مجلات >حديث زندگی>شماره 9

به‏سوى «توسعه» مطلوب

على‏اكبر بيارى
 

41

چند سالى مى‏شود كه يك سرى الفاظ و مفاهيم، در جامعه ما رواج پيدا كرده و بر سر زبانها افتاده و حتماً گوش شما نيز بى‏نصيب از شنيدن و چشمتان نيز بى‏سعادت از زيارت آنها نبوده است. حتماً مى‏پرسيد كدام مفاهيم و الفاظ؟ عجله نكنيد چون قبل از آن، لازم است كه به يك نكته مهم توجه كنيم و آن اينكه:
برخى الفاظ، حكايت از موجودى عينى در خارج مى‏كنند كه با حواس پنجگانه قابل درك است، مثل لفظ كتاب و خودكار كه در خارج نيز كتاب و خودكار وجود دارند و قابل لمس‏اند و آنها را مى‏توان ديد ؛ اما برخى الفاظ، اين‏گونه نيستند و به قول اهلش «انتزاعى» هستند؛ يعنى اين‏گونه نيستند كه بتوان آنها را ديد و يا لمسشان كرد، مثل واژه آزادى، برنامه‏ريزى، عدالت، فقر، تبعيض، و... با اين مقدمه به اصل مطلب مى‏پردازيم.
از جمله واژه‏هاى انتزاعى، واژه «توسعه» است كه حتماً پيرامونش زياد شنيده‏ايد يا حداقل اين لفظ را بارها رؤيت كرده‏ايد؛ اما آيا مى‏دانيد توسعه چيست؟ چند نوع است؟ پيامدها و آثارش كدام است؟ اصلاً خوب است يا بد؟ و... در اين نوشته تلاش مى‏كنيم در حد توان به اين سؤالات پاسخ دهيم.


42

توسعه چيست؟

واژه توسعه معادل لفظ Developmentاست. البته به معناى رشد، گسترش، توسعه، و عمران نيز به كار مى‏رود.(1) با توجه به اين معنا به نظر نمى‏رسد شخص يا فرهنگى مخالف آن باشد؛ چون طبيعت انسان، همراه رشد است و انسان از وقتى متولد مى‏شود روز به روز، كامل‏تر مى‏شود و از جهت روحى و روانى نيز خواهان رشد و كمال است و همه فرهنگها نيز دنبال رشد و توسعه هستند. دين مبين اسلام نيز انسان را به رشد معنوى و پيمودن كمالات و قرب الهى سفارش كرده است: يا أيُّهَا الَّذينَ آمنوا عَلَيْكُم أنْفُسَكُمْ.(2)

انواع توسعه

گرچه توسعه به معناى عام آن، شامل توسعه اجتماعى، سياسى، فرهنگى، اقتصادى و... است ولى آنچه بيشتر مورد نظر است و در بحث توسعه به آن توجه مى‏شود، «توسعه اقتصادى» است (economic development). لذا يكى از حوزه‏هاى مهم در رشته اقتصاد، بحث از توسعه است. بنابراين وقتى سخن از توسعه مى‏شود، منظور، همان رشد و پيشرفت اقتصادى است.

الگوهاى توسعه

با يك مثال شروع مى‏كنيم: حتماً تا به حال شنيده‏ايد كه مى‏گويند: فلان بيمار، محتاج به خون است خصوصاً در آستان عمل شدنش؛ اما آيا از هر گروه خونى‏اى كه باشد مى‏توان به او تزريق كرد يا بايد خونى را به او تزريق كرد كه مطابق گروه خونى بيمار باشد؟ شكى نيست كه سلامت بيمار در گرو تطابق خون دريافتى با خون خودش است والّا بايد منتظر بود تا جنازه بيمار را از اتاق عمل بيرون بياورند.
همين مثال را در باب توسعه اقتصادى پياده مى‏كنيم.
توسعه در هر كشور بايد متناسب با شرايط فرهنگى، تاريخى و اجتماعى آن كشور باشد؛ نبايد با بافت فرهنگى، ارزشها و آداب و رسوم يك قوم، مخالف باشد. در يك كلام: «توسعه بايد با نظام ارزشى و هنجارى يك ملت مطابق باشد». چون در هر زمين بايد تخمى متناسب با آن كاشت، مثلاً اگر خواهان خرما هستيم آن را بايد در مناطق گرمسير بكاريم نه سردسير. بنابراين در يك تقسيم‏بندى، الگوهاى توسعه را به دو دسته تقسيم مى‏كند:
الف . توسعه درونى: توسعه‏اى است كه با هويت فرهنگى و نظام ارزشى يك جامعه سازگار باشد و اولويتهاى ملى و نيازهاى محلى را در نظر بگيرد.
ب . توسعه بيرونى و تقليدى: توسعه‏اى است كاذب، اصلاً مى‏توان گفت: توسعه نيست ؛ البته نه به اين دليل كه باعث رشد و پيشرفت نيست بلكه نتيجه آن، وابستگى هرچه بيشتر و عقب افتادن از قافله تكامل است‏(3) كه بعداً اشاره‏اى به پيامدهاى سوء اين نوع توسعه خواهيم كرد.
توسعه تقليدى همان است كه ما به كشورهاى غربى‏اى كه ظاهراً از جهت اقتصادى از ما پيشرفته‏تر هستند نگاه كنيم و همان الگو را بخواهيم در مملكت خود پياده كنيم كه لازمه آن، تغيير در نظام ارزشى و بافت فرهنگى كشور است؛ چون پايه‏هايى كه توسعه غربى بر آن بنا شده است عبارت‏اند از: تجارى شدن، فردگرايى، دورى از زهد و توجه به آخرت، عقلانيت و حسابگرى محض، تغيير نگرش انسان به خدا و طبيعت و...(4)
اينكه بخواهيم چشمْ‏بسته هر پيشرفتى كه در غرب حاصل شده را اخذ كنيم و به اسم توسعه به جسم جامعه تزريق كنيم و انتظار داشته باشيم كه جامعه رشد كند، چيزى نيست جز همان مثل معروفِ «آب در هاون كوبيدن». اين همان است كه تقى‏زاده در عصر مشروطيت مى‏گفت كه اگر خواهانِ رشد هستيم بايد از فرق سر تا نوك پا فرنگى شويم!(5)

پيامدهاى سوء توسعه بيرونى (تقليدى)

تلاش ما بيشتر در بيان آثار و پيامدهاى منفى روحى و روانى اين نوع توسعه است. بنابراين در ذيل، به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم:

1. كاهش اعتماد به نفس

ملت و قومى كه دنبال توسعه وارداتى باشد در حقيقت با زبان بى‏زبانى خود فرياد مى‏زند كه من به خودم بى‏اعتمادم، به فرهنگ خود بدبين هستم، جوانان، قابل اعتماد نيستند، ما هنوز رشد فكرى و فرهنگى پيدا نكرده‏ايم و مثل يك طفل مى‏مانيم كه ديگران بايد كمكش كنند.

2. ايجاد حقارت

آن ملتى كه الگوى توسعه‏اش تقليدى است در خود احساس حقارت مى‏كند، در سطح بين‏المللى و در مجامع بين‏المللى، احساس سرافكندگى مى‏كند همان‏طور كه در زمان رژيم منحوس پهلوى شاهد بوسيدن دست زن رئيس جمهور وقت امريكا توسط شاه مملكت بوديم. آيا براى يك كشور اسلامى و يك انسان مسلمان آزاده، ننگى از اين بالاتر وجود دارد؟ به اين جملات توجه كنيد:
جمال واعظ اصفهانى: «ايها الناس! من مكرر خدمت شما عرض كرده‏ام حالا هم عرض مى‏كنم: ما مردم ايران، جاهليم، بدون معلم و مربى (از خارجه) و استاد، هيچ كار ما درست نمى‏شود».(6)
تقى‏زاده: «بايد پشت سر فرنگيها بدويم و بلاشرط ، تسليمِ تمدن غرب شويم».(7)
البته توجه به اين نكته خالى از لطف نيست كه دو مورد فوق، بيشتر مقدمه اخذ الگوهاى تقليدى توسعه است تا پيامد آن؛ يعنى وقتى يك جامعه در خود احساس حقارت كرد يا به خودش اعتماد نداشت، لذا دنبال الگوهاى «وارداتى» است؛ اما همين امر، باعث تشديد در كاهش اعتماد به نفس و احساس حقارت مى‏گردد. بنابراين از يك طرف، مقدمه‏اى براى اخذ الگوى بيرونى هستند و از طرفى نيز پيامد آن.
 

43

3. بيماريهاى روانى

گفتيم كه توسعه تقليدى، نظام ارزشى خاصى به دنبال خود دارد كه معمولاً با فطرت خداجويى انسان، ناسازگار است. لذا گرچه جوامع غربى ظاهراً از لحاظ رفاه مادى و جسمى، رشد كرده‏اند، ولى به دنبال آن به بيماريهاى روانى و روحى فراوانى مبتلا گرديده‏اند و در حقيقت، توسعه غربى منجر به «از خودبيگانگى» انسان شده است؛ انسان، ديگر هيچ پشتوانه معنوى ندارد، صنعت و تكنولوژى را جانشين خدا كرده است و همين، باعث مبتلا شدنش به انواع مختلف بيماريهاى روانى شده است.

4. جلوگيرى از خلاقيتها

چنانچه ما بخواهيم در امر توسعه از غرب پيروى كنيم جلوى رشد و شكوفايى ذهنها، ابتكار و نوآوريها و خلاقيتهايمان را گرفته‏ايم؛ چون ديگر نيازى به تفكر در خود احساس نمى‏كنيم.
اينها نمونه‏هايى بود از پيامدهاى سوء الگوى توسعه تقليدى آن هم فقط آثار روانى. علاوه بر اينها آثار سوء اقتصادى و فرهنگى را نيز بايد در نظر داشت، مثل وابستگى محض. چون توسعه غربى هزينه‏هاى زيادى مى‏برد و اكثر كشورهاى توسعه نيافته، آن هزينه‏ها را ندارند، لذا خودِ كشورهاى غربى پيشنهاد وام مى‏دهند، البته با شرايطى كه خودشان معين مى‏كنند و همين، مقدمه نفوذ آنها را فراهم مى‏كند.

5. توسعه خوب و توسعه بد

نتيجه اينكه: «اصل توسعه و رشد در تمام زمينه‏ها خوب و مفيد است». در زمينه اقتصادى نيز لازم و ضرورى است و سفارش اسلام بر تلاش و فعاليت اقتصادى يا سيره امامان معصوم(ع) كه اهل كار و فعاليت بودند و همچنين نكوهش فقر و فلاكت، مؤيد اين گفته است. اما بايد توجه داشت كه آن توسعه‏اى مفيد است كه در راستاى كمال انسان به خدا باشد و مقدمه‏اى باشد جهت سوق جامعه به‏سوى قرب الهى و اين توسعه، تنها در چارچوب نظام ارزشى و هنجارى اسلام، قابل تحقّق است. نمونه اين‏گونه توسعه را در عصر صفوى شاهد بوده‏ايم كه امروزه نيز باعث اعجاب حتى جهانگردان خارجى مى‏شود:
«در شهريور 1373 مهمانان خارجى خود (آقاى پرفسور آلبرشت و خانمش) را به اصفهان برده بوديم. وقتى به ميدان شاه (امام) رفتيم او كاملاً حيرت زده شده بود... سپس به طرف مسجد شاه آمد و زير درب آن در حدود پانزده دقيقه فقط «سر در» آن را تماشا مى‏كرد. بچه‏ها كه مى‏خواستند وارد مسجد شوند به او گفتند، بيا، اما او مى‏گفت: اجازه بدهيد من با آرامش، اين عظمت را مطالعه و درك كنم و از آن لذت ببرم. او پس از بازديد از مسجد، مبهوت و مجذوب عظمت تمدن گذشته ما شده بود و مى‏گفت: اين بناى عظيم در اوايل قرن هفده ميلادى در عرض نوزده سال ساخته شده است، درحالى‏كه در همان زمان ساختن يك كليسا مانند دم (DOM) در شهر كلن آلمان در حدود 120 سال طول كشيد كه از نظر پيچيدگى، آسان‏تر از اين مسجد بود. اين نشان مى‏دهد كه در آن زمان در ايران يك شبكه وسيع، منسجم و منظم از مهندسين، صنعتكاران، معماران و كارگران و يك نظام اجتمامى كارا وجود داشته است».(8)
اين نوع توسعه باعث اطمينان و غرور نسبت به فرهنگ خويش مى‏گردد و زمينه رشد و خلاقيتهاى افراد را فراهم مى‏كند و مى‏توان نام آن را «توسعه پايدار» گذاشت؛ اما توسعه وارداتى و تقليدى نتيجه‏اى جز افتادن در دام كشورهاى به اصطلاح توسعه يافته ندارد و نمى‏توان نام آن را «توسعه پايدار» گذاشت. هرچند آنها از مزاياى توسعه خودشان بگويند و ما را به پذيرش آن الگو، تشويق كنند ولى نتيجه، همان گرفتار شدن و وابسته شدن به آنهاست.
سعدى چه زيبا در اين زمينه سروده است:
شنيدم گوسپندى را بزرگى
رهانيد از دهان و چنگ گرگى
شبانگه كارد بر حلقش بماليد
روان گوسپند از وى بناليد:
كه از چنگال گرگم در ربودى
و ليكن عاقبت گرگم تو بودى

1. فرهنگ نشر نو(فرهنگ انگليسى - فارسى)، محمدرضا جعفرى، ج 2، تهران: نشر فاخته، 1376.
2. سوره مائده، آيه 105.
3. توسعه و تضاد، فرامرز رفيع‏پور، تهران: شركت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1379، بخش چهارم.
4. همان، ص 530.
5. ديده‏بان بيدار، على ابوالحسنى (منذر)، تهران: نشر عبرت، 1380 ، ص 36.
6. انديشه دينى و سكولاريسم، موسى نجفى، تهران: پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، 1377، ص 139.
7. ديده‏بان بيدار، ص 36.
8. توسه و تضاد، ص 547.