مجلات >حديث زندگی>شماره 9

چگونه با خود سخن بگوييم

رضا مهكام

 


6

(با استفاده از راهكارهاى روانشناسى بالينى ومشاوره)

آيا تا به حال با خودتان حرف زده‏ايد؟
آيا تاكنون با خود، گفتگويى داشته‏ايد؟
آيا تا به امروز، ميزگرد يا مناظره‏اى با خود برگزار نموده‏ايد؟
آيا تا به حال با خود، اختلاف سليقه پيدا كرده‏ايد؟
شايد جواب بعضيها اين باشد كه: اين حرفها يعنى چه؟ مگر ما ديوانه‏ايم كه با خودمان صحبت كنيم؟! اختلاف سليقه با خود، ديگر چه صيغه‏اى است؟! گفتمان با اندرونم كجا بود؟!
اى بابا! چرا عصبانى مى‏شويد؟ ما كه چيزى نگفتيم. سؤالاتمان خيلى هم بى‏حساب و كتاب نيست. به سؤالات بعدى توجّه كنيد تا خودتان متوجّه شويد:
آيا تا به حال، سعى كرده‏ايد خودتان را براى انجام دادن كارى قانع نماييد؟
آيا تا به حال، خودتان را از انجام دادن كارى كه دوست داشته‏ايد، منع كرده‏ايد؟
آيا تا به امروز، تسليم خواسته درونتان شده‏ايد؟
آيا در مورد آرزوهايتان، ساعتها با خود، خلوت نكرده‏ايد و براى آنها نقشه‏هايى در سر نپرورانده‏ايد؟
آيا تاكنون نداى درونى خود را شنيده‏ايد؟
آيا به اين ندا پاسخى داده‏ايد يا از كنارش بى‏خيال، رد شده‏ايد؟
احتمالاً نظرتان نسبت به سؤالات اخير، مثبت است. گفتم كه نبايد عجله كرد. اگر خوب توجّه كنيد، به راحتى درمى‏يابيد كه سؤالات دسته اوّل با دسته دوم از جهت معنا هيچ تفاوتى با هم ندارند ؛ فقط تفاوت در تعبيرها و الفاظ است.

7

تبيين مسئله

براى روشن شدن مسئله، ابتدا به چند نكته توجه كنيد تا توضيحات بعدى، اصل مطلب را بيان كند:
در ذهن انسان، سيستمى براى حافظه وجود دارد، كه از سه بخش عمده «حافظه حسّى»، «حافظه كوتاه مدّت» و «حافظه بلند مدّت» تشكيل يافته است. عملكرد اين سيستم به اين ترتيب است كه اطلاعات به صورت واژه‏ها و كلمات، ابتدا وارد حافظه حسى شده و پس از رمزگردانى در حافظه كوتاه مدّت، در حافظه بلند مدّت، ذخيره مى‏شوند و به هنگام يادآورى رمزها (كدها) دوباره به الفاظ و كلمات، تبديل شده و در ذهن به عنوان موضوع فكر، تجزيه و تحليل مى‏شوند.
ادراك ما از اشياء و موجودات و مفاهيم به صورت «ادراك كلامى» است. يعنى هر مفهوم را با هر حسّى كه دريافت مى‏كنيم ابتدا تبديل به نام آن مفهوم مى‏شود و سپس ما آن را ادارك مى‏كنيم. مثلاً وقتى چشم ما يك قلم را مى‏بيند بلافاصله در ذهن ما نام آن جسم كه قلم است تداعى مى‏شود. يا موقعى كه غذايى را مى‏چشيم در ذهن ما نامِ مزّه آن، استقرار پيدا مى‏كند. بنابراين يك رابطه محكم و دو طرفه بين واژه‏ها و الفاظ از يك سو و مفهوم و معناى آنها از سوى ديگر در ذهن ما وجود دارد. پس هرگاه بخواهيم به موضوعى فكر كنيم، ناچار با الفاظ و كلمات مربوط به آن روبه‏رو خواهيم بود. به عبارت ديگر، انديشه‏ها واژه‏هايى هستند كه ما در سر مى‏پرورانيم و تعيين كننده احساسهاى ما هستند و احساسها نيز به نوبه خود بر رفتار و كردار ما تأثير مى‏گذارند. به اين مثال توجه نماييد:
هفت راننده را تصوّر كنيد كه در گره كور راه‏بندان، گير افتاده‏اند.
- راننده اوّل با خود مى‏گويد: «هميشه اين بلا سر من مى‏آيد».
- راننده دوم با خود فكر مى‏كند: «همه‏اش تقصير دولت است كه سياستى صحيح براى تنظيم عبور و مرور وسايل نقليه ندارد».
- راننده سوم با خود زمزمه مى‏كند: «دير مى‏رسم، همه عصبانى خواهند شد».
- راننده چهارم مى‏گويد: «چاره‏اى نيست تا ابد اينجا گير كرده‏ام».
- راننده پنجم با خود فكر مى‏كند: «اميدوارم او سر قرار بماند».
- راننده ششم با خود مى‏گويد: «اى كاش ماشين پشتى آن قدر نزديك نبود!».
- راننده هفتم با خود مى‏گويد: «چه عالى شد! فرصتى است براى استراحت كردن من».
تمام اين راننده‏ها در يك وضعيت هستند، يعنى همه در ترافيك سنگين، گير كرده‏اند ؛ امّا هر كدام يك سخنى را ابراز مى‏كنند. اين نشان‏دهنده احساسهاى متفاوت آنان از اين موقعيّت است. راننده اوّل، احساس «تسليم و اندوه»، راننده دوم، احساس «ملامت و رنجش»، راننده سوم، احساس «ترس»، راننده چهارم، احساس «نااميدى»، راننده پنجم، احساس «اضطراب»، راننده ششم، احساس «خطر» و راننده هفتم، احساس «آرامش» دارد.
بدين ترتيب، معلوم مى‏شود رابطه‏اى قوى بين احساسهاى افراد و الفاظ و كلماتى كه بر زبان مى‏رانند وجود دارد. پس روشن است كه براى «فكرى صحيح» بايد از «واژه‏هايى صحيح» استفاده نمود. اين واژه‏ها به نكاتى كليدى تكيه دارند كه توسّط آنها مسير كلام و فكر آدمى كاملاً عوض مى‏شود.

روانشناسى چه مى‏گويد؟

ما در اين مقاله برآنيم تا با استفاده از راهكارها (تكنيكها)ى روانشناسى بالينى و مشاوره، الگوى لازم و صحيح را براى ايجاد يك گفتگوى صحيح با خود، ارائه دهيم تا خوانندگان بتوانند از آن براى تصميمات مهم، بهره جويند.
اين الگوها در دو بخش ارائه مى‏شوند: الف. سخن گفتن با خود به طور عمومى ب. سخن گفتن با خود به هنگام اتّخاذ تصميمهاى مهم.

الف) سخن گفتن با خود به طور عمومى

تعبير و تفسيرهايى كه از رويدادهاى پيرامون خويش داريم، بر اساس باورهايى است كه از آغاز كودكى از محيط اطراف آموخته‏ايم و اين باورها در ذهن ما به صورت «سيستم هشدار دهنده» عمل مى‏كنند، و در مواجهه با واقعيّات زندگى در ذهن ما تعارضى بين اميال و خودآگاه (وجدان) ايجاد مى‏شود. اميال و آرزوها فقط به دنبال رسيدن به لذّتها هستند ؛ درحالى‏كه وجدان مى‏گويد: «هر كارى را نبايد انجام داد. بعضى كارها اخلاقاً درست نيستند». بنابراين ما بارها و بارها صداى مشاجره اين دو را در اعماق جانمان شنيده‏ايم. به چند مثال توجّه كنيد:
وجدان: بايد سخت كار كنى، اميال: من از سخت كاركردن، حالم به هم مى‏خورد.
وجدان: بايد خوردنت را كنترل كنى، اميال: يك شكلات كه ضررى به من نمى‏رساند.
وجدان: مادرت مريض است و به پرستارى تو احتياج دارد، اميال: من چه كار كنم، از قبل با دوستانم قرار گذاشته‏ايم برويم سينما.
هنگامى كه اين صداها در تضاد قرار مى‏گيرند، گرايش ما به‏سوى يكى از آنهاست ؛ يكى را درست تلقّى مى‏نماييم و ديگرى را غلط مى‏پنداريم، و در نتيجه، انرژى بسيارى را براى سركوب يكى از آنها صرف مى‏كنيم. امّا توجّه به اين نكته ضرورى است كه بايد به هر دوى اينها به صورت يكسان توجّه كنيم ؛ زيرا شخصيت ما از هر دوى اينها تشكيل شده است و هر يك از آنها در جاى خودش ارزشمند است. از طرفى نمى‏شود همه اميال را سركوب نمود و از طرف ديگر، بايد به نداى وجدان هم گوش فراداد ؛ چرا كه گوش ندادن به صداى وجدان، يعنى زيرپا گذاشتن اعتقادات خود و هنجارهاى جامعه. امّا با در نظر گرفتن هر دوى آنها مى‏توان يك تصميم درست و منطقى گرفت كه هم به اعتقاداتمان لطمه‏اى نخورد و هم به خواسته‏هاى معقول خودمان برسيم.
راهكارهايى كه ارائه مى‏شود براى تغيير در كلام است. اين تغييرها موجب تغيير در نگرش و نگاه ما به مسائل مى‏شوند و ما را در تصميم‏گيرى صحيح، يارى خواهند كرد، و مطمئناً باعث تغيير و دگرگونى در زندگى ما خواهند شد.

8

راهكارها (تكنيكها)

1. به هنگام حرف زدن، مسئوليت اعمال را متوجّه خود بدانيم.
مثال: به جاى «فكرى به سرم آمد» بگوييم: «من خودم فكر كردم».
به جاى «اين، دلسرد كننده است» بگوييم: «من خودم را دلسرد مى‏كنم».
به جاى «مهم نيست» بگوييم: «من اهمّيت نمى‏دهم».
ليلا را در كلاس درس به‏ياد آوريد. او با خود مى‏گويد: «اين آدمها مرا ناراحت مى‏كنند. آدم كمرويى مثلِ من، جز در انتظار توجّه نشستن، چه كارى مى‏تواند بكند». درحالى‏كه ليلا بايد بگويد: «من خودم را دچار ناراحتى مى‏كنم. من از كمرويى براى فعّال نبودن، استفاده مى‏كنم. من در انتظار توجّه ماندن را برمى‏گزينم». مى‏بينيد كه زبان مسئوليت، ليلا را مسئول تجربه‏هايش مى‏كند.
2. آنچه در مورد ديگران مى‏گوييم يا فكر مى‏كنيم، لزوماً واقعيت ندارد.
معمولاً قضاوت ما در مورد افراد بر اساس بينش و تفكّرى است كه از آنها داريم و معلوم نيست اين تفكر، تا چه حد با واقعيت مطابق باشد.
مثال: به جاى «تو خيلى تنبل هستى» بگوييم: «تويى كه در من است خيلى تنبل است».
به جاى «او به من اهميت نمى‏دهد» بگوييم: «اويى كه در من است به من اهميت نمى‏دهد».
به جاى «تو را دوست دارم» بگوييم: «من تويى را كه در من است دوست دارم».
اگر به مثالهاى فوق توجّه كرده باشيد متوجه خواهيد شد كه با اين تكنيك، فرد به طور مطلق، دوست خود را تنبل نخواهد دانست، بلكه خواهد گفت: «تصوّر من از او اين است كه تنبل باشد». يا در مثال دوم:
 

9

«من فكر مى‏كنم او به من اهميت نمى‏دهد درحالى‏كه شايد اشتباه كرده باشم». اين نوع صحبت كردن، باعث مى‏شود كه زود و عجولانه در مورد ديگران قضاوت نكنيم و در مورد تفكّر خود، ابتدا تحقيق كنيم و سپس اقدامى صورت دهيم.
3. استفاده از «و» به جاى «امّا».
در جملاتى كه براى خودتان بازگو مى‏كنيد به جاى «امّا»، «واو» بگذاريد.
مثال: به جاى «امسال، واقعاً خوب درس خواندم، امّا حيف كه آن نمره بد را گرفتم» بگوييم: «امسال واقعاً خوب درس خواندم و حيف كه آن نمره بد را گرفتم».
در عبارت اوّل، با گفتن «امّا» تمام كلام ماقبل نابود مى‏شود. يعنى تمام خوبْ درس خواندن با يك نمره بد از دست مى‏رود ؛ امّا در عبارت دوم، بار منفىِ نمره بد، كم مى‏شود و باعث نااميدى نمى‏گردد. يعنى اگر آن نمره بد را نمى‏گرفتم، خيلى بهتر بود ؛ ولى حالا هم طورى نشده است.
4. استفاده از «نمى‏خواهم» به جاى «نمى‏توانم».
هر بار با خود مى‏گوييم: «من نمى‏توانم»، يعنى نيرويى خارج از وجودمان ما را متوقّف مى‏كند و اگر اين نيرو نبود مى‏توانستيم.
مثال: «من نمى‏توانم در مقابل ديگران، درس را توضيح دهم» كه بايد بگوييم: «من نمى‏خواهم در مقابل ديگران، درس را توضيح دهم». در صورت دوم، شما خود را مسئول دانسته‏ايد و بالطبع، بعد از اين كلام به دنبال علّت خواهيد رفت و آن را از خود خواهيد پرسيد و در نتيجه، درمى‏يابيد كه خجالت و كمرويى شما عامل اين كار است و اين، يعنى ريشه‏يابى علّت ضعف خود.
5. استفاده از «من دلم مى‏خواهد» به جاى «من نياز دارم».
نيازها عامل تحرك ما هستند و ما نمى‏توانيم بدون آنها زندگى كنيم ؛ امّا بين نيازهاى اساسى و آنچه براى ما دلپذير است تفاوت وجود دارد. بنابراين، به جاى «من نياز دارم بمانى» بايد بگوييم: «من مى‏خواهم بمانى ؛ چون تنهايى را دوست ندارم».
6. استفاده از «برمى گزينم» به جاى «ناچارم».
براى اينكه بفهميم قدرت انتخاب داريم، حتّى اگر انتخاب بين دو نامطلوب باشد، بايد اين جابه‏جايى را انجام دهيم.
مثال: «من سر اين كار مى‏مانم ؛ چون ناچارم» كه بايد بگوييم: «من سر اين كار ماندن را انتخاب مى‏كنم ؛ چون احساس امنيت بيشترى مى‏كنم».
7. استفاده از «دلم مى‏خواهد» به جاى «مى‏ترسم».
ترس، اغلب حتّى مانع انديشيدن به خواسته‏ها مى‏شود. سعى كنيم به جاى «مى‏ترسم» مفهوم ترسِ خود را با «دلم مى‏خواهد» بيان كنيم. اين عوض كردن عبارت، به ما امكان مى‏دهد جذّابيتها و خطرات و سود و زيانهاى نهفته را كند و كاو نماييم و بتوانيم به جاى پيروى از ترس، انتخابى آگاهانه انجام دهيم.

ب) سخن گفتن با خود به هنگام اتخاذ تصميمهاى مهم

براى اينكه بخواهيم تصميم مهمّى بگيريم بايد ابتدا هدفمان را بشناسيم و آن را تجزيه و تحليل كنيم. براى روشن شدن هدف و تصميم، بايد ببينيم چه تغييرى را مى‏خواهيم ايجاد كنيم. به طور مثال: «مجيد احساس مى‏كند خيلى كمرو و خجالتى است». بنابراين، تغييرى كه مى‏خواهد ايجاد كند اين است كه: «كم‏رو نباشد، با جرئت‏تر شود و از كنار مردم بودن، احساس لذّت كند».
بعد از مشخص شدن هدف، بايد سؤالاتى مطرح كند و از خود بپرسد و با جواب دادن به اين سؤالات، محدوده تغييراتش را معيّن كند:
1. حد و مرز اين تغيير تا چه اندازه است؟
گاهى اندازه تغيير براى ما معلوم نيست، لذا خود را آماده شكست مى‏كنيم؛ چون تصميم ما بيش از اندازه مبهم بوده است. آيا تا به حال، اين ضرب‏المثل را شنيده‏ايد كه «سنگ بزرگ، علامت نزدن است». يعنى اينكه هدف را آن‏قدر بزرگ تعيين كند كه قدرت دسترسى به آن را نداشته باشد. در نتيجه، يا نااميد مى‏شود، يا اينكه خودش را بيش از اندازه به زحمت مى‏اندازد.
مثال: جواب مجيد به اين سؤال اين است كه: «مى‏خواهم قادر باشم نقطه نظراتم را در بحثها مطرح كنم و اگر كسى با من مخالفت كرد، بدون تسليم شدن يا عصبانى شدن، از نظر خود دفاع كنم». بنابراين، مى‏بينيد كه مجيد، حدّ و مرز تغييرات را براى خود مشخص نمود.
2. آيا اين تغيير براى من امكانپذير است؟
بايد از حصول به موفقيت، اطمينان يابيم. جواب مجيد به اين سؤال بدين شكل است كه: «اين تغيير، قابل دسترسى بوده و كاملاً امكانپذير است ؛ چون از بين بردن كمرويى كار محالى نيست».
3. آيا منابع لازم را در اختيار دارم؟
منظور از منابع لازم، همان امكانات مورد نياز اين تغييرات است. در جواب به اين سؤال، مجيد با خود مى‏گويد: «امكانات لازم
 

10

برای اين كار عبارت است از: اراده، تمرين و مطالعه كردن كه من همه آنها را دارا خواهم بود».
4. آيا يك نفر ديگر را مى‏شناسم كه به آنچه من مى‏خواهم، رسيده باشد؟
داشتن الگو، باعث سهل‏الوصول بودن هدف مى‏شود، و فرد، راحت‏تر به‏سوى هدف، حركت مى‏كند ؛ چون مى‏تواند از تجربه الگوى خويش استفاده نمايد.
5. هنگامى كه به تغيير دلخواه، دست يافتم واقعاً چه چيز متفاوتى وجود خواهد داشت؟
با ذكر جزئيات، مشخص نماييد پس از به وجود آمدن تغيير در شما، خود شما و ديگران چه خواهيد ديد؟ مجيد در جواب خواهد گفت: «با تبحّرى خاص، سخنرانى مى‏كنم و آنچه در نظر دارم به ديگران عرضه مى‏كنم و اگر هم كسى از من سؤالى كرد با آرامش و بدون ترس، جواب او را خواهم گفت».
اين، باعث مى‏شود از تغيير، يك موقعيت خيالى در ذهن خودمان درست نكرده باشيم.
6. آيا تغييراتى كه مورد نظر است، براى من بى‏خطرند؟
قبل از اقدام بايد بررسى كرد كه آيا اين تغيير از لحاظ جسمى، بى‏خطر و از لحاظ اجتماعى، مناسب و به‏جاست يا نه. به عبارت ديگر، بايد ديد كه به خاطر اين تغيير، چه تاوانى را بايد بپردازيم و آيا اين تغيير، ارزش پرداختن اين بها و قيمت را دارد؟
مثال: «كسى دنبال دوست است و اقدام به صحبت كردن و آشنا شدن با ديگران مى‏كند. آيا هم‏صحبت شدن با هر غريبه‏اى در كوچه و خيابان، راه درست و بى‏خطرى است؟
7. تغيير، واقعاً تا چه اندازه‏اى به خاطر خود ماست؟
گاهى اوقات، تغييرات در واقع براى خود ما نيست و به خاطر ديگران است. خيلى وقتها به‏خاطر تأييد كردن ديگران يا اعتراض نمودن به ديگران، قصد ايجاد تغيير به سر ما مى‏زند، كه اگر اين‏طور باشد پس از پايان كار، هنوز احساس نارضايتى در ما باقى خواهد ماند.
حال كه اين پرسشها را ياد گرفتيد، قبل از هر تصميمى، اين پرسشها را از خود بپرسيد و جوابشان را در ذهن، مرور كنيد و سپس در مورد آن، نتيجه‏گيرى نماييد، تا تصميمات شما درست باشد.
دانشمند معروف، «ديل كارْنِگى» - كه با گفته‏هاى او در شماره‏هاى قبلى مجله آشنا شده‏ايد - مى‏گويد: «هيچ كس براى شكست خوردن، نقشه نمى‏كشد. بلكه صرفاً در نقشه كشيدن، شكست مى‏خورد». پس ما با اين تكنيكها سعى كرديم نحوه درست «نقشه كشيدن» را به شما آموزش دهيم.
امّا در مرحله بعد از هدف و بررسى تغييرات، نوبتِ «عمل» مى‏رسد. و ما برآنيم به طور خلاصه، يك روش عملى كه از تعاليم اسلامى برگرفته شده است را يادآورى نماييم. لازم به تذكّر است كه روانشناسان نيز از اين راهكار مؤثرِ تعاليم اسلامى، بارها استفاده نموده و به تأثير مؤثّر آن، اذعان كرده‏اند و در كتب خود بدان توصيه نموده‏اند.

توصيه اسلام

در تعاليم دين مبين اسلام، شيوه‏اى براى ترك گناه يا عمل به واجب، وجود دارد. بدين ترتيب كه اگر فردى موفّق به انجام دادن يا ترك كردن يك عمل نمى‏شود با استفاده از اين روش، توانايى اين عمل را در خود ايجاد نمايد. نام اين روش «مشارطه، مراقبه و محاسبه» است. همان‏طور كه از نام اين روش معلوم است، داراى سه مرحله است:
اوّل: مُشارِطه. در اين مرحله، شخص در ابتداى روز با خود شرط مى‏كند تا شب، عملى را انجام دهد، يا سعى كند از يك عمل پرهيز نمايد.
دوم: مُراقِبه. در اين مرحله، شخص سعى مى‏كند در طول روز، مراقبت نمايد تا به شرطى كه در ابتداى روز با خود گذاشته عمل نمايد. يعنى بايد حواسش را جمع نمايد كه مبادا شرط، فراموش شود.
سوم: مُحاسبه. در انتهاى شب، اعمال خود را از اوّل صبح تا انتهاى شب، مرور مى‏كند و بررسى مى‏نمايد تا ببيند آيا به شرطش عمل كرده است يا نه؟ آيا توانسته است به مقصود برسد يا شكست خورده است؟
اگر فرد به مدّت چند روز و يا چند هفته، اين شيوه را در پيش بگيرد، مسلّماً خواهد توانست به مقصود خود برسد. با اينكه اين شيوه در مورد عمل به واجبات و ترك محرّماتْ توصيه شده است، امّا در تمامى مسائل كوچك و بزرگ روزمرّه، قابل اجراست.
به اميد موفقيت روزافزون تمامى جوانان ميهن اسلامى در تمامى عرصه‏ها!