قطرههايى از دريا
(كوتاهْ نوشتههايى از: جُبران خليل جُبران)
ترجمه: نجات نصارى
- كسانى مىتوانند رازهاى دل ما را درك كنند كه دلهايشان پر از «راز» است.
- پادشاه حقيقى آن كسى است كه تخت پادشاهىاش را در دلهاى فقيران بيابد.
- كسى كه به سخن حق گوش دهد كوچكتر از گوينده حق نيست.
- «انسانيّت»، جريانى از نور است كه از بيابانهاى «ازليّت» به درياى «ابديّت» جريان دارد.
- چه شگفتآور است آن هنگامى كه از دردى شكايت كنم كه لذّتم در آن است.
- اگر زمستان بگويد: «بهار، در دلم جاى دارد»، چه كسى آن را باور مىكند؟
- واژه علم و دين بدون «زيبايى»، بىمفهوم است.
- اگر ترانههايى زيبا سردادى، بدون شك كسى به ترانههايت گوش فراخواهد داد، اگرچه در دلِ صحرا باشى.
- چه بسيار كه براى دفاع از خود به كينه متوسّل شدم ؛ ولى اگر نيرومندتر از اين بودم هرگز به اين ابزار روى نمىآوردم.
- چقدر حقيرم وقتى كه زندگى به من «طلا» دهد و من به تو «نقره»! پس آنگاه مرا بخشنده انگارى.
- باعث شگفتى است كه با تمام نيرو از اشتباه خود دفاع مىكنيم، ولى به آن اندازه از كار درستمان دفاع نمىكنيم.
- اگر در دل تو آتشفشان باشد چگونه انتظار دارى كه گلها در دستانت شكوفا شوند.
- حسود، مدح كننده است درحالىكه خودش بىخبر است.
- همه ما زندانيانى هستيم كه بعضى از ما، در زندانهاى پنجرهدار زندگى مىكنيم و بعضى ديگر در زندانهاى بىپنجره!
- به من مىگويند: اگر خودت را بشناسى، تمام مردم را خواهى شناخت. من به آنها مىگويم: خود را نمىشناسم تا وقتى كه مردم را بشناسم.
- هنگامى كه غم و شادىات زياد شود، دنيا در نظرت كوچك مىشود.
- مايه حماقت است كه از مردم بخواهى با بالهايت پرواز كنند درحالىكه توانايى دادن يك پَر را هم ندارى!
- «محبّت»، واژهاى از جنس نور است كه با دستى از نور و بر صفحهاى از نور، نوشته شده است.
- نمىتوانى در يك زمان، هم سنگدل باشى و هم شادمان.
- چيزى كه براى به دست آوردن آن تلاش مىكنيم و به آن نمىرسيم براى ما دوست داشتنىتر از آن چيزى است كه به آن دست پيدا مىكنيم.
- دستان خارساز، بهتر از دستان بيكار است.
- به من مىگويند: يك گنجشك در دست باشد بهتر از ده گنجشك بر درخت است ؛ امّا من مىگويم يك گنجشك بر درخت، بهتر از ده گنجشك در دست است.
- كسى را كه برايت شادى مىآورد فراموش مىكنى، ولى هرگز كسى را كه با او به غم مىنشينى فراموش نخواهى كرد.
- تلخترين اندوهِ امروز ما، يادِ شاديهاى ديروزمان است.
- شكى نيست كه در نمك، نيروى مقدّسى است ؛ زيرا كه در دريا و اشك، وجود دارد.
- اگر رازهايت را براى باد، فاش كردى و باد، رازت را براى درختان فاش كرد، باد را سرزنش نكن!
- چه بسا براى فرزندانمان لالايى مىخوانيم تا خودمان خوابمان ببرد.
- مقدّسترين اشكهايمان آن اشكى است كه راه خروج از چشمهايمان را نشناسد.