مجلات >حديث زندگی>شماره 8

به كجا چنين شتابان؟

گفتگو: حميده جعفر يزدى
 

38

اولين فكرى كه جاى پايش در ذهنم نقش بست، مرا هُل داد داخل كلاس ادبياتِ دوم دبيرستان و طنين شِعر «سفر به خيرِ»، دكتر محمدرضا شفيعى كَدكَنى، شاعر معاصر:
- به كجا چنين شتابان؟
گَوَن از نسيم پرسيد
- دل من گرفته زين‏جا،
هوس سفر ندارى‏
زغبار اين بيابان؟...
اكنون ما و شما به كجا مى‏رويم، چنين پر عجله و با شتاب؟!
زندگى‏مان را در كوله‏بارى گذاشته‏ايم و سوار قطار زمان شده‏ايم؛ امّا انگار لحظه به لحظه، شتابش فزونى مى‏گيرد. شما كه مسافر اين قطاريد، عقيده‏تان در مورد شتاب حركت اين قطار چيست؟
تند مى‏رود؟ كند مى‏رود؟ مى‏توانيد مناظر بيرون را به راحتى ببينيد؟ با كسى كه در صندلى كنار شما نشسته است، فرصت صحبت داريد؟ از سرعت قطار، سرتان درد نيامده است؟
بر آن شديم تا نزد تنى چند از جوانان و نوجوانان برويم و نظر آنها را در مورد آهنگ زندگى كنونى و اثرات آن بر انسانها جويا شويم. آنچه در ادامه مى‏خوانيد نظرات دوستان شما در مورد آهنگ زندگى است.
از معصومه مرجانى، دانشجوى كارشناسى مديريت بازرگانى كه در صندلى اتوبوس، كنارم جاى گرفته است، مى‏پرسم: نظرت راجع به شتاب زندگى كنونى و يا حتى ناپايدارى و موقتى بودن زندگى كنونى چيست؟
معصومه كه هم اكنون نوزده سال سن دارد، در پاسخ عنوان داشت: «زندگى، بسيار سريع در حال گذر است. علاوه بر اين، هر روز هم تازه‏تر از تازه‏ترى مى‏رسد. گاهى اوقات كه راجع به كشفيات و اختراعات جديد مطلبى مى‏شنوم و يا مى‏خوانم، كاملاً شگفت‏زده مى‏شوم و با خود فكر مى‏كنم مثلاً تا ده يا بيست سال آينده ما چگونه زندگى مى‏كنيم؛ امّا به اعتقاد من تغييرات و ميزان تغييرپذيرى را تا حد زيادى، وضعيت اقتصادى يك جامعه يا يك خانواده تعيين مى‏كند».
در ادامه از او مى‏پرسم: اين آهنگ سريع جريان زندگى بر روابط بين افراد چگونه تأثير مى‏گذارد؟ و وى مى‏گويد: «فكر مى‏كنم با اين شكل، روابط سردتر مى‏شوند؛ زيرا انسانها به دنبال تطبيق دادن خود با تغييرات و همسو كردن خود با تغييرات تحميل شده به آنها - به دليل كمبود وقت و انرژى - هرچه بيشتر از هم فاصله مى‏گيرند. اين تغييرات نيز از بعضى جهات، مثبت و از بعضى جهات منفى‏اند.
نمى‏توان سرعت تغييرات را براى كشف دارويى جهت پيشگيرى يا درمان بيمارى سرطان و... منفى ديد، امّا سوءاستفاده از تغييرات زندگى مثلاً استفاده ناصحيح از تلفن همراه، اينترنت، و... مى‏تواند آسيب‏زا باشد. مهم اين است كه از تغييرات، سوء استفاده نشود و ما مثل يك تكه چوب بدون اراده كه در جوى آب افتاده، به همراه تغييرات به هر جايى نرويم».
از آقاى امير حدّاديان كه داراى ظاهرى آراسته و امروزى است راجع به اينكه تغييرات و شتاب موجود در زندگى كنونى چه تأثيراتى بر انسانها و زندگى آنها دارد سؤال مى‏كنم. وى در پاسخ اظهار مى‏دارد:
 


39

«من فكر مى‏كنم تغييرات به خودى خود منفى نباشند و اثر بدى بر انسانها و زندگى آنها نداشته باشند. مهم اين است كه ما چگونه به اين تغييرات بنگريم؛ تا چه حد خودمان را درگير آنها نماييم، و تا چه حد بخواهيم با همان سرعت تغييرات، به جلو حركت كنيم. از تغييرات مى‏شود خوب بهره‏بردارى كرد و يا اينكه دچار اضطراب و دلهره شد و يا گاهى اوقات نيز سوء استفاده كرد. با يك برنامه‏ريزى درست و صحيح مى‏توان به بهترين نحو از تغييرات استفاده نمود و كمتر نسبت به آينده نگران و مضطرب بود».
امير كه بيست سال سن دارد و دانشجوى رشته مخابرات است، تأثير شتاب زندگى بر روابط بين افراد را چنين توصيف مى‏كند: «متأسفانه همين سرعت زياد تغييرات، باعث كمرنگ شدن روابط خانوادگى و ايجاد فاصله بين افراد مى‏شود. وقتى پدرى مجبور است براى هماهنگى خود و خانواده‏اش با اين تغييرات، تا دير وقت خارج از منزل باشد و مادر نيز با كار خارج از خانه به كمكش بشتابد، هيچ انتظارى جز سستى بنيان خانواده نمى‏توان داشت. اضافه بر اين، استفاده‏هاى ناصحيح از تغييرات و تكنولوژى جديد و غرق شدن در تغييرات نيز باعث كمتر شدن روابط خواهد شد».
خانم ميرزايى راجع به اثر تغييرات بر زندگى ما مى‏گويد: «فكر مى‏كنم كه اين سرعت تغييرات در زندگى ما باعث هرچه متفاوت‏تر شدن ما با والدينمان شده است و ما را از يكديگر دور مى‏كند و به اين ترتيب، انسانهاى متعلّق به دو نسل متفاوت، حرف يكديگر را نمى‏فهمند.
جوانان به دوستان و همسالانشان، رسانه‏ها، و... پناه مى‏برند و ميانسالان به كار و شغلشان و به دست آوردن منافع مالى بيشتر. افراد مسن در خانه‏هاى سالمندان و نيمكتهاى پاركها گوشه خلوت برمى‏گزينند و در نهايت، كودكان در مدرسه و خردسالان در مهد كودك زندانى مى‏شوند».
وى بعد از اندكى تأمل مى‏افزايد: «آن‏قدر همه چيز تند تند نو مى‏شود كه ديگر بايد گفت: نو كه آمد به بازار، كهنه مى‏شه دل‏آزار!».
وى كه دانشجوى اقتصاد نظرى دانشگاه تهران است، در مورد تأثير تغيير و تحولات بر فرآيند تصميم‏گيرى مى‏گويد: «اگر هيچ برنامه خاصى نداشته باشيم و يك زندگىِ «بارى به هر جهت» براى خود درست نماييم، در نهايت، تصميم‏گيرى غير ممكن مى‏شود؛ امّا تغييرات هر چقدر هم كه باشد - البته فكر نمى‏كنم به حدى باشد كه مانع يك برنامه‏ريزى مثلاً يك ماهه يا حتى يك هفته‏اى شود - مى‏توان با يك برنامه‏ريزى صحيح به زندگى خود سامان داد و وقتى برنامه‏ريزى داشته باشيم به راحتى تصميم‏گيرى مى‏كنيم».
سميّه قلى‏زاده دانش‏آموز سال سوم دبيرستان در رشته تجربى در مورد تغييرات سريع زندگى چنين عنوان مى‏كند: «تغييرات موجود در زندگى، خيلى هم سريع نيستند. البته در مورد پاسخ سؤال شما به نظر من تغييرات، نه خوب هستند و نه بد. پيشرفتها و ترقّيها در مواردى مثل طب و صنعت بسيار خوب‏اند؛ امّا گاهى اين تغييرات در زندگى باعث مى‏شوند افراد و خانواده‏ها از هم دور شوند كه اين، مى‏تواند بخش منفى تغييرات باشد».
از او مى‏پرسم: فكر مى‏كنى اثر اين تغييرات بر افراد هم سن تو
 


40

چيست؟ پاسخ مى‏گويد: «البته افراد همسن من از تغييرات، استقبال خواهند كرد؛ امّا بعضى افراد با اين تغييرات در پيدا كردن هدف، دچار ترديد مى‏شوند و هدفهايشان سريع تغيير مى‏كند.
مثلاً دانش‏آموزى كه تصميم دارد در رشته پزشكى درس بخواند به رشته تجربى مى‏آيد تا نيمه‏هاى راه ادامه مى‏دهد و در بين راه، آگاه مى‏شود كه شاخه‏اى مثل مهندسى پزشكى نيز وجود دارد و با اطلاعات جديدش مى‏فهمد كه علاقه‏اش به اين رشته بيشتر است. پس مجبور مى‏شود رشته‏اش را در دبيرستان تغيير دهد و وارد رشته رياضى شود.
خوب، اين تغيير هم تلاش بيشتر و هم وقت زيادى خواهد برد؛ امّا در بسيارى موارد، چون دنياى تازه و جديدى را در برابر انسان قرار مى‏دهد براى افرادى در سن من بسيار خوشايند است».
خانم نسترن راستگو در مورد تغييرات زندگى اين‏گونه اظهار نظر مى‏كند: «تغييرات موجود در زندگى، جنبه‏هاى گوناگونى دارند. جنبه مثبت و فايده‏رسان آنها اين است كه انجام دادن بسيارى از امور، راحت‏تر، زودتر و بهتر شده است. بسيارى از كارهايى كه تا چند سال پيش حتى غيرممكن مى‏نمود، اكنون به مدد تغييرات و تكنولوژى به راحتى انجام مى‏پذيرد و انسانها از بعضى جهات به آسودگى و راحتى خيال رسيده‏اند.
امّا از سوى ديگر، همين تغييرات و شتاب سريع اگرچه مزيتهايى را به زندگى انسانها تقديم نموده است، امّا انسانها بهاى آن را با كاهش سلامت روانى خود و حتى گاهى سلامت جسمانى‏شان پرداخته‏اند.
فردى كه براى همگام شدن با تغييرات سريع، وقت و انرژى زيادى را صرف مى‏كند، بسيارى از ارتباطاتش را از جنبه‏هاى كمى و كيفى از دست خواهد داد و همين امر، مخلّ سلامت روانى او خواهد بود».
خانم راستگو كه دانشجوى رشته بيمه است در مورد اثرات اين تغييرات بر فاصله بين نسلها چنين عنوان مى‏دارد: «اين فاصله هنگامى معنا مى‏يابد كه يك طرف، تغييرات را بپذيرد و طرف ديگر، پذيراى تغييرات نباشد. به اين معنا كه يك نسل، كاملاً سنتى باقى بماند و نسلى ديگر، كاملاً صنعتى بشود و مشكل، زمانى حادتر خواهد شد كه هيچ‏كدام از افراد متعلّق به اين نسلها، نسل ديگر و ارزشها، افكار و اعتقاداتش را صحيح و محترم نشمارد.
براى جلوگيرى از اين امر، هم جوانان بايد به اعتقادات والدينشان احترام بگذارند و در جاهايى كه مى‏توانند، با آنها همرأى شوند و هم والدين آنها بايد با پذيرش اينكه دنيا رو به تغيير و تحوّل است، آن هم از نوع سريع، تا حدى انعطاف‏پذير باشند و با فرزندشان هم عقيده شوند، و فكر مى‏كنم در اين راه، كتاب خواندن و استفاده از روزنامه‏ها و مجلات مى‏تواند كمك بسيارى به هر نسل بنمايد».
نسترن در مورد اثرات شتاب زندگى بر تصميم‏گيرى افراد، چنين بيان مى‏دارد: «چنانچه ما انسانها در زندگى هدف داشته باشيم، يعنى بدانيم كه در نهايت از اين زندگى به چه نتيجه‏اى مى‏خواهيم برسيم، فكر نمى‏كنم تغييرات زياد، باعث اختلال در كار تصميم‏گيرى شوند؛ زيرا انسانى كه مى‏داند به كجا مى‏خواهد برود، از تغييرات در جهت رسيدن به هدفش استفاده مى‏كند و شايد اصلاً تغييراتى را كه باعث دور شدن وى از هدفش مى‏شوند، نپذيرد و در برابرشان مقاومت نمايد».
آقاى فرزاد محمدى - كه يك كلاه لبه‏دار سفيد بر سر خالى از مويش گذاشته است - در مورد اثر تغييرات سريع زندگى بر ما انسانها چنين عنوان مى‏دارد: «فكر مى‏كنم اين شتاب سريع و اين همه تغييرات، بر انسانها تأثيرات زيادى دارند. دنيا با چنان سرعتى در حال حركت است كه فرصتها را كاملاً محدود كرده است.
تطابق با اين شرايط سريع تغيير و محدوديت زمانى، كار بسيار دشوارى است كه نيازمند صرف سرمايه‏هاى فكرى و فيزيكى زيادى است و علاوه بر اين، افراد را دچار فشار روانى، اضطراب، ناكامى و حتى گاهى ترس مى‏نمايد. ولى به نظرم مى‏رسد چنانچه انسانها بپذيرند كه دنيا سريع حركت مى‏كند، با يك برنامه‏ريزى صحيح و متناسب با جامعه و محيط اطرافشان مى‏توانند از زندگى و كار لذت ببرند».
آقاى محمدى كه دانشجوى رشته مهندسى مكانيك از دانشگاه صنعتى شريف است در مورد اثر تغييرات سريع زندگى بر روابط بين فردى چنين ادامه مى‏دهد: «متأسفانه اين حركت سريع باعث شده است انسانها هرچه بيشتر از يكديگر فاصله بگيرند و روابط انسانها رو به سردى گذارد. هر كدام از افراد به دليل سرعت زياد زندگى براى خودشان يك سرى جهت‏گيريها و اهدافى را برگزيده‏اند كه براى نيل به آن اهداف، نيازمند تلاش هميشگى‏اند و اين درگيريها انسانها را از يكديگر دور مى‏كند».
فرزاد در مورد پديده گسست يا فاصله بين نسلها معتقد است: «در بعضى موارد اصلاً چنين رويدادى رخ نخواهد داد. وقتى پدر و فرزندى كه متعلّق به دو نسل متفاوت‏اند هر دو با هم سعى در درك و فهم ديگرى بنمايند و هيچ‏كدام به دليل تعلقش به نسلى خاص خودش را بر ديگرى برتر نداند كاملاً تطابق ايجاد خواهد شد».
از خانم ناهيد وكيليان در مورد شتاب زندگى كنونى سؤال مى‏كنم كه اين‏گونه شروع به صحبت مى‏كند: «شتاب كنونى زندگى به همراه خودش آثار مثبت و منفى زيادى را براى انسانها به ارمغان آورده است. مثبت از اين جنبه كه بسيارى از سؤالات آدمى و نكات مبهم او در زندگى‏اش پاسخ داده و حل مى‏شوند.
منفى از اين جهت كه شايد افراد با عجله و گاهى بدون فكر و برنامه كارها را انجام مى‏دهند كه همين، كيفيت كار را پايين مى‏آورد. متأسفانه اين سرعت در حركت زندگى، روابط اجتماعى را كم كرده و انسانهاى زيادى را به كام افسردگى كشانده است و تقريباً انسانها را به سوى روبات شدن پيش مى‏برد».
ناهيد كه دانشجوى رشته زيست‏شناسى دانشگاه آزاد اسلامى است، ادامه مى‏دهد: «واقعاً اين تغييرات سريع، روابط را سرد و كم كرده است. فرزندان، آن‏قدر به فكر تطابق با اين تغييرات و گاهى رساندن خودشان به قافله سريع زندگى مدرن هستند كه به كلى والدينشان را فراموش مى‏كنند و گاهى حتى به يك تماس تلفنى چند دقيقه‏اى به والدين، بسنده مى‏نمايند».
در ادامه با خنده اضافه مى‏كند: «آن‏قدر اين زمين، تند مى‏چرخد كه هر كدام از ما انسانها را به گوشه‏اى پرتاب كرده است! كاش مى‏شد برخاست و از نو دستان يكديگر را فشرد!».
از آقاى حميدرضا بساطى كه دانش‏آموز سال سوم دبيرستان در رشته رياضى فيزيك است نيز درباره شتاب زندگى سؤال مى‏كنم. نظر او چنين است: «تغييرات زندگى مى‏تواند انواع متفاوتى داشته باشد و اثرات مختلفى بر افراد داشته باشند.
بعضى تغييرات، سطحى و گذرا هستند، مثل يك سرى از مُدها و يا طريقه صحبت كردنها كه فكر مى‏كنم دليل پذيرششان از جانب مردم، خارج كردن زندگى از چرخه تكرار باشد.
 


41

پاره‏اى از تغييرات هم در عين اينكه سريع هستند بسيار مفيدند، مثل كشفيات موجود در پزشكى و پيشرفتهاى تكنولوژيك كه كاملاً به كمك بشر كنونى آمده‏اند.
برخى از تغييرات نيز جنبه منفى دارند، مثل تغييراتى كه ارزشهاى يك جامعه را زير سؤال مى‏برند يا اينكه به فرهنگ كهن و ريشه‏دار جامعه‏اى آسيب وارد مى‏آورند و به بهانه پيشرفت، پيشينه كهن جامعه‏اى را زير سؤال مى‏برند».
آقاى سيد حميدرضا عادلى در مورد شتاب زندگى كنونى چنين اظهار نظر مى‏كند: «چيزى كه اين شتاب را از انسانها مى‏گيرد، زمان است. به اين معنا كه انسانها در زندگى‏شان دچار شتاب زمانى و محدوديت فرصت مى‏شوند. قاعدتاً فردى كه زمان محدودى دارد، بيشتر دچار اضطراب و فشار خواهد شد. امّا در هر حال نمى‏توان گفت تمام انسانها زندگى‏شان داراى شتاب واحدى است. شتاب زندگى براى برخى افراد كندتر از سايرين است و در بعضى ديگر تندتر . اين بستگى به شرايط متفاوت انسانها دارد، از قبيل سن، شغل، وضعيت جغرافيايى محل زندگى و... . امر مسلّم اين است كه افرادِ داراى زندگى پرشتاب، دچار آسيبهايى مثل استرس(فشار روانى)، اضطراب، عصبانيت و حتى دروغگويى مى‏شوند».
آقاى عادلى كه دانشجوى كارشناسى ارشد رشته برق در دانشگاه صنعتى شريف است، نظرش را درباره چگونگى سازگارى با اين شتاب زندگى و كاهش آسيبها، اين‏طور بيان مى‏كند: «براى سازگارى با اين شتاب، اولين عامل، پذيرفتن وجود شتاب و آهنگ سريع در زندگى است. چنانچه شخصى اصلاً چنين چيزى را نپذيرفته باشد، تلاشى جهت هماهنگ شدن با آن نيز نمى‏نمايد. منتها در صورت پذيرش اين اصل، بسيارى از انتظاراتش تعديل مى‏شود و در ضمن، اين انسان آگاه، ديگر مى‏تواند با توجه به فرصتى كه دارد، براى خودش يك برنامه‏ريزى صحيح انجام دهد».
حميدرضا در مورد اثرات شتاب زندگى بر روابط بين فردى معتقد است: «شايد اين شتاب زندگى كه تغييرات زيادى را موجب شده و مى‏شود به لحاظى حتى ارتباطات ميان فردى را گسترش بدهد. امكاناتى چون تلفن، فكس، كامپيوتر، اينترنت و ماهواره‏ها كه به همراه تغييرات زندگى وارد زندگى بشر كنونى شده‏اند، افراد را وارد ارتباطات بسيار سريع و آسانى با سراسر نقاط دنيا كرده‏اند. البته اين نكته نيز نبايد فراموش شود كه اين ارتباطات اصولاً براى مبادله اطلاعات‏اند نه عواطف، و متأسفانه با اين تغييرات سريع، انسانها دچار كمبود روابط عاطفى خواهند شد».
فريبا صالحى كه ديپلمه تجرى است و هم اكنون در يك داروخانه مشغول به كار است و در ضمن كاملاً علاقه‏مند به ادامه تحصيل، در مورد شتاب زندگى مى‏گويد: «اين شتاب مى‏تواند بر انسانهاى مختلف اثرات متفاوتى بر جاى گذارد. برخى انسانها كاملاً منعطف هستند و مى‏پذيرند كه دنيا با سرعت بيشترى در حال دگرگون شدن و تحول است. پس در پى آن برمى‏آيند كه خودشان را با تغييرات، منطبق سازند و احتمالاً زياد دچار آسيب‏ديدگى نخواهند شد و حتى گاهى مى‏توانند از اين تغييرات به بهترين نحو استفاده نمايند.
امّا عده‏اى ديگر از انسانها مثل آهن، سفت و خشك هستند و قادر به پذيرش تغييرات نيستند. اين عده بيشترين زيان را خواهند ديد؛ زيرا هم از قافله زندگى عقب خواهند افتاد و هم اينكه امكان دارد زير بار
 


42

اين همه تغييرات سريع، دچار آسيبهاى جبران‏ناپذيرى شوند. البته اين بدان معنا نيست كه بايد همه تغييرات را پذيرفت؛ بلكه مى‏توان آگاهانه از بين تغييرات موجود، دست به انتخاب زد و گاهى نيز تا حدودى انعطاف‏پذيرى به خرج داد».

پس از گفتگو با عده‏اى از جوانان راجع به آهنگ زندگى كنونى كه از نظرتان گذشت، به حضور آقاى دكتر يوسف كريمى، استاد روانشناسى تربيتى كه اكنون مدير گروه روانشناسى تربيتى و عضو هيئت علمى دانشگاه علامه طباطبايى مى‏باشند، رسيديم. از اين استاد، كتابهايى چون: روانشناسى اجتماعى، نگرش و تغيير آن، روانشناسى اجتماعى تعليم و تربيت، روانشناسى شخصيت، روانشناسى تربيتى و حدود سى مقاله علمى در نشريات مختلف، منتشر شده است. نظر ايشان را در مورد شتاب زندگى كنونى جويا شديم.

آقاى دكتر كريمى! نظر شما درباره شتاب زندگى و آهنگ سريع تغييرات در جامعه بشرى چيست؟
- درك ما از شتاب و آهنگ زندگى به درك مفهوم زمان، ارتباط دارد. درگذشته كه بشر زندگى كشاورزى داشته، نيازى به دقت در درك زمان، احساس نمى‏كرده است. به همين دليل، زمان غالباً تقريبى بوده است، مثل سپيده‏دم، گرگ و ميش و نظاير آن . امّا آنچه كه اين دقت در زمان را باعث شده و ايجاب كرده است، شتاب تدريجى و فزاينده زندگى بوده است.
مثلاً با صنعتى شدن جامعه‏ها و ورود ماشين به زندگى بشر كه همراه با سرعت بوده است، بشر مجبور شده كه به زندگى خود شتاب ببخشد و براى اين شتاب، نياز به يك درك دقيق از مفهوم زمان داشته است. چنانكه مى‏بينيم، زندگى شهرى از زندگى روستايى سريع‏تر و به زمان، وابسته‏تر است و همين طور زندگى در سفينه‏هاى فضايى، شتاب بيشتر و دقت بيشتر در زمان را ايجاب مى‏كند.

عقيده‏تان در مورد مسئله شكاف بين نسلها و اثرات شتاب زندگى بر اين مسئله چيست؟
- مفهوم فاصله ميان دو نسل يا شكاف نسلها نيز با همين توضيح و تبين، قابل درك است. نسل قديم به گذشته تعلق دارد كه در زمان جوانى او شتاب زندگى كندتر بوده و آرامش بيشترى بر محيط ، حكمفرما بوده است. امّا نسل جديد، «فرزندِ زمان خويش» است. يعنى در جامعه‏اى زندگى مى‏كند كه شتاب و سرعت آن به مراتب، بيش از گذشته است و انتظار دارد كه نسل گذشته پا به پاى او پيش برود. حال آنكه نسل گذشته ميل دارد نسل جديد با گامهايى آهسته‏تر با او هماهنگ شده، از سرعت خود بكاهد. اين چيزى است كه نسل جديد تحمل آن را ندارد. در واقع، اين مورد، شبيه پدرى است كه با گامهاى تند، فرزند كوچك خود را به دنبال مى‏كشد و فرزند براى همگام شدن با پدر بايد فشار زندگى را متحمل شود و همين حالت، اعتراض نسل جوان را نسبت به نسل قديم برمى‏انگيزد.

شما چه راه حلى براى حل مشكلِ به‏وجود آمده - در برخى موارد - بين نسلها پيشنهاد مى‏كنيد؟
- در استرسِ ايجاد شده بين نسلها، نسل جديد، بنا به ماهيت: جوان بودن، نيرومند بودن و پر انرژى بودن، نمى‏تواند از شتاب خود بكاهد؛ زيرا همه جهان در شتاب‏اند و سستى، وى را از قافله زندگى جهان عقب مى‏اندازد.
بنابراين براى كاهش اين فاصله شايد چاره‏اى نباشد جز اينكه نسل قديم با پذيرفتن علاج‏ناپذيرىِ شتاب زندگى نسلِ جوان تلاش كند تا خود را تا اندازه‏اى با شتاب زندگى تطبيق دهد ؛ يعنى بر سرعت خود بيفزايد و اين در واقع همان چيزى است كه ما در بعضى افراد نسل گذشته مى‏بينيم و با اصطلاحاتى چون «داشتن فكر باز»، «متجدد بودن»، «درك كردن نسل جوان» و «به روز نمودن طرز تفكر»، از چنين افرادى ياد مى‏كنيم.
به عبارت ديگر، نسل قديم بايد خود را با شتاب و سرعت زندگى سازگار نمايد. زيرا نسل جديد نمى‏تواند متوقف شود. در اين ميان البته ممكن است از نظر جسمى و روانى عوارضى را براى اين شتاب بپردازيم؛ امّا تلاش براى سازگارى و شتاب بخشيدن به زندگى شايد تنها عاملى باشد كه تا حدودى مانع از زيان‏ديدگى جسمى و روحى افراد گردد.

آيا شتاب زندگى بر تمام افراد، اثر يكسانى دارد؟
- پاره‏اى از افراد، تحت شتاب زندگى دچار بيمارى و اختلال مى‏شوند و از اين تغييرات، آسيب مى‏بينند. در حالى كه در پاره‏اى ديگر چنين نيست.
بى‏ترديد، آهنگ سريع زندگى به تنهايى نمى‏تواند مبيّن بروز اختلال باشد و عوامل ديگرى مانند ويژگيهاى موقعيت تغيير يافته، كيفيات روان‏شناختى و زيست‏شناختى افراد، همچنين خصيصه‏هاى نظامهاى اجتماعى - كه افراد متعلق به آنها هستند - نيز در اين امر، دخيل است. برخى افراد نيز از تغييرات، كاملاً و به نحو صحيح، سود مى‏برند كه اين باعث پيشرفتشان مى‏گردد.