مجلات >حديث زندگی>شماره 9

خُرافات، باورهاى عاميانه و بهداشت روان

ريحانه حرم‏پناهى
 

36

خُرافه، واژه‏اى عربى است و ريشه آن «خرف» به معناى «چيدن ميوه» يا «پيرى و فرتوتى» است. نام پاييز هم در عربى «خريف» است كه شايد از همين ريشه‏ها باشد. «خُرافه» مصدر اين فعل است و اصطلاحاً بر «حكايت ساختگى و خنده‏آور» يا «عقيده فاسد و رأى باطل» اطلاق مى‏شود.
پس به طور كلّى مى‏توانيم خرافات را عبارت بدانيم از باورهاى باطل و بى‏اساس كه فاقد مبناى عقلى و علمى باشند. امّا ذكر اين نكته ضرورى است كه خرافه نسبت به درجه فهم و بصيرت بشر، معنا مى‏يابد و مى‏تواند وجود داشته باشد. چه بسيارى از مسائل كه به نظر ما خُرافه مى‏رسند، امّا در دوره‏هاى قبل به دليل محدود بودن علم بشر، معقول و مقبول بوده‏اند. مثلاً اين عقيده كه شكستن آينه شگون ندارد ، به نظر ما عقيده‏اى بى‏اساس، بچه‏گانه و خرافاتى به نظر مى‏آيد ؛ امّا بايد اشاره كرد كه در روزگار قديم، مردم، تصوّر مى‏كردند شكل و سايه و عكس انسان، قرين يا جزو روح انسان است و با شكسته شدن آينه نقش انسان، باطل مى‏شود و در واقع، روح او صدمه مى‏بيند. با اين مقدمه، نمى‏توان بدشگون بودنِ شكستن آينه را در روزگار گذشته، خُرافه ناميد ؛ بلكه اين عقيده منطقى بوده است. منتها قرينه دانستن عكس با روح، نادرست بوده است. اما در اين عصر كه نور علم، چنين تاريكيهايى را زدوده است، اگر هنوز هم كسانى پيدا شوند كه در شكستن آينه همان باور بدشگونى را داشته باشند، مى‏توان آنان را خُرافى يا خرافاتى ناميد.
خرافات، وقتى خرافات است كه عقايد علمى در دوره زمانى و محيط جامعه موردنظر، بسط يافته باشد و حدّاقل، برگزيدگان و انديشه‏مندان آن جامعه، باطل بودن آن «باور» را بدانند، وگرنه در صورتى كه جامعه به تَبَع يك دسته مقدّمات (كه ظاهر معقول دارند) بِدان باور رسيده باشد، نمى‏توان آن را خُرافات ناميد. همچنان كه هر باورى را كه مبانى و دلايل آن براى ما ناشناخته است، نمى‏توان خُرافه ناميد.
با اين تعريف، مى‏توان چنين گفت كه عقيده قدما و مردمان قرون وسطا به تأثير حركت ستاره‏ها بر كارهاى زندگى روزانه و طالع و بخت مردم، به موجب علم نجوم رايج آن زمان و به حكم عقايد قديمى‏اى كه هر ستاره را ربُّ النوعى مى‏دانستند و اراده و ميل و خشم و حسد را به آنها نسبت مى‏دادند، كاملاً صحيح بوده و جنبه خرافى نداشته است ؛
 


37

اگرچه اساس علمى اين باور، غلط بوده است.
باورهاى خرافى، گاه از سرزمينى به سرزمينهاى ديگر، راه يافته است. مردمان يونان قديم به انجمنى مركّب از خدايان دوازده‏گانه معتقد بودند و به اين باور بودند سيزدهمين فرد كه وارد شد، يكى از آنان را كشت و اين مجلس را به هم زد و از همان روز، عدد «سيزده» منحوس و بدشگون گشت.
اين عقايد با نفوذ عجيبى در تمام جهانِ متمدّنِ آن زمان، انتشار يافت و مردم به اين عقيده گرويدند و از عدد سيزده مى‏ترسيدند.
امروزه مى‏دانيم كه هر عدد، از واحدى به وجود آمده و بنابراين، به عنوان نمونه، سيزده با چهارده، تفاوتى ندارد ؛ امّا در دنياى متمدّن امروز هم برخى از افراد از ذكر عدد «سيزده» خوددارى مى‏كنند و اين عدد را نحس مى‏دانند و چون به آمد و نيامد داشتن اين عدد باور دارند، پلاك «13» را هم «1+12» مى‏نويسند.

خرافات و زندگى بشر

بيشتر خرافات با زندگى بشر، مناسبتى نزديك دارند. اصل مسلّم، اين است كه انسان از قديم‏ترين زمان، براى رفاه و آسايش خود و خويشاوندانش مى‏كوشيد و طالب مصون ماندن خود و آنان بود تا با استفاده از قواى خود و چنين باورهايى، از حوادث غير طبيعى و طبيعى و نيروهاى مافوق طبيعت، مصون بمانَد و چون دانش انسان اندك بود، به طلسم و مهره و وِرد و امثال اينها پناه مى‏بُرد.

آيا خرافات، عصرى‏اند؟

نكته در خور توجه، آن است كه آيا خرافات به واسطه ظهور علوم، رو به تضعيف مى‏روند و يا اينكه هر عصر، خُرافه جديدى را با خود مى‏آورد؟
تجربه بشر، نشان داده است كه به واسطه پيشرفت زمان، خرافات نيز لباس كهن از تن به درمى‏آورند و با لباس و نام ديگر، ظهور پيدا مى‏كنند. باورها، همواره جزء لاينفكّ فرهنگ عامّه‏اند و قلمرو فرهنگ عامّه، بسيار گسترده است. ذهنيات هر فرد، از: باورها، پندارها، انديشه‏ها، سخنان و ادبيّات عامّه انباشته است. هر عصر و نسلى، خرافات خاصّ خودش را مى‏پرورد ؛ امّا در كل مى‏توان اذعان داشت كه به هر اندازه كه «علم گرايى» و «استدلال» و «تعقّل» و «لزوم تجربه» در جامعه‏اى بيشتر حاكم باشد، دامنه خرافات در آن جامعه محدودتر و شيوع و پذيرش آن نيز كم‏تر است. در چنين جوامعى، خرافات را بيشتر با كاركردِ طنز، سرگرمى، ادبيات داستانى و گزارش تاريخ، مى‏توان يافت.
به عنوان نمونه، «هفت سين» در سفره نوروز، روزگارى جنبه آيينى (نشانى از هفت فرشته و هفت عنصر حيات و...) و مبناى علمى - دينى داشت. پس از اسلام آوردنِ ايرانيان و رونق علوم در اين سرزمين، اندك اندك، جنبه آيينى خود را از دست داد و به خُرافه نزديك شد. در روزگار معاصر، همين باور عاميانه، كاركرد فرهنگى - نمادين (آگاهى بخش، سرگرمى، جشنوارگى، پيوند با هويّت تاريخى) يافته است.
نمونه ديگر، سنّت «سيزده به در» است كه روزى «آيين» و روز ديگر، «خُرافه» بوده است و امروزه، تنها كاركرد فرهنگى - نمادين (بهره‏گيرى از طبيعت، آشنايى با جلوه‏هاى آفرينش در آغاز بهار، سفر كردن از مسكن مألوف، و...) دارد.
با اين همه، در روزگار غلبه دانش و فنّاورى، همچنان شيّادانى هستند كه منافع مادّى‏شان در ترويج خرافه‏هاى خاصّى است و هيچ جاى جهان از وجودشان خالى نيست، مثل آنها كه «شاخ اسب تك شاخ» و «آب چشمه جاودانگى» و «دندان مار زنگى» و... را به خواستاران جوانىِ بى‏پايان و سلامت از همه آفات، قالب مى‏كنند.

خرافات و بهداشت روان

آنچه امروز با اصول علمى، «خُرافه» محسوب گردد، هرگز نبايد «علم» پنداشته شود و يا كسى از آن، مثل يك اصل علمى بهره بگيرد و به آن، استناد كند. پس به عنوان نمونه، استدلال به «بد قدم» بودن كسى كه در روز مرگ نزديكانش به دنيا آمده است، مردود و بر خلاف علم و عقل و عقايد دينى ماست. طبيعى است كه اعتقاد داشتن به چنين خُرافه‏اى، آرامش روانى و اعتماد به نفس شخص بى‏گناهى را به شدّت، دچار آسيب مى‏كند. ترويج «بدقدمى» و «بد شُگونى» افراد به استناد چنين باورهايى، فضاى خانواده و جامعه را نا اَمن مى‏كند و البته مجازات اُخروى نيز دارد.
در عين حال، برخى باورهاى عاميانه، كاركرد غير علمى خود را از دست داده‏اند و در روزگار ما، در دست و زبان و انديشه اهل دانش، به عناصر فرهنگى مثبتى با كاركرد متفاوت از گذشته، تبديل شده‏اند (مثل: خانه تكانى نوروز، هفت سين، سيزده به در، فال نيك زدن، و...). مبارزه با اين دسته از باورهاى عاميانه - كه بهره‏هاى آنها بر كسى پوشيده نيست و در بهداشت روانى شهروندان جامعه نقش مثبتى دارند - ، كار درستى به نظر نمى‏رسد.
به عنوان نمونه مى‏توان اشاره كرد كه: هرچه قدر «فال بد زدن»، سنّت ناصواب و باور زيانبارى است و به بهداشت روانى جامعه لطمه مى‏زند، در برابر، «فال نيك زدن»، سنّت سودمند و تشويقگر و اميدبخشى است و به «اعتماد به نفس» افراد جامعه، كمك مى‏كند.

منابع

1 . از خشت تا خشت، محمود كتيرايى، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى، 1348.
2 . پژوهش و بررسى فرهنگ عامه ايران، حسينعلى بيهقى، مشهد: آستان قدس رضوى، 1365.
3 . يادداشتها و انديشه‏ها، عبدالحسين زرين‏كوب، تهران: انتشارات طهورى، 1351.
4 . فرهنگ خرافات و تعبير خواب، فليپ وارنينگ، ترجمه: احمد حجاران، 1371.
5 . بازگشت به باورهاى سده‏هاى ميانه، واب گاكند، ترجمه: اسد عظيم‏زاده.
6 . جامعه‏شناسى اوهام و خرافات، يوسف فضايى، چيستا، شماره شش و هفت، 77 - 1376.
7 . مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه مشهد، و شماره يك، مقاله ردپايى در كوره راه خرافات، محمدمهدى ناصح.