به كجا چنين شتابان؟
گفتگو: حميده جعفر يزدى
اولين فكرى كه جاى پايش در ذهنم نقش بست، مرا هُل داد داخل كلاس ادبياتِ دوم دبيرستان و طنين شِعر «سفر به خيرِ»، دكتر محمدرضا شفيعى كَدكَنى، شاعر معاصر:
- به كجا چنين شتابان؟
گَوَن از نسيم پرسيد
- دل من گرفته زينجا،
هوس سفر ندارى
زغبار اين بيابان؟...
اكنون ما و شما به كجا مىرويم، چنين پر عجله و با شتاب؟!
زندگىمان را در كولهبارى گذاشتهايم و سوار قطار زمان شدهايم؛ امّا انگار لحظه به لحظه، شتابش فزونى مىگيرد. شما كه مسافر اين قطاريد، عقيدهتان در مورد شتاب حركت اين قطار چيست؟
تند مىرود؟ كند مىرود؟ مىتوانيد مناظر بيرون را به راحتى ببينيد؟ با كسى كه در صندلى كنار شما نشسته است، فرصت صحبت داريد؟ از سرعت قطار، سرتان درد نيامده است؟
بر آن شديم تا نزد تنى چند از جوانان و نوجوانان برويم و نظر آنها را در مورد آهنگ زندگى كنونى و اثرات آن بر انسانها جويا شويم. آنچه در ادامه مىخوانيد نظرات دوستان شما در مورد آهنگ زندگى است.
از معصومه مرجانى، دانشجوى كارشناسى مديريت بازرگانى كه در صندلى اتوبوس، كنارم جاى گرفته است، مىپرسم: نظرت راجع به شتاب زندگى كنونى و يا حتى ناپايدارى و موقتى بودن زندگى كنونى چيست؟
معصومه كه هم اكنون نوزده سال سن دارد، در پاسخ عنوان داشت: «زندگى، بسيار سريع در حال گذر است. علاوه بر اين، هر روز هم تازهتر از تازهترى مىرسد. گاهى اوقات كه راجع به كشفيات و اختراعات جديد مطلبى مىشنوم و يا مىخوانم، كاملاً شگفتزده مىشوم و با خود فكر مىكنم مثلاً تا ده يا بيست سال آينده ما چگونه زندگى مىكنيم؛ امّا به اعتقاد من تغييرات و ميزان تغييرپذيرى را تا حد زيادى، وضعيت اقتصادى يك جامعه يا يك خانواده تعيين مىكند».
در ادامه از او مىپرسم: اين آهنگ سريع جريان زندگى بر روابط بين افراد چگونه تأثير مىگذارد؟ و وى مىگويد: «فكر مىكنم با اين شكل، روابط سردتر مىشوند؛ زيرا انسانها به دنبال تطبيق دادن خود با تغييرات و همسو كردن خود با تغييرات تحميل شده به آنها - به دليل كمبود وقت و انرژى - هرچه بيشتر از هم فاصله مىگيرند. اين تغييرات نيز از بعضى جهات، مثبت و از بعضى جهات منفىاند.
نمىتوان سرعت تغييرات را براى كشف دارويى جهت پيشگيرى يا درمان بيمارى سرطان و... منفى ديد، امّا سوءاستفاده از تغييرات زندگى مثلاً استفاده ناصحيح از تلفن همراه، اينترنت، و... مىتواند آسيبزا باشد. مهم اين است كه از تغييرات، سوء استفاده نشود و ما مثل يك تكه چوب بدون اراده كه در جوى آب افتاده، به همراه تغييرات به هر جايى نرويم».
از آقاى امير حدّاديان كه داراى ظاهرى آراسته و امروزى است راجع به اينكه تغييرات و شتاب موجود در زندگى كنونى چه تأثيراتى بر انسانها و زندگى آنها دارد سؤال مىكنم. وى در پاسخ اظهار مىدارد:
«من فكر مىكنم تغييرات به خودى خود منفى نباشند و اثر بدى بر انسانها و زندگى آنها نداشته باشند. مهم اين است كه ما چگونه به اين تغييرات بنگريم؛ تا چه حد خودمان را درگير آنها نماييم، و تا چه حد بخواهيم با همان سرعت تغييرات، به جلو حركت كنيم. از تغييرات مىشود خوب بهرهبردارى كرد و يا اينكه دچار اضطراب و دلهره شد و يا گاهى اوقات نيز سوء استفاده كرد. با يك برنامهريزى درست و صحيح مىتوان به بهترين نحو از تغييرات استفاده نمود و كمتر نسبت به آينده نگران و مضطرب بود».
امير كه بيست سال سن دارد و دانشجوى رشته مخابرات است، تأثير شتاب زندگى بر روابط بين افراد را چنين توصيف مىكند: «متأسفانه همين سرعت زياد تغييرات، باعث كمرنگ شدن روابط خانوادگى و ايجاد فاصله بين افراد مىشود. وقتى پدرى مجبور است براى هماهنگى خود و خانوادهاش با اين تغييرات، تا دير وقت خارج از منزل باشد و مادر نيز با كار خارج از خانه به كمكش بشتابد، هيچ انتظارى جز سستى بنيان خانواده نمىتوان داشت. اضافه بر اين، استفادههاى ناصحيح از تغييرات و تكنولوژى جديد و غرق شدن در تغييرات نيز باعث كمتر شدن روابط خواهد شد».
خانم ميرزايى راجع به اثر تغييرات بر زندگى ما مىگويد: «فكر مىكنم كه اين سرعت تغييرات در زندگى ما باعث هرچه متفاوتتر شدن ما با والدينمان شده است و ما را از يكديگر دور مىكند و به اين ترتيب، انسانهاى متعلّق به دو نسل متفاوت، حرف يكديگر را نمىفهمند.
جوانان به دوستان و همسالانشان، رسانهها، و... پناه مىبرند و ميانسالان به كار و شغلشان و به دست آوردن منافع مالى بيشتر. افراد مسن در خانههاى سالمندان و نيمكتهاى پاركها گوشه خلوت برمىگزينند و در نهايت، كودكان در مدرسه و خردسالان در مهد كودك زندانى مىشوند».
وى بعد از اندكى تأمل مىافزايد: «آنقدر همه چيز تند تند نو مىشود كه ديگر بايد گفت: نو كه آمد به بازار، كهنه مىشه دلآزار!».
وى كه دانشجوى اقتصاد نظرى دانشگاه تهران است، در مورد تأثير تغيير و تحولات بر فرآيند تصميمگيرى مىگويد: «اگر هيچ برنامه خاصى نداشته باشيم و يك زندگىِ «بارى به هر جهت» براى خود درست نماييم، در نهايت، تصميمگيرى غير ممكن مىشود؛ امّا تغييرات هر چقدر هم كه باشد - البته فكر نمىكنم به حدى باشد كه مانع يك برنامهريزى مثلاً يك ماهه يا حتى يك هفتهاى شود - مىتوان با يك برنامهريزى صحيح به زندگى خود سامان داد و وقتى برنامهريزى داشته باشيم به راحتى تصميمگيرى مىكنيم».
سميّه قلىزاده دانشآموز سال سوم دبيرستان در رشته تجربى در مورد تغييرات سريع زندگى چنين عنوان مىكند: «تغييرات موجود در زندگى، خيلى هم سريع نيستند. البته در مورد پاسخ سؤال شما به نظر من تغييرات، نه خوب هستند و نه بد. پيشرفتها و ترقّيها در مواردى مثل طب و صنعت بسيار خوباند؛ امّا گاهى اين تغييرات در زندگى باعث مىشوند افراد و خانوادهها از هم دور شوند كه اين، مىتواند بخش منفى تغييرات باشد».
از او مىپرسم: فكر مىكنى اثر اين تغييرات بر افراد هم سن تو
چيست؟ پاسخ مىگويد: «البته افراد همسن من از تغييرات، استقبال خواهند كرد؛ امّا بعضى افراد با اين تغييرات در پيدا كردن هدف، دچار ترديد مىشوند و هدفهايشان سريع تغيير مىكند.
مثلاً دانشآموزى كه تصميم دارد در رشته پزشكى درس بخواند به رشته تجربى مىآيد تا نيمههاى راه ادامه مىدهد و در بين راه، آگاه مىشود كه شاخهاى مثل مهندسى پزشكى نيز وجود دارد و با اطلاعات جديدش مىفهمد كه علاقهاش به اين رشته بيشتر است. پس مجبور مىشود رشتهاش را در دبيرستان تغيير دهد و وارد رشته رياضى شود.
خوب، اين تغيير هم تلاش بيشتر و هم وقت زيادى خواهد برد؛ امّا در بسيارى موارد، چون دنياى تازه و جديدى را در برابر انسان قرار مىدهد براى افرادى در سن من بسيار خوشايند است».
خانم نسترن راستگو در مورد تغييرات زندگى اينگونه اظهار نظر مىكند: «تغييرات موجود در زندگى، جنبههاى گوناگونى دارند. جنبه مثبت و فايدهرسان آنها اين است كه انجام دادن بسيارى از امور، راحتتر، زودتر و بهتر شده است. بسيارى از كارهايى كه تا چند سال پيش حتى غيرممكن مىنمود، اكنون به مدد تغييرات و تكنولوژى به راحتى انجام مىپذيرد و انسانها از بعضى جهات به آسودگى و راحتى خيال رسيدهاند.
امّا از سوى ديگر، همين تغييرات و شتاب سريع اگرچه مزيتهايى را به زندگى انسانها تقديم نموده است، امّا انسانها بهاى آن را با كاهش سلامت روانى خود و حتى گاهى سلامت جسمانىشان پرداختهاند.
فردى كه براى همگام شدن با تغييرات سريع، وقت و انرژى زيادى را صرف مىكند، بسيارى از ارتباطاتش را از جنبههاى كمى و كيفى از دست خواهد داد و همين امر، مخلّ سلامت روانى او خواهد بود».
خانم راستگو كه دانشجوى رشته بيمه است در مورد اثرات اين تغييرات بر فاصله بين نسلها چنين عنوان مىدارد: «اين فاصله هنگامى معنا مىيابد كه يك طرف، تغييرات را بپذيرد و طرف ديگر، پذيراى تغييرات نباشد. به اين معنا كه يك نسل، كاملاً سنتى باقى بماند و نسلى ديگر، كاملاً صنعتى بشود و مشكل، زمانى حادتر خواهد شد كه هيچكدام از افراد متعلّق به اين نسلها، نسل ديگر و ارزشها، افكار و اعتقاداتش را صحيح و محترم نشمارد.
براى جلوگيرى از اين امر، هم جوانان بايد به اعتقادات والدينشان احترام بگذارند و در جاهايى كه مىتوانند، با آنها همرأى شوند و هم والدين آنها بايد با پذيرش اينكه دنيا رو به تغيير و تحوّل است، آن هم از نوع سريع، تا حدى انعطافپذير باشند و با فرزندشان هم عقيده شوند، و فكر مىكنم در اين راه، كتاب خواندن و استفاده از روزنامهها و مجلات مىتواند كمك بسيارى به هر نسل بنمايد».
نسترن در مورد اثرات شتاب زندگى بر تصميمگيرى افراد، چنين بيان مىدارد: «چنانچه ما انسانها در زندگى هدف داشته باشيم، يعنى بدانيم كه در نهايت از اين زندگى به چه نتيجهاى مىخواهيم برسيم، فكر نمىكنم تغييرات زياد، باعث اختلال در كار تصميمگيرى شوند؛ زيرا انسانى كه مىداند به كجا مىخواهد برود، از تغييرات در جهت رسيدن به هدفش استفاده مىكند و شايد اصلاً تغييراتى را كه باعث دور شدن وى از هدفش مىشوند، نپذيرد و در برابرشان مقاومت نمايد».
آقاى فرزاد محمدى - كه يك كلاه لبهدار سفيد بر سر خالى از مويش گذاشته است - در مورد اثر تغييرات سريع زندگى بر ما انسانها چنين عنوان مىدارد: «فكر مىكنم اين شتاب سريع و اين همه تغييرات، بر انسانها تأثيرات زيادى دارند. دنيا با چنان سرعتى در حال حركت است كه فرصتها را كاملاً محدود كرده است.
تطابق با اين شرايط سريع تغيير و محدوديت زمانى، كار بسيار دشوارى است كه نيازمند صرف سرمايههاى فكرى و فيزيكى زيادى است و علاوه بر اين، افراد را دچار فشار روانى، اضطراب، ناكامى و حتى گاهى ترس مىنمايد. ولى به نظرم مىرسد چنانچه انسانها بپذيرند كه دنيا سريع حركت مىكند، با يك برنامهريزى صحيح و متناسب با جامعه و محيط اطرافشان مىتوانند از زندگى و كار لذت ببرند».
آقاى محمدى كه دانشجوى رشته مهندسى مكانيك از دانشگاه صنعتى شريف است در مورد اثر تغييرات سريع زندگى بر روابط بين فردى چنين ادامه مىدهد: «متأسفانه اين حركت سريع باعث شده است انسانها هرچه بيشتر از يكديگر فاصله بگيرند و روابط انسانها رو به سردى گذارد. هر كدام از افراد به دليل سرعت زياد زندگى براى خودشان يك سرى جهتگيريها و اهدافى را برگزيدهاند كه براى نيل به آن اهداف، نيازمند تلاش هميشگىاند و اين درگيريها انسانها را از يكديگر دور مىكند».
فرزاد در مورد پديده گسست يا فاصله بين نسلها معتقد است: «در بعضى موارد اصلاً چنين رويدادى رخ نخواهد داد. وقتى پدر و فرزندى كه متعلّق به دو نسل متفاوتاند هر دو با هم سعى در درك و فهم ديگرى بنمايند و هيچكدام به دليل تعلقش به نسلى خاص خودش را بر ديگرى برتر نداند كاملاً تطابق ايجاد خواهد شد».
از خانم ناهيد وكيليان در مورد شتاب زندگى كنونى سؤال مىكنم كه اينگونه شروع به صحبت مىكند: «شتاب كنونى زندگى به همراه خودش آثار مثبت و منفى زيادى را براى انسانها به ارمغان آورده است. مثبت از اين جنبه كه بسيارى از سؤالات آدمى و نكات مبهم او در زندگىاش پاسخ داده و حل مىشوند.
منفى از اين جهت كه شايد افراد با عجله و گاهى بدون فكر و برنامه كارها را انجام مىدهند كه همين، كيفيت كار را پايين مىآورد. متأسفانه اين سرعت در حركت زندگى، روابط اجتماعى را كم كرده و انسانهاى زيادى را به كام افسردگى كشانده است و تقريباً انسانها را به سوى روبات شدن پيش مىبرد».
ناهيد كه دانشجوى رشته زيستشناسى دانشگاه آزاد اسلامى است، ادامه مىدهد: «واقعاً اين تغييرات سريع، روابط را سرد و كم كرده است. فرزندان، آنقدر به فكر تطابق با اين تغييرات و گاهى رساندن خودشان به قافله سريع زندگى مدرن هستند كه به كلى والدينشان را فراموش مىكنند و گاهى حتى به يك تماس تلفنى چند دقيقهاى به والدين، بسنده مىنمايند».
در ادامه با خنده اضافه مىكند: «آنقدر اين زمين، تند مىچرخد كه هر كدام از ما انسانها را به گوشهاى پرتاب كرده است! كاش مىشد برخاست و از نو دستان يكديگر را فشرد!».
از آقاى حميدرضا بساطى كه دانشآموز سال سوم دبيرستان در رشته رياضى فيزيك است نيز درباره شتاب زندگى سؤال مىكنم. نظر او چنين است: «تغييرات زندگى مىتواند انواع متفاوتى داشته باشد و اثرات مختلفى بر افراد داشته باشند.
بعضى تغييرات، سطحى و گذرا هستند، مثل يك سرى از مُدها و يا طريقه صحبت كردنها كه فكر مىكنم دليل پذيرششان از جانب مردم، خارج كردن زندگى از چرخه تكرار باشد.
پارهاى از تغييرات هم در عين اينكه سريع هستند بسيار مفيدند، مثل كشفيات موجود در پزشكى و پيشرفتهاى تكنولوژيك كه كاملاً به كمك بشر كنونى آمدهاند.
برخى از تغييرات نيز جنبه منفى دارند، مثل تغييراتى كه ارزشهاى يك جامعه را زير سؤال مىبرند يا اينكه به فرهنگ كهن و ريشهدار جامعهاى آسيب وارد مىآورند و به بهانه پيشرفت، پيشينه كهن جامعهاى را زير سؤال مىبرند».
آقاى سيد حميدرضا عادلى در مورد شتاب زندگى كنونى چنين اظهار نظر مىكند: «چيزى كه اين شتاب را از انسانها مىگيرد، زمان است. به اين معنا كه انسانها در زندگىشان دچار شتاب زمانى و محدوديت فرصت مىشوند. قاعدتاً فردى كه زمان محدودى دارد، بيشتر دچار اضطراب و فشار خواهد شد. امّا در هر حال نمىتوان گفت تمام انسانها زندگىشان داراى شتاب واحدى است. شتاب زندگى براى برخى افراد كندتر از سايرين است و در بعضى ديگر تندتر . اين بستگى به شرايط متفاوت انسانها دارد، از قبيل سن، شغل، وضعيت جغرافيايى محل زندگى و... . امر مسلّم اين است كه افرادِ داراى زندگى پرشتاب، دچار آسيبهايى مثل استرس(فشار روانى)، اضطراب، عصبانيت و حتى دروغگويى مىشوند».
آقاى عادلى كه دانشجوى كارشناسى ارشد رشته برق در دانشگاه صنعتى شريف است، نظرش را درباره چگونگى سازگارى با اين شتاب زندگى و كاهش آسيبها، اينطور بيان مىكند: «براى سازگارى با اين شتاب، اولين عامل، پذيرفتن وجود شتاب و آهنگ سريع در زندگى است. چنانچه شخصى اصلاً چنين چيزى را نپذيرفته باشد، تلاشى جهت هماهنگ شدن با آن نيز نمىنمايد. منتها در صورت پذيرش اين اصل، بسيارى از انتظاراتش تعديل مىشود و در ضمن، اين انسان آگاه، ديگر مىتواند با توجه به فرصتى كه دارد، براى خودش يك برنامهريزى صحيح انجام دهد».
حميدرضا در مورد اثرات شتاب زندگى بر روابط بين فردى معتقد است: «شايد اين شتاب زندگى كه تغييرات زيادى را موجب شده و مىشود به لحاظى حتى ارتباطات ميان فردى را گسترش بدهد. امكاناتى چون تلفن، فكس، كامپيوتر، اينترنت و ماهوارهها كه به همراه تغييرات زندگى وارد زندگى بشر كنونى شدهاند، افراد را وارد ارتباطات بسيار سريع و آسانى با سراسر نقاط دنيا كردهاند. البته اين نكته نيز نبايد فراموش شود كه اين ارتباطات اصولاً براى مبادله اطلاعاتاند نه عواطف، و متأسفانه با اين تغييرات سريع، انسانها دچار كمبود روابط عاطفى خواهند شد».
فريبا صالحى كه ديپلمه تجرى است و هم اكنون در يك داروخانه مشغول به كار است و در ضمن كاملاً علاقهمند به ادامه تحصيل، در مورد شتاب زندگى مىگويد: «اين شتاب مىتواند بر انسانهاى مختلف اثرات متفاوتى بر جاى گذارد. برخى انسانها كاملاً منعطف هستند و مىپذيرند كه دنيا با سرعت بيشترى در حال دگرگون شدن و تحول است. پس در پى آن برمىآيند كه خودشان را با تغييرات، منطبق سازند و احتمالاً زياد دچار آسيبديدگى نخواهند شد و حتى گاهى مىتوانند از اين تغييرات به بهترين نحو استفاده نمايند.
امّا عدهاى ديگر از انسانها مثل آهن، سفت و خشك هستند و قادر به پذيرش تغييرات نيستند. اين عده بيشترين زيان را خواهند ديد؛ زيرا هم از قافله زندگى عقب خواهند افتاد و هم اينكه امكان دارد زير بار
اين همه تغييرات سريع، دچار آسيبهاى جبرانناپذيرى شوند. البته اين بدان معنا نيست كه بايد همه تغييرات را پذيرفت؛ بلكه مىتوان آگاهانه از بين تغييرات موجود، دست به انتخاب زد و گاهى نيز تا حدودى انعطافپذيرى به خرج داد».
پس از گفتگو با عدهاى از جوانان راجع به آهنگ زندگى كنونى كه از نظرتان گذشت، به حضور آقاى دكتر يوسف كريمى، استاد روانشناسى تربيتى كه اكنون مدير گروه روانشناسى تربيتى و عضو هيئت علمى دانشگاه علامه طباطبايى مىباشند، رسيديم. از اين استاد، كتابهايى چون: روانشناسى اجتماعى، نگرش و تغيير آن، روانشناسى اجتماعى تعليم و تربيت، روانشناسى شخصيت، روانشناسى تربيتى و حدود سى مقاله علمى در نشريات مختلف، منتشر شده است. نظر ايشان را در مورد شتاب زندگى كنونى جويا شديم.
آقاى دكتر كريمى! نظر شما درباره شتاب زندگى و آهنگ سريع تغييرات در جامعه بشرى چيست؟
- درك ما از شتاب و آهنگ زندگى به درك مفهوم زمان، ارتباط دارد. درگذشته كه بشر زندگى كشاورزى داشته، نيازى به دقت در درك زمان، احساس نمىكرده است. به همين دليل، زمان غالباً تقريبى بوده است، مثل سپيدهدم، گرگ و ميش و نظاير آن . امّا آنچه كه اين دقت در زمان را باعث شده و ايجاب كرده است، شتاب تدريجى و فزاينده زندگى بوده است.
مثلاً با صنعتى شدن جامعهها و ورود ماشين به زندگى بشر كه همراه با سرعت بوده است، بشر مجبور شده كه به زندگى خود شتاب ببخشد و براى اين شتاب، نياز به يك درك دقيق از مفهوم زمان داشته است. چنانكه مىبينيم، زندگى شهرى از زندگى روستايى سريعتر و به زمان، وابستهتر است و همين طور زندگى در سفينههاى فضايى، شتاب بيشتر و دقت بيشتر در زمان را ايجاب مىكند.
عقيدهتان در مورد مسئله شكاف بين نسلها و اثرات شتاب زندگى بر اين مسئله چيست؟
- مفهوم فاصله ميان دو نسل يا شكاف نسلها نيز با همين توضيح و تبين، قابل درك است. نسل قديم به گذشته تعلق دارد كه در زمان جوانى او شتاب زندگى كندتر بوده و آرامش بيشترى بر محيط ، حكمفرما بوده است. امّا نسل جديد، «فرزندِ زمان خويش» است. يعنى در جامعهاى زندگى مىكند كه شتاب و سرعت آن به مراتب، بيش از گذشته است و انتظار دارد كه نسل گذشته پا به پاى او پيش برود. حال آنكه نسل گذشته ميل دارد نسل جديد با گامهايى آهستهتر با او هماهنگ شده، از سرعت خود بكاهد. اين چيزى است كه نسل جديد تحمل آن را ندارد. در واقع، اين مورد، شبيه پدرى است كه با گامهاى تند، فرزند كوچك خود را به دنبال مىكشد و فرزند براى همگام شدن با پدر بايد فشار زندگى را متحمل شود و همين حالت، اعتراض نسل جوان را نسبت به نسل قديم برمىانگيزد.
شما چه راه حلى براى حل مشكلِ بهوجود آمده - در برخى موارد - بين نسلها پيشنهاد مىكنيد؟
- در استرسِ ايجاد شده بين نسلها، نسل جديد، بنا به ماهيت: جوان بودن، نيرومند بودن و پر انرژى بودن، نمىتواند از شتاب خود بكاهد؛ زيرا همه جهان در شتاباند و سستى، وى را از قافله زندگى جهان عقب مىاندازد.
بنابراين براى كاهش اين فاصله شايد چارهاى نباشد جز اينكه نسل قديم با پذيرفتن علاجناپذيرىِ شتاب زندگى نسلِ جوان تلاش كند تا خود را تا اندازهاى با شتاب زندگى تطبيق دهد ؛ يعنى بر سرعت خود بيفزايد و اين در واقع همان چيزى است كه ما در بعضى افراد نسل گذشته مىبينيم و با اصطلاحاتى چون «داشتن فكر باز»، «متجدد بودن»، «درك كردن نسل جوان» و «به روز نمودن طرز تفكر»، از چنين افرادى ياد مىكنيم.
به عبارت ديگر، نسل قديم بايد خود را با شتاب و سرعت زندگى سازگار نمايد. زيرا نسل جديد نمىتواند متوقف شود. در اين ميان البته ممكن است از نظر جسمى و روانى عوارضى را براى اين شتاب بپردازيم؛ امّا تلاش براى سازگارى و شتاب بخشيدن به زندگى شايد تنها عاملى باشد كه تا حدودى مانع از زيانديدگى جسمى و روحى افراد گردد.
آيا شتاب زندگى بر تمام افراد، اثر يكسانى دارد؟
- پارهاى از افراد، تحت شتاب زندگى دچار بيمارى و اختلال مىشوند و از اين تغييرات، آسيب مىبينند. در حالى كه در پارهاى ديگر چنين نيست.
بىترديد، آهنگ سريع زندگى به تنهايى نمىتواند مبيّن بروز اختلال باشد و عوامل ديگرى مانند ويژگيهاى موقعيت تغيير يافته، كيفيات روانشناختى و زيستشناختى افراد، همچنين خصيصههاى نظامهاى اجتماعى - كه افراد متعلق به آنها هستند - نيز در اين امر، دخيل است. برخى افراد نيز از تغييرات، كاملاً و به نحو صحيح، سود مىبرند كه اين باعث پيشرفتشان مىگردد.