مجلات >حديث زندگی>شماره 8

(مهارتهاى زندگى (حرفى چند از الفباى كاميابى

جواد محدّثى
 

32

اگر كوهنوردى و شناگرى «مهارت» مى‏خواهد،
اگر بازيگرى در فيلم و رانندگى و معمارى و نويسندگى نيز پختگى و فن‏آموزى و تجربه مى‏طلبد،
«زندگى» هم بى‏نياز از مهارت نيست.
«چگونه زيستن»، سؤال مهم همه انسانهاى متعهد در همه دورانهاى تاريخ بوده است.
پس، كسب «مهارتهاى زندگى»، در كاميابى تأثير شگرف دارد. آنچه در پى مى‏آيد، چند حرف از اين «الفبا»ست.

1 - آمادگى براى صعود

پيمودن راه سرازير، چه پياده يا سواره، چندان مشكل نيست و از همه برمى‏آيد؛ امّا جاده‏هاى سربالاست كه نفس‏گيرند و توان‏فرسا و طاقت‏سوز و نيروبَر، چه به صورت فتح يك قلّه باشد، چه قبولى در يك آزمون، چه حاكم ساختن عقل بر نفس، چه فروتنى و خاكسارى در برابر ديگرى، چه ترك يك گناه.
تفاوت «صعود» و «سقوط» نيز در همين جاست. هنر هم در همان صعود و پيمودن سربالاييهاست.
سربالاييهاى زندگى را بايد شناخت و انگيزه و آمادگى لازم براى پيمودن آن را هم فراهم كرد و بدون آن، عقبه‏ها و گردنه‏ها و مشكلات زندگى، ما را از نفس خواهند انداخت و كافى است يك «شكست پيش‏بينى نشده» و «ناكامى غير محتمل» سرِ راه ما سبز شود، تا ته‏مانده توان و اميد ما را هم بسوزاند و زمينگيرمان كند.
غلبه بر محيط و جوّ فاسد اجتماعى و مقاومت در برابر خواسته ناشايسته دوستان و «نه» گفتن به تمنيّات حرام دل، از همين گردنه‏هاى صعب‏العبور است و اگر آمادگى براى صعود نداشته باشى، «قلّه عقل و عفاف» را نمى‏توانى فتح بكنى.
مهارت اين قله پيمايى با تقويت اراده است و تمرين بى‏اعتنايى به هوسها و ورزشِ همكارى با عقل. البته توصيه‏هاى سازندگى كه در مكتب ماست، تا حدّ زيادى تمرين عملى براى كسب اين توانايى و مهارت است.
مثلاً اگر كيف پولى پيدا كنى كه صاحب آن هم معلوم است، با آن چه مى‏كنى؟ اين يك تمرين سخت است كه از آن بگذرى و چون مال مردم است و تصرّف در آن حرام، پس به صاحبش برسانى. اگر آن را براى خود بردارى و به كسى نگويى، در اين ميدان، شكست خورده‏اى و قدرت «قلّه پيمايى»ندارى.
شايد روزانه دهها و صدها از اين‏گونه «آزمون»ها پيش بيايد. آيا اهل صعودى يا سقوط؟ امير نفسى يا اسير نفس؟

2 - تبديل شكست به پيروزى

گاهى ناكامى و شكست، خير و بركت بسيارى دارد. هر چند تلخ است، ولى ثمره شيرين دارد، به شرط آنكه «رمز شكست» را بشناسى و «عامل ناكامى» را پيدا كنى.
شكست، گاهى واقعيت را به ما نشان مى‏دهد، گاهى غرور بيجا را مى‏زدايد، پخته مى‏سازد و ورزيده مى‏كند. به اين صورت است كه مى‏توان از شكست، نردبان پيروزى ساخت. چنين نيست كه همه راهها به «نمى‏شود» ختم گردد و همه كوچه‏ها بن‏بست باشد و همه شكست خورده‏ها به «خطّ پايان» رسيده باشند.
مهمّ آن است كه ناكام و ناموفّق، بى‏آنكه روحيّه خود را ببازد، به «نقد خويش» و تجزيه و تحليل عملكرد و شيوه زندگى و رفتارش بپردازد و از لابه‏لاى خرده شكستها، «كليد» را پيدا كند و آن را به كارگيرد.
اگر قرار بود كه هر دانش‏آموزى كه در امتحانات خرداد، نمره كم مى‏آورد «مردود» شود، خيليها از رده خارج مى‏شدند و از تحصيل، زده!
مهلت تلاش مجدّد و تجديد نظر در نمره‏ها، درس خواندنها، تلاشهاى اجتماعى و اقتصادى و شغلى، همه براى تبديل «شكست» به «پيروزى» است.
دريا، هم موج و توفان دارد، هم آرامش و سكون، هم گوهر و مرواريد. گاهى خشم‏آلود و كف بر لب و موج‏خيز است، گاهى آرام و رام و مهربان.
آنكه خشم دريا را تحمّل كند، به گوهر آن هم مى‏رسد. پس بايد «دريا دل» بود و «ظرفيت» داشت و ميزان طاقت و تحمّل را بالا برد و با «شرح صدر» و «وسعت نظر»، سختيهاى زندگى را در پنجه اراده خويش نرم ساخت.

33

3 - نستوهى و پشت كار

كم‏حوصلگى، آفت مهمّ زندگى است، چه در تحصيل، چه كسب، چه عبادت، چه ابداع و اختراع، چه مديريّت و...
از ضربه‏هاى پياپى و هرچند كوچك و سبك پتك و چكش، آهن گداخته و سخت، روى سندان شكل مى‏گيرد، يا كوه عظيم، خرد مى‏شود.
اين يك درس است؛ درس پشت كار و استمرار و تداوم،
درس آهسته ولى پيوسته رفتن،
درس كم ولى هميشه كار كردن.
مگر نه آنكه چكيدن قطره آب كه نرم و زلال است، بر سنگ و صخره كه سخت و خلل‏ناپذير است، آن را سوراخ مى‏كند؟
فرسايش كوههاى عظيم در اثر جريان مستمرّ نهرهاى باريك، مگر به ما همين درس را نمى‏دهد؟
از حضرت باقر(ع) چنين روايت است:
محبوب‏ترين كارها نزد خداوند، كارى است كه بنده به انجام دادن آن مداومت ورزد، هرچند كه اندك باشد.(1)
آرى، استمرار و مداومت!
روح جوان، پرشتاب، عجول و تنوّع‏طلب است. اگر اين نيرو و تحرّك با «صبورى» و «پايدارى» و «مقاومت» و «مداومت» گِره بخورد و درهم آميزد، بهره‏هاى بيشترى خواهد داشت.
اگر «نشاط جوانى» با «حوصله پيرى» مخلوط و همراه شود، معجونى شگفت‏آور پديد خواهد آمد. باران هم، وقتى به صورت رگبار تند و گذرا مى‏بارد، كم فايده است، و گاهى هم زيان‏آور و موجب سيلاب و خرابى؛ امّا وقتى نم نم باران است و مداوم، ذخيره‏ساز است و آبادگر و كم‏ضرر و پربار.
بارى... زندگى را راهى دراز فرض مى‏كنيم با مقصدى دور. آنچه اين فاصله را كم مى‏كند، رفتن است و گام زدن. اين مسير طولانى، با حوصله و دقّت، با برنامه‏ريزى و مداومت، كم‏كم طى مى‏شود و به آخر مى‏رسد. سرانجام بايد رفت تا به مقصد رسيد، هرچند با گامهاى كوچك باشد و صبر و حوصله.
اگر در ضرب‏المثلهاى ما آمده است: «اندك اندك خيلى گردد و قطره قطره سيلى گردد»، اين تعبير ديگرى از نتيجه و ثمره پشتكار و نستوهى است.
آهسته رفتن اگر با «پيوستگى» باشد، عيب نيست؛ چون به مقصد مى‏رساند. تندروهايى كه مى‏بُرند، ناكام مى‏مانند. هنر، در استمرار بخشيدن به يك «جريان خير» و «كار نيك» است.

4 - برنامه‏ريزى و نظم

برنامه‏ريزى، مرحله بعد از داشتن «هدف» است.
اگر هدفى را در چشم‏انداز خود قرار داده باشى، براى رسيدن به آن هم برنامه‏ريزى مى‏كنى، هم تلاش در اجراى آن برنامه.
تقسيم كردن مناسب اوقات و امكانات براى «كار»هاى مختلف، جلوه‏اى از يك برنامه‏ريزى درست و موفّق است و براى هر كارى به تناسب اهميّت و ارزش و ضرورت آن بايد وقت صرف كرد و امكانات به كار گرفت.
اگر با برنامه‏ريزى، بر سرعت لحظه‏ها و گذشت بى‏چون و چراى زمان مهار بزنيم، زمان را در اختيار خواهيم داشت و جريان آن را در مسير اهداف خودمان تنظيم خواهيم كرد. اگر چنين كنيم، با شگفتى خواهيم ديد كه فرصتهاى ما «امتداد» و «گسترش» يافته‏اند و به خيلى از كارها مى‏رسيم و وقت هم كم نمى‏آوريم.
نوار عمر ما به سرعت در حركت است.
 

34

انسان هميشه فارغ و آسوده و جوان و شاداب و سالم و با حوصله و مستعدّ و آماده نيست. گرفتاريها، ضعفها، بى‏حوصلگيها، تحليل رفتن قوا، كاهش استعدادها، و... همه در انتظار است. بُرد با كسى است كه از دوران فراغت براى ايّام گرفتارى بهره جويد و از ايام جوانى و نشاط براى دوره پيرى و ضعف و سستى و بى‏حالى، ذخيره‏سازى كند. و اين، نوعى برنامه‏ريزى است. مثلاً از بين كتابها بهترينهايش را خواندن و از بين كارها لازم‏ترين را انجام دادن و از بين دانستنيها مفيدترينها را فراگرفتن، چهره ديگر برنامه‏ريزى براى بهره‏ورى از «وقت» و «توان» است.
كسى كه كار امروز را به فردا مى‏اندازد، كار فردا را هم به پس فردا خواهد انداخت.
انجام دادن هر كارى در وقت خودش، رمز موفقيت در برنامه‏ريزى است. بايد براى همه اوقات خود برنامه داشت. نبايد گذاشت «نوار فرصتها» بيهوده و خالى بگذرد. اغلب بزرگان، انديشمندان، محققان و پژوهشگرانِ صاحب تأليف و اثر، توفيق خود را مديون استفاده بهينه از اوقات خود و داشتن «برنامه» بوده‏اند.
تا كى نشستن كه «فرصت مناسب» پيش آيد؟ فرصتها را بايد به دست آورد!
چه بسيار، لحظاتِ خورده‏ريز و فرصتهاى كوتاه كوتاه، كه چون براى استفاده از آنها برنامه نداريم، هدر مى‏رود. اين نيز جلوه‏اى از نظم به شمار مى‏آيد.
اگر به تأكيد حضرت على(ع) به رعايت نظم عمل كنيم - كه در آخرين لحظات حيات خويش وصيت نمود: «... و نظم اَمرِكم»،(2) (شما را سفارش مى‏كنم به نظم در كارتان) - ، كمتر دچار حسرت بر باخته‏هاى خويش مى‏شويم.
اگر هر كارى را به موقع انجام دهيم، اگر هر چيزى را در جاى خودش بگذاريم، اگر رفت و آمدهايمان روى برنامه باشد، اگر سر و وضعمان، لباس و كفشمان، كتاب و كيفمان، خواب و بيدارى‏مان، قول و قرارمان، عهد و پيمانمان، تحصيل و تعطيلمان، كار و استراحتمان، ورزش و تفريحمان و... روى حساب، نظم و برنامه باشد، جلوى «آشفتگى» در زندگيهاى ما گرفته خواهد شد.
تا كى هدر رفتن؟ و تا چند بيهوده سوختن؟!
زندگى، مثل روياندن يك گل و كاشتن و برداشتن از يك «مزرعه» است. فصلى مخصوصِ بذرپاشى است، فصلى هم مخصوص برداشت محصول و چيدن ميوه. تنها در كشت و كار هم نيست كه شخم زدن و آب دادن و مراقبت كردن لازم است. زندگى نيز كمتر از «باغبانى» نيست و در آن هم، دقّت و محاسبه و برنامه و هوشيارى و آفت‏زدايى ضرورى است.
تنها يك مسئله ساده و پيش پا افتاده «خوابيدن»، كلّى محاسبات لازم دارد. كىْ بايد خوابيد و كىْ بايد بيدار شد؟ چه مقدار بايد خوابيد و چگونه و در چه حالتى؟
از مسئله مهمّ «سحرخيزى» ساده نگذريم.
بسيارى از انسانهاى فرزانه بوده‏اند - و هستند - كه هميشه، پيش از گشوده شدنِ چشم صبح، چشمشان بيدار بوده است. خوشا به حالشان!
سحرخيزى، رمز كاميابى است، نه‏تنها براى درس خواندن و حلّ مسئله و حفظ كردن مطالب امتحانى، بلكه براى تنفّس در فضاى پر انرژى «معنويت صبحگاهى».
پنجره‏اى به نام «صبح»، هميشه گشوده است. چرا اين پنجره را به روى خود ببنديم؟
اقبال لاهورى گويد:

در طلب كوش و مده دامن اميد زدست
دولتى هست كه يابى سر راهى گاهى
و... اين «دولت سر راه»، براى خيليها در سايه سحرخيزى و انس با سپيده دم و خو گرفتن به «فجر» است. اينها به عمر بركت مى‏دهد.
مهار كردن «خواب» و بهره‏گيرى از «بيدارى»، الگوى كاميابى در جوانى است.
1 . اصول الكافى، ج 2، ص 82 .
2 . نهج‏البلاغة، تصحيح صبحى صالح، نامه 47.