مجلات >حديث زندگی>شماره 8

هنر خودسنجى

سيد حسن اسلامى
 

18

«انتقاد» حداقل از دو جهت، مانند مرگ است: يكى اينكه خيليها فكر مى‏كنند انتقاد، حق است امّا براى همسايه، و ديگر آنكه انتقاد، مثل مرگ شترى است كه سرانجام روزى درِ خانه ما زانو مى‏زند و ميهمان ناخوانده‏اى است كه هرگاه خواست وارد نهانخانه دل ما مى‏گردد و خلوت انديشه ما را اشغال مى‏كند و بر سفره عواطف ما مى‏نشيند. پس بهتر است كه اين پديده را بشناسيم و پيشاپيش، خود را براى رويارويى با آن آماده نماييم.
درباره انتقاد، از زواياى گوناگونى مى‏توان سخن گفت؛ امّا در اين نوشته مى‏كوشم تنها به پنج نكته از اين مقوله بپردازم و به آنها بسنده كنم. اين پنج نكته عبارت‏اند از:
1 . انتقاد چيست؟
2 . چرا انتقاد هست؟
3 . چرا انتقاد بايد باشد؟
4 . چگونه با انتقاد برخورد مى‏كنيم؟
5 . چگونه با انتقاد بايد برخورد كرد؟

1 . انتقاد چيست؟

به اين پرسش، پاسخهاى فراوانى داده شده است، امّا با نگاهى به ريشه‏هاى واژگانى آن و با توجه به كاربردى كه اين واژه در زبان دارد، مى‏توان بهتر مفهوم آن را به دست آورد. كلمه انتقاد، واژه‏اى عربى و در اصل نشان دهنده كارى است كه صرّافان روزگاران گذشته انجام مى‏دادند. در گذشته مانند امروز، نه سيستم بانكى وجود داشت و نه
 

19

اوراق اعتبارى كه نتوان آنها را به راحتى جعل كرد. لذا عمده مبادلات اقتصادى به وسيله طلا و نقره - كه به شكل سكّه ضرب شده بود - صورت مى‏گرفت؛ امّا از آنجا كه ساخت اين سكّه‏ها به صورت دستى و با مكانيزمى ساده انجام مى‏شد، امكان جعل سكّه‏هايى با عيار كم و گاه با فلزاتى جز طلا و نقره فراوان بود. عملاً نيز در بازارها سكّه‏هاى طلاى تقلّبى كه با عنوان «زر ناسره» يا «زر نادرست» شناخته مى‏شد، مشكلاتى را براى مردم پديد مى‏آورد. از اين‏رو براى شناسايى زر سره از ناسره و اصل از تقلّبى به تدريج كسانى پديد آمدند كه به آنها «ناقد» يا «نقّاد» و گاه صرّاف گفته مى‏شد. اينان كارشان انجام معاملات مالى بود و چون ناگزير بودند كه از سكّه‏هاى موجود استفاده كنند، روشهايى را براى شناسايى اصل از قلب به وجود آوردند و توانستند از اين طريق، مانع رواج سكّه‏هاى تقلّبى شوند. بدين ترتيب، نقّاد كسى بود كه «صدف» را از «خزف» و «خوب» را از «بد» مى‏شناخت و به ديگران نيز مى‏شناساند.
نقد نيز «جدا كردن سره از ناسره»(1) به شمار مى‏رفت. بعدها اين منطق شناخت خوب از بد در ادبيات و بويژه شعر به كار بسته شد و كسانى پديد آمدند كه مى‏توانستند شعرهاى خوب را از شعرهاى ضعيف متمايز كنند و نقاط قوّت و ضعف هر يك را نشان دهند؛ به اين كسان نيز ناقد، نقّاد و منتقد مى‏گفتند. امّا اين داورى درباره سكّه‏ها و شعر به همين حد نماند و ديگران نيز آموختند تا درباره رفتار مردم، اشياى هنرى، آداب و رسوم و خلاصه همه چيز داورى كنند. به اين كار نيز كم‏كم انتقاد گفته شد.
امروزه نيز گرچه براى شناخت اشياى اصيل از تقلّبى و كشف اسكناسهاى جعلى راههاى دقيقى وجود دارد، ما همچنان از همان واژه كه از صرافان قديم به ارث برده‏ايم، استفاده مى‏كنيم. حال مى‏توانيم انتقاد را بهتر تعريف كنيم.
در انتقاد، دو عنصر وجود دارد: يكى «داورى» و ديگرى «انتخاب خوب از بد». به اين معنا كه منتقد همواره دو كار مى‏كند: يكى آنكه درباره چيزى يا كسى داورى مى‏كند و ديگر آنكه براساس معيارهايى كه دارد، مى‏كوشد خوب را از بد متمايز كند. امّا درباره داورى كه عنصر اساسى انتقاد است، يك نكته گفتنى است و آن اينكه اين داورى غالباً با نوعى بدبينى و بدگمانى همراه است. همان طور كه صرّاف با دقت، سكّه‏ها را بررسى مى‏كند تا مبادا فريب بخورد و سكّه‏هاى تقلّبى به او داده شود، منتقد نيز با هر رفتار يا گفتارى همين‏گونه برخورد مى‏كند. اين دو عنصر، در تمام تعريفهايى كه از انتقاد در زبانهاى فارسى، عربى و انگليسى شده است، وجود دارد.
مفصّل‏ترين واژه‏نامه فارسى، يعنى لغت‏نامه دهخدا به استناد واژه‏نامه‏هاى گوناگون، انتقاد را عبارت مى‏داند از: «سره كردن، سره گرفتن، بيرون كردن درمهاى ناسره از ميان درمها. بهين چيزى برگزيدن. آشكار كردن عيبِ شعر، بر قائل آن، كاه از دانه جدا كردن».(2) واژه‏نامه عربى لسان‏العرب نيز درباره نقد چنين مى‏گويد: «تمييز الدراهم و اخراج الزيف منها»،(3) كه به معناى سره كردن درمها و شناخت درست از نادرست آن است. واژه‏نامه‏هاى انگليسى نيز تقريباً همين تعريف را از انتقاد ارائه مى‏كنند. در واژه‏نامه يك جلدى آكسفورد ذيل مدخل criticism انتقاد را به معناى «عيب‏جويى»(4) و «آشكار ساختن عيوب»(5) معرفى مى‏كند. واژه‏نامه دو جلدى تاريخى آكسفورد نيز ذيل اين مدخل، دو معناى اصلى براى آن ذكر مى‏كند: يكى «عيب‏جويى است»(6) و ديگرى «داورى» و در اين مورد، تصريح مى‏كند: «بويژه داورى مخالفانه درباره خصوصيات چيزى».(7) واژه انگليسى «كريتيسيزم» نيز از واژه يونانى «كرينين» گرفته شده است كه: «به معناى جدا كردن و فرق نهادن است».(8)

2 . چرا انتقاد هست؟

بنابراين، انتقاد به معناى داورى خرده‏گيرانه و عيب‏جويانه است. حال جاى اين پرسش است كه اساساً چرا چنين داورى خرده‏گيرانه‏اى وجود دارد؟ آيا بهتر نبود كه چنين داوريهايى وجود نداشت و «هر كسى در پى كار خودش، بار خودش، آتش به انبار خودش» بود؟ آيا بهتر نبود كه هر كس سرگرم كار خودش مى‏بود و كسى در كار ديگران دخالت نمى‏كرد و داورى درباره رفتار ديگران را به حسابرس نهايى يعنى خداوند وامى‏گذاشتيم؟
شايد اين پرسش پذيرفتنى به نظر برسد، امّا چه بايد كرد كه واقعيت جز اين است. اساساً اگر هم ما روزى تصميم بگيريم درباره هيچ كس داورى نكنيم، باز نمى‏توانيم مانع داورى ديگران درباره خودمان شويم.
داستان آن پدر و پسر و اسبى را كه تنها يك تن را مى‏توانست سوار كند، بارها شنيده‏ايم. هنگامى كه پدر سوار مى‏شد و فرزند خود را پياده راه مى‏برد، مورد انتقاد واقع مى‏شود كه ستمگر و بى‏احساس است. چون پسر را سوار كرد و خود پياده به راه افتاد، گفتند كه پسر خود را نازك نارنجى بار مى‏آورد و چون هر دو سوار شدند، گفتند كه بر مركب
 

20

خود فشار زيادى وارد كرده‏اند و چون هر دو پياده شدند، گفتند كه بلد نيستند كه از اسب خود درست استفاده كنند.
اين داستان، تمثيلى است از ديدگاههاى مختلف كه همواره در جامعه وجود دارد. بنابراين اگر هم با خود عهد ببنديم كه هرگز انتقاد نكنيم، باز از انتقاد ديگران در امان نيستيم: «واقعيت اين است كه تا موقعى كه با ديگران رابطه داريد، يعنى تا زمانى كه زنده هستيد، انتقاد مى‏شنويد».(9) لذا بايد اين رؤيا را از سر خود بيرون كنيم كه مى‏توانيم از انتقادها درامان باشيم. اين مسئله، جدّى‏تر از اينهاست. واقعاً ما مى‏توانيم دست از داورى بشوييم و هرگز در هيچ موردى انتقاد نكنيم؟
ظاهراً اين كار شدنى نيست. ممكن است در مورد شخص خاصى بخواهيم كه ديگر داورى نكنيم، امّا نمى‏توانيم بخشى از ذهن خود را كه مشخصاً كارش داورى و ارزيابى و خوب و بد كردن است، تعطيل نماييم. ما تقريباً در همه حال، در حال داورى هستيم. درباره آب و هوا، گرما و سرما، طبيعت، فصول سال، رنگها، خوراكيها، پوشيدنيها، جامعه، خودمان، و خلاصه، زمين و زمان از داورى ما در امان نيست.
امكان ندارد كه روزى از زندگى ما بدون داورى بگذرد. اگر هم چنين شود، يعنى ديگر زنده نيستيم؛ امّا چرا چنين است؟ زيرا زندگى ما و چيستى ما بر اساس يك نظرگاه است و ما همواره از نظرگاه خاصى به هستى مى‏نگريم و بر اساس نيازهاى خود، همه چيز را به خوب يا بد، مفيد و يا مضر تقسيم مى‏نماييم. ما در هستى بى‏طرف نيستيم و هميشه بر اساس داوريهاى خود چيزى را مى‏خواهيم و از چيزى دورى مى‏جوييم. حتى در علوم محض و علوم تجربى نيز اين داوريها حضور دارند. براى مثال همه ما تقسيم‏بندى گياهان به مطلوب و نامطلوب را شنيده‏ايم؛ امّا اين تقسيم‏بندى در حقيقت بيانگر داورى ماست؛ چرا كه: «در عالم واقع عينى، (عالم طبيعت)، چيزى به عنوان گياه نامطلوب يا ناخواسته وجود ندارد و چنين امرى فقط از ديدگاه انسان وجود دارد.(10)

3 . چرا انتقاد بايد باشد؟

پس هستى ما با داورى درآميخته است و دمى از داورى رهايى نداريم. ما بر اساس اين داورى، چيزهايى را خوب و چيزهايى را بد مى‏شماريم و عملاً در حال انتقاد هستيم؛ امّا نبايد تصور كرد كه اين واقعيتى تلخ است كه بايد آن را تحمل كرد. بر عكس، اين نگرش ارزشگذار به همه چيز است كه به زندگى ما معنا و جهت مى‏دهد. اگر قرار بود كه مانند سنگ نسبت به اطرافيان خود بى‏تفاوت باشيم، زندگى ما نيز همچون سنگ مى‏بود. حال آنكه ما انسانيم و بايد انسانْ‏گونه زندگى كنيم.
آنچه امروزه تمدن بشرى ناميده مى‏شود، در يك كلام، محصول انتقاد است. زندگى اجتماعى موريانه‏ها يا زنبور عسل كه بسيار پيچيده و نظاموار تلقى مى‏گردد، پس از چند هزار سال همچنان مانند گذشته است. سبك زيست و كار موريانه‏هاى امروزى با موريانه‏هاى گذشته هيچ تفاوتى نكرده است؛ امّا انسان چنين نيست. كافى است پوشاك امروزين او را با گذشته يا خانه‏سازى او را با گذشته مقايسه كنيم، تا دريابيم كه در همه ابعاد، تفاوت نموده است. امّا اين تفاوت، تنها محصول شعور و عقل انسانى نيست. عقل انسانى هنگامى به كار مى‏افتد كه انسان، در كار خود دچار مشكل شود. شعار «ضرورت، مادر اختراع است»، ناظر به اين نكته است. حال آنكه همه تحولات بشرى، زاده «ضرورت» نبوده است. يكى از دلايل اساسى تفاوت بشر امروز با گذشته و تحولات شتابان انسانى همين خصلت انتقادگرى اوست. كافى است از خودمان شروع كنيم تا اهميت اين حقيقت را بهتر دريابيم.
هر يك از ما حداقل داراى صدها مهارت ساده و پيچيده هستيم. راه رفتن يا خواندن كه مهارتى بسيار ساده به نظر مى‏رسد، به سادگى پديد نيامده است. در پس هر يك از مهارتهاى ما هزاران حركتِ شكست خورده و در اصل، هزاران انتقاد نهفته است. كافى است تا حركات زيبا و موزون قهرمانان ژيمناستيك را در مسابقات جهانى همراه با صحنه‏هاى تمرين آنان از روزهاى آغازين به بعد ببينيم تا دريابيم كه رشد مهارتهاى آنان محصول انتقادات بى‏امان و بى‏رحمانه مربيان آنان بوده است كه هيچ يك از حركات ضعيف آنان را نمى‏پسنديده‏اند و از آنان انتظار بيشترى داشته‏اند.
ما پس از آنكه زبان به گفتن مى‏گشاييم در فرايند پيچيده‏اى قرار مى‏گيريم كه طى آن والدين، خويشان و اطرافيان ما هر يك به نوعى مى‏كوشند، از طريق اصلاح خطاهاى گفتارى ما، مهارت سخنگويى را در ما نهادينه كنند. لذا اگر به فرض پدر و مادر و اطرافيان كسى از سر دلسوزى و يا بى‏توجهى اشكالات گفتارى او را برطرف نسازند و به تعبير ديگر از او انتقاد نكنند، چنين كسى هرگز مهارت سخنگويى را كسب نخواهد كرد. به همين دليل است كه سعدى مى‏گويد: «متكلّم را تا كسى عيب نگيرد، سخنش صلاح نپذيرد».(11)
اين مسئله تنها در مورد سخنگويى نيست، همه مهارتهاى فردى و اجتماعى چنين است. حتى رشد تكنولوژى، نتيجه عيبجويى اين و آن بوده است. اگر روزى كه برادران رايت، هواپيماى خود را - كه امروزه تنها كاريكاتورى از هواپيما به شمار مى‏رود - به پرواز درآوردند، مردم فقط به به و چه چه مى‏كردند و براى آنها هورا مى‏كشيدند، ديگر شاهد قاره‏پيماها و فضاپيماهاى امروزى نبوديم. حركت كلى انسان، چيزى جز نقد و تصحيح و اصلاح مكرّر دستاوردهاى خويش نيست و انسان به بركت همين روحيه انتقادگرى خويش است كه هر روز، گام بلندترى بر مى‏دارد.
 

21

به همان نسبتى كه انتقاد براى رشد و پيشرفت فردى و اجتماعى ما ضرورى است، ستايش اين و آن، مانع رشد و يادگيرى بيشتر ما مى‏گردد. اين نكته را نيكلاى آستروفسكى (نويسنده روسى) به خوبى در نامه‏اى كه به شولوخف (ديگر نويسنده بزرگ روس و برنده جايزه نوبل) نوشته است بيان مى‏كند. او مى‏خواهد دستنوشته داستان خود را براى شولوخف بفرستد، امّا مشروط بر آنكه وى منتقدانه و بى‏رحمانه اثرش را نقد كند و ضعفهاى آن را صادقانه نشان دهد: «صادقانه برايم بگويى، اگر خوشت نيامد كوسه و ريش پهن نمى‏شود. بگذار برود گم شود. اگر بنويسى «چرند» كافى است ديگر... دوستان، دوستان ما از آزردن احساسات يك آدم هراسان‏اند. و اين، سخت زشت است. ستايش، تنها مخرّب آدمى است. حتى شخصيتهاى قوى اگر بى‏حساب از جانب مردم ستوده شوند، آماده گمراه شدن‏اند. دوستان واقعى بايد حقيقت را بگويند، حتى اگر دردناك باشد».(12)

4 . چگونه با انتقاد برخورد مى‏كنيم؟

با اين همه، تجربه ما غالباً نشان مى‏دهد كم هستند كسانى كه مانند آستروفسكى خواهان انتقاد از خودشان باشند و بيشتر ما به شدت از انتقاد مى‏گريزيم و با منتقدان برخورد ناخوشايندى داريم. اگر ما نزد پزشكى برويم و او به ما بگويد كه گلوى ما عفونى شده است و نيازمند آنتى بيوتيك هستيم، گفته‏اش ما را ناراحت نمى‏كند و از توصيه‏اش استقبال مى‏كنيم. ليكن اگر دوستى به ما بگويد كه فلان كارِ ما يا فلان حالت روحى ما چون غده‏اى عفونى درون ما را آلوده ساخته است و بهتر است كه رفتار خود را اصلاح كنيم، نه تنها توصيه‏اش را به كار نمى‏بنديم، بلكه از اين تجويز به شدت مى‏رنجيم و او را به دشمنى و حسادت و دهها صفت زشت ديگر، متهم مى‏كنيم.
واقع اين است كه هرچند ما نيازمند تغيير پاره‏اى رفتارهاى خود و اصلاح مداوم خويش هستيم، تنبلى ذهنى و كليشه شدنها و ترس از آينده نامعلوم و علل ديگرى كه جاى طرح آنها در اينجا نيست، مانع از اقدام براى هرگونه اصلاحى مى‏گردد. امّا از آنجا كه شهامت نداريم با صراحت به اين نكته اشاره كنيم و عزّت نفس خود را جريحه‏دار شده مى‏بينيم، از شيوه‏هاى خاصى استفاده مى‏كنيم كه تحت عنوان كلى مكانيزمهاى دفاعى، طبقه‏بندى مى‏شوند. مكانيزمهاى دفاعى شيوه‏هاى ناهشيارى است كه فرد براى حفظ خود در برابر واقعيت به كار مى‏گيرد.(13)
گفتنى است كه ما هنگامى كه در برابر انتقادى عكس‏العمل منفى نشان مى‏دهيم و معتقديم كه منتقد به ما تهمت مى‏زند يا به ما حسادت مى‏ورزد، خودمان به اين گفته‏ها باور نداريم و خودمان را فريب مى‏دهيم. فرض كنيد دانش‏آموزى به يكى از استادان معتبر و صاحب‏نظر در ادبيات، تهمت بى‏سوادى بزند، اگر آن استاد به توانايى علمى خود باور داشته باشد، حداكثر آن است كه پوزخندى خواهد زد و به سادگى از كنار اين اظهارات ابلهانه خواهد گذشت؛ امّا اگر همان استاد از استاد صاحب‏نظر ديگرى بشنود كه او را بى‏سواد دانسته است، احتمالاً به سادگى از كنار مسئله نخواهد گشت.
تفاوت اين دو برخورد در آن است كه وى در مورد نخست به خود اعتماد كافى دارد؛ امّا در قبال دومى دچار ترديدى كشنده مى‏شود.
بارى، ما در بيشتر موارد از انتقادى كه به ما مى‏شود، مى‏رنجيم و هرچند اگر از ما بخواهند درباره ارزش انتقادپذيرى سخن بگوييم، ساعتها موعظه خواهيم كرد، ليكن خودمان را معمولاً از شمول انتقاد بيرون مى‏دانيم و مرگ حق را تنها براى همسايه مى‏خواهيم.
همان‏طور كه گذشت، ما گاه چنان ظريف عمل مى‏كنيم كه ديگران متوجه مكانيزمى كه به كار گرفته‏ايم و شيوه‏اى كه به كار بسته‏ايم نمى‏شوند. اين مكانيزمها فراوان‏اند و بشر در زمينه «خود فريبى» استعداد غريبى دارد. با اين همه، معروف‏ترين شيوه‏هاى ناسالم و مخرب برخورد با انتقاد عبارت‏اند از: انكار، انگيزه‏خوانى منتقد، انتقاد متقابل، تحقير منتقد، دليل‏تراشى، كوچك جلوه دادن انتقاد، گريز و بازگشت، فراكنى، ديگران را مقصر دانستن و استفاده از تقسيمات كليشه‏اى.
انكار: در اين حالت، شخصى كه مورد انتقاد واقع شده است، اساساً انتقاد را انكار مى‏كند. براى مثال كسى كه به دليل ورّاجى و پرحرفى‏اش مورد انتقاد واقع شده، ساعتها سخن مى‏گويد تا نشان دهد كه واقعاً آدم پرحرفى نيست.
انگيزه خوانى منتقد: در اين حال، هنگامى كه مورد انتقاد واقع مى‏شويم، به جاى آنكه درباره انتقاد و درستى يا نادرستى آن بينديشيم، به تحليل منتقد مى‏پردازيم و مى‏كوشيم تا غرض و مرض او را كشف كنيم. غالباً در كار خود موفق مى‏شويم و پى‏مى‏بريم كه منتقد ما يا حسود است و چشم ديدن ما را ندارد و يا مى‏خواهد ما را خراب كند و يا...
 

22

انتقاد متقابل: پاره‏اى افراد همين كه مورد انتقاد قرار گرفتند مثل خروس جنگى، منتقد خود را مورد حمله قرارمى‏دهند و بر اساس منطق «موشك، جوابِ موشك» بلافاصله حريف را مورد انتقاد قرار مى‏دهند و مى‏گويند: «زدى ضربتى، ضربتى نوش كن» و حتى گاه در برابر يك انتقاد، دهها انتقاد را طرح مى‏كنند. براى مثال اگر به چنين كسى بگوييم كه املايش ضعيف است و بهتر است بيشتر كار كند، فوراً پاسخ مى‏دهد كه شما هم در درسهاى انشا، رياضيات، جغرافى و تاريخ ضعيف هستيد. تازه خوب هم بلد نيستيد حرف بزنيد. سليقه لباس پوشيدن هم نداريد. شل و ول هم راه مى‏رويد و...
تحقير منتقد: در اينجا كسى كه مورد انتقاد واقع شده است خود را برتر از منتقد دانسته از موضع بالاتر با او برخورد مى‏كند. اين روش، غالباً به وسيله كسانى به كار برده مى‏شود كه با منتقد، فاصله سنى يا مالى و يا درسى داشته باشند. كافى است به كسى كه سنى از او گذشته باشد و معتاد به اين شيوه باشد، انتقادى شود تا بلافاصله به ما بگويد كه «شما الف بچه‏ها مى‏خواهيد به من چيز ياد بدهيد. شما هنوز دهنتان بوى شير مى‏دهد و هنگامى كه شما تاتى تاتى مى‏كرديد، من چنين و چنان بودم».
دليل‏تراشى: در اينجا كسى كه مورد انتقاد قرار گرفته است، به جاى رد انتقاد، دنبال دليلى مى‏گردد تا خود را موجّه نشان دهد. اگر درس نخوانده است، دليلش آن است كه بچه‏ها در خانه شلوغ مى‏كنند و...
كوچك جلوه دادن انتقاد: كافى است تا به كسى كه از اين شيوه استفاده مى‏كند انتقادى بشود تا او زمين و زمان را به يارى خود بگيرد و نشان دهد كه اين انتقاد، آن قدرها هم كه منتقد فكر مى‏كند مهم نيست و در كنار ارزشهاى گوناگونى كه فرد مورد انتقاد دارد، چيزى به شمار نمى‏رود. چنين كسانى معمولاً آماده هستند تا هرگاه از آنان انتقادى شود بلافاصله فضيلتهاى خود را قطار كنند و منتقد را شرمنده سازند.
گريز و بازگشت: كافى است تا از برخى كسان انتقاد شود تا بلافاصله با منتقد قهر كنند و بگويند: «حيف از آن نان و نمكى كه با هم خورديم». يا از مدير مجموعه‏اى انتقاد شود و او بگويد: «اين است جواب آن همه زحمات شبانه‏روزى من؟ خوب حق مرا كف دستم گذاشتيد!».
فراكنى: پاره‏اى افراد هرچه در چنته خود دارند به منتقدان خويش نسبت مى‏دهند. آنان مانند كافرانى هستند كه همه را به كيش خود مى‏پندارند و به گفته مولانا: نامه خود را در حق يار مى‏خوانند. به چنين كسانى بايد گفت:

گر ندارى از نفاق و بد امان
از چه دارى بر برادر ظن همان؟
بد گمان باشد هميشه زشت كار
نامه خود خواند اندر حق يار
(14)
ديگران را مقصر دانستن: بسيارى را ديده‏ايم كه اگر كمترين انتقادى به آنان شود، ليست بلندْبالايى از عوامل و مسبّبان چنين حالتى را به ما ارائه مى‏كنند. اگر درس نمى‏خوانند، معلم، ناظم، مدير، پدر، مادر، دوستان، فاميل، شهردار فلان شهر، صاحب فلان كارخانه چوب‏برى، برق سه‏فاز و هزاران عامل مربوط و نامربوط مقصرند و تنها كسى كه در اين ماجرا مقصر نيست، خود فردى است كه درس نخوانده است. گويى همه عالم و آدم وظيفه دارند تا كارى كنند كه آب در دل چنين شخصى تكان نخورد و او درس بخواند.
استفاده از كليشه‏هاى رايج: كليشه‏هاى متعددى وجود دارند كه بر اساس آنها انتقادات به سازنده و غير سازنده، دوستانه و دشمنانه، خيرخواهانه و بدخواهانه، مفيد و مُضر تقسيم مى‏شود و كسى كه به كاربرد اين كليشه‏ها وارد است، هرگاه خواست مى‏تواند هر انتقادى را در يكى از اين قالبها قرار دهد و به اين ترتيب، آن را از كار بيندازد.
گفتنى است كه داور نهايى درباره معيار اين كليشه‏ها خود شخص مورد انتقاد است و بس.
اگر بخواهيم مى‏توانيم همچنان به معرفى اين شيوه‏ها ادامه دهيم، امّا همين مقدار نيز زياد است. اين شيوه‏ها با همه تفاوتهايى كه ممكن است با يكديگر داشته باشند، در يك نقطه شريك‏اند، و آن پوشاندن حقيقت و محروم ساختن فرد از بركت انتقاد است. كافى است نگاهى به كسانى كه عادت دارند از اين شيوه‏ها استفاده كنند بيندازيم تا ببنيم كه چگونه روز به روز از رشد و كمال باز مى‏مانند. سخن از استفاده موردى از چنين شيوه‏هايى نيست، سخن از اعتياد به آنهاست كه در نتيجه، كاربرد پيوسته آنها پديد مى‏آيد.
كسى كه از اين شيوه‏ها استفاده مى‏كند، مهم‏ترين دريچه‏هاى ارتباطى خود را با واقعيت مى‏گسلد و اطلاعاتى را كه براى رشد و پيشرفت خود نياز دارد، به دست نمى‏آورد. در نتيجه، همواره درجا مى‏زند و از پيمودن راه كمال بازمى‏ماند.

5 . چگونه با انتقاد بايد برخورد كرد؟

به جاى هرگونه برخورد قهرآميز با انتقاد، بايد بكوشيم كاركرد آن را دريابيم و از آن، جهت رشد خود سود بجوييم. انتقادى كه از ما مى‏شود، دو جنبه دارد: يكى خبرى و ديگرى توصيه‏اى. هر انتقادى نخست به ما مى‏گويد كه ديگرى يا ديگران درباره ما چه مى‏انديشند. ديگر آنكه به ما مى‏گويد ديگرى يا ديگران از ما چه انتظارى دارند.
هنگامى كه كسى از ما انتقاد مى‏كند، در حقيقت بر اساس معيارهايى كه دارد، درباره ما داورى مى‏كند و نظر خود را براى بهبود كار ما بيان مى‏كند. بدين ترتيب، هميشه (دقيقاً هميشه) يك جنبه انتقاد، درست است. ما اگر هم انتقادى خاص را قبول نداشته باشيم، نمى‏توانيم جنبه خبرى بودن آن را انكار كنيم. براى مثال اگر كسى به ما انتقاد كند كه ما درس نمى‏خوانيم، ممكن است ما برداشت او را در اين مورد نپذيريم و فكر كنيم كه ما فرد درس‏خوانى هستيم؛ امّا نمى‏توانيم اين را منكر شويم كه او فكر مى‏كند - هرچند به غلط - ما درس نمى‏خوانيم. از اين‏رو حداقل انتقاد، از يك نظر همواره درست است. اينجاست كه به جاى استفاده از مكانيزمهاى نادرست دفاعى، بهتر است كه پس از شنيدن انتقاد، صادقانه با خود خلوت كنيم و از خود بپرسيم چه شده است كه ديگران فكر مى‏كنند ما درس‏خوان نيستيم و براى تغيير نظرگاه آنان - البته اگر آن را مهم بدانيم - اقدام كنيم. به اين معنا هرگز نمى‏توان بار خبردهى انتقاد را انكار كرد. كاركرد انتقاد از اين منظر آن است كه ما را به رفتار خودمان بيشتر مى‏آگاهاند و آينه‏اى برابر ما مى‏نهد تا خود را در آن بنگريم و به ما كمك مى‏كند تا رفتار خود را بهتر جهت دهيم. اين نخستين فايده انتقاد است.
ديگر آنكه ما از پيش نمى‏دانيم كه چه نقصى داريم و در نتيجه،
 

23

براى رفع آن اقدامى نمى‏كنيم. حال آنكه انتقاد، ما را به نقصهاى خود، آگاه مى‏نمايد. بعيد است كه منتقدان، گاه مغرضانه درباره ما داورى كنند؛ نكته‏اى كه ما را به مكانيزمهاى دفاعى هدايت مى‏كند. در پاسخ بايد گفت كه ما هيچ معيار بيرونى نداريم كه پيشاپيش نشان دهد كدام منتقد مُغرض است و كدام مُصلح. از سوى ديگر، عملاً تجربه نشان داده است كه دشمنان ما بهتر مى‏توانند ضعفهاى ما را نشان دهند. باز عزت نفس ما موجب مى‏شود تا همواره در برابر انتقادهاى ديگران گارد دفاعى بگيريم و از برچسبهاى كليشه‏اى استفاده كنيم. از اين‏رو به سود خودمان است كه فرض را بر اين بگذاريم كه هر انتقادى درست است، مگر خلاف آن ثابت شود.
ما ياد گرفته‏ايم و به اين صورت، شرطى شده‏ايم كه هر انتقادى را نادرست بدانيم مگر خلاف آن به اثبات برسد كه ظاهراً هم معمولاً ثابت نمى‏شود. حال اگر فرض را عوض كنيم، از هر انتقادى با آغوش باز استقبال خواهيم كرد و از آنها بهره‏مند خواهيم شد. اين كار نه‏تنها به ما زيانى نمى‏زند، بلكه در مجموع از هر جهت، به سود ما عمل خواهد نمود.
يكى از منتقدان و نويسندگان به نام مورى مارك لند با توجه به همين نكته است كه مى‏گويد: «انتقاد، چه غلط باشد و چه درست، سودبخش است».(15)
اگر بياموزيم كه هر انتقادى ممكن است درست و در نتيجه به سود ما باشد، ديگر بسيارى از تنشها را در زندگى نخواهيم داشت. با دوستان خود بهتر كنار خواهيم آمد. از ديگران نمى‏رنجيم و آنان را از خود نخواهيم رنجاند. در جهت رشد و شكوفايى خود گامهايى بلند و استوار خواهيم برداشت و هر روز ما از روز گذشته‏مان بهتر خواهد شد.
انى تاون‏اند، به هنگام تشريح «قاطعيت» كه نتيجه اعتماد به نفس است، مهارتهاى قاطعيت را برمى‏شمارد و درباره يكى از آنها، يعنى مهارت انتقادپذيرى‏(16) مى‏گويد: «مراد آن است كه در كل انتقادپذير باشيد. به جاى انكار نمودنِ انتقاد، بپذيريم كه ممكن است در آن واقعيتى هم باشد».(17) چنين نگرشى به انتقاد، يك‏شبه حاصل نمى‏شود، امّا هرگاه در انسان پديد آمد راه كمال را چند اسبه درخواهد نورديد. كسى كه اين‏گونه به انتقاد مى‏نگرد نه تنها از انتقادهاى گاهگاهى دوستان خود نمى‏رنجد، بلكه مشتاقانه و با اصرار، خواهان آن مى‏شود و هر انتقادى را چونان ارمغانى ارجمند مى‏پذيرد و در ضمير خويش نگه مى‏دارد و منتقدان خود را عزيزترين و محبوب‏ترين كسان مى‏شمارد.
با چنين نگرشى به ارزش انتقاد و كارآيى و راه‏گشايى آن است كه امام صادق(ع) مى‏فرمايد:
احب اخوانى الىّ من اهدى‏ الىّ عيوبى؛ محبوب‏ترين برادرانم نزد من، كسى است كه عيبهايم را به من هديه كند.(18)

منابع

1 . نقد ادبى، سيروس شميسا، تهران، انتشارات فردوس، 1378 .
2 . لغت‏نامه دهخدا، ويرايش جديد.
3 . لسان العرب، ابن منظور، بيروت: داراحياء التراث العربى، 1408ق.
4 . منطق و مبحث علم هرمنوتيك، محمد رضا ريخته گران، تهران: نشر كنگره، 1378.
5 . هيچ‏كس كامل نيست، هندرى وايزينگر، ترجمه: پريچهر معتمد گرجى، تهران: فيروزه، 1378.
6 . مفاهيم اخلاقى - دينى در قرآن مجيد، توشيهيكو ايزوتسو، ترجمه: فريدون بدره‏اى، تهران: فرزان، 1378.
7 . گلستان سعدى، تصحيح غلامحسين يوسفى،تهران: خوارزمى، 1374.
8 . مصيبت نويسنده بودن، گزينش و ترجمه: سيروس طاهباز، تهران: انتشارات به نگار، 1368.
9 . همچون آب و آيينه شفاف... : پرورش توانايى اظهار وجود و قاطعيت، انى تاون‏اند، ترجمه: پرويز نظيرى و آرش مولا، مشهد: شركت به نشر، 1378.
10 . پذيرفتن انتقاد و بهره‏گيرى از آن ، مورى مارك لند، ترجمه: على محمد حق‏شناس، نشر دانش، سال سوم، شماره ششم، مهر و آبان 1362.
11. الحياة، محمدرضا حكيمى، محمد حكيمى، على حكيمى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1370.
.The Shorter Oxford English Dictionary, Oxford, Clarendon Press, 8891.
Marie Dalton, Dawn G. Hoyle 000011 Marie W. Watts,Cincinnati, Ohio, South-Western
.Human Relations,
1 . نقد ادبى، سيروس شميسا، تهران، انتشارات فردوس، 1378، ص 21 .
2 . لغت‏نامه دهخدا، ويرايش جديد، ج 2، ص 2965 .
3 . لسان العرب، ابن منظور، بيروت: دار احياء التراث العربى، 1408 ق، ج 14، ص‏254 .
.looking for faults.
4
5 pointing out faults
6 fault finding
7 shorter oxford english dictionary, oxford, clarendonpress, 8891 vol. 1 . 854
The .
8 . منطق و مبحث علم هرمنوتيك، محمدرضا ريخته‏گران، تهران: نشر كنگره، 1378، ص 226 - 227 .
9 . هيچ كس كامل نيست، هندرى وايزينگر، ترجمه: پريچهر معتمد گرجى، تهران: فيروزه، 1378، ص 123 .
10 . مفاهيم اخلاقى - دينى در قرآن مجيد، توشيهيكو ايزوتسو، ترجمه: فريدون بدره‏اى، تهران: فرزان، 1378، ص 14 - 15 .
11 . گلستان سعدى، تصحيح غلامحسين يوسفى، تهران: خوارزمى، 1374، باب هشتم، ص 175 .
12 . مصيبت نويسنده بودن، گزينش و ترجمه: سيروس طاهباز، تهران: انتشارات به‏نگار، 1368، ص 15 .
13 Dalton, Dawn G. Hoyle 000012 Marie W. Watts, cincinnati, ohio, south - Western P.53
.Human Relations, Marie
14 . مثنوى، جلال‏الدين محمد بلخى، تصحيح محمد استعلامى، تهران: انتشارات زوار، 1372، ج 5، ص 98 .
15 . پذيرفتن انتقاد و بهره‏گيرى از آن، مورى مارك لند، ترجمه: على محمد حق‏شناس، نشر دانش، سال سوم، شماره ششم، مهر و آبان 1362 ، ص 43 .
16 The skill of fogging .
17 . همچون آب و آيينه شفاف...: پرورش توانايى اظهار وجود و قاطعيت، انى تاون‏اند، ترجمه: پرويز نظيرى و آرش مولا، مشهد: شركت به نشر، 1378، ص 19 .
18 . الحياة، محمدرضا حكيمى، محمد حكيمى، على حكيمى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1370، ج 1، ص 196 .