مجلات >حديث زندگی>شماره 7

!رابطه، امّا با ضابطه

دكتر محمدرضا موحّدى

 

32

... مى‏گفتم: اگر جوان در فرصت و مجالى كه براى ادامه تحصيل مى‏يابد، همه وقت و همّت خود را صرف آموختن و بيشتر دريافتن كند، بى‏شك، گوى توفيق را ربوده است. جوان زيرك در چند ساله زودگذر تحصيل، سعى مى‏كند تا همه موانع و دست‏اندازهاى پست و بلند زندگى را از سرِ راه تحصيل بردارد و يا با همه مشكلات به گونه‏اى كنار آيد كه او را از هدف برتر و ماندگارترِ خود - كه همانا به‏دست آوردنِ دانش و تجربه‏اى در خورِ خدمت به جامعه باشد - بازندارد.
...مى‏گفتم: اگر رابطه صميمانه جوان با دوستى، موجب افول انگيزه و كوتاهى همّت و ايجاد سردى و سستى در كار يادگيرى شود، بايد در بابِ چنان رابطه‏اى ترديد جدّى كرد و آن را وانهاد. اساساً در چنين برهه‏اى از فصل زندگى، به هرگونه پيوند و رابطه عاطفى و احساسى - كه نياز طبيعى هر جوان و بلكه هر انسان است - بايد در مسير پيشبرد و تعالى روحى و فكرى جوان باشد و نه پراكندگى خاطر و تشويش ذهن او.
...مى‏گفتم: ايجاد رابطه با يك دوست، در بسيارى مواقع مى‏تواند بر شور زندگى و انگيزه حركت، بيفزايد؛ بويژه اگر آن دوست، بخشى از كوله‏بار راه را بر دوش گيرد و «يار شاطر» باشد نه «بارِ خاطر»!
دوست و همكار نكته‏سنج نگارنده كه در برابرم نشسته بود و در نگاهش مى‏نمود كه چندان با گفتار من موافق نيست، به سخن درآمد كه: اى آقا! مشكل كنونى ما اين نيست كه ايجاد رابطه‏هاى دوستانه براى دانش‏پژوهان، مشكلِ ركود و خُمود فراهم آورده باشد، بلكه ممانعت از ايجاد رابطه‏هاى عادى (و نه صميمانه و بسيار عاطفى و طبعاً با پيامدهاى جانبى) ميان دانش‏پژوهان ناهمجنس، خود به نوعى حساسيّت منجر شده كه گاه موجب تشويش ذهن دانش‏پژوه مى‏شود و... .
اندك اندك، بحث، جدّى شد و دامنه سخن به نهضت جداسازى پسران و دختران رسيد.
همكارى ديگر افزود: راستى آيا بايد نهضت جداسازى را تا آن‏جا پيش ببريم كه حتى بناى ساختمان دانشگاه را - از آغاز و با هزينه‏هاى بسيار - بر آن بگذاريم كه تمام ورودى‏ها و خروجى‏هاى دانشگاه - از درِ اصلى تا كلاس‏ها و كتاب‏خانه و سِلف سرويس و كتابفروشى و واحد تكثير و... - همه و همه مجزّا شوند و به‏گونه‏اى باشند كه هيچ يك از دو جنس مخالف، حتى سايه يكديگر را نبينند ؛ مبادا كه در كلاس درس، سرى به جانب ديگر بجنبانند و...
فاضل محترمى كه در گوشه‏اى از استادسرا نشسته بود و به سخنان ما گوش سپرده بود، به آرامى وارد بحث شد و گفت: «بهترين تدبيرى كه در موقعيت كنونى جامعه مى‏توان انديشيد، همين برنامه جداسازى است. البته اين مرحله از «اسلامى كردن دانشگاه‏ها»، سطحى‏ترين و ابتدايى‏ترين كارى است كه مى‏توان انجام داد و ما به حول و قوّه الهى، تا اين مرحله از كار را موفق بوده‏ايم؛ امّا همان‏طور كه عرض كردم، اين هنوز آغاز كار است. ما در پى آنيم كه در تمام رشته‏هاى تحصيلى بتوانيم با آموزش كادر ويژه بانوان و خودكفاسازى ايشان در تدريس دروس تخصّصى، حتى از ورود استادان مرد به كلاس‏هاى خواهران و يا تشكيل كلاس‏هاى مختلط جلوگيرى كنيم و از مفسده‏هايى كه گاه از نگاه‏هاى سوء، ناشى شده است، ايمن شويم. تازه اين هنوز بخشى از كار است! بنده در كميته‏اى كه به همين منظور در دانشگاهِ... تأسيس شده است، با استادان و متخصّصان در نشست‏هاى گوناگون به اين نتيجه رسيديم كه حتى مى‏توان كتاب‏هاى درسى برادران و خواهران را نيز از يكديگر جدا كرد. گمان نكنيد كه اين طرح تنها در مورد رشته‏هاى علوم انسانى، امكان تحقق داشته باشد، بلكه بنا بر نظر كارشناسان فنّى در رشته‏هايى همچون رياضياتِ محض يا فيزيك كاربردى و حتى تخصّصى‏ترين واحدهاى پزشكى، اين امكان وجود دارد كه كتاب‏هايى تخصّصى ويژه خواهران تأليف و تدوين شود كه با كتاب‏هاى مشابه برادران در بسيارى مفاهيم، متفاوت باشد، و تازه اين هنوز...».
ديگر استادان كه همچون اين كم‏ترين، مبهوت اين سخنان ناباورانه شده بودند، از ترس پرونده‏سازى‏هاى احتمالى، حتى نيشخندهاى خود را سانسور كرده، اظهار عقيده را به موقعيتى ديگر و فضايى سالم‏تر وانهادند.
اين گفتگوى كوتاه، به هيچ روى، از سر مزاح و استهزا و يا مبالغه و اغراق نبوده است و تنها يك كلوزآپ از نماى گسترده‏اى است كه در جاى جاى جامعه ما جارى است. به راستى آن فاضل محترم از سرِ غيرت دينى و حَميّت اسلامى (اميد كه چنين بوده باشد و غرضى دينى به مَرضى دَنى آلوده نشده باشد) چنان سخنانى بر زبان مى‏راند و به آنچه مى‏گفت، كاملاً اعتقاد داشت. اين سخنان نشان مى‏دهد كه در جامعه ما - بويژه در بخش شديداً مذهبى آن - برخى، علاوه بر آن‏كه هزينه‏هاى فراوان براى «سيستم الهى كردن كامپيوتر»(!) صرف مى‏كنند، معتقدند كه مثلاً كتاب ژنتيك براى بانوان با ژنتيك براى آقايان مى‏تواند متفاوت باشد و لزومى ندارد كه فى‏المثل پزشك مرد با انواع بيمارى‏هاى زنان آشنا شود (و از گفته آن همكار طنّاز درمى‏گذرم كه با طعنه مى‏گفت: لابد در كتاب رياضيات خانم‏ها، 2*2 مى‏شود: پنج!) و علاوه بر حذف كتاب‏هاى مشترك، كلاس‏هاى مشترك، راهروهاى مشترك، فضاى سبز مشترك، كتاب‏خانه‏هاى مشترك و... حتّى هيچ روزنه‏اى را ميان جنس اول و دوم نبايد باز گذاشت (طرح بانك ويژه بانوان و نيز تفكيك بيماران به حَسَبِ جنسيّت و... را فراموش نكنيد).
بى‏شك شما نيز از طريق رسانه‏هاى عمومى، مطلع هستيد كه در اين سال‏ها، در برخى دانشگاه‏ها ، هزاران زوج جوان كه همگى از دانشجويان همين دانشگاه‏ها هستند، به همّت نهاد نمايندگى ولى فقيه در دانشگاه‏ها، براى جشن پيوند خويش به سالن‏هاى عمومى رفته‏اند. به راستى كه بايد به آن نهاد محترم، آفرين و تبريك گفت كه به درك كاملاً درستى از دانشگاه اسلامى دست يافته است. ناگفته پيداست كه اين عقدْ بستن‏ها بر حسب اِحراز معدّل برتر، يا ابتداى الفبايى نام دانشجويان و يا قرعه‏كشى و يا... نبوده است و حدّاقلى از آشنايى، مقدمه اين پيوندهاى مبارك و ميمون را مهيّا ساخته است.
راستى آيا در شرع مقدّس و در كلام آسمانى قرآن و پيام نورانى پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع)، درباره نحوه ارتباط و معاشرت مردان و زنان، دستورهايى دال بر جدايى‏هاى آن چنانى وارد شده است؟ در كدام روايت تاريخى و از كدام پيشواى دينى چنين خبرى به ما رسيده است؟
مضمونى كه بارها در احاديثْ تكرار شده و ائمه اطهار(ع) از آن منع فرموده‏اند، خلوت كردن مرد و زنِ نامحرم است،(1) آن‏گونه كه شيطان بتواند نفر سوم آن محفل باشد! پيداست كه حتى خلوت كردن نيز به خودىِ خود، موضوعيت ندارد، بلكه از آن‏رو كه فضاى واقعى و روانى ارتكاب حرام را فراهم مى‏آورد، نهى شده است. «اما اگر هر دو طرف از ارتكاب حرام و وضعيت تهييج در امان باشند و اختلاط آنها منطبق بر قوانين شرع باشد، اشكالى از اين جهت ندارد ؛ يعنى اين‏كه اگر اين رابطه به حرام نينجامد و ابزارهاى شرعى براى تداوم روابط شرعى - در صورت وجود علاقه صميمانه - در دست باشد، مثلاً اين رابطه با عقد،
 


33

مشروعيت نهايى يابد، اشكال شرعى ندارد».(2)
البته نبايد انتظار داشت كه دانشجوى جوان، مشكل و دردِ دل خود را نزد كسانى طرح كند كه افزون بر چنان اعتقادى در امر جداسازى‏هاى مطلق، از فضاى پرعطش جوانى و آرزوهاى اين دوران، دور شده‏اند و اينك كه خود به سلامت از آب گذشته‏اند، به جوانان توصيه مى‏كنند كه طبق وصاياى اخلاقى، براى گريز از توفان جوانى، روزه بگيرند!
هر نيم‏سال درسى، به چندين جوان دانشجو برمى‏خوريم كه صادقانه مى‏گويند: چگونه مى‏شود جوانان را به ازدواج تشويق كرد و به فرموده گهربار نبى گرامى اسلام (كه: از عذاب تعزّب بيرون آييد و اهليّت تأهل بيابيد تا از اهل من باشيد) عمل كرد، درحالى‏كه همه نهادهاى اجتماعى و فرهنگى دست به كار ساختن سدهايى بلند ميان دو قشر عاطفى جامعه هستند؟! آيا مسئولان فرهنگى ما از نسل جوان اين روزگار، درك درستى دارند؟ آيا هنوز توقّع چنين است كه جوان، پس از سپرى كردن دوره دبيرستان و دانشگاه و احياناً خدمت وظيفه عمومى (با اين فرض و اين معيار ارزشى كه در هيچ محيطى - اعمّ از كوچه، خيابان، اتوبوس، بانك، بيمارستان، دانشگاه و... - چشمش به هيچ جنس مخالفى نيفتاده است)، اينك در خانه بنشيند و باز هم پدر و مادر، دستى بالا زده و كسى را مطابق سليقه خود، براى او پيدا كنند؟!
چگونه مى‏توان اين دوگانگى در برخورد با جوانان را پذيرفت كه از سويى طبق آمار مى‏دانيم بيشترينه مردم ايران، جوانان‏اند و اين جوانان، لاجَرَم، چرخه اقتصاد و فرهنگ و علمِ اين كشور را به دست خواهند گرفت (همچنان كه هم اينك به دست دارند) و نسل پيشين - كه سايه‏اش بر سر نسل جوان هماره مستدام باد - ناگزير بايد به اين نسل پرتپش و پركوشش، اعتماد كند و كارهاى مهمى را بر عهده او بگذارد و... ؛ ولى از سوى ديگر حتى در يك محيط كوچك آموزشى و زير نظارت ده‏ها چشم و فرمان، باز به جوانان اعتماد نمى‏كنيم و از نگاه ناگهانى جوانى در آستانه پيوند، مى‏هراسيم و اساس دين را در خطر مى‏بينيم و با خود شيرين‏كردن‏هاى تلخ، نه‏تنها تمام پنجره‏ها كه حتى روزنه‏ها را نيز مسدود مى‏كنيم!
عدم اعتماد تا اين اندازه؟ آيا اين، توهين به دانشجو نيست كه همچنان او را نيازمند به نظارت رفتارى بدانيم؟
نظر شما چيست؟ آيا فكر مى‏كنيد جوانان بيرون از اين محيطهاى بسته، همچنان رام و آرام و دلخواه عوام، لب به اعتراض نخواهند گشود؟
جوانان، حساس‏ترين بخش هر جامعه‏اند. شاخك‏هاى حسّى آنها زودتر از هر قشر ديگر، تحقير را از احترام و حرمت را از تهمت، تشخيص داده، در برابر آن واكنش نشان مى‏دهند. به واقع، اعتراض و گلايه‏اى كه از زبان نسل جوان برمى‏خيزد، همچون سوپاپ اطمينانى است كه حكايتگر وضعيت عمومى جامعه است. اين سوپاپ‏ها با بانگِ خود، به مديران جامعه مى‏فهمانند كه تا كجا و با چه سرعتى مى‏توانند به راه خود ادامه دهند و در كجا ممكن است، متوقّف شوند.
جوانان، هنجارهاى شرعى و اجتماعىِ جامعه خود را نيك دريافته‏اند و طبعاً رابطه‏هاى متضاد با چنين هنجارى را برنمى‏گزينند.
بياييم به جوانان اعتماد كنيم.
بياييم به ديگران و بويژه جوانان، حرمت بگذاريم.


1 . كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 252 (باب المزارعة و الاجارة) ؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 154.
2 . فقه زندگى(گفتگو با آيةاللَّه سيد محمدحسين فضل اللَّه)، ترجمه مجيد مرادى، دارالملاك، چاپ اول، ص 116.