مجلات >حديث زندگی>شماره 8

برقرارى ارتباط سالم

محمدرضا جهانگيرزاده

 


10

چگونه از حمايت ديگران برخوردار شويم؟

«موفقيت هر شخص به حمايت ديگران بستگى دارد». بياييد اين اصل را در ذهن خود حك كنيم. تنها حايلى كه بين انسان و آرزوهايى كه در سر مى‏پروراند، قد عَلَم كرده است، «حمايت ديگران» است.
قضيه را از اين جنبه ببينيد: يك مدير اجرايى براى پيشبرد اهداف خود، نيازمند افراد است. اگر دستورهايش اجرا نشود، رئيس شركت، او را اخراج مى‏كند، نه كارمندانش را. يك فروشنده براى فروش محصولاتش نيازمند مردم است. اگر محصولاتش را نخرند، ورشكسته مى‏شود. رئيس يك دانشكده براى پيشبرد برنامه‏هاى آموزشى‏اش نيازمند استاد است. موفقيت يك سياستمدار در انتخابات نيز بستگى به رأى مردم دارد.
امروزه، ديگر نمى‏توان حمايت مردم را با توسّل به زور و ارعاب و تهديد به دست آورد. مردم يا از سر ميل و رغبت از كسى طرفدارى مى‏كنند، و يا اينكه هيچ‏گونه حمايتى از او به عمل نمى‏آورند.
سؤال، اين است: حال كه براى دستيابى به‏خواسته‏هاى خود به ديگران وابسته‏ايم، چه كنيم تا از حمايت آنها برخوردار شويم؟ پاسخ به طور خلاصه و در يك جمله چنين است: «روابط سالم و صميمانه با ديگران برقرار نماييد».

محبوبيت

حداقل در نود درصد از موارد، عامل «محبوبيت»، نخستين مسئله‏اى است كه مورد توجه قرار مى‏گيرد. در بيشتر موارد، محبوبيت به مراتب بيش از مهارت، مد نظر است.
در تجربيات خود، بارها شاهد جلساتى براى انتخاب افراد بوده‏ايم. در اين جلسات، هنگامى كه نام كسى مطرح مى‏شود، افراد، بيشتر روى چنين مسائلى تأكيد مى‏كنند: «آيا به درد اين كار
مى‏خورد؟»، «همكاران يا شاگردان، او را دوست خواهند داشت؟»، «با بقيه اعضاى گروه، همكارى خواهد كرد؟». اگر فردى دوست داشتنى نباشد، با حداكثر كارايى هم نمى‏شود از او انتظار داشت كارش را به خوبى پيش ببرد.
«ارتقاء يافتن» در مدارج علمى و شغلى در گرو اين است كه در نظر ديگران، دوست داشتنى، موجه و معقول جلوه كنيم؛ و چنين امرى در گرو برقرارى ارتباطات سالم و صميمانه است.
از سوى ديگر شايد بارزترين ويژگى ارتباط «همه‏گير بودن» آن است. يعنى ما در هر لحظه و همه‏جا در حال برقرارى ارتباط هستيم، آن هم ارتباطاتى كه در زمينه‏ها يا به اصطلاح، بافتهاى مختلف رخ مى‏دهند، و طرفين از برقرارى آن، هدفهايى دارند. آنها مى‏خواهند از ارتباط خود، نتيجه‏اى مطلوب بگيرند. از اين‏رو لازم است كه ارتباط، به فعاليتى «تنظيم شده». تبديل شود. يعنى برقراركنندگان ارتباط ، صحبتها، حالات و اعمال خود را متناسب با اهداف خود و آنچه شرايط اقتضا مى‏كند، پى‏ريزى نمايند، تا بتوانند در سايه تعاملات انسانى و حساب شده به اهداف مورد نظر خود در زندگى دست يابند.

الگوهاى ارتباط

هر يك از ما بدون دانش خاص، قادريم اشخاصى را كه به لحاظ ارتباطى موفق‏ترند، شناسايى كنيم. اين افراد كسانى‏اند كه ديگران مشتاق برقرارى ارتباط با آنها هستند، و از همنشينى با آنها لذت مى‏برند.
چنين اشخاصى به راحتى و با گشودگى با ديگران رابطه برقرار مى‏كنند، به طور اثربخشى صحبت مى‏كنند، احساسات منفى خود در مورد ديگران را در بافتى محترمانه ابراز مى‏نمايند، و تماس خود با ديگران را با برجاى گذاشتن يك احساس مثبت در آنها پايان مى‏بخشند.
اين افراد در بيان ديدگاههاى خود توانا هستند و هنگام مخالفت با نظرات ديگران، حالت تهاجم و حمله ندارند.
يك ارتباط اثربخش، گاهى در قالب توانايى متقاعد كردن ديگران در مورد مسئله‏اى، متجلى مى‏شود. در زندگى خانوادگى نيز يك ارتباط موفق، متضمن درك و همدلى نسبت به اعضاى خانواده و توانايى گفتگو در جهت حل اختلافات و ارائه راه‏حلهاى سازنده است.
در مقابل، اشخاصى نيز هستند كه ديگران از ارتباط با آنها ابراز نارضايتى مى‏كنند. چنين اشخاصى ممكن است با توجه به تمايل و علاقه‏اى كه به ارتباط با ديگران دارند به سبب ناتوانى در شناخت و بيان روشن افكار و احساسات خود، و همچنين ناتوانى در شناخت افكار و احساسات ديگران، روابط خود را مخدوش سازند.

تقسيم‏بندى الگوهاى ارتباطى

اولين قدم در جهت پى‏ريزى نظام ارتباطى مناسب، شناسايى انواع الگوهاى ارتباطى و تلاش در جهت نزديك شدن به الگوى برتر و فاصله گرفتن از الگوهاى نامناسب است. مطابق اين تقسيم‏بندى مى‏توان سبكهاى ارتباطى افراد را به سه نوع تقسيم كرد. اين سه الگوى رفتارى عبارت‏اند از: قاطعيت، سلطه‏پذيرى، سلطه‏گرى.

11

توصيف الگوهاى ارتباطى

الگوى قاطعيت: فردى كه از قاطعيت برخوردار است مى‏تواند به گونه‏اى روشن و مستقيم پيامهاى خود را در جريان يك ارتباط ، منتقل نمايد. امّا با اينكه پيامهاى وى مستقيم است، بدون احترام نيست. در واقع، قاطعيت، هنر برقرارى ارتباط و ارسال پيام به ترتيبى است كه هم «مستقيم» و هم «محترمانه» باشد.
خيلى از افراد به سبب دلمشغولى افراطى خود براى محترمانه برخورد كردن، به قدرى پيامهاى خود را غير مستقيم منتقل مى‏كنند كه سبب پيچيدگى و دگرگونى پيام مى‏شود. امّا ارسال پيام در الگوى قاطعيت به ترتيبى است كه پيام در عين شفافيت و مستقيم بودن، در يك جوّ صميمى و محترمانه ارسال مى‏شود.
از سوى ديگر، ارتباط قاطعانه، تا نهايتِ امكان، صادقانه است. به عبارت ديگر، بين آنچه كه در فكر و احساس فرد قاطع مى‏گذرد و آنچه كه عملاً در رفتار وى متجلى مى‏شود هماهنگى و توافق وجود دارد. حال تصور كنيد فردى در نظام ارتباطى خود، ميان افكار و احساسات درونى و رفتار آشكارش هماهنگى وجود نداشته باشد؛ در اين صورت، كسانى كه با وى ارتباط دارند، به طور نسبى قادرند ناهماهنگى ميان آنچه را كه در دل وى مى‏گذرد و آنچه را كه در ظاهر به ديگران نشان مى‏دهد، تشخيص دهند. همين مسئله ممكن است به پيچيده شدن ارتباط، بالا رفتن احتمال رفتار مشابه از سوى فرد مقابل، بى‏اعتمادى، و در نهايت، قطع ارتباط بينجامد.
الگوى سلطه‏پذيرى: فرد كمرو يا سلطه‏پذير كسى است كه بسيار غير مستقيم و مبهم برخورد مى‏كند و از اين‏رو پيامهايى كه براى ديگران ارسال مى‏كند، البته اگر ارسال شود، روشن نيستند. در عين حال، ارتباط فرد سلطه‏پذير در يك جوّ صميمى و توأم با احترام متقابل صورت نمى‏گيرد، بلكه بدون توجه به حرمت خود، نگران بى‏احترامى نكردن به ديگران است.
 

12

ناتوانى در ابراز خواسته‏ها در تمايلات و عدم حفظ حرمت خود، كه وجه مشخصه اشخاص سلطه‏پذير است، سبب شكل‏گيرى يك خشم پنهان و انباشته در افراد سلطه‏پذير مى‏شود. از اين‏رو مشاهده رفتارهاى انفجارى و مهارناپذير، خصوصاً نسبت به افراد بى‏گناه (مثل همسر و فرزندان) در اين افراد، قابل پيش‏بينى است.
به مثال زير توجه كنيد: آقاى رحمتى، قائم مقام يك شركت نرم‏افزارهاى كامپيوترى است كه كارش را خيلى دوست دارد. يكى از مسئوليتهاى مهم وى شركت كردن در جلسات مختلف است كه در آنها بايد ديدگاه مدير بالاتر از خود را مطرح و تأمين نمايد، و گزارش جلسه را نيز به وى منتقل كند. امّا او در اكثر جلسات، احساس ناراحتى مى‏كند.
هنگامى كه جلسه شروع مى‏شود، سعى مى‏كند در صندلى خود بخزد و سر خود را پايين بيندازد. وى ساكت مى‏نشيند و اميدوار است كسى متوجه سكوت وى شده، او را به شركت در گفتگو دعوت كند.
امّا از طرف ديگر، او از بيان ديدگاههاى خود، بخصوص هنگامى كه مخالف نظر ديگران باشد، وحشت دارد. تجربه شخصى وى از چنين جلساتى مجادله و مخالفت با ديدگاههايش است. از اين‏رو همواره سعى مى‏كند طورى نظرات خود را مطرح كند كه باعث ناراحتى و رنجش ديگران نشود؛ زيرا از بحث و مخالفت با ديگران گريزان است. امّا اين كار معمولاً صحبتهاى او را پيچيده و طولانى مى‏كند.
مدير ارشد وى گاهى خود در جلسات شركت مى‏كند. بر همين اساس، متوجّه گوشه‏گيرى او شده است. وقتى كه آقاى رحمتى عدم تمايل خود را براى شركت در اين جلسات ابراز مى‏كند، مدير تصميم مى‏گيرد تا در اين خصوص با وى صحبت كند. هنگام صحبت، آقاى رحمتى سعى مى‏كند تا با موضعى تدافعى و توأم با اضطراب، ابتدا موضوع ساكت بودن خود را انكار كند و سپس علت آن‏را رفتارهاى نامناسب ديگران و اجازه ندادن به وى براى ابراز ديدگاههايش، بيان كند. امّا در نهايت، شروع به سرزنش خود مى‏كند. مدير ارشد نيز تصور مى‏كند كه او به كارش علاقه چندانى ندارد و همين امر، امنيت شغلى او را به خطر مى‏اندازد.
الگوى سلطه‏گرى: مشخصه اصلى اين الگو، يك نگاه غير انسانى و ابزارگرايانه نسبت به انسانهاست. اين‏گونه افراد به دنبال مهار و كنترل ديگران در جهت تأمين منافع خود هستند. به عبارت ديگر تعريف آنها از روابط اجتماعى تعريفى سوداگرانه و صرفاً براى پيشبرد مقاصد خويش است. البته گاهى اين هدف با برخوردهاى غيرصادقانه، غير مستقيم، پيچيده و توأم با احترام ظاهرى و در حقيقت با هدف فريب و استثمار ديگران، تأمين مى‏شود، و گاهى نيز با رفتارى صريح و صادقانه امّا پرخاشگرانه.
رفتار يك فرد پرخاشگر، از صداقت برخوردار است؛ زيرا آنچه را در دلش مى‏گذرد، بى‏پروا در رفتارش نشان مى‏دهد. لكن در اين برخورد مستقيم، نه به خود احترام مى‏گذارد و نه به ديگرى.
نمونه‏اى از الگوى ارتباطى سلطه‏گر، مديرى است كه هرگاه تصميمى مى‏گيرد، در عملى كردن آن هيچ‏گونه ترديدى به خود راه نمى‏دهد. هنگامى كه از روش وى انتقاد مى‏شود، بلافاصله به دفاع از عملكرد خود مى‏پردازد. در مواقعى كه لازم است تصميمى گروهى گرفته شود با اعضاى گروه مشورت مى‏كند، امّا در عمل، آنچه را كه خود مى‏خواهد انجام مى‏دهد. اعضاى گروه، احساس مى‏كنند كه به ابزارى در جهت تأمين منافع وى تبديل شده‏اند.

قاطعيت، الگوى برتر

سه محور اساسى اين الگو را «صداقت، صراحت و احترام متقابل» تشكيل مى‏دهد. يعنى هنر تركيب اقتدار و احترام، كه رفتار فرد را قابل پيش‏بينى مى‏سازد؛ از اين‏رو ديگران در مواجهه با چنين شخصى تكليف خود را مى‏دانند.
شايد اين تجربه را داشته‏ايد كه در مقابل كسى قرار گرفته‏ايد كه نمى‏توانيد تشخيص دهيد خواسته‏اش در آن لحظه چيست. بر فرض به منزل دوستى رفته‏ايد، امّا نمى‏توانيد از رفتارش تشخيص دهيد كه آيا واقعاً در آن لحظه حوصله شما را دارد يا نه. مى‏خواهيد چيزى از كسى قرض بگيرد، امّا نمى‏دانيد واقعاً راضى است يا نه. و يا اينكه پيشنهاد شخصى را در امرى رد مى‏كنيد، امّا نمى‏توانيد تشخيص دهيد كه از كار شما دلگير شده است يا نه. وقتى از او مستقيماً سؤال مى‏كنيد، نظر شما را تكذيب مى‏كند، امّا عملش طورى است كه احساس مى‏كنيد ناراحت شده است. معمولاً در برابر چنين اشخاص كمرويى احساس راحتى نمى‏كنيم؛ زيرا تكليفمان با آنها روشن نيست. نمى‏دانيم چطور رابطه‏مان را با آنها كوك كنيم كه موجب رنجش آنها نشود.
همچنين اشخاص سلطه‏گرى نيز هستند كه به قدرى پيچيده رفتار مى‏كنند كه امكان درك معناى اصلى رفتار آنها براى ما مقدور نيست. افراد هفت خطى كه نمى‏دانيم كدام خط آنها را بايد بخوانيم. در كنار اين افراد نيز راحت نيستيم؛ چون تكليفمان با آنها نيز روشن نيست. ضمن اينكه به سبب پيچيدگى رفتار، ممكن است كمى، و يا شايد هم خيلى، از آنها بترسيم.
 

13

در مورد افراد پرخاشگر نيز وضعيت، روشن است. همواره از نزديك شدن و تعامل با اين افراد اجتناب مى‏كنيم ؛ چون نگران هستيم كه مبادا مورد تعرض و بى‏احترامى آنها قرار گيريم. به عبارت ديگر عطايشان را به لقايشان مى‏بخشيم، چون در مورد حرمت ديگران ارزش چندانى قايل نيستند.
وجه مشترك هر دو نوع رفتار سلطه‏پذيرانه و سلطه‏گرانه، پيش‏بينى‏ناپذير بودن رفتار است. نمى‏توانيم بفهميم كه فرد مقابل واقعاً چه منظور و احساسى دارد و نمى‏توانيم حركت و رفتار بعدى وى را پيش‏بينى كنيم. امّا در مقابل، گروهى نيز وجود دارند كه رفتارشان ساده و قابل پيش‏بينى است. معمولاً ارتباط با چنين افرادى ساده است پيام و گفتار اين افراد، مستقيم، روشن و محترمانه است و بر همين اساس به سهولت مى‏توان مقصود آنها را از برقرارى يك ارتباط، فهميد و رفتارشان را پيش‏بينى كرد.
در اين مفهوم مى‏توان قاطعيت را هنر انتقال روشن و محترمانه اينكه: «من كى هستم، در چه موقعيتى قرار دارم، و دوست دارم چطور با من رفتار شود» تعريف كرد.

نمونه‏اى از الگوى قاطعيت

آقاى رحمانى مدير بخش تحقيق و توسعه يك شركت صنعتى است. او كار خود را دوست دارد؛ امّا به دليل جوّ مجموعه خود، آن را كسل كننده يافته است. وى همچنين درگير مراحل پايانى ساخت خانه خود است. به همين خاطر در چند هفته اخير نتوانسته است آن‏طور كه بايد و شايد به كارش برسد.
مديرِ آقاى رحمانى به وى گوشزد كرده كه از وضعيت كارى او راضى نيست. آقاى رحمانى هم مشكلات كارى و گرفتاريهاى شخصى خود را در مورد ساخت خانه و اسباب‏كشى، صادقانه براى مدير مطرح كرده است. تلاشهاى وى براى انجام دادن كارهاى خانه و حضور مؤثر در شركت بى‏نتيجه مى‏ماند. در نهايت از مدير خود تقاضا مى‏كند كه براى مدت محدودى مسئوليتهاى وى را كاهش دهد. البته از مطرح كردن كسل كننده بودن شغلش با مدير، اجتناب مى‏كند و حل آن را به بعد از برطرف شدن مشكلات فعلى موكول مى‏كند.
وى همچنين از مدير مى‏خواهد تا اشكالات كارى و انتظاراتش را از او مطرح كند، تا درباره آنها فكر كند و پس از حل مشكلات شخصى‏اش و بازگشت تمام وقت به كار، آنها را عملى سازد. مدير نيز با كم كردن مسئوليتهاى وى براى مدت محدود موافقت مى‏كند.
آقاى رحمانى تصميم دارد در مورد اجراى تغييراتى در بخش خود با مدير صحبت نموده، پيشنهادهايى را براى افزايش پويايى و رفع يكنواختى محيط كار ارائه نمايد.

نكته پايانى

همان‏گونه كه از سبك برخورد آقاى رحمانى مشخص است، يك فرد قاطع، هم حق و حقوق خود و هم حق و حقوق ديگران را محترم مى‏شمارد. آنها بر خلاف افراد سلطه‏پذير كه خود را متهم مى‏كنند، و بر خلاف افراد پرخاشگر كه همواره ديگران را متهم مى‏كنند، به دنبال حل مسئله و مشكل‏اند.
هسته اصلى يك الگوى ارتباطى قاطعانه، «صداقت» و «حرمت نهادن به خود و ديگران» است. كسى كه هم براى خود ارزش و احترام قايل است و هم براى ديگران، مى‏تواند بياموزد كه چگونه به روشنى گفتگو كند، شنونده حرف ديگران باشد، انتقادپذير باشد، منصف و احترام برانگيز باشد و صراحت را در گفتار و رفتار خود جريان دهد.
ارتباطات، مجموعه‏اى از مهارتهاست؛ امّا مهم‏ترين آنها «درك ديدگاههاى طرف مقابل» و «توان تفهيم ديدگاههاى خويش» است. براى اينكه به درستى ديگران را درك كنيد، به مهارت ديگرى نياز داريد و آن، هنر دقيق گوش كردن است. از سوى ديگر، زبان، تنها وسيله براى ارتباط نيست، چرا كه پيامهاى انسانى، بخصوص آنهايى كه از احساسات، هيجانات و عواطفْ مايه مى‏گيرند، چنان پيچيده‏اند كه هيچ كلامى گوياى همه جوانب آنها نيست. به همين دليل، گاه يك نگاه، تحريك صدا يا يك حركت، حاوى پيامى است كه از نهفته‏ترين عواطف درونى فرد، سرچشمه مى‏گيرد و معناى ارتباط را مشخص مى‏نمايد.
پرداختن به اين مسائل و مسائل مهم ديگرى كه در برقرارى يك ارتباط سالم و صميمانه لازم‏اند، در اين مقالِ كوتاه نمى‏گنجد. «ارتباط موفق، هنرى است كه همه مى‏توانند از آن برخوردار شوند». اين اصلى است كه نبايد هيچ‏گاه به فراموشى سپرده شود.

منابع مورد استفاده:

1 . مهندسى رفتار ارتباطى، دكتر نيما قربانى، تهران: انتشارات سينه سرخ، 1380 .
2 . ارتباطات انسانى، دكتر على‏اكبر فرهنگى، تهران: خدمات فرهنگى رسا، 1380 .
3 . مهارتهاى اجتماعى در ارتباطات ميان فردى، ترجمه: مهرداد فيروزبخت، تهران: انتشارات رشد، 1377 .
4 . كليد طلايى ارتباطات، ترجمه: محمدرضا آل يس، تهران: انتشارات هامون، 1380 .
5 . جادوى فكر بزرگ، ترجمه: ژنا بخت‏آور، تهران: انتشارات فيروزبخت، 1380 .