محمدرضا جهانگيرزاده قمى
چرا مردم به احساساتشان گوش نمىدهند؟ به نظر راجرز يكى از روانشناسان شهير انسانگرا، انسانها از اوان كودكى ياد مىگيرند كه ارزش آنها بستگى به رعايت ضوابط و شرايط ديگران دارد. والدين براى احترام گذاشتن به فرزندان خود و ارزش دادن به آنها شرط مىگذارند و توجه و محبت بىقيد و شرط به فرزندانشان ابراز نمىكنند. اين مسئله باعث مىشود كه آنها طورى بار بيايند كه ارزشهاى شخصى خود را انكار كنند. يعنى در واقع، بخشى از وجود خود را در روابط با ديگران، سانسور كنند.
به اصطلاح، با شروع زندگى، آموختنِ محدوديتها آغاز مىشود. انسانها ياد مىگيرند كه چگونه احساس خود را سركوب كنند. ياد مىگيرند در برابر بزرگترها نمايش احساسات خود را به حداقل برسانند. در حضور افراد مافوق، نبايد ناراحتى خود را بروز داد، بايد آن را زير چهرهاى مصنوعى پنهان ساخت، و يا احساس خود را با يك احساس ديگر، جايگزين كرد.
زمانى كه «نه» گفتن، به اصطلاح مؤدبانه نيست بايد وعدههاى دروغين داد، يا عذرهاى بيهوده تراشيد. قاعدهاى كه در طول زندگى مىآموزيم، اين است: «وقتى
احساسات واقعى تو، فرد مورد علاقهات را آزرده خاطر مىسازد، سرپوشى بر آنها بگذار و يك احساس جعلى، امّا كمتر آزارنده را جايگزين آن كن».
به اين ترتيب، ما به هنرپيشگانى تبديل مىشويم كه به دنبال اين هستيم كه تأثير عميقى بر تماشاچيان خود بگذاريم و هميشه در حسرت آن هستيم كه خودمان باشيم. همان خودِ واقعى و ساده، همان خودِ بىآلايش و همان آينهاى كه برق صداقت از آن تشعشع مىكند.
آيا مىتوانيم احساسات خود را همان گونه كه هست، ابراز كنيم؟
مطمئن باشيد كسانى كه تأثير اجتماعى عميقى بر جاى مىگذارند، نظارت دقيقى بر نحوه ابراز احساسات خود دارند. همه ما زمانهايى را تجربه كردهايم كه شتابزده و بدون اينكه تمام جوانب را در نظر بگيريم، احساسات خود را بيرون ريختهايم و با اين كار، به شخصيت خود، ضربه زده و چنان خجالت زده و شرمنده شده و محكم به زمين خوردهايم و پايمان تا مچ در گِل فرو رفته است.
اصل اوّل: «احساسات خود را ابراز كنيد ؛ امّا...»
«احساسات خود را ابراز كنيد ؛ اما بدانيد مردم به اندازهاى كه تحت تأثير شيوه بيان ابراز احساسات شما قرار مىگيرند، از خود آن احساسات، كمتر متأثّر مىشوند». اگر احساسات خود را بىمهابا و بدون ظرافت ابراز كنيد، «بىمنطق» جلوه مىكنيد. آن وقت، ديگران در مقابل شما جبههگيرى مىكنند و علاوه بر اين، از شما مىرنجند. در اين زمان است كه همدلى ديگران را از دست مىدهيد. بيان احساسات نه تنها روابط شما را صيقل نمىزند بلكه به سوء تفاهم دامن زده و آن صداقتى كه به دنبالش مىگشتيم در گردباد كجفهميها رنگ مىبازد.
پس مطلب به اين سادگى نيست. بايد احساسات خود را بيان كنيد، آن هم به شيوهاى درست.
با اطمينان به شما مىگويم كه «انسان موفق» كسى است كه سعى كند مهارتهاى لازم در بيان احساسات خود را به دست آورد. انسانهايى كه احساسات خود را سركوب مىكنند، همواره دچار تنش روحى و نگرانى هستند.
اگر رفتارهاى ما مبتنى بر درك عميقى از نيازها و احساسات ما و تلاش براى يافتن شيوهاى مناسب براى ارضاى آنها نباشد، حتّى اگر در عرصه اجتماع، موفقيتى برايمان حاصل شود، پوچ خواهد بود. ممكن است چنين فردى محترم باشد، امّا اين اعتبار به قيمت از دست رفتن رضايت واقعى فرد، به دست آمده است. اين گونه افراد، ارتباطهاى صميمانه ثابت يا رضايتبخش كمى دارند؛ چون انسانها به طور بالفطره مىتوانند بين احساسات صادقانه و مزوّرانه فرق بگذارند. اِمِرسون مىگويد: «آنچه هستى، چنان در گوشم فرياد مىزند كه نمىتوانم آنچه را مىگويى باور كنم».
آيا تخليه هيجانى روش مناسبى براى بيان احساسات است؟
روزى سوار تاكسى شده بودم. مرد جوانى كه از خيابان عبور مىكرد، مقابل تاكسى ايستاده بود و اين دست و آن دست مىكرد. راننده عجله داشت، بوق زد و به مرد جوان فهماند كه از سر راه، كنار برود. مرد جوان در پاسخ، با اخم كردن و حركتى ناشايست، واكنش نشان داد. راننده فرياد زد: «برو كنار...!» و با فشار دادن پاى خود روى پدال گاز و ترمز به طور همزمان، صداى ترسناكى ايجاد كرد. در پى اين تهديد، مرد جوان با ترس كنار كشيد؛ امّا با حركات بدنى و نشان دادن مشت، خشم خود را ابراز كرد. راننده هم با فرياد، كلمات ركيكى را نثار او كرد.
اين هم شيوهاى از بيان احساسات است. تخليه هيجانى، گاهى به غلط، بهترين راه مقابله با عصبانيت تلقى مىشود. مردم خيال مىكنند كه انجام دادن اين كار، باعث مىشود احساس بهترى پيدا كنند؛ در صورتى كه اين طور نيست. تحقيقات نشان مىدهد كه بيرون ريختن خشم، برانگيختگى مركز هيجان را در مغز، تقويت مىكند و در اين صورت، آستانه تحريك، پايين مىآيد؛ يعنى با تهديدها و ناكاميهاى جزئى، شخص از كوره درمىرود و به شدّت عصبى مىشود.
بهتر است در اين موارد، ابتدا خودتان را كنترل كنيد و سپس با شيوهاى سازندهتر يا جسورانه با فردى كه شما را عصبانى كرده، مقابله نماييد.
سؤال اساسى: چگونه احساسات خود را ابراز كنيم؟
از اول بگويم: عادتهاى هيجانىِ خود را نمىتوانيد يك شبه تغيير دهيد. اين كار، ثبات قدم و هشيارى مىخواهد. تا حدود زيادى اين ميراث كودكى شماست كه رفتارهاى فعلىتان را رقم مىزند. بايد با عزم و اراده، تأثير اين عوامل را خنثى نماييد.
اصل دوم: «خودآگاهىِ خود را تقويت كنيد»
حتماً اين جمله را شنيدهايد: «با احساسات خود، رو راست باش». يا ممكن است ديده باشيم كه روانْدرمانگران به مراجعه كنندگان خود توصيه مىكنند: «به تجاربتان گوش فرا دهيد»؛ چون اكثر مشكلات ما ناشى از ناهماهنگى پاسخهاى ما يا همان واكنشهاى هيجانى ما با عقايد و باورهايمان است. آنچه مهم است، گوش دادن به «تجربه احساس» است؛ يعنى به طور فطرى، غريزى و حسّى با احساسات خود برخورد كنيد. بر روند شروع، تداوم و فروكش كردن احساسات خود نظارت كنيد. خيلى وقتها به اين علت بد عمل مىكنيم كه به كليشههاى ذهنى خود تكيه مىكنيم، نه به احساسات واقعىمان. به همين دليل، نمىتوانيم روشهاى خلّاقانه و جديدى را در برخورد با مسائل زندگى انتخاب كنيم.
در تجربه يك موقعيتِ عصبانيتزا بايد بر احساس خود متمركز شويم، ببينيم در چه شرايط و تحت چه عواملى اين احساس شروع مىشود و چگونه به تدريج گسترش مىيابد. وقتى به روند رو به رشد اين جريان
احساس، آگاهى داشته باشيم، مىتوانيم راه حلهاى مختلف و خلّاقانهاى را براى ابراز احساسات خود امتحان كنيم. متوجه مىشويم در چه مرحلهاى مىتوانيم به خوبى وارد عمل شويم، و چگونه احساس خود را به محيط انتقال دهيم.
بايد به تدريج بياموزيم كه در اين مواقع، ظرف مدت كوتاهى اصل مشكل و احساس خودمان را مرور كنيم، يك هدف مثبت براى خودمان تعيين كنيم، راه حلهاى مختلف را در نظر بگيريم و در مورد پيامدهاى آن فكر كنيم و سپس اقدام نماييم، و اين تجربه را در موقعيتهاى ديگر، تكميل و تصحيح نماييم.
به اين مىگويند يك «هيجان هوشمند»؛ يك احساس انسانى، با چشمان باز.
ناتوانى در تشخيص احساسات راستين، ما را دچار سردرگمى مىكند. افرادى كه نسبت به احساسات خود اطمينان بيشترى دارند، بهتر مىتوانند زندگى خود را هدايت كنند. توجّه دقيق و متمركز شدن بر احساسات، ظرفيت ما را براى مقابله صحيح با اضطراب، افسردگى يا بىحوصلگى افزايش مىدهد.
براى خلاق بودن، لازم است سُكّان رهبرى هيجانها را در دست داشته باشيم. خودآگاهى به انسان كمك مىكند تا در مواقع لازم، خود را براى اقدام خاصى برانگيزد. اگر احساسات، به موقع و با ظرافت بروز نكنند، يا حاد مىشوند و آن وقت به شكل نامناسبى تجلّى مىكنند و يا به لايههاى زيرين ذهن منتقل شده و رفتارهاى ما را ناخواسته كنترل مىكنند.
خويشتننگرى به ما امكان مىدهد تا نسبت به احساسات تند خود، بىطرف باشيم؛ يعنى به جاى اينكه در آن غرق يا گم شويم، در كنار آن، حضور داشته باشيم. چنين آگاهى ويژهاى مىتواند ما را در اقدام آگاهانه و نه كوركورانه يارى كند. انسانهايى كه غرق در احساسات خود مىشوند، كنترل عاطفى خود را از دست مىدهند. اين افراد در واقع، پذيراى حالات خود هستند و براى هدايت عواطف و احساسات خود در جهت رضايتبخش، تلاشى نمىكنند.
اصل سوم: «افكار خود را پيراسته كنيد»
وقتى در گرماگرم يك هيجان برانگيخته قرار مىگيريم، «افكار خودكار»، ما را احاطه مىكنند. افكارى كه چندان به صحّت آنها اطمينان نداريم. اگر هيجانْ مثبت باشد، غرق در مبالغه و اغراق مىشويم و اگر هيجانْ منفى باشد، ذهن ما بىمهابا افكار منفى توليد مىكند. يعنى همواره بايد دقت كنيم كه آيا تلقى ما از شرايط با واقعيتْ مطابق است يا نه. مثلاً آيا اين شرايط واقعاً خشم آور است، يا اينكه با عينك خاصى كه به چشم خود زدهايم، موقعيت را اين گونه مىبينيم؟ آيا احساسات ما از نظر شدت، با موضوعْ تناسب دارد؟ بايد توجه داشته باشيم كه همه افكار ما لزوماً صحيح نيستند.
ما در هر شرايطى بايد به دنبال شواهدى در تأييد يا رد كردن افكار زيربنايى خود باشيم. بعضى از اين افكار زيربنايى از اين قبيلاند:
- ديگران هيچ وقت احترام مرا رعايت نمىكنند.
- من هيچ وقت به خوبى از عهده كارها برنمىآيم.
- اشخاص به هيچ وجه قابل اعتماد نيستند، مگر عكسش ثابت شود.
- شرايط، مهمترين عامل تعيين كننده نوع رفتار انسان است. و...
اينها افكارى هستند كه گاهى در اعماق ذهن ما وجود دارند، لكن ما از آنها بىخبريم. «بايد ذهن خود را جراحى كنيم».
اصل چهارم: «گوش دادن و صحبت كردن غير دفاعى»
به شما توصيه مىكنم يكطرفه به قاضى نرويد. سعى كنيد با موضعى همدلانه و بىطرف به سخنان طرف مقابلتان گوش دهيد. زود جبههگيرى نكنيد. به منظورهاى ناگفته افراد كه روح آنها نيز از آن بىخبر است، اعتنا نكنيد. مشخص، جزئى و عينى صحبت كنيد. از كلّىبافى بپرهيزيد. در بيان احساسات خود به جاى آنكه مطابق آنچه در بيشتر نزاعها پيش مىآيد، بگوييد: «سهل انگارِ خودخواه، خيلى آدم بى فكرى هستى!»، مىتوانيد بگوييد: «وقتى تلفنى به من اطلاع ندادى كه نمىتوانى به مهمانى بيايى، عصبانى شدم، احساس كردم به من اهميت نمىدهى».
گفت و گوى صريح، از گردنْكُلُفْتى، تهديد و يا توهين جداست. وقتى مشخص و جزئى صحبت مىكنيد، گرفتار بهانهجويى، سلب مسئوليت از خود، حمله متقابل با يك انتقاد، و... نمىشويد.
اصل پنجم: «به احساسات ديگران هم اهميت بدهيد»
همانطور كه به احساسات خود اهميت مىدهيد، به احساسات ديگران هم اهميت بدهيد. يعنى زاويه ديد افراد ديگر را نيز معتبر بشماريد، حتى اگر شخصاً با آن موافق نباشيد.
اصل ششم: «شخصيّت خودتان را به اطرافيانتان بشناسانيد»
گاهى بروز هيجانات و احساسات شديد و منفى، ناشى از ناآگاهى افراد از ارزشها، نگرشها و علايق طرف مقابل است. به سادگى و صراحت، موضع خودتان را مشخص كنيد. معطّل نمانيد تا طرف مقابل، تمام صحبتهاى خود را بيان كند و شما تنها يك شنونده منفعل و تأييد كننده باشيد.
به اطرافيانتان پسخورانْد بدهيد (يعنى بگذاريد عكسالعمل كارها و حرفهايشان را در شما به روشنى ببينند). ارزشهاى بنيادين خود را به روشنى ابراز كنيد. به سخنان طرف مقابل، واكنش مناسب نشان دهيد تا سمت و سوى صحبت به اصطكاكهاى شديد، منتهى نشود.
در آخر، به طور خلاصه بايد بگويم: در بيان احساسات خود، همواره دو نكته را مدّ نظر داشته باشيد:
1. بكوشيد تا ديگران به خوبى شما را درك كنند.
2. بكوشيد تا ديگران را به خوبى درك كنيد.
منابع
1 . هوش هيجانى، دانيل گلمن، ترجمه: نسرين پارسا، تهران، انتشارات رشد، 1380.
2 . اصول روانشناسى بالينى و مشاوره، جوديت تاد، ترجمه: مهرداد فيروزبخت، تهران: نشر رسا، 1379.