به كوشش: حسين پورشريف
مهارتهاى زندگى در گفتار بزرگان:
موقع روى آوردن هر مصيبتى: 1 . از خود بپرسيد: بدتر از بدش چه خواهد بود؟ 2 . خود را براى قبول آن در صورت لزوم آماده كنيد. 3 . آن وقت، با آرامش در رفع و اصلاح آن بدتر از بد بكوشيد.
ديل كارنگى
زندگى آن قدر طولانى نيست كه تمام تجربههاى آن را عملاً به ثبوت برسانيم؛ براى پيشرفت و آسايش بهتر، تا مىتوانيم بايد از تجربههاى ديگران استفاده كنيم.
غلامحسين ذوالفقارى
آن كس كه اراده و استقامت دارد، روى شكست را نمىبيند.
موريس مترلينگ
براى كسى كه آهسته و پيوسته راه مىرود، هيچ راهى دور نيست.
لابروير
بهترين دستور زندگى اين است كه انسان، اعتماد به نفس داشته باشد و در پرتو سعى و جديّت، به مقام و منزلت برسد.
ميكل آنژ
تسليم و رضا در برابر حوادثِ علاجناپذير، مهمترين توشه سفر زندگى است.
شوپنهاور
من به هيچ وجه اجازه نمىدهم تحت هيچ شرايطى مأيوس گردم. سه چيز لازم براى رسيدن به يك هدف با ارزش، عبارت است از كار، استقامت و عقل سليم.
اديسون
هفتبار كه افتادى، براى هشتمين بار برخيز.
مثل ژاپنى
اگر آنچه را كه از گذشته تجربه گرفتهايم درآينده به كار ببريم، مثل اين است كه دوبار عمر كردهايم.
محمّد حجازى
هر روزى كه مىگذرد، درس و سرمشقى از خوبى و بدى به ما مىدهد و هر يك از اعمال ما هرچند هم كه كوچك و ناقابل باشد، آثار و نتايجى از خود ايجاد مىكند؛ زيرا مثل مو است كه هر چقدر نازك باشد، باز هم سايه دارد.
اسمايْلز
جوان مىتواند به آنچه مىخواهد برسد، به شرط آنكه دست از دامن تصميم استوار رها نكند.
توماس
هيچ چيز محال نيست و هر كارى راهى دارد. اگر به اندازه شايسته اراده داشته باشيم، به قدر كافى وسايل پيدا مىكنيم.
اروشفوكو
آنچنان خود را براى جهان آماده كن كه قهرمانانْ خود را براى ميدان مسابقه آماده مىكنند. فكر و روش خود را چنان روغن بزن كه نرمى و انعطافپذيرى لازم را پيدا كند. نيرومندى تنها، به كار نمىآيد.
فيلد
دورانديشى و پيشبينى وسيلهاى است كه با آن مىتوان بدى و شر را در هسته خفه كرد و سوزاند.
كنفوسيوس
انسان نمىتواند مستقيماً حوادث زندگى خودش را انتخاب كند، ولى مىتواند افكار خود را انتخاب كرده، با اين عمل، به طور غير مستقيم، شكل حوادث زندگى خود را تعيين نمايد.
جيمز آلن
بار زندگى كه بر دوش مىكشى، بار مقدّسى است؛ به آن بنگر، آن را بردار، با شكوه آن را حمل كن، باغم و رنج از جا در مرو، پيوسته به پيش و به بالا برو تا به هدف برسى.
فرانس آن كمپل
براى اينكه خوب زندگى كنى بايد خودت را بالاى زندگى نگاه دارى. پس بياموز كه هميشه بالا روى و بياموز كه هميشه به پايين نگاه كنى.
نيچه
بزرگترين فن زندگى، استفاده از فرصتهاى بىنظيرى است كه به ما دست مىدهد.
ديسرائيلى
آهستگى و آرامى در سخن گفتن، كار آسانى نيست. در اين جهان كه اغلب مردم بر ضد يكديگر مىخروشند، خوددارى از هيجان و كينه و پرخاش، كارى بسيار دشوار است. براى نجات يافتن از اين دشوارى راهى جز آرام و نرم سخن گفتن نيست.
كنفوسيوس
اگر ميل داريد شما را همْصحبت مطبوعى بدانند، گوش كردن را تمرين كنيد.
دِيل كارنگى
جواب ندادن هم جوابى است.
مثل دانماركى
نطق، نوعى مسافرت است كه بايد با رسيدن به مقصد، توأم باشد و لذا بايد قبل از سفر نُطق، داراى نقشه بود. شخصى كه بدون داشتن نقشه و هدف، اين مسافرت را آغاز مىكند، در پايانش هم به هيچ جا نمىرسد.
ديل كارنگى
اى پسر! مراقب باش كه به خاموشى عادت كنى. من از سكوت، هيچگاه پشيمان نشدم، ليكن بسيار وقت سخن گفتم و پشيمانى بردم.
لقمان
هزار بار گوش بده و بيش از يكبار سخن مگو!
مثل چينى
سخت نگيريد! بر غمها و نگرانيهاى ابلهانه خود بخنديد تا ببينيد چگونه دود مىشوند و به هوا مىروند.
ديل كارنگى
زرنگى آن است كه شما يك كيك را طورى تقسيم كنيد كه همه فكر كنند بزرگترين تكّه آن، به آنها رسيده است.
ارهارد
براى تمام موفقيتهايى كه در زندگى به دست آوردم، خود را مديون آن مىدانم كه هميشه، يك ربع ساعت قبل از وقت، بر سر كارم حاضر بودهام.
نلسون
در زندگى چنان رفتار كن كه گويى بر سر خوانى نشستهاى! اگر غذايى به تو تعارف شد، با ملايمت، آن را بگير. اگر بناست آن را از پيش تو ببَرند، آن را نگاه مدار. اگر به طرف تو نيامد، چنان مكن كه از آرزوى تو با خبر شوند؛ بلكه چندان صبر كن تا نوبت به تو رسد.
اپيكتتوس
براى اينكه پيش روى قاضى نَايستى، پشت سر قانون راه برو!
مثل انگليسى
تشخيص دادن عيوب، خيلى بهتر از ديدن عيوب است.
ديل كارنگى
هر چه شنيدى مادام كه دليلى بر خلاف آن ندارى، ممكن بدان.
ابو على سينا
قناعت، كيميايى است كه هرچه را لمس كند، طلا مىشود.
فرانكلين
نه چندان درشتى كن كه از تو سير شوند و نه چندان نرمى كه بر تو چيره گردند.
سعدى
اگر مايل به آسايش و راحت نفس خود هستى و به سلامت فكر و بدن خود علاقهدارى و مىخواهى از بار غم و اندوه بيرون بيايى، به اين يك دستور مختصر رفتار كن: هيچ وقت تنها و بيكار منشين.
لورتن
اگر اين همه وقت و فكر و حرف بيهوده را صرف كار مفيدى بكنيم، البته به جايى خواهيم رسيد!
محمّد حجازى
بايد هوش و مهارت خود را به كار بريم. چيزى كه ديروز غيرممكن بود و امروز دشوار است، فردا با خوشى و رضايت قبول خواهد شد.
ژول كامبون
براى پيشرفت و پيروزى سه چيز لازم است: اول پشتكار، دوم پشتكار، سوم پشتكار.
آويبورى
استاد بودن در يك فن، بهتر از آن است كه شخص، در صد كار دخالت كند و هيچ يك را به خوبى ياد نگيرد.
مثل ژاپنى
من مشهور نشدم مگر به واسطه كار و كوشش و اگر از عملى خسته مىشدم، تفريح و رفع خستگى را در اشتغال به كار ديگرى جستجوى مىكردم.
نيوتن
ما نه تنها بايد كتابهاى خوب خود را دوست بداريم، بلكه بايد سعى كنيم كه وجود ما خود به منزله كتاب خوبى باشد كه ديگران از ما سر مشق بگيرند.
فنلون
برخى كتب را بايد چشيد، بعضى ديگر را بايد بلعيد و اندكى را هم بايد جويد و هضم كرد.
فرانسيس بيكن
مشورت با هزار كس كن و راز خود را با يكى مگو!
مثل فارسى
كسى كه مىخواهد نقّاش خوبى بشود، سرمشقهاى عالى انتخاب مىكند
و از روى آنها مشق مىنمايد. همينطور هم كسى كه ميل دارد زندگانىاش منزّه و پاكيزه باشد، بايد بهترين اشخاص را سرمشق و نمونه خود قرار داده، آن قدر بكوشد تا به پاى آنها برسد و حتّى از آنها درگذرد.
ادن نلئام
از ديگران تقليد نكن. خود را بشناس و آنچه هستى باش. بدان كه در دنيا كسى مثل تو نيست.
ديل كارنگى
مرد فرزانه هماره نُه نكته را در نظر دارد: روشن ديدن، خوب گوش دادن، مهربان سخن گفتن، آداب داشتن، راستگو بودن، انجام وظيفه كردن، هنگام ترديد پرسيدن، خود را از خشم دور نگاه داشتن و در عين موفقيت، عادل و منصف بودن.
كنفوسيوس
هميشه قضايا را قبل از اخذ تصميم، به محكمه وجدان تسليم كنيد! وجدان، راهنماى بىنظير و قاضى بىطرفى است.
مُنتِسكيو
امروز را درياب و به فردا هرچه كمتر تكيه كن.
هوراس
براى اينكه عمرى را به خوشى و موفقيت به پايان برسانيم، بايد موقعيت زمانه را در نظر بگيريم و به اقتضاى آن، گام برداريم.
راسل
فقط به طرفِ يك هدف، هدفگيرى كن!
مثل شرقى
به زبانت اجازه نده كه قبل از انديشهات به راه افتد.
شيلون
خنده، بهترينِ اسلحه جنگ با زندگى است.
آناتول فرانس
مهارتهاى زندگى در شعر شاعران:
گر همى خواهى سلامت از ضرر
چشم از اوّل بند و پايان را نگر
مولوى
از اضطراب، كار، مهيّا نمىشود
سيل از دويدن است كه دريا نمىشود
تجلّى
چو دانا نمايد به كارى درنگ
به پيروزى آرد جهانى به چنگ
همه كارها در فروبستگى
گشايد، و ليكن به آهستگى
فردوسى
بُوَد مرد هنرور را هر انگشت
كليدى بهر قفل رزق در مشت
از آن دستى كه نايد هيچ كارى
بود بر تن، عجب بيهوده بارى!
اخلاق ناصرى
به نرمى، تندخويان را ذليل خود توان كردن
كند خاكستر آخر زيردست خويش اخگر را
طوفان مازندرانى
تربيت پخته كند هر خام را
نيك سازد بخت بد فرجام را
وا رهانَد مرد را از بندگى
مغز و معنا مىدهد بر زندگى
كاظمزاده ايرانشهر
قناعت، توانگر كند مرد را
خبر كن حريص جهانگرد را
كه رو - خواجه - كوتاه كن دستآز
چو مىبايدت آستين دراز
سعدى
چون تيشه مباش و جمله بر خود متراش
چون رَنده ز كار خويش بىبهره مباش
تعليم ز ارّهگير در عقل و معاش
چيزى سوى خود مىكش و چيزى مىپاش
احمد جامى
كم گوى و بجز مصلحت خويش مگوى
چيزى كه نپرسند، تو از پيش مگوى
دادند دو گوش و يك زبان از آغاز
يعنى كه دو بشنو و يكى بيش مگوى
بابا افضل كاشانى
هر كه اول بنگرد پايان كار
اندر آخر، او نگردد شرمسار
مولوى
با داده قناعت كن و با داد بِزى
در بند تكلّف مرو، آزاد بزى
در به ز خودى نظر مكن، غُصّه مخور
در كم ز خودى نظر كن و شاد بِزى
بابا افضل كاشانى