكره سلامت روانى آنها ضربه وارد مىكند؟
در نهايت مىتوان گفت در عصر جهانى شدن و يكساننگرى به همه آدميان و نيازهاى مختلف انسانها، جايگاه توجه به تنوّع فرهنگها در علوم انسانى - اجتماعى و بويژه روانشناسى، ضرورتى انكار نشدنى است. بدين منظور به ميان جمعى از جوانان شهر تهران رفتيم تا نظرات آنها را نيز در ارتباط با فرهنگ و سلامت روان انسانها جويا شويم.
سروناز غفارى دانشجوى دندانپزشكى دانشگاه تهران، در مورد فرهنگ و ارتباط آن با بهداشت روانى افراد معتقد است: «با توجه به اعتقادات و آداب و رسوم هر خانواده، شهر و هر كشورى - كه آن را فرهنگ مىنامند - مىتوان راجع به اين موضوع، اظهار نظر كرد. در فرهنگ خود ما چنانچه شما از رفتار فردى ناراحت شويد، به دليل برخى محدوديتهاى فرهنگى كه آموختهايد، احتمالاً با آن فرد درباره ناراحتىتان صحبتى نخواهيد كرد ؛ اما در درون، احساس تنش و فشار مىنماييد. خُب! همين تنش و فشار مىتواند باعث عدم تعادل روانى شما شود.
حالا در فرهنگ كشورى ديگر ممكن است افراد از چنين مسئلهاى رنج نبرند كه اين را مىتوان تفاوت فرهنگها از نظر تأثير آنها بر بهداشت روان دانست».
محمود كاظمى فارغ التحصيل رشته علوم آزمايشگاهى، در مورد تأثير فرهنگ بر بهداشت روانى افرد، اين گونه اظهار نظر مىكند: «صحبت كردن راجع به فرهنگ، كار چندان سادهاى نيست. منتها اين روزها در كشورِ ما پس از طرح مبحث «گفتگوى تمدّنها»، صحبت كردن درباره فرهنگ، بحث داغى شده است.
راستش را بخواهيد، من آن قدرها معتقد نيستم كه فرهنگ بتواند اثر شگرفى بر بهداشت روان يا بيماريهاى روانى افراد داشته باشد ؛ زيرا اگر چنين بود با تعويض كردن محيط يا فرهنگ بيماران مىتوانستيم بهبود را به آنان هديه نماييم. درحالىكه مىدانيم چنين نيست. عوامل ژنتيكى بسيار و كاركردهاى فيزيولوژيكى زيادى در ايجاد بيماريهاى روانى نقش دارند. گو اينكه نمىشود نقش تربيت خانوادگى و قوانين و اخلاقيات جامعه را در برخى بيماريهاى خفيف روانى ناديده گرفت».
نرگس نهاوندى، كتاب قطورى را كه در دست دارد، مىبندد و پس از چند ثانيه در پاسخ به سؤالم مىگويد: «فرهنگ، از آن دسته كلماتى است كه هم مىتوان راجع به آن به تفصيل سخن گفت و هم نمىتوان تعريف جامع و كاملى از آن نمود ؛ اما در ارتباط بين فرهنگ و بهداشت روانى و حتى جسمانى افراد، به عقيده من اين ارتباط نهتنها وجود دارد بلكه ارتباطى بسيار تنگاتنگ نيز هست. اصلاً مگر مىشود فردى در يك جمع، زندگى نمايد و اعتقادات و ارزشهاى آن جمع بر او بىتأثير باشد؟».
نرگس - كه دانشجوى رشته پزشكى دانشگاه شاهد است - در ادامه مىافزايد: «گاهى اوقات، اعتقادات خُرافىاى كه در يك فرهنگ، موجود است، مىتواند اثر سوئى بر بهداشت روان افراد داشته باشد. مثلاً فرزندى را فرض كنيد كه به هنگام تولّدش مادر خود را در اثر بيمارى يا عدم رعايت بهداشت از دست داده باشد. غمِ كمبود مادر از يك طرف باعث فشار روحىاش مىشود و چنانچه يك برچسب «بد قدم» هم به او بزنند، به روان اين كودك، ضربه عميقى وارد خواهد شد. پس در اينجا مىتوان گفت كه فرهنگ در شكلگيرى اين اختلال، مؤثر بوده است».
وحيد ولىپور، ديپلمه رياضى، در پاسخ به اين سؤال كه «فرهنگ يك جامعه به چه ميزان بر بهداشت روان افراد، تأثير مىگذارد؟» چنين توضيح مىدهد: «فرهنگ را اگر يك سرى آداب و رسوم و يا شيوه خاص زندگى افراد در هر كشور، شهر يا خانوادهاى بدانيم، مىتواند تأثيرات زيادى بر نحوه رفتار انسانها، تفكراتشان، ارتباطشان با سايرين و... داشته باشد. خُب، همين نوع رفتارها و اعتقادات و حد و حدودهاست كه مىتواند فردى را از لحاظ روانى سالم يا برعكس، ناسالم به بار بياورَد».
وحيد كه در يك كتابفروشى مشغول به كار است، در مورد اينكه «آيا تفاوت فرهنگها مىتواند باورهاى متفاوتى نسبت به سلامت روان انسانها ايجاد نمايد؟»، اين طور ادامه مىدهد: «قطعاً تفاوت فرهنگها باعث تفاوت ديد انسانها نسبت به درستى يا نادرستى يك رفتار خواهد شد و تا حدودى بين خصوصيات انسان سالم از نظر فرهنگهاى مختلف، تفاوت وجود دارد. مثلاً در كشور خودمان مراسم عزادارى و سينهزنى در روزهايى خاص، كارى مرسوم و عادى است ؛ اما انجام دادن همين عمل در كشورى ديگر، سبب مىشود به فرد، لقب بيمار بدهند».
ماه منير ترابى، فارغالتحصيل رياضى كاربردى از دانشگاه آزاد اسلامى كرج، درباره ارتباط فرهنگ و سلامت روان افراد، معتقد است: «يك فرهنگ سالم، انسانهايى سالم و شكوفا مىپرورانَد و يك فرهنگ ناسالم، انسانهايى پر از مشكلات درونى و بيرونى به وجود مىآورد. اگر آنقدر بايد و نبايد و دستور و مجازات در يك فرهنگ باشد كه افراد وابسته به آن فرهنگ، دائماً دچار دغدغه خاطر نسبت به اجراى قوانين آن و نگهداشتن حريمهاى آن باشند، فكر نمىكنم ديگر در آن جامعه، انسانى سالم، نه از لحاظ جسمى و نه از لحاظ روانى، تربيت شود.
در هر حال، تربيت صحيح كودكان و اينكه افراد، روش ابراز عقايد و احساسات خود را ياد بگيرند و همچنين توجيه عقلانى حريمهاى يك فرهنگ مىتواند تا حدود زيادى مانع بروز مشكلات روانى در افراد گردد».
ماه منير، با خنده مىافزايد: «شايد برخى خرافات موجود در فرهنگها نيز باعث شود بىدليل به انسانها خصوصياتى غير واقعى نسبت داده شود. مثلاً خود من متولّد سيزدهمين روز ماه هستم. تا چند سال پيش، اين تفكّر در ذهنم بود كه چون عدد سيزده نحس است، شايد من هم آدم بد قدم و يا بدشانسى باشم. اگر نتوانسته بودم اين تفكّر را از ذهنم بيرون كنم، احتمال داشت امروز با فردى افسرده مصاحبه مىكرديد».
مجيد عباسى، فارغالتحصيل مهندسى مكانيك دانشگاه صنعتى شريف، در خصوص فرهنگ و ارتباطش با سلامت روان انسانها نظرش اين است: «فرهنگ در نزد جوامع مختلف، تفاوتهاى بارزى دارد. در نتيجه، محصول اين تفاوتها انسانهايى با انواع رفتارها و خصوصيات خواهند بود. برداشت هر فرهنگى نيز از سلامت و عدم سلامت، متفاوت است. رفتارى كه در يك فرهنگ، كاملاً پسنديده و مطلوب است، در فرهنگ ديگرى مىتواند جُرم محسوب شود و در دسته رفتارهاى نابهنجار قرار بگيرد.
اگر در يك كشور اروپايى فردى مثلاً به موسيقى آرام و ملايم گوش بدهد، (مثل برخى موسيقيهاى خودمان) و تقريباً سرش به كار خودش باشد، و تصادفاً كم حرف هم باشد، احتمال اينكه برچسب يك آدم افسرده را دريافت نمايد، زياد است ؛ امّا همين فرد در كشور ما فردى سالم و يا حتّى موقّر شناخته مىشود.
از طرف ديگر، بعضى مُرتاضهاى هندى را در نظر بگيريد كه روزهاى متوالى غذا نمىخورند و در يكجا ثابت مىنشينند يا اعلام مىكنند كه مىخواهند روى آب يا آتش، راه بروند. در كشور ما چنين فردى احتمالاً ديوانه خوانده مىشود. درحالىكه در كشور هند، اين افراد، مقدّس به شمار مىآيند.
پس شايد بتوان گفت كه بيمارى روانى و يا داشتن سلامت روانى، يك امر نسبى است كه از فرهنگى به فرهنگ ديگر، متفاوت است».
سميه صحرايى، ديپلمه تجربى، درباره ارتباط بين فرهنگ و سلامت روان انسانها چنين نظر مىدهد: «اگر اعتقادات درونى و خانوادگى يك فرد با فرهنگ جامعهاش متضاد و متفاوت باشد، اين احتمال وجود دارد كه بر اثر برآورده نشدن تمايلات فرد، وى دچار عقده درونى شود و اين عقده درونى، سلامت وى را به مخاطره مىاندازد».
سميه - كه هم اكنون به عنوان صفحهآرا و حروفچين در يك انتشارات، مشغول به كار است - در ادامه مىافزايد: «در بعضى فرهنگها اعتقادات بىپايه يا خرافاتى وجود دارد كه مىتواند باعث اختلال در كردار و رفتار انسانها شود. مثلاً فردى كه به هنگام خروج از خانهاش با گربهاى سياه مواجه مىشود، امكان دارد كه آن روز به انجام دادن كارى كه بسيار هم مهم است، نپردازد و در نتيجه دچار مشكلاتى شود و اين مشكلات در حد خود مىتوانند باعث ايجاد ناراحتى روانى در فَرد بشوند».
ليلا حميدنيا، ديپلمه رياضى، در خصوص ارتباط فرهنگ و بهداشت روان، معتقد است: «فرهنگ موجود در جوامع، گاهى اوقات، بايدها و نبايدهايى به انسانها ديكته مىكند كه در همه موارد با طبع و روحيه انسانها همخوانى ندارد. در اين صورت، آدمى بر سر دو راهى انتخاب قرار مىگيرد و فشار تصميمگيرى درست را حس خواهد كرد و در نهايت نيز اگر نتواند به صحّت عمل خويش ايمان و اعتقاد كافى پيدا كند، سلامت روحىاش به خطر خواهد افتاد».
ليلا - كه براى شركت در آزمون سراسرى آماده مىشود - چنين مىافزايد: «در بسيارى موارد هم، حد و حدودهاى موجود در يك فرهنگ و پايبندى به برخى قوانين، از بسيارى انحرافات و كجرويها جلوگيرى مىكنند و باعث آسايش و آرامش روحى افراد جامعه مىشوند».
احسان بيكميرزا، دانشآموز سال سوم هنرستان در رشته الكترونيك، در مورد فرهنگهاى متفاوت و اثر آنها بر سلامت روحى و روانى افراد، اين گونه اظهار نظر مىكند: «هر خانوادهاى يك نوع شيوه تربيتى خاص دارد كه اين روشهاى تربيتى متفاوت، انسانهايى خاص و كاملاً متفاوت از هم به وجود مىآورند. بنابراين، اين انسانهاى متفاوت، وقتى كه با شرايط سخت روبهرو مىشوند، مثلاً از يك درس، نمره خوبى نمىآورند، رفتارهاى متفاوتى نشان مىدهند. يكى ممكن است اصلاً برايش مهم نباشد يا حتى به نمرهاش بخندد. ديگرى امكان دارد ناراحت شود ؛ امّا با خودش تصميم بگيرد كه جبران نمايد. نفر سوم هم ممكن است خيلى ناراحت شود و با خودش فكر كند كه هيچ كارى از دستش برنمىآيد و او هيچ وقت در اين درس، موفق نخواهد شد!
تمام اين رفتارها آثار متفاوتى بر سلامت انسانها مىگذارند. يكى فردى بىخيال مىشود، ديگرى فردى سالم و موفق، و نفر بعدى فردى بدون موفقيت و گوشهگير خواهد شد».
خانم كلهر، دانشجوى رشته شيمى، در خصوص تأثير فرهنگ بر سلامت روان افراد، چنين اظهار عقيده مىكند: «فرهنگ، تأثير بسيار ژرف و ماندگارى بر رفتار انسانها دارد و همين رفتار انسانها و آداب و سنن اوست كه تعيين كننده سلامت روان يا عدم سلامت روانى او خواهد بود. شما همين نگرشهاى متفاوت نسبت به جنسيت را ملاحظه بفرماييد كه چقدر مىتوانند در زندگى يك فرد، مهم باشند. چون شما دختر يا پسر هستيد، حقوقتان، انتظارات از شما، و وظايفتان به طور كلّى متفاوت است. چنانچه رفتارى به غير از آنچه فرهنگ از شما خواسته است، انجام دهيد، فورى به عنوان فردى خطاكار شناخته مىشويد. درحالىكه ممكن است در اصل رفتار شما هيچ مشكلى وجود نداشته باشد ؛ اما اين فرهنگ شماست كه تعيين كننده است. متأسفانه همين فرهنگها هستند كه باعث مىشوند ميزان افسردگى در زنان، بيشتر از مردان باشد يا برخى ناراحتيهاى روانى در مردان، بيشتر از زنان باشد».
محمدرضا منفرد، فارغالتحصيل رشته الكتروتكنيك از هنرستان، ارتباط بين فرهنگ و سلامت روان را اينگونه توصيف مىكند: «فرهنگ هر جامعهاى آثار متفاوتى بر افراد خواهد گذاشت. در كشورهاى اروپايى و غربى، آزادى بيش از حد، آزادى حمل اسلحه و آزادى تلويزيون در نمايش هر نوع فيلمى كه حتّى شايد پر از خشونت و رفتارهاى مبتذل باشد، باعث رفتارهاى نامناسبى مىشود و سلامت روحى و روانى افراد و بخصوص نوجوانان را به خطر مىاندازد و ما شاهد هستيم به يكباره يك نوجوان با اسلحه به كلاس مىرود و دوستانش را به رگبار مىبندد. درحالىكه در ساير كشورها اين طور نيست.
احتمالاً در كشور خودمان همين رعايت عفاف و مراعات ساير مسائل دينى باعث جلوگيرى از بسيارى انحرافها شود و سدّى باشد در برابر ضربههاى روحى وارد شده به انسانها».
زهرا خداوردى، دانشجوى رشته روانشناسى دانشگاه علامه طباطبايى، در مورد ارتباط بين فرهنگ و بهداشت روان، معتقد است: «براى شناخت مردم يك كشور، بايد با فرهنگ آن كشور آشنا باشيم. همانطور كه مىدانيد، بسيارى از رفتارها در يك كشور، ناپسند و نابهنجار هستند و همان رفتار در كشور ديگرى امرى پسنديده و بهنجار است. اين امر در مورد مسائل روانى هم صادق است.
در برخى از كشورها، بسيارى از بيماريهاى روانى (مانند افسردگى و اسكيزوفرنى)، بيماريهاى شايعى هستند، درحالىكه در كشورى ديگر به ندرت ديده مىشوند. همچنين طرز برخورد افراد نسبت به يك
بيمارى هم به فرهنگ جوامع برمىگردد. در بعضى كشورها برخورد صحيحى با بيماريهاى روانى مىشود ؛ يعنى مردم، مشكلات عاطفى و روانى خود را پنهان نمىكنند و با كمال ميل به يك روانشناس يا روانپزشك، مراجعه مىكنند ؛ ولى اين امكان وجود دارد كه در كشورهاى ديگرى، بيماريهاى روانى را نوعى ننگ بدانند و متأسفانه از روشهاى غير علمى و خرافى براى درمان آنها استفاده كنند.
پس بايد اميدوار باشيم كه فرهنگ جوامع مختلف، آن قدر ارتقا يابد كه مسئله بهداشت روان، بيش از اينها مورد توجه قرار گيرد تا مردمان با جسم و روانى سالم در كنار يكديگر، زندگى راحتى داشته باشند».
گفتگو با كارشناس
براى آشنايى بيشتر با «نقش فرهنگ در آسيبشناسى بيماريهاى روانى»، گفتگويى با آقاى فريد براتى سده انجام دادهايم كه كارشناس ارشد روانشناسى از دانشگاه علامه طباطبايى تهران، مترجم، محقّق و نويسنده مقالات تخصّصى در حوزه روانشناسى هستند. از جمله آثار ايشان در زمينه موضوع مورد بحث ما مىتوان به ترجمه كتاب «مبانى اجتماعى بيماريهاى روانى»، سلسله مقالههاى «آسيبشناسى روانى و عوامل فرهنگى اجتماعى» (كه در سال 1374 در چندين شماره از روزنامه اطلاعات چاپ شده است)، مقاله «مشاوره و الزامات فرهنگى در جامعه در حال گذار» (كه در سال 1374 در همايش ساماندهى خدمات مشاورهاى سازمان ملّى جوانان ارائه و در ويژهنامه مربوط، منتشر شده است)، ارائه سخنرانى در سال 1375 در مركز آموزشى - درمانى روانپزشكى رازى، تحت عنوان «روانْ درمانيهاى غربى در جوامع اقتدارگراى خاورميانه» و آخرين آنها در آذرماه سال جارى در مركز آموزشى - درمانى روانپزشكى رازى تحت عنوان «فرهنگ و اسكيزوفرنيا» اشاره كرد.
با عرض سلام! آقاى براتى! براى شروع گفتگو، اگر امكان دارد، فرهنگ را تعريف بفرماييد؟
فرهنگ را در يك تعريف كلى مىتوان «مجموعهاى از نگرشها، ارزشها، باورها و رفتارهاى مشترك گروهى از آدميان دانست كه از نسلى به نسلهاى بعدى منتقل مىشوند». پس در حقيقت، «فرهنگ، وسيله ارتباط نسلهاست». در توجه به فرهنگ به اين معنا، دو جنبه مهم وجود دارد:
1. مشترك بودن بعضى از جنبههاى زندگى و رفتار، يعنى ميزانى كه افراد يك گروه خاص، ارزشها، نگرشها، باورها، هنجارها يا رفتارهاى مشابهى دارند ؛
2. آن موارد، امور يا اِسنادهايى كه به اشتراك گذاشته مىشوند. اين تشريك امور يا اسنادها، صرفاً مربوط به اسنادهاى مادى يا فيزيكى نيستند، بلكه فصل مشتركهاى روانشناختى يك اسناد در بين اعضاى يك فرهنگ نيز هستند.
به نظر شما آيا فرهنگ بر شخصيت و رفتار افراد مؤثر است؟
با توجه به تعريفى كه از فرهنگ كرديم، اگر بگوييم كه فرهنگ بر شخصيت و رفتارهاى اعضاى خود تأثير دارد، چندان سخن عجيبى نگفتهايم. اتفاقاً اين بحث از جمله مباحث قديمى در روانشناسى است كه خوشبختانه در سالهاى اخير به ابعاد تازهاى از آن توجه شده است ؛ ابعادى كه از نظر علمى و عملى دست آوردهاى شگفتى با خود به همراه دارند. براى مثال، گفته مىشود كه خويشتنِ (يا self) انسانهاى غربى با خويشتن انسانهاى شرقى متفاوت است و لذا نوع تفكّر و شناختها، نوع هيجانها و عواطف و نوع انگيزههاى انسانهاى غربى و شرقى با يكديگر تفاوت دارد.
توجه كنيد كه اگر اين نگرش را بپذيريم - كه بنده به آن باور دارم - ، پس در ارائه آموزههاى غربى - كه امروزه در علوم انسانى در كشور ما به وفور به ديدگاهها و آراى محققان غربى اشاره مىشود - و استفاده عملى از آنها بايد با احتياط برخورد كرد (البته منظورم آن نيست كه نبايد دانش غربيها را ياد گرفت، بلكه منظورم كاربرد آنها بدون توجه به شرايط بومى فرهنگ و جامعه خود است).
اين، بحثى است كه در همين آسيا، ژاپنيها، كرهايها و تايلنديها سالهاست شروع كردهاند و حتى در همسايگى ما، كشورهاى عربى، در اين باره فعاليتهايى داشتهاند كه بحث آن بماند براى فرصتى ديگر.
آقاى براتى! اكنون كه دريافتيم فرهنگ بر رفتارهاى بهنجار، مؤثّر است، تأثير فرهنگ بر رفتار نابهنجار چيست؟
خوب! اگر فرهنگ بر رفتارهاى اعضاى جامعه اثر دارد، اين اثر را صرفاً بر رفتارهاى بهنجار ندارد ؛ بلكه بر رفتارهاى نابهنجار هم اثر دارد. به طور كلّى در بحث تأثير فرهنگ بر رفتارهاى نابهنجار، به چند مورد مىتوان اشاره كرد:
نخست . نوع مشكلات، علايم و بيماريهاى روانى (نحوه بروز علايم) ؛
دوم . ميزان بروز رفتارهاى نابهنجار؛
سوم . شيوههاى فرهنگى برخورد با فشارهاى روزمره زندگى كه مىتوانند از ايجاد رفتارهاى نابهنجار، جلوگيرى نمايند.
فرهنگ از طريق سه مورد اشاره شده بر رفتار نابهنجار، تأثير مىگذارد.
آيا فرهنگ مىتواند باعث مشكلات روانى شود؟
در پاسخ بايد گفت، اگر فرهنگ را به يك معناى وسيع و از جمله شامل «تحولّات اجتماعى» در نظر بگيريم، بله. براى مثال، در فرهنگهايى كه رقابت به عنوان يك اصل اساسى براى موفقيت و بقا مطرح مىشود، افرادى كه داراى يك نوع خاص شخصيت هستند، يعنى شخصيتهاى گروه «الف»، فراوانى بيشترى دارند. اين تيپ شخصيّتى نوعاً در مقابل فشارهاى زندگى، شكنندگى بالايى دارند، زود از كوره در مىروند، قدرت تحمّل ندارند، و نمىتوانند در مورد چيزى صبر كنند. اين عده همواره مىخواهند پيروز باشند و از همينرو خيلى زود از پا درمىآيند.
فرهنگهايى كه رقابت، تفوّق و برترىطلبى را يك ارزش مىدانند، در ايجاد اين مشكلات براى فرد، نقش دارند.
همچنين در مواقع آشفتگيهاى فرهنگى و به هم ريختن مرزهاى يك فرهنگ با فرهنگهاى ديگر، به سبب آنكه افراد فرهنگ آسيب ديده يا فرهنگ مورد تهاجم، نمىتوانند بر آن ابعادى از فرهنگ كه آنها را در مقابل مشكلاتْ محافظت مىكند، تكيه كنند، به راحتى دچار مشكلات روانى و اغتشاش فكرى و شخصيتى مىشوند. در حقيقت در اينجا با نوعى بىفرهنگى روبهرو مىشويم.
تحقيقات متعدّدى كه بر روى مهاجران كشورهاى مختلف در غرب انجام شده، اين پديده را به خوبى نشان دادهاند. شواهد اين تحقيقات، نشان دادهاند كه آن عده از مهاجران كه به رغم سكونت در كشورهاى غربى، همچنان بر سنّتها و مواريث فرهنگى خود پايدار هستند، كمتر دچار مشكلات روانى مىشوند.
نكته جالبتر در اين تحقيقات، آنجاست كه ديده شده است در كشورهاى مبدأ مهاجران هم، آن عدّهاى كه كمتر از فرهنگ غربى متأثّر شدهاند، مشكلات روانى كمترى گزارش دادهاند. البته توصيههايى به عنوان دليل اين يافته به كار مىروند كه گاه متناقض يكديگرند. كيستويه، مدّعى است كه فرهنگ
بيگانه پس از هجوم بر فرهنگ خودى، نوعى بريدن انديشهها و حس تحقير نفس به وجود مىآورد كه منشأ مشكلات روانى مىشود. درحالىكه توجيه ديگر مىگويد فرهنگ خودى، امكان ابراز مشكلات را كمتر فراهم مىآورد ؛ ولى به محض آشنايى با فرهنگ كشور مقصد، افراد، راحتتر درباره مشكلات خود به بيان مسائل مىپردازند.
آيا نحوه بروز علايم و مشكلات روانى در فرهنگهاى مختلف، متفاوت است؟
در مطالعات مختلف، ديده شده است كه در فرهنگهاى مختلف، علايم مشكلات روانى به شكلهاى مختلفى بروز مىكنند. در بعضى از فرهنگها حتى هيچ اصطلاح مناسبى براى بعضى از كلمات روانپزشكى غرب، وجود ندارد (براى مثال گفته مىشود چينيها معادلى براى «افسردگى» به معنايى كه در كتب روانشناسى غربى آمده، ندارند).
تحقيقات انجام شده در سالها قبل، نشان داده كه بيماران اسكيزوفرنيك ايتاليا در مقايسه با كشورهاى آفريقايى، پرخاشگرىِ بيشترى دارند و نوعاً سوء ظن و بدبينى در فرهنگ ايتاليايى به مراتب بيشتر است. درحالىكه در كشورهاى آفريقايى، انفعال و انزوا، رواج بيشترى در بين بيماران دارد. علت اين دو نوع گوناگون علايم به سوابق تاريخى اين فرهنگها نسبت داده شده است.
همچنين تحقيقات مختلف، بيانگر آن است كه بسيارى از مشكلات روانى در كشورهاى شرقى به شكل علايم جسمانى (مثل بىخوابى، درد و كوفتگى و سردرد و...) خود را نشان مىدهند. درحالىكه در كشورهاى غربى، علايم ذهنىتر و روانشناختىتر ابراز مىشوند.
به نظر شما دليل اين تفاوت در بروز علايم چيست؟
محققان، اين تفاوت در ابراز علايم را به نحوه نگرشهاى فرهنگى افراد در جوامع مختلف، اِسناد مىدهند. براى مثال، چندين سال قبل، محققانى به بررسى علايم آسيبهاى روانى در كودكان امريكايى و تايلندى پرداختند. نتيجه اين بررسيها نشان داد درحالىكه كودكان امريكايى، علايمى بيرونى شده (در ارتباط با محيط بيرون) مثل پرخاشگرى يا مشكل در برقرارى ارتباط با ديگران داشتند، كودكان تايلندى علائمى درونى شده (يعنى مشكلاتى در ارتباط با خود و نه با ديگران) داشتند، مثل اضطراب. محقّقان، علّت اين يافتهها را هنجارهاى فرهنگى مىدانند و معتقدند كه چون در فرهنگ اصيل تايلندى، رعايت هنجارهاى اجتماعى و حقوق ديگران، امرى مقدّس تلقى مىشود، لذا كودكان نيز اين نحوه نگرش فرهنگى را ياد گرفتهاند و بنابراين، حتى علايم مشكلات روانى خود را به شكل مشكلى با خود و درون خود، بروز مىدهند تا اينكه بخواهند براى ديگران ايجاد دردسر بكنند. درحالىكه كودكان ديگر فرهنگهاى مورد بررسى، چنين موضوعى را به دليل نوع نگرش فرهنگى خود، ياد نگرفتهاند. بعدها، محقّقان، اين بررسى را ادامه دادند و به نكته جالبترى پىبردند كه بىمناسب نيست به آن اشاره شود.
محقّقان در توجيه بروز دو نوع علائمى كه گفتيم، يك فرض ديگر را هم مطرح كردند و آن، توجه بيشتر به ارزيابى معلّمان و مادران كودكان از نوع علايم بود. به اين معنا كه احتمال دارد مادران و معلمانِ كودكان امريكايى - كه در تحقيق به ارزيابى كودكان پرداختهاند - ، بيشتر به مشكلاتى مثل پرخاشگرى در كودكان، توجه كردهاند. درحالىكه معلّمان و مادران تايلندى، بيشتر به مشكلاتى نظير اضطراب توجه داشتهاند.
در اين بررسى از مادران و معلّمان، يافته جالب، اين بود كه معلّمان و مادران تايلندى، با صبورى و تحمّل، تلاش مىكردند تا با كاربرد صفات مختلف از اينكه به يك كودك برچسب كودكى نابهنجار بزنند، دورى كنند و در نهايت، تنها پس از آنكه اين تلاش آنها به نتيجه نمىرسيد، يك كودك را نابهنجار معرفى مىكردند، درحالىكه معلمان و مادران فرهنگ ديگر به سهولت و با اوّلين علامت، كودك را نابهنجار معرفى مىكردند.
محقّقان، علت اين يافته را به آموزههاى مذهبى بوداييسم (يعنى تحمل و مُداراى بالا با كودكان)، نسبت دادند (البته فرضيه مطرح شده محقّقان هم به نتيجه نرسيد).
شيوههاى مقابله با فشار روانى در فرهنگهاى مختلف چگونه است؟
هر فرهنگى براى مقابله اعضاى خود با فشارهاى روزمره زندگى، روشهايى را توصيه كرده و مىكند. براى مثال، در فرهنگهاى شرقى، هميشه «تحمّل و صبر» در برابر شدايد و «عدم شكايت» از آنچه روى داده، نوعى روش مقابله با فشارها بوده است. در فرهنگ ما، كنترل نفس يا كنترل خود، يك شكل مقابله با فشارهاست.
داشتن قصد و هدف و معنا در زندگى، يكى ديگر از روشهاى مقابله با حوادث زندگى است كه در فرهنگهاى شرقى (بويژه فرهنگ اسلامى) بر آن تأكيد مىشود. از ياد نبريم كه
متخصّصان بزرگى چون رولومى، فرانكل و مارتين سليگمن (با اينكه اين محقّق اخير، نگرش مذهبى و معنوى هم ندارد)، معتقدند كه درد انسان امروز و فزونى بيش از حدّ «افسردگى» در جوامع كنونى، ناشى از تهى بودن، بىريشگى و بىمعنايى است، تا جايى كه براى درمان افسردگى (كه اصلىترين و شايعترينْ بيمارى روانى دنياى مُدِرن است)، «معنويتْ درمانى» را توصيه كردهاند. حتى اگر به روشهاى عملىترى چون مُراقبه (تمرينهاى مربوط به اِعمال كنترل بر روان و جسم) يا مراسمى چون اعتكافْ توجه كنيم، يك بعد آنها، دورى از تنشهاى روزمره و جنجالهاى زندگى است.
آقاى براتى! ضمن تشكر از شما، چنانچه در پايان، مطلبى را ضرورى مىدانيد، ذكر نماييد.
ملاحظه مىفرماييد كه فرهنگ، تأثيرى بسزا در آسيبشناسى روانى، شناخت و تشخيص آن و در نوع بروز علايم دارد. ترديد نيست كه فرهنگ در نحوه درمانهاى بيماران (حتى درمانهاى دارويى آنان هم) تأثيراتى دارد كه به لحاظ حوصله اين گفتگو، از پرداختن به آن معذوريم.
اما نكته آخر اينكه، درحالىكه در همه كشورها و از جمله در كشورهاى پيرامون ما، به اين جنبههاى فرهنگى در بيماريهاى روانى و مشكلات روانىِ افراد توجه شده و مىشود، متأسفانه در كشور ما و در مراكز آموزشى ما چندان توجّهى به اين امور نمىشود. شايد وقت آن باشد كه ما نيز با توجه به حال و هواى فرهنگ خود، به بررسى اين جنبهها بيشتر بپردازيم.