مجلات >حديث زندگی>شماره 9

چيرگى بر خشم

مترجم: على سروش
 

49

امروزه عصبانى كردن كسى كار مشكلى نيست. مثلاً شخصيت مَجازىِ بيل فاستر را در فيلم «افتادن» - كه توسط مايكل داگلاس در سال 1994 به اجرا درآمد - در نظر بگيريد. فاستر فقط يك شخصيت معمولى است كه بعد از يك روز پركار، دوست دارد به خانه برسد. گرچه بسيارى از بينندگان اين فيلم، عصبيت شخص را تأييد مى‏كنند و معتقدند كه بيش از حد عصبانى مى‏شود و نيز بيش از حد معمول، تحريك شده و لب پرتگاه است، ولى باز به عقيده برخى، او قهرمانى است كه جرئت رو به رو شدن با تحريكهاى روزانه‏اى را كه خيلى از ما تجربه مى‏كنيم، دارد.
اتوبانها هميشه مسدودند و رانندگان دائماً داخل ترافيك و از آن خارج مى‏شوند، بوى قتل و خشونت در خيابانهاست، مردم با سى - چهل نوع جنس در صف حساب فروشگاه‏اند، بيست دقيقه طول مى‏كشد كه از «عابر بانك»، صورت حساب بانكى )ATM(بگيرند. طبق نظر متخصّصان، اگر در اين گونه اوضاع دشوار، احساس اضطراب و دشمنى كنى، بدين معناست كه شايد دارى به آرامى سقوط مى‏كنى:
1. كسانى كه به طور معمولْ احساس خصومت دارند، دنيا را اغلبْ جاى «دشمنى» مى‏بينند. عصبانيت و خشم، هنگامى افزايش مى‏يابد كه ما نبودن تعادل بين انتظارات و دستاوردهايمان را مشاهده كنيم.
گرچه «خشمْ» يكى از شناخته‏ترين حسها در بشر است، تعداد بسيار كمى از ما در عكس‏العمل به اين حس به طور مؤثر، ماهِر هستيم. اغلب به تعدادى عكس‏العمل مشخص كه از كودكى آنها را فرا گرفته‏ايم و در زندگى به صورت سازنده و يا مجرّب ظاهر مى‏شوند، تكيه مى‏كنيم.
مقاله‏اى از گينتنِر در ژانويه 1994 با عنوان «شناخت خشم» در مجلّه مشاوره امريكا به چاپ رسيد كه مى‏گويد: خشم، يك حس اصلى در انسان است كه از بدو تولد، شروع مى‏شود. وقتى نوزاد از محيط گرم و امنِ شكم مادر به درون اتاقى نورانى و خنك و محاصره شده توسط صورتهاى عجيب و غريبِ ماسك‏دار مى‏آيد، اولين واكنش او نسبت به تنفّس، ناله‏اى بلند است. چرا نوزاد گريه مى‏كند؟ چون انتظار جايى گرم و نرم، با زاده شدن، نقش برآب مى‏شود. چرا مجرى يك شركتِ به ظاهر شاد، هنگام برگشت از كار، مانند جنگجوى جاده مى‏شود؟ چون انتظار او اين است كه همه خوب رانندگى كنند و حقوق يكديگر را رعايت كنند؛ امّا اين مسئله، زيرپا گذاشته مى‏شود.
آن مقاله، در ادامه بيان مى‏كند كه حوادث، باعث احساسات نمى‏شوند؛ بلكه برداشت شخص از حوادث، احساسات را به وجود مى‏آورد. در نتيجه، خشم، محصول اهميت دادن به معناى درونى واقعه است. به محض اينكه فهميدى دارى عصبانى مى‏شوى، از خود، سه سؤال بپرس: آيا اين براى تو اهميت دارد؟ وقتى به واقعيت قضيه نگاه مى‏كنم، آيا خشم من توجيه‏پذير است؟ آيا كارى هست كه براى اصلاح موقعيتم انجام دهم؟
ردفور (متخصّص بيماريهاى روان در مركز بهداشت دانشگاه Duke) مى‏گويد: اگر جواب هر سه سؤال، «آرى» است، منفجر نشو. گاهى اوقات، قبل از حرف زدن، نياز است كه چند نفس عميق بكشى. در طرف ديگر، اگر جوابهاى «خير» به سه سؤال بالا دادى، بايد خود را توجيه كنى كه «نگران نباش» و تحوّلى در تفكرت به وجود آورى كه از پسِ خشمِ بى‏مورد خود، برآيى.

گريز يا جدال

انستيتو ابتكارات بهداشت روانى، مؤسسه‏اى است كه براى ترويج بهداشت روانى به عنوان يك نياز مهم براى اجتماع تأسيس شده است. آنها معتقدند كه قبل از «از كوره در رفتن»، مردم بايد چندبار درباره موقعيتى كه در آن هستند فكر كنند.
مدير اين انستيتو مى‏گويد: كنترل ضعيف خشم، ريشه بسيارى از مشكلات فيزيكى، اجتماعى و احساسى است؛ از بيماريهاى قلبى گرفته تا خشونتهاى محلى. با آموزش مهارتهاى كنترل خشم به مردم، قدرت درك موقعيتهاى روانى خود و ديگران را در فرد تقويت مى‏كنيم كه توأم با حل مشكلات با رفتارى ملايم است.
انستيتو معتقد است: بهترين روش براى رسيدن به چنين هدفى، پرورشِ مربيان، مشاوران، كاركنان، اجتماع، بهداشت شخصى و سرگروههاى محلى براى اداره صحيح خشم است كه آنها هم بتوانند با روشهاى مفيد خود، مؤثر واقع شوند.
روشِ Rethinc كه در كارگاههاى كنترل خشم توسط انستيتو براى كمك كردن به مردم در زمينه كنترل و آرام كردن خشم خود به كار برده مى‏شود، مخفّف «شناخت، تغيير موقعيت، تفكّر، شنيدن، نگاه كلى، دانستن و نگه داشتن» است.
 

50

شناخت: وقتى عصبانى مى‏شوى عامل آن را بشناسى و بدانى چه چيزى تو را عصبانى كرده؟ چه موقع خشم به عنوان جايگزينى براى احساساتى چون ترس، استرس (فشار روانى)، شرمندگى، رنج، و... استفاده مى‏شود؟
تغيير موقعيت: سعى كن خود را جاى طرف مقابل قرار دهى. حالات طرف ديگر چيست؟ آيا به ياد دارى چنين حالاتى داشته باشى؟ هميشه براى ابراز احساسات از كلمه «من» استفاده كن (من وقتى خشمگين مى‏شوم كه... من دوست ندارم... من اذيت مى‏شوم).
تفكّر: غالباً عصبانيت ما از نحوه نگرشمان به اوضاع، ناشى مى‏شود. برخى مى‏گويند: احساس خشم ما در واقع به تفكرمان باز مى‏گردد، و كسى قادر به عصبانى كردن ما نيست. نحوه تفكر ما درباره حادثه، برداشتهاى ما از گفته‏هاى ديگران و چگونگى مهار كردن ناراحتيها و اضطرابها توسط ما و... عاملهاى ايجاد خشم در ما هستند.
گوش دادن: صحبت طرف مقابل را گوش بده. اين فرد از كجا آمده؟ مطمئن شو كه صحبتهايش را درست فهميده‏اى: «سعى مى‏كنم متوجه صحبتهايتان بشوم. شما مى‏گوييد كه...». به چشمان فرد مقابل نگاه كن كه نشان دهى گوش مى‏كنى. اين‏گونه شنيدنِ فعّالانه، براى هر دو طرف، چه شخص عصبانى و چه شخص عامل عصبانيت، سودمند است. كسى كه ناراحت است، دوست دارد حرفهايش شنيده شود. نشان بده كه گوش مى‏كنى.
داشتن نگاه كلى: هنگام ابراز خشم خود، علاقه و احترام را مدّ نظر داشته باش. برخى اوقات، مردم به ابراز كردن خشم خود نياز دارند، گرچه غير محترمانه باشد. با اين حال، مى‏توانند براى ابراز خشمشان به مرور زمان، روشهاى نرم‏تر و مؤدبانه‏ترى بيابند. به هر حال در اينجا ابراز كلامىِ خشم، بهتر از عمل است.
شناخت: به محض عصبانى شدن، واكنشهاى بدنت را بشناس: افزايش ضربان قلب، سخت‏تر و سريع‏تر نفس كشيدن، سر درد، شكم درد، گرفتگى گردن و درد سينه، ياد بگير كه خود را كنترل كنى و بدانى چگونه آرام مى‏شوى. چى براى تو خوب است؟ قدم زدن، دوندگى، نگرش متفاوت به قضيه، مشاوره، گوش دادن موسيقى، كارهاى هنرى و يا اينكه به خودت بگويى: حالم خوب است!
حواست را بر روى اين موضوع و راهكارهاى متعدد آن جمع كن. دردها و رنجهاى گذشته را به ميان نكش. بر روى رفتارهايى كه باعث سختيها مى‏شوند، تمركز كن. شخصى را به عنوان بهانه وارد ماجرا نكن.
 


51

ويليامز مى‏گويد: كنترل احساسات خصمانه، روندى است كه به همّت و زمان نياز دارد. او ادامه مى‏دهد: كنترل خشم، لزوماً بدين معنا نيست كه عصبانى نشويد و حتّى نسبت به ناحق، بى‏اعتنا باشيد. در عين اينكه اغلب خشمها بى‏مورد و ناصحيح‏اند، امّا در پاره‏اى از اوقات نيز خشم، نشان دهنده اين است كه نسبت به خودت و يا كس ديگرى كه او را مى‏شناسى ظلم شده است. هدفى كه دنبال آن هستى (كنترل خشم)، بدين معنا نيست كه غير حسّاس شَوى.

خشم، كشنده است

ويليامز - كه بيش از بيست سال را صرف بررسى «تقابل عقل و احساس بر سلامت» كرده است - مى‏گويد: خشم، مى‏كُشد. من درباره خشمى كه باعث دعوا، دزدى و غارت همنوعانمان مى‏شود، حرف نمى‏زنم. در واقع درباره عصبانيت روزمره، اذيت كردنها و ناهنجاريهايى كه هر روز از ذهن و جسم بسيارى از افرادِ به ظاهر سالم گذر مى‏كند، سخن مى‏گويم.
ويليامز، يادآور مى‏شود: اگر واكنش فورى تو در مواجه شدن با تأخيرات و مشكلات روزانه (دير آمدن آسانسور، صفهاى طولانى فروشگاهها، رانندگان كُند، نوجوانان بى‏ادب، و...) اين است كه خشم خود را به كسى (حتّى بى‏گناه) ابراز مى‏كنى، و اگر ناراحتى تو در تجاوز به حق كسى آشكار مى‏شود، عصبانى شدن براى تو مانند سم است كه در دراز مدت اثر مى‏كند.
طبق تحقيقى كه بر روى يك هزار نفر از كاركنان شركتى در شيكاگو در يك بازه زمانى 25 ساله انجام شد، كسانى كه داراى حس خصومت قوى بودند، خطر جدّى مرگ به خاطر بيماريهاى قلبى و حتى سرطان را داشتند.
ويليامز مى‏گويد: شواهدى در دست است كه نشان مى‏دهد حس بخشش در اين گونه افراد، ضعيف‏تر است، عصبانيت بلند مدت، بدون حس عفو، كشنده است و ممكن است باعث شود كه به شخص عصبانى، بيشتر از طرف مقابل كه مقصود اوست، آسيب برسد. خصومت، نه تنها سدّى جدّى در مقابل خوشحالى است، بلكه مى‏تواند به بيماريهاى قلبى و امراض كشنده منجر شود.
گينتنر تأييد مى‏كند كه: داشتن حس قوى خصومت مى‏تواند نشانگر عمر كوتاه‏تر باشد. همچنين خطر پيدايش اختلالات قلبى در اين گونه افراد، وجود دارد.

مشاوره افراد عصبانى

گينتنر گفت: قبل از مداخله در امور مشتريان عصبانىِ خواهان كمك، مشاوران متخصّص بايد اول، عامل ايجاد اين حس را متوجه بشوند. خشم، ممكن است خود به خود به وجود آمده و يا واكنشى نسبت به محيط اطراف باشد. وقتى طرف شخص در اين معادله بررسى مى‏شود، مشاوران بايد عامل خشم را در سه احتمال جسمى، احساسى، و رفتارى بررسى كنند.
در بهار 1993 در مقاله‏اى با عنوان «دستگيرى خشم سركش» كه در مجله مشاوره امريكا به چاپ رسيد، گينتنر به طور مشروح درباره اين سه عامل، توضيح داده است:
1) عوامل فيزيكى - احساسى: بدن ما به گونه‏اى طراحى شده كه از پس شرايط غضب بربياييم. قسمتى از مغز به نام )amygdala(واسطه دريافت تجربيات خشم، قضاوتها و شناخت بد و خوب است. مغز ما دو راه پيش رو دارد: مقابله كردن و از كنار قضيه گذشتن!
2) عوامل روانى: نحوه برداشت ما از حوادث، در نهايت، تعيين كننده واكنش ماست. تصوّرات غلط در قضاوتها و همچنين ارزيابيهاى غيرواقعى مى‏تواند باعث فعال شدن حس خصومت و خشم در ما شود.
3) عوامل رفتارى: افراد هميشه عصبانى غالباً به خاطر نحوه تقابل با خشم خود، شرايط اجتماعى غير دوستانه‏اى براى خود ايجاد مى‏كنند. در ضمن، رفتار خشونت‏آميز و مكالمات دشمنانه نيز در طول زمان بر محيط، تأثير مى‏گذارند.
در مشاوره براى مهار خشم، گينتنر از روش خاصّ خود استفاده مى‏كند: «هميشه به روش خود (روش )BARK مراجعه مى‏كنم كه در واقع، منعكس كننده نظريه پايه‏اى و قديمى، ولى در عين حال، واقعىِ من است. خصومت، مختص افرادى است كه خشم مفرط يا واكنشهاى تهاجمى دارند.
در اين مقاله گينتنر بيان مى‏كند كه روشهاى فروكش كردن خشم، به سه دسته تقسيم مى‏شوند: تكنيكهاى (فنون) استراحت، تكنيكهاى درك موقعيت و تكنيكهاى يادآورى. گينتنر معتقد است كه استراحت در واقع مى‏تواند به طور قابل ملاحظه‏اى شرايط موجود در زمان خشم را تغيير دهد و متقابلاً عصبانيت را در افرادِ داراى اضطراب (استرس)هاى طولانى كاهش داده، تحوّل در واكنشهاى روانى ايجاد نمايد.
گينتنر مى‏گويد: احساس خشم، توسط افكار داغ كه به رفتارهاى بى‏مورد و ناصحيح منجر مى‏شوند، فعال مى‏شود. اگر به مراجعه كنندگان به مراكز مشاوره، ياد داده شود كه روشهاى صحيح تقابل با افكار داغ را با خود مرور كنند، مى‏توانند مسيرى امن براى عبور از ترافيك احساسات بيابند. به دليل اينكه كنترل خشم اصولاً بر اساس يك سرى مهارتها بنا شده است و بايد توجّه داشت كه مبتلايان به خشم، با وجود بهره‏گيرى از اين مهارتها، ممكن است برخى اوقات، خطا كنند. نكته حائز اهميت، اين است كه سعى كنيم آنان را از نااميدى و از نگرانىِ اينكه اين روشها ناكارآمد است، نجات دهيم. تمرين كنترل خشم، نه تنها باعث پيشرفت و ايجاد برخى مهارتها مى‏شود، بلكه در ايجاد اعتماد به نفس، بسيار مؤثر است.
خانم باربارا وايزمن، كه نماينده، مربى و مشاور در مراكز بهداشت روانى است مى‏گويد: «كنترل خشم به روش صحيح، ضرورى است». او مى‏گويد: «خشم، حس بيجا و غلطى نيست و هنگامى كه درست و مؤثر كنترل شود، از حالات ديگرى نظير شادى و ناراحتى - كه با آنها سر و كار داريم - بدتر نيست. در حالى كه اگر كنترل (مديريت) نشود، مى‏تواند به طغيان و جنونْ منجر شود، كه خود، باعث تجاوز و تهاجم است».
گينتنر معتقد است كه استراحت، فراگيرترين روش يا ابزار كنترل عصبانيت است و مى‏تواند اعصاب انسانهايى را كه اضطراب (استرس)هاى طولانى مدت دارند، متقابلاً كاهش دهد و براى توقّف تحليل رفتنِ طولانى مدّتِ روان، مفيد باشد و از عوامل تقويت حساسيت به شمار آيد.

منبع

American Counseling Association, Vol.83, May 6991 By: Gary Gintner.