مجلات >حديث زندگی>شماره 8

حقيقت يا دروغ؟ كدام را ترجيح مى‏دهيد؟

دات كريشنان
ترجمه: نسرين رمضانعلى
 

62

مردم يا صادق‏اند يا رياكار. چيزى به عنوان صداقت نسبى وجود ندارد ؛ زيرا صداقت، مثل راستگويى، يك فضيلت مطلق به شمار مى‏رود. شما نمى‏توانيد در مورد مسائل كوچك، رياكار باشيد و در مورد مسائل مهم، صادق.
كسى كه يك گردو مى‏دزدد، اگر فكر كند كه مى‏تواند بدون اينكه شناخته شود، فرار كند، هزار روپيه هم مى‏دزدد. تنها مى‏توانيد با آگاهى از گذشته يك فرد، در مورد آينده او نيز نظر دهيد. اگر بخواهيد عكسش را عمل كنيد، به منزله اين است كه از واقعيت، فاصله گرفته‏ايد و خود را براى رو در رو شدن با حرف راستى كه به ضررتان است، آماده كرده‏ايد.
همان‏طور كه خصوصيات اوليه انسانْ دستخوش تغيير نمى‏شود، يك دزد هم به‏طور ناگهانى و بدون هيچ دليل يا انگيزه‏اى، به يك انسان شريف، تبديل نمى‏شود. همين در مورد يك درغگو هم صادق است.
متأسفانه بعضى از آدمهاى كاملاً غافل، ترجيح مى‏دهند به فردى كه مى‏دانند دروغگوى معروفى است، اعتماد كنند تا اينكه حرفهاى فرد ديگرى را كه مى‏دانند هرگز يك كلمه حرف دروغ نگفته است، بپذيرند. من تصوّر مى‏كنم اين مسئله به لجاجت فوق‏العاده طبيعت انسان بستگى دارد.
اغلب به اين نكته پى برده‏ام كه مردم، دروغ پر زرق و برق را به حقيقتِ ساده ترجيح مى‏دهند. در هر كدام از اين موارد، دروغى كه به زيبايى بيان شده است، عجيب‏تر از حقيقت به‏نظر مى‏رسد. اينكه دروغ بگوييم و بر گفته خود مُصر باشيم، شيوه‏اى كاملاً نادرست است ؛ زيرا دروغِ آدم فاش مى‏شود و هيچ كس هم به چنين بيچاره احمقى كه سعى دارد با دروغ در ميان مردمْ اعتماد كسب كند، توجهى ندارد تا زمانى كه همه مردم بفهمند او يك دروغگوست.

يك اتّفاق جالب

به‏ياد مى‏آورم كه شاهد اتفاق جالبى بودم كه با ديدن آن به اختلاف عقايد مردم در مورد صداقت پى‏بردم. مردى كه بچه‏هاى زيادى همراهش بود، نتوانست به موقعْ خود را به قطارى كه در يك ايستگاه كوچك فرعى واقع شده بود، برساند. او به بليت‏فروش، يك چك ده روپيه‏اى داد و به سرعت به طرف زنانى كه همراهش بودند، دويد تا به آنها كمك كند كه خودشان را به قطارى كه در حال حركت بود برسانند ؛ قطارى كه خودش هم با سختى فراوان سوار شد. همان‏طور كه قطار، ايستگاه را ترك مى‏كرد، مأمور بليت‏فروش درحالى‏كه كنار قطار مى‏دويد، بليت و باقى پول مرد مسافر را به او پس داد. مرد، بلافاصله مأمور را مطلع كرد كه باقيمانده پولش اشتباه است. مأمور، خشمگينانه جواب داد: «نه، نه، آقا! بقيه پولت درست است. من هرگز پول اشتباه نمى‏دهم».
مسافر فرياد زد: «اما اين دفعه اشتباه كردى. قطار را نگه‏دار».
- «نه، نه، نگهبان! به راهت ادامه بده، قطار را نگه ندار. باقى پول، درست است».
مسافر هنوز پافشارى مى‏كرد: «نگهبان! قطار را نگه‏دار و به حرف
 

63

اين مرد گوش نده، او اشتباهى به من پول داده است».
قطار ايستاد. مأمور بليت‏فروش به‏سرعت به‏سمت مسافر رفت و به‏خاطر اينكه باعث ايستادن قطار شده بود با لحن تندى با او شروع به حرف زدن كرد! او همچنين به خاطر زير سؤال رفتن صداقتش عصبانى بود، آن هم در حضور مسافرانى كه سرشان را از قطار بيرون آورده بودند و به ديده تمسخر به آنها نگاه مى‏كردند.
مسافر گفت: «مرد جوان، من كه به امانتدارى تو شكى ندارم. اين قدر مطمئن نباش كه هيچ‏وقت اشتباه نمى‏كنى».
مرد بليت‏فروش، لجوجانه اصرار مى‏كرد كه آقا من مطمئنم كه به شما اشتباه پول ندادم!
پيرمرد راستگو درحالى‏كه لبخندى به لب داشت جواب داد: «پس چه جورى است كه من بليت دارم، كل پولم را هم دارم و چك ده روپيه‏اى را كه به شما داده بودم را هم دارم؟».
مأمور، بريده بريده گفت: «اوه، خداى من! آيا من چك ده روپيه‏اى را به شما برگرداندم؟».
مسافر جواب داد: «البته كه اين كار را كرديد. بفرماييد» و پول را به مأمور پس داد.
- خيلى متشكرم آقا! اگر شما پول مرا به من برنگردانده بوديد، حقوقم را قطع مى‏كردند».
قطار به حركتش ادامه داد و مأمور با خوشحالى دستش را براى مسافر و خانواده‏اش تكان داد و به سمت دفترش بازگشت. او يك مرد خوشحال و يا به عبارتى ديگر، عاقل بود. همه آنهايى كه در قطار بودند و حتى متأسفانه خانواده خود مسافر، همگى آن مرد را يك احمق مى‏دانستند كه اين همه وقتش را براى قانع كردن مأمور لجوج، به خاطر حماقتش تلف كرده و چك ده روپيه‏اى كامل را هم از دست داده بود؛ اما مسافر، طور ديگرى فكر مى‏كرد.
اينكه «صداقت» بهترين سياست است، شايد يك گفته بى‏عيب و نقص باشد ؛ ولى اغلب ممكن است به نظر، يك راه پول‏ساز نيايد. خصوص، زمانى كه اشخاص با سوء استفاده كردن از صداقت و راستگويى، براى منافع خود، بازار سياه ايجاد مى‏كنند و مثل علف هرزه از همه جا سردرمى‏آورند و مردم عادى فقير يا بايد با اين شرايط بسازند و يا براى هر آنچه كه مى‏خواهند، بهره‏اى گزاف و غير منطقى بپردازند.
البته اين، يك طرف قضيه است و اگر منفعت تجارى، تنها هدف رفتار صادقانه باشد، تعهد معمولى كه از روى صداقت مى‏دهيم و برچسب درستكارى كه روى كارهاى تجارى‏مان مى‏زنيم احتمالاً از جمله چنين مواردى خواهد بود كه با شكست مواجه مى‏شود.
با وجود اين، صادق بودن، تنها در صورت دستيابى به حقيقت، معنا مى‏دهد. پس ارضاى عزّت نفس خود و رسيدن به آن آرامش بى‏نقصِ روحى را تنها مى‏توان از طريق تلاش مداوم براى دستيابى به حقيقت و درستكارى مطلق و صادقانه به دست آورد. آن وقت، منافع و ملاحظات تجارى و حسابهاى سود و زيان بايد بدون هيچ‏گونه سؤالى كنار گذاشته شوند و ما نتيجه كارمان را با دستيابى به آرامش و رضايت روحى ارزيابى كنيم. براى هميشه وجدان راحتى داشتن و خود را در روابط با دوستان، ملامت نكردن، از همه ثروتهاى افسانه‏اى با ارزش‏تر است.
 


64

اگر مردم براى اينكه خود را بشناسند، پاره‏اى از مشكلات را در نظر بگيرند و از اين طريق به روشنفكرى روحى برسند، به جاى اينكه وقت خود را صرف اندوختن ثروتهاى غير ضرورى و بيهوده كنند، به آرامش بى حد و حصرى دست خواهند يافت كه در واقع، خوشبختى واقعى را تشكيل مى‏دهد. اين، همان هدف نهايى همه انسانهاست، اگرچه متأسفانه آنها اين را نمى‏دانند.
هدف انسان در زندگى، كسب خوشبختى براى خود و لزوماً خوشبختى ديگران است. اين دو از هم جدا شدنى نيستند، مثل آزادى از غم، رنج، مرگ، بيمارى و شك كه به طبع، آخرين مورد و مهم‏ترين نيز به شمار مى‏رود.
ديوانگى و شيفتگى انسان براى دستيابى به ثروت و قدرت با هر وسيله‏اى هر چند پَست و بى‏مقدار، نتيجه جستجوى مداوم رفاه و لذّت است كه انسان فكر مى‏كند مى‏تواند آن را خريدارى كند. دروغگويى و رياكارى فقط راهى است كه انسان را به‏سوى سرنوشتى نكبتبار مى‏كشاند. پس مى‏توان ريا و دروغ را «جنون آنى» ناميد.

به‏سوى ثروت

اگر بخواهيم ثروت را از طريق صداقت كامل و راههاى شرافتمندانه به دست بياوريم، كارى بس كند و پر زحمت انجام داده‏ايم، آن‏قدر كُند كه بيشتر مردم از آن اغنا نمى‏شوند. در نتيجه، آنها رياكارى، دروغگويى و گفته‏اى كه حاكى از عدم اعتنا به حقوق و احساسات هموطنانشان باشد را پيشه كار خود مى‏كنند كه باعث شود كارشان زودتر پيش برود. خيليها ثروت را اين‏گونه به دست مى‏آورند.
وقتى ثروت بدين شكل به دست آمد، چگونه از آن لذت مى‏برند؟ از طريق ارضاى اميال شهوانى، فساد و دستيابى به ثروت بى‏فايده و بى‏اندازه و به قيمت بيچاره كردن افرادى كه از خودشان بيچاره‏ترند. آنان خيلى زود توسط اين به اصطلاح لذتها ارضا مى‏شوند. لذتى كه در اين زياده‏روىِ بى‏حسابْ نهفته است، زود فروكش مى‏كند و جاى آن را نارضايتى و پشيمانى عذاب‏آورى كه از فقر بدتر است، مى‏گيرد. آنها از لذت تقسيم چيزهاى خوبى كه در اين جهان است با ديگران بى‏خبرند. مشغله ذهنى آنها همان به دست آوردن ثروت بيشتر و بيشتر است، نه آن انگيزش سخاوتمندانه‏اى كه حس بذل و بخشش را در ما تحريك كرده، نهايتاً باعث شادى ديگران مى‏شود.
رياكارى در اعمال و رفتار اين افراد، به تدريج، عزّت نفسشان را هم ضعيف مى‏كند. آرامش روحى، هيچ مفهومى براى آنان ندارد. آنها سعى مى‏كنند نداى وجدان را در سرگرميهاى بيشترى غرق كنند تا آنجا كه زندگى، ديگر هيچ احساس لذتبخشى به آنها ندهد.
آنها ممكن است اين حقيقت را بفهمند يا اينكه هيچ‏گاه آن را درك نكنند ؛ ولى زندگى‏شان را در راه كسب ثروت براى انگيزه‏هاى خودخواهانه‏شان تلف كرده‏اند، آن هم به صورت افراط در دروغگويى، رياكارى و توجه نداشتن به ديگران. آنان هرگز به مفهوم خوشبختى واقعى نرسيده‏اند؛ زيرا به واقع، كمترين دركى از اينكه خوشبختى حقيقى چيست، ندارند.

خوشبختى حقيقى

خوشبختى واقعى در معرفت ما نسبت به اينكه چه چيز درست است و چه چيز اشتباه، چه چيز حقيقت محض است و چه چيزى حرف
 

65

بى‏ارزش، نهفته است. خوشبختى در اين است كه فقط به دنبال حقيقت برويم؛ به خاطر نقش حقيقت، نه به خاطر سود موقتى كه در ثروت يا جاه و مقام دنيوى پنهان است.
بايد تنها به دنبال خوشبختى به خاطر تقويت كردن و كسب آن خصايصى باشيم كه نتيجه آنها براى هميشه باقى مى‏ماند و در كل، منجر به ارتقاى معنوى ما در دنيا مى‏شود.
صداقت، خود، مستلزم داشتن نيّت پاك است. اگر واقعاً اراده كنيم و بدانيم كارى كه انجام داده‏ايم از روى خودخواهى و ناكامى نبوده است، بزرگ‏منشىِ خود را نشان داده‏ايم. اين مسئله اشاره‏اى هم به داشتن صداقت با خود و گرايشهاى خوبتان دارد و اشتياق به اينكه با هر وسيله‏اى كه در حيطه اختيار شماست، خود را به كمال برسانيد.

راهى به كمال

تنها راه به‏سوى تكامل، خودشناسى است. اگر ما به اين مرحله نرسيم، در واقع، تمام آنچه آموخته‏ايم، بى‏ارزش تلقى مى‏شود. وقتى خود را بشناسيد، هدف از به وجود آمدن خود و بشر را هم شناخته‏ايد و شكى هم نداريد كه چه كار مى‏خواهيد بكنيد يا چگونه آن كار را مى‏خواهيد انجام دهيد. صداقت و درستكارى جزئى از وجود و زندگى شما خواهد شد. لازم نيست بيهوده خود را سرگرم يافتن چيزى كنيد ؛ چرا كه به واقع، تمامى اينها براى خود شما آفريده شده‏اند. برترين خوشبختى آن است كه به آنچه داريد، قانع باشيد و آن را با ديگران تقسيم كنيد.
طبيعت درونى انسان يا همان خطرات، در اصل، قوى و خوب است و از قدرت معنوى سرچشمه گرفته است ؛ همان قدرت روحانى كه همه فرهيختگان، با آن به عالى‏ترين درجات رسيده‏اند.
انسانهايى كه از نظر ما خيلى از آنها بى‏سواد بوده‏اند.
سرى راما كريشنا(عارف بزرگ هندى) شايد يكى از خردمندترين انسانهاى سرزمين من در عصر حاضر باشد كه حتى نمى‏توانست نام خود را امضا كند. بدون شك، او معرفت خود را از ميان كتابها به دست نياورده است. پس از كجا اين معرفت را كسب كرده است؟ آنان نه علمى داشتند، نه كسى آنها را راهنمايى كرده است. بلكه در واقع، معرفت را در خود جستجو كرده‏اند و به واسطه عطش ارضا نشدنى انسان براى روشنفكرى روحى، به آن رسيده‏اند ؛ اما توسط اراده راسخ و شكيبايى كه همراه خيلى از نااميديها و موانع بوده است. على‏رغم تمام اين نااميديها و نقاط ضعف، آنان در جستجوى نورى درونى بودند.
آنها از خود، استقامت نشان دادند و پيروز شدند. شما هم مى‏توانيد. خداوند در فطرت هر انسانى، استعداد و فضيلتى قرار داده است كه به واسطه آن، روح انسان، مقرب روح پروردگار مى‏شود، البته اگر در اين راه، عزمى راسخ و نيتى پاك داشته باشد.
اين چيرگى عادات و غريزه‏هاى شيطانى بر انسان است كه از طريق ضعف كلّى شخصيت، سركوب نداى وجدان و خيانت به تربيت خود درونى حاصل مى‏شود. زندگى‏اى كه چنين انسانى بدان اصرار مى‏ورزد، تصوير خنده‏دارى از آن فضايل اصيلى است كه همه ما به آنها پايبنديم.
دروغگويى، رياكارى و شرارتهايى از اين قبيل، صفات بدى هستند كه از ضعف ما در برابر خود برترمان ناشى مى‏شوند. نداشتن ثبات شخصيتى، عاملى است كه باعث مى‏شود ما قادر نباشيم در برابر نيروهاى شيطانى و هوا و هوسهاى زندگى بايستيم.
انسانى كه خوبى را مى‏شناسد و از روى عادت با چشمانى هوشيار، بدى را انتخاب مى‏كند، بدين شكل، وجود خوبى‏اى را كه در اوست، ناديده مى‏گيرد و عادات بد را تقويت كرده، قدرت ايستادگى در مقابل شيطان را از دست مى‏دهد ؛ شيطانى كه حالا تسلّط قوى و قوى‏ترى بر زندگى و اعمالش پيدا كرده است.
به جاى بدى، خوبى را انتخاب كنيد. به جاى عادات بد، رفتارهاى خوب را فرابگيريد. «منِ» برتر خود را كه در شما نهفته است، بشناسيد و خواستار اين باشيد كه انسانيت را بخش اصلى زندگى خود كنيد. در اين هنگام، گامهايتان قاطعانه روى سنگفرشى قرار خواهد گرفت كه شما را به‏سوى تعالى شخصيت و روشنفكرى معنوى هدايت مى‏كند.

منبع:

Reader's Digest, April 99
عنوان اصلى مقاله: «چرا دروغ را به حقيقت، ترجيح مى‏دهيد؟».