مجلات >حديث زندگی>شماره 7

هوش هيجانى-يك كتاب در يك مقاله

حمزه عبدى
دانيل گُلمن، ترجمه: نسرين پارسا، تهران: رشد، 1380، 424 ص، وزيرى.
 

66

قرن هفدهم، قرن انقلاب صنعتى است و نماد شروع اين حركت، ماشين بخار جيمز وات بود. اما هنوز ديرى نپاييده بود كه فتوحات صنعتى يكى پس از ديگرى ، رخ نمود و مردمانِ رنج ديده گمان كردند كه اين قافله آنها را در شهر پريان جاى خواهد داد و با اين امكانات، ديگر جايى براى فقر و بى‏نوايى باقى نخواهد ماند و اضطراب و ترس، از جوامع انسانى رخت برخواهد بست.
اين قدرت كه با انديشه‏هاى اُمانيستىِ (انسان‏گرايانه) دوران نوزايى(رُنسانس) آميخته شده بود، اين گمان را براى بسيارى زنده كرد كه انسان نيز به سان يك ماشين است و مى‏توان همه چيز او را كنترل كرد: از يك سو محرّك وارد مى‏شود و از سوى ديگر، پاسخ دريافت مى‏شودR( --- )S .
قبل از صنعتى شدن جوامع و پيچيده شدن روابط انسانى ، هيجانات به‏طور طبيعى ظهور پيدا مى‏كردند و مأموريت خود را انجام مى‏دادند و ارگانيزم نيز به‏طور طبيعى اين هيجانات را تحمّل مى‏كرد و عواطف، به‏گونه‏اى طبيعى عملكرد خود را انجام مى‏دادند. لذا آهنگ زندگى به آرامى در حركت بود و به‏ندرت، كسى از استرس و فشار روانى شرايط اجتماعى و كارى شكايت مى‏كرد. پدر خانواده صبح سر كار مى‏رفت و ظهر، نهار را در كنار خانواده صرف مى‏كرد و بعد از كمى استراحت به‏سر كار خويش بازمى‏گشت. فرزندان نيز بسيارى از اوقات، همراه پدر بودند. اين تعاملات، فضاى روانى خانواده را بى‏آن‏كه متوجه باشند، تلطيف مى‏كرد و فضايى آكنده از مهر و محبّت، دلبستگى و... ايجاد مى‏كرد كه هر كدام آنها آرزوهاى نايافتنى بسيارى از خانواده‏هاى عصر تكنولوژى است.
و داستان ما از همين جا شروع مى‏شود. انسان مُدرن ، كه در ميان هزاران دستگاه پيچيده، ژست سرورى بر تمام دوره‏هاى تاريخى را گرفته است، اكنون عاجزانه همان دلبستگى در خانواده را طلب مى‏كند. مادران به آرزو نشسته‏اند كه فرزند جوانشان نگاهى از
 


67

روى مهر و عاطفه از جنس همان نگاه‏هاى سنّتى به آنها بيندازند. گويا ما در بين مصنوعات خويش گم شده‏ايم و روابط را به‏گونه‏اى طرّاحى كرده‏ايم كه مفهوم «مادر»، جايگاه خويش را در بين طرح‏واره‏هاى ما از دست داده است.
«بر اساس يك گزارش، آمار مربوط به قربانيان زير دوازده سال نشان مى‏دهد كه در 57 درصد موارد، قاتل، والدين كودك يا ناپدرى يا نامادرى بوده‏اند. تقريباً در نيمى از اين موارد، والدين مى‏گويند كه تنها سعى داشته‏اند كودك را ادب كنند. محرّك آغازين اين ضربات مهلك، تخلّفاتى چون ايستادن كودك در مقابل تلويزيون ، گريه كردن يا كثيف كردن كهنه خود بوده است». (هوش هيجانى، ص 16).
«اخبار روزانه، مملو از گزارش‏هايى در زمينه از هم پاشيدگى مدنيّت و امنيّت است و از قتل و خونريزى‏هايى حكايت دارد كه از عنان گسيختگى هيجان‏هاى خبيث، ناشى مى‏شوند؛ اما اين اخبار، صرفاً روند خزنده‏اى را منعكس مى‏كنند كه از طغيان هيجان‏ها در زندگى ما و افراد اطراف ما پديد آمده است. هيچ كس از اين موج هولناكِ برون‏ريزى و تأسّف ، دور نمى‏ماند. اين موج به‏طرق مختلف به زندگى ما راه پيدا مى‏كند».(ص 16 - 17).
حال كه سرنوشت ما ، با جوامعى چنين (جوامع توسعه يافته) گره خورده است، بايد دو متغيّر را تا آن‏جا كه مى‏شود دست‏كارى كرد: ابتدا تا حدّ امكان فضاى زندگى شهرنشينى ، صنعت ، و... را طورى طراحى كنيم كه عوامل ايجاد فشارهاى روانى را به حداقل برسانيم. اين بخش، خود، مباحث مفصّل و پيچيده‏اى دارد كه بايد در جاى خود به آن پرداخت. متغيّر دوم، خود ما انسان‏ها هستيم كه مى‏بايد ظرفيت‏هاى سازگارىِ تك‏تك افراد جامعه را بالا ببريم و از اين طريق، اين تكنولوژى عظيم را در خدمت رفاه و آسايش و رشد و تعالى خويش به كار بريم.

اهداف نويسنده

كتاب آقاى گلمن، دقيقاً در همين راستا نوشته شده است.او معتقد است امروز، ما به‏جايى رسيده‏ايم كه براى كنترل معضلات و تبعات پرخاشگرى ، افسردگى و... كه زندگى امروز ما را به‏طور جدّى تهديد مى‏كند، چاره‏اى بينديشيم. با توجّه به وجود سيستم‏هاى پيشرفته حمايت اجتماعى و امنيتى، آمار ناراحتى‏هاى روانى رو به‏فزونى است و صفحات «حوادث» روزنامه‏ها را پركرده است.
گلمن معتقد است كه بسيارى از مشكلات ذكر شده ناشى از عدم كنترل ما بر روى هيجانات است. لذا اگر ما سعى كنيم در كنار آموزش‏هاى علمى فرزندان و جوانانمان، مقولاتى مثل «سوادآموزى هيجانى» ، «خودشناسى»، «خودسازى» و «هوش هيجانى» را نيز قراردهيم، آنها ياد خواهند گرفت وقتى عصبانى شدند به‏جاى اسلحه از زبان و به‏جاى زور از همدلى استفاده كنند و بتوانند هيجانات خود را شناسايى ، كنترل، و هدايت كنند.

پيشينه نظريه هوش هيجانى

گلمن براى طرح اين بحث، مديون دانشمندان زيادى است كه با ارائه تحقيقات خويش، راه را براى كتاب هوش هيجانى هموار كرده‏اند.
سال‏هاى زيادى بر روان‏شناسى حاكم بود كه مهم‏ترين استعداد افراد را بهره هوشى يا هوشبهر )IQ(مى‏ناميدند و با همين استعداد، پذيرش و گزينش كارمندان را انجام مى‏دادند كه افراد، يا باهوش هستند يا نيستند و به هر حال، چنين زاده شده‏اند و كار زيادى براى آنها نمى‏توان انجام داد. اين طرز تفكر در جامعه آن زمان - كه گاردنر آن را «دوران تفكّر هوشبهرى» مى‏نامد - نيز نفوذ كرده بود.
كتاب «قالب‏هاى ذهن» (1) اثر مهم گاردنر (2)   در سال 1983.م بيانيه‏اى در ردّ ديدگاه هوشبهرى بود. به‏گفته اين كتاب، هوش واحد و يكپارچه‏اى وجود ندارد كه موفقيت در زندگى را تضمين كند، بلكه طيف گسترده‏اى از هوش - كه هفت نوع اصلى دارد - وجود دارند كه عبارت‏اند از : استعداد كلامى ، استعداد رياضى - منطقى، استعداد جنبشى و انعطاف جسمانى، استعداد فضايى، استعداد موسيقى، استعداد مهارت‏هاى اجتماعى و بين فردى و استعداد درون روانى.
گاردنر ده سال بعد، اين جمله را نوشت: «هوشِ بين فردى، توانايى درك افراد ديگر است؛ يعنى اين‏كه چه چيزى موجب بر انگيختن آنها مى‏شود، چگونه كار مى‏كنند و چگونه مى‏توان با آنان كارى مشترك انجام
 

68

داد. سياستمداران، معلّمان، پزشكان، و رهبران مذهبى، احتمالاً در زمره افرادى هستند كه از درجات بالايى از هوشِ ميانْ فردى برخوردارند. هوش درون فردى توانايى مشابهى است كه در درون افراد وجود دارد . اين هوش به استعداد الگويى دقيق و واقعى از خود فرد و توانايى استفاده از آن الگو براى استفاده ثمربخش در طول زندگى اشاره دارد.
در جايى ديگر مى‏گويد: هسته هوشِ بين فردى، توانايى درك و ارائه پاسخ مناسب به روحيات، خلق و خو، انگيزش‏ها و خواسته‏هاى افراد ديگر است. او مى‏گويد: كليد خودشناسى، همان آگاهى داشتن از احساسات شخصى خود و توانايى متمايز كردن آنها و استفاده از آنها براى هدايت رفتار خويش است.
گاردنر، به يك نوع از هوش فردى بسيار اشاره كرده است؛ اما آن را چندان موشكافانه بررسى ننموده است و آن، نقش هيجان‏هاست.
در واقع، تنها ايراد گلمن به گاردنر در همين جا نهفته است و آن، اين است كه چرا براى ايجاد و تقويت هوش بين فردى و درون فردى، نقش هيجان‏ها مورد غفلت واقع شده است و بيشتر بر شناخت‏ها تأكيد مى‏شود؟(ص 67 - 72).
در ادامه راه ، گلمن از تحقيقات پيتر سالووى (3) .  و جان ماير(4) .  استفاده مى‏كند . سالووى توانايى هوش هيجانى را به پنج حيطه اصلى تقسيم مى‏كند.

پنج حيطه هوش هيجانى

1 . شناخت عواطف شخصى . خود آگاهى (تشخيص هر احساس به‏همان صورتى كه بروز مى‏كند)، سنگ بناى هوش هيجانى است.
2 . به‏كار بردن درست هيجان‏ها . تنظيم احساسات خود كه بر اساس خودآگاهى است باعث تسكين دادن خود ، دورى از اضطراب، افسردگى و... خواهد شد.
3 . بر انگيختن خود. براى تسلّط بر خود ، خلّاق بودنْ لازم است. رهبرى هيجان‏ها را در دست بگيريد! خويشتندارى عاطفى و به تأخير انداختن كامرواسازى خويش و فرونشاندن تكانش‏ها(هيجان‏ها و اضطراب‏ها) زيربناى هر پيشرفتى است.
4 . شناخت عواطف ديگران . همدلى ، توانايى ديگرى است كه بر خود آگاهى عاطفى متّكى است و مبنايى براى مهار هيجان‏هاى ديگران شمرده مى‏شود.
5 . حفظ ارتباطها. بخش عمده‏اى از هنر برقرارى ارتباطها، مهارت كنترل عواطف در ديگران است.
سالووى با اين چند گزاره مهم، كليت موضوع «هوش هيجانى» را بيان كرده است و گلمن نيز همين پنج گزاره را محور كار خويش قرار داده است . (ص 73 - 74).

يك نكته

شايد سؤال كنيد: آيا هوش هيجانى يك رويكرد و مكتب جديد را در روان‏شناسى ارائه مى‏دهد؟
با توجه به نوشته‏هاى گلمن، چنين به‏نظر مى‏رسد كه نظريه «هوش هيجانى» در واقع، طرح يك مسئله مهم و مورد ابتلاست و لزوماً يك مكتب فكرى جديد، محسوب نمى‏شود و مخصوصاً به‏لحاظ درمانى و آموزشى از شيوه‏هاى: شناختى، رفتارى و انسان گرا، استفاده فراوانى مى‏برد؛ اما حوزه‏هايى را فرا روى ما قرار مى‏دهد كه بسيارى از مكاتب قبل، به آن توجه نكرده بودند.
شناخت فرايند هيجان‏ها به‏همان شكل كه شخص آنها را درك مى‏كند ، تأثيرگذارى بر روى هيجانات به وسيله تأثيرگذارى از طريق سازمان شناختى هر شخص و يا تأثيرگذارى بر روى هيجانات با نوعى رياضت و به تأخير انداختن كامروايى ، و يا فرو نشاندن حالت‏هاى هيجانى (مثل فرونشاندن خشمى كه در يك حادثه به طور ناگهانى ايجاد شده است)، و درك و همدلى با ديگران و برقرار كردن ارتباطى صميمانه با ديگران، بخشى از اهداف اين نظريه است .

گستره نظريه هوش هيجانى

اين نظريه از خصوصى‏ترين حالت‏هاى افراد تا گسترده‏ترين روابط فرد با اجتماع را به خود اختصاص مى‏دهد.
اگر مى‏خواهيد ازدواجى موفّق، كارآمد، و لذّت‏بخش داشته باشيد، به نظريه هوش هيجانى و پياده كردن آن در حريم خانواده بينديشيد.
اگر مى‏خواهيد مديرى موفّق ، معلّمى توانا يا پزشكى مفيد باشيد، حتماً به هيجانات خود مسلّط شويد و هيجانات ديگران را خوب بشناسيد.
و ده‏ها «اگرِ» ديگر كه گستره اين نظريه را به تمام زندگى فردى و اجتماعى ما جارى مى‏كند. البته به عنوان يك نويسنده مسلمان بايد عرض كنم: همان‏طور كه سال‏هاى سال، روان‏شناسى نسبت به موضوع هوش هيجانى بى‏توجّه بوده است، بسيارى از عرصه‏هاى انسانى ديگر نيز وجود دارند كه حقيقت آنها تنها توسط دين بيان شده است و تا وقتى كه روان‏شناسى نسبت به دين به ديده انكار يا در بهترين شكل از منظر پديدارشناسانه به دين نگاه مى‏كند نمى‏تواند به نحو شايسته‏اى از آموزه‏هاى آن استفاده كند.
حال براى آشنا شدن با موضوع به چند بخش از كتاب اشاره مى‏كنم.

تماشاى تلويزيون و اسلحه كاليبر 38

روزنامه نيويورك تايمز (3 نوامبر 1993) : « مارلين لنيك با شوهرش مايكل مرافعه كرد. مايكل مى‏خواست مسابقه فوتبال بين دو تيم معروف را تماشا كند؛ اما زنش مى‏خواست به اخبار گوش دهد. وقتى مايكل براى تماشاى مسابقه در جاى خود مستقر شد، خانم لنيك به او گفت: «به قدر كافى فوتبال ديده‏ام » و به اتاق خواب خود رفت تا اسلحه دستى كاليبر 38 خود را آماده كند و وقتى شوهرش در اتاق نشيمن، مشغول تماشاى بازى بود، دوبار به سوى او شليك كرد. خانم لنيك متّهم به حمله خشونت‏آميز شد و با قرار 50000 دلار آزاد شد. مايكل پس از مدّتى سلامت خود را بازيافت. يكى از دو گلوله، خراشى بر سطح شكم او ايجاد كرده بود و ديگرى از كتف و گردن او عبور كرده بود».(ص 196)
هرچند تعداد انگشت شمارى از نزاع‏هاى زناشويى تا اين حد، خشونت آميز يا پرهزينه‏اند، اما فرصتى مهم براى مطرح‏ساختن لزوم وارد كردن هوش هيجانى به ازدواج پديد مى‏آيد... مهم‏ترين تفاوت ميان درگيرى زوج‏هايى كه ازدواجى سالم دارند و آنهايى كه در نهايت، كارشان به جدايى مى‏انجامد، استفاده از راه‏هايى است كه به فرو نشاندن اختلافات موجود كمك مى‏كند. انجام دادن حركات ساده‏اى مانند نگاه داشتن بحث در مسير خود، همدلى كردن و كاستن از تنش، ساز و كارهايى هستند كه مانع از آن مى‏شوند تا يك مجادله ساده به انفجارى مهيب تبديل شود. اين حركات پايه، مانند ترموستات عاطفى عمل مى‏كنند .(ص 197)
در انتقاد هنرمندانه چند نكته مهم است. ابتدا آن‏كه به صورت خاص و مشخص و جزئى صحبت كنيد، دقيقاً محلّ انتقاد را نشان دهيد، كلّى گويى نكنيد، آن را دلسوزانه و همراه با همدلى مطرح كنيد و در حضور خود شخص باشد، نه در غياب او يا با حضور ديگران (كه هر دو مى‏تواند شخصيت آن شخص را جريحه‏دار كند) و در انتها وقتى
 

69

انتقاد مى‏كنيد راه حلّى را نيز ارائه كنيد.

پزشكى و هوش هيجانى

«درد مبهمى را در كشاله ران خود احساس مى‏كردم. به دكتر مراجعه كردم. ظاهراً چيز غيرعادى‏اى وجود نداشت، مگر هنگامى‏كه او به نتايج آزمايش ادرار من نگاه كرد. در ادرار من رگه‏هاى خون وجود داشت. او با لحنى تاجرمنشانه گفت : «از شما مى‏خواهم به بيمارستان برويد و چند آزمايش انجام بدهيد: كاركرد كليه، ياخته شناسى و...».
ديگر نفهميدم دكتر چه گفت. به نظر مى‏رسيد كه لغت «ياخته شناسى (سيتولوژى)» ذهن مرا منجمد كرده بود: يعنى سرطان؟! ديگر نمى‏فهميدم دكتر چه مى‏گويد. انگار اتاق و آقاى دكتر در حال چرخيدن بودند.
چرا بايد با چنين شدّتى واكنش نشان مى‏دادم . احتمال وجود سرطان خيلى ضعيف بود؛ اما اين تجزيه و تحليل‏ها اصلاً در آن‏جا كارساز نبود».(ص 223)
در سرزمينِ وجود افراد بيمار، عواطف، حاكمان مطلق‏اند. ترس، بى‏درنگ بر ذهن آنها غالب مى‏شود. وقتى كادر پزشكى، اين شرايط عاطفى را در نظر نگيرند، مشكلْ دو چندان مى‏شود و متأسفانه مراقبت‏هاى پزشكى نوين، از هوش هيجانى بى‏بهره است. براى بيمار، هر بار رويارويى با پرستار يا پزشك مى‏تواند فرصتى براى كسب اطلاعات اطمينان بخش ، آرامش‏بخش و تسلّى خاطر باشد؛ اما اگر آنان بدرفتارى كنند، دعوتى به سوى نااميدى خواهد بود. چه مى‏شود كرد كه غالباً مراقبان پزشكى وقت ندارند و از بس آه و ناله شنيده‏اند، گوششان از اين حرف‏ها پرشده است و تنها پرستاران محدودى مى‏توانند شرايط عاطفى بيمار را ملاحظه كنند. البته شكى نيست كه بخشى از مقدّمات را بايد سازمان نظام پزشكى آماده كند و آموزش، فقط بخشى از اهداف را تأمين مى‏كند .
شايد شما نيز با هزاران مورد برخورد كرده‏ايد كه اگر قوانين هوش هيجانى رعايت مى‏شد، بى‏گمان شرايط بهترى پيش مى‏آمد و بسيارى از حوادث ناگوار ايجاد نمى‏شد.
تحقيقات نشان مى‏دهد كه هوش هيجانى قابل آموزش است و با آموزش صحيح مى‏توان شناخت افراد نسبت به هيجانات خود و ديگران را افزايش داد و به آنها آموخت كه چگونه هيجانات خود و اطرافيان خويش را در شرايط بحرانى كنترل كنند و حتى چگونه رفتار كنند تا شرايط
 

70

بحرانى هيجانى پيش نيايد و شيوه‏هاى همدلى - كه كليد بسيارى از اين مشكلات‏اند - كدام است.

سواد آموزى هيجانى

تحقيقات نشان مى‏دهد كه آموزش هوش هيجانى از همان لحظات اوليه زندگى شروع مى‏شود.
وقتى كه كودك دو ماهه بعد از گريه بسيار مى‏خوابد و بعد از آن، مادر نيز آرام آرام احساس خوابيدن مى‏كند، اما هنوز چشم‏هايش گرم خواب نشده است كه ناگهان گريه نوزاد، سرزمين رو به آرامش او را به آشوب مى‏كشد، مادرانْ متفاوت‏اند. يكى با ترشرويى و به سختى از جا بلند مى‏شود و نوزاد را در آغوشش مى‏اندازد و پستانش را در دهان نوزاد مى‏گذارد و با اه و اوه و غر و لند، دقايقى را تحمّل مى‏كند و به محض آن‏كه نوزاد ساكت شد، او را از سينه‏اش جدا مى‏كند؛ اما مادر ديگر، على‏رغم تحمّل همان سختى‏ها به آرامى نوزاد را برمى‏دارد و در سينه‏اش مى‏فشرد و با لبخند و چند بوسه بر فرزند، به او شير مى‏دهد و آن‏قدر صبر مى‏كند تا نوزاد، پستان مادر را رها كند و با خيالى آسوده و با دنيايى عاطفه و شكمى سير، ساعتى را به خواب مى‏رود . تحقيقات متعددى نشان داده است كه اين دو كودك در ماه‏هاى بعد، اثرات اين رفتارها را بروز خواهند داد. كودك دوم، كودكى خوشبين ، آرام و سازگار خواهد شد.
نوع انضباط والدين (سختگيرانه يا با همدلى) در شكل گيرى هيجانات كودك، بسيار مؤثر است.
تحقيقات مختلف روان‏شناسى در رويكردها و مكاتب مختلف آن، تأثيرپذيرى سال‏هاى نخست زندگى را مورد تأكيد قرار مى‏دهند؛ اما تحقيقات ديگرى نشان مى‏دهند كه شكل‏دهى و تأثير سال‏هاى اوليه زندگى قطعى نيست؛ بلكه با يك دوره «سواد آموزى هيجانى» مى‏توان بسيارى از خلق و خوهاى هيجانى را عوض كرد. البته اين دوره‏ها چند واحد درسى نيست كه با گذراندن آن به طور معجزه‏آسايى خلق و خوى شخص عوض گردد؛ بلكه دوره‏هاى هوش هيجانى و سوادآموزى هيجانى بايد در كنار فعاليت‏هاى درسى و متناسب با دوره‏هاى تحوّل و رشد هر شخص، طرّاحى و اجرا شود. براى آشنايى بيشتر، يكى از اين برنامه‏ها در ذيل آورده مى‏شود.

برنامه «گرانْت»

گرانْت (W.T.Grant)، براى پديد آوردن «هوش هيجانى» در فرد، برنامه آموزشى چند مرحله‏اى زير را پيشنهاد كرد كه با موفقيت خوبى همراه بود:

الف) آموزش مهارت‏هاى هيجانى:

شناسايى و نامگذارى احساسات، ابراز احساسات، مديريت احساسات، به تعويق انداختن كاميابى، كنترل هيجان‏ها، آگاهى يافتن از تفاوت‏هاى موجود ميان احساسات و عمل.

ب) آموزش مهارت‏هاى شناختى:

صحبت با خود (اجراى گفتگوى درونى)، دريافتن و تفسير نشانه‏هاى اجتماعى، استفاده از گام‏هاى مشخص براى حلّ مسائل و تصميم‏گيرى‏ها (به عنوان مثال، در كنترل هيجان، تعيين اهداف ، و...)، درك نظرگاه ديگران، درك هنجارهاى رفتارى، داشتن ديدگاهى مثبت به زندگى، خودآگاهى.

ج) آموزش مهارت‏هاى رفتارى:

مهارت‏هاى غير كلامى، مهارت‏هاى كلامى.
در اجراى اين برنامه ، اساتيد و آموزشگاه‏ها از شيوه‏هاى متفاوتى استفاده مى‏كنند؛ اما نوعاً با شناخت هيجانات آغاز مى‏كنند و از دانش‏آموزان مى‏خواهند در رابطه با احساسات مختلف خود فكر كنند و تا آن‏جا كه مى‏توانند در مقابل دوستانشان آنها را توصيف كنند.
با يكى از اين كلاس‏ها آشنا مى‏شويم .
بچه‏ها بر روى موكت نشسته‏اند. يك جلسه حلقه‏اى ، رو در روى هم. هيچ‏كس به ديگرى پشت نمى‏كند و وقتى يك نفر صحبت مى‏كند، چشم‏ها به او خيره مى‏شوند.
استاد حضور و غياب مى‏كند:
- «هِنرى!».
هنرى به‏جاى «بله حاضرم» عددى را كه نشانه نمره و درجه عاطفى اوست، بيان مى‏كند:
- «پانزده».
و اگر دلش بخواهد مى‏تواند علّت اين نمره را نيز بگويد:
- ديشب پدر و مادرم با يكديگر دعوا كردند. آنها خيلى سرِ يكديگر فرياد كشيدند و تهديد كردند كه از هم جدا مى‏شوند. من كه خيلى ترسيده بودم و بغض، گلويم را گرفته بود، نمى‏دانستم چه كار كنم و از اين بابت، خيلى ناراحت بودم. دوست داشتم آنها را آشتى بدهم؛ اما نمى‏دانستم در آن كوران خشم و غضب و پرخاشگرى، چگونه وارد شوم. باهمان حالت و با هزار فكر و خيال به رختخواب رفتم و خوابيدم.
صبح نيز اصلاً ميل به صبحانه نداشتم. حالت افسردگى عجيبى بر من حاكم بود. لباس‏هايم را پوشيدم و سَلّانه سَلّانه خودم را به مدرسه رساندم. راستش خيلى نگرانم كه اگر پدر و مادرم از يكديگر جدا شوند، سرنوشت من چه خواهد شد.
بچه‏ها با سؤالات خود تلاش مى‏كنند، تا احساسات او را درك كنند و در صورت لزوم با او همدلى نمايند.
حضور و غياب همچنان ادامه پيدا مى‏كند و هر ده الى پانزده نفر حاضر در كلاس، به شكلى احساسى حضور خود را در كلاس اعلام مى‏كنند؛ اما حضورى متفاوت، همراه با همدلى و درك يكديگر!
در بخش ديگرى از كلاس، براى تقويت اراده و كنترل هيجانات از بچه‏ها خواسته مى‏شود به سه گروه تقسيم شوند و يك كار گروهى را در سكوت محض با ايما و اشاره انجام دهند و حتى در صورت بروز مشكل يا تنش بين اعضاى گروه، بايد با سكوت و همدلى آن را حل كنند. حتى در همين سكوت، رهبر گروه انتخاب مى‏شود و اگر گروهى قواعد بازى را رعايت نكند، امتياز بازى‏شان كم مى‏شود.
در يك بخش ديگر، استاد، نزاعى ساختگى را طرّاحى مى‏كند و از بچه‏ها مى‏خواهد به بهترين شكل، ميانجيگرى كنند وبا درك روحيات طرفين و قضاوتى ضمنى، يك حكميت و قضاوت موفق را به نمايش بگذارند.
و ده‏ها تمرين ديگر از اين دست كه متناسب با شرايط سنّى و سطح تحوّل آنها طراحى شده است و كودكان و نوجوانان مى‏آموزند كه چگونه هيجانات خود را بشناسند و با چه شيوه‏اى بر هيجانات، عواطف و رفتار خود، مديريت كنند.

در پايان

در زمينه ارتباط نظريه هوش هيجانى با «خويشتندارىِ» سفارش شده در تعاليم اخلاقى اسلام و ديگر اديان الهى، در شماره پيشين «حديث زندگى» (مقاله «سامان تربيت»)، اشاراتى داشتيم كه گذرى دوباره به آنها، براى خوانندگان، بى‏فايده نخواهد بود.

1. Frames of Mind.

2.Howard Gardner.

3.Peter Salovey

4. John Mayer