ريحانه حرمپناهى
خُرافه، واژهاى عربى است و ريشه آن «خرف» به معناى «چيدن ميوه» يا «پيرى و فرتوتى» است. نام پاييز هم در عربى «خريف» است كه شايد از همين ريشهها باشد. «خُرافه» مصدر اين فعل است و اصطلاحاً بر «حكايت ساختگى و خندهآور» يا «عقيده فاسد و رأى باطل» اطلاق مىشود.
پس به طور كلّى مىتوانيم خرافات را عبارت بدانيم از باورهاى باطل و بىاساس كه فاقد مبناى عقلى و علمى باشند. امّا ذكر اين نكته ضرورى است كه خرافه نسبت به درجه فهم و بصيرت بشر، معنا مىيابد و مىتواند وجود داشته باشد. چه بسيارى از مسائل كه به نظر ما خُرافه مىرسند، امّا در دورههاى قبل به دليل محدود بودن علم بشر، معقول و مقبول بودهاند. مثلاً اين عقيده كه شكستن آينه شگون ندارد ، به نظر ما عقيدهاى بىاساس، بچهگانه و خرافاتى به نظر مىآيد ؛ امّا بايد اشاره كرد كه در روزگار قديم، مردم، تصوّر مىكردند شكل و سايه و عكس انسان، قرين يا جزو روح انسان است و با شكسته شدن آينه نقش انسان، باطل مىشود و در واقع، روح او صدمه مىبيند. با اين مقدمه، نمىتوان بدشگون بودنِ شكستن آينه را در روزگار گذشته، خُرافه ناميد ؛ بلكه اين عقيده منطقى بوده است. منتها قرينه دانستن عكس با روح، نادرست بوده است. اما در اين عصر كه نور علم، چنين تاريكيهايى را زدوده است، اگر هنوز هم كسانى پيدا شوند كه در شكستن آينه همان باور بدشگونى را داشته باشند، مىتوان آنان را خُرافى يا خرافاتى ناميد.
خرافات، وقتى خرافات است كه عقايد علمى در دوره زمانى و محيط جامعه موردنظر، بسط يافته باشد و حدّاقل، برگزيدگان و انديشهمندان آن جامعه، باطل بودن آن «باور» را بدانند، وگرنه در صورتى كه جامعه به تَبَع يك دسته مقدّمات (كه ظاهر معقول دارند) بِدان باور رسيده باشد، نمىتوان آن را خُرافات ناميد. همچنان كه هر باورى را كه مبانى و دلايل آن براى ما ناشناخته است، نمىتوان خُرافه ناميد.
با اين تعريف، مىتوان چنين گفت كه عقيده قدما و مردمان قرون وسطا به تأثير حركت ستارهها بر كارهاى زندگى روزانه و طالع و بخت مردم، به موجب علم نجوم رايج آن زمان و به حكم عقايد قديمىاى كه هر ستاره را ربُّ النوعى مىدانستند و اراده و ميل و خشم و حسد را به آنها نسبت مىدادند، كاملاً صحيح بوده و جنبه خرافى نداشته است ؛
اگرچه اساس علمى اين باور، غلط بوده است.
باورهاى خرافى، گاه از سرزمينى به سرزمينهاى ديگر، راه يافته است. مردمان يونان قديم به انجمنى مركّب از خدايان دوازدهگانه معتقد بودند و به اين باور بودند سيزدهمين فرد كه وارد شد، يكى از آنان را كشت و اين مجلس را به هم زد و از همان روز، عدد «سيزده» منحوس و بدشگون گشت.
اين عقايد با نفوذ عجيبى در تمام جهانِ متمدّنِ آن زمان، انتشار يافت و مردم به اين عقيده گرويدند و از عدد سيزده مىترسيدند.
امروزه مىدانيم كه هر عدد، از واحدى به وجود آمده و بنابراين، به عنوان نمونه، سيزده با چهارده، تفاوتى ندارد ؛ امّا در دنياى متمدّن امروز هم برخى از افراد از ذكر عدد «سيزده» خوددارى مىكنند و اين عدد را نحس مىدانند و چون به آمد و نيامد داشتن اين عدد باور دارند، پلاك «13» را هم «1+12» مىنويسند.
خرافات و زندگى بشر
بيشتر خرافات با زندگى بشر، مناسبتى نزديك دارند. اصل مسلّم، اين است كه انسان از قديمترين زمان، براى رفاه و آسايش خود و خويشاوندانش مىكوشيد و طالب مصون ماندن خود و آنان بود تا با استفاده از قواى خود و چنين باورهايى، از حوادث غير طبيعى و طبيعى و نيروهاى مافوق طبيعت، مصون بمانَد و چون دانش انسان اندك بود، به طلسم و مهره و وِرد و امثال اينها پناه مىبُرد.
آيا خرافات، عصرىاند؟
نكته در خور توجه، آن است كه آيا خرافات به واسطه ظهور علوم، رو به تضعيف مىروند و يا اينكه هر عصر، خُرافه جديدى را با خود مىآورد؟
تجربه بشر، نشان داده است كه به واسطه پيشرفت زمان، خرافات نيز لباس كهن از تن به درمىآورند و با لباس و نام ديگر، ظهور پيدا مىكنند. باورها، همواره جزء لاينفكّ فرهنگ عامّهاند و قلمرو فرهنگ عامّه، بسيار گسترده است. ذهنيات هر فرد، از: باورها، پندارها، انديشهها، سخنان و ادبيّات عامّه انباشته است. هر عصر و نسلى، خرافات خاصّ خودش را مىپرورد ؛ امّا در كل مىتوان اذعان داشت كه به هر اندازه كه «علم گرايى» و «استدلال» و «تعقّل» و «لزوم تجربه» در جامعهاى بيشتر حاكم باشد، دامنه خرافات در آن جامعه محدودتر و شيوع و پذيرش آن نيز كمتر است. در چنين جوامعى، خرافات را بيشتر با كاركردِ طنز، سرگرمى، ادبيات داستانى و گزارش تاريخ، مىتوان يافت.
به عنوان نمونه، «هفت سين» در سفره نوروز، روزگارى جنبه آيينى (نشانى از هفت فرشته و هفت عنصر حيات و...) و مبناى علمى - دينى داشت. پس از اسلام آوردنِ ايرانيان و رونق علوم در اين سرزمين، اندك اندك، جنبه آيينى خود را از دست داد و به خُرافه نزديك شد. در روزگار معاصر، همين باور عاميانه، كاركرد فرهنگى - نمادين (آگاهى بخش، سرگرمى، جشنوارگى، پيوند با هويّت تاريخى) يافته است.
نمونه ديگر، سنّت «سيزده به در» است كه روزى «آيين» و روز ديگر، «خُرافه» بوده است و امروزه، تنها كاركرد فرهنگى - نمادين (بهرهگيرى از طبيعت، آشنايى با جلوههاى آفرينش در آغاز بهار، سفر كردن از مسكن مألوف، و...) دارد.
با اين همه، در روزگار غلبه دانش و فنّاورى، همچنان شيّادانى هستند كه منافع مادّىشان در ترويج خرافههاى خاصّى است و هيچ جاى جهان از وجودشان خالى نيست، مثل آنها كه «شاخ اسب تك شاخ» و «آب چشمه جاودانگى» و «دندان مار زنگى» و... را به خواستاران جوانىِ بىپايان و سلامت از همه آفات، قالب مىكنند.
خرافات و بهداشت روان
آنچه امروز با اصول علمى، «خُرافه» محسوب گردد، هرگز نبايد «علم» پنداشته شود و يا كسى از آن، مثل يك اصل علمى بهره بگيرد و به آن، استناد كند. پس به عنوان نمونه، استدلال به «بد قدم» بودن كسى كه در روز مرگ نزديكانش به دنيا آمده است، مردود و بر خلاف علم و عقل و عقايد دينى ماست. طبيعى است كه اعتقاد داشتن به چنين خُرافهاى، آرامش روانى و اعتماد به نفس شخص بىگناهى را به شدّت، دچار آسيب مىكند. ترويج «بدقدمى» و «بد شُگونى» افراد به استناد چنين باورهايى، فضاى خانواده و جامعه را نا اَمن مىكند و البته مجازات اُخروى نيز دارد.
در عين حال، برخى باورهاى عاميانه، كاركرد غير علمى خود را از دست دادهاند و در روزگار ما، در دست و زبان و انديشه اهل دانش، به عناصر فرهنگى مثبتى با كاركرد متفاوت از گذشته، تبديل شدهاند (مثل: خانه تكانى نوروز، هفت سين، سيزده به در، فال نيك زدن، و...). مبارزه با اين دسته از باورهاى عاميانه - كه بهرههاى آنها بر كسى پوشيده نيست و در بهداشت روانى شهروندان جامعه نقش مثبتى دارند - ، كار درستى به نظر نمىرسد.
به عنوان نمونه مىتوان اشاره كرد كه: هرچه قدر «فال بد زدن»، سنّت ناصواب و باور زيانبارى است و به بهداشت روانى جامعه لطمه مىزند، در برابر، «فال نيك زدن»، سنّت سودمند و تشويقگر و اميدبخشى است و به «اعتماد به نفس» افراد جامعه، كمك مىكند.
منابع
1 . از خشت تا خشت، محمود كتيرايى، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى، 1348.
2 . پژوهش و بررسى فرهنگ عامه ايران، حسينعلى بيهقى، مشهد: آستان قدس رضوى، 1365.
3 . يادداشتها و انديشهها، عبدالحسين زرينكوب، تهران: انتشارات طهورى، 1351.
4 . فرهنگ خرافات و تعبير خواب، فليپ وارنينگ، ترجمه: احمد حجاران، 1371.
5 . بازگشت به باورهاى سدههاى ميانه، واب گاكند، ترجمه: اسد عظيمزاده.
6 . جامعهشناسى اوهام و خرافات، يوسف فضايى، چيستا، شماره شش و هفت، 77 - 1376.
7 . مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه مشهد، و شماره يك، مقاله ردپايى در كوره راه خرافات، محمدمهدى ناصح.