مجلات >حديث زندگی>شماره 9

قطره‏هايى از دريا

(كوتاهْ نوشته‏هايى از: جُبران خليل جُبران)
ترجمه: نجات نصارى
 

48

- كسانى مى‏توانند رازهاى دل ما را درك كنند كه دلهايشان پر از «راز» است.
- پادشاه حقيقى آن كسى است كه تخت پادشاهى‏اش را در دلهاى فقيران بيابد.
- كسى كه به سخن حق گوش دهد كوچك‏تر از گوينده حق نيست.
- «انسانيّت»، جريانى از نور است كه از بيابانهاى «ازليّت» به درياى «ابديّت» جريان دارد.
- چه شگفت‏آور است آن هنگامى كه از دردى شكايت كنم كه لذّتم در آن است.
- اگر زمستان بگويد: «بهار، در دلم جاى دارد»، چه كسى آن را باور مى‏كند؟
- واژه علم و دين بدون «زيبايى»، بى‏مفهوم است.
- اگر ترانه‏هايى زيبا سردادى، بدون شك كسى به ترانه‏هايت گوش فراخواهد داد، اگرچه در دلِ صحرا باشى.
- چه بسيار كه براى دفاع از خود به كينه متوسّل شدم ؛ ولى اگر نيرومندتر از اين بودم هرگز به اين ابزار روى نمى‏آوردم.
- چقدر حقيرم وقتى كه زندگى به من «طلا» دهد و من به تو «نقره»! پس آن‏گاه مرا بخشنده انگارى.
- باعث شگفتى است كه با تمام نيرو از اشتباه خود دفاع مى‏كنيم، ولى به آن اندازه از كار درستمان دفاع نمى‏كنيم.
- اگر در دل تو آتشفشان باشد چگونه انتظار دارى كه گلها در دستانت شكوفا شوند.
- حسود، مدح كننده است درحالى‏كه خودش بى‏خبر است.
- همه ما زندانيانى هستيم كه بعضى از ما، در زندانهاى پنجره‏دار زندگى مى‏كنيم و بعضى ديگر در زندانهاى بى‏پنجره!
- به من مى‏گويند: اگر خودت را بشناسى، تمام مردم را خواهى شناخت. من به آنها مى‏گويم: خود را نمى‏شناسم تا وقتى كه مردم را بشناسم.
- هنگامى كه غم و شادى‏ات زياد شود، دنيا در نظرت كوچك مى‏شود.
- مايه حماقت است كه از مردم بخواهى با بالهايت پرواز كنند درحالى‏كه توانايى دادن يك پَر را هم ندارى!
- «محبّت»، واژه‏اى از جنس نور است كه با دستى از نور و بر صفحه‏اى از نور، نوشته شده است.
- نمى‏توانى در يك زمان، هم سنگدل باشى و هم شادمان.
- چيزى كه براى به دست آوردن آن تلاش مى‏كنيم و به آن نمى‏رسيم براى ما دوست داشتنى‏تر از آن چيزى است كه به آن دست پيدا مى‏كنيم.
- دستان خارساز، بهتر از دستان بيكار است.
- به من مى‏گويند: يك گنجشك در دست باشد بهتر از ده گنجشك بر درخت است ؛ امّا من مى‏گويم يك گنجشك بر درخت، بهتر از ده گنجشك در دست است.
- كسى را كه برايت شادى مى‏آورد فراموش مى‏كنى، ولى هرگز كسى را كه با او به غم مى‏نشينى فراموش نخواهى كرد.
- تلخ‏ترين اندوهِ امروز ما، يادِ شاديهاى ديروزمان است.
- شكى نيست كه در نمك، نيروى مقدّسى است ؛ زيرا كه در دريا و اشك، وجود دارد.
- اگر رازهايت را براى باد، فاش كردى و باد، رازت را براى درختان فاش كرد، باد را سرزنش نكن!
- چه بسا براى فرزندانمان لالايى مى‏خوانيم تا خودمان خوابمان ببرد.
- مقدّس‏ترين اشكهايمان آن اشكى است كه راه خروج از چشمهايمان را نشناسد.