مجلات >حديث زندگی>شماره 8

يك كتاب در يك مقاله: تكنيكهايى‏براى‏مقابله‏باچالشهاى‏زندگى

حمزه عبدى

 


96

مهارتهاى زندگى، كريس.ال.كلينكه، ترجمه: شهرام محمّدخانى، تهران: سپند هنر

هيچ دوره‏اى از ادوار تاريخى، حركت سريع توسعه را آن‏گونه كه عصر ما در حال آزمودن آن است، نيازموده و همين پيشرفت سريع، مشكلات زيادى را فراروى افراد جوامع مختلف قرارداده است. يك شخص در طول زندگى خود بايد مهارتهاى زيادى را بياموزد تا بتواند گليم خود را از آب درآورد؛ رانندگى ماشين، موتور و دوچرخه، استفاده از انواع مختلف سخت افزارها و نرم‏افزارهاى رايانه‏اى، آشنايى با سيستمهاى پيچيده بوروكراسى براى انجام دادن كارهاى ادارى روزمره، و... حتى يك خانم در آشپزخانه بايد با وسايل مختلف برقى، آشنايى لازم را داشته باشد تا بتواند يك وعده غذا تهيه كند.
جالب اينجاست كه اين مشكل حتى در پيشرفته‏ترين كشورها نيز وجود دارد و بسيارى از كتابهاى روانشناسى، مباحثى را به عنوان «فنْ هراسى» مطرح كرده‏اند.
بسيارى از افراد هستند كه از كار با رايانه هراس دارند و به سختى مى‏شود شيوه كار آن را به آنها آموخت.
تمام اين موارد، بخشى از پيچيدگى جامعه ماست.
به موازات پيچيده شدن ابزار، روابط نيز بسيار پيچيده شده است. روستاها و شهرهاى كوچك به كلان‏شهرهاى بزرگ تبديل شده‏اند، كنترل اجتماعى آشنايان، دوستان و فاميل به حدّاقل رسيده است، امكانات امنيت شهرى با تمام پيشرفتهاى خود، در قبال انبوه مشكلات اين كلان‏شهرها و پيچيدگى آنها، بسيار اندك مى‏نمايد.
حال اگر مشكل كار، مسكن و تحصيل را هم كنار آنها بگذاريم، خود، مثنوى هفتاد من مى‏شود.
امّا اينكه حل اين مشكلات تا چه اندازه‏اى به عهده نهاد حكومت است، از بحث ما خارج است و اكنون آنچه كه محور بحث ما را تشكيل مى‏دهد آن است كه عده‏اى در مقابل اين مشكلات، آسيب‏پذيرند و گاه، زندگى را بيش از حد براى خود و اطرافيان تلخ و گزنده مى‏كنند. مخصوصاً تهى شدن انبان افراد از توشه معنويت و دين كه اين شكنندگى را افزايش مى‏دهد.
آمار بالاى افسردگيهاى حاد و اضطراب و خودكشى در ميان ثروتمندان جوامع پيشرفته، چه معنايى مى‏تواند داشته باشد؟
عجيب، آنجاست كه بسيارى از افراد، تازه بعد از حل كردن مشكلات مالى وقتى احساس مى‏كنند كه حالا ديگر وقت خوشگذرانى و لذّت بردن از زندگى است، دقيقاً در همين زمان، دچار مشكلات روحى شديد مى‏شوند.
بسيارى از روانشناسان، در چند دهه اخير، براى رويارويى با اين مشكلات، شيوه‏هايى را مورد آزمايش و تحقيق قرار داده‏اند تا بتوانند تا حدّى - آن‏قدر كه حوزه روانشناسى توانايى آن را دارد - اين مشكلات را كمتر كنند.
كتاب معرّفى شده در اين مقاله، با عنوان اصلىِ «Coping with life challenges» نوشته كريس.ال.كلينكه، كه در جهت ايجاد مهارتهاى زندگى نوشته شده است، تكنيكهايى (راهكارهايى) را براى مقابله با چالشهاى (بحرانهاى) زندگى ارائه مى‏دهد؛ چالشهايى مثل: اضطراب، افسردگى، تنهايى، كمرويى، شكست، و... .
اوّلين و عمومى‏ترين بحث، مفهوم «مقابله»(1) است.

آغاز مقابله: ارزيابى

بحث را با تعريف و توصيف چگونگى فرايند مقابله شروع مى‏كنيم. براى اين كار، بهتر است ابتدا مفهوم «ارزيابى» را بررسى كنيم.
لازاروس (R.S.Lazarus) و فولكمن(Folkmam)، دو نوع ارزيابى را مشخص كرده‏اند: ارزيابى اوليه‏(2) و ارزيابى ثانويه.(3) هنگامى كه با مشكل يا فشار روانى مواجه مى‏شويم، اوّلين كار، مشخص نمودن اين است كه: آيا واقعاً در وضعيتى بالقوّه تهديد كننده قرار گرفته‏ايم يا نه؟ بنابراين، از خود مى‏پرسيم: «آيا اين مسئله ارزش ناراحتى را دارد يا خير؟». اين، ارزيابى اوّليه است.
ارزيابى اوّليه با سلامت جسم و روان ما مرتبط است. اگر تشخيص داديم كه واقعاً در موقعيت خطرناكى قرار گرفته‏ايم، مجدداً از خود مى‏پرسيم: «آيا مى‏توانيم براى نجات خود از اين وضعيت، كارى كنيم؟». اين، ارزيابى ثانويه است.

سه ويژگى «مقابله»

لازاروس و فولكمن، براى «مقابله» با بحران، سه ويژگى مهم برشمرده‏اند:
الف) مقابله، مستلزم مقدارى تلاش و برنامه‏ريزى است.
ب) واكنشهاى مقابله‏اى ما در برابر بحرانها، هميشه ثمربخش نيستند؛ يعنى شخص نبايد توقّع داشته باشد در همه موارد، مشكلات به طور كامل حل شود. همين كه شخص قبول كند كه شكست گاهگاهى هم بخشى از رخدادهاى طبيعى براى هر كس محسوب مى‏شود، ديگر ناكامى و شكست، مساوى با نااميدى مطلق نخواهد بود.
ج) مقابله، فرايندى است كه بايد به تدريج و در طول زمان، انجام شود.

دو راهبرد مهم براى «مقابله»

لازاروس و فولكمن، دو شكل مقابله را مشخص كرده‏اند: مقابله متمركز بر مشكل و مقابله متمركز بر هيجان.
راهبرد متمركز بر مشكل مى‏تواند معطوف به درون يا معطوف به بيرون باشد. هدف راهبردهاى مقابله‏اى معطوف به بيرون، تغييردادن موقعيت يا رفتارهاى ديگران است. در صورتى كه راهبردهاى مقابله‏اى متوجّهِ درون، شامل تلاشهايى است كه براى بررسى مجدّدِ نگرشها و نيازهاى خود و كسب و مهارتها و پاسخهاى تازه به عمل آيد.
مقابله متمركز بر هيجان، معطوف به مهار ناراحتى هيجانى است. راهبردهاى مقابله‏اىِ متمركز بر هيجان، شامل: تمرين جسمانى،(4)
 

97

مراقبه،(5) بيان احساسات و جستجوى حمايت است.
در بيشتر موقعيتها، احتمالاً تركيب اين دو راهبرد، مفيدتر خواهد بود. به عنوان مثال، وقتى خود را براى يك مصاحبه شغلى آماده مى‏كنيد، مى‏توانيد پاسخهاى خود را تمرين كنيد و لباس مناسبى بپوشيد (متمركز بر مشكل) و نگرشى غير دفاعى اتخاذ كرده، آرام باشيد(متمركز بر هيجان).
يا زمانى كه قرار است با فرد مهمّى ملاقات كنيد، مى‏توانيد با حفظ خونسردى (متمركز بر هيجان) و با استفاده از مهارتهاى ارتباطى مؤثر (متمركز بر مشكل) با اين موقعيتْ مقابله كنيد.
البته به طور جزئى‏تر، بررسيهايى انجام شده است كه شيوه‏هاى مقابله را با توجه به نتايج حاصل از نظريه‏هاى شخصيت، درباره نحوه برخورد افراد با رويدادهاى تنش‏زا مشخص مى‏كند. سازگارترين روش براى مقابله با مشكلات زندگى، يك رويكرد فعّالِ متّكى به خود، از قبيل برنامه‏ريزى و مسئله‏گشايى است.
ميزان معقولى از اجتماعى بودن و برونگرايى نيز مى‏تواند سودمند و مفيد باشد. صفات «برونگرايى» و «اجتماعى بودن»، به شما كمك مى‏كند تا در موقع لزوم، فعّالانه با مشكلاتْ مقابله كنيد و در زمان مناسب، از ديگران كمك بگيريد.
مقابله با مشكلات از طريق اجتناب از آنها، يا انكار كردن مسائل، و نيز واكنشهاى شتاب‏زده و تكانشى (هيجانى)، هيچ‏گاه سازگارانه و مفيد نيستند.

شناخت سبكهاى شخصيتى «انطباقى (سازگارانه)»(6)

آگاهى از سبك شخصيتى خود براى داشتن «مقابله»اى موفقيت‏آميز با مشكلات، مفيد و سودمند است. از آنجا كه سبكهاى شخصيتى عميقاً با نحوه ادراك و تفسير فرد از جهان و واكنش او به رويدادهاى تنش‏زا مرتبط است، طبيعى است كه برخى سبكهاى شخصيتى از سبكهاى شخصيتىِ ديگر، انعطاف پذيرتر باشند.
افرادى كه داراى سبك شخصيتى انعطاف‏ناپذير هستند و همچنين كسانى كه نمى‏توانند پاسخهاى خود را با تقاضاهاى يك موقعيت خاصْ منطبق سازند، بدترين و نامناسب‏ترين واكنشها را نسبت به مشكلات زندگى نشان مى‏دهد.
يكى از نظريه‏هاى شخصيت كه تأثيرگذارى و كارايى‏اش در پيش‏بينى رفتار انطباقى و غيرانطباقى كاملاً شناخته شده است، «نظريه پنج عاملى» است.

نظريه پنج عاملى

نظريه پنج عاملى، پنج سبك شخصيتى مجزّا را مشخص مى‏كند: روانْ رنجورْ خويى،(7) برون‏گرايى،(8) آزادانديشى،(9) همنوايى‏(10) و وظيفه‏شناسى.(11)
الف) روانْ رنجور خويى: «اغلب احساس درماندگى مى‏كنم. منتظرم كه ديگران به من بگويند چه كنم». «اغلب نگران و مضطربم». «با ديگران، جور نيستم. اگر ديگران به من احترام نگذارند از دستشان عصبانى مى‏شوم. وقتى كارها خراب مى‏شود، افسرده مى‏شوم و دست از كار مى‏كشم».
ب) برون‏گرا: «دوست دارم در كنار ديگران باشم، با آنها شوخى كنم و بخندم. شخصى پركار، خوشحال، پرحرف و پر انرژى هستم. بيشتر وقت خودم را با ديگران مى‏گذرانم».
ج) آزادانديش: «به ادبيات، شعر و هنر علاقه‏مندم. كنجكاو هستم». «از تجربه كردن ايده‏هاى جديد لذّت مى‏برم. راههاى جديدى را براى حل مشكلات آزمايش مى‏كنم».
د) همنوايى: «سعى مى‏كنم نسبت به همه مؤدّب باشم. به ندرت وارد مشاجرات مى‏شوم. معمولاً به افراد ديگر اعتماد مى‏كنم. ديگران مرا فردى صادق و درستكار مى‏دانند».
ح) وظيفه‏شناسى: «از چيزهايى كه به من تعلّق دارد، خوب مواظبت مى‏كنم. بسيار قابل اعتماد هستم. بسيار منظم هستم. به كار خودم افتخار مى‏كنم».
اينها نمونه جملاتى بود كه افراد با گروههاى شخصيتى مذكور، معمولاً از اين جملات در معرفى خود و كارهاى مربوط به خود، استفاده مى‏كنند.
مگ كرايى، يكى از نظريه‏پردازان شخصيت معتقد است كه سبك شخصيتى هر كس نسبتاً پايدار است. البته اين به آن معنا نيست كه فرد، اصلاً نمى‏تواند تغيير يابد؛ امّا آنچه كه در اينجا مهم است، آن است كه شخص با توجه به سبك شخصيتى خود و با شناخت توانمنديهاى خود، بتواند به آسانى روش مناسبى را براى برخورد با موقعيت خاص، انتخاب نمايد.
براى مثال، اگر دو نفر با مُدل شخصيتى «آزاد انديش» و «روانْ رنجور» با مشكلى به ظاهر شبيه به‏هم برخورد كنند، اگر خصوصيت شخصيتى خود را رعايت نمايند، بايد عكس العمل متفاوتى را نشان دهند.
شايد به همين دليل باشد كه بسيارى از مشاوران ازدواج، تطابق سبك شخصيتى زوجين را توصيه مى‏كنند.

شناختى نگرها چه مى‏گويند؟

يكى از شيوه‏هاى مقابله‏اى كه به شيوه‏هاى شناختى‏(12) بازمى‏گردد، مطالبى است كه اليس و بِك گفته‏اند. آنها معتقدند كه زيربناى مشكلات روانى ما، نوع انديشه‏هايى است كه در ذهن ما مى‏گذرد:
- «افرادى كه براى من مهم هستند، بايد هميشه مرا دوست داشته باشند».
- «مردم نبايد رفتار سردى با من داشته باشند. اگر اين كار را بكنند، معلوم است كه افراد خوبى نيستند».
- «وقتى كارها آن‏طور كه من مى‏خواهم پيش نمى‏رود، وحشتناك است».
- «من بايد هميشه موفق باشم».
اليس اظهار مى‏دارد كه اين نوع ارزيابيها نامعقول و غير منطقى‏اند؛ زيرا واقع‏بينانه نيستند و به تجارب منفى منجر مى‏شوند. براى مقابله با اين ارزيابيها بايد به مرور زمان و تمرين، اين انديشه‏هاى اشتباه به انديشه‏هاى صحيح و منطقى تبديل شوند. آن‏گاه، آثار روانى مثبت، آشكار خواهند شد. البته درمان در حالتهاى اختلال پيشرفته بايد توسّط كارشناسان روانشناسى بالينى انجام شود.
در بخشهاى مختلف كتاب مورد بحث، شيوه‏هاى بسيار زيادى براى مقابله با مشكلات مختلف ارائه شده است كه در اينجا، تنها به فهرست بعضى مباحث مهم، اشاره مى‏شود:
 

98

كارآمدى،(13) يكى از مباحث مهم در مقابله با مشكلات است.
استفاده از سيستمهاى حمايتى، مسئله‏گشايى، خود آرام‏سازى، حفظ كنترل درونى، حرف زدن با خود به هنگام مواجهه با مشكل، شوخ‏طبعى، ورزش و پاداش دادن به خود، هشت مهارت مهم «مقابله‏اى» است كه در اين كتاب، بحث شده‏اند كه اميدوارم بعضى از موارد آن را در آينده‏اى نزديك (در شماره‏هاى بعدى مجله) مورد بررسى قرار دهم.
بعد از بحث مقابله به شكل عمومى و كلى، نويسنده كتاب، مقابله با مشكلات خاص (مثل: اضطراب، كمرويى، افسردگى و...) را مورد ارزيابى قرار مى‏دهد كه متأسّفانه مجال كم اين مقاله، فرصت سر زدن به اين مباحث را به ما نمى‏دهد.


1 . Coping .
Primary appraisal .
2 .
secondary appraisal .
3 .
Physical exeyciee .
4 .
Meditation .
5 .
personality styles .
6 .
newatieism .
7 .
extravrtion .
8 .
openness .
9 .
agreableness .
10 .
conscientiousness .
11 .
12 . شناختى نگرى، روشى كلّى در روانشناسى است كه بر فرايندهاى درونى روانى تأكيد مى‏كند و ذهن را پردازشگر فعّال مى‏داند كه اطلاعات در درون آن به شكل گسترده و وسيع، مورد پردازش قرار مى‏گيرد و بر حالتهاى روانى هر فرد، تأثير مستقيم دارد.
لذا افرادى كه به «شناخت درمانى» اعتقاد دارند، مثل آرون بك و آلبرت اليس، با شيوه‏هايى، اطلاعات را تغيير مى‏دهند. آنها نشان دادند كه بسيارى از حالتهاى روانى، به خاطر نوع انديشه‏اى است كه در ذهن فرد، جاى‏گير شده است.
self - efficacy .
13 .