مجلات >حديث زندگی>شماره 7

تفاهم يا سركوب؟

محمدعلى سلطانى
 

36

«گرهى را كه با دست مى‏توان باز كرد، نبايد با دندان باز كرد». اين مَثَل كوتاه، بار معنايى بسيارى دارد. اگر روزى پيش پزشك برويد و پزشك، پس از تشخيص بيمارى، يكى از دو راه زير را براى مداواى شما پيشنهاد كند، كدام را خواهيد پذيرفت؟
- بيمارى شما با يك ماه مراعات و مصرف مقدارى دارو و پرهيز از تعدادى از غذاها مداوا مى‏شود.
- بيمارى شما با يك عمل جرّاحى سخت، درمان مى‏يابد.
در اين صورت، به حتم، راه اوّل را برخواهيد گزيد. اگر كسى راه دوم را انتخاب كند براى شما جاى شگفتى نخواهد بود؟!
هر مشكلى راه حل‏هاى گوناگونى دارد. خردمندان، راه‏هاى كمْ‏زيان، اطمينان‏بخش و كم‏دردسر را برمى‏گزينند. حالا اگر فردى پُرزيان‏ترين، پردردسرترين، و نامطمئن‏ترين شيوه را انتخاب كند، روشن است در پى حلّ مشكل نخواهد بود؛ بلكه انگيزه‏هاى ديگرى او را به چنين كارى واداشته است.
اختلاف‏ها نيز چنين است. اختلاف بين افراد، چه آن‏كه بين پدر يا مادر با فرزندان باشد و يا بين چند دوست و يا همكلاس و يا همسايه، به هر حال، يك مشكل تلقى مى‏شود و از بين بردن اختلاف، درمان و مداواى آن مشكل است. براى درمان اختلاف‏ها نيز راه‏ها گوناگون است: راه‏هاى سخت و كم بهره و راه‏هاى آسان و سودمند و با دوام.
شما مى‏توانيد اختلاف را با تفوّق و قدرتى كه داريد از بين ببريد. پدرى يا مادرى مى‏تواند با تحكّم و زور، فرزندش را ساكت كند. همكلاس و يا دوست قدرتمند، با زورگويى در اختلافات، حرف خود را
 


37

به كرسى بنشاند، يا فرزندى با بى‏اعتنايى به ديدگاه پدر و مادرش آنها را از روى ناچارى به تسليم وا دارد. امّا آيا اين روش را مى‏توان راه حل شمرد؟! پايدارىِ نتايج اين روش، تا كى است؟
دوام اين روش در پيوند ناگسستنى با زور و قدرت است. تا وقتى كه زورگويى ادامه دارد و توان زورگويى وجود دارد، نتيجه محفوظ است و در غياب آن، نتيجه از بين مى‏رود. غالب بودن زور و سركوب، ممكن است با توانمند شدن طرف مقابل از بين برود و يا با ورود يك قدرت ديگر، از كارآيى بيفتد. در اين صورت، اختلاف، همچنان باقى است و راه حلّ پيشنهادى از كارآيى افتاده است.
مى‏توان به جاى اين راه حل موقّت و نا استوار، راه حلّ گفتگو و تفاهم را پيشنهاد كرد. نبايد فراموش كنيم كه زيربناى اختلاف‏ها ناآگاهى و عدم شناخت است. (1) اگر سطح آگاهى دو نفر از يك موضوع به هم نزديك باشد، مطمئناً اختلاف‏نظر، كم‏تر خواهد بود و توافق، افزون‏تر خواهد شد.
ما، در گفتگو، در پى آگاهى دادن به يكديگر و نزديك كردن ديدگاه‏هايمان هستيم. در واقع، مى‏خواهيم طرف مقابل خودمان را به مسائلى متوجّه سازيم كه فكر مى‏كنيم از آنها آگاه نيست و بر اين باور هستيم كه اگر وى به اين مسائل آگاه شود، ديدگاهش فرق خواهد كرد و به نظر و رأى ما نزديك خواهد شد. طرف مقابل نيز چنين مى‏انديشد و در پى آگاه ساختن ما از مسائلى است كه فكر مى‏كند ما از آنها غافل هستيم. راستى از كجا معلوم كه حق با طرف مقابل ما نباشد و در واقع، ما از چيزهايى غافل باشيم كه با تذكرات و توجّه دادن‏هاى وى به آن مسائل پى‏ببريم؟

ما هم اشتباهاتى داشته‏ايم!

چرا فكر مى‏كنيم همه چيز را مى‏دانيم؟
يك لحظه كلاهمان را قاضى كنيم و بنگريم كه بيشترمان درگذشته دست‏كم يكى دو بار اشتباه كرده‏ايم و به مرور به آن اشتباهات، پى‏برده‏ايم! اگر واقعاً درگذشته اشتباه كرده‏ايم و بعدها به اشتباه خود پى‏برده‏ايم، چه تضمينى وجود دارد كه امروز، چنان اشتباهى برايمان رخ ندهد؟ اگر قبلاً يك‏بار اشتباه كرده‏ايم، باز هم ممكن است اشتباه كنيم و اگر به اشتباه خود پى‏برده‏ايم باز هم پى‏خواهيم برد. پس چه خوب است كه با همين ذهنيّت به دعوت طرف مقابل خود پاسخ دهيم و حرف‏هاى او را گوش كنيم و او نيز به حرف‏هاى ما گوش فرا دهد.
يك نكته را هم نبايد فراموش كنيم كه اكثر مردم در پى ضربه‏زدن و خيانت ورزيدن نيستند، بلكه بسيارى از آنان در واقع مى‏خواهند به ما كمك كنند. ممكن است اشتباه كنند، امّا به حتم، در پى نارو زدن نيستند. بياييد به ديگران، مثبت نگاه كنيم.(2) اگر فرزندمان با ما مخالفت مى‏كند، آن را از روى عناد و بد ذاتى نپنداريم. اگر پدر و مادرمان در مواقعى با نظرات ما مخالفت مى‏ورزند و ما را از انجام دادن كارهايى منع مى‏كنند و يا ناخشنودى خود را ابراز مى‏دارند، بپذيريم كه خيرخواه ما هستند و آن را به حساب آگاهى و تجربه آنان بگذاريم. اگر دوستى از در مخالف‏خوانى وارد مى‏شود، او را به نادوستى متهمّ نسازيم و شمشير از رو نبنديم. بياييد مثبتْ فكر كنيم، مثبت كار كنيم، مثبت داورى كنيم و مثبت نتيجه بگيريم! بد ذاتى و نابخردىِ اندكى از مردم را تعميم ندهيم و آن را ويژگى بشر نشماريم. اشتباهات را به حساب ناآگاهى بگذاريم و نه بدذاتى و زشت سيرتى!
بياييد از تفاهم نهراسيم. «تفاهم»، كوتاه آمدن و از حقّ خويش گذشتن نيست. اين، معنايى غلط و ساختگى براى «تفاهم» است. چرا بايد فكر كنيم كه هر كس ما را به تفاهم دعوت مى‏كند، ما را به كوتاه آمدن و ابراز ناتوانى فراخوانده است. با چنين ذهنيتى از «تفاهم» است كه آن را با توانايى خود در تضاد مى‏بينيم و در برابر آن، عكس‏العمل نشان مى‏دهيم. تفاهم يعنى همديگر را فهميدن، همديگر را شناختن و جهل و نادانى را كه بين دو نفر فاصله مى‏افكند و دشمنى را بين آنان گسترش مى‏دهد، از بين بردن.

قدرت واقعى

تفاهم، از مقوله «خِردورزى» است و خردورزى در قلمرو «توانمندى» قراردارد. آن كس كه خردورزى مى‏كند، در واقع، از بهترين توانايى و داشته خود (يعنى خرد خود) بهره مى‏گيرد. پس در حوزه توانمندى و قدرتْ گام مى‏زند و هنگامى كه مى‏تواند سخن خود را به طرف مقابل بفهماند و يا سخن او را بفهمد، در واقع، توانمندى خود را به نمايش مى‏گذارد و زمانى كه برپايه تفاهم و درك متقابل، غول خشم و انتقامجويى را مهار مى‏كند، به بالاترين درجه قدرت و توانايى دست پيدا مى‏كند؛ چون سيطره بر خود و كنترل خويش زيربناى توانمندى و قدرت است.(3)
مكتب‏ها و فلسفه‏هاى شرقى كه رياضت، تفكّر در خويش و تمركز را توصيه مى‏كنند، در واقع در پى قدرتمند ساختن انسان براى تصميم‏گيرى آگاهانه‏اند. آنچه در اسلام به عنوان «تقوا» مطرح شده است، چيزى جز دستيابى به همين قدرت تصميم‏گيرى آگاهانه نيست. انسانى كه مى‏تواند خويش را كنترل كند و از روى آگاهى، «قدرتِ خردورزى» را در اختلاف‏ها و نزاع‏ها به جاى «قدرتِ بازو» نشانَد و «تفاهم» را به جاى «سركوب» به كار گيرد، در واقع به «تقوا» دست يافته است، به تمركز رسيده است و قدرت واقعى خود را كشف كرده است.
پس بپذيريم كه تفاهم، قدرت است، خردورزى است و توان فهميدن و فهماندن است. در عوض، سركوب، ضعف است و ناتوانى از قانع شدن و قانع ساختن.
تفاهم، بازتاب روح سالم و بزرگ و نتيجه برخوردارى از دريادلى است و سركوب، نشان از بيمارى، كوچكى روح و تُنُكى دل.
بكوشيم تفاهم پيشه كنيم و از سركوب، دورى گزينيم!

1 . على(ع) مى‏فرمايد: «مردم، دشمن چيزهايى هستند كه نمى‏دانند» (مطالب السؤول، ص 57) و نيز مى‏فرمايد: «هر كس به چيزى ناآگاه باشد بر آن خرده مى‏گيرد» (كشف الغمّة، ج 3، ص 137).
2 . در قرآن داريم: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از بسيارى از گمان‏ها بپرهيزيد كه پاره‏اى از گمان‏ها گناه است» (سوره حجرات، آيه 12).
دورى گزينى از بدگمانى يعنى دستيابى به نگرش مثبت در زندگى فردى و اجتماعى .
3 . چنين است كه مولا على(ع)، اثرگذارى سخن را از شمشير، كارآتر و از سختگيرى پرثمرتر مى‏داند و مى‏فرمايد: «چه بسا كلامى كه برنده‏تر از شمشير است!» (غرر الحكم، ح 5322) و در جاى ديگر مى‏فرمايد: «چه بسا گفتارى كه اثرگذارتر از سخت‏گيرى است!» (نهج‏البلاغه، حكمت 394).