مرتضى وفايى
اون هارجى، كريستين ساندرز و ديويد ديكسون، ترجمه: خشايار بيگى، مهرداد فيروزبخت، تهران: رشد، 1377، 406 ص، اول، وزيرى.
توانايى برقرارى ارتباط، مختص به انسان نيست؛ امّا ارتباطات انسانى به قدرى پيچيدهاند كه او را از ساير حيوانات جدا مىكند. ما مىتوانيم پا را از رويدادهاى حال حاضر فراتر گذاريم. ما مىتوانيم درباره گذشته يا آينده، در مورد واقعهاى خاص يا كلى، عينى يا انتزاعى به تبادل نظر بپردازيم. اين نوع ارتباطات ما را قادر مىسازد تا از طريق برقرارى، حفظ و خاتمه دادنِ روابط، تماسهاى معنادارى با ديگران برقرار كنيم. بىشك براى هرچه بهتر و مفيدتر كردن اين ارتباطات، مهارتهايى وجود دارد كه اين كتاب به بررسى آنها پرداخته است.
موضوع بحث اين كتاب بيشتر، ارتباطات «ميانْ فردى» است؛ ارتباطاتى رو در رو كه تعداد شركتكنندگان آن اندك (معمولاً دو نفر) هستند، نه گروهى بزرگ.
در تعريف ارتباط ميانْ فردى چنين آمده است: «ارتباط ميانْ فردى، فرآيندى است كه ما در طىّ آن، اطلاعات، معانى و احساسات را از طريق پيامهاى كلامى و غير كلامى با ديگران در ميان مىگذاريم».
در فصل اوّل كتاب كه عنوان مقدمه را بر خود دارد، پس از تبيين مفهوم «مهارت اجتماعى» و ارائه تعاريف گوناگون از آن، براى آشنايى اجمالى خواننده. نمونههايى از مهارتهاى اجتماعى بر شمرده شده است. در فصل دوم، با تعريف كلمه «ارتباط»، مفهوم ارتباط ميانْ فردى مورد بررسى قرار گرفته و پس از آن از فصل سوم تا سيزدهم، يازده مهارت اجتماعى اصلى مطرح مىگردد: ارتباط غير كلامى، مهارت پاداش و تقويت، مهارت پرسش، مهارت بازگرداندن (كه عبارت است از تمركز برگفتههاى ديگران و بازگرداندن عناصر اصلى مطالب به خود گوينده)، مهارت آمادهسازى و خاتمه دادن تعامل، مهارت توضيح دادن، مهارت گوش دادن، مهارت افشاى خود (كه از جنبه مناسب بودن «خود افشايى»هاى روانشناس براى باز كردن زبان فرد مراجعه كننده، و ديگر راههاى ترغيب مراجعان به «خود افشايى» مطرح مىشود)، مهارت نفوذ، مهارت ابراز وجود، مهارت تعامل در گروهها و رهبرى.
نويسندگان اين كتاب، بىآنكه مدّعى باشند به تمامى مهارتهاى اجتماعى پرداختهاند، سعى داشتهاند در بازگو كردن مهارتهاى اصلى، چيزى را از قلم نيندازند، و معتقدند كه مهارتهاى مذكور، اصلىترين عناصر رفتارى در ارتباطات ميانْفردى هستند.
جوانان و روابط، ابوالقاسم مقيمى حاجى، قم: مركز مطالعات و پژوهشهاى فرهنگى حوزه علميه قم، 1380، 175 ص، اوّل، رقعى.
زن و مرد دو جنس متفاوتاند كه نوع آدمى را تحقق بخشيده و در حيات دنيوى، با برطرف كردن نيازهاى جسمى و روحى، مكمّل يكديگر شدهاند. به همين دليل، نوعى كشش و جاذبه از سوى هر يك از دو جنس، نسبت به ديگرى مشاهده و احساس مىشود.
آيا جذب شدن اين دو جنس (و به طور اَخَص: دختر و پسر) به يكديگر، بر خلاف سرشت و نهاد آنهاست، و نوعى انحراف از طبيعت اوّليه انسانى به شمار مىرود؟ آيا كشش دوستانه و تمايلات غريزى تنها زاييده شهوت حيوانى و سركش است، يا بُعد انسانى نيز دارد؟ اگر به بعد انسانى هم مرتبط است، پس چرا در اسلام، روابط دختر و پسر محدود شده است؟ آيا هر نوع ارتباط دختر و پسر، ارتباط آلوده است و نمىتوان از ارتباط معمولى و پاك و دور از مسائل جنسى سخنى گفت؟ و اصولاً ارتباط، چرا و چگونه...؟
اينها نمونهاى از پرسشهايى است كه نويسنده كتاب با به چالش كشيدن آنها، در صدد چارهجويى و يافتن پاسخ مناسب براى آنها بر اساس مبانى اسلامى بوده است.
در اين كتاب، سعى شده است با استفاده از آيات و روايات و متون دينى و با استناد به نظرات كارشناسان علوم تربيتى و علوم اجتماعى و با ارائه آمار و ارقام، به مسئله رابطه دختر و پسر پرداخته شود و دلايل ارتباط و اختلاط ، راهكارهاى پيشنهادى، انواع روابط (همچون: رابطه عاشقانه، دوستىهاى خيابانى، رفاقتهاى معمولى و ارتباط تلفنى) و... بررسى شده، از زواياى مختلف، مورد ارزيابى قرار گيرند.
مؤلف، كتاب خويش را با استفاده از سؤالاتى كه به مركز مطالعات و پژوهشهاى فرهنگى حوزه علميه رسيده و نيز پرسشها و مطالب مطرح شده در بعضى مجلّات و روزنامهها و با تدوين پاسخهاى نسبتاً مفصلى براى آنها، سامان بخشيده است. وى، اين مجموعه تحليلها و پاسخها را در پنج گفتار، تحت اين عناوين تنظيم نموده است: زيربناى روابط، ارتباطْ چرا و چگونه، روابط از منظر دين و اخلاق، آثار و پيامدهاى ارتباط، احكام روابط.
روانشناسى رابطهها، دكتر غلامعلى افروز، تهران: نوادر، 1379، 145 ص، اول، رقعى.
بخش قابل توجهى از ويژگىهاى اخلاقى و رشد و تحوّل شخصيت افراد، نتيجه نحوه ارتباط با ديگران است. هر اندازه روابط اشخاص، صادقانهتر و محترمانهتر و سازندهتر باشد، موجب آرامش خاطر و رضامندى بيشتر آنها خواهد شد. در اين ميان، روابط بين اعضاى خانواده و خويشاوندان از اهميت بيشترى برخوردار است.
در اين اثر، سعى شده است مبانى روانْشناختى روابط متقابل اعضاى خانواده به زبان ساده مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته، با توجه به روابط موجود در غالب خانوادهها، تصويرى از روابط مطلوب ترسيم گردد.
در ابتدا در مورد اصلِ «رابطه» و نياز بشر به ارتباط، سخن به ميان آمده است. سپس مؤلف عوامل مؤثر در برقرارى هر رابطه را يادآور شده و در ادامه به تقسيم انواع روابط بر اساس طرفين رابطه اشاره مىكند و در ده عنوان به بررسى آنها مىپردازد: رابطه پدرها و پسرها، مادرها و دخترها، خواهرها و برادرها، نوهها و مادربزرگها، خانوادهها و خويشاوندان، خانوادهها و همسايهها، خانوادهها و هم سفرها، خانوادهها و مدرسهها، زنها و شوهرها، عروسها و مادرشوهرها.
نويسنده در بخش رابطه خواهرها و برادرها مىنويسد: «خواهرها و برادرهاى صميمى و مشفق، مونس و همدل، همفكر و همراه و هوشمند و خلّاق، نه تنها مىتوانند با تبادل نظر و همفكرى، مشاوران امين و صدّيق والدين خود باشند، بلكه با افكار خلّاق خويش كه برخاسته از آرامش روان آنان است مىتوانند براى نزديكان و آشنايان خود الگوى نيكوى تفاهم و همدلى و مشاوران ارزشمند خانوادگى باشند».
همچنين در بخش «خانوادهها و هم سفرها» چنين آمده است: «سفر به مسافر مىآموزد كه مرز انديشهها و معيار قضاوتها فقط سفيدىها و سياهىها نيست، بلكه بايد به دنياى خاكسترىها هم توجه نمود.
(سفر) پيشداورىها و ذهنيتهاى محدود و محصور را آزاد مىكند و به نظام نگرشهاى او جامعيّت مىبخشد... سير و سفر، ظرفيتهاى فكرى و قدرت روانى وى را در پذيرش و تحمّل ديدگاههاى متفاوت افزايش مىدهد».
نويسنده، مهمترين ملاكها در انتخاب همسفران را اينگونه برمىشمارد: «تكريم شخصيت همسفران، حفظ حرمتها، صيانت از حريم محرميّتها و پاسدارى از ارزشهاى اخلاقى». او، افراد متكبّر، زودرنج، خسيس و تنگنظر، كمحوصله و نگران، خودخواه و ديكتاتورمنش، حريص و عجول، اخمو و نقزن، منفعل و گوشهگير، پريشان و ترسو، بد زبان و بد بين را، همسفرانى مطلوب نمىداند و توجّه به منش و شخصيّت افراد در انتخاب همسفران را حايز اهميّت بسيار مىشمرد.
اخلاقِ معاشرت، جواد محدّثى، قم: دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1379، 328 ص، رقعى.
روح و محتواى فرهنگ دينى ما از يك جهت بر پايه ارتباط ، صميميّت تعاون، همدردى، خوشرويى و محبّت استوار است و از سوى ديگر بر شناخت و رعايت حقوق و مسئوليتهاى هر فرد تكيه دارد. بىترديد، داشتن اجتماعى سالم و پويا و متعالى، بدون پايبندى به اين دو جهت، امكانپذير نيست.
فرهنگ اسلامى، معيارهاى اخلاقى - انسانى و ضوابط حقوقى پيشرفتهاى دارد كه در راه رسيدن به هدف ياد شده، مىتوان از آنها بهره جست.
جامعترين متن دينى كه به بيان اين حقوق و وظايف متقابل پرداخته، «رسالة الحقوق» امام سجّاد(ع) است كه در ضمن كتابهايى چون «تحف العقول» و «مكارم الأخلاق» و... آمده است: حق برادر دينى، حق همسايه، حق خويشاوند، حق فرزندان و والدين، حق زن و شوهر، حق استاد و شاگرد، حق همنشين و دوست و...
مؤلف محترم با استفاده از اين كتابها و ديگر كتب حديثى - تربيتى به بررسى اين حقوق و ارزشهاى اخلاقى پرداخته و آنها را در 27 بخش، دستهبندى نموده است. بخش نخست كتاب، كلياتى است درباره شناخت و رعايت حقوق ديگران. ديگر بخشهاى كتاب، به تعريف و تبيين نمونههاى عينى اخلاق معاشرت، با بهرهگيرى از آيات و احاديث، اختصاص دارند.
از جمله عناوين بخشها مىتوان به اين موارد، اشاره نمود: سلام و دست دادن، خوشرويى و خوشخويى، مردُمدارى، صله رَحم و ديد و بازديد، رفتار با همسايگان، عيادت، كارگشايى، رازدارى، ادب، هنر گوش دادن، برخورد كريمانه، عزّت نفس، آيين دوستى، شوخى و مزاح، تقدير و سپاس، برخورد با سالمندان، نقدپذيرى و... .
ادبيات كتاب، روان، زودفهم و امروزى است.
اخلاق و معاشرت در اسلام، على قائمى، تهران: اميرى، 1372، 304 ص، پنجم، وزيرى.
اجتماع، هميشه جزئى از تفكّر ما را به خود، مشغول مىكند و از سوى ديگر، بستر تجارب زندگى ماست. حيات ما، در اجتماعْ معنا پيدا مىكند و در اجتماع است كه فرد، جزئى از كل مىشود و اقتدار مىيابد. حال، اين سؤال مطرح است كه حاصل حيات اجتماعى چيست؟
نويسنده در پاسخ اين سؤال مىنويسد: «حاصل آن، نجات از تنهايى و انزوا، تأمين نيازها، رسيدن به مقاصدى كه به تنهايى ممكن نيست (مانند: ازدواج و توليد نسل)، دستيابى به حقوق، پذيرش مسئوليت و به انجام رساندن آن، و... است. بىشك بهرهبردارى از اين نتايج و استفاده هرچه بهتر از آنها نيازمند ضوابط و مقررات ويژهاى است كه اسلام، براى بشر، كاملترين و سالمترينِ اين مقررات را رهنمون شده است».
مؤلف پس از بررسى لزوم حيات جمعى و لزوم وجود ضابطه (قوانين اخلاقى) در بخش اول كتاب، در بخشهاى دوم تا چهارم به علم اخلاق و تعريف و تبيين و موضوعات آن مىپردازد و ويژگىهاى اخلاقى يك مسلمان را متذّكر مىشود.
مؤلف در بخشهاى پنجم تا نهم، به موضوع اصلى كتاب - كه معاشرت است - پرداخته، به بحث درباره اين عنوانها مىنشيند: 1 . معاشرت در خانواده، 2 . معاشرت با خويشان، 3 . معاشرت با مؤمنان، 4 . معاشرت با افراد اجتماع، 5 . معاشرت با ديگر افراد.
بخش پايانى كتاب نيز به «سازندگى اخلاقى» و «خودسازى» اختصاص يافته است.
زندگى در آيينه اعتدال، مجتبى فرجى، قم: بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى)، 1380، 144 ص، اول، رقعى.
«تعادل» يعنى رعايت كردن تناسبها و هماهنگىها و هنجارها در كليّه امور. نقش مؤثر و ارزش و اهميّت فوقالعاده رعايت اعتدال يا ميانهروى در سالمسازى ساختار زندگى فردى و ارتقاى فرهنگ عمومى جامعه، بر كسى پوشيده نيست. ميانهروى در هر كارى پسنديده است و افراط و تفريط در هر كارى نكوهيده.
كتاب حاضر مسئله اعتدال و ميانهروى را در مسائل گوناگون زندگى، با استفاده از آيات و روايات و نيز نظر برخى از حكما و انديشمندان، به بحث نشسته كه مجموعاً در سه فصل و يك خاتمه جاى گرفته است.
نويسنده در فصل اول به تعريف و بيان اهميّت «تعادل» پرداخته، و در فصل دوم بازتابهاى تعادل و عدم تعادل را در زندگى فردى و اجتماعى بررسى نموده است. وى در فصل سوم - كه از دو فصل پيشين طولانىتر و از اهميّت بيشترى برخوردار است - به كاربرد اعتدال در امور زندگى پرداخته است. از جمله بخشهاى اين فصل مىتوان به اين موارد اشاره كرد: اعتدال در عبادت، اعتدال در گفت و شنود، اعتدال در سرزنش و غضب، اعتدال در تعريف و تمجيد، اعتدال در دوستى و محبت، اعتدال در شوخى، اعتدال در اندوختن مال، اعتدال در خوردن، و... .
بخش پايانى كتاب نيز به خلاصهاى از تمامى مباحث و نتيجهگيرى اختصاص دارد.
آسيبشناسى زبان (1 - چاپلوسى و تملّق)، محمد تقى خلجى، قم: ميثم تمّار، 1379، 176 ص، اول، رقعى.
عشق به ستايشگرى و مدح و ثنا، به معناى: تعريف و توصيف زيبايىها و نيكىهاى ديگران و قدردانى از آنها، در فطرت الهى انسان ريشه دارد و احساس لذّت از اين ستايش و ثنا از جان آدمى مايه مىگيرد؛ چرا كه اين عشقورزىها و احساس لذّتها، هماهنگى و همسويى با نظام حكيمانه خلقت است.
شكى نيست كه «ستايشِ» پسنديده و «ثنا»ى نيكو، آن است كه در حدّ استحقاق و درخور شأن و مقام و متناسب با جايگاه «ستايش شونده» باشد.
آن هنگام كه توصيف و ستايش و خوشزبانى و گشادهرويى از حدّ معقول و مرز حقيقت، فراتر رود و ستايشگر، دچار افراط و اغراق و گزافهگويى شود، پا در وادى تملّق (چاپلوسى) نهاده است. چنين ستايشگرى، هم خود را پست و حقير نموده و هم ستايششونده را در معرض خود خواهى و خودْبزرگبينى قرار داده است.
كتابِ آسيبشناسى زبان (1 - چاپلوسى و تملق)، در حقيقت به يكى از آسيبهاى زبان پرداخته و آن را از ديدگاه آيات و روايات، تجزيه و تحليل نموده است. نويسنده، استشهاد به اشعار شعراى بزرگ را فراموش نكرده و از آنها به نحو مطلوب، استفاده نموده است؛ چنانكه در بيان از دست رفتن كرامت انسانى و حقارت شخص چاپلوس، اين دو بيت اقبال لاهورى را متذكّر مىگردد:
آدم از بى بصرى بردگى آدم كرد
گوهرى داشت، ولى خرج قُباد و جَم كرد
يعنى از خوى غلامى، ز سگان، پستتر است
من نديدم كه سگى پيش سگى سر خَم كرد
مؤلف، نوشتار خود را در هفت بخش تنظيم كرده است:
1 . ستايش، 2 . مرز ستايش و چاپلوسى، 3 . تعريف چاپلوسى 4 . ستايشنامههاى حقيقى و اعتقادى، 5 . چارهانديشى براى درمان چاپلوسى، 6 . عُجب و خودستايى، 7 . علل و انگيزههاى چاپلوسى و رواج آن.
وى در بخش آخر، چند علّت اصلى براى چاپلوسى ذكر مىكند: فقر و نيازمندى، احساس حقارت، جاهطلبى، و خودكامگى.
خوبگويى، قاسم سبحانى، قم: جمال، 1379، 104 ص، اول، رقعى.
اسلام، با هدف كمال بخشى به افراد جامعه و دور نگهداشتن آنها از گرفتارىها و مشكلات، توجّه خاصى به «اخلاق اجتماعى» و نوع رفتار افراد در ارتباط با ديگران، مبذول داشته و دستورالعملهاى دقيق و ارزشمندى در اين زمينه ارائه داده است. اسلام به همان اندازه كه به عبادت و رابطه با خدا اهتمام نشان داده، براى روابط اجتماعى، اهميّت قائل شده است، تا آنجا كه در نظام ارزشى اسلام، داشتن روابط درست، از عبادات دانسته شده است.
اخلاق اجتماعى در اسلام، موضوعات گوناگونى را شامل مىگردد، از جمله: خوشرويى، بُردبارى، احسان، امانتدارى، صداقت، گذشت، حيا، مشورت، خوبگويى، و...
نظر به اهميّت مسئله گفتار و زبان در معاشرتهاى اجتماعى، نويسنده، موضوعات زيرمجموعه آن را به دقّت و گستردگى، مورد بحث قرار داده است.
در اين نوشتار، موضوعاتى مانند: سكوت، راستگويى، غيبت، آثار غيبت، سخنچينى، چاپلوسى، بد زبانى، مزاح و شوخى و... مطرح شدهاند كه مؤلف در بررسى آنها، در كنار مباحث اجتماعى - تربيتى، از آيات و احاديث، مدد جسته است.