محمّدعلى سروش
كسى نگفته است كه زندگى كار سادهاى است، بلكه گاهى بسيار سخت و ناخوشايند مىنمايد؛ امّا همين زندگى با تمام فراز و فرودهايش، از ما انسانى بهتر و نيرومندتر مىسازد.
در برخورد با هر دگرگونى در زندگى، شايد بگويى كه: «نه، تاب نخواهم آورد»؛ امّا مىآموزى كه كنار زدن مشكلات يكى پس از ديگرى، چندان دشوار نيست. دشوارى، زمانى خواهد رسيد كه از برخورد با مشكل بگريزى. آنگاه است كه باز مىگردد و تو را به مبارزه مىخواند.
نتيجه كار در دست تو و شيوه مبارزه توست. خردمندانه زندگى كن، بردبارى را پذيرا باش و هميشه آماده رويارويى با دشواريها باش. سرچشمه توان ما گنجينه دورن ماست. زندگى زنجيرى از افقهاى نو، آرزوهاى نو، روزهاى نو و تغييراتى است كه به سوى تو مىآيند. خوش بين باش! اين نگرش توست كه بر محصول بسيارى از كارها نشان خود را مىزند. به هنگام نياز به يارى، آن را طلب كن. ويژگيها، شايستگيها و هر آنچه را تنها در توست، قدر بدان.
نيكوترين كار كدام است؟ ساده است؛ ساده: «بكوش تا مىتوانى». خواهى ديد كه همه چيز درست خواهد شد. آغاز هر روز نو، به تو مىگويد كه شايسته آنى كه لبخند بزنى. آغاز هر روز نو تو را به اين باور مىرساند كه مىتوانى دل ديگرى را شاد كنى.
دقّت، حقيقت خوش بينى
اساس خوشبينى، در انديشه درست در مورد علت رويدادهاست. تكرار جملات مثبتى همچون «من آدم ويژهاى هستم»، «همه مردم، مرا دوست دارند»، «زندگىام هر روز از روز قبل بهتر مىشود و...» از شما يك فرد خوشبين نمىسازد. اين كار ممكن است براى لحظهاى به شما گرمى و شور ببخشد؛ ولى در دستيابى به هدفهايتان كمك چندانى به شما نمىكند.
همچنين خوشبينى، نپذيرفتن مسئوليت حوادث بد نيست. مسئوليت را به دوش ديگران انداختن، تنها منجر به عصبانى شدن آنها مىشود. خوشبينى، پرهيز از غم و خشم نيست. عواطف منفى هم بخشى از غنايم زندگىاند و معمولاً واكنشهاى سالمى هستند كه ما را براى درك يا تغيير چيزهايى كه موجب به هم ريختگى مىشوند راهنمايى مىنمايند.
خوشبينى واقعى اين است كه فرد، خويش را بشناسد، در مورد خود و جهان پيرامونش كنجكاو باشد، در دنياى خويش فعال بوده، به زندگى خود شكل ببخشد.
خوش بينى عبارت است از دقيق بودن. دقيق بودن، فرصت ديدن ساير علتها را هم فراهم مىكند. آموزش خوشبينى مثل آموزش دقت است.
باورها
هميشه بين افكار و احساسات، رابطهاى هست. افكار خود را به «نتايج» ربط دهيد تا بفهميد خوشبينى و بدبينى، احساس و عمل را تغيير مىدهد. مطالبى كه شما هنگام ارزيابى حوادث به خود مىگوييد، به طور مستقيم، احساسات و رفتارتان را تغيير مىدهد.
افراد بدبين باورشان اين است كه علل حوادث بد، دائمى هستند و از آنجا كه علت، هميشه وجود دارد پس به همين دليل معتقدند كه اتفاقات بد، هميشه براى آنها پيش خواهد آمد.
در عوض، افراد خوشبين، علل حوادث بد را موقّتى مىدانند.
مثلاً وقتى در روزهاى آغازين مدرسه دوستى پيدا نكردند، فرد بدبين مىگويد: «من در مدرسه جديد، هيچ وقت دوستى پيدا نمىكنم»؛ ولى فرد خوشبين مىگويد: «در مدرسه جديد مدّتى طول مىكشد تا دوستى پيدا كنم».
فرد بدبين فكر مىكند كه حوادث بد، ناشى از اشكالاتى است كه در وجود اوست؛ ولى فرد خوشبين درباره حالتها كه موقّت و قابل تغييرند مىانديشد.
اگر شخص با كلمات «هميشه» و «هرگز» حوادث بد را ارزيابى كند، روش بدبينانهاى دارد و اگر حوادث بد را با كلماتى چون «گاهى» و «بهتازگى» ارزيابى كند، روش خوشبينانهاى دارد.
در برخورد با حوادث خوب، قضيه بالعكس است؛ يعنى فرد خوشبين، حوادث خوب را با علل دائمى براى خود توضيح مىدهد و هميشه به تواناييها و چيزهاى مثبتى كه دارد - از قبيل سختكوشى و دوست داشتنى بودن - اشاره مىكند؛ ولى فرد بدبين علل را موقّتى مىبيند و از محدوده زمانى نام مىبرد.
وقتى علّت حوادث خوب، موقتى ارزيابى شود، موفقيت را اتفاقى مىبينند و يا آن را به راحت بودن تكليف نسبت مىدهند. افراد بدبين به تعميم افراطى امور، گرايش دارند، مثل اينكه: «من به طور كلّى در تمام ورزشها ضعيف هستم» يا «همه مربّيان، ظالم هستند»؛ ولى فرد خوشبين، علت رويداد را ويژه و خاص ارزيابى مىكند. مثل اينكه: «من در توپبازى ضعيف هستم» يا «آقاى شريفى مربى ظالمى است».
در حوادث خوب، باز هم امر به عكس است؛ يعنى فرد خوشبين مىگويد: «من با هوشم»؛ ولى بدبين مىگويد: «من در درس رياضى خوبم».
فرد بدبين باور دارد كه شكستها غيرقابل تغييرند و سطح وسيعى از زندگى او را فرامىگيرند. او باور دارد كه تنها علّت اين شكستها نه محيط، نه شانس و نه ديگران بلكه «خود» اوست. بدبينترين افراد، باور دارند كه آنها از رفتارى ويژه برخوردارند كه آنها را محكوم به از دست دادن فرصتها در تمام عمرشان مىكند، روابطشان منجر به شكست شده و دچار خُسران خواهند بود. حتى زمانى كه متوجه مىشوند كه در ايجاد مشكل، گناهى هم نداشتهاند، باز هم موقعيت را غيرقابل تغيير مىشمرند و در نتيجه تلاشى براى تغيير وضعيت نمىكنند.
درستى باورها
اين سادهانديشى است كه فكر كنيم در رويدادها و حوادث ناخوشايند، هيچ سهمى نداريم و هيچگاه مقصّر نيستيم و فكر كنيم كه با اين باور، زندگى موفقترى خواهيم داشت. به عكس، بسيار مفيد خواهد بود اگر بياموزيم كه براى هر مشكلى عوامل زيادى درگيرند و ما بايد مسئوليت سهمى را كه در ايجاد مشكل داشتهايم بپذيريم، بدون اينكه خود را در مورد كارهايى كه اختيارى در انجام دادن آن نداشتهايم سرزنش كنيم.
در مورد مشكلات واقعى، درست بينديشيد؛ انديشيدن درست، معنايش بدبينى نيست.
مهارتهاى اساسى براى خوشبينى
الف) در اختيار گرفتن فكر: ابتدا شما افكارى را كه بدترين شرايط احساسى را در ذهنتان به وجود مىآورند شناسايى كنيد. اين افكار به شكل عميقى روى احساسات و رفتار شما تأثير مىگذارند. براى مثال، فرض كنيد در كلاس، احساس حماقتِ كامل به شما دست مىدهد، تصميم مىگيريد از مدرسه برويد و هرگز بازنگرديد، در عين حال، قرمز شدهايد و نمىتوانيد كارى كنيد.
در ثبت وضعيت مىنويسيد: حضور در كلاس در حالى كه معلّم جديدى كه مورد علاقهام نيست از من خواست جلوى كلاس بروم و مسئلهاى را حل كنم، و من رفتم و اشتباه حل كردم. و او گفت كه بايد بيشتر تلاش كنم تا خيالبافى. اين را جلوى همه بچهها به من گفت.
در ثبت افكارتان مىنويسيد: شخص معلّم، اين كار را براى اذيت كردن من كرد. او تمام سال مىخواهد با من همين كار را بكند و همه فكر مىكنند من مردود خواهم شد.
ب) گردآوردن شاهد: وقتى كه باورهاى بدبينى را تشخيص داديد، از خودتان بپرسيد: براى اين باور چه شاهدى وجود دارد؟ دقّت داشته باشيد كه شما براى مدتها بدبين بودهايد، و روشهايى براى حفظ بدبينى درخود داريد. وقتى ابتدا در پى شاهد برمىآييد، موارد زيادى پيدا مىكنيد كه از بدبينى شما طرفدارى مىكنند و چند تايى كه آن را رد مىكنند. از خود بپرسيد، چه حقيقتى خلاف اين باور است؟ خود را به زور وادار كنيد تا اين جنبه را ملاحظه كنيد و در نتيجه، عقايد بدبينانه شما سست شوند.
پس در اين مهارت، شما افكارتان را ارزشيابى مىكنيد و به اين نتيجه مىرسيد كه آنچه به خود مىگوييد لزوماً درست نيست.
براى تكميل اين بحث، بايد گفت كه اگر ديگران نظريات بدى نسبت به ما ارائه دهند خيلى قوى و گسترده در جهت بطلان حرف آنها شواهدى را گردآورى و مطرح مىكنيم و عقيدهمنديم كه نظريات ديگران در مورد ما مىتواند بىاساس و اشتباه باشد؛ ولى باورهاى خودمان را درباره خود غيرقابل بحث مىدانيم و آن را درست مىپنداريم. در حالى كه برچسبهايى كه ما به خود مىزنيم نيز ممكن است اشتباه باشند.
شما نادرستى باورهايتان را مىتوانيد با استفاده از اين مهارت،
ارزشيابى كنيد و مورد ترديد قرار دهيد. اگر درست بودند، خوب، سپس شما يا به تغيير دادن جنبههاى منفى خود نيازمنديد و يا به تغيير دادن شرايطى كه نارضايتى به وجود آورده است. و ممكن است متوجه شويد كه باورهاى شما در مورد خودتان درست نيست و آنها گرايش به فاجعهگرايى دارند.
ج) تقويت توضيحات درستتر: در حقيقت، اين توضيحات و تفاسير، همان راه چارههاست كه احساس بد شما را تبديل به احساس خوب مىكند يا حداقل اين احساس بد را از بين مىبرد. پس تنها به يك تفسير بدبينانه قانع نشويد و مسئله را از چشم اندازهاى مختلف بنگريد.
د) فاجعهزدايى: براى بدبينها اگر اتفاق بدى بيفتد، بىدرنگ به فكر يك سرى بدبختى كه در پى است مىافتند و با اگرهاى ديگر، تصورّاتى را مرور مىكنند. در اين مرحله براى فاجعهزدايى، چند پرسش را براى خود مطرح كنيد و به دقت به آنها پاسخ دهيد:
1 . بدترين اتفاقى كه ممكن است پيش آيد، چيست؟ مواظب باشيد به جزئيات بپردازيد تا مبهم نباشد.
2 . چقدر احتمال دارد كه اين بدترين چيز، اتفاق بيفتد؟
3 . اگر قرار است اتفاق بيفتد، براى بهبود موقعيت، چه كارى از شما ساخته است؟
4 . بهترين چيز ممكن براى اتفاق افتادن، چيست؟
وقتى به اين پرسشها به دقت جواب داديد مىتوانيد براى آنها برنامه بريزيد.
ه) پرورش طرح حمله: بيشترين انرژى را صرف ايجاد طرحى براى حمله كنيد. طرحريزى براى بهترين مورد را هم فراموش نكنيد. طرح حمله را مىتوانيد با پاسخ گفتن به اين سؤالات تهيه نماييد:
1 . آيا كارى هست كه بتوانيد براى ايجاد و آسان كردنِ بهترين حالت، بنماييد؟
2 . چه اعمال ويژهاى براى بهبود وضعيت از دست شما ساخته است؟
3 . چگونه اشتباه را درست مىكنيد؟
4 . چگونه بخشى از شخصيت خود را كه برايتان مشكل مىآفريند ملايم مىكنيد؟
5 . چگونه از زيانى كه پيش خواهد آمد جلوگيرى مىكنيد؟
فهرست منابع:
1 . اصول روانشناسى بالينى و مشاوره، جوديت تاد و آرتور بوهارت، ترجمه: مهرداد فيروزبخت، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگى رسا، 1379.
2 . كودك مثبتگرا، مارتين سليگمن، همكارى: كارن ريويچ، ليزا جيكاكس و جين گيلهام، ترجمه: ناهيد ايراننژاد، تهران: نشر دايره، 1379 .
3 . بازهم مثبت درمانى، نورمن وينسنت پيل، ترجمه: توراندخت تمدّن (مالكى)، تهران: نشر اوحدى، 1376 .
4 . تو همه انديشهاى، داگ هوپر، برگردان: مهدى قراچهداغى، تهران: نشر پيكان، 1379 .