علىاكبر بيارى
چند سالى مىشود كه يك سرى الفاظ و مفاهيم، در جامعه ما رواج پيدا كرده و بر سر زبانها افتاده و حتماً گوش شما نيز بىنصيب از شنيدن و چشمتان نيز بىسعادت از زيارت آنها نبوده است. حتماً مىپرسيد كدام مفاهيم و الفاظ؟ عجله نكنيد چون قبل از آن، لازم است كه به يك نكته مهم توجه كنيم و آن اينكه:
برخى الفاظ، حكايت از موجودى عينى در خارج مىكنند كه با حواس پنجگانه قابل درك است، مثل لفظ كتاب و خودكار كه در خارج نيز كتاب و خودكار وجود دارند و قابل لمساند و آنها را مىتوان ديد ؛ اما برخى الفاظ، اينگونه نيستند و به قول اهلش «انتزاعى» هستند؛ يعنى اينگونه نيستند كه بتوان آنها را ديد و يا لمسشان كرد، مثل واژه آزادى، برنامهريزى، عدالت، فقر، تبعيض، و... با اين مقدمه به اصل مطلب مىپردازيم.
از جمله واژههاى انتزاعى، واژه «توسعه» است كه حتماً پيرامونش زياد شنيدهايد يا حداقل اين لفظ را بارها رؤيت كردهايد؛ اما آيا مىدانيد توسعه چيست؟ چند نوع است؟ پيامدها و آثارش كدام است؟ اصلاً خوب است يا بد؟ و... در اين نوشته تلاش مىكنيم در حد توان به اين سؤالات پاسخ دهيم.
توسعه چيست؟
واژه توسعه معادل لفظ Developmentاست. البته به معناى رشد، گسترش، توسعه، و عمران نيز به كار مىرود.
(1) با توجه به اين معنا به نظر نمىرسد شخص يا فرهنگى مخالف آن باشد؛ چون طبيعت انسان، همراه رشد است و انسان از وقتى متولد مىشود روز به روز، كاملتر مىشود و از جهت روحى و روانى نيز خواهان رشد و كمال است و همه فرهنگها نيز دنبال رشد و توسعه هستند. دين مبين اسلام نيز انسان را به رشد معنوى و پيمودن كمالات و قرب الهى سفارش كرده است: يا أيُّهَا الَّذينَ آمنوا عَلَيْكُم أنْفُسَكُمْ.
(2)
انواع توسعه
گرچه توسعه به معناى عام آن، شامل توسعه اجتماعى، سياسى، فرهنگى، اقتصادى و... است ولى آنچه بيشتر مورد نظر است و در بحث توسعه به آن توجه مىشود، «توسعه اقتصادى» است (economic development). لذا يكى از حوزههاى مهم در رشته اقتصاد، بحث از توسعه است. بنابراين وقتى سخن از توسعه مىشود، منظور، همان رشد و پيشرفت اقتصادى است.
الگوهاى توسعه
با يك مثال شروع مىكنيم: حتماً تا به حال شنيدهايد كه مىگويند: فلان بيمار، محتاج به خون است خصوصاً در آستان عمل شدنش؛ اما آيا از هر گروه خونىاى كه باشد مىتوان به او تزريق كرد يا بايد خونى را به او تزريق كرد كه مطابق گروه خونى بيمار باشد؟ شكى نيست كه سلامت بيمار در گرو تطابق خون دريافتى با خون خودش است والّا بايد منتظر بود تا جنازه بيمار را از اتاق عمل بيرون بياورند.
همين مثال را در باب توسعه اقتصادى پياده مىكنيم.
توسعه در هر كشور بايد متناسب با شرايط فرهنگى، تاريخى و اجتماعى آن كشور باشد؛ نبايد با بافت فرهنگى، ارزشها و آداب و رسوم يك قوم، مخالف باشد. در يك كلام: «توسعه بايد با نظام ارزشى و هنجارى يك ملت مطابق باشد». چون در هر زمين بايد تخمى متناسب با آن كاشت، مثلاً اگر خواهان خرما هستيم آن را بايد در مناطق گرمسير بكاريم نه سردسير. بنابراين در يك تقسيمبندى، الگوهاى توسعه را به دو دسته تقسيم مىكند:
الف . توسعه درونى: توسعهاى است كه با هويت فرهنگى و نظام ارزشى يك جامعه سازگار باشد و اولويتهاى ملى و نيازهاى محلى را در نظر بگيرد.
ب . توسعه بيرونى و تقليدى: توسعهاى است كاذب، اصلاً مىتوان گفت: توسعه نيست ؛ البته نه به اين دليل كه باعث رشد و پيشرفت نيست بلكه نتيجه آن، وابستگى هرچه بيشتر و عقب افتادن از قافله تكامل است
(3) كه بعداً اشارهاى به پيامدهاى سوء اين نوع توسعه خواهيم كرد.
توسعه تقليدى همان است كه ما به كشورهاى غربىاى كه ظاهراً از جهت اقتصادى از ما پيشرفتهتر هستند نگاه كنيم و همان الگو را بخواهيم در مملكت خود پياده كنيم كه لازمه آن، تغيير در نظام ارزشى و بافت فرهنگى كشور است؛ چون پايههايى كه توسعه غربى بر آن بنا شده است عبارتاند از: تجارى شدن، فردگرايى، دورى از زهد و توجه به آخرت، عقلانيت و حسابگرى محض، تغيير نگرش انسان به خدا و طبيعت و...
(4)
اينكه بخواهيم چشمْبسته هر پيشرفتى كه در غرب حاصل شده را اخذ كنيم و به اسم توسعه به جسم جامعه تزريق كنيم و انتظار داشته باشيم كه جامعه رشد كند، چيزى نيست جز همان مثل معروفِ «آب در هاون كوبيدن». اين همان است كه تقىزاده در عصر مشروطيت مىگفت كه اگر خواهانِ رشد هستيم بايد از فرق سر تا نوك پا فرنگى شويم!
(5)
پيامدهاى سوء توسعه بيرونى (تقليدى)
تلاش ما بيشتر در بيان آثار و پيامدهاى منفى روحى و روانى اين نوع توسعه است. بنابراين در ذيل، به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
1. كاهش اعتماد به نفس
ملت و قومى كه دنبال توسعه وارداتى باشد در حقيقت با زبان بىزبانى خود فرياد مىزند كه من به خودم بىاعتمادم، به فرهنگ خود بدبين هستم، جوانان، قابل اعتماد نيستند، ما هنوز رشد فكرى و فرهنگى پيدا نكردهايم و مثل يك طفل مىمانيم كه ديگران بايد كمكش كنند.
2. ايجاد حقارت
آن ملتى كه الگوى توسعهاش تقليدى است در خود احساس حقارت مىكند، در سطح بينالمللى و در مجامع بينالمللى، احساس سرافكندگى مىكند همانطور كه در زمان رژيم منحوس پهلوى شاهد بوسيدن دست زن رئيس جمهور وقت امريكا توسط شاه مملكت بوديم. آيا براى يك كشور اسلامى و يك انسان مسلمان آزاده، ننگى از اين بالاتر وجود دارد؟ به اين جملات توجه كنيد:
جمال واعظ اصفهانى: «ايها الناس! من مكرر خدمت شما عرض كردهام حالا هم عرض مىكنم: ما مردم ايران، جاهليم، بدون معلم و مربى (از خارجه) و استاد، هيچ كار ما درست نمىشود».
(6)
تقىزاده: «بايد پشت سر فرنگيها بدويم و بلاشرط ، تسليمِ تمدن غرب شويم».
(7)
البته توجه به اين نكته خالى از لطف نيست كه دو مورد فوق، بيشتر مقدمه اخذ الگوهاى تقليدى توسعه است تا پيامد آن؛ يعنى وقتى يك جامعه در خود احساس حقارت كرد يا به خودش اعتماد نداشت، لذا دنبال الگوهاى «وارداتى» است؛ اما همين امر، باعث تشديد در كاهش اعتماد به نفس و احساس حقارت مىگردد. بنابراين از يك طرف، مقدمهاى براى اخذ الگوى بيرونى هستند و از طرفى نيز پيامد آن.
3. بيماريهاى روانى
گفتيم كه توسعه تقليدى، نظام ارزشى خاصى به دنبال خود دارد كه معمولاً با فطرت خداجويى انسان، ناسازگار است. لذا گرچه جوامع غربى ظاهراً از لحاظ رفاه مادى و جسمى، رشد كردهاند، ولى به دنبال آن به بيماريهاى روانى و روحى فراوانى مبتلا گرديدهاند و در حقيقت، توسعه غربى منجر به «از خودبيگانگى» انسان شده است؛ انسان، ديگر هيچ پشتوانه معنوى ندارد، صنعت و تكنولوژى را جانشين خدا كرده است و همين، باعث مبتلا شدنش به انواع مختلف بيماريهاى روانى شده است.
4. جلوگيرى از خلاقيتها
چنانچه ما بخواهيم در امر توسعه از غرب پيروى كنيم جلوى رشد و شكوفايى ذهنها، ابتكار و نوآوريها و خلاقيتهايمان را گرفتهايم؛ چون ديگر نيازى به تفكر در خود احساس نمىكنيم.
اينها نمونههايى بود از پيامدهاى سوء الگوى توسعه تقليدى آن هم فقط آثار روانى. علاوه بر اينها آثار سوء اقتصادى و فرهنگى را نيز بايد در نظر داشت، مثل وابستگى محض. چون توسعه غربى هزينههاى زيادى مىبرد و اكثر كشورهاى توسعه نيافته، آن هزينهها را ندارند، لذا خودِ كشورهاى غربى پيشنهاد وام مىدهند، البته با شرايطى كه خودشان معين مىكنند و همين، مقدمه نفوذ آنها را فراهم مىكند.
5. توسعه خوب و توسعه بد
نتيجه اينكه: «اصل توسعه و رشد در تمام زمينهها خوب و مفيد است». در زمينه اقتصادى نيز لازم و ضرورى است و سفارش اسلام بر تلاش و فعاليت اقتصادى يا سيره امامان معصوم(ع) كه اهل كار و فعاليت بودند و همچنين نكوهش فقر و فلاكت، مؤيد اين گفته است. اما بايد توجه داشت كه آن توسعهاى مفيد است كه در راستاى كمال انسان به خدا باشد و مقدمهاى باشد جهت سوق جامعه بهسوى قرب الهى و اين توسعه، تنها در چارچوب نظام ارزشى و هنجارى اسلام، قابل تحقّق است. نمونه اينگونه توسعه را در عصر صفوى شاهد بودهايم كه امروزه نيز باعث اعجاب حتى جهانگردان خارجى مىشود:
«در شهريور 1373 مهمانان خارجى خود (آقاى پرفسور آلبرشت و خانمش) را به اصفهان برده بوديم. وقتى به ميدان شاه (امام) رفتيم او كاملاً حيرت زده شده بود... سپس به طرف مسجد شاه آمد و زير درب آن در حدود پانزده دقيقه فقط «سر در» آن را تماشا مىكرد. بچهها كه مىخواستند وارد مسجد شوند به او گفتند، بيا، اما او مىگفت: اجازه بدهيد من با آرامش، اين عظمت را مطالعه و درك كنم و از آن لذت ببرم. او پس از بازديد از مسجد، مبهوت و مجذوب عظمت تمدن گذشته ما شده بود و مىگفت: اين بناى عظيم در اوايل قرن هفده ميلادى در عرض نوزده سال ساخته شده است، درحالىكه در همان زمان ساختن يك كليسا مانند دم (DOM) در شهر كلن آلمان در حدود 120 سال طول كشيد كه از نظر پيچيدگى، آسانتر از اين مسجد بود. اين نشان مىدهد كه در آن زمان در ايران يك شبكه وسيع، منسجم و منظم از مهندسين، صنعتكاران، معماران و كارگران و يك نظام اجتمامى كارا وجود داشته است».
(8)
اين نوع توسعه باعث اطمينان و غرور نسبت به فرهنگ خويش مىگردد و زمينه رشد و خلاقيتهاى افراد را فراهم مىكند و مىتوان نام آن را «توسعه پايدار» گذاشت؛ اما توسعه وارداتى و تقليدى نتيجهاى جز افتادن در دام كشورهاى به اصطلاح توسعه يافته ندارد و نمىتوان نام آن را «توسعه پايدار» گذاشت. هرچند آنها از مزاياى توسعه خودشان بگويند و ما را به پذيرش آن الگو، تشويق كنند ولى نتيجه، همان گرفتار شدن و وابسته شدن به آنهاست.
سعدى چه زيبا در اين زمينه سروده است:
شنيدم گوسپندى را بزرگى
رهانيد از دهان و چنگ گرگى
شبانگه كارد بر حلقش بماليد
روان گوسپند از وى بناليد:
كه از چنگال گرگم در ربودى
و ليكن عاقبت گرگم تو بودى
1. فرهنگ نشر نو(فرهنگ انگليسى - فارسى)، محمدرضا جعفرى، ج 2، تهران: نشر فاخته، 1376.
2. سوره مائده، آيه 105.
3. توسعه و تضاد، فرامرز رفيعپور، تهران: شركت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1379، بخش چهارم.
4. همان، ص 530.
5. ديدهبان بيدار، على ابوالحسنى (منذر)، تهران: نشر عبرت، 1380 ، ص 36.
6. انديشه دينى و سكولاريسم، موسى نجفى، تهران: پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، 1377، ص 139.
7. ديدهبان بيدار، ص 36.
8. توسه و تضاد، ص 547.