مجلات >حديث زندگی>شماره 7

رسوم اجتماعى در روابط خانوادگى

محمّدرضا محمّدى
 

82

رسوم اجتماعى ناشى از سنّت‏ها و داراى ريشه‏هاى تاريخى‏اند و دو جنبه مثبت و منفى دارند كه با تغيير و تحوّلات روزگار، دگرگون مى‏شوند. جنبه مثبت آداب و رسوم، اين است كه باعث رشد و شكوفايى معنوى، اخلاقى و اجتماعى افراد شوند و جنبه منفى آنها اين‏كه باعث تنزّل و سير قهقرايى انسان گردند.
آداب و رسوم اجتماعى، گاهى با پيشرفت علم و صنعت هماهنگ‏اند، مثل فرهنگ شهرنشينى و رعايت مقررات شهرى كه در جوامع پيش‏رفته بهتر از جوامع ابتدايى است و لذا شهرهاى بزرگ‏تر، بهتر و بيشتر تابع مقررّات اجتماعى هستند. و گاهى پيشرفت علم و صنعت، باعث تنزّل و انحطاط افراد جامعه و رسوم اجتماعى آن مى‏شود؛ زيرا اگر هدف از خلقت بشر تكامل و نزديكى به خداست (كه هست) و اگر هدف از بعثت همه پيامبران و فرستادن كتب آسمانى، پيشرفت و ترّقى و تكامل انسان است (كه هست)، پس هرچيزى كه باعث تنزّل و انحطاط انسان شود، بر خلاف هدف خلقت است.
امروزه در غالب جوامع غربى و بعضى از كشورهاى توسعه يافته مشرق زمين، چنين است كه هرچه علم و صنعت در آن‏جاها پيشرفت مى‏كند، به انحطاط معنوى - اخلاقى و سقوط ارزش‏هاى انسانى بيشتر افزوده مى‏شود و از اين جهت بايد چنين كشورهاى پيشرفته‏اى را جوامع عقب مانده بدانيم.
اسلام كه دين كامل و جامعى است و مدّعى پاسخگويى به تمام مسائل بشر است،(1) قوانين و سنّت‏هاى اصيل - كه مطابق فطرت انسان است - را هم بيان كرده است ؛ ولى متأسفانه مشاهده مى‏شود كه در بعضى از جوامع (بخصوص جوامع شهرى)، سنّت‏هاى اصيل اسلامى كه برگرفته از سيره پيامبران و امامان معصوم و اولياى الهى‏اند، جاى خود را به سنّت‏هاى توجيه‏ناپذير غربى و يا خرافه‏هاى بومى - قومى داده‏اند و بعضى با ترويج اين آداب و رسوم، داعيه روشنفكرى هم دارند، غافل از اين‏كه در بى‏راهه و خودفريبىِ محض به سر مى‏برند.

بنيانگذارى نيك و بد

در منطق اسلام، پايه‏گذارى يك برنامه اجتماعى، مسئوليّت آفرين است و خواه ناخواه، انسان را در آن برنامه و نيز در كار تمام كسانى كه به آن عمل مى‏كنند، شريك و سهيم مى‏سازد؛ چرا كه انگيزه‏هاى عملى، بخشى از مقدمات عمل است و مى‏دانيم كه هر كس در مقدّمات كارى دخيل باشد، در اصل كار هم شريك خواهد بود، هرچند مقدمه ساده‏اى باشد.
شاهد اين سخن، حديثى است كه از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است كه آن حضرت، روزى با جمعى از يارانْ همراه بود كه نيازمندى آمد و تقاضاى كمك كرد و كسى به او چيزى نداد. مردى پيش‏قدم شد و به او كمك كرد و ديگران هم تشويق شدند و كمك كردند. پيامبر(ص) فرمود: «كسى كه سنّت نيكى بگذارد و ديگران به او اقتدا كنند، پاداش آن و بخشى از پاداش كسانى كه پيروى كردند، براى او خواهد بود، بى‏آن‏كه از پاداششان كاسته شود و كسى كه سنّت بدى بگذارد و به او اقتدا كنند، گناهان آن و بخشى از گناهان كسانى كه پيروى كرده‏اند، براى او خواهد بود، بى‏آن‏كه از گناهان آنها كاسته شود».(2)
با توجه به حديث مذكور، همه افراد، بخصوص جوانان عزيز بايد توجه داشته باشند كه با گفتار و رفتار خويش پايه‏گذار رسم و عادت غلطى نباشند كه تا روزگار پيرى و حتّى بعد از مرگ آنان افرادى طبق
 

83

آن سنّتْ عمل كنند و خود اينان هم در گناه آن ديگران، سهيم باشند؛ زيرا چه بسيار مواردى كه چيزى كه تبديل به رسم و سنّت مى‏شود، ابتدا توسط يك نفر و در يك جا شروع شده است. چنان‏كه به عنوان نمونه، در سال‏هاى اوّل انقلاب و در دوران جنگ تحميلى، بسيارى از سنّت‏هاى غلط امروز كه در مراسم جشن و عروسى رواج دارد، نبود. قطعاً پايه‏گذاران اين‏گونه فرهنگ‏ها در تمام جرم و جناياتى كه در سايه ترويج اين فرهنگ به وقوع مى‏پيوندد، شريك خواهند بود.
قرآن كريم مى‏فرمايد: آنها بايد روز قيامت، بار گناهان خود را به طور كامل بر دوش كشند، به علاوه سهمى از گناهان كسانى كه به خاطر جهل، گمراهشان ساختند. بدانيد كه آنها بار سنگين بدى بر دوش مى‏كشند.(3)
و به طور طبيعى، اگر چيزى به عنوان رسم به زندگى اجتماعى حاكم شد، كم‏كم خانواده‏ها حتى خانواده‏هاى اصيل و مذهبى را تحت تأثير قرار مى‏دهد و رفته رفته سنّت‏هاى مثبت و سازنده در زندگى افراد، كم‏رنگ شده و در حوزه‏هاى كتاب در كتاب‏خانه‏ها مى‏ماند. اين امر، آگاهى هرچه بيشتر افراد و خانواده‏ها را مى‏طلبد كه دورنماى حوادث را بسنجند و خود را در مقابل هجوم حوادث مختلف، مقاوم سازند، چنان‏كه على(ع) در خطبه پنجم نهج البلاغه مى‏فرمايند: اَلعالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهْجُمُ عَلَيهِ اللَّوابس؛ يعنى فردى كه آگاه به زمان و عصر خود باشد، اشتباهات و مشكلات بر او هجوم نمى‏آورد.
حضرت على(ع) در همان خطبه مى‏فرمايد: سرمنشأ بسيارى از مشكلات انسان، تبعيّت از خواهش‏هاى نفسانى و بدعت‏ها (سنّت‏هاى غلط) است. (أهواءٌ تُتّبع و أحكامٌ تُبتَدَع).(4)

عوامل پيدايش آداب و رسوم

چندين عامل مهم در تشكيل و ايجاد آداب و رسوم، نقش بسزايى دارند و ما به اختصار به چند مورد، اشاره مى‏كنيم.
1 . تقليد كوركورانه: قرآن مى‏فرمايد: هنگامى كه به مشركان گفته مى‏شود كه از دين اسلام (آنچه خدا نازل كرده) پيروى كنيد در جواب مى‏گويند: ما پيرو آداب و رسوم پدرانمان هستيم.(5) افرادى كه از نظر روانى استقلال فكرى ندارند و نان به نرخ روز خور هستند، از ديگران، تبعيّت و پيروى مى‏كنند و دنباله‏رو آنها هستند.
2 . چشم و هم‏چشمى: يكى از مشكلاتى كه گريبانگير جامعه مى‏شود، مسئله چشم و هم‏چشمى‏هاى نابجاست. مثلاً اگر فردى براى مراسم ازدواج، مهريه سنگين، غذاى پر هزينه، مطرب، مشروبات الكلى، مواد مخدّر و... در نظر بگيرد، افراد ديگر شهر و محله به او نگاه مى‏كنند و خود را از او كم‏تر نمى‏دانند و موارد فوق را گاهى با زحمت، فراهم مى‏كنند و رفته رفته جزء آداب و رسوم مردم قرار مى‏گيرد، به حدّى كه اگر فردى تبعيّت نكند، مورد سرزنش ديگران قرار مى‏گيرد (البته اين مورد، با تقليد كوركورانه هم‏پوشى دارد).
3 . افكار و آراى دولت‏مردان و حكمرانان: افرادى كه در يك روستا، شهر و كشور زندگى مى‏كنند، به طور طبيعى از دولت‏مردان و حكمرانان، حرف شنوى دارند.
على(ع) مى‏فرمايد: الناس باُمرائهم أشبه منهم بآبائهم ؛ يعنى مردم در روش‏هاى اخلاقى و صفات اجتماعى‏1 به حكومتگران خود، بيشتر شباهت دارند تا به پدران خويش.(6) حالا اگر ساختار فكرى بعضى از حكمرانان با بينش صحيح اسلامى - كه دقيقاً منطبق بر فطرت خدادادى بشر است - منطبق نباشد، مى‏تواند زمينه‏ساز بسيارى از آداب و رسوم غلط - كه خانواده‏ها و جوانان را در منجلاب نادرستى‏ها غرق مى‏كند - باشد.
 

84

طرز اداره جامعه توسّط حاكمان و روش حكومت‏ها، در محيط اجتماعى كشور، روى فكر پدران و مادران، اثر مى‏گذارد و شخصيّت معنوى و اجتماعى آنان به همان كيفيّت، پى‏ريزى مى‏شود و والدين نيز خانواده را با طرز تفكّر خود، اداره مى‏كنند و شخصيّت فرزندان را به تناسب افكار خويش مى‏سازند.
4 . قوانين و مقرّرات بشرى: افراد (بزرگان ملّت، اعم از حاكمان و نخبگان و ريش سفيدان و...) گاهى قوانينى يا قواعدى وضع مى‏كنند كه رفته رفته در بين افراد ملّت، خود به صورت يك عادت و رسم و سنّت درمى‏آيد و كم كم از ديوارهاى نفوذپذير ملّت‏ها سرايت كرده و ملّت‏هاى ديگر را هم مى‏گيرد و تبديل به يك رسم و فرهنگ جهان‏شمول مى‏شود، چنانچه آداب و رسوم جاهليّت (از جمله بت‏پرستى)، از اين قبيل است و در عصر حاضر نيز مسئله تهاجم فرهنگى، مصداق روشن آن است.
مونتسكيو، از روان‏شناسان اجتماعى مى‏گويد: قوانين تربيت، اولين قوانينى هستند كه به ما حكمفرمايى مى‏كنند. اگر ملّت به طور كلّى داراى اصولى باشد، خانوادها هم داراى همان اصول خواهند بود و اين قوانين تربيت، به اقتضاى حكومت‏ها مختلف است. (7) در حكومت‏هاى جمهورى، مبنا بر شرافت انسان و در حكومت‏هاى استبدادى بر اصول ترس و اطاعت و در حكومت‏هاى دينى (اسلامى) مبنا بر تقوا و كرامت انسان است.

چگونگى اثرگذارى آداب و رسوم

از جمله مسائلى كه در ساختار شخصيّت افرادْ اثر مى‏گذارد، آداب و رسوم اجتماعى است كه به دو شيوه مستقيم و غير مستقيم مى‏تواند اثر بگذارد.
1 . اثرگذارى مستقيم: فردى كه در اجتماعْ زندگى مى‏كند، خواه ناخواه از عوامل اجتماعى و محيطى اثر مى‏پذيرد. مثلاً افرادى (بخصوص جوانان) كه در محيط اجتماعى و با دوستان همشهرى رفت و آمد مى‏كنند، رفته رفته با آنها در لباس پوشيدن و اصلاح سر و صورت و... همرنگى و همنوايى مى‏كنند.
2 . اثرگذارى غير مستقيم: خانواده، از آداب و رسوم اجتماعى اثر مى‏پذيرد و به تبع آن، افراد خانواده هم اثر مى‏پذيرند. مثلاً يك خانواده، زمانى كه در محيط فاسد و بى‏بند و بار زندگى كند، صد و هشتاد درجه با زمانى كه در محيط سالم و مذهبى زندگى مى‏كرد، فرق دارد. همين خانواده كه مقيّد به آداب و رسوم و احكام شرعى بود، حالا كه در محيط بى‏قيد و بند زندگى مى‏كند، افراد آن، رفته رفته همرنگ محيط مى‏شوند و گاهى چه بسا كاسه داغ‏تر از آتش شوند و خود اين افراد، باعث ترويج آن رسوم غلط شوند، مثل اين‏كه مراسمى خيلى پرشورتر و پرهزينه‏تر از بوميان آن محيط ، تشكيل دهند.

انسان، مختار يا مجبور؟

از مجموع مطالبى كه راجع به تأثير آداب و رسوم اجتماعى و محيطْ گفته شد، ممكن است چنين برداشت شود كه پس انسان، مجبور است و تكليف كردن هر چيزى به او كارى لغو و بيهوده است؛ ولى بايد خاطرنشان كنيم كه گرچه آداب و رسوم اجتماعى و محيطى تأثيرات چشم‏گير و زيادى بر انسان مى‏گذارد، ولى اين‏گونه نيست كه انسان را مجبور سازد؛ زيرا انسان، موجودى با اراده و مختار است: إنّا هَدَيْناهُ السَّبيل إمّا شاكِراً و إمّا كَفُوراً؛(8) يعنى ما راه درست را به انسان نمايانديم. بعضى راه درست را مى‏روند؛ ولى بعضى به بى‏راهه كشيده مى‏شوند.
گذشته از اين، خداوند در نهاد هر انسانى فطرت قرار داده و فطرت انسان، آيينه تمام نماى راه درست است و اگر محيط و آداب و رسوم اجتماعى بر روى آئينه فطرت، گرد و غبار بنشانند، خداوند انبيا و اوصيا را براى گرد و غبارزدايى از فطرت فرستاده است. پس به هيچ وجه، جبر نيست و تا خداوند بر كسى اتمام حجّت نكند، از او تكليف نمى‏خواهد و در نتيجه عطايى هم ندارد.
پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايند: إنّ اللَّه عَلى‏النّاسِ حُجَتَين: حُجَّةٌ ظاهرة و حُجَّةٌ باطنة؛ أمّا الظّاهِر، فَالأنبياء والرُّسُلُ و أمّا الباطِنَة فَالعُقُول؛(9) يعنى خداوند بر مردم، دو حجّت قرار داده: ظاهرى و باطن. حجّت ظاهرى همان پيامبران و رسولان هستند و حجّت باطنى همان عقل انسان است كه راه‏گشاى انسان و ملاك برترى انسان از حيوانات هم همين عقل است.
سپس از آيات و روايات، استفاده مى‏شود كه چيزى در كار نيست. علاوه بر اين، انسان گاهى مى‏تواند با محيط و آداب و رسوم آن، مبارزه كند و فرهنگ حاكم بر آن را تغيير دهد. چنان‏كه كار انبيا و اوليا چنين بود و نمونه بارز آن در عصر خودمان، حضرت امام خمينى(ره)، كه يكّه و تنها در مقابل ابرقدرت‏هاى فاسد جهان ايستاد. و چه بسيار افرادى كه در محيطهاى فاسد، ظاهر شده و كم كم با رفتار و گفتار خود، آن محيط و آداب و رسومش را دگرگون ساخته‏اند.

85

تأثير آداب و رسوم در خلال تحوّل

اولين كانونى كه انسان در آن قدم مى‏گذارد، كانون خانواده است و خانواده تأثيرات شگرفى بر رشد و شكوفايى و يا انحطاط انسان دارد. انسان، مهم‏ترين دوران عمر خويش (يعنى كودكى، نوجوانى و بخشى از جوانى) را در خانواده سپرى مى‏كند. محيط خانواده و شرايطى كه خانواده در آن زندگى مى‏كند، روى افراد آن اثر مى‏گذارد و به هر اندازه تعلّق فردى به محيط خانواده بيشتر باشد، تأثيرپذيرى بيشترى دارد. بنابراين، در دوران كودكى و نوجوانى، چون كودك و نوجوانْ بيشترِ اوقات شبانه‏روز خود را در خانه مى‏گذراند، الگوگيرى او از اعضاى خانواده بيشتر است و بالطبع، آداب و رسومى كه در خانواده حاكم باشد، بر فرزندان هم اثر مى‏گذارد.
مثلاً اگر خانواده‏اى تقيّدات دينى (مثل نماز، جلسات مذهبى و...) داشته باشد، كودك و نوجوان هم با همان آداب و رسوم، رشد مى‏كنند. لذا مى‏بينيم هنگام نماز خواندنِ پدر و مادر، فرزند هم كنار آنها به نماز ايستاده است.
ولى خانواده‏اى كه در آن بى‏بندوبارى حاكم باشد، فرزند آن هم همان‏گونه رشد مى‏كند و در كوچه و خيابان هم معرّف شخصيت و ويژگى‏هاى خانواده خويش است.
و لذا مسئوليّت پدر و مادر در خانواده بسيار سنگين است كه چگونه محيطى را براى فرزندان فراهم كنند. هر اندازه پايه‏هاى شخصيّتى نوجوان و جوان در كودكى و نوجوانى با ريسمان صحبت و همدلى خانه و مدرسه محكم و استوار شود، مقاومت ايشان در برابر محرّك‏ها و آسيب‏هاى اجتماعى (مثل: بزهكارى، استعمال دخانيات و مواد مخدّر، گرايش به نوارها و فيلم‏هاى مبتذل، خانه‏گريزى، انحرافات اخلاقى و...) دوچندان مى‏شود.(10)
هرچه بر سنّ كودك افزوده شود، تأثيرپذيرى او از خانواده كم‏تر و تأثيرپذيرى او از دوستان و محيط اجتماعى بيشتر مى‏شود و هر اندازه پايه‏هاى شخصيّتى فرد در كودكى و نوجوانى مستحكم‏تر بنا شده باشد، تأثيرپذيرى او از الگوها و آداب و رسوم غلط اجتماع، كم‏تر مى‏شود.

زيان‏هاى پايبندى به آداب و رسوم غلط

افرادى كه خود را ملزم به رعايت آداب و رسوم اجتماعى غلط مى‏دانند، باعث خطرات و زيان‏هايى در زندگى خود و ديگران مى‏شوند. اين ضررها مى‏تواند هم مادّى باشد و هم معنوى . مثل اين‏كه وقتى در مراسم ازدواج، اگر مهريّه سنگينْ مرسوم شود، نه‏تنها باعث تن ندادن جوانان به ازدواج مى‏شود، بلكه خود مهريه سنگين مى‏تواند باعث اوقات تلخى و نگرانى در زندگى شود.
بعضى پدران و مادران، هنگام شوهردادن دخترشان، براى اين‏كه داماد را به زندگى زناشويى رام كنند، مهريه هنگفتى مطرح مى‏كنند كه هيچ تأثير مثبتى بر زندگى ندارد ؛ زيرا اگر تفاهم و سنخيّت دختر و پسر و دين و تديّن آنها مطرح نباشد، گاهى زندگى آن‏قدر غير قابل تحمّل مى‏شود كه دختر، مهريه خود را مى‏بخشد تا طلاق بگيرد. و گاهى مهريه سنگين، خود، سبب بهانه‏گيرى و سوژه براى اختلافات مى‏شود. طبيعى است كه تنها زندگى‏هاى توأم با تفاهم و مهرورزى متقابل و بر پايه اخلاق و درايت است كه دوام مى‏آورد و صفا و صميميت و موفقيت آن، روز افزون است.
زن و شوهر در اين‏گونه زندگى‏ها عاشق يكديگرند و اگر عشق بر زندگى حاكم شد، ديگر مشكلات و تلخى‏ها نه‏تنها مشكل‏ساز نمى‏شوند، بلكه ناديده گرفته مى‏شوند.
آداب و رسوم غلط ، فقط در مراسم شادى نيست؛ بلكه در مراسم عزادارى و فوت اقوام و خويشان هم وجود دارد. به طور طبيعى وقتى شخصى عزيزى (مثل پدر، فرزند، همسر و...) را از دست مى‏دهد، بايد به فكر عزادارى باشد؛ ولى از آن‏جا كه رسم و سنّت بر اين است كه اقوام و خويشان به خانه صاحب عزا سرازير مى‏شوند، غم و غصّه صاحبان مصيبت، دو چندان مى‏شود.
امروزه، صاحب عزا، از طرفى به فكر عزيز از دست رفته است و از طرف ديگر، فكر خرج و مخارج كمرشكن پذيرايى از مهمان‏هاى چندين روزه و مخارج مراسم سوم، هفتم، چهلم و سالگردِ مرحوم، فكر او را به خود مشغول كرده است ؛ زيرا صاحبان مصيبت، گاهى بايد تا مدّت‏ها بدهى خود را نسبت به مخارج عزادارى عزيز از دست رفته‏شان بپردازند و همه اين مشكلات، ناشى از آداب و رسوم غلطى است كه بر زندگى ما حاكم شده است، به حدّى كه بعضى خود را ملزم به رعايت مى‏دانند و بعضى هم از ترس شماتت و سرزنش ديگران، مجبور به رعايت مى‏شوند.
البته همان‏گونه كه قبلاً يادآور شديم، انسان بر اساس عقلى كه خدا به او داده و فطرت خدادادى كه در نهاد او سرشته شده است، بايد تابع حكم و اراده خدا - كه خالق انسان است - باشد و چه بسيار افراد (مثل انبيا و امامان معصوم و ديگر پيشوايان صالح) كه با آداب و رسوم غلطْ مبارزه كرده‏اند و مى‏كنند.
بنابراين، مقابله و مبارزه با سنّت‏هاى غلط و شكستن آداب و رسوم زيانبار، خدمت بزرگى به انسان‏ها و خانواده‏ها و نسل‏هاى آينده است ؛ زيرا چه بسا افراد و خانواده‏هايى كه به خاطر آداب و رسوم اجتماعى غلط، متحمّل هزينه‏هاى طاقت‏فرسا شده‏اند و همين، باعث اختلافات شديد خانوادگى بين زن و شوهر، پدر و فرزند، و... شده است. محيط خانواده كه بايد كانون آرام‏بخش افراد باشد و زن و مرد كه بايد وسيله تسكين يكديگر باشند،(11) گاهى در پيچ و خم پايبندى به آداب و رسوم، موجب غم و اندوه، نزاع و درگيرى، تشويش خاطر و... مى‏شوند و در نتيجه، منجر به فروپاشى خانواده مى‏شود.
1 . سوره انعام، آيه 59.
2 . تفسير نمونه، ج 16، ص 255 ؛ بحارالأنوار، ج 97، ص 7 و 23.
3 . سوره نحل، آيه 25.
4 . نهج‏البلاغه، خطبه 50.
5 . سوره بقره، آيه 17.
6 . جوان از نظر عقل و احساسات، محمد تقى فلسفى، ص 26.
7 . روح القوانين، ص 38.
8 . سوره دهر، آيه 3.
9 . الكافى، ج 1، ص 65.
10 . روان‏شناسى تربيتى، غلامعلى افروز، ص 150.
11 . سوره روم، آيه 2.