مجلات >حديث زندگی>شماره 9

سوادآموزى هيجانى

محمدرضا جهانگيرزاده قمى
 

77

چرا مردم به احساساتشان گوش نمى‏دهند؟ به نظر راجرز يكى از روانشناسان شهير انسانگرا، انسانها از اوان كودكى ياد مى‏گيرند كه ارزش آنها بستگى به رعايت ضوابط و شرايط ديگران دارد. والدين براى احترام گذاشتن به فرزندان خود و ارزش دادن به آنها شرط مى‏گذارند و توجه و محبت بى‏قيد و شرط به فرزندانشان ابراز نمى‏كنند. اين مسئله باعث مى‏شود كه آنها طورى بار بيايند كه ارزشهاى شخصى خود را انكار كنند. يعنى در واقع، بخشى از وجود خود را در روابط با ديگران، سانسور كنند.
به اصطلاح، با شروع زندگى، آموختنِ محدوديتها آغاز مى‏شود. انسانها ياد مى‏گيرند كه چگونه احساس خود را سركوب كنند. ياد مى‏گيرند در برابر بزرگ‏ترها نمايش احساسات خود را به حداقل برسانند. در حضور افراد مافوق، نبايد ناراحتى خود را بروز داد، بايد آن را زير چهره‏اى مصنوعى پنهان ساخت، و يا احساس خود را با يك احساس ديگر، جايگزين كرد.
 


78

زمانى كه «نه» گفتن، به اصطلاح مؤدبانه نيست بايد وعده‏هاى دروغين داد، يا عذرهاى بيهوده تراشيد. قاعده‏اى كه در طول زندگى مى‏آموزيم، اين است: «وقتى احساسات واقعى تو، فرد مورد علاقه‏ات را آزرده خاطر مى‏سازد، سرپوشى بر آنها بگذار و يك احساس جعلى، امّا كمتر آزارنده را جايگزين آن كن».
به اين ترتيب، ما به هنرپيشگانى تبديل مى‏شويم كه به دنبال اين هستيم كه تأثير عميقى بر تماشاچيان خود بگذاريم و هميشه در حسرت آن هستيم كه خودمان باشيم. همان خودِ واقعى و ساده، همان خودِ بى‏آلايش و همان آينه‏اى كه برق صداقت از آن تشعشع مى‏كند.

آيا مى‏توانيم احساسات خود را همان گونه كه هست، ابراز كنيم؟

مطمئن باشيد كسانى كه تأثير اجتماعى عميقى بر جاى مى‏گذارند، نظارت دقيقى بر نحوه ابراز احساسات خود دارند. همه ما زمانهايى را تجربه كرده‏ايم كه شتابزده و بدون اينكه تمام جوانب را در نظر بگيريم، احساسات خود را بيرون ريخته‏ايم و با اين كار، به شخصيت خود، ضربه زده و چنان خجالت زده و شرمنده شده و محكم به زمين خورده‏ايم و پايمان تا مچ در گِل فرو رفته است.

اصل اوّل: «احساسات خود را ابراز كنيد ؛ امّا...»

«احساسات خود را ابراز كنيد ؛ اما بدانيد مردم به اندازه‏اى كه تحت تأثير شيوه بيان ابراز احساسات شما قرار مى‏گيرند، از خود آن احساسات، كمتر متأثّر مى‏شوند». اگر احساسات خود را بى‏مهابا و بدون ظرافت ابراز كنيد، «بى‏منطق» جلوه مى‏كنيد. آن وقت، ديگران در مقابل شما جبهه‏گيرى مى‏كنند و علاوه بر اين، از شما مى‏رنجند. در اين زمان است كه همدلى ديگران را از دست مى‏دهيد. بيان احساسات نه تنها روابط شما را صيقل نمى‏زند بلكه به سوء تفاهم دامن زده و آن صداقتى كه به دنبالش مى‏گشتيم در گردباد كج‏فهميها رنگ مى‏بازد.
پس مطلب به اين سادگى نيست. بايد احساسات خود را بيان كنيد، آن هم به شيوه‏اى درست.
با اطمينان به شما مى‏گويم كه «انسان موفق» كسى است كه سعى كند مهارتهاى لازم در بيان احساسات خود را به دست آورد. انسانهايى كه احساسات خود را سركوب مى‏كنند، همواره دچار تنش روحى و نگرانى هستند.
اگر رفتارهاى ما مبتنى بر درك عميقى از نيازها و احساسات ما و تلاش براى يافتن شيوه‏اى مناسب براى ارضاى آنها نباشد، حتّى اگر در عرصه اجتماع، موفقيتى برايمان حاصل شود، پوچ خواهد بود. ممكن است چنين فردى محترم باشد، امّا اين اعتبار به قيمت از دست رفتن رضايت واقعى فرد، به دست آمده است. اين گونه افراد، ارتباطهاى صميمانه ثابت يا رضايت‏بخش كمى دارند؛ چون انسانها به طور بالفطره مى‏توانند بين احساسات صادقانه و مزوّرانه فرق بگذارند. اِمِرسون مى‏گويد: «آنچه هستى، چنان در گوشم فرياد مى‏زند كه نمى‏توانم آنچه را مى‏گويى باور كنم».

آيا تخليه هيجانى روش مناسبى براى بيان احساسات است؟

روزى سوار تاكسى شده بودم. مرد جوانى كه از خيابان عبور مى‏كرد، مقابل تاكسى ايستاده بود و اين دست و آن دست مى‏كرد. راننده عجله داشت، بوق زد و به مرد جوان فهماند كه از سر راه، كنار برود. مرد جوان در پاسخ، با اخم كردن و حركتى ناشايست، واكنش نشان داد. راننده فرياد زد: «برو كنار...!» و با فشار دادن پاى خود روى پدال گاز و ترمز به طور همزمان، صداى ترسناكى ايجاد كرد. در پى اين تهديد، مرد جوان با ترس كنار كشيد؛ امّا با حركات بدنى و نشان دادن مشت، خشم خود را ابراز كرد. راننده هم با فرياد، كلمات ركيكى را نثار او كرد.
اين هم شيوه‏اى از بيان احساسات است. تخليه هيجانى، گاهى به غلط، بهترين راه مقابله با عصبانيت تلقى مى‏شود. مردم خيال مى‏كنند كه انجام دادن اين كار، باعث مى‏شود احساس بهترى پيدا كنند؛ در صورتى كه اين طور نيست. تحقيقات نشان مى‏دهد كه بيرون ريختن خشم، برانگيختگى مركز هيجان را در مغز، تقويت مى‏كند و در اين صورت، آستانه تحريك، پايين مى‏آيد؛ يعنى با تهديدها و ناكاميهاى جزئى، شخص از كوره درمى‏رود و به شدّت عصبى مى‏شود.
بهتر است در اين موارد، ابتدا خودتان را كنترل كنيد و سپس با شيوه‏اى سازنده‏تر يا جسورانه با فردى كه شما را عصبانى كرده، مقابله نماييد.

سؤال اساسى: چگونه احساسات خود را ابراز كنيم؟

از اول بگويم: عادتهاى هيجانىِ خود را نمى‏توانيد يك شبه تغيير دهيد. اين كار، ثبات قدم و هشيارى مى‏خواهد. تا حدود زيادى اين ميراث كودكى شماست كه رفتارهاى فعلى‏تان را رقم مى‏زند. بايد با عزم و اراده، تأثير اين عوامل را خنثى نماييد.

اصل دوم: «خودآگاهىِ خود را تقويت كنيد»

حتماً اين جمله را شنيده‏ايد: «با احساسات خود، رو راست باش». يا ممكن است ديده باشيم كه روانْ‏درمانگران به مراجعه كنندگان خود توصيه مى‏كنند: «به تجاربتان گوش فرا دهيد»؛ چون اكثر مشكلات ما ناشى از ناهماهنگى پاسخهاى ما يا همان واكنشهاى هيجانى ما با عقايد و باورهايمان است. آنچه مهم است، گوش دادن به «تجربه احساس» است؛ يعنى به طور فطرى، غريزى و حسّى با احساسات خود برخورد كنيد. بر روند شروع، تداوم و فروكش كردن احساسات خود نظارت كنيد. خيلى وقتها به اين علت بد عمل مى‏كنيم كه به كليشه‏هاى ذهنى خود تكيه مى‏كنيم، نه به احساسات واقعى‏مان. به همين دليل، نمى‏توانيم روشهاى خلّاقانه و جديدى را در برخورد با مسائل زندگى انتخاب كنيم.
در تجربه يك موقعيتِ عصبانيت‏زا بايد بر احساس خود متمركز شويم، ببينيم در چه شرايط و تحت چه عواملى اين احساس شروع مى‏شود و چگونه به تدريج گسترش مى‏يابد. وقتى به روند رو به رشد اين جريان
 

79

احساس، آگاهى داشته باشيم، مى‏توانيم راه حلهاى مختلف و خلّاقانه‏اى را براى ابراز احساسات خود امتحان كنيم. متوجه مى‏شويم در چه مرحله‏اى مى‏توانيم به خوبى وارد عمل شويم، و چگونه احساس خود را به محيط انتقال دهيم.
بايد به تدريج بياموزيم كه در اين مواقع، ظرف مدت كوتاهى اصل مشكل و احساس خودمان را مرور كنيم، يك هدف مثبت براى خودمان تعيين كنيم، راه حلهاى مختلف را در نظر بگيريم و در مورد پيامدهاى آن فكر كنيم و سپس اقدام نماييم، و اين تجربه را در موقعيتهاى ديگر، تكميل و تصحيح نماييم.
به اين مى‏گويند يك «هيجان هوشمند»؛ يك احساس انسانى، با چشمان باز.
ناتوانى در تشخيص احساسات راستين، ما را دچار سردرگمى مى‏كند. افرادى كه نسبت به احساسات خود اطمينان بيشترى دارند، بهتر مى‏توانند زندگى خود را هدايت كنند. توجّه دقيق و متمركز شدن بر احساسات، ظرفيت ما را براى مقابله صحيح با اضطراب، افسردگى يا بى‏حوصلگى افزايش مى‏دهد.
براى خلاق بودن، لازم است سُكّان رهبرى هيجانها را در دست داشته باشيم. خودآگاهى به انسان كمك مى‏كند تا در مواقع لازم، خود را براى اقدام خاصى برانگيزد. اگر احساسات، به موقع و با ظرافت بروز نكنند، يا حاد مى‏شوند و آن وقت به شكل نامناسبى تجلّى مى‏كنند و يا به لايه‏هاى زيرين ذهن منتقل شده و رفتارهاى ما را ناخواسته كنترل مى‏كنند.
خويشتن‏نگرى به ما امكان مى‏دهد تا نسبت به احساسات تند خود، بى‏طرف باشيم؛ يعنى به جاى اينكه در آن غرق يا گم شويم، در كنار آن، حضور داشته باشيم. چنين آگاهى ويژه‏اى مى‏تواند ما را در اقدام آگاهانه و نه كوركورانه يارى كند. انسانهايى كه غرق در احساسات خود مى‏شوند، كنترل عاطفى خود را از دست مى‏دهند. اين افراد در واقع، پذيراى حالات خود هستند و براى هدايت عواطف و احساسات خود در جهت رضايت‏بخش، تلاشى نمى‏كنند.

اصل سوم: «افكار خود را پيراسته كنيد»

وقتى در گرماگرم يك هيجان برانگيخته قرار مى‏گيريم، «افكار خودكار»، ما را احاطه مى‏كنند. افكارى كه چندان به صحّت آنها اطمينان نداريم. اگر هيجانْ مثبت باشد، غرق در مبالغه و اغراق مى‏شويم و اگر هيجانْ منفى باشد، ذهن ما بى‏مهابا افكار منفى توليد مى‏كند. يعنى همواره بايد دقت كنيم كه آيا تلقى ما از شرايط با واقعيتْ مطابق است يا نه. مثلاً آيا اين شرايط واقعاً خشم آور است، يا اينكه با عينك خاصى كه به چشم خود زده‏ايم، موقعيت را اين گونه مى‏بينيم؟ آيا احساسات ما از نظر شدت، با موضوعْ تناسب دارد؟ بايد توجه داشته باشيم كه همه افكار ما لزوماً صحيح نيستند.
ما در هر شرايطى بايد به دنبال شواهدى در تأييد يا رد كردن افكار زيربنايى خود باشيم. بعضى از اين افكار زيربنايى از اين قبيل‏اند:
- ديگران هيچ وقت احترام مرا رعايت نمى‏كنند.
- من هيچ وقت به خوبى از عهده كارها برنمى‏آيم.
- اشخاص به هيچ وجه قابل اعتماد نيستند، مگر عكسش ثابت شود.
- شرايط، مهم‏ترين عامل تعيين كننده نوع رفتار انسان است. و...
اينها افكارى هستند كه گاهى در اعماق ذهن ما وجود دارند، لكن ما از آنها بى‏خبريم. «بايد ذهن خود را جراحى كنيم».

اصل چهارم: «گوش دادن و صحبت كردن غير دفاعى»

به شما توصيه مى‏كنم يكطرفه به قاضى نرويد. سعى كنيد با موضعى همدلانه و بى‏طرف به سخنان طرف مقابلتان گوش دهيد. زود جبهه‏گيرى نكنيد. به منظورهاى ناگفته افراد كه روح آنها نيز از آن بى‏خبر است، اعتنا نكنيد. مشخص، جزئى و عينى صحبت كنيد. از كلّى‏بافى بپرهيزيد. در بيان احساسات خود به جاى آنكه مطابق آنچه در بيشتر نزاعها پيش مى‏آيد، بگوييد: «سهل انگارِ خودخواه، خيلى آدم بى فكرى هستى!»، مى‏توانيد بگوييد: «وقتى تلفنى به من اطلاع ندادى كه نمى‏توانى به مهمانى بيايى، عصبانى شدم، احساس كردم به من اهميت نمى‏دهى».
گفت و گوى صريح، از گردنْ‏كُلُفْتى، تهديد و يا توهين جداست. وقتى مشخص و جزئى صحبت مى‏كنيد، گرفتار بهانه‏جويى، سلب مسئوليت از خود، حمله متقابل با يك انتقاد، و... نمى‏شويد.

اصل پنجم: «به احساسات ديگران هم اهميت بدهيد»

همان‏طور كه به احساسات خود اهميت مى‏دهيد، به احساسات ديگران هم اهميت بدهيد. يعنى زاويه ديد افراد ديگر را نيز معتبر بشماريد، حتى اگر شخصاً با آن موافق نباشيد.

اصل ششم: «شخصيّت خودتان را به اطرافيانتان بشناسانيد»

گاهى بروز هيجانات و احساسات شديد و منفى، ناشى از ناآگاهى افراد از ارزشها، نگرشها و علايق طرف مقابل است. به سادگى و صراحت، موضع خودتان را مشخص كنيد. معطّل نمانيد تا طرف مقابل، تمام صحبتهاى خود را بيان كند و شما تنها يك شنونده منفعل و تأييد كننده باشيد.
به اطرافيانتان پسخورانْد بدهيد (يعنى بگذاريد عكس‏العمل كارها و حرفهايشان را در شما به روشنى ببينند). ارزشهاى بنيادين خود را به روشنى ابراز كنيد. به سخنان طرف مقابل، واكنش مناسب نشان دهيد تا سمت و سوى صحبت به اصطكاكهاى شديد، منتهى نشود.
در آخر، به طور خلاصه بايد بگويم: در بيان احساسات خود، همواره دو نكته را مدّ نظر داشته باشيد:
1. بكوشيد تا ديگران به خوبى شما را درك كنند.
2. بكوشيد تا ديگران را به خوبى درك كنيد.

منابع

1 . هوش هيجانى، دانيل گلمن، ترجمه: نسرين پارسا، تهران، انتشارات رشد، 1380.
2 . اصول روانشناسى بالينى و مشاوره، جوديت تاد، ترجمه: مهرداد فيروزبخت، تهران: نشر رسا، 1379.