حمزه عبدى
مهارتهاى زندگى، كريس.ال.كلينكه، ترجمه: شهرام محمّدخانى، تهران: سپند هنر
هيچ دورهاى از ادوار تاريخى، حركت سريع توسعه را آنگونه كه عصر ما در حال آزمودن آن است، نيازموده و همين پيشرفت سريع، مشكلات زيادى را فراروى افراد جوامع مختلف قرارداده است. يك شخص در طول زندگى خود بايد مهارتهاى زيادى را بياموزد تا بتواند گليم خود را از آب درآورد؛ رانندگى ماشين، موتور و دوچرخه، استفاده از انواع مختلف سخت افزارها و نرمافزارهاى رايانهاى، آشنايى با سيستمهاى پيچيده بوروكراسى براى انجام دادن كارهاى ادارى روزمره، و... حتى يك خانم در آشپزخانه بايد با وسايل مختلف برقى، آشنايى لازم را داشته باشد تا بتواند يك وعده غذا تهيه كند.
جالب اينجاست كه اين مشكل حتى در پيشرفتهترين كشورها نيز وجود دارد و بسيارى از كتابهاى روانشناسى، مباحثى را به عنوان «فنْ هراسى» مطرح كردهاند.
بسيارى از افراد هستند كه از كار با رايانه هراس دارند و به سختى مىشود شيوه كار آن را به آنها آموخت.
تمام اين موارد، بخشى از پيچيدگى جامعه ماست.
به موازات پيچيده شدن ابزار، روابط نيز بسيار پيچيده شده است. روستاها و شهرهاى كوچك به كلانشهرهاى بزرگ تبديل شدهاند، كنترل اجتماعى آشنايان، دوستان و فاميل به حدّاقل رسيده است، امكانات امنيت شهرى با تمام پيشرفتهاى خود، در قبال انبوه مشكلات اين كلانشهرها و پيچيدگى آنها، بسيار اندك مىنمايد.
حال اگر مشكل كار، مسكن و تحصيل را هم كنار آنها بگذاريم، خود، مثنوى هفتاد من مىشود.
امّا اينكه حل اين مشكلات تا چه اندازهاى به عهده نهاد حكومت است، از بحث ما خارج است و اكنون آنچه كه محور بحث ما را تشكيل مىدهد آن است كه عدهاى در مقابل اين مشكلات، آسيبپذيرند و گاه، زندگى را بيش از حد براى خود و اطرافيان تلخ و گزنده مىكنند. مخصوصاً تهى شدن انبان افراد از توشه معنويت و دين كه اين شكنندگى را افزايش مىدهد.
آمار بالاى افسردگيهاى حاد و اضطراب و خودكشى در ميان ثروتمندان جوامع پيشرفته، چه معنايى مىتواند داشته باشد؟
عجيب، آنجاست كه بسيارى از افراد، تازه بعد از حل كردن مشكلات مالى وقتى احساس مىكنند كه حالا ديگر وقت خوشگذرانى و لذّت بردن از زندگى است، دقيقاً در همين زمان، دچار مشكلات روحى شديد مىشوند.
بسيارى از روانشناسان، در چند دهه اخير، براى رويارويى با اين مشكلات، شيوههايى را مورد آزمايش و تحقيق قرار دادهاند تا بتوانند تا حدّى - آنقدر كه حوزه روانشناسى توانايى آن را دارد - اين مشكلات را كمتر كنند.
كتاب معرّفى شده در اين مقاله، با عنوان اصلىِ «Coping with life challenges» نوشته كريس.ال.كلينكه، كه در جهت ايجاد مهارتهاى زندگى نوشته شده است، تكنيكهايى (راهكارهايى) را براى مقابله با چالشهاى (بحرانهاى) زندگى ارائه مىدهد؛ چالشهايى مثل: اضطراب، افسردگى، تنهايى، كمرويى، شكست، و... .
اوّلين و عمومىترين بحث، مفهوم «مقابله»
(1) است.
آغاز مقابله: ارزيابى
بحث را با تعريف و توصيف چگونگى فرايند مقابله شروع مىكنيم. براى اين كار، بهتر است ابتدا مفهوم «ارزيابى» را بررسى كنيم.
لازاروس (R.S.Lazarus) و فولكمن(Folkmam)، دو نوع ارزيابى را مشخص كردهاند: ارزيابى اوليه
(2) و ارزيابى ثانويه.
(3) هنگامى كه با مشكل يا فشار روانى مواجه مىشويم، اوّلين كار، مشخص نمودن اين است كه: آيا واقعاً در وضعيتى بالقوّه تهديد كننده قرار گرفتهايم يا نه؟ بنابراين، از خود مىپرسيم: «آيا اين مسئله ارزش ناراحتى را دارد يا خير؟». اين، ارزيابى اوّليه است.
ارزيابى اوّليه با سلامت جسم و روان ما مرتبط است. اگر تشخيص داديم كه واقعاً در موقعيت خطرناكى قرار گرفتهايم، مجدداً از خود مىپرسيم: «آيا مىتوانيم براى نجات خود از اين وضعيت، كارى كنيم؟». اين، ارزيابى ثانويه است.
سه ويژگى «مقابله»
لازاروس و فولكمن، براى «مقابله» با بحران، سه ويژگى مهم برشمردهاند:
الف) مقابله، مستلزم مقدارى تلاش و برنامهريزى است.
ب) واكنشهاى مقابلهاى ما در برابر بحرانها، هميشه ثمربخش نيستند؛ يعنى شخص نبايد توقّع داشته باشد در همه موارد، مشكلات به طور كامل حل شود. همين كه شخص قبول كند كه شكست گاهگاهى هم بخشى از رخدادهاى طبيعى براى هر كس محسوب مىشود، ديگر ناكامى و شكست، مساوى با نااميدى مطلق نخواهد بود.
ج) مقابله، فرايندى است كه بايد به تدريج و در طول زمان، انجام شود.
دو راهبرد مهم براى «مقابله»
لازاروس و فولكمن، دو شكل مقابله را مشخص كردهاند: مقابله متمركز بر مشكل و مقابله متمركز بر هيجان.
راهبرد متمركز بر مشكل مىتواند معطوف به درون يا معطوف به بيرون باشد. هدف راهبردهاى مقابلهاى معطوف به بيرون، تغييردادن موقعيت يا رفتارهاى ديگران است. در صورتى كه راهبردهاى مقابلهاى متوجّهِ درون، شامل تلاشهايى است كه براى بررسى مجدّدِ نگرشها و نيازهاى خود و كسب و مهارتها و پاسخهاى تازه به عمل آيد.
مقابله متمركز بر هيجان، معطوف به مهار ناراحتى هيجانى است. راهبردهاى مقابلهاىِ متمركز بر هيجان، شامل: تمرين جسمانى،
(4)
مراقبه،(5) بيان احساسات و جستجوى حمايت است.
در بيشتر موقعيتها، احتمالاً تركيب اين دو راهبرد، مفيدتر خواهد بود. به عنوان مثال، وقتى خود را براى يك مصاحبه شغلى آماده مىكنيد، مىتوانيد پاسخهاى خود را تمرين كنيد و لباس مناسبى بپوشيد (متمركز بر مشكل) و نگرشى غير دفاعى اتخاذ كرده، آرام باشيد(متمركز بر هيجان).
يا زمانى كه قرار است با فرد مهمّى ملاقات كنيد، مىتوانيد با حفظ خونسردى (متمركز بر هيجان) و با استفاده از مهارتهاى ارتباطى مؤثر (متمركز بر مشكل) با اين موقعيتْ مقابله كنيد.
البته به طور جزئىتر، بررسيهايى انجام شده است كه شيوههاى مقابله را با توجه به نتايج حاصل از نظريههاى شخصيت، درباره نحوه برخورد افراد با رويدادهاى تنشزا مشخص مىكند. سازگارترين روش براى مقابله با مشكلات زندگى، يك رويكرد فعّالِ متّكى به خود، از قبيل برنامهريزى و مسئلهگشايى است.
ميزان معقولى از اجتماعى بودن و برونگرايى نيز مىتواند سودمند و مفيد باشد. صفات «برونگرايى» و «اجتماعى بودن»، به شما كمك مىكند تا در موقع لزوم، فعّالانه با مشكلاتْ مقابله كنيد و در زمان مناسب، از ديگران كمك بگيريد.
مقابله با مشكلات از طريق اجتناب از آنها، يا انكار كردن مسائل، و نيز واكنشهاى شتابزده و تكانشى (هيجانى)، هيچگاه سازگارانه و مفيد نيستند.
شناخت سبكهاى شخصيتى «انطباقى (سازگارانه)»(6)
آگاهى از سبك شخصيتى خود براى داشتن «مقابله»اى موفقيتآميز با مشكلات، مفيد و سودمند است. از آنجا كه سبكهاى شخصيتى عميقاً با نحوه ادراك و تفسير فرد از جهان و واكنش او به رويدادهاى تنشزا مرتبط است، طبيعى است كه برخى سبكهاى شخصيتى از سبكهاى شخصيتىِ ديگر، انعطاف پذيرتر باشند.
افرادى كه داراى سبك شخصيتى انعطافناپذير هستند و همچنين كسانى كه نمىتوانند پاسخهاى خود را با تقاضاهاى يك موقعيت خاصْ منطبق سازند، بدترين و نامناسبترين واكنشها را نسبت به مشكلات زندگى نشان مىدهد.
يكى از نظريههاى شخصيت كه تأثيرگذارى و كارايىاش در پيشبينى رفتار انطباقى و غيرانطباقى كاملاً شناخته شده است، «نظريه پنج عاملى» است.
نظريه پنج عاملى
نظريه پنج عاملى، پنج سبك شخصيتى مجزّا را مشخص مىكند: روانْ رنجورْ خويى،
(7) برونگرايى،
(8) آزادانديشى،
(9) همنوايى
(10) و وظيفهشناسى.
(11)
الف) روانْ رنجور خويى: «اغلب احساس درماندگى مىكنم. منتظرم كه ديگران به من بگويند چه كنم». «اغلب نگران و مضطربم». «با ديگران، جور نيستم. اگر ديگران به من احترام نگذارند از دستشان عصبانى مىشوم. وقتى كارها خراب مىشود، افسرده مىشوم و دست از كار مىكشم».
ب) برونگرا: «دوست دارم در كنار ديگران باشم، با آنها شوخى كنم و بخندم. شخصى پركار، خوشحال، پرحرف و پر انرژى هستم. بيشتر وقت خودم را با ديگران مىگذرانم».
ج) آزادانديش: «به ادبيات، شعر و هنر علاقهمندم. كنجكاو هستم». «از تجربه كردن ايدههاى جديد لذّت مىبرم. راههاى جديدى را براى حل مشكلات آزمايش مىكنم».
د) همنوايى: «سعى مىكنم نسبت به همه مؤدّب باشم. به ندرت وارد مشاجرات مىشوم. معمولاً به افراد ديگر اعتماد مىكنم. ديگران مرا فردى صادق و درستكار مىدانند».
ح) وظيفهشناسى: «از چيزهايى كه به من تعلّق دارد، خوب مواظبت مىكنم. بسيار قابل اعتماد هستم. بسيار منظم هستم. به كار خودم افتخار مىكنم».
اينها نمونه جملاتى بود كه افراد با گروههاى شخصيتى مذكور، معمولاً از اين جملات در معرفى خود و كارهاى مربوط به خود، استفاده مىكنند.
مگ كرايى، يكى از نظريهپردازان شخصيت معتقد است كه سبك شخصيتى هر كس نسبتاً پايدار است. البته اين به آن معنا نيست كه فرد، اصلاً نمىتواند تغيير يابد؛ امّا آنچه كه در اينجا مهم است، آن است كه شخص با توجه به سبك شخصيتى خود و با شناخت توانمنديهاى خود، بتواند به آسانى روش مناسبى را براى برخورد با موقعيت خاص، انتخاب نمايد.
براى مثال، اگر دو نفر با مُدل شخصيتى «آزاد انديش» و «روانْ رنجور» با مشكلى به ظاهر شبيه بههم برخورد كنند، اگر خصوصيت شخصيتى خود را رعايت نمايند، بايد عكس العمل متفاوتى را نشان دهند.
شايد به همين دليل باشد كه بسيارى از مشاوران ازدواج، تطابق سبك شخصيتى زوجين را توصيه مىكنند.
شناختى نگرها چه مىگويند؟
يكى از شيوههاى مقابلهاى كه به شيوههاى شناختى
(12) بازمىگردد، مطالبى است كه اليس و بِك گفتهاند. آنها معتقدند كه زيربناى مشكلات روانى ما، نوع انديشههايى است كه در ذهن ما مىگذرد:
- «افرادى كه براى من مهم هستند، بايد هميشه مرا دوست داشته باشند».
- «مردم نبايد رفتار سردى با من داشته باشند. اگر اين كار را بكنند، معلوم است كه افراد خوبى نيستند».
- «وقتى كارها آنطور كه من مىخواهم پيش نمىرود، وحشتناك است».
- «من بايد هميشه موفق باشم».
اليس اظهار مىدارد كه اين نوع ارزيابيها نامعقول و غير منطقىاند؛ زيرا واقعبينانه نيستند و به تجارب منفى منجر مىشوند. براى مقابله با اين ارزيابيها بايد به مرور زمان و تمرين، اين انديشههاى اشتباه به انديشههاى صحيح و منطقى تبديل شوند. آنگاه، آثار روانى مثبت، آشكار خواهند شد. البته درمان در حالتهاى اختلال پيشرفته بايد توسّط كارشناسان روانشناسى بالينى انجام شود.
در بخشهاى مختلف كتاب مورد بحث، شيوههاى بسيار زيادى براى مقابله با مشكلات مختلف ارائه شده است كه در اينجا، تنها به فهرست بعضى مباحث مهم، اشاره مىشود:
كارآمدى،(13) يكى از مباحث مهم در مقابله با مشكلات است.
استفاده از سيستمهاى حمايتى، مسئلهگشايى، خود آرامسازى، حفظ كنترل درونى، حرف زدن با خود به هنگام مواجهه با مشكل، شوخطبعى، ورزش و پاداش دادن به خود، هشت مهارت مهم «مقابلهاى» است كه در اين كتاب، بحث شدهاند كه اميدوارم بعضى از موارد آن را در آيندهاى نزديك (در شمارههاى بعدى مجله) مورد بررسى قرار دهم.
بعد از بحث مقابله به شكل عمومى و كلى، نويسنده كتاب، مقابله با مشكلات خاص (مثل: اضطراب، كمرويى، افسردگى و...) را مورد ارزيابى قرار مىدهد كه متأسّفانه مجال كم اين مقاله، فرصت سر زدن به اين مباحث را به ما نمىدهد.
1 . Coping .
Primary appraisal .2 .
secondary appraisal .3 .
Physical exeyciee .4 .
Meditation .5 .
personality styles .6 .
newatieism .7 .
extravrtion .8 .
openness .9 .
agreableness .10 .
conscientiousness .11 .
12 . شناختى نگرى، روشى كلّى در روانشناسى است كه بر فرايندهاى درونى روانى تأكيد مىكند و ذهن را پردازشگر فعّال مىداند كه اطلاعات در درون آن به شكل گسترده و وسيع، مورد پردازش قرار مىگيرد و بر حالتهاى روانى هر فرد، تأثير مستقيم دارد.
لذا افرادى كه به «شناخت درمانى» اعتقاد دارند، مثل آرون بك و آلبرت اليس، با شيوههايى، اطلاعات را تغيير مىدهند. آنها نشان دادند كه بسيارى از حالتهاى روانى، به خاطر نوع انديشهاى است كه در ذهن فرد، جاىگير شده است.
self - efficacy .13 .