پيوند ديروز و امروز
به كوشش: حسين پورشريف
در گفتگو با دكتر سيدمحمود ميراسكندرى (باستانشناسى) و كاوشگران آلمانىِ همراه
* لطفاً خودتان را براى خوانندگان جوان ما معرّفى بفرماييد.
من، سيد محمود ميراسكندرى، متولّد تهران، به سال 1337 هستم.
تخصص من دكترى زمين - باستانشناسى است و دوره دكترى خودم را در هند گذراندهام. مسئوليتهايى كه قبل از اين داشتهام، باستانشناسى زير آب و مسئوليّت بررسى غارهاى كشور بوده است.
*جناب آقاى دكتر ميراسكندرى! اين روزها شما را در اطراف قم زيارت كردهايم. ممكن است بفرمايد كه چه طرحى را در دست تحقيق داريد و كار در چه مرحلهاى است؟
ما يك پروژهاى داريم با عنوان «معدنكاوىِ فلات مركزى» كه اين پروژه، همزمان در «اَريسمان» كاشان و «وِشْنَوِه» قم انجام مىشود كه اين، دومين فصل كاوش است. فصل اوّل اين كاوش، در ارديبهشت ماه سال گذشته انجام شد و فصل دوم آن امسال است كه رو به اتمام است.
ما در اين جا، در سه منطقه: چاله غار، لقّه مراد و مزرعه كار مىكنيم كه در اين سه منطقه، تعدادى معادنِ پيش از تاريخْ شناسايى كردهايم. در حدود 21 معدن باستانى در منطقه چالهغار است و در منطقه لقّه مراد، حدود سى معدن باستانى داريم كه متعلّق به دوره برنز هستند، يعنى حدوداً مربوط به چهار پنجهزار سال پيش.
سال گذشته در حين حفّارى در اين جا به آثارى متعلّق به دوره ساسانى برخورديم كه اصلاً فكرش را نمىكرديم. چون ما به تصوّر اينكه معادن، مربوط به پيش از تاريخاند، شروع به حفّارى كرديم. در اين فصل هم دوباره ما كار سال گذشته را ادامه داديم كه باز هم به آثار باستانى و در يكى دو مورد به آثار دوره اسلامى برخورديم و چون كار در مرحله پايانى است، إن شاء اللَّه به زودى گزارش آن را انتشار خواهيم داد ؛ ولى اينطور كه شواهد و قراين نشان مىدهد، اين معدن در دوره ساسانى به صورت يك نيايشگاه درآمده بوده كه مىتوانيم بگوييم حتى در اوايل دوره اسلامى هم وجود داشته و دليل آن هم اين است كه ما در اينجا سكّهاى پيدا كرديم كه متعلّق به دوره عبّاسى است.
* ايرانىها - بويژه كسانى كه سنّى از آنها گذشته است - تمدّن خود را در هر دو دوره قبل و بعد از اسلام، تمدّن درخشان و برجستهاى مىدانند. آيا اين ديدگاه، با واقعيتها همخوانى دارد؟ و آيا با وجود كاوشهاى گسترده علمى - باستانشناسىِ انجام شده در گوشه و كنار جهان، اين ديدگاه، همچنان اعتبار خود را حفظ كرده است؟
بله، همخوانى دارد و كاوشهايى كه ما انجام مىدهيم، نشان مىدهد كه واقعاً پيشرفت علمى ما خيلى گسترده بوده و اميدوارم كه اين ديدگاه، همچنان اعتبار خودش را حفظ كند و با همين ديدگاه است كه الآن، سازمان ميراث فرهنگى و دولت جمهورى اسلامى تصميم گرفتهاند كه همكارى متقابل علمى با كشورهايى مثل آلمان (كه از نظر علمى پيشرفت چشمگيرى در اين زمينه داشته) انجام بدهند.
براى اين پروژهاى كه الآن ما به همراه گروههايى از كشور آلمان بر روى آن كار مىكنيم، بين موزه بوخوم و مؤسسه باستانشناسى آلمان و دانشگاه ترايزبورگ آلمان و سازمان ميراث فرهنگى و سازمان زمينشناسى ايران، يعنى پنج نهاد علمى، تفاهمنامهاى امضا شده و اينكار، إن شاء اللَّه ادامه پيدا خواهد كرد و در اين دو سال، واقعاً ما در كارهايمان، هم از لحاظ علمى و هم از نظر فرهنگى بسيار موفّق بودهايم و اعتبار ديدگاهى كه شما گفتيد، تقويت شده است.
در وِشنَوه، آقاى دكتر توماس اشتونر(Thoumas shtoner) مسئول هيئت آلمانى هستند و من هم مسئول هيئت ايرانىام و در اَريسمان، آقاى دكتر پارزينگر(D.parzinger) مسئول گروه آلمانى است و آقاى چِگينى مسئول گروه ايرانى هستند. رئيس اين پروژه (معدنكاوى) هم آقاى دكتر عبدالرسول وطندوست هستند.
* شناخت تمدّنها و فرهنگهاى كهن و سُنن و آداب مردمان گذشته در ايران يا سرزمينهاى ديگر، براى دنياى امروز و بويژه نسلِ امروز، چه بهره روشنى دارد؟
بهعنوان مثال در معدن شماره يكِ چالهغار، مُهرههايى به دست آورديم كه كَهرُباست و اين كهربا، احتمالاً از خارج از ايران به اينجا آورده شده و اين، نشان مىدهد كه در زمانهاى قديم هم ما داد و ستد و تبادلات فرهنگى داشتهايم. و من اميدوارم كه روابط فرهنگى ما در حال حاضر از اينكه هست، بيشتر شود و ما بتوانيم فرهنگ خودمان را به شكل بهترى به آنها منتقل كنيم.
اين هيئت آلمانى كه الآن در اَليدر «وِشْنَوه» كار مىكنند، واقعاً خودشان را با فرهنگ ما وِفق دادهاند و چون فرهنگ ما غنى است، خيلى دوست دارند فارسى را ياد بگيرند و اصرار دارند كه ما به آنها فارسى ياد بدهيم. غذاهاى ايرانى را خيلى دوست دارند، آداب و رسوم ايرانى را دوست دارند و هر كه با آنها صحبت مىكند، مىگويند ما از اينكه در ايران هستيم، خيلى خوشحاليم و من خيلى خوشحالم كه ما اقلاً از اين طريق توانستهايم فرهنگ خودمان را به آنها منتقل كنيم.
* گفته مىشود كه مبادلات فرهنگى و مهاجرت و سياحت و...، تمدّنها و فرهنگها را عميقاً تحت تأثير قرار مىدهند. به نظر شما (به عنوان يك باستانشناس)، آيا چنين تأثير عميقى وجود دارد يا خير؟ و آيا اين تأثيرات به تقويت تمدّن مىانجامند يا به تضعيف آن؟
بله، اين تأثير عميق وجود دارد و اين تأثيرات، به تبعِ تمدّنهاست. همانطور كه گفتم، ما الآن به جاى اينكه فرهنگ اين آلمانىها را بگيريم، داريم فرهنگ خودمان را به آنها مىدهيم. وقتى من با آقاى
توماس صحبت مىكنم و نظر ايشان را در مورد ايران مىپرسم، ايشان مىگويد: «آنطور كه ما فكر مىكرديم، نيست». حتى من با يكى از اين دانشجويان آلمانى به نام آقاى «يان» كه صحبت كردم، پرسيدم: «قبل از اينكه به ايران بيايى، چه احساسى داشتى؟». گفت: «من وقتى كه مىخواستم به ايران بيايم، خيلى مىترسيدم؛ چون تبليغات سوئى شده بود و زمانى كه به وشنوه آمدم، ترس توى دلم بود؛ امّا وقتى كه وارد وشنوه شدم و برخورد مردم آنجا و همكاران ايرانى را مشاهده كردم، ديدم كه اصلاً آنطور كه مىگفتند، نيست و الآن من خيلى خوشحالم و احساس مىكنم روزى كه به آلمان برگردم، دلم براى وشنوه و مردم ايران، تنگ مىشود». اين نشان مىدهد كه تأثيرات، تابع روابط است .
* آيا تمدّنِ بدون مبادله و فارغ از داد و ستد با ديگر تمدّنها هم قابل تصوّر است؟ شما هيچ فرهنگ يا تمدّن باستانىِ درخورِ توجّهى سراغ داريد كه به صورت «بسته» به حيات خود ادامه داده باشد؟
مورد اوّل، قابل تصوّر نيست، به دليل اينكه آثارى كه الآن به دست مىآوريم، همه نشاندهنده وجود تبادل فرهنگى است. در بعضى مواقع، ديده شده كه مثلاً ظرفى پيدا مىشود كه متعلّق به منطقه ديگرى است. بعضى اعتقاد دارند كه هنرمندى آمده اينجا و اين كار را ارائه داده و يا اينكه اين اثر را از آنجا آوردهاند. پس نتيجه مىگيريم كه به هر حال، اين تبادل، بوده است. حالا تبادل فرهنگى و يا داد و ستد بوده است. خود تبادل تجارى هم باعث مىشود كه از نظر فرهنگى يك مقدار آن كشور يا آن منطقه رشد كند.
در مورد قسمت ديگر پرسش شما بايد بگويم كه هيچ تمدّنى به صورت بسته نمىتواند پيشرفت كند. شما حتّى اگر نخواهيد علم و فرهنگتان را پيشرفت بدهيد، باز هم مجبوريد تبادل علمى يا تبادل فرهنگى داشته باشيد. پس يقيناً براى پيشرفت در علم يا در فرهنگ بايد اين تبادل باشد. حالا به هر صورتى مىتواند باشد: به صورت داد و ستد محصولات يا به صورت بحث و تبادلنظر يا رفت و آمد و يا حتّى كتاب و رسانهها.
* انتقال فرهنگها در گذشته، چه اندازه با تحميل و چه اندازه با تبادل بوده است؟
من فكر مىكنم كه انتقال فرهنگها بيشتر با تبادل بوده و نه تحميل؛ چون آثار و شواهدى كه ما بهدست آوردهايم، همه نشاندهنده اين است كه چون در آن زمان پول نبوده، جنس تبادل مىكردند. از معادن چالهغار مثال مىزنم كه مثلاً از اينجا مس مىبردند و احتمالاً در قبالِ مسى كه مىبردند و به آن منطقه ديگر مىدادند، يك چيزى مىگرفتند. اين خودش مىشده تبادل. تحميلى نبوده. كسى هم آنها را وادار نمىكرده كه اين معادن را استخراج كنند و ببرند به آنها تحويل بدهند.
* بخش مقالات اين شماره از مجلّه ما به «روابط اجتماعى» اختصاص دارد. مايليم بدانيم ديدگاه شما درباره نقش گفتگوى فرهنگها و تمدّنها در توسعه و تعالى فرهنگى هر يك از ملّتها و كشورها و تمدّنها چيست؟ و به نظر شما گسترش روابط بين ملّتها در قالبهاى مختلف (جهانگردى، سفرهاى تفريحى - فرهنگى، زيارت، اردوهاى علمى - آموزشى، جشنوارههاى بينالمللى تجارى - فرهنگى، و...)، در مسير ارتقاى آگاهى و معرفتِ يك ملّت، چهقدر ضرورت دارد؟ و نقاط مثبت و منفى آن چيست؟
گفتگوى فرهنگها و تمدّنها واقعاً براى رشد فرهنگى و اجتماعى مردم، مورد نياز است. ما نمىتوانيم جلوى گفتگوى فرهنگها و
تمدّنها را بگيريم ؛ چرا كه اينهاست كه باعث پيشرفت در علم و فرهنگ مىشود و به نظر من، ما بايد تا جايى كه مىتوانيم، فرهنگ خودمان را به ساير كشورها و جوامع، صادر كنيم. تمدّنى كه ما داريم، در هيچ كجاى دنيا شبيه آن و به غناى آن، وجود ندارد. البته خوب در مصر و يونان و... تمدّن وجود داشته، ولى تمدّن ايران، بخصوص فرهنگمان (فرهنگ ايرانى - اسلامى) خيلى غنى است.
و باز هم براى مثال مىگويم كه باستانشناسان آلمانى از فرهنگ ما و از برخورد ما خيلى شگفتزده شدهاند. به طورى كه وقتى من با آقاى توماس صحبت مىكنم، ايشان مىگويد: اميدوارم كه سالهاى سال، اين پروژه ادامه داشته باشد تا من بتوانم به اين بهانه به ايران بيايم و هرچه بيشتر با فرهنگ و تمدّن ايران آشنا شوم.
گسترش روابط بين ملّتها در قالبهايى مثل جهانگردى واقعاً مفيد است. ما بايد اجازه بدهيم جهانگردها بيايند يا ما به صورت جهانگرد برويم تا خوب و بد و سود و زيانِ فرهنگها را با چشم خودمان ببينيم. من وقتى با تك تك اين همكاران خارجى صحبت كردم، همه اينها به دليل تبليغات سوئى كه شده بود، از آمدن به ايران مىترسيدند؛ ولى الآن مىگويند حيف كه ما بايد ايران را ترك كنيم. چون همه چيز اينجا برايشان جذابيت دارد، مردم ايران، فرهنگ ايران و حتى طبيعت آن. اين خودش باعث مىشود كه اين آقايان، فرهنگ ما را ببرند و مثلاً در آلمان تبليغ كنند. به هر حال عدّهاى هستند كه ذهنيات غلطى در مورد ما ايرانىها و ايران دارند. اينگونه افراد مىتوانند بروند و نظر آنها را تغيير بدهند، چون از نزديك ديدهاند.
بنابراين، به نظر من، جهانگردى نقاط مثبتش بيش از نقاط منفىاش است و ما بايد توانايى خودمان را در جذب جهانگردان، بويژه جهانگردان فرهنگى، تقويت كنيم تا به ايران بيايند و واقعيتها را به آنها نشان بدهيم و با آنها برخورد خوبى داشته باشيم تا با خاطره خوش از ايران بروند كه بتوانند ذهن ديگر كسانى را كه مىخواهند (براى تحقيق و تفريح سالم و تجارت و سياست و...) به ايران بيايند، امّا احساس ترس مىكنند، تغيير بدهند. اين روابط، يقيناً در ترويج فرهنگ ما و امنيت و رفاه ما، تأثير مثبت دارد.
* هر موضوع ديگرى را كه شخصاً براى مخاطبان جوان ما مفيد مىدانيد، مطرح بفرماييد.
من اميدوارم كه تمام جوانان ما در شناخت فرهنگ و تمدّنمان - كه اينقدر از آن دم مىزنيم - تلاش كنند و بتوانند آن را آنطور كه بايد و شايد به نسل آينده منتقل كنند؛ چون وظيفه ما و جوانان ما اين است كه فرهنگ و تمدّنمان را آنطور كه هست، حفظ كنيم، نه آنطور كه برخى به ما ديكته مىكنند. ببينيم كه ما چه فرهنگى داشتهايم و آيا اين فرهنگ هنوز هم ادامه دارد؟
حالا به عنوان يك باستانشناس، اين را مىخواهم بگويم كه خيلى از فرهنگهاى خوب ما دارد از بين مىرود و جوانها هستند كه بايد آنها را حفظ كنند.
در مورد باستانشناسى هم مىخواهم بگويم كه باستانشناسى واقعاً يك علم است و ما به كمك آن مىتوانيم فرهنگ و تمدّن كهن خودمان را نهتنها به مردم ايران، بلكه به مردم جهان بشناسانيم. من از تمام جوانها، بخصوص جوانان باستانشناس مىخواهم كه سعى كنند فرهنگ و تمدّن ايران را به اين طريق به تمام جهانيان و بخصوص به ايرانىها بشناسانند ؛ چرا كه حفظ و نگهدارى آثار فرهنگى - كه نشان دهنده فرهنگ و تمدّن ماست و در واقع مىشود گفت كه شناسنامه هر ايرانى است - واجب است.
همانطور كه گفتم، محلّ تحصيل من هندوستان بود و فرهنگشان طورى بود كه ما خيلى راحت در آنجا خودمان را با فرهنگ آنها وفق مىداديم. در واقع مىتوانم بگويم كه به نظر من، فرهنگى كه ما شرقىها داريم، هيچ وقت غربىها نمىتوانند داشته باشند؛ چون از نظر غناى فرهنگى، هيچ وقت به پاى ما نخواهند رسيد. پس ما بايد به خاطر داشتن اين فرهنگ و تمدّن به خودمان بباليم.
در هندوستان، وقتى از يك ايرانى مىپرسيدند: «كجايى هستى؟»، به خاطر تبليغات نادرستى كه در آنجا شده بود، حاضر نبود بگويد ايرانى هستم، در صورتى كه ما بايد افتخار كنيم كه ايرانى هستيم، چه در ايران و چه در خارج از ايران، به خاطر فرهنگ و تمدّن برجستهاى كه داريم. به عنوان مثال، در هند، زمانى كه من دكترى مىخواندم، چون پاياننامه درسى من در مورد ايران بود، وقتى مىخواستم استاد راهنمايم را به ايران بياورم، ترس و وحشت داشت. به او گفتم: ايران، آنطور نيست كه شما فكر مىكنيد. شما بياييد، اگر اتّفاقى افتاد، همه مسئوليتش با من.
ايشان وقتى كه به ايران آمد، باور كنيد طورى مسحور مهماننوازى ايرانىها شده بود كه اصلاً فكرش را نمىكرد و بلافاصله بعد از بازگشت به هندوستان، اوّلين كارى كه ايشان كرد، جلسهاى در خود دانشگاه گذاشت و در مورد فرهنگ و تمدّن و رفتار مردم ايران، صحبت كرد و بار دوم در دانشگاه، يك سخنرانى گذاشت و موضوع سخنرانى ايشان «سفر به ايران» بود. ايشان اسلايدهاى خيلى زيبايى هم تهيه كرده بودند كه اين اسلايدها را نشان مىدادند و افتخار مىكردند كه به عنوان يك هندى به ايران رفته و از آن بازديد كردهاند. آرزوى او اين بود كه اگر ممكن شود، دوباره به ايران بيايد و براى يك مدّت طولانىتر در ايران بماند و دليلش اين بود كه وقتى آمدند اينجا، ديدند كه ما يك فرهنگ غنى و مردم خيلى خوبى داريم.