دات كريشنان
ترجمه: نسرين رمضانعلى
مردم يا صادقاند يا رياكار. چيزى به عنوان صداقت نسبى وجود ندارد ؛ زيرا صداقت، مثل راستگويى، يك فضيلت مطلق به شمار مىرود. شما نمىتوانيد در مورد مسائل كوچك، رياكار باشيد و در مورد مسائل مهم، صادق.
كسى كه يك گردو مىدزدد، اگر فكر كند كه مىتواند بدون اينكه شناخته شود، فرار كند، هزار روپيه هم مىدزدد. تنها مىتوانيد با آگاهى از گذشته يك فرد، در مورد آينده او نيز نظر دهيد. اگر بخواهيد عكسش را عمل كنيد، به منزله اين است كه از واقعيت، فاصله گرفتهايد و خود را براى رو در رو شدن با حرف راستى كه به ضررتان است، آماده كردهايد.
همانطور كه خصوصيات اوليه انسانْ دستخوش تغيير نمىشود، يك دزد هم بهطور ناگهانى و بدون هيچ دليل يا انگيزهاى، به يك انسان شريف، تبديل نمىشود. همين در مورد يك درغگو هم صادق است.
متأسفانه بعضى از آدمهاى كاملاً غافل، ترجيح مىدهند به فردى كه مىدانند دروغگوى معروفى است، اعتماد كنند تا اينكه حرفهاى فرد ديگرى را كه مىدانند هرگز يك كلمه حرف دروغ نگفته است، بپذيرند. من تصوّر مىكنم اين مسئله به لجاجت فوقالعاده طبيعت انسان بستگى دارد.
اغلب به اين نكته پى بردهام كه مردم، دروغ پر زرق و برق را به حقيقتِ ساده ترجيح مىدهند. در هر كدام از اين موارد، دروغى كه به زيبايى بيان شده است، عجيبتر از حقيقت بهنظر مىرسد. اينكه دروغ بگوييم و بر گفته خود مُصر باشيم، شيوهاى كاملاً نادرست است ؛ زيرا دروغِ آدم فاش مىشود و هيچ كس هم به چنين بيچاره احمقى كه سعى دارد با دروغ در ميان مردمْ اعتماد كسب كند، توجهى ندارد تا زمانى كه همه مردم بفهمند او يك دروغگوست.
يك اتّفاق جالب
بهياد مىآورم كه شاهد اتفاق جالبى بودم كه با ديدن آن به اختلاف عقايد مردم در مورد صداقت پىبردم. مردى كه بچههاى زيادى همراهش بود، نتوانست به موقعْ خود را به قطارى كه در يك ايستگاه كوچك فرعى واقع شده بود، برساند. او به بليتفروش، يك چك ده روپيهاى داد و به سرعت به طرف زنانى كه همراهش بودند، دويد تا به آنها كمك كند كه خودشان را به قطارى كه در حال حركت بود برسانند ؛ قطارى كه خودش هم با سختى فراوان سوار شد. همانطور كه قطار، ايستگاه را ترك مىكرد، مأمور بليتفروش درحالىكه كنار قطار مىدويد، بليت و باقى پول مرد مسافر را به او پس داد. مرد، بلافاصله مأمور را مطلع كرد كه باقيمانده پولش اشتباه است. مأمور، خشمگينانه جواب داد: «نه، نه، آقا! بقيه پولت درست است. من هرگز پول اشتباه نمىدهم».
مسافر فرياد زد: «اما اين دفعه اشتباه كردى. قطار را نگهدار».
- «نه، نه، نگهبان! به راهت ادامه بده، قطار را نگه ندار. باقى پول، درست است».
مسافر هنوز پافشارى مىكرد: «نگهبان! قطار را نگهدار و به حرف
اين مرد گوش نده، او اشتباهى به من پول داده است».
قطار ايستاد. مأمور بليتفروش بهسرعت بهسمت مسافر رفت و بهخاطر اينكه باعث ايستادن قطار شده بود با لحن تندى با او شروع به حرف زدن كرد! او همچنين به خاطر زير سؤال رفتن صداقتش عصبانى بود، آن هم در حضور مسافرانى كه سرشان را از قطار بيرون آورده بودند و به ديده تمسخر به آنها نگاه مىكردند.
مسافر گفت: «مرد جوان، من كه به امانتدارى تو شكى ندارم. اين قدر مطمئن نباش كه هيچوقت اشتباه نمىكنى».
مرد بليتفروش، لجوجانه اصرار مىكرد كه آقا من مطمئنم كه به شما اشتباه پول ندادم!
پيرمرد راستگو درحالىكه لبخندى به لب داشت جواب داد: «پس چه جورى است كه من بليت دارم، كل پولم را هم دارم و چك ده روپيهاى را كه به شما داده بودم را هم دارم؟».
مأمور، بريده بريده گفت: «اوه، خداى من! آيا من چك ده روپيهاى را به شما برگرداندم؟».
مسافر جواب داد: «البته كه اين كار را كرديد. بفرماييد» و پول را به مأمور پس داد.
- خيلى متشكرم آقا! اگر شما پول مرا به من برنگردانده بوديد، حقوقم را قطع مىكردند».
قطار به حركتش ادامه داد و مأمور با خوشحالى دستش را براى مسافر و خانوادهاش تكان داد و به سمت دفترش بازگشت. او يك مرد خوشحال و يا به عبارتى ديگر، عاقل بود. همه آنهايى كه در قطار بودند و حتى متأسفانه خانواده خود مسافر، همگى آن مرد را يك احمق مىدانستند كه اين همه وقتش را براى قانع كردن مأمور لجوج، به خاطر حماقتش تلف كرده و چك ده روپيهاى كامل را هم از دست داده بود؛ اما مسافر، طور ديگرى فكر مىكرد.
اينكه «صداقت» بهترين سياست است، شايد يك گفته بىعيب و نقص باشد ؛ ولى اغلب ممكن است به نظر، يك راه پولساز نيايد. خصوص، زمانى كه اشخاص با سوء استفاده كردن از صداقت و راستگويى، براى منافع خود، بازار سياه ايجاد مىكنند و مثل علف هرزه از همه جا سردرمىآورند و مردم عادى فقير يا بايد با اين شرايط بسازند و يا براى هر آنچه كه مىخواهند، بهرهاى گزاف و غير منطقى بپردازند.
البته اين، يك طرف قضيه است و اگر منفعت تجارى، تنها هدف رفتار صادقانه باشد، تعهد معمولى كه از روى صداقت مىدهيم و برچسب درستكارى كه روى كارهاى تجارىمان مىزنيم احتمالاً از جمله چنين مواردى خواهد بود كه با شكست مواجه مىشود.
با وجود اين، صادق بودن، تنها در صورت دستيابى به حقيقت، معنا مىدهد. پس ارضاى عزّت نفس خود و رسيدن به آن آرامش بىنقصِ روحى را تنها مىتوان از طريق تلاش مداوم براى دستيابى به حقيقت و درستكارى مطلق و صادقانه به دست آورد. آن وقت، منافع و ملاحظات تجارى و حسابهاى سود و زيان بايد بدون هيچگونه سؤالى كنار گذاشته شوند و ما نتيجه كارمان را با دستيابى به آرامش و رضايت روحى ارزيابى كنيم. براى هميشه وجدان راحتى داشتن و خود را در روابط با دوستان، ملامت نكردن، از همه ثروتهاى افسانهاى با ارزشتر است.
اگر مردم براى اينكه خود را بشناسند، پارهاى از مشكلات را در نظر بگيرند و از اين طريق به روشنفكرى روحى برسند، به جاى اينكه وقت خود را صرف اندوختن ثروتهاى غير ضرورى و بيهوده كنند، به آرامش بى حد و حصرى دست خواهند يافت كه در واقع، خوشبختى واقعى را تشكيل مىدهد. اين، همان هدف نهايى همه انسانهاست، اگرچه متأسفانه آنها اين را نمىدانند.
هدف انسان در زندگى، كسب خوشبختى براى خود و لزوماً خوشبختى ديگران است. اين دو از هم جدا شدنى نيستند، مثل آزادى از غم، رنج، مرگ، بيمارى و شك كه به طبع، آخرين مورد و مهمترين نيز به شمار مىرود.
ديوانگى و شيفتگى انسان براى دستيابى به ثروت و قدرت با هر وسيلهاى هر چند پَست و بىمقدار، نتيجه جستجوى مداوم رفاه و لذّت است كه انسان فكر مىكند مىتواند آن را خريدارى كند. دروغگويى و رياكارى فقط راهى است كه انسان را بهسوى سرنوشتى نكبتبار مىكشاند. پس مىتوان ريا و دروغ را «جنون آنى» ناميد.
بهسوى ثروت
اگر بخواهيم ثروت را از طريق صداقت كامل و راههاى شرافتمندانه به دست بياوريم، كارى بس كند و پر زحمت انجام دادهايم، آنقدر كُند كه بيشتر مردم از آن اغنا نمىشوند. در نتيجه، آنها رياكارى، دروغگويى و گفتهاى كه حاكى از عدم اعتنا به حقوق و احساسات هموطنانشان باشد را پيشه كار خود مىكنند كه باعث شود كارشان زودتر پيش برود. خيليها ثروت را اينگونه به دست مىآورند.
وقتى ثروت بدين شكل به دست آمد، چگونه از آن لذت مىبرند؟ از طريق ارضاى اميال شهوانى، فساد و دستيابى به ثروت بىفايده و بىاندازه و به قيمت بيچاره كردن افرادى كه از خودشان بيچارهترند. آنان خيلى زود توسط اين به اصطلاح لذتها ارضا مىشوند. لذتى كه در اين زيادهروىِ بىحسابْ نهفته است، زود فروكش مىكند و جاى آن را نارضايتى و پشيمانى عذابآورى كه از فقر بدتر است، مىگيرد. آنها از لذت تقسيم چيزهاى خوبى كه در اين جهان است با ديگران بىخبرند. مشغله ذهنى آنها همان به دست آوردن ثروت بيشتر و بيشتر است، نه آن انگيزش سخاوتمندانهاى كه حس بذل و بخشش را در ما تحريك كرده، نهايتاً باعث شادى ديگران مىشود.
رياكارى در اعمال و رفتار اين افراد، به تدريج، عزّت نفسشان را هم ضعيف مىكند. آرامش روحى، هيچ مفهومى براى آنان ندارد. آنها سعى مىكنند نداى وجدان را در سرگرميهاى بيشترى غرق كنند تا آنجا كه زندگى، ديگر هيچ احساس لذتبخشى به آنها ندهد.
آنها ممكن است اين حقيقت را بفهمند يا اينكه هيچگاه آن را درك نكنند ؛ ولى زندگىشان را در راه كسب ثروت براى انگيزههاى خودخواهانهشان تلف كردهاند، آن هم به صورت افراط در دروغگويى، رياكارى و توجه نداشتن به ديگران. آنان هرگز به مفهوم خوشبختى واقعى نرسيدهاند؛ زيرا به واقع، كمترين دركى از اينكه خوشبختى حقيقى چيست، ندارند.
خوشبختى حقيقى
خوشبختى واقعى در معرفت ما نسبت به اينكه چه چيز درست است و چه چيز اشتباه، چه چيز حقيقت محض است و چه چيزى حرف
بىارزش، نهفته است. خوشبختى در اين است كه فقط به دنبال حقيقت برويم؛ به خاطر نقش حقيقت، نه به خاطر سود موقتى كه در ثروت يا جاه و مقام دنيوى پنهان است.
بايد تنها به دنبال خوشبختى به خاطر تقويت كردن و كسب آن خصايصى باشيم كه نتيجه آنها براى هميشه باقى مىماند و در كل، منجر به ارتقاى معنوى ما در دنيا مىشود.
صداقت، خود، مستلزم داشتن نيّت پاك است. اگر واقعاً اراده كنيم و بدانيم كارى كه انجام دادهايم از روى خودخواهى و ناكامى نبوده است، بزرگمنشىِ خود را نشان دادهايم. اين مسئله اشارهاى هم به داشتن صداقت با خود و گرايشهاى خوبتان دارد و اشتياق به اينكه با هر وسيلهاى كه در حيطه اختيار شماست، خود را به كمال برسانيد.
راهى به كمال
تنها راه بهسوى تكامل، خودشناسى است. اگر ما به اين مرحله نرسيم، در واقع، تمام آنچه آموختهايم، بىارزش تلقى مىشود. وقتى خود را بشناسيد، هدف از به وجود آمدن خود و بشر را هم شناختهايد و شكى هم نداريد كه چه كار مىخواهيد بكنيد يا چگونه آن كار را مىخواهيد انجام دهيد. صداقت و درستكارى جزئى از وجود و زندگى شما خواهد شد. لازم نيست بيهوده خود را سرگرم يافتن چيزى كنيد ؛ چرا كه به واقع، تمامى اينها براى خود شما آفريده شدهاند. برترين خوشبختى آن است كه به آنچه داريد، قانع باشيد و آن را با ديگران تقسيم كنيد.
طبيعت درونى انسان يا همان خطرات، در اصل، قوى و خوب است و از قدرت معنوى سرچشمه گرفته است ؛ همان قدرت روحانى كه همه فرهيختگان، با آن به عالىترين درجات رسيدهاند.
انسانهايى كه از نظر ما خيلى از آنها بىسواد بودهاند.
سرى راما كريشنا(عارف بزرگ هندى) شايد يكى از خردمندترين انسانهاى سرزمين من در عصر حاضر باشد كه حتى نمىتوانست نام خود را امضا كند. بدون شك، او معرفت خود را از ميان كتابها به دست نياورده است. پس از كجا اين معرفت را كسب كرده است؟ آنان نه علمى داشتند، نه كسى آنها را راهنمايى كرده است. بلكه در واقع، معرفت را در خود جستجو كردهاند و به واسطه عطش ارضا نشدنى انسان براى روشنفكرى روحى، به آن رسيدهاند ؛ اما توسط اراده راسخ و شكيبايى كه همراه خيلى از نااميديها و موانع بوده است. علىرغم تمام اين نااميديها و نقاط ضعف، آنان در جستجوى نورى درونى بودند.
آنها از خود، استقامت نشان دادند و پيروز شدند. شما هم مىتوانيد. خداوند در فطرت هر انسانى، استعداد و فضيلتى قرار داده است كه به واسطه آن، روح انسان، مقرب روح پروردگار مىشود، البته اگر در اين راه، عزمى راسخ و نيتى پاك داشته باشد.
اين چيرگى عادات و غريزههاى شيطانى بر انسان است كه از طريق ضعف كلّى شخصيت، سركوب نداى وجدان و خيانت به تربيت خود درونى حاصل مىشود. زندگىاى كه چنين انسانى بدان اصرار مىورزد، تصوير خندهدارى از آن فضايل اصيلى است كه همه ما به آنها پايبنديم.
دروغگويى، رياكارى و شرارتهايى از اين قبيل، صفات بدى هستند كه از ضعف ما در برابر خود برترمان ناشى مىشوند. نداشتن ثبات شخصيتى، عاملى است كه باعث مىشود ما قادر نباشيم در برابر نيروهاى شيطانى و هوا و هوسهاى زندگى بايستيم.
انسانى كه خوبى را مىشناسد و از روى عادت با چشمانى هوشيار، بدى را انتخاب مىكند، بدين شكل، وجود خوبىاى را كه در اوست، ناديده مىگيرد و عادات بد را تقويت كرده، قدرت ايستادگى در مقابل شيطان را از دست مىدهد ؛ شيطانى كه حالا تسلّط قوى و قوىترى بر زندگى و اعمالش پيدا كرده است.
به جاى بدى، خوبى را انتخاب كنيد. به جاى عادات بد، رفتارهاى خوب را فرابگيريد. «منِ» برتر خود را كه در شما نهفته است، بشناسيد و خواستار اين باشيد كه انسانيت را بخش اصلى زندگى خود كنيد. در اين هنگام، گامهايتان قاطعانه روى سنگفرشى قرار خواهد گرفت كه شما را بهسوى تعالى شخصيت و روشنفكرى معنوى هدايت مىكند.
منبع:
Reader's Digest, April 99
عنوان اصلى مقاله: «چرا دروغ را به حقيقت، ترجيح مىدهيد؟».