محمدعلى سلطانى
«گرهى را كه با دست مىتوان باز كرد، نبايد با دندان باز كرد». اين مَثَل كوتاه، بار معنايى بسيارى دارد. اگر روزى پيش پزشك برويد و پزشك، پس از تشخيص بيمارى، يكى از دو راه زير را براى مداواى شما پيشنهاد كند، كدام را خواهيد پذيرفت؟
- بيمارى شما با يك ماه مراعات و مصرف مقدارى دارو و پرهيز از تعدادى از غذاها مداوا مىشود.
- بيمارى شما با يك عمل جرّاحى سخت، درمان مىيابد.
در اين صورت، به حتم، راه اوّل را برخواهيد گزيد. اگر كسى راه دوم را انتخاب كند براى شما جاى شگفتى نخواهد بود؟!
هر مشكلى راه حلهاى گوناگونى دارد. خردمندان، راههاى كمْزيان، اطمينانبخش و كمدردسر را برمىگزينند. حالا اگر فردى پُرزيانترين، پردردسرترين، و نامطمئنترين شيوه را انتخاب كند، روشن است در پى حلّ مشكل نخواهد بود؛ بلكه انگيزههاى ديگرى او را به چنين كارى واداشته است.
اختلافها نيز چنين است. اختلاف بين افراد، چه آنكه بين پدر يا مادر با فرزندان باشد و يا بين چند دوست و يا همكلاس و يا همسايه، به هر حال، يك مشكل تلقى مىشود و از بين بردن اختلاف، درمان و مداواى آن مشكل است. براى درمان اختلافها نيز راهها گوناگون است: راههاى سخت و كم بهره و راههاى آسان و سودمند و با دوام.
شما مىتوانيد اختلاف را با تفوّق و قدرتى كه داريد از بين ببريد. پدرى يا مادرى مىتواند با تحكّم و زور، فرزندش را ساكت كند. همكلاس و يا دوست قدرتمند، با زورگويى در اختلافات، حرف خود را
به كرسى بنشاند، يا فرزندى با بىاعتنايى به ديدگاه پدر و مادرش آنها را از روى ناچارى به تسليم وا دارد. امّا آيا اين روش را مىتوان راه حل شمرد؟! پايدارىِ نتايج اين روش، تا كى است؟
دوام اين روش در پيوند ناگسستنى با زور و قدرت است. تا وقتى كه زورگويى ادامه دارد و توان زورگويى وجود دارد، نتيجه محفوظ است و در غياب آن، نتيجه از بين مىرود. غالب بودن زور و سركوب، ممكن است با توانمند شدن طرف مقابل از بين برود و يا با ورود يك قدرت ديگر، از كارآيى بيفتد. در اين صورت، اختلاف، همچنان باقى است و راه حلّ پيشنهادى از كارآيى افتاده است.
مىتوان به جاى اين راه حل موقّت و نا استوار، راه حلّ گفتگو و تفاهم را پيشنهاد كرد. نبايد فراموش كنيم كه زيربناى اختلافها ناآگاهى و عدم شناخت است. (1) اگر سطح آگاهى دو نفر از يك موضوع به هم نزديك باشد، مطمئناً اختلافنظر، كمتر خواهد بود و توافق، افزونتر خواهد شد.
ما، در گفتگو، در پى آگاهى دادن به يكديگر و نزديك كردن ديدگاههايمان هستيم. در واقع، مىخواهيم طرف مقابل خودمان را به مسائلى متوجّه سازيم كه فكر مىكنيم از آنها آگاه نيست و بر اين باور هستيم كه اگر وى به اين مسائل آگاه شود، ديدگاهش فرق خواهد كرد و به نظر و رأى ما نزديك خواهد شد. طرف مقابل نيز چنين مىانديشد و در پى آگاه ساختن ما از مسائلى است كه فكر مىكند ما از آنها غافل هستيم. راستى از كجا معلوم كه حق با طرف مقابل ما نباشد و در واقع، ما از چيزهايى غافل باشيم كه با تذكرات و توجّه دادنهاى وى به آن مسائل پىببريم؟
ما هم اشتباهاتى داشتهايم!
چرا فكر مىكنيم همه چيز را مىدانيم؟
يك لحظه كلاهمان را قاضى كنيم و بنگريم كه بيشترمان درگذشته دستكم يكى دو بار اشتباه كردهايم و به مرور به آن اشتباهات، پىبردهايم! اگر واقعاً درگذشته اشتباه كردهايم و بعدها به اشتباه خود پىبردهايم، چه تضمينى وجود دارد كه امروز، چنان اشتباهى برايمان رخ ندهد؟ اگر قبلاً يكبار اشتباه كردهايم، باز هم ممكن است اشتباه كنيم و اگر به اشتباه خود پىبردهايم باز هم پىخواهيم برد. پس چه خوب است كه با همين ذهنيّت به دعوت طرف مقابل خود پاسخ دهيم و حرفهاى او را گوش كنيم و او نيز به حرفهاى ما گوش فرا دهد.
يك نكته را هم نبايد فراموش كنيم كه اكثر مردم در پى ضربهزدن و خيانت ورزيدن نيستند، بلكه بسيارى از آنان در واقع مىخواهند به ما كمك كنند. ممكن است اشتباه كنند، امّا به حتم، در پى نارو زدن نيستند. بياييد به ديگران، مثبت نگاه كنيم.
(2) اگر فرزندمان با ما مخالفت مىكند، آن را از روى عناد و بد ذاتى نپنداريم. اگر پدر و مادرمان در مواقعى با نظرات ما مخالفت مىورزند و ما را از انجام دادن كارهايى منع مىكنند و يا ناخشنودى خود را ابراز مىدارند، بپذيريم كه خيرخواه ما هستند و آن را به حساب آگاهى و تجربه آنان بگذاريم. اگر دوستى از در مخالفخوانى وارد مىشود، او را به نادوستى متهمّ نسازيم و شمشير از رو نبنديم. بياييد مثبتْ فكر كنيم، مثبت كار كنيم، مثبت داورى كنيم و مثبت نتيجه بگيريم! بد ذاتى و نابخردىِ اندكى از مردم را تعميم ندهيم و آن را ويژگى بشر نشماريم. اشتباهات را به حساب ناآگاهى بگذاريم و نه بدذاتى و زشت سيرتى!
بياييد از تفاهم نهراسيم. «تفاهم»، كوتاه آمدن و از حقّ خويش گذشتن نيست. اين، معنايى غلط و ساختگى براى «تفاهم» است. چرا بايد فكر كنيم كه هر كس ما را به تفاهم دعوت مىكند، ما را به كوتاه آمدن و ابراز ناتوانى فراخوانده است. با چنين ذهنيتى از «تفاهم» است كه آن را با توانايى خود در تضاد مىبينيم و در برابر آن، عكسالعمل نشان مىدهيم. تفاهم يعنى همديگر را فهميدن، همديگر را شناختن و جهل و نادانى را كه بين دو نفر فاصله مىافكند و دشمنى را بين آنان گسترش مىدهد، از بين بردن.
قدرت واقعى
تفاهم، از مقوله «خِردورزى» است و خردورزى در قلمرو «توانمندى» قراردارد. آن كس كه خردورزى مىكند، در واقع، از بهترين توانايى و داشته خود (يعنى خرد خود) بهره مىگيرد. پس در حوزه توانمندى و قدرتْ گام مىزند و هنگامى كه مىتواند سخن خود را به طرف مقابل بفهماند و يا سخن او را بفهمد، در واقع، توانمندى خود را به نمايش مىگذارد و زمانى كه برپايه تفاهم و درك متقابل، غول خشم و انتقامجويى را مهار مىكند، به بالاترين درجه قدرت و توانايى دست پيدا مىكند؛ چون سيطره بر خود و كنترل خويش زيربناى توانمندى و قدرت است.
(3)
مكتبها و فلسفههاى شرقى كه رياضت، تفكّر در خويش و تمركز را توصيه مىكنند، در واقع در پى قدرتمند ساختن انسان براى تصميمگيرى آگاهانهاند. آنچه در اسلام به عنوان «تقوا» مطرح شده است، چيزى جز دستيابى به همين قدرت تصميمگيرى آگاهانه نيست. انسانى كه مىتواند خويش را كنترل كند و از روى آگاهى، «قدرتِ خردورزى» را در اختلافها و نزاعها به جاى «قدرتِ بازو» نشانَد و «تفاهم» را به جاى «سركوب» به كار گيرد، در واقع به «تقوا» دست يافته است، به تمركز رسيده است و قدرت واقعى خود را كشف كرده است.
پس بپذيريم كه تفاهم، قدرت است، خردورزى است و توان فهميدن و فهماندن است. در عوض، سركوب، ضعف است و ناتوانى از قانع شدن و قانع ساختن.
تفاهم، بازتاب روح سالم و بزرگ و نتيجه برخوردارى از دريادلى است و سركوب، نشان از بيمارى، كوچكى روح و تُنُكى دل.
بكوشيم تفاهم پيشه كنيم و از سركوب، دورى گزينيم!
1 . على(ع) مىفرمايد: «مردم، دشمن چيزهايى هستند كه نمىدانند» (مطالب السؤول، ص 57) و نيز مىفرمايد: «هر كس به چيزى ناآگاه باشد بر آن خرده مىگيرد» (كشف الغمّة، ج 3، ص 137).
2 . در قرآن داريم: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد كه پارهاى از گمانها گناه است» (سوره حجرات، آيه 12).
دورى گزينى از بدگمانى يعنى دستيابى به نگرش مثبت در زندگى فردى و اجتماعى .
3 . چنين است كه مولا على(ع)، اثرگذارى سخن را از شمشير، كارآتر و از سختگيرى پرثمرتر مىداند و مىفرمايد: «چه بسا كلامى كه برندهتر از شمشير است!» (غرر الحكم، ح 5322) و در جاى ديگر مىفرمايد: «چه بسا گفتارى كه اثرگذارتر از سختگيرى است!» (نهجالبلاغه، حكمت 394).