كتابخانه زندگى
به كوشش: محسن عربزاده
مهندسى رفتار ارتباطى بين شخصى و درون شخصى، نيما قربانى، تهران: سينه سرخ، 1380، 231 ص، اوّل، رقعى.
ما انسانها نيازمند برقرارى رابطه با ديگران هستيم و حجم عمدهاى از وقت ما به تعامل با ديگران مىگذرد. از اينرو، روش برقرارى رابطه با ديگران، نقش تعيين كنندهاى در زندگى ما دارد.
مهارتهاى ارتباط بين شخصى، مجموعهاى از رفتارهايى است كه كيفيت ارتباط شخص با شخص را تعريف و مشخّص مىكند و چيزى كه تسلّط بر مهارتهاى ارتباطى سازنده را براى رفع سوء تفاهمها و همكارى بيشتر اجتنابناپذير كرده، پيچيدگى فزاينده زندگى امروزه است.
از سوى ديگر، ارتباط انسانها تنها بُعد بيرونى ندارد و ما در عين حال كه با ديگران ارتباط برقرار مىكنيم، با خود نيز در حال ارتباطيم و همانطور كه ارتباط با ديگران ممكن است سازنده يا مخرّب باشد، ارتباط با خود نيز مىتواند همين حالات را به خود بگيرد.
تبيين الگوى روابط اجتماعى در جامعه ما و دستيابى به راه حلّى براى آن، نيازمند يك حركت پژوهشى سازمان يافته در جهت شناخت عينى ابعاد اجتماعى شخصيت افراد جامعه، فرايند تحوّل اين ابعاد و شناخت بافت خانواده و آموزشهاى نهاد خانواده است كه بايد با مطالعات تاريخى و اجتماعى تكميل شود تا به نتيجه روشنى برسد.
يكى از عوامل نابسامانى روابط اجتماعى در جامعه، فقدان آموزشهاى لازم در اين زمينه است كه در كتاب حاضر مورد توجّه قرار گرفته است. اين كتاب با نگاهى علمى و كاربردى و البته به زبان ساده و قابل فهمى براى عموم به بيان مهارتهاى ارتباطى بين شخص و درون شخصى پرداخته كه در نُه فصل، سامان يافته است.
در فصل اوّل و دوم، از روشهاى برقرارى ارتباط و شناخت عينى الگوهاى ارتباط بين شخصى بحث شده است و تعاريف نوينى از مفهوم «قاطعيت» به عنوان يك الگوى سازنده ارتباطى آمده است كه هسته آن صداقت است و به طور فطرى در همه انسانها وجود دارد.
در فصل سوم، فرايند تحوّل قاطعيت و راههاى پيشگيرى از شكلگيرى الگوهاى ارتباطى مخرّب، مورد بحث واقع شده است و در فصل چهارم، از سَبْكِ «بودن» و تمايز آن از سبك «عمل» در ارتباطها سخن به ميان آمده است.
در فصل پنجم كتاب، تمرينهاى عملى تحقّق شيوه «بودنِ يارىبخش» در ارتباطها در قالب مهارت در «هنر گوش دادن» مطرح شده است. اين فصل، تسلّط عملى بر سبكى از حضور در ارتباط را مطرح مىسازد كه شروط اصلى برقرارى ارتباط سازنده و يارىبخش متقابل است.
فصل ششم تا هشتم به شيوههاى «عمل سازنده» در ارتباطها پرداختهاند. در فصل ششم، آثار بيان و افشاى گفتارى رويدادهاى ناراحت كننده زندگى در افكار، احساسات، و نيز سلامت جسمانى به بحث گذارده شده و راههاى رفع سوء تفاهمات از طريق افشاى صادقانه افكار و احساسات عميق خود، مطرح شده است.
فصل هفتم به راههاى پافشارى در احقاق حق، مخالفت كردن و جلب موافقت در يك بافت محترمانه پرداخته است.
فرهنگ نقد، محور مطالب فصل هشتم است كه در آن، ماهيت انتقاد و فنون نقدورزى و نقدپذيرى سازنده مطرح شده است.
فصل آخر كتاب، طراحى روشهاى برقرارى ارتباط سازنده است كه در آن، روشى براى افزايش خودآگاهى ارائه شده است.
مطالعه اين كتاب ارزشمند به همه جوانانى كه خواهان آگاهى از آخرين يافتههاى پژوهشى در زمينه كسب مهارتهاى فردى و اجتماعى در زندگى هستند، توصيه مىشود.
هفت راز موفّقيت: داستانى از اميد و آرزو، ريچارد وبستر ، ترجمه: نفيسه معتكف، تهران: نشر پيكان، 1378، 105 ص، اوّل، رقعى.
اميد، يكى از مهمترين عوامل پيشرفت و حتّى دوام زندگى است كه انسان همواره به آن احتياج دارد. اگر انسان اميد نداشته باشد، از لحاظ روحى و جسمى آسيب مىبيند و اگرچه زنده باشد، امّا زندگى و دنيا براى او هيچ ارزشى ندارد. اين اميد و آرزوست كه انسان را به زندگى و آينده اميدوار مىكند، تا با مشكلات، مبارزه كند و به موفّقيت برسد.
نويسنده در اين كتاب با بيان چند موضوع حياتى و راه حلّ آنها، در صدد است كه خواننده را با به كاربردن اينگونه راهحلّها در مشكلات و مسائل روزمرّه، يارى نمايد.
مؤلّف، اين موضوعات را با عنوان «هفت راز موفقيت» و در قالب داستانى جذّاب درباره جوانى طرح مىكند كه در كار و ازدواجش شكست خورده و قصد خودكشى دارد، امّا با پيرمردى آشنا مىشود و پيرمرد با بيان هفت راز موفّقيت براى جوان به صورت پلّه پلّه، نهتنها فكر خودكشى را از ذهن او بيرون مىكند، بلكه باعث مىشود كه زندگى هدفمندى را در پيش بگيرد. رازهايى كه زندگى را دگرگون كرده، رؤياهاى شما را به حقيقت مىپيوندد و شما را به ساحل روشنايى و اميد مىرساند.
كتاب در يك مقدّمه و ده فصل، سامان يافته است و در پايان هر فصل، نتيجه در قالب يك جمله بيان شده است.
نتيجه فصل اوّل، چنين است: «ديروز، گذشته است». اين جمله به انسان مىفهماند كه اگر در گذشته دچار مشكلات و شكستها شده و از
همه كس و همه چيز عقب مانده است، باز هم مىتواند دوباره شروع كند و به آينده، اميدوار باشد.
در فصل دوم كتاب، عنوان شده كه: «درختان و زندگى را در آغوش بگير» ؛ يعنى براى امروز، زندگى كن و گذشته را به حال خود، رها نما و دوباره شروع كن. به تعبير ديگر:
چشمها را بايد شُست
جور ديگر بايد ديد.
عنوان نهايى فصل سوم، اين است: «اهداف ارزنده تعيين كن» ؛ يعنى براى آينده هدفهاى مهمّى داشته باش تا بتوانى به موفقيتْ نايل شوى.
فصل چهارم، درباره اين است كه: «فرصتها همهجا هستند». در هر لحظه از زندگى، فرصتها مانند طلا هستند. بايد آنها را غنيمت شمرد تا بتوانيم به راز موفّقيت، دست پيدا كنيم.
در فصل پنجم آمده است كه: «مُصِر باش». اگر در اهداف و كارهايت پافشارى كنى، مىتوانى هر كارى را انجام دهى، چون پافشارى ضامن موفّقيت است. پس اهداف را متعالى كن و آنها را با اراده قوى دنبال نما.
در فصل ششم، ضمن توصيههايى براى امتحان كردن اهداف مورد نظر، به اعتقاد داشتن به آنها و جديّت داشتن در كار، توصيه شده است . سعى كردنِ تنها كافى نيست ؛ چرا كه: «اگر بگويى سعى مىكنم، هر دفعه شكست مىخورى». جمله «سعى مىكنم»، معنايش اين است كه انتظار شكست را هم دارى.
نتيجه داستان فصل هفتم اين است كه: اگر خود را بشناسى و به خود باور داشتهباشى، مىتوانى در هر كارى به موفّقيت برسى. پس: «به خود، ايمان داشته باش».
نتيجه عنوانگونه فصل هشتم، نهم و دهم، اين است: «به ديگران كمك كن، آنان را ببخش و خود را نيز ببخش» ؛ يعنى تا مىتوانى به ديگران در كارها كمك كن و از آنها انتظار پاداش و مزد نداشته باش. اگر آنها براى تو مشكلى به وجود آوردند، آنان را ببخش. اگر در گذشته، شكست خوردهاى و به اهدافت نرسيدهاى، خودت را هم ببخش، چون «ديروز» گذشته است و «فردا» از آنِ توست.
موفّقيتهاى كليدى، براين تريس، ترجمه: محمود توتونچيان، تهران: نشر مرغآمين، بهار 1375، 307 ص، اوّل، رقعى.
كتاب «موفّقيتهاى كليدى»، شامل شش فصل است و ما را با روشهايى كه موجب مىشود از آزمايشهاى زمان سرفراز بيرون آييم، آشنا مىكند تا به ما كمك كند كه ذهن خلّاق خود را براى كسب موفّقيتهاى روزافزون فردى و اجتماعى به كار بيندازيم و خلاصه اينكه به چه ترتيب مىتوانيم با ديگران روابط زندهاى برقرار كنيم.
در فصل اوّل كتاب، با عنوان «ايجاد خودپندارى مثبت» آمده است: «هربار كه با اعتقاد راسخ و احساس عميق بگوييد: «من خودم را دوست دارم» و چندبار آن را در درون خود تكرار كنيد، بر ميزان خودپندارى شما افزوده مىشود». همچنين در اين فصل، سه عنصر تشكيل دهنده خودپندارى كه كليد فهم و گشودن راز عملكرد انسان است، بيان شده است.
عنوان فصل دوم، «قبول مسئوليت و در دست گرفتن اختيار امور» است و درباره اصل «رها كردن ترمزهاى نيمه هوشيار خود» كه برپايه درك «روانشناسى مسئوليت» استوار است، بحث شده است.
در فصل سوم با عنوان «برنامهريزى به منظور كسب موفقيت»، ضمن بيان قوانين كاربردى براى رسيدن به كسب نتيجه دلخواه، برنامهريزيهاى ذهنىاى پيشنهاد شده و گفته شده كه مردان و زنان موفّق، همواره هدف خود را مدّ نظر دارند. آنها هميشه افكار، گفتار و تصوّرات ذهنى خود را ، با جهتى كه براى زندگى خود انتخاب كردهاند و با آدمهايى كه مىخواهند بشوند، هماهنگ مىسازند ؛ زيرا به خوبى مىدانند همانى خواهند شد كه فكرش را مىكنند.
در فصل چهارم با عنوان «اهداف و چگونگى رسيدن به آنها» به اين نكته به عنوان مهمترين و حياتىترين مهارت كسانى كه در زندگى به موفّقيتهاى چشمگيرى دست يافتهاند، اشاره شده است و در فصل پنجم، درباره «حل ابتكارآميز مشكلات» و «تصميمگيرى» بحث شده است.
عنوان فصل ششم، «روابط اجتماعى برتر» است ؛ چرا كه مهمترين مهارتى كه شخص مىتواند در تمام عمر خود كسب كند، داشتن روابط انسانى برتر با ساير مردم است. در نتيجه تحقيقات به عمل آمده، مشخّص شده كه 85 درصد كلّ لذّت و رضايت خاطرى كه ما به عنوان انسان كسب مىكنيم، از رفتار سرورانگيز متقابل با ساير مردم، حاصل مىشود. لذا اين فصل، راهكارهاى رسيدن به موفقيت اجتماعى را طى مباحثى بيان كرده است: داشتن شخصيت سالم، داشتن عزّت نفس بيشتر، هدفگرايى و... كه باعث مىشوند انسانها اتّكاى به نفس بيشترى پيدا كنند و تا جايى پيش بروند كه موفّقترين، محبوبترين و ارزشمندترين عضو جامعه خود گردند.
جوان و بحران هويّت، محمّدرضا شرفى، تهران: سروش، 1380، 205 ص، دوم، رقعى .
يكى از عوامل مهم موفّقيت، داشتن شخصيّت و هويّت است و فرد باشخصيّت، خود را در اجتماع، گم نمىكند و شجاعت و جرئت ابراز عقايد خاصّ خود را دارد و به همان اندازه، احساس اعتماد به نفس مىنمايد و كاملاً تسليم محيط اجتماعى خود نمىشود و از افراد ديگرى كه تحت عوامل اجتماعى و فرهنگى اطراف خود واقع مىشوند، ممتاز است.
امّا موضوع هويّت و وجود شخصيّت، تاكنون به طور واضح براى افراد، خصوصاً جوانان و نوجوانان، مشخّص و معلوم نشده است. لذا اغلب جوانان ما از درد بىهويّتى رنج مىبرند و اكثر افسردگيها، احساس پوچى كردنها و الگوپذيريهاى غلط، نتيجه همين بىهويّتى يا ضعف هويّت است.
كتاب جوان و بحران هويّت، به همين موضوع پرداخته و طُرُق احراز مهارتهاى هويّتيابى را مطرح كرده است. اين كتاب در يك مقدمه و هشت فصل، عهدهدار اين شده كه به ما چگونگى به دست آوردن هويّت را بياموزد. در هر فصل، مباحث متعدّدى ذكر شده و نويسنده تلاش كرده است كه چيزهايى را كه مانع هويّتيابى است و همچنين آنچه را باعث شخصيّتسازى مىشود، ذكر و با نگاهى اجمالى، بررسى كند و خواننده را با خويش همراه سازد.
«شخصيّت منفعل»، عنوان يكى از موضوعات مطرح شده در فصل اوّل كتاب است كه در اينجا قسمتى از آن را مرور مىكنيم: «در افرادى كه به نحوى با مشكل فقدان هويّت مواجهاند، معمولاً عوامل تشكيل دهنده هويّت فردى، در خارج از شخصيّت آدمى متمركز مىشوند و از بيرون، چگونگى و ميزان تكوين هويّت را تنظيم و تعيين مىكنند... در نتيجه، چنين فردى در انتظار به سر مىبرد تا ديگران براى او تصميم گرفته، شخصيّتى برايش قائل گردند».
و اين، خود يكى از عوامل عدم هويّت است و در مقابل، نويسنده يكى از عوامل هويّتيابى را تحت عنوان «مسئوليتپذيرى» بررسى كرده كه فرد، با قبول مسئوليّت در مقابل خود و ديگران، در خود احساس شخصيّت مىكند و حدود توانايىاش را به درستى مىشناسد و در صدد پرورش و شكوفايى آنها برمىآيد.
حكومت دينى و حقّ انتقاد، سيّد حسن اسلامى، تهران: مركز بازشناسى اسلام و ايران (نشر باز)، 1380، 100 ص، اوّل، رقعى.
انتقاد، يكى از حقوق مسلّم و پذيرفته شده در جهان معاصر است كه در مقدمه قانون اساسى جمهورى اسلامى و برخى اصول آن بر آن تأكيد شده و يكى از جلوههاى آزادى بيان شمرده مىشود. امام خمينى(ره) بر اين باور بودند كه: «انتقاد، بلكه تخطئه، يك هديه الهى است». در اين كتاب، سعى شده تا مفهوم نقد و حدود مجاز انتقاد از حاكم و حاكميت دينى بيان شود. همچنين نويسنده، نگاهى انتقادى به برخى تعاريف و شرايط انتقاد انداخته و كاستيهاى آنها را يادآور مىشود.
به عقيده نويسنده، انتقاد، برخلاف نظر برخى، دقيقاً به معناى «خُردهگيرى، عيبجويى، داورى خُردهگيرانه و ابراز نارضايتى» است و به عبارت دقيقتر: «انتقاد، عبارت است از داورى و اظهار نظر درباره كسى يا چيزى و اين كار، «اگر نگوييم هميشه، غالباً ناخوشايند است». انتقاد، هرگز از حالت جانبدارانه خالى نيست؛ همچنين اصطلاح «انتقاد سازنده» نوعى توّهم است كه هدف آن، حذف اصل انتقاد است. نويسنده، دوستان را بنا به عللى از جمله نديدن عيبها و ترس از بيان آنها، منتقدان خوبى نمىداند.
به گفته سيّد حسن اسلامى، انتقاد، نسبتى با توطئه ندارد و هرگز نمىتواند موجب تضعيف فرد يا حكومتى شود، مگر اينكه شرايط و زمينه تضعيف، در آن فرد يا حكومت، وجود داشته باشد، گرچه وى، منكر اين نشده كه بسيارى افراد، از سرِ بدخواهى، كينهتوزى، حقكشى، انتقام گرفتن و عقدهگشايى انتقاد مىكنند.
هرچند انتقاد، ناخوشايند است، امّا از نظر اخلاقى، انتقادپذيرى از منشهاى والاى انسانى و اسلامى است و در احاديث منقول از پيامبر خدا و امامان معصوم(ع)، بر آن تأكيد شده است. نويسنده به برخى از اين احاديث و سيره پيشوايان دينى و نيز سخنان امام خمينى(ره) در اين زمينه اشاره مىكند و بر اساس آنها، انتقادناپذيرى را ناشى از استبداد و خودپسندى، و نيز حاكميت دينى را نيازمند انتقاد دانسته است؛ چرا كه امر به معروف و نهى از منكر، در انتقاد، بروز مىيابد.
به گفته نويسنده، اگر رويكردى قانونگرايانه و يا مصلحتگرايانه نيز داشته باشيم، به انتقادپذيرى و تقويت روحيه انتقاد در خود، كشانده مىشويم.
نويسنده در بخش ديگرى از كتاب، خاطرنشان كرده كه انتقاد، منافاتى با اطاعت ندارد و اطاعت كوركورانه در اسلام، رد شده و انتقاد، در برابر اطاعت گذاشتن، ناشى از يك سوء تفاهم يا توّهم است. وى وظيفه مردم را در برابر احكام حكومتى اطاعت و پيروىِ همراه با انتقاد و اظهار نظر دانسته است.
در جامعه اسلامى، انتقاد، حقّ مردم، يك ارزش و به سود حاكمان است كه نظام (حاكميت) را نيز نيرومندتر مىكند. لذا نمىتوان براى آن، حدّى گذاشت. نويسنده با بيان اين نكات، درباره حاكميت دينى مىنويسد: «مشروعيت اين نوع حاكميت، ريشه در دين دارد؛ امّا كسانى كه اين حاكميت را اِعمال مىكنند، بشرند و غير معصوم». وى براى تبيين بيشتر بحث خود، از ديدگاههاى شهيد مطهرى و امام خمينى، نمونههايى روشن و در خور توجّه مىآورد كه تأييدكننده ديدگاه اوست.
نويسنده در آخرين بخش كتاب، برخى از آداب انتقاد، از جمله: پاكى ضمير، سخنانديشى، تعيين اهداف، نقد فكر نه فرد و... را آورده است.
رمز موفّقيت، جِيمز آلن و الا وايلر و دِيْل كارِنگى، ترجمه و تدوين: محمدجواد پاكدل و مسعود ميرزايى، تهران: پارسا، 1376، 302 ص، هشتم، رقعى.
اتّفاقاتى كه در اطراف ما روى مىدهند، بدون سبب و علّت نيستند، حال يا سبب آنها ظاهرى است و ما مىبينيم و مىشناسيم، و يا آنها را نمىبينيم و نمىشناسيم.
موفّقيت، يكى از امورى است كه ما علّت آن را در بسيارى موارد نمىدانيم و با تحقيق و بررسى به آن مىرسيم و البته بعضى افراد، در جهتِ مثبت به موفّقيت مىرسند، مثل اختراع تلفن و يا كشف شيوه درمان بيماريهاى مهلك، و بعضى در جهتِ منفى به موفقيت رسيدهاند، مثل اختراع بمب اتم.
رمز موفّقيت، كتابى است كه نويسندگان آن، عوامل و زمينههايى را كه باعث موفّقيت فردى و اجتماعى انسان مىشوند، جمعآورى كرده و در قالب عناوينى چون: تعريف موفّقيت و شكست و مباحثى چون: پشتكار و شجاعت، هدف از زندگى، تمركز، تقدير، همدردى، سخاوت، اميد و... مورد نقد و بررسى قرار دادهاند.
در بحث «موفقيت چيست؟»، مىخوانيم: «كسانى كه كارشان را دوست ندارند، هر قدر كه زحمت بكشند، نمىتوانند به موفّقيت برسند... و افراد موفّقتر، كسانى هستند كه بيشتر كار مىكنند».
پس موفّقيت، رايگان به دست نمىآيد، بلكه براى بهدست آوردن آن بايد كوششى مداوم داشت و راه موفّقيت، منازلى دارد كه اراده قوى و سعى و تلاش، نخستين منزل آن است، و از ديگر منازل آن، دانستن راه صحيح كاركردن و همچنين تلف نكردن وقت است.
همچنين درباره موفّقيت و ارزش آن آمده است: «موفّقيت وقتى مىتواند داراى ارج و قيمت باشد كه در رابطه با اجتماع و اشخاص، مؤثّر واقع شود. درباره مفهوم موفّقيت اجتماعى، بدون ترديد، بحث فوقالعاده دشوار و با ارزشى را بايد مطرح كرد كه صاحبنظران خبره، قادر به ارائه آن هستند ؛ امّا موضوع گفتنى در اين زمينه، بهرهورى جامعه از حاصل موفّقيت افراد است كه مىتواند ارزش براى آن تعيين كند و بدان مفهوم بدهد».
رمز موفّق زيستن، ديل كارنگى، ترجمه: سيمين دانشور، تهران: جامى، 1372، 171 ص، دوم، رقعى.
اين كتاب از پُر خوانندهترين كتابهاى ديل كارنگى، نويسنده و روانشناس معروف امريكايى است كه در اصل انگليسى، نام آن «شرح حالهاى پنج دقيقهاى» بوده و از آنجا كه شامل شرححالهايى از دانشمندان، نويسندگان، هنرمندان، ... و خلاصه راز موفّقيت انسانهاى معروف و موفّق در كار و زندگى است، توسط مترجم خوش ذوق با عنوان رمز موفّق زيستن، ترجمه شده است.
كتاب، شامل شرح حال 31 تن از مردان و زنان نامى است كه براى خواننده عجول و كم حوصله امروزى - كه تاب خواندن نوشتههاى مفصّل را ندارد - نوشته شده تا در اندك فرصتى كه دست داد، بتواند قسمتى از كتاب را بخواند و با رمز موفّقيت يكى از افراد موفّق - كه البته معمولاً امريكايىاند - آشنا شود.
ديل كارنگى، در واقع، زندگينامه افراد را بيان نكرده است؛ بلكه سعى كرده در مورد هر فرد، به نكات جالب توجه از زندگى او اشاره كند و خاطراتى از زندگى آنها بياورد.
در اين كتاب، نمونههايى روشن و واقعى از پشتكار، اراده و نحوه مبارزه با نااميدى و شكست، ارائه شده است.