مجلات >حديث زندگی>شماره 7

نگاهى به روابط فرهنگ‏ها وتمدّن‏ها

محمّد هادى خالقى

 


27

نخست

گاندى مى‏گويد: «من دوست دارم پنجره‏هاى خانه‏ام را به سوى فرهنگ‏هاى ديگر بگشايم تا آنها چونان نسيم بوزند و خانه مرا تازه كنند؛ امّا دلم نمى‏خواهد هيچ نسيمى خانه مرا از جا بكند».(1)
انسان، به خاطر غريزه‏هاى ثابتى كه در وجودش مى‏شناسيم، در هر جاى زمين يا تاريخ، در برابر رويدادها و موضوعات، عكس‏العمل‏هاى نسبتاً مُشابهى از خود نشان مى‏دهد. به عنوان نمونه، همه انسان‏ها به داشته‏هاى مادّى و معنوى خويش تعلّق خاطر دارند و آنها را پاس مى‏دارند (غريزه اوّل). از طرف ديگر، گرايش درونى به آزمودن چيزهاى تازه و عرصه‏هاى نامكشوف (غريزه دوم) و انگيزه قوى براى رفع نيازهاى مادّى و معنوى (غريزه سوم) نيز در نهاد انسان، شناخته شده است. بدين ترتيب، انسان به طور دائم در معرض كشمكش درونى ميان اين سه غريزه است.
فرد يا جامعه انسانى، در جريان شناخت فرهنگ يا تمدّنى جديد، چه رفتارى از خود، نشان مى‏دهد؟ آيا با تمام وجود، سنّت‏ها، اسطوره‏ها، باورها و حتّى ميراث مادّى خود را نگه‏مى‏دارد و به مقاومت در برابر فرهنگ و تمدّن جديد و طرد آن مى‏پردازد؟ يا خود را مى‏بازد و مسحور فضاهاى تازه و محصولات ناديده و مفاهيم ناشنيده مى‏شود؟ يا اين كه دست به انتخاب مى‏زند و به قدر نياز و در ابعاد و سطوحى كه داشته‏هاى خود را ناكارآمد مى‏بيند، از عناصر فرهنگ و تمدّن ديگر، برداشت و آنها را جايگزين داشته‏هاى خود مى‏كند؟
اگر در تاريخ انسان، نمونه‏هاى گوناگونى براى هر سه فرض ياد شده، به چشم مى‏آيد، نبايد آن را به حساب بى‏ضابطگى رفتار انسان و جوامع انسانى گذاشت؛ چرا كه بدون اطلاع دقيق از كارآمدىِ «داشته‏ها» و «يافته‏هاى» يك جامعه، نمى‏توان درباره رفتار آن جامعه در مواجهه با فرهنگ و تمدّن ديگر، اظهار نظر كرد.
به عنوان نمونه، فرهنگ اسلامى - عربى در قرن نخست هجرى،از نظام ادارى (ديوانى) ايران براى بودجه‏نويسى و سرشمارى و گردآورى ماليات و... استفاده كرد. ما امروز براى قضاوت درباره اين رفتار اعراب مسلمان، بايد بدانيم كه آيا آنها خودشان نظام ادارىِ كارآمدى داشتند يا نه. اگر نداشتند، بايد گفت كه اين رفتار آنها، در واقع، نه مسحور شدن است و نه خود را باختن! بلكه انتخابى درست براى تقويت خويش و رسيدن به زندگى بهتر است.

فرهنگ و تمدّن

در تعريف «فرهنگ» گفته‏اند: «فرهنگ، مجموعه‏اى است از رفتارهاى آموختنى، باورها، عادت‏ها و سنّت‏ها كه ميان گروهى از افراد بشر، مشترك است و به گونه‏اى متوالى توسّط ديگرانى كه وارد آن گروه (جامعه) مى‏شوند، آموخته و به كار گرفته مى‏شود».(2)
«تمدّن» را نيز: «مجموعه اندوخته‏ها و ساخته‏هاى مادّى يك جامعه بشرى» دانسته‏اند.(3)
بدين ترتيب، روشن است كه فرهنگ، پشتوانه معنوى و بستر فكرى تمدّن و در واقع، حوزه نرم‏افزارى زندگى يك جامعه و تمدّن نيز جلوه عملى و نمود بيرونى فرهنگ و در حقيقت، بخش سخت‏افزارى زندگى آن جامعه است. بر همين اساس، فرهنگ را ساختار درونى و وجه غير مادّى زندگى جوامع شمرده‏اند و تمدّن را وجه عينى و ملموس و مادّى و ساختار بيرونى آن زندگى.(4)
انديشه سياسى، مكتب فلسفى نظام تربيتى، دانش‏ها، ارزش‏هاى اخلاقى، باورهاى دينى، و... فرهنگ جامعه را تشكيل مى‏دهند، و رفتارها، آثار علمى و ادبى و هنرى، زبان و ادبيات، صنايع، محصولات، فضاهاى شهرى، ابزارها، رسانه‏ها، و... تمدّن را.(5)
پس مى‏توان گفت كه «فرهنگ» و «تمدّن»، چنان به هم گره خورده‏اند كه نمى‏توان «روابط فرهنگى» را از «روابط تمدّنى» تفكيك كرد.

رابطه

هرگونه، «كُنش و واكنش» يا «داد و ستد» و يا «وابستگى» ميان دو چيز يا دو كس و يا دو مجموعه انسانى را مى‏توان «رابطه» ناميد.(6)
در بررسى تاريخى روابط جوامع انسانى به سه گونه موضع فرهنگى - تمدّنى‏(7) برمى‏خوريم:
الف) روابط برابر يا جريان دو سويه كه مى‏توان آن را تعامل يا تَعاطىِ دو جامعه يا فرهنگ نيز ناميد. نمونه‏هاى آشنايى كه براى اين نوع رابطه مى‏شناسيم، عبارت‏اند از: تمدن‏هاى ايران و روم، ايران و يونان، و ايران و اسلام.
ب) كُنِشگرى يا فعّال بودن كه به معناى توفيق يك جامعه در اِلقا يا تحميل فرهنگ خود بر جامعه ديگر است. از نمونه‏هاى قابل توجّه اين نوع رابطه مى‏توان به غلبه كامل فرهنگ اسلامى - عربى بر مصر در قرون اول هجرى و نيز چيرگى نسبى فرهنگ غربى در روزگار معاصر بر تقريباً تمامى تمدّن‏هاى ديگر، اشاره كرد.
ج) كُنِش‏پذيرى يا انفعال كه به معناى تسليم يا خودباختگى فرهنگىِ يك جامعه و قبول مؤثّرِ فرهنگ ديگر است. به عنوان يك نمونه بارز اين نوع، مى‏توان به عقب نشينى فرهنگ بيزانس (روم شرقى، به مركزيّت تركيه فعلى) در برابر فرهنگ تركى - اسلامىِ مهاجمان تُرك آسياى ميانه در قرون پنجم تا نهم هجرى اشاره كرد.
گفتنى است هر فرهنگ و تمدّن ميزبان، زمانى مى‏تواند در برابر فرهنگ ميهمانْ مقاومت كند يا دست به انتخاب بزند كه خود از عناصر لازم براى ماندگارى برخوردار باشد تا بتواند همچنان به تغذيه فكرى و تأمين مادّى مردم خويش ادامه دهد.

عوامل ماندگارى يك تمّدن

تمدّن‏ها نيز از «روح» يا «هويّت جمعى» برخوردارند كه گفته مى‏شود همان مجموعه عناصر اصلى فرهنگ يا مشتركات فرهنگى شهروندان آنهاست؛ همان چيزى كه با همه وام‏گيرى‏ها و داد و ستدهاى فرهنگى - تمدّنى، همچنان شخصيت تمدّنى جامعه را حفظ مى‏كند، به شهروندانْ هويت مى‏بخشد و آنها را پايبند و علاقه‏مند به فرهنگ خويش نگه مى‏دارد.
عوامل ماندگارى تمدّن را به اجمال، چنين مى‏توان شمرد:
تأمين نيازهاى فطرى و مشترك بشر (آزادى، عدالت، معنويّت، و...)، عقلانى بودن عناصر (تناسب آنها با عقل جمعى يا عقل مشترك انسانى)، كارآمدى و توليدگرى در عرصه‏هاى فكرى و عملى (براى پاسخگويى به نيازها و پرسش‏ها)، داشتن سرزمين اصلى (فرصت زمانى و مكانى براى ظهور تمدّن)، داشتن آرمان‏ها و الگوها و حرف‏هاى جهانى، امكان دسترسى شهروندان به دانش‏ها و آگاهى‏هاى ضرورى، ساختار مناسب حكومتى (كه رضايت اكثريت شهروندان و مشاركت همگان را جلب و حقوق اقليت را نيز تضمين نمايد)، باورهاى قوى مشترك (اخلاق، دين، مذهب و قراردادهاى اجتماعى پذيرفته شده)،
 

28

نظام تربيتى كارآمد (براى انتقال و آموزش رسمى و غير رسمى فرهنگ)، قانون خوب و نظام قضايى سالم و قدرتمند، حفظ امنيت جامعه و مرزها، برقرارى رفاه نسبى (تناسب عرضه و تقاضا در كالاها و خدمات)، وحدت و همگرايى (با همه تنوّع شهروندان در نژاد و مذهب و قوميّت و زبان و تمايلات سياسى)، زبان و ادبيات مشترك و پر ظرفيت، شبكه‏اى از رسانه‏هاى كارآمد، تسامح با منتقدان و مخالفان فكرى، غلبه فضاى شنيدن و مفاهمه و گفتگوى درون و بيرون تمدّنى، داشتن اراده اصلاح و بازسازى خويش (عناصر لازم براى عصرى شدن و افزايش كارآمدى تمدّن)، سلامت اخلاقى نخبگان و شايستگى رهبران.(8)
به نظر مى‏رسد كه اگر در گذشته تمدّنى مى‏توانست بدون برخى از اين عناصر به بقاى خود در گوشه‏اى از جهان ادامه دهد، امروزه با وجود نفوذ روزافزون رسانه‏هاى فراملّيتى، كم رنگ شدن مرزهاى جغرافيايى، محدود شدن قدرت دولت‏ها، جهانى شدن اقتصاد، قدرت‏يابى سازمان‏هاى بين‏المللى و... عملاً امكان ادامه اقتدار نخواهد داشت و نه به آرامى، بلكه به سرعت (به سرعت همين تحوّلات)، غروب خواهد كرد؛ چرا كه از سويى قدرت اِقناع و متقاعد ساختن شهروندان خود براى پايبندى به فرهنگ خويش را از دست مى‏دهد و از سوى ديگر، توان بازيگرى در عرصه‏هاى بين‏المللى و پشتوانه لازم براى چانه‏زنى بر سرِ خواست‏هاى خود را نخواهد داشت و اين، آغاز فروپاشى يك تمدّن است، چه تمدّن غرب باشد، يا تمدّن كنفوسيوسى، يا تمدّن اسلامى!

رويارويى يا گفتگوى تمدّن‏ها

ترديدى نيست كه «هر تمدّنى دو بار، يكى به گاه تولّد و ديگر به هنگام مرگ، جامعه را دچار بحران مى‏كند».(9) اكنون، در عصر سرعت تحوّلات و كوچك شدن جهان توسّط رسانه‏ها، آيا مرگ تمدّن‏هاى كهن، به سادگى اتفاق خواهد افتاد؟ و يا بايد پذيرفت كه تمدّن‏ها در برابر يكديگر، مقاومت خواهند كرد؟
پس از فروپاشى شوروى در سال 1991م، ساموئل هانتينگتون (استاد علوم سياسى دانشگاه هاروارد در امريكا) نظريه «رويارويى تمدّن‏ها» را مطرح كرد كه بر اساس سوابق تاريخى، پيش‏بينى مى‏كرد در آينده، هفت يا هشت تمدّن زنده جهان، روياروى يكديگر خواهند ايستاد و در نقاط خاصّى از جهان، موجب كشمكش‏ها و جنگ‏ها و بحران‏هاى فراگير خواهند شد. او معتقد است كه اختلافات تمدّن‏ها، واقعى و درگيرى‏آفرين و غيرقابل رفع‏اند و جهان تا غلبه تمدّن غربى - مسيحى (به رهبرى امريكا يا اروپا)، صحنه اين برخوردها خواهد بود. به نظر مى‏رسد كه اين نظريه - با همه ضعف‏هايى كه در منابع و مبانى و روش تحقيق دارد - به الگويى براى رفتار برخى رهبران زياده‏خواه و خودكامه امريكا تبديل شده است.(10)
نظريه‏اى ديگر كه در سال 1376ش، از سوى سيد محمد خاتمى، رئيس جمهورى اسلامى ايران مطرح شد و بلافاصله با تأييد رسمى پارلمان اروپا و مجمع عمومى سازمان ملل، به عنوان راه‏كارى براى تنظيم روابط فرهنگ‏ها و تمدّن‏ها در قرن 21 معرّفى گرديد، «گفتگوى تمدّن‏ها» نام دارد. خاتمى در اين نظريه به بحران جدّى در تمدّن غرب‏(11) و سعى هميشگى غرب در انتقال بحران‏هاى خويش به ديگران، اشاره مى‏كند و راه برون شُد از بحران‏هاى احتمالى آينده را گفتگوى تمدّن‏ها از موضع برابر، همكارى فرهنگ‏ها، همبستگى متقابل، و اولويت بخشيدن به فرهنگ(به جاى سياست و اقتصاد)، معرّفى مى‏كند.(12)
نظريه اوّل، مبتنى بر فرض وجود برترى، تصادم، سلطه و بى‏اعتمادى است و ناگزير به مخفى‏كارى، مانع‏تراشى و تخريب، دعوت مى‏كند و متضمّن خشونت و تهديد است. در حالى كه نظريه دوم، مبتنى بر فرض وجود مشتركات و تمايل به گفتگو و همكارى و همگرايى و زمينه‏ساز شفافيت مواضع، همكارى‏هاى سازنده، تحمّل و مفاهمه و نيز متضمّن مشاوره، تقويت بنيه فكرى و نقد روشمند و وفاق در درون و ميان واحدهاى تمدّنى (كشور - ملّت‏ها) است.

29

ما كجا ايستاده‏ايم؟

حتّى پس از انقلاب صنعتى اروپا (1750 - 1800م) و صنعتى شدن جهان غرب نيز ما ميراث‏بَران و حاملان فرهنگ ايرانى - اسلامى و شهروندان حوزه تمدّنى اسلام، تحرّك فرهنگى - تمدّنىِ خاصّى از خود نشان نداديم. چيرگى استعمارگران غربى بر هست و نيست جوامع مسلمان، بيش از آن‏كه نتيجه زورگويى و زياده‏خواهى غربيان باشد، پيامد ضعف فرهنگ و تمدّن در اين جوامع بود: ضعف در پاسخگويى به نيازهاى اساسى انسان، ضعف در ساختار حكومت‏ها، آشفتگى نظام تربيتى، عقب‏ماندگى علمى و ادبى و هنرى، نبود همگرايى و وحدت ميان اقوام و مذاهب و دولت‏ها، خودباختگى نخبگان، و...
بدين ترتيب، مى‏شد پيش‏بينى كرد كه احتياط و مقاومت جوامع اسلامى در برابر موج مُدرنيسم (تجدّد يا نوگرايى دوره صنعتى شدن)، به خاطر سستى بنيادهاى فكرى و فرهنگى و نبود جايگزين مناسب، در اين جوامع، به زودى و به سختى درهم خواهد شكست و البته چنين نيز شد.(13)
ما با همه سابقه درخشان تاريخى و تمدّن طلايى گذشته‏مان، براى ده‏ها سال، اسير سيطره بدون منازع فرهنگ و تمدّن غربى شديم و منفعلانه در لاك خود، فرو رفتيم و با آن‏كه روزى به بهانه دفاع از سنّت‏ها، با تِرَن و طيّاره و برق‏رسانى و بانك و مجلس شورا و ديگر مظاهر تجدّد و تمدّن صنعتى غربْ مخالفت مى‏كرديم، آرام آرام به مصرف كنندگان بى‏قيد و شرط اين محصولات فكرى و صنعتى بدل شديم.(14)
سوگمندانه بايد پذيرفت كه در حال حاضر، سهم جوامع اسلامى از كل توليد جهانى دانش و فن‏آورى، بسيار اندك است. در عرصه اقتصاد نيز على‏رغم دسترسى كشورهاى اسلامى به منابع عظيم انرژى، درآمد سرانه و رفاه عمومى در اكثر اين كشورها، از ميانگين جهانى پايين‏تر است. سطح سواد، مشاركت شهروندان در قدرت، و رعايت حقوق اساسى نيز در بيشتر جوامع اسلامى، وضع نامطلوبى دارد. در شرايطى كه اروپاييانْ مرزهاى جغرافيايى را از ميان خود برمى‏چينند، اختلافات مرزى و تعصّبات مذهبى در بخش‏هاى بزرگى از جهان اسلام، بحران آفرين شده است. فرار مغزها از سرزمين‏هاى اسلامى به جهان غرب، پديده‏اى فراگير است.(15) بدين‏ترتيب، از تمدّن اسلامى، جز هاله‏اى كم‏رنگ و پرتوى در حال خاموشى، چه چيزى باقى مانده است؟
اينك، اگرچه همچنان تمدّن غرب، تمدّن غالب جهان است، اما جريان بيدارى اسلامى (كه در پى استقلال سياسى، اقتصادى و فرهنگى ملّت‏هاى مسلمان است)، نهضت احياگرى (كه به تجديد حيات فكرى و زنده كردن اصول تمدّنى اسلام مى‏انديشد) و موج اصطلاح‏طلبى (كه حركتى سياسى - اجتماعى در راه نوسازى فرهنگ با اجتهاد در چارچوبه اصول، پاسخگويى عصرى به نيازهاى جامعه و مفاهمه با ديگر فرهنگ‏هاست)، اميد به ظهور «تمدّن نوين اسلامى» را در دل‏ها زنده كرده است و تشكيل نظام «جمهورى اسلامى» در ايران را مى‏توان نقطه آغازى در شكل‏گيرى اين تمدّن نوين به شمار آورد.(16)

چه مى‏توان كرد؟

مصلحان امروز جهان اسلام كه به «تمدّن نوين اسلامى» يا «امّت واحده» مى‏انديشند، معتقدند كه آن تمدّنى كه در جهان اسلام، پس از درخشش فراوانْ اينك دوران احتضار را سپرى مى‏كند، مبتنى بر برداشت‏هاى مسلمانان روزگار گذشته از «اسلام» بوده است. امروز، دوران آن برداشت‏ها و بينش‏ها سپرى شده است و نه دوران اسلام. اسلام برجاى خود، استوار ايستاده است و همچنان مى‏تواند تمدّن‏آفرين و فرهنگ ساز باشد.(17) تنها نسلى از متفكّران مسلمان و جوانان مؤمن و خودباور بايد، تا جهان امروز و تمدّن غربى (و بويژه نقاط قوّت آن) را به درستى بشناسند و بكاوند و با رجوع به منابع فكرى و مبانى ارزشى خويش، طرحى نو(شايسته مسلمان امروز و پاسخگوى نيازهاى مادّى و معنوى وى)(18) درافكنند.
جهان جديد، اقتضائات خاصّ خود را دارد. بشرِ امروز، مفاهيم و مناسباتى را كشف يا توليد كرده است كه مى‏توانند زندگى بهترى براى او به ارمغان آورند و به رنج‏هاى تاريخى‏اش پايان دهند. هر شهروند ايرانى يا مسلمان نيز به اين جامعه بشرى تعلّق دارد و به سرعت در جريان توفيقات ديگر جوامع قرار مى‏گيرد. به عنوان نمونه، «مردم سالارى» يا «دموكراسى» به عنوان يك «روش» حاكميت مردم بر سرنوشت خويش، «قالب» شايسته و معقولى‏(19) براى حكومت (در غياب معصوم) است.(20) نمونه‏هاى ديگر، «رسانه‏هاى مستقل» و «احزاب» و «نهادهاى مَدَنى»اند كه به نظر مى‏رسد معقول‏ترين روش‏ها براى پياده نمودن برخى ارزش‏هاى اجتماعى اسلام، از جمله: نظارت بر حاكمان، احقاق حقوق شهروندان، امر به معروف و نهى از منكر در برابر صاحبان قدرت و نيز تربيت اجتماعى نسل جوان باشند.

اكنون، واقعيت‏ها

الف) برخى از مفاهيم و مناسباتى كه در تمدّن غربْ ظهور كرده‏اند، جنبه انسانى يافته‏اند و از آن‏جا كه تضادّى با اصول تمدّنى اسلام نداشته‏اند، به تدريج به فرهنگ ما وارد شده‏اند و بى‏آن‏كه ما را از هويّتمان تهى كنند، به فرهنگ ما غنا و كارآيى و روزآمدى و چهره عقلانى و انسانى بيشترى بخشيده‏اند.(21) نظريه «گفتگوى تمدّن‏ها» نيز به همين گونه در فرهنگ ما توليد شد و چون بَشَرى و معقول بود، از سوى جهانيان به عنوان قالب پيشنهادى براى مناسبات قرن جديد، پذيرفته گرديد.
ب) در عين حال، برخى مفاهيم و مناسبات جديد نيز هستند كه تمدّنى‏اند و نه عام و بَشرى، مثل «ليبراليسم» به مفهوم «فلسفه افزايش آزادى‏هاى فردى در جامعه تا نهايت ممكن»، كه زاييده فرهنگ غربى و پاسخگوى نيازهاى بشر غربى است؛ امّا با برخى اصول بنيادين فرهنگ اسلامى (مثلاً نظام اخلاقى اسلام) سازگارى ندارد.(22) نمونه ديگر، تعريف غرب از «حقوق بشر» است كه «حقّ دفاع مشروع» پذيرفته شده در دو تمدّن اسلامى و كنفوسيوسى را عميقاً ناديده گرفته است. طبيعى است كه در اين‏گونه موارد، متفكّران و سياستمداران مسلمان بايد با
 

30

تبيين اصول فرهنگى خويش در سطح نخبگان جهان و چانه‏زنى در نهادها و نشست‏هاى بين‏المللى، در برابر تحميل فرهنگى غرب، مقاومت كنند.
ج) بخش ديگرى از روابط فرهنگى - تمدّنى، به نهادهاى بين المللى‏اى برمى‏گردد كه بيرون از حوزه تمدّنى ما شكل گرفته‏اند و اداره آنها هنوز به جامعه جهانى سپرده نشده و همچنان در اختيار كارگزاران فرهنگى خاص است. اين گونه نهادها كه امروزه به شدّت در جهت فرهنگسازى پيش مى‏روند، مى‏توانند بر سر راه خود، هر فرهنگى را كه در دفاع از خويش ناتوان است، محو كنند. نمونه اين گونه نهادها، «سازمان جهانى تجارت و توسعه: WTO» است كه رسماً «جهانى سازى اقتصاد»(23) را بر عهده دارد و عملاً منافع اقتصادى و فرهنگى كشورهاى توسعه يافته و شركت‏هاى بزرگ چند ملّيتى را دنبال مى‏كند. با اين همه، مى‏بينيم كه چينى‏ها توانسته‏اند با برنامه‏ريزى دراز مدّت و پشتكار و تلاش زياد و پايين نگه‏داشتن مصرف و قناعت كردن به سود كم (اقتصاد كُنفوسيوسى)، به قدرتى بزرگ در درون اين نهاد تبديل شوند و رقيبان غربى را با عرضه كالاها و خدمات ارزان و با كيفيت، به وحشت اندازند.
چينى‏ها ثابت كردند كه مى‏توان در برابر امواج «جهانى شدن»، تن به غرق شدن نداد و برخلاف جهت نيز شنا نكرد. بايد كشتى محكمى ساخت و از موج‏ها بهره گرفت. كشورهاى اسلامى (يا به تعبير بهتر: امّت اسلام) نيز مى‏توانند با وحدت و همگرايى، فعّال كردن سازمان‏هاى بين‏المللى اسلامى، شكل دهى سازمان‏ها و اتحاديه‏هاى جديد يا جايگزين، ايجاد شبكه‏هاى بين‏المللى علمى و اطلاع‏رسانى، ايجاد رسانه‏هاى فرا ملّىِ اسلامى، و...(24) در عرصه جهانى فعّال و مؤثّر باشند و از سوى ديگر با اصلاحات اجتماعى و افزايش مشاركت شهروندان در نظام سياسى، قدرت چانه‏زنى خود را در مجامع بين‏المللى، مضاعف سازند و با پشتوانه‏اى قوى و به صورتى مؤثّر به مجموعه‏هاى فراملّى وارد شوند.(25)
فراموش نكنيم كه خداوند در قرآن كريم، اسلام را «دين كامل» و امّت اسلام را، اگر مؤمن باشند، «پيروز» مى‏شمرد و بندگان هدايت يافته و صاحب خِرد را كسانى مى‏داند كه «سخنان گوناگون را مى‏شنوند و از بهترينِ آنها پيروى مى‏كنند»!(26)


1 . دو هفته‏نامه گزارش گفت و گو، سال اوّل، ش 14، ص 36.
2 . تعريفى است از مارگريت ميد. در اين موضوع، رجوع كنيد به: تعريف‏ها و مفهوم فرهنگ، داريوش آشورى، آگه.
3 . تاريخ تمدّن، آرنولد تويْنبى، ترجمه يعقوب آژند، مولى، ص‏39 ؛ مفهوم تمدّن، احمد صدرى، هرمس، ص 51 - 68 .
4 . در اين باره، ر.ك: جامعه‏شناسى سياسى معاصر، كيت نش، ترجمه محمّدتقى دلفروز، كوير، ص 96 - 103.
5 . تاريخ تمدّن، ويل دورانت، ج 1 (درآمد)، ترجمه بطحايى و ديهيمى، ص 37 - 41.
6 . ارتباطشناسى، مهدى محسنيان راد، سروش، ص 12.
7 . در اين باره، ر.ك: گفت و گوى فرهنگ‏ها و تمدّن‏ها، محمّدعلى مهيمنى، ثالث، ص 39 - 44.
8 . ر.ك: سياست و فرهنگ در نظام متحوّل جهانى، ايمانوئل والرشتاين، ترجمه پيروز ايزدى، نى، ص 167 - 219 ؛ و نيز: جامعه‏شناسى سياسى، حسين بشريّه، نى.
9 . بيم موج، سيّد محمّد خاتمى، سيماى جوان، ص 124.
10 . درباره اين نظريّه و نقد آن، ر.ك: نظريه برخورد تمدّن‏ها و منتقدانش، مجتبى اميرى، وزارت امور خارجه.
11 . تمدّن غرب، با وجود دست و پنجه نرم كردنش با بحران‏هاى: عدالت، معنويّت، تربيت، و... هنوز علائمى از فروپاشى نشان نمى‏دهد و تنها به نظر مى‏رسد كه پا به دوران «كُهن سالى» نهاده است (بيم موج، ص 126). در عين حال، بحران در جامعه آرمانىِ اين تمدّن (يعنى امريكا) جدّى به نظر مى‏رسد (ر.ك: در تدارك قرن بيست و يكم، پل كِنِدى، ترجمه عبّاس مخبر، صبا. نيز، ر.ك: پايگاه اينترنتىِ)grandfather.GOV و اين، اقتضا مى‏كند كه ديگر جوامع غربى و غير غربى، مراقب جريان انتقال بحران به بيرون از امريكا باشند، از سرنوشت آن جامعه عبرت بگيرند و عناصرِ منفىِ فرهنگ امريكايى را شناسايى و عناصر مثبتى را توليد و جايگزين آنها كنند.
12 . گفتگوى تمدّن‏ها، سيّد محمد خاتمى، طرح نو. براى بررسى و نقد اين نظريّه، ر.ك: گفتگوى تمدّن‏ها و برخورد تمدّن‏ها، سيد صادق حقيقت، مؤسسه فرهنگى طه، ص 51 و 95.
13 . ر.ك: گذر از نوگرايى، سيّد حميد مولانا، ترجمه يونس شُكرخواه، مركز مطالعات و تحقيقات رسانه‏ها، بخش پايانى. به گفته مؤلّف: «در عرصه فرهنگ، وقتى چيزى را رد مى‏كنيم، بايد چيزى را جايگزين آن كنيم، وگرنه به زودى مقلّد خواهيم شد». در اين كتاب، به ديدگاه‏هاى امام خمينى، شهيد مطهّرى و دكتر شريعتى درباره توسعه، اشاره شده است.
14 . در اين باره، ر.ك: سنّت و مُدرنيّت، صادق زيباكلام، روزنه، ص 163.
15 . ر.ك: ما چگونه ما شديم، صادق زيبا كلام، روزنه، ص 210 به بعد.
16 . ر.ك: بيم موج، ص 112 و 117 و 130 ؛ مقولاتى در استراتژى ملّى، محمدجواد لاريجانى، مركز ترجمه و نشر كتاب، ص 36 ؛ نظم بازى‏گونه، همو، مؤسسه اطلاعات، ص 33.
17 . ر.ك: بيم موج، ص 132 ؛ گزارش گفت و گو، سال اوّل، ش 12، ص 6 (گفتگوى سيد عطاءاللَّه مهاجرانى و محمدجواد لاريجانى).
18 . در اين باره، ر.ك: جوان مسلمان و دنياى متجدّد، سيد حسين نصر، ترجمه مرتضى اسعدى، ص 201 - 236.
19 . داراى حُسن عقلى و مقبول عقل جمعى بشر. گفتنى است «معقوليّت» را از ضابطه‏هاى «جامعه مُدرن» شمرده‏اند (نقد ديندارى و مدرنيسم، محمد جواد لاريجانى، مؤسسه اطلاعات، ص 144).
20 . پيرامون انقلاب اسلامى، مرتضى مطهّرى، صدرا، ص 16 - 19 ؛ مبانى نظرى قانون اساسى، سيد محمّد حسينى بهشتى، بقعه، ص 32.
21 . همان‏ها؛ و براى اطلاعات بيشتر درباره مفاهيم مدرن، ر.ك: فرهنگ واژه‏ها، عبدالرسول بيات و ديگران، مؤسسه انديشه و فرهنگ دينى.
22 . از دنياى شهر تا شهر دنيا، سيد محمد خاتمى، نى، ص 282؛ «اسلام و ليبراليسم»، مصطفى ملكيان، كيان، ش 48.
23 . جهانى شدن، اصطلاحاً به فرايندى گفته مى‏شود كه طى آن، افراد، شركت‏ها، نهادها، فرهنگ‏ها و جوامع، با پيوندهاى سريع و پيچده، با هم مرتبط و همگون مى‏شوند و از طريق كم رنگ شدن مرزهاى سياسى و محدود شدن قدرت دولت‏ها، در عرصه جهانى با يكديگر رقابت مى‏كنند. طبيعى است كه اين فرآيند، به نابودى فرهنگ‏ها و شركت‏هاى ضعيف‏تر و يا ادغام آنها در مجموعه‏هاى بزرگ‏تر، خواهد انجاميد. (پيامدهاى مُدِرنيّت، آنتونى گيدنز، ترجمه محسن ثلاثى، مركز، ص 218 - 221)
24 . برخى نمونه‏هاى نسبتاً موفق موجود، عبارت‏اند از: سازمان كنفرانس اسلامى، بانك توسعه اسلامى، اتحاديه دانشگاه‏هاى اسلامى، شبكه اطلاع‏رسانى ماهواره‏اى الجزيره، و...
25 . در اين باره، ر.ك: نظم بازى‏گونه، ص 33 - 36 و 77 .
26 . سوره مائده، آيه 3؛ سوره آل عمران، آيه 139؛ سوره محمد، آيه 35؛ سوره زمر، آيه 18.