جواد محدّثى
اگر كوهنوردى و شناگرى «مهارت» مىخواهد،
اگر بازيگرى در فيلم و رانندگى و معمارى و نويسندگى نيز پختگى و فنآموزى و تجربه مىطلبد،
«زندگى» هم بىنياز از مهارت نيست.
«چگونه زيستن»، سؤال مهم همه انسانهاى متعهد در همه دورانهاى تاريخ بوده است.
پس، كسب «مهارتهاى زندگى»، در كاميابى تأثير شگرف دارد. آنچه در پى مىآيد، چند حرف از اين «الفبا»ست.
1 - آمادگى براى صعود
پيمودن راه سرازير، چه پياده يا سواره، چندان مشكل نيست و از همه برمىآيد؛ امّا جادههاى سربالاست كه نفسگيرند و توانفرسا و طاقتسوز و نيروبَر، چه به صورت فتح يك قلّه باشد، چه قبولى در يك آزمون، چه حاكم ساختن عقل بر نفس، چه فروتنى و خاكسارى در برابر ديگرى، چه ترك يك گناه.
تفاوت «صعود» و «سقوط» نيز در همين جاست. هنر هم در همان صعود و پيمودن سربالاييهاست.
سربالاييهاى زندگى را بايد شناخت و انگيزه و آمادگى لازم براى پيمودن آن را هم فراهم كرد و بدون آن، عقبهها و گردنهها و مشكلات زندگى، ما را از نفس خواهند انداخت و كافى است يك «شكست پيشبينى نشده» و «ناكامى غير محتمل» سرِ راه ما سبز شود، تا تهمانده توان و اميد ما را هم بسوزاند و زمينگيرمان كند.
غلبه بر محيط و جوّ فاسد اجتماعى و مقاومت در برابر خواسته ناشايسته دوستان و «نه» گفتن به تمنيّات حرام دل، از همين گردنههاى صعبالعبور است و اگر آمادگى براى صعود نداشته باشى، «قلّه عقل و عفاف» را نمىتوانى فتح بكنى.
مهارت اين قله پيمايى با تقويت اراده است و تمرين بىاعتنايى به هوسها و ورزشِ همكارى با عقل. البته توصيههاى سازندگى كه در مكتب ماست، تا حدّ زيادى تمرين عملى براى كسب اين توانايى و مهارت است.
مثلاً اگر كيف پولى پيدا كنى كه صاحب آن هم معلوم است، با آن چه مىكنى؟ اين يك تمرين سخت است كه از آن بگذرى و چون مال مردم است و تصرّف در آن حرام، پس به صاحبش برسانى. اگر آن را براى خود بردارى و به كسى نگويى، در اين ميدان، شكست خوردهاى و قدرت «قلّه پيمايى»ندارى.
شايد روزانه دهها و صدها از اينگونه «آزمون»ها پيش بيايد. آيا اهل صعودى يا سقوط؟ امير نفسى يا اسير نفس؟
2 - تبديل شكست به پيروزى
گاهى ناكامى و شكست، خير و بركت بسيارى دارد. هر چند تلخ است، ولى ثمره شيرين دارد، به شرط آنكه «رمز شكست» را بشناسى و «عامل ناكامى» را پيدا كنى.
شكست، گاهى واقعيت را به ما نشان مىدهد، گاهى غرور بيجا را مىزدايد، پخته مىسازد و ورزيده مىكند. به اين صورت است كه مىتوان از شكست، نردبان پيروزى ساخت. چنين نيست كه همه راهها به «نمىشود» ختم گردد و همه كوچهها بنبست باشد و همه شكست خوردهها به «خطّ پايان» رسيده باشند.
مهمّ آن است كه ناكام و ناموفّق، بىآنكه روحيّه خود را ببازد، به «نقد خويش» و تجزيه و تحليل عملكرد و شيوه زندگى و رفتارش بپردازد و از لابهلاى خرده شكستها، «كليد» را پيدا كند و آن را به كارگيرد.
اگر قرار بود كه هر دانشآموزى كه در امتحانات خرداد، نمره كم مىآورد «مردود» شود، خيليها از رده خارج مىشدند و از تحصيل، زده!
مهلت تلاش مجدّد و تجديد نظر در نمرهها، درس خواندنها، تلاشهاى اجتماعى و اقتصادى و شغلى، همه براى تبديل «شكست» به «پيروزى» است.
دريا، هم موج و توفان دارد، هم آرامش و سكون، هم گوهر و مرواريد. گاهى خشمآلود و كف بر لب و موجخيز است، گاهى آرام و رام و مهربان.
آنكه خشم دريا را تحمّل كند، به گوهر آن هم مىرسد. پس بايد «دريا دل» بود و «ظرفيت» داشت و ميزان طاقت و تحمّل را بالا برد و با «شرح صدر» و «وسعت نظر»، سختيهاى زندگى را در پنجه اراده خويش نرم ساخت.
3 - نستوهى و پشت كار
كمحوصلگى، آفت مهمّ زندگى است، چه در تحصيل، چه كسب، چه عبادت، چه ابداع و اختراع، چه مديريّت و...
از ضربههاى پياپى و هرچند كوچك و سبك پتك و چكش، آهن گداخته و سخت، روى سندان شكل مىگيرد، يا كوه عظيم، خرد مىشود.
اين يك درس است؛ درس پشت كار و استمرار و تداوم،
درس آهسته ولى پيوسته رفتن،
درس كم ولى هميشه كار كردن.
مگر نه آنكه چكيدن قطره آب كه نرم و زلال است، بر سنگ و صخره كه سخت و خللناپذير است، آن را سوراخ مىكند؟
فرسايش كوههاى عظيم در اثر جريان مستمرّ نهرهاى باريك، مگر به ما همين درس را نمىدهد؟
از حضرت باقر(ع) چنين روايت است:
محبوبترين كارها نزد خداوند، كارى است كه بنده به انجام دادن آن مداومت ورزد، هرچند كه اندك باشد.
(1)
آرى، استمرار و مداومت!
روح جوان، پرشتاب، عجول و تنوّعطلب است. اگر اين نيرو و تحرّك با «صبورى» و «پايدارى» و «مقاومت» و «مداومت» گِره بخورد و درهم آميزد، بهرههاى بيشترى خواهد داشت.
اگر «نشاط جوانى» با «حوصله پيرى» مخلوط و همراه شود، معجونى شگفتآور پديد خواهد آمد. باران هم، وقتى به صورت رگبار تند و گذرا مىبارد، كم فايده است، و گاهى هم زيانآور و موجب سيلاب و خرابى؛ امّا وقتى نم نم باران است و مداوم، ذخيرهساز است و آبادگر و كمضرر و پربار.
بارى... زندگى را راهى دراز فرض مىكنيم با مقصدى دور. آنچه اين فاصله را كم مىكند، رفتن است و گام زدن. اين مسير طولانى، با حوصله و دقّت، با برنامهريزى و مداومت، كمكم طى مىشود و به آخر مىرسد. سرانجام بايد رفت تا به مقصد رسيد، هرچند با گامهاى كوچك باشد و صبر و حوصله.
اگر در ضربالمثلهاى ما آمده است: «اندك اندك خيلى گردد و قطره قطره سيلى گردد»، اين تعبير ديگرى از نتيجه و ثمره پشتكار و نستوهى است.
آهسته رفتن اگر با «پيوستگى» باشد، عيب نيست؛ چون به مقصد مىرساند. تندروهايى كه مىبُرند، ناكام مىمانند. هنر، در استمرار بخشيدن به يك «جريان خير» و «كار نيك» است.
4 - برنامهريزى و نظم
برنامهريزى، مرحله بعد از داشتن «هدف» است.
اگر هدفى را در چشمانداز خود قرار داده باشى، براى رسيدن به آن هم برنامهريزى مىكنى، هم تلاش در اجراى آن برنامه.
تقسيم كردن مناسب اوقات و امكانات براى «كار»هاى مختلف، جلوهاى از يك برنامهريزى درست و موفّق است و براى هر كارى به تناسب اهميّت و ارزش و ضرورت آن بايد وقت صرف كرد و امكانات به كار گرفت.
اگر با برنامهريزى، بر سرعت لحظهها و گذشت بىچون و چراى زمان مهار بزنيم، زمان را در اختيار خواهيم داشت و جريان آن را در مسير اهداف خودمان تنظيم خواهيم كرد. اگر چنين كنيم، با شگفتى خواهيم ديد كه فرصتهاى ما «امتداد» و «گسترش» يافتهاند و به خيلى از كارها مىرسيم و وقت هم كم نمىآوريم.
نوار عمر ما به سرعت در حركت است.
انسان هميشه فارغ و آسوده و جوان و شاداب و سالم و با حوصله و مستعدّ و آماده نيست. گرفتاريها، ضعفها، بىحوصلگيها، تحليل رفتن قوا، كاهش استعدادها، و... همه در انتظار است. بُرد با كسى است كه از دوران فراغت براى ايّام گرفتارى بهره جويد و از ايام جوانى و نشاط براى دوره پيرى و ضعف و سستى و بىحالى، ذخيرهسازى كند. و اين، نوعى برنامهريزى است. مثلاً از بين كتابها بهترينهايش را خواندن و از بين كارها لازمترين را انجام دادن و از بين دانستنيها مفيدترينها را فراگرفتن، چهره ديگر برنامهريزى براى بهرهورى از «وقت» و «توان» است.
كسى كه كار امروز را به فردا مىاندازد، كار فردا را هم به پس فردا خواهد انداخت.
انجام دادن هر كارى در وقت خودش، رمز موفقيت در برنامهريزى است. بايد براى همه اوقات خود برنامه داشت. نبايد گذاشت «نوار فرصتها» بيهوده و خالى بگذرد. اغلب بزرگان، انديشمندان، محققان و پژوهشگرانِ صاحب تأليف و اثر، توفيق خود را مديون استفاده بهينه از اوقات خود و داشتن «برنامه» بودهاند.
تا كى نشستن كه «فرصت مناسب» پيش آيد؟ فرصتها را بايد به دست آورد!
چه بسيار، لحظاتِ خوردهريز و فرصتهاى كوتاه كوتاه، كه چون براى استفاده از آنها برنامه نداريم، هدر مىرود. اين نيز جلوهاى از نظم به شمار مىآيد.
اگر به تأكيد حضرت على(ع) به رعايت نظم عمل كنيم - كه در آخرين لحظات حيات خويش وصيت نمود: «... و نظم اَمرِكم»،(2) (شما را سفارش مىكنم به نظم در كارتان) - ، كمتر دچار حسرت بر باختههاى خويش مىشويم.
اگر هر كارى را به موقع انجام دهيم، اگر هر چيزى را در جاى خودش بگذاريم، اگر رفت و آمدهايمان روى برنامه باشد، اگر سر و وضعمان، لباس و كفشمان، كتاب و كيفمان، خواب و بيدارىمان، قول و قرارمان، عهد و پيمانمان، تحصيل و تعطيلمان، كار و استراحتمان، ورزش و تفريحمان و... روى حساب، نظم و برنامه باشد، جلوى «آشفتگى» در زندگيهاى ما گرفته خواهد شد.
تا كى هدر رفتن؟ و تا چند بيهوده سوختن؟!
زندگى، مثل روياندن يك گل و كاشتن و برداشتن از يك «مزرعه» است. فصلى مخصوصِ بذرپاشى است، فصلى هم مخصوص برداشت محصول و چيدن ميوه. تنها در كشت و كار هم نيست كه شخم زدن و آب دادن و مراقبت كردن لازم است. زندگى نيز كمتر از «باغبانى» نيست و در آن هم، دقّت و محاسبه و برنامه و هوشيارى و آفتزدايى ضرورى است.
تنها يك مسئله ساده و پيش پا افتاده «خوابيدن»، كلّى محاسبات لازم دارد. كىْ بايد خوابيد و كىْ بايد بيدار شد؟ چه مقدار بايد خوابيد و چگونه و در چه حالتى؟
از مسئله مهمّ «سحرخيزى» ساده نگذريم.
بسيارى از انسانهاى فرزانه بودهاند - و هستند - كه هميشه، پيش از گشوده شدنِ چشم صبح، چشمشان بيدار بوده است. خوشا به حالشان!
سحرخيزى، رمز كاميابى است، نهتنها براى درس خواندن و حلّ مسئله و حفظ كردن مطالب امتحانى، بلكه براى تنفّس در فضاى پر انرژى «معنويت صبحگاهى».
پنجرهاى به نام «صبح»، هميشه گشوده است. چرا اين پنجره را به روى خود ببنديم؟
اقبال لاهورى گويد:
در طلب كوش و مده دامن اميد زدست
دولتى هست كه يابى سر راهى گاهى
و... اين «دولت سر راه»، براى خيليها در سايه سحرخيزى و انس با سپيده دم و خو گرفتن به «فجر» است. اينها به عمر بركت مىدهد.
مهار كردن «خواب» و بهرهگيرى از «بيدارى»، الگوى كاميابى در جوانى است.
1 . اصول الكافى، ج 2، ص 82 .
2 . نهجالبلاغة، تصحيح صبحى صالح، نامه 47.