مترجم: على سروش
امروزه عصبانى كردن كسى كار مشكلى نيست. مثلاً شخصيت مَجازىِ بيل فاستر را در فيلم «افتادن» - كه توسط مايكل داگلاس در سال 1994 به اجرا درآمد - در نظر بگيريد. فاستر فقط يك شخصيت معمولى است كه بعد از يك روز پركار، دوست دارد به خانه برسد. گرچه بسيارى از بينندگان اين فيلم، عصبيت شخص را تأييد مىكنند و معتقدند كه بيش از حد عصبانى مىشود و نيز بيش از حد معمول، تحريك شده و لب پرتگاه است، ولى باز به عقيده برخى، او قهرمانى است كه جرئت رو به رو شدن با تحريكهاى روزانهاى را كه خيلى از ما تجربه مىكنيم، دارد.
اتوبانها هميشه مسدودند و رانندگان دائماً داخل ترافيك و از آن خارج مىشوند، بوى قتل و خشونت در خيابانهاست، مردم با سى - چهل نوع جنس در صف حساب فروشگاهاند، بيست دقيقه طول مىكشد كه از «عابر بانك»، صورت حساب بانكى )ATM(بگيرند. طبق نظر متخصّصان، اگر در اين گونه اوضاع دشوار، احساس اضطراب و دشمنى كنى، بدين معناست كه شايد دارى به آرامى سقوط مىكنى:
1. كسانى كه به طور معمولْ احساس خصومت دارند، دنيا را اغلبْ جاى «دشمنى» مىبينند. عصبانيت و خشم، هنگامى افزايش مىيابد كه ما نبودن تعادل بين انتظارات و دستاوردهايمان را مشاهده كنيم.
گرچه «خشمْ» يكى از شناختهترين حسها در بشر است، تعداد بسيار كمى از ما در عكسالعمل به اين حس به طور مؤثر، ماهِر هستيم. اغلب به تعدادى عكسالعمل مشخص كه از كودكى آنها را فرا گرفتهايم و در زندگى به صورت سازنده و يا مجرّب ظاهر مىشوند، تكيه مىكنيم.
مقالهاى از گينتنِر در ژانويه 1994 با عنوان «شناخت خشم» در مجلّه مشاوره امريكا به چاپ رسيد كه مىگويد: خشم، يك حس اصلى در انسان است كه از بدو تولد، شروع مىشود. وقتى نوزاد از محيط گرم و امنِ شكم مادر به درون اتاقى نورانى و خنك و محاصره شده توسط صورتهاى عجيب و غريبِ ماسكدار مىآيد، اولين واكنش او نسبت به تنفّس، نالهاى بلند است. چرا نوزاد گريه مىكند؟ چون انتظار جايى گرم و نرم، با زاده شدن، نقش برآب مىشود. چرا مجرى يك شركتِ به ظاهر شاد، هنگام برگشت از كار، مانند جنگجوى جاده مىشود؟ چون انتظار او اين است كه همه خوب رانندگى كنند و حقوق يكديگر را رعايت كنند؛ امّا اين مسئله، زيرپا گذاشته مىشود.
آن مقاله، در ادامه بيان مىكند كه حوادث، باعث احساسات نمىشوند؛ بلكه برداشت شخص از حوادث، احساسات را به وجود مىآورد. در نتيجه، خشم، محصول اهميت دادن به معناى درونى واقعه است. به محض اينكه فهميدى دارى عصبانى مىشوى، از خود، سه سؤال بپرس: آيا اين براى تو اهميت دارد؟ وقتى به واقعيت قضيه نگاه مىكنم، آيا خشم من توجيهپذير است؟ آيا كارى هست كه براى اصلاح موقعيتم انجام دهم؟
ردفور (متخصّص بيماريهاى روان در مركز بهداشت دانشگاه Duke) مىگويد: اگر جواب هر سه سؤال، «آرى» است، منفجر نشو. گاهى اوقات، قبل از حرف زدن، نياز است كه چند نفس عميق بكشى. در طرف ديگر، اگر جوابهاى «خير» به سه سؤال بالا دادى، بايد خود را توجيه كنى كه «نگران نباش» و تحوّلى در تفكرت به وجود آورى كه از پسِ خشمِ بىمورد خود، برآيى.
گريز يا جدال
انستيتو ابتكارات بهداشت روانى، مؤسسهاى است كه براى ترويج بهداشت روانى به عنوان يك نياز مهم براى اجتماع تأسيس شده است. آنها معتقدند كه قبل از «از كوره در رفتن»، مردم بايد چندبار درباره موقعيتى كه در آن هستند فكر كنند.
مدير اين انستيتو مىگويد: كنترل ضعيف خشم، ريشه بسيارى از مشكلات فيزيكى، اجتماعى و احساسى است؛ از بيماريهاى قلبى گرفته تا خشونتهاى محلى. با آموزش مهارتهاى كنترل خشم به مردم، قدرت درك موقعيتهاى روانى خود و ديگران را در فرد تقويت مىكنيم كه توأم با حل مشكلات با رفتارى ملايم است.
انستيتو معتقد است: بهترين روش براى رسيدن به چنين هدفى، پرورشِ مربيان، مشاوران، كاركنان، اجتماع، بهداشت شخصى و سرگروههاى محلى براى اداره صحيح خشم است كه آنها هم بتوانند با روشهاى مفيد خود، مؤثر واقع شوند.
روشِ Rethinc كه در كارگاههاى كنترل خشم توسط انستيتو براى كمك كردن به مردم در زمينه كنترل و آرام كردن خشم خود به كار برده مىشود، مخفّف «شناخت، تغيير موقعيت، تفكّر، شنيدن، نگاه كلى، دانستن و نگه داشتن» است.
شناخت: وقتى عصبانى مىشوى عامل آن را بشناسى و بدانى چه چيزى تو را عصبانى كرده؟ چه موقع خشم به عنوان جايگزينى براى احساساتى چون ترس، استرس (فشار روانى)، شرمندگى، رنج، و... استفاده مىشود؟
تغيير موقعيت: سعى كن خود را جاى طرف مقابل قرار دهى. حالات طرف ديگر چيست؟ آيا به ياد دارى چنين حالاتى داشته باشى؟ هميشه براى ابراز احساسات از كلمه «من» استفاده كن (من وقتى خشمگين مىشوم كه... من دوست ندارم... من اذيت مىشوم).
تفكّر: غالباً عصبانيت ما از نحوه نگرشمان به اوضاع، ناشى مىشود. برخى مىگويند: احساس خشم ما در واقع به تفكرمان باز مىگردد، و كسى قادر به عصبانى كردن ما نيست. نحوه تفكر ما درباره حادثه، برداشتهاى ما از گفتههاى ديگران و چگونگى مهار كردن ناراحتيها و اضطرابها توسط ما و... عاملهاى ايجاد خشم در ما هستند.
گوش دادن: صحبت طرف مقابل را گوش بده. اين فرد از كجا آمده؟ مطمئن شو كه صحبتهايش را درست فهميدهاى: «سعى مىكنم متوجه صحبتهايتان بشوم. شما مىگوييد كه...». به چشمان فرد مقابل نگاه كن كه نشان دهى گوش مىكنى. اينگونه شنيدنِ فعّالانه، براى هر دو طرف، چه شخص عصبانى و چه شخص عامل عصبانيت، سودمند است. كسى كه ناراحت است، دوست دارد حرفهايش شنيده شود. نشان بده كه گوش مىكنى.
داشتن نگاه كلى: هنگام ابراز خشم خود، علاقه و احترام را مدّ نظر داشته باش. برخى اوقات، مردم به ابراز كردن خشم خود نياز دارند، گرچه غير محترمانه باشد. با اين حال، مىتوانند براى ابراز خشمشان به مرور زمان، روشهاى نرمتر و مؤدبانهترى بيابند. به هر حال در اينجا ابراز كلامىِ خشم، بهتر از عمل است.
شناخت: به محض عصبانى شدن، واكنشهاى بدنت را بشناس: افزايش ضربان قلب، سختتر و سريعتر نفس كشيدن، سر درد، شكم درد، گرفتگى گردن و درد سينه، ياد بگير كه خود را كنترل كنى و بدانى چگونه آرام مىشوى. چى براى تو خوب است؟ قدم زدن، دوندگى، نگرش متفاوت به قضيه، مشاوره، گوش دادن موسيقى، كارهاى هنرى و يا اينكه به خودت بگويى: حالم خوب است!
حواست را بر روى اين موضوع و راهكارهاى متعدد آن جمع كن. دردها و رنجهاى گذشته را به ميان نكش. بر روى رفتارهايى كه باعث سختيها مىشوند، تمركز كن. شخصى را به عنوان بهانه وارد ماجرا نكن.
ويليامز مىگويد: كنترل احساسات خصمانه، روندى است كه به همّت و زمان نياز دارد. او ادامه مىدهد: كنترل خشم، لزوماً بدين معنا نيست كه عصبانى نشويد و حتّى نسبت به ناحق، بىاعتنا باشيد. در عين اينكه اغلب خشمها بىمورد و ناصحيحاند، امّا در پارهاى از اوقات نيز خشم، نشان دهنده اين است كه نسبت به خودت و يا كس ديگرى كه او را مىشناسى ظلم شده است. هدفى كه دنبال آن هستى (كنترل خشم)، بدين معنا نيست كه غير حسّاس شَوى.
خشم، كشنده است
ويليامز - كه بيش از بيست سال را صرف بررسى «تقابل عقل و احساس بر سلامت» كرده است - مىگويد: خشم، مىكُشد. من درباره خشمى كه باعث دعوا، دزدى و غارت همنوعانمان مىشود، حرف نمىزنم. در واقع درباره عصبانيت روزمره، اذيت كردنها و ناهنجاريهايى كه هر روز از ذهن و جسم بسيارى از افرادِ به ظاهر سالم گذر مىكند، سخن مىگويم.
ويليامز، يادآور مىشود: اگر واكنش فورى تو در مواجه شدن با تأخيرات و مشكلات روزانه (دير آمدن آسانسور، صفهاى طولانى فروشگاهها، رانندگان كُند، نوجوانان بىادب، و...) اين است كه خشم خود را به كسى (حتّى بىگناه) ابراز مىكنى، و اگر ناراحتى تو در تجاوز به حق كسى آشكار مىشود، عصبانى شدن براى تو مانند سم است كه در دراز مدت اثر مىكند.
طبق تحقيقى كه بر روى يك هزار نفر از كاركنان شركتى در شيكاگو در يك بازه زمانى 25 ساله انجام شد، كسانى كه داراى حس خصومت قوى بودند، خطر جدّى مرگ به خاطر بيماريهاى قلبى و حتى سرطان را داشتند.
ويليامز مىگويد: شواهدى در دست است كه نشان مىدهد حس بخشش در اين گونه افراد، ضعيفتر است، عصبانيت بلند مدت، بدون حس عفو، كشنده است و ممكن است باعث شود كه به شخص عصبانى، بيشتر از طرف مقابل كه مقصود اوست، آسيب برسد. خصومت، نه تنها سدّى جدّى در مقابل خوشحالى است، بلكه مىتواند به بيماريهاى قلبى و امراض كشنده منجر شود.
گينتنر تأييد مىكند كه: داشتن حس قوى خصومت مىتواند نشانگر عمر كوتاهتر باشد. همچنين خطر پيدايش اختلالات قلبى در اين گونه افراد، وجود دارد.
مشاوره افراد عصبانى
گينتنر گفت: قبل از مداخله در امور مشتريان عصبانىِ خواهان كمك، مشاوران متخصّص بايد اول، عامل ايجاد اين حس را متوجه بشوند. خشم، ممكن است خود به خود به وجود آمده و يا واكنشى نسبت به محيط اطراف باشد. وقتى طرف شخص در اين معادله بررسى مىشود، مشاوران بايد عامل خشم را در سه احتمال جسمى، احساسى، و رفتارى بررسى كنند.
در بهار 1993 در مقالهاى با عنوان «دستگيرى خشم سركش» كه در مجله مشاوره امريكا به چاپ رسيد، گينتنر به طور مشروح درباره اين سه عامل، توضيح داده است:
1) عوامل فيزيكى - احساسى: بدن ما به گونهاى طراحى شده كه از پس شرايط غضب بربياييم. قسمتى از مغز به نام )amygdala(واسطه دريافت تجربيات خشم، قضاوتها و شناخت بد و خوب است. مغز ما دو راه پيش رو دارد: مقابله كردن و از كنار قضيه گذشتن!
2) عوامل روانى: نحوه برداشت ما از حوادث، در نهايت، تعيين كننده واكنش ماست. تصوّرات غلط در قضاوتها و همچنين ارزيابيهاى غيرواقعى مىتواند باعث فعال شدن حس خصومت و خشم در ما شود.
3) عوامل رفتارى: افراد هميشه عصبانى غالباً به خاطر نحوه تقابل با خشم خود، شرايط اجتماعى غير دوستانهاى براى خود ايجاد مىكنند. در ضمن، رفتار خشونتآميز و مكالمات دشمنانه نيز در طول زمان بر محيط، تأثير مىگذارند.
در مشاوره براى مهار خشم، گينتنر از روش خاصّ خود استفاده مىكند: «هميشه به روش خود (روش )BARK مراجعه مىكنم كه در واقع، منعكس كننده نظريه پايهاى و قديمى، ولى در عين حال، واقعىِ من است. خصومت، مختص افرادى است كه خشم مفرط يا واكنشهاى تهاجمى دارند.
در اين مقاله گينتنر بيان مىكند كه روشهاى فروكش كردن خشم، به سه دسته تقسيم مىشوند: تكنيكهاى (فنون) استراحت، تكنيكهاى درك موقعيت و تكنيكهاى يادآورى. گينتنر معتقد است كه استراحت در واقع مىتواند به طور قابل ملاحظهاى شرايط موجود در زمان خشم را تغيير دهد و متقابلاً عصبانيت را در افرادِ داراى اضطراب (استرس)هاى طولانى كاهش داده، تحوّل در واكنشهاى روانى ايجاد نمايد.
گينتنر مىگويد: احساس خشم، توسط افكار داغ كه به رفتارهاى بىمورد و ناصحيح منجر مىشوند، فعال مىشود. اگر به مراجعه كنندگان به مراكز مشاوره، ياد داده شود كه روشهاى صحيح تقابل با افكار داغ را با خود مرور كنند، مىتوانند مسيرى امن براى عبور از ترافيك احساسات بيابند. به دليل اينكه كنترل خشم اصولاً بر اساس يك سرى مهارتها بنا شده است و بايد توجّه داشت كه مبتلايان به خشم، با وجود بهرهگيرى از اين مهارتها، ممكن است برخى اوقات، خطا كنند. نكته حائز اهميت، اين است كه سعى كنيم آنان را از نااميدى و از نگرانىِ اينكه اين روشها ناكارآمد است، نجات دهيم. تمرين كنترل خشم، نه تنها باعث پيشرفت و ايجاد برخى مهارتها مىشود، بلكه در ايجاد اعتماد به نفس، بسيار مؤثر است.
خانم باربارا وايزمن، كه نماينده، مربى و مشاور در مراكز بهداشت روانى است مىگويد: «كنترل خشم به روش صحيح، ضرورى است». او مىگويد: «خشم، حس بيجا و غلطى نيست و هنگامى كه درست و مؤثر كنترل شود، از حالات ديگرى نظير شادى و ناراحتى - كه با آنها سر و كار داريم - بدتر نيست. در حالى كه اگر كنترل (مديريت) نشود، مىتواند به طغيان و جنونْ منجر شود، كه خود، باعث تجاوز و تهاجم است».
گينتنر معتقد است كه استراحت، فراگيرترين روش يا ابزار كنترل عصبانيت است و مىتواند اعصاب انسانهايى را كه اضطراب (استرس)هاى طولانى مدت دارند، متقابلاً كاهش دهد و براى توقّف تحليل رفتنِ طولانى مدّتِ روان، مفيد باشد و از عوامل تقويت حساسيت به شمار آيد.
منبع
American Counseling Association, Vol.83, May 6991 By: Gary Gintner.