مجلات >حديث زندگی>شماره 9

در هواى شكفتن

 


80

صدها نشان داغ

بيا بهار اميدم ببار بر تن من
در آسمان نگاهم تو ماه روشن من
بيا به خلوت شبهاى بى‏چراغ بيا
به پاس حرمت صدها نشان داغ بيا
ميان خاك وجودم بكار دانه عشق
غزل بخوان كه بخواند دلم ترانه عشق
تو تك ستاره روح منى بيا و بتاب
تو آن مسافر سبزى كه ديده‏ام در خواب
گل خيال تو در خاطرم جوانه زده
به روح خسته من رنگ عاشقانه زده
بيا شقايق من باش وقت شيدايى
در اين سكوت غريب و غروب تنهايى
بيا كه گرمى مهرت گداخت هستى من
نگاه پرتپش تو، دليل مستى من
فهيمه كمال زاده - قم

راه مى‏رود

دور بهانه‏هاى خودش راه مى‏رود
از روى ردپاى خودش راه مى‏رود
از حجم عشق، پاى خودش را كنار زد
اين روزها براى خودش راه مى‏رود
تقويمها به روى هم انبار و باز هم
در حال و در هواى خودش راه مى‏رود
ويروس عشق آمد و او را گرفت و كشت
حالا كه در عزاى خودش راه مى‏رود
عمرش به سر رسيد، ولى باز بى‏رمق
با شايد و چراى خودش راه مى‏رود
سينا نصيرى - ماسال

اشتباه

چه فصلها كه شبى آسمان سياه نبود
و لحظه‏هاى دلم غرق اشتباه نبود
نه كوه فاصله برجا، نه ردّپاى سفر
صداى مادر من، انعكاس آه نبود
شبى غريبه شدم، رفتم از كرانه دل
در امتداد نگاهم افق سياه نبود
ولى بدون شما كوچه‏هاى تنگ و گِلى
براى گريه من، حس تكيه‏گاه نبود
دوباره آمده‏ام خسته از شقاوت شهر
به راه آمدنم، شوق يك نگاه نبود
تمام راه، دلم را به دوش داشته‏ام
دريغ، زخم عبورم مگر گواه نبود!؟
مريم تيكنى - اصفهان

 


81

تنها سروش خاكى

وقتى شكسته شد دل همچون سبوى ما
اى كاش مى‏رسيد ز غيب به‏سوى ما
تنها سروش خاكى من! دير كرده‏اى
غرق خجالتيم بخر آبروى ما
گفتند در سكوت سخن، باز مى‏رسى،
سمت نگاه چشم نجيبت به روى ما
گويى به هرز رفته دعايى كه خوانده‏ايم
شايد درست نيست خدايا وضوى ما
در پشت ادعاى مسلمانى و خلوص
هرگز يكى نگشته صداى گلوى ما
احمد لطفى - املش