محمّدرضا محمّدى
رسوم اجتماعى ناشى از سنّتها و داراى ريشههاى تاريخىاند و دو جنبه مثبت و منفى دارند كه با تغيير و تحوّلات روزگار، دگرگون مىشوند. جنبه مثبت آداب و رسوم، اين است كه باعث رشد و شكوفايى معنوى، اخلاقى و اجتماعى افراد شوند و جنبه منفى آنها اينكه باعث تنزّل و سير قهقرايى انسان گردند.
آداب و رسوم اجتماعى، گاهى با پيشرفت علم و صنعت هماهنگاند، مثل فرهنگ شهرنشينى و رعايت مقررات شهرى كه در جوامع پيشرفته بهتر از جوامع ابتدايى است و لذا شهرهاى بزرگتر، بهتر و بيشتر تابع مقررّات اجتماعى هستند. و گاهى پيشرفت علم و صنعت، باعث تنزّل و انحطاط افراد جامعه و رسوم اجتماعى آن مىشود؛ زيرا اگر هدف از خلقت بشر تكامل و نزديكى به خداست (كه هست) و اگر هدف از بعثت همه پيامبران و فرستادن كتب آسمانى، پيشرفت و ترّقى و تكامل انسان است (كه هست)، پس هرچيزى كه باعث تنزّل و انحطاط انسان شود، بر خلاف هدف خلقت است.
امروزه در غالب جوامع غربى و بعضى از كشورهاى توسعه يافته مشرق زمين، چنين است كه هرچه علم و صنعت در آنجاها پيشرفت مىكند، به انحطاط معنوى - اخلاقى و سقوط ارزشهاى انسانى بيشتر افزوده مىشود و از اين جهت بايد چنين كشورهاى پيشرفتهاى را جوامع عقب مانده بدانيم.
اسلام كه دين كامل و جامعى است و مدّعى پاسخگويى به تمام مسائل بشر است،(1) قوانين و سنّتهاى اصيل - كه مطابق فطرت انسان است - را هم بيان كرده است ؛ ولى متأسفانه مشاهده مىشود كه در بعضى از جوامع (بخصوص جوامع شهرى)، سنّتهاى اصيل اسلامى كه برگرفته از سيره پيامبران و امامان معصوم و اولياى الهىاند، جاى خود را به سنّتهاى توجيهناپذير غربى و يا خرافههاى بومى - قومى دادهاند و بعضى با ترويج اين آداب و رسوم، داعيه روشنفكرى هم دارند، غافل از اينكه در بىراهه و خودفريبىِ محض به سر مىبرند.
بنيانگذارى نيك و بد
در منطق اسلام، پايهگذارى يك برنامه اجتماعى، مسئوليّت آفرين است و خواه ناخواه، انسان را در آن برنامه و نيز در كار تمام كسانى كه به آن عمل مىكنند، شريك و سهيم مىسازد؛ چرا كه انگيزههاى عملى، بخشى از مقدمات عمل است و مىدانيم كه هر كس در مقدّمات كارى دخيل باشد، در اصل كار هم شريك خواهد بود، هرچند مقدمه سادهاى باشد.
شاهد اين سخن، حديثى است كه از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است كه آن حضرت، روزى با جمعى از يارانْ همراه بود كه نيازمندى آمد و تقاضاى كمك كرد و كسى به او چيزى نداد. مردى پيشقدم شد و به او كمك كرد و ديگران هم تشويق شدند و كمك كردند. پيامبر(ص) فرمود: «كسى كه سنّت نيكى بگذارد و ديگران به او اقتدا كنند، پاداش آن و بخشى از پاداش كسانى كه پيروى كردند، براى او خواهد بود، بىآنكه از پاداششان كاسته شود و كسى كه سنّت بدى بگذارد و به او اقتدا كنند، گناهان آن و بخشى از گناهان كسانى كه پيروى كردهاند، براى او خواهد بود، بىآنكه از گناهان آنها كاسته شود».
(2)
با توجه به حديث مذكور، همه افراد، بخصوص جوانان عزيز بايد توجه داشته باشند كه با گفتار و رفتار خويش پايهگذار رسم و عادت غلطى نباشند كه تا روزگار پيرى و حتّى بعد از مرگ آنان افرادى طبق
آن سنّتْ عمل كنند و خود اينان هم در گناه آن ديگران، سهيم باشند؛ زيرا چه بسيار مواردى كه چيزى كه تبديل به رسم و سنّت مىشود، ابتدا توسط يك نفر و در يك جا شروع شده است. چنانكه به عنوان نمونه، در سالهاى اوّل انقلاب و در دوران جنگ تحميلى، بسيارى از سنّتهاى غلط امروز كه در مراسم جشن و عروسى رواج دارد، نبود. قطعاً پايهگذاران اينگونه فرهنگها در تمام جرم و جناياتى كه در سايه ترويج اين فرهنگ به وقوع مىپيوندد، شريك خواهند بود.
قرآن كريم مىفرمايد: آنها بايد روز قيامت، بار گناهان خود را به طور كامل بر دوش كشند، به علاوه سهمى از گناهان كسانى كه به خاطر جهل، گمراهشان ساختند. بدانيد كه آنها بار سنگين بدى بر دوش مىكشند.(3)
و به طور طبيعى، اگر چيزى به عنوان رسم به زندگى اجتماعى حاكم شد، كمكم خانوادهها حتى خانوادههاى اصيل و مذهبى را تحت تأثير قرار مىدهد و رفته رفته سنّتهاى مثبت و سازنده در زندگى افراد، كمرنگ شده و در حوزههاى كتاب در كتابخانهها مىماند. اين امر، آگاهى هرچه بيشتر افراد و خانوادهها را مىطلبد كه دورنماى حوادث را بسنجند و خود را در مقابل هجوم حوادث مختلف، مقاوم سازند، چنانكه على(ع) در خطبه پنجم نهج البلاغه مىفرمايند: اَلعالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهْجُمُ عَلَيهِ اللَّوابس؛ يعنى فردى كه آگاه به زمان و عصر خود باشد، اشتباهات و مشكلات بر او هجوم نمىآورد.
حضرت على(ع) در همان خطبه مىفرمايد: سرمنشأ بسيارى از مشكلات انسان، تبعيّت از خواهشهاى نفسانى و بدعتها (سنّتهاى غلط) است. (أهواءٌ تُتّبع و أحكامٌ تُبتَدَع).(4)
عوامل پيدايش آداب و رسوم
چندين عامل مهم در تشكيل و ايجاد آداب و رسوم، نقش بسزايى دارند و ما به اختصار به چند مورد، اشاره مىكنيم.
1 . تقليد كوركورانه: قرآن مىفرمايد: هنگامى كه به مشركان گفته مىشود كه از دين اسلام (آنچه خدا نازل كرده) پيروى كنيد در جواب مىگويند: ما پيرو آداب و رسوم پدرانمان هستيم.
(5) افرادى كه از نظر روانى استقلال فكرى ندارند و نان به نرخ روز خور هستند، از ديگران، تبعيّت و پيروى مىكنند و دنبالهرو آنها هستند.
2 . چشم و همچشمى: يكى از مشكلاتى كه گريبانگير جامعه مىشود، مسئله چشم و همچشمىهاى نابجاست. مثلاً اگر فردى براى مراسم ازدواج، مهريه سنگين، غذاى پر هزينه، مطرب، مشروبات الكلى، مواد مخدّر و... در نظر بگيرد، افراد ديگر شهر و محله به او نگاه مىكنند و خود را از او كمتر نمىدانند و موارد فوق را گاهى با زحمت، فراهم مىكنند و رفته رفته جزء آداب و رسوم مردم قرار مىگيرد، به حدّى كه اگر فردى تبعيّت نكند، مورد سرزنش ديگران قرار مىگيرد (البته اين مورد، با تقليد كوركورانه همپوشى دارد).
3 . افكار و آراى دولتمردان و حكمرانان: افرادى كه در يك روستا، شهر و كشور زندگى مىكنند، به طور طبيعى از دولتمردان و حكمرانان، حرف شنوى دارند.
على(ع) مىفرمايد: الناس باُمرائهم أشبه منهم بآبائهم ؛ يعنى مردم
در روشهاى اخلاقى و صفات اجتماعى1 به حكومتگران خود، بيشتر شباهت دارند تا به
پدران خويش.
(6) حالا اگر ساختار فكرى بعضى از حكمرانان با بينش صحيح اسلامى - كه دقيقاً منطبق بر فطرت خدادادى بشر است - منطبق نباشد، مىتواند زمينهساز بسيارى از آداب و رسوم غلط - كه خانوادهها و جوانان را در منجلاب نادرستىها غرق مىكند - باشد.
طرز اداره جامعه توسّط حاكمان و روش حكومتها، در محيط اجتماعى كشور، روى فكر پدران و مادران، اثر مىگذارد و شخصيّت معنوى و اجتماعى آنان به همان كيفيّت، پىريزى مىشود و والدين نيز خانواده را با طرز تفكّر خود، اداره مىكنند و شخصيّت فرزندان را به تناسب افكار خويش مىسازند.
4 . قوانين و مقرّرات بشرى: افراد (بزرگان ملّت، اعم از حاكمان و نخبگان و ريش سفيدان و...) گاهى قوانينى يا قواعدى وضع مىكنند كه رفته رفته در بين افراد ملّت، خود به صورت يك عادت و رسم و سنّت درمىآيد و كم كم از ديوارهاى نفوذپذير ملّتها سرايت كرده و ملّتهاى ديگر را هم مىگيرد و تبديل به يك رسم و فرهنگ جهانشمول مىشود، چنانچه آداب و رسوم جاهليّت (از جمله بتپرستى)، از اين قبيل است و در عصر حاضر نيز مسئله تهاجم فرهنگى، مصداق روشن آن است.
مونتسكيو، از روانشناسان اجتماعى مىگويد: قوانين تربيت، اولين قوانينى هستند كه به ما حكمفرمايى مىكنند. اگر ملّت به طور كلّى داراى اصولى باشد، خانوادها هم داراى همان اصول خواهند بود و اين قوانين تربيت، به اقتضاى حكومتها مختلف است. (7) در حكومتهاى جمهورى، مبنا بر شرافت انسان و در حكومتهاى استبدادى بر اصول ترس و اطاعت و در حكومتهاى دينى (اسلامى) مبنا بر تقوا و كرامت انسان است.
چگونگى اثرگذارى آداب و رسوم
از جمله مسائلى كه در ساختار شخصيّت افرادْ اثر مىگذارد، آداب و رسوم اجتماعى است كه به دو شيوه مستقيم و غير مستقيم مىتواند اثر بگذارد.
1 . اثرگذارى مستقيم: فردى كه در اجتماعْ زندگى مىكند، خواه ناخواه از عوامل اجتماعى و محيطى اثر مىپذيرد. مثلاً افرادى (بخصوص جوانان) كه در محيط اجتماعى و با دوستان همشهرى رفت و آمد مىكنند، رفته رفته با آنها در لباس پوشيدن و اصلاح سر و صورت و... همرنگى و همنوايى مىكنند.
2 . اثرگذارى غير مستقيم: خانواده، از آداب و رسوم اجتماعى اثر مىپذيرد و به تبع آن، افراد خانواده هم اثر مىپذيرند. مثلاً يك خانواده، زمانى كه در محيط فاسد و بىبند و بار زندگى كند، صد و هشتاد درجه با زمانى كه در محيط سالم و مذهبى زندگى مىكرد، فرق دارد. همين خانواده كه مقيّد به آداب و رسوم و احكام شرعى بود، حالا كه در محيط بىقيد و بند زندگى مىكند، افراد آن، رفته رفته همرنگ محيط مىشوند و گاهى چه بسا كاسه داغتر از آتش شوند و خود اين افراد، باعث ترويج آن رسوم غلط شوند، مثل اينكه مراسمى خيلى پرشورتر و پرهزينهتر از بوميان آن محيط ، تشكيل دهند.
انسان، مختار يا مجبور؟
از مجموع مطالبى كه راجع به تأثير آداب و رسوم اجتماعى و محيطْ گفته شد، ممكن است چنين برداشت شود كه پس انسان، مجبور است و تكليف كردن هر چيزى به او كارى لغو و بيهوده است؛ ولى بايد خاطرنشان كنيم كه گرچه آداب و رسوم اجتماعى و محيطى تأثيرات چشمگير و زيادى بر انسان مىگذارد، ولى اينگونه نيست كه انسان را مجبور سازد؛ زيرا انسان، موجودى با اراده و مختار است: إنّا هَدَيْناهُ السَّبيل إمّا شاكِراً و إمّا كَفُوراً؛
(8) يعنى ما راه درست را به انسان نمايانديم. بعضى راه درست را مىروند؛ ولى بعضى به بىراهه كشيده مىشوند.
گذشته از اين، خداوند در نهاد هر انسانى فطرت قرار داده و فطرت انسان، آيينه تمام نماى راه درست است و اگر محيط و آداب و رسوم اجتماعى بر روى آئينه فطرت، گرد و غبار بنشانند، خداوند انبيا و اوصيا را براى گرد و غبارزدايى از فطرت فرستاده است. پس به هيچ وجه، جبر نيست و تا خداوند بر كسى اتمام حجّت نكند، از او تكليف نمىخواهد و در نتيجه عطايى هم ندارد.
پيامبر اكرم(ص) مىفرمايند: إنّ اللَّه عَلىالنّاسِ حُجَتَين: حُجَّةٌ ظاهرة و حُجَّةٌ باطنة؛ أمّا الظّاهِر، فَالأنبياء والرُّسُلُ و أمّا الباطِنَة فَالعُقُول؛
(9) يعنى خداوند بر مردم، دو حجّت قرار داده: ظاهرى و باطن. حجّت ظاهرى همان پيامبران و رسولان هستند و حجّت باطنى همان عقل انسان است كه راهگشاى انسان و ملاك برترى انسان از حيوانات هم همين عقل است.
سپس از آيات و روايات، استفاده مىشود كه چيزى در كار نيست. علاوه بر اين، انسان گاهى مىتواند با محيط و آداب و رسوم آن، مبارزه كند و فرهنگ حاكم بر آن را تغيير دهد. چنانكه كار انبيا و اوليا چنين بود و نمونه بارز آن در عصر خودمان، حضرت امام خمينى(ره)، كه يكّه و تنها در مقابل ابرقدرتهاى فاسد جهان ايستاد. و چه بسيار افرادى كه در محيطهاى فاسد، ظاهر شده و كم كم با رفتار و گفتار خود، آن محيط و آداب و رسومش را دگرگون ساختهاند.
تأثير آداب و رسوم در خلال تحوّل
اولين كانونى كه انسان در آن قدم مىگذارد، كانون خانواده است و خانواده تأثيرات شگرفى بر رشد و شكوفايى و يا انحطاط انسان دارد. انسان، مهمترين دوران عمر خويش (يعنى كودكى، نوجوانى و بخشى از جوانى) را در خانواده سپرى مىكند. محيط خانواده و شرايطى كه خانواده در آن زندگى مىكند، روى افراد آن اثر مىگذارد و به هر اندازه تعلّق فردى به محيط خانواده بيشتر باشد، تأثيرپذيرى بيشترى دارد. بنابراين، در دوران كودكى و نوجوانى، چون كودك و نوجوانْ بيشترِ اوقات شبانهروز خود را در خانه مىگذراند، الگوگيرى او از اعضاى خانواده بيشتر است و بالطبع، آداب و رسومى كه در خانواده حاكم باشد، بر فرزندان هم اثر مىگذارد.
مثلاً اگر خانوادهاى تقيّدات دينى (مثل نماز، جلسات مذهبى و...) داشته باشد، كودك و نوجوان هم با همان آداب و رسوم، رشد مىكنند. لذا مىبينيم هنگام نماز خواندنِ پدر و مادر، فرزند هم كنار آنها به نماز ايستاده است.
ولى خانوادهاى كه در آن بىبندوبارى حاكم باشد، فرزند آن هم همانگونه رشد مىكند و در كوچه و خيابان هم معرّف شخصيت و ويژگىهاى خانواده خويش است.
و لذا مسئوليّت پدر و مادر در خانواده بسيار سنگين است كه چگونه محيطى را براى فرزندان فراهم كنند. هر اندازه پايههاى شخصيّتى نوجوان و جوان در كودكى و نوجوانى با ريسمان صحبت و همدلى خانه و مدرسه محكم و استوار شود، مقاومت ايشان در برابر محرّكها و آسيبهاى اجتماعى (مثل: بزهكارى، استعمال دخانيات و مواد مخدّر، گرايش به نوارها و فيلمهاى مبتذل، خانهگريزى، انحرافات اخلاقى و...) دوچندان مىشود.
(10)
هرچه بر سنّ كودك افزوده شود، تأثيرپذيرى او از خانواده كمتر و تأثيرپذيرى او از دوستان و محيط اجتماعى بيشتر مىشود و هر اندازه پايههاى شخصيّتى فرد در كودكى و نوجوانى مستحكمتر بنا شده باشد، تأثيرپذيرى او از الگوها و آداب و رسوم غلط اجتماع، كمتر مىشود.
زيانهاى پايبندى به آداب و رسوم غلط
افرادى كه خود را ملزم به رعايت آداب و رسوم اجتماعى غلط مىدانند، باعث خطرات و زيانهايى در زندگى خود و ديگران مىشوند. اين ضررها مىتواند هم مادّى باشد و هم معنوى . مثل اينكه وقتى در مراسم ازدواج، اگر مهريّه سنگينْ مرسوم شود، نهتنها باعث تن ندادن جوانان به ازدواج مىشود، بلكه خود مهريه سنگين مىتواند باعث اوقات تلخى و نگرانى در زندگى شود.
بعضى پدران و مادران، هنگام شوهردادن دخترشان، براى اينكه داماد را به زندگى زناشويى رام كنند، مهريه هنگفتى مطرح مىكنند كه هيچ تأثير مثبتى بر زندگى ندارد ؛ زيرا اگر تفاهم و سنخيّت دختر و پسر و دين و تديّن آنها مطرح نباشد، گاهى زندگى آنقدر غير قابل تحمّل مىشود كه دختر، مهريه خود را مىبخشد تا طلاق بگيرد. و گاهى مهريه سنگين، خود، سبب بهانهگيرى و سوژه براى اختلافات مىشود. طبيعى است كه تنها زندگىهاى توأم با تفاهم و مهرورزى متقابل و بر پايه اخلاق و درايت است كه دوام مىآورد و صفا و صميميت و موفقيت آن، روز افزون است.
زن و شوهر در اينگونه زندگىها عاشق يكديگرند و اگر عشق بر زندگى حاكم شد، ديگر مشكلات و تلخىها نهتنها مشكلساز نمىشوند، بلكه ناديده گرفته مىشوند.
آداب و رسوم غلط ، فقط در مراسم شادى نيست؛ بلكه در مراسم عزادارى و فوت اقوام و خويشان هم وجود دارد. به طور طبيعى وقتى شخصى عزيزى (مثل پدر، فرزند، همسر و...) را از دست مىدهد، بايد به فكر عزادارى باشد؛ ولى از آنجا كه رسم و سنّت بر اين است كه اقوام و خويشان به خانه صاحب عزا سرازير مىشوند، غم و غصّه صاحبان مصيبت، دو چندان مىشود.
امروزه، صاحب عزا، از طرفى به فكر عزيز از دست رفته است و از طرف ديگر، فكر خرج و مخارج كمرشكن پذيرايى از مهمانهاى چندين روزه و مخارج مراسم سوم، هفتم، چهلم و سالگردِ مرحوم، فكر او را به خود مشغول كرده است ؛ زيرا صاحبان مصيبت، گاهى بايد تا مدّتها بدهى خود را نسبت به مخارج عزادارى عزيز از دست رفتهشان بپردازند و همه اين مشكلات، ناشى از آداب و رسوم غلطى است كه بر زندگى ما حاكم شده است، به حدّى كه بعضى خود را ملزم به رعايت مىدانند و بعضى هم از ترس شماتت و سرزنش ديگران، مجبور به رعايت مىشوند.
البته همانگونه كه قبلاً يادآور شديم، انسان بر اساس عقلى كه خدا به او داده و فطرت خدادادى كه در نهاد او سرشته شده است، بايد تابع حكم و اراده خدا - كه خالق انسان است - باشد و چه بسيار افراد (مثل انبيا و امامان معصوم و ديگر پيشوايان صالح) كه با آداب و رسوم غلطْ مبارزه كردهاند و مىكنند.
بنابراين، مقابله و مبارزه با سنّتهاى غلط و شكستن آداب و رسوم زيانبار، خدمت بزرگى به انسانها و خانوادهها و نسلهاى آينده است ؛ زيرا چه بسا افراد و خانوادههايى كه به خاطر آداب و رسوم اجتماعى غلط، متحمّل هزينههاى طاقتفرسا شدهاند و همين، باعث اختلافات شديد خانوادگى بين زن و شوهر، پدر و فرزند، و... شده است. محيط خانواده كه بايد كانون آرامبخش افراد باشد و زن و مرد كه بايد وسيله تسكين يكديگر باشند،
(11) گاهى در پيچ و خم پايبندى به آداب و رسوم، موجب غم و اندوه، نزاع و درگيرى، تشويش خاطر و... مىشوند و در نتيجه، منجر به فروپاشى خانواده مىشود.
1 . سوره انعام، آيه 59.
2 . تفسير نمونه، ج 16، ص 255 ؛ بحارالأنوار، ج 97، ص 7 و 23.
3 . سوره نحل، آيه 25.
4 . نهجالبلاغه، خطبه 50.
5 . سوره بقره، آيه 17.
6 . جوان از نظر عقل و احساسات، محمد تقى فلسفى، ص 26.
7 . روح القوانين، ص 38.
8 . سوره دهر، آيه 3.
9 . الكافى، ج 1، ص 65.
10 . روانشناسى تربيتى، غلامعلى افروز، ص 150.
11 . سوره روم، آيه 2.