حمزه عبدى
دانيل گُلمن، ترجمه: نسرين پارسا، تهران: رشد، 1380، 424 ص، وزيرى.
قرن هفدهم، قرن انقلاب صنعتى است و نماد شروع اين حركت، ماشين بخار جيمز وات بود. اما هنوز ديرى نپاييده بود كه فتوحات صنعتى يكى پس از ديگرى ، رخ نمود و مردمانِ رنج ديده گمان كردند كه اين قافله آنها را در شهر پريان جاى خواهد داد و با اين امكانات، ديگر جايى براى فقر و بىنوايى باقى نخواهد ماند و اضطراب و ترس، از جوامع انسانى رخت برخواهد بست.
اين قدرت كه با انديشههاى اُمانيستىِ (انسانگرايانه) دوران نوزايى(رُنسانس) آميخته شده بود، اين گمان را براى بسيارى زنده كرد كه انسان نيز به سان يك ماشين است و مىتوان همه چيز او را كنترل كرد: از يك سو محرّك وارد مىشود و از سوى ديگر، پاسخ دريافت مىشودR( --- )S .
قبل از صنعتى شدن جوامع و پيچيده شدن روابط انسانى ، هيجانات بهطور طبيعى ظهور پيدا مىكردند و مأموريت خود را انجام مىدادند و ارگانيزم نيز بهطور طبيعى اين هيجانات را تحمّل مىكرد و عواطف، بهگونهاى طبيعى عملكرد خود را انجام مىدادند. لذا آهنگ زندگى به آرامى در حركت بود و بهندرت، كسى از استرس و فشار روانى شرايط اجتماعى و كارى شكايت مىكرد. پدر خانواده صبح سر كار مىرفت و ظهر، نهار را در كنار خانواده صرف مىكرد و بعد از كمى استراحت بهسر كار خويش بازمىگشت. فرزندان نيز بسيارى از اوقات، همراه پدر بودند. اين تعاملات، فضاى روانى خانواده را بىآنكه متوجه باشند، تلطيف مىكرد و فضايى آكنده از مهر و محبّت، دلبستگى و... ايجاد مىكرد كه هر كدام آنها آرزوهاى نايافتنى بسيارى از خانوادههاى عصر تكنولوژى است.
و داستان ما از همين جا شروع مىشود. انسان مُدرن ، كه در ميان هزاران دستگاه پيچيده، ژست سرورى بر تمام دورههاى تاريخى را گرفته است، اكنون عاجزانه همان دلبستگى در خانواده را طلب مىكند. مادران به آرزو نشستهاند كه فرزند جوانشان نگاهى از
روى مهر و عاطفه از جنس همان نگاههاى سنّتى به آنها بيندازند. گويا ما در بين مصنوعات خويش گم شدهايم و روابط را بهگونهاى طرّاحى كردهايم كه مفهوم «مادر»، جايگاه خويش را در بين طرحوارههاى ما از دست داده است.
«بر اساس يك گزارش، آمار مربوط به قربانيان زير دوازده سال نشان مىدهد كه در 57 درصد موارد، قاتل، والدين كودك يا ناپدرى يا نامادرى بودهاند. تقريباً در نيمى از اين موارد، والدين مىگويند كه تنها سعى داشتهاند كودك را ادب كنند. محرّك آغازين اين ضربات مهلك، تخلّفاتى چون ايستادن كودك در مقابل تلويزيون ، گريه كردن يا كثيف كردن كهنه خود بوده است». (هوش هيجانى، ص 16).
«اخبار روزانه، مملو از گزارشهايى در زمينه از هم پاشيدگى مدنيّت و امنيّت است و از قتل و خونريزىهايى حكايت دارد كه از عنان گسيختگى هيجانهاى خبيث، ناشى مىشوند؛ اما اين اخبار، صرفاً روند خزندهاى را منعكس مىكنند كه از طغيان هيجانها در زندگى ما و افراد اطراف ما پديد آمده است. هيچ كس از اين موج هولناكِ برونريزى و تأسّف ، دور نمىماند. اين موج بهطرق مختلف به زندگى ما راه پيدا مىكند».(ص 16 - 17).
حال كه سرنوشت ما ، با جوامعى چنين (جوامع توسعه يافته) گره خورده است، بايد دو متغيّر را تا آنجا كه مىشود دستكارى كرد: ابتدا تا حدّ امكان فضاى زندگى شهرنشينى ، صنعت ، و... را طورى طراحى كنيم كه عوامل ايجاد فشارهاى روانى را به حداقل برسانيم. اين بخش، خود، مباحث مفصّل و پيچيدهاى دارد كه بايد در جاى خود به آن پرداخت. متغيّر دوم، خود ما انسانها هستيم كه مىبايد ظرفيتهاى سازگارىِ تكتك افراد جامعه را بالا ببريم و از اين طريق، اين تكنولوژى عظيم را در خدمت رفاه و آسايش و رشد و تعالى خويش به كار بريم.
اهداف نويسنده
كتاب آقاى گلمن، دقيقاً در همين راستا نوشته شده است.او معتقد است امروز، ما بهجايى رسيدهايم كه براى كنترل معضلات و تبعات پرخاشگرى ، افسردگى و... كه زندگى امروز ما را بهطور جدّى تهديد مىكند، چارهاى بينديشيم. با توجّه به وجود سيستمهاى پيشرفته حمايت اجتماعى و امنيتى، آمار ناراحتىهاى روانى رو بهفزونى است و صفحات «حوادث» روزنامهها را پركرده است.
گلمن معتقد است كه بسيارى از مشكلات ذكر شده ناشى از عدم كنترل ما بر روى هيجانات است. لذا اگر ما سعى كنيم در كنار آموزشهاى علمى فرزندان و جوانانمان، مقولاتى مثل «سوادآموزى هيجانى» ، «خودشناسى»، «خودسازى» و «هوش هيجانى» را نيز قراردهيم، آنها ياد خواهند گرفت وقتى عصبانى شدند بهجاى اسلحه از زبان و بهجاى زور از همدلى استفاده كنند و بتوانند هيجانات خود را شناسايى ، كنترل، و هدايت كنند.
پيشينه نظريه هوش هيجانى
گلمن براى طرح اين بحث، مديون دانشمندان زيادى است كه با ارائه تحقيقات خويش، راه را براى كتاب هوش هيجانى هموار كردهاند.
سالهاى زيادى بر روانشناسى حاكم بود كه مهمترين استعداد افراد را بهره هوشى يا هوشبهر )IQ(مىناميدند و با همين استعداد، پذيرش و گزينش كارمندان را انجام مىدادند كه افراد، يا باهوش هستند يا نيستند و به هر حال، چنين زاده شدهاند و كار زيادى براى آنها نمىتوان انجام داد. اين طرز تفكر در جامعه آن زمان - كه گاردنر آن را «دوران تفكّر هوشبهرى» مىنامد - نيز نفوذ كرده بود.
كتاب «قالبهاى ذهن»
(1) اثر مهم گاردنر
(2) در سال 1983.م بيانيهاى در ردّ ديدگاه هوشبهرى بود. بهگفته اين كتاب، هوش واحد و يكپارچهاى وجود ندارد كه موفقيت در زندگى را تضمين كند، بلكه طيف گستردهاى از هوش - كه هفت نوع اصلى دارد - وجود دارند كه عبارتاند از : استعداد كلامى ، استعداد رياضى - منطقى، استعداد جنبشى و انعطاف جسمانى، استعداد فضايى، استعداد موسيقى، استعداد مهارتهاى اجتماعى و بين فردى و استعداد درون روانى.
گاردنر ده سال بعد، اين جمله را نوشت: «هوشِ بين فردى، توانايى درك افراد ديگر است؛ يعنى اينكه چه چيزى موجب بر انگيختن آنها مىشود، چگونه كار مىكنند و چگونه مىتوان با آنان كارى مشترك انجام
داد. سياستمداران، معلّمان، پزشكان، و رهبران مذهبى، احتمالاً در زمره افرادى هستند كه از درجات بالايى از هوشِ ميانْ فردى برخوردارند. هوش درون فردى توانايى مشابهى است كه در درون افراد وجود دارد . اين هوش به استعداد الگويى دقيق و واقعى از خود فرد و توانايى استفاده از آن الگو براى استفاده ثمربخش در طول زندگى اشاره دارد.
در جايى ديگر مىگويد: هسته هوشِ بين فردى، توانايى درك و ارائه پاسخ مناسب به روحيات، خلق و خو، انگيزشها و خواستههاى افراد ديگر است. او مىگويد: كليد خودشناسى، همان آگاهى داشتن از احساسات شخصى خود و توانايى متمايز كردن آنها و استفاده از آنها براى هدايت رفتار خويش است.
گاردنر، به يك نوع از هوش فردى بسيار اشاره كرده است؛ اما آن را چندان موشكافانه بررسى ننموده است و آن، نقش هيجانهاست.
در واقع، تنها ايراد گلمن به گاردنر در همين جا نهفته است و آن، اين است كه چرا براى ايجاد و تقويت هوش بين فردى و درون فردى، نقش هيجانها مورد غفلت واقع شده است و بيشتر بر شناختها تأكيد مىشود؟(ص 67 - 72).
در ادامه راه ، گلمن از تحقيقات پيتر سالووى (3) . و جان ماير(4) . استفاده مىكند . سالووى توانايى هوش هيجانى را به پنج حيطه اصلى تقسيم مىكند.
پنج حيطه هوش هيجانى
1 . شناخت عواطف شخصى . خود آگاهى (تشخيص هر احساس بههمان صورتى كه بروز مىكند)، سنگ بناى هوش هيجانى است.
2 . بهكار بردن درست هيجانها . تنظيم احساسات خود كه بر اساس خودآگاهى است باعث تسكين دادن خود ، دورى از اضطراب، افسردگى و... خواهد شد.
3 . بر انگيختن خود. براى تسلّط بر خود ، خلّاق بودنْ لازم است. رهبرى هيجانها را در دست بگيريد! خويشتندارى عاطفى و به تأخير انداختن كامرواسازى خويش و فرونشاندن تكانشها(هيجانها و اضطرابها) زيربناى هر پيشرفتى است.
4 . شناخت عواطف ديگران . همدلى ، توانايى ديگرى است كه بر خود آگاهى عاطفى متّكى است و مبنايى براى مهار هيجانهاى ديگران شمرده مىشود.
5 . حفظ ارتباطها. بخش عمدهاى از هنر برقرارى ارتباطها، مهارت كنترل عواطف در ديگران است.
سالووى با اين چند گزاره مهم، كليت موضوع «هوش هيجانى» را بيان كرده است و گلمن نيز همين پنج گزاره را محور كار خويش قرار داده است . (ص 73 - 74).
يك نكته
شايد سؤال كنيد: آيا هوش هيجانى يك رويكرد و مكتب جديد را در روانشناسى ارائه مىدهد؟
با توجه به نوشتههاى گلمن، چنين بهنظر مىرسد كه نظريه «هوش هيجانى» در واقع، طرح يك مسئله مهم و مورد ابتلاست و لزوماً يك مكتب فكرى جديد، محسوب نمىشود و مخصوصاً بهلحاظ درمانى و آموزشى از شيوههاى: شناختى، رفتارى و انسان گرا، استفاده فراوانى مىبرد؛ اما حوزههايى را فرا روى ما قرار مىدهد كه بسيارى از مكاتب قبل، به آن توجه نكرده بودند.
شناخت فرايند هيجانها بههمان شكل كه شخص آنها را درك مىكند ، تأثيرگذارى بر روى هيجانات به وسيله تأثيرگذارى از طريق سازمان شناختى هر شخص و يا تأثيرگذارى بر روى هيجانات با نوعى رياضت و به تأخير انداختن كامروايى ، و يا فرو نشاندن حالتهاى هيجانى (مثل فرونشاندن خشمى كه در يك حادثه به طور ناگهانى ايجاد شده است)، و درك و همدلى با ديگران و برقرار كردن ارتباطى صميمانه با ديگران، بخشى از اهداف اين نظريه است .
گستره نظريه هوش هيجانى
اين نظريه از خصوصىترين حالتهاى افراد تا گستردهترين روابط فرد با اجتماع را به خود اختصاص مىدهد.
اگر مىخواهيد ازدواجى موفّق، كارآمد، و لذّتبخش داشته باشيد، به نظريه هوش هيجانى و پياده كردن آن در حريم خانواده بينديشيد.
اگر مىخواهيد مديرى موفّق ، معلّمى توانا يا پزشكى مفيد باشيد، حتماً به هيجانات خود مسلّط شويد و هيجانات ديگران را خوب بشناسيد.
و دهها «اگرِ» ديگر كه گستره اين نظريه را به تمام زندگى فردى و اجتماعى ما جارى مىكند. البته به عنوان يك نويسنده مسلمان بايد عرض كنم: همانطور كه سالهاى سال، روانشناسى نسبت به موضوع هوش هيجانى بىتوجّه بوده است، بسيارى از عرصههاى انسانى ديگر نيز وجود دارند كه حقيقت آنها تنها توسط دين بيان شده است و تا وقتى كه روانشناسى نسبت به دين به ديده انكار يا در بهترين شكل از منظر پديدارشناسانه به دين نگاه مىكند نمىتواند به نحو شايستهاى از آموزههاى آن استفاده كند.
حال براى آشنا شدن با موضوع به چند بخش از كتاب اشاره مىكنم.
تماشاى تلويزيون و اسلحه كاليبر 38
روزنامه نيويورك تايمز (3 نوامبر 1993) : « مارلين لنيك با شوهرش مايكل مرافعه كرد. مايكل مىخواست مسابقه فوتبال بين دو تيم معروف را تماشا كند؛ اما زنش مىخواست به اخبار گوش دهد. وقتى مايكل براى تماشاى مسابقه در جاى خود مستقر شد، خانم لنيك به او گفت: «به قدر كافى فوتبال ديدهام » و به اتاق خواب خود رفت تا اسلحه دستى كاليبر 38 خود را آماده كند و وقتى شوهرش در اتاق نشيمن، مشغول تماشاى بازى بود، دوبار به سوى او شليك كرد. خانم لنيك متّهم به حمله خشونتآميز شد و با قرار 50000 دلار آزاد شد. مايكل پس از مدّتى سلامت خود را بازيافت. يكى از دو گلوله، خراشى بر سطح شكم او ايجاد كرده بود و ديگرى از كتف و گردن او عبور كرده بود».(ص 196)
هرچند تعداد انگشت شمارى از نزاعهاى زناشويى تا اين حد، خشونت آميز يا پرهزينهاند، اما فرصتى مهم براى مطرحساختن لزوم وارد كردن هوش هيجانى به ازدواج پديد مىآيد... مهمترين تفاوت ميان درگيرى زوجهايى كه ازدواجى سالم دارند و آنهايى كه در نهايت، كارشان به جدايى مىانجامد، استفاده از راههايى است كه به فرو نشاندن اختلافات موجود كمك مىكند. انجام دادن حركات سادهاى مانند نگاه داشتن بحث در مسير خود، همدلى كردن و كاستن از تنش، ساز و كارهايى هستند كه مانع از آن مىشوند تا يك مجادله ساده به انفجارى مهيب تبديل شود. اين حركات پايه، مانند ترموستات عاطفى عمل مىكنند .(ص 197)
در انتقاد هنرمندانه چند نكته مهم است. ابتدا آنكه به صورت خاص و مشخص و جزئى صحبت كنيد، دقيقاً محلّ انتقاد را نشان دهيد، كلّى گويى نكنيد، آن را دلسوزانه و همراه با همدلى مطرح كنيد و در حضور خود شخص باشد، نه در غياب او يا با حضور ديگران (كه هر دو مىتواند شخصيت آن شخص را جريحهدار كند) و در انتها وقتى
انتقاد مىكنيد راه حلّى را نيز ارائه كنيد.
پزشكى و هوش هيجانى
«درد مبهمى را در كشاله ران خود احساس مىكردم. به دكتر مراجعه كردم. ظاهراً چيز غيرعادىاى وجود نداشت، مگر هنگامىكه او به نتايج آزمايش ادرار من نگاه كرد. در ادرار من رگههاى خون وجود داشت. او با لحنى تاجرمنشانه گفت : «از شما مىخواهم به بيمارستان برويد و چند آزمايش انجام بدهيد: كاركرد كليه، ياخته شناسى و...».
ديگر نفهميدم دكتر چه گفت. به نظر مىرسيد كه لغت «ياخته شناسى (سيتولوژى)» ذهن مرا منجمد كرده بود: يعنى سرطان؟! ديگر نمىفهميدم دكتر چه مىگويد. انگار اتاق و آقاى دكتر در حال چرخيدن بودند.
چرا بايد با چنين شدّتى واكنش نشان مىدادم . احتمال وجود سرطان خيلى ضعيف بود؛ اما اين تجزيه و تحليلها اصلاً در آنجا كارساز نبود».(ص 223)
در سرزمينِ وجود افراد بيمار، عواطف، حاكمان مطلقاند. ترس، بىدرنگ بر ذهن آنها غالب مىشود. وقتى كادر پزشكى، اين شرايط عاطفى را در نظر نگيرند، مشكلْ دو چندان مىشود و متأسفانه مراقبتهاى پزشكى نوين، از هوش هيجانى بىبهره است. براى بيمار، هر بار رويارويى با پرستار يا پزشك مىتواند فرصتى براى كسب اطلاعات اطمينان بخش ، آرامشبخش و تسلّى خاطر باشد؛ اما اگر آنان بدرفتارى كنند، دعوتى به سوى نااميدى خواهد بود. چه مىشود كرد كه غالباً مراقبان پزشكى وقت ندارند و از بس آه و ناله شنيدهاند، گوششان از اين حرفها پرشده است و تنها پرستاران محدودى مىتوانند شرايط عاطفى بيمار را ملاحظه كنند. البته شكى نيست كه بخشى از مقدّمات را بايد سازمان نظام پزشكى آماده كند و آموزش، فقط بخشى از اهداف را تأمين مىكند .
شايد شما نيز با هزاران مورد برخورد كردهايد كه اگر قوانين هوش هيجانى رعايت مىشد، بىگمان شرايط بهترى پيش مىآمد و بسيارى از حوادث ناگوار ايجاد نمىشد.
تحقيقات نشان مىدهد كه هوش هيجانى قابل آموزش است و با آموزش صحيح مىتوان شناخت افراد نسبت به هيجانات خود و ديگران را افزايش داد و به آنها آموخت كه چگونه هيجانات خود و اطرافيان خويش را در شرايط بحرانى كنترل كنند و حتى چگونه رفتار كنند تا شرايط
بحرانى هيجانى پيش نيايد و شيوههاى همدلى - كه كليد بسيارى از اين مشكلاتاند - كدام است.
سواد آموزى هيجانى
تحقيقات نشان مىدهد كه آموزش هوش هيجانى از همان لحظات اوليه زندگى شروع مىشود.
وقتى كه كودك دو ماهه بعد از گريه بسيار مىخوابد و بعد از آن، مادر نيز آرام آرام احساس خوابيدن مىكند، اما هنوز چشمهايش گرم خواب نشده است كه ناگهان گريه نوزاد، سرزمين رو به آرامش او را به آشوب مىكشد، مادرانْ متفاوتاند. يكى با ترشرويى و به سختى از جا بلند مىشود و نوزاد را در آغوشش مىاندازد و پستانش را در دهان نوزاد مىگذارد و با اه و اوه و غر و لند، دقايقى را تحمّل مىكند و به محض آنكه نوزاد ساكت شد، او را از سينهاش جدا مىكند؛ اما مادر ديگر، علىرغم تحمّل همان سختىها به آرامى نوزاد را برمىدارد و در سينهاش مىفشرد و با لبخند و چند بوسه بر فرزند، به او شير مىدهد و آنقدر صبر مىكند تا نوزاد، پستان مادر را رها كند و با خيالى آسوده و با دنيايى عاطفه و شكمى سير، ساعتى را به خواب مىرود . تحقيقات متعددى نشان داده است كه اين دو كودك در ماههاى بعد، اثرات اين رفتارها را بروز خواهند داد. كودك دوم، كودكى خوشبين ، آرام و سازگار خواهد شد.
نوع انضباط والدين (سختگيرانه يا با همدلى) در شكل گيرى هيجانات كودك، بسيار مؤثر است.
تحقيقات مختلف روانشناسى در رويكردها و مكاتب مختلف آن، تأثيرپذيرى سالهاى نخست زندگى را مورد تأكيد قرار مىدهند؛ اما تحقيقات ديگرى نشان مىدهند كه شكلدهى و تأثير سالهاى اوليه زندگى قطعى نيست؛ بلكه با يك دوره «سواد آموزى هيجانى» مىتوان بسيارى از خلق و خوهاى هيجانى را عوض كرد. البته اين دورهها چند واحد درسى نيست كه با گذراندن آن به طور معجزهآسايى خلق و خوى شخص عوض گردد؛ بلكه دورههاى هوش هيجانى و سوادآموزى هيجانى بايد در كنار فعاليتهاى درسى و متناسب با دورههاى تحوّل و رشد هر شخص، طرّاحى و اجرا شود. براى آشنايى بيشتر، يكى از اين برنامهها در ذيل آورده مىشود.
برنامه «گرانْت»
گرانْت (W.T.Grant)، براى پديد آوردن «هوش هيجانى» در فرد، برنامه آموزشى چند مرحلهاى زير را پيشنهاد كرد كه با موفقيت خوبى همراه بود:
الف) آموزش مهارتهاى هيجانى:
شناسايى و نامگذارى احساسات، ابراز احساسات، مديريت احساسات، به تعويق انداختن كاميابى، كنترل هيجانها، آگاهى يافتن از تفاوتهاى موجود ميان احساسات و عمل.
ب) آموزش مهارتهاى شناختى:
صحبت با خود (اجراى گفتگوى درونى)، دريافتن و تفسير نشانههاى اجتماعى، استفاده از گامهاى مشخص براى حلّ مسائل و تصميمگيرىها (به عنوان مثال، در كنترل هيجان، تعيين اهداف ، و...)، درك نظرگاه ديگران، درك هنجارهاى رفتارى، داشتن ديدگاهى مثبت به زندگى، خودآگاهى.
ج) آموزش مهارتهاى رفتارى:
مهارتهاى غير كلامى، مهارتهاى كلامى.
در اجراى اين برنامه ، اساتيد و آموزشگاهها از شيوههاى متفاوتى استفاده مىكنند؛ اما نوعاً با شناخت هيجانات آغاز مىكنند و از دانشآموزان مىخواهند در رابطه با احساسات مختلف خود فكر كنند و تا آنجا كه مىتوانند در مقابل دوستانشان آنها را توصيف كنند.
با يكى از اين كلاسها آشنا مىشويم .
بچهها بر روى موكت نشستهاند. يك جلسه حلقهاى ، رو در روى هم. هيچكس به ديگرى پشت نمىكند و وقتى يك نفر صحبت مىكند، چشمها به او خيره مىشوند.
استاد حضور و غياب مىكند:
- «هِنرى!».
هنرى بهجاى «بله حاضرم» عددى را كه نشانه نمره و درجه عاطفى اوست، بيان مىكند:
- «پانزده».
و اگر دلش بخواهد مىتواند علّت اين نمره را نيز بگويد:
- ديشب پدر و مادرم با يكديگر دعوا كردند. آنها خيلى سرِ يكديگر فرياد كشيدند و تهديد كردند كه از هم جدا مىشوند. من كه خيلى ترسيده بودم و بغض، گلويم را گرفته بود، نمىدانستم چه كار كنم و از اين بابت، خيلى ناراحت بودم. دوست داشتم آنها را آشتى بدهم؛ اما نمىدانستم در آن كوران خشم و غضب و پرخاشگرى، چگونه وارد شوم. باهمان حالت و با هزار فكر و خيال به رختخواب رفتم و خوابيدم.
صبح نيز اصلاً ميل به صبحانه نداشتم. حالت افسردگى عجيبى بر من حاكم بود. لباسهايم را پوشيدم و سَلّانه سَلّانه خودم را به مدرسه رساندم. راستش خيلى نگرانم كه اگر پدر و مادرم از يكديگر جدا شوند، سرنوشت من چه خواهد شد.
بچهها با سؤالات خود تلاش مىكنند، تا احساسات او را درك كنند و در صورت لزوم با او همدلى نمايند.
حضور و غياب همچنان ادامه پيدا مىكند و هر ده الى پانزده نفر حاضر در كلاس، به شكلى احساسى حضور خود را در كلاس اعلام مىكنند؛ اما حضورى متفاوت، همراه با همدلى و درك يكديگر!
در بخش ديگرى از كلاس، براى تقويت اراده و كنترل هيجانات از بچهها خواسته مىشود به سه گروه تقسيم شوند و يك كار گروهى را در سكوت محض با ايما و اشاره انجام دهند و حتى در صورت بروز مشكل يا تنش بين اعضاى گروه، بايد با سكوت و همدلى آن را حل كنند. حتى در همين سكوت، رهبر گروه انتخاب مىشود و اگر گروهى قواعد بازى را رعايت نكند، امتياز بازىشان كم مىشود.
در يك بخش ديگر، استاد، نزاعى ساختگى را طرّاحى مىكند و از بچهها مىخواهد به بهترين شكل، ميانجيگرى كنند وبا درك روحيات طرفين و قضاوتى ضمنى، يك حكميت و قضاوت موفق را به نمايش بگذارند.
و دهها تمرين ديگر از اين دست كه متناسب با شرايط سنّى و سطح تحوّل آنها طراحى شده است و كودكان و نوجوانان مىآموزند كه چگونه هيجانات خود را بشناسند و با چه شيوهاى بر هيجانات، عواطف و رفتار خود، مديريت كنند.
در پايان
در زمينه ارتباط نظريه هوش هيجانى با «خويشتندارىِ» سفارش شده در تعاليم اخلاقى اسلام و ديگر اديان الهى، در شماره پيشين «حديث زندگى» (مقاله «سامان تربيت»)، اشاراتى داشتيم كه گذرى دوباره به آنها، براى خوانندگان، بىفايده نخواهد بود.
1. Frames of Mind.
2.Howard Gardner.
3.Peter Salovey
4. John Mayer