محمّدرضا جهانگيرزاده
(نكاتى در روانشناسى متابعت و نفوذ اجتماعى)
در بحث ارتباطات انسانى، يكى از موضوعات مهمّى كه بسيار بدان پرداخته شده، مفهوم نفوذ اجتماعى است. نفوذ اجتماعى به زبان ساده يعنى اين كه كسى بتواند ديگران را با گفتار و يا رفتار خود تحت تأثير قرار دهد. وقتى در عرف گفته مىشود فلانى شخص با نفوذى است، يعنى او با پول خود و يا به وسيله دوستى و آشنايى (به اصطلاح پارتى)، قادر به انجام دادن كارهايى است كه از همه كس برنمىآيد.
بعضى با سِحر كلام خود، ديگران را تحت تأثير قرار مىدهند و راههاى نفوذ در انسانها و كنترل آنها را مىدانند. بعضى نيز رفتار جذّاب و منش جالب توجّهى دارند و مىتوانند ارتباطات بسيار قوى با ديگران برقرار كنند و از قِبَل همين شبكه قدرتمند ارتباطى به بسيارى از خواستههاى خود برسند.
در مقياس وسيع نيز رسانههاى عمومى و دستگاههاى تبليغاتى و همچنين اربابان قدرت با استفاده از شيوههاى مختلف ترغيب و با توجّه به زمينه تأثيرپذير بودن افرادِ جامعه، سعى در حفظ موقعيت و ترويج مقاصد و اهداف خودْ را دارند. اين گروهها به اصطلاح رگِ خواب مردم را مىدانند و حتى تحقيقات وسيعى براى افزايش جذابيت پيامهاى تبليغاتى خود انجام دادهاند. اين پيامهاى تبليغاتى مىتواند در مورد يك كالاى مصرفى و يا حتى يك «ايده» و «ايسم» سياسى باشد.
در طول تاريخ نيز ديدهايم كه بسيارى از سياستمداران كهنهكار با سوار شدن بر موج احساسات عمومى و از طريق همين شيوههاى ترغيبى، سرنوشت جامعه و افراد را به سوى ديگرى بردهاند و حتّى نگرش افراد جامعه و ذهنيّت آنها را تغيير دادهاند، به طورى كه افرادى با سلامت روانى كامل، دست به كارهايى زدهاند كه در شرايط عادى محال به نظر مىرسد. يعنى هرگاه نفوذ اجتماعى با قدرت سياسى همراه شده است، برآيند فوقالعادهاى ايجاد كرده است كه چه در جهت مثبت و يا منفى، تأثيرات عميقى به سرنوشت و تاريخ انسانها گذاشته است. در جنگ جهانى دوم، سربازان، افسران و مسئولان نازى در كشتار ميليونها انسان، شامل يهوديان، لهستانىها، روسها و مخالفان سياسى شركت داشتند و داستانهاى عجيبى از اين فجايع نقل شده است. در ابتدا به نظر مىرسد اين افراد، نابهنجار و چه بسا بيمار روانى باشند؛ امّا شواهد پزشكى نشان مىدهد كه هيچ نشانهاى از منش جنايتكارى ذاتى در آنها ديده نشده است و بسيارى از آنها افرادى كاملاً بهنجار بودهاند. تنها تحت تأثير موج نازيسم در آلمان قرار گرفته بودند كه از آنها به عنوان سربازان ميهن براى بسط و توسعه فضاى حياتى آلمانىها، يعنى به اصطلاح نژاد برتر، استفاده مىكرد.
بحث ما در اينجا تبيين پديده همنوايى يا آمادگى افراد براى تأثيرپذيرى و نيز بررسى جهات مثبت و منفى اين امر است.
همنوايى
مىگويند روزى شخصى در خيابان، ناگهان ايستاد و در حالى كه به آسمان خيره شده بود، لبهايش تكان مىخوردند. لحظهاى بعد، عدّهاى از عابران پشت سرِ او جمع شدند و به آسمان خيره شدند. كم كم حرفهايى درباره اينكه چيزى در آسمان ديده مىشود ردّ و بدل شد: قمر مصنوعى، يا ستاره دنبالهدار. تا اين كه سرانجام، نفر اول عطسهاى كرد و قضيه تمام شد، معلوم شد كه آن شخص مىخواسته عطسه كند!
در آزمايشى كه توسط سالومون اش انجام گرفت، از
آزمايششوندگان درخواست مىشد در مورد طول يك پاره خط اظهار نظر كنند، وقتى آزمايش به صورت انفرادى انجام مىشد در بيشتر موارد، نظرِ اشخاص، درست و مطابق با واقع بود؛ امّا اگر آزمايش به صورت گروهى انجام مىشد و افرادِ ديگر كه همدستانِ آزمايشگر بودند، همگى و به اتّفاق، نظر غلطى را ابراز مىكردند، در 32 درصد موارد، آزمايش كنندگان نيز نظر غلط آنها را تصديق مىكردند و يا به عبارت ديگر با جمع همنوايى مىنمودند.
از سوى ديگر، بسيارى از جريانهاى مثبت اجتماعى نيز ناشى از همنوايى با دانشمندان، آگاهان و پرهيزگاران بوده است كه نمونه آنها را در جريان پيروزى انقلاب اسلامى و سرنگونى حكومت استبدادى پهلوى مشاهده كرديم.
دانشمند ديگرى به نام گوردون، طى يكسرى آزمايش به اين نتيجه رسيده است كه افراد، غالباً در ملأ عام، عقايد خصوصى خودشان را تغيير مىدهند. اين حالت وقتى بيشتر است كه تصوّر كنند حاضران، ديدگاهى مخالف آنها دارند. تحقيقات گوردون، حاكى است كه افراد، نوعاً در حضور جمع كوششى مىكنند تا بين عقيده خود و عقيده گروه، به سازشى دست پيدا كنند. همچنين اگر پذيرش در گروه براى شخص خيلى مهم باشد، احتمال بيشترى وجود دارد كه از خيرِ عقيده خود بگذرد و عقيده جمع را بپذيرد.
همنوايى كردن با گروه، يكى از جنبههاى جالب «رفتار اجتماعى» است. انسانها، خواسته يا ناخواسته، از گروههاى مختلف پيروى مىكنند و ارزشهاى آنها را قبول مىنمايند. اين گروهها مىتوانند شامل گروه خانواده، همسالان، ورزشكاران، هنرپيشهها و يا حتى دستههاى اوباش باشند. از سوى ديگر، جوامع و گروهها نيز سعى مىكنند افراد را همرنگ خود كنند. جامعه هنوز به «ابراز وجود كردن» پاداش چندانى نمىدهد. دنياى خانواده، مدرسه، كار و... ابراز وجود كردن مؤثر را دشوار كردهاند. قاطعيت و صراحت به راههاى مختلف مورد حمله قرار مىگيرد. كودكى كه در جمع خانوادگى مىخواهد ابراز وجود كند و حق خود را مطالبه نمايد، سريعاً محكوم مىشود: «ديگر نبينم با مادرت اينگونه حرف بزنى!»و يا «صدايت را نشنوم!» و يا «نشنوم از اين حرفها بزنى!». آموزگاران هم اغلب مانع ابراز وجود دانشآموزان مىشوند. دانشآموزان ساكت و خوش رفتار كه هرگز به مقام اقتدار مسئولان و آموزگاران مدرسه ترديد نكنند، پاداش مىگيرند و دانشآموزانى كه نظام مدرسه را مورد سؤال قرار دهند، سركوب مىشوند. نظام آموزشى ما مبتنى بر سازگارى با شيوههاى مرسوم و رايج است. همچنين كاركنان در محيط كارى مىدانند كه كسى مجاز نيست حرفى بزند كه بر عملكرد مسئولان، خدشهاى وارد نمايد. رئيس، مسئول است و سايرين بايد به هر شكل كه از آنها انتظار مىرود، رفتار كنند، حتى اگر انتظارى كه از آنها مىرود، نادرست باشد.
و به اين ترتيب، همه ما در يك معامله دو طرفه دوست داريم همديگر را تأييد كنيم و در بسيارى از مواقع، براى اينكه با ديگران درگير نشويم، از بيان عقايد خود طفره مىرويم و اينكار، رفته رفته، خواستههاى واقعى ما را در پوششى از خواستههاى ديگران مخفى مىكند.
تعريف همنوايى
در تعريف همنوايى آمده است: «تسليم شدن به فشارهاى مستقيم يا غير مستقيم گروهى براى تغيير در رفتار انسان»، آنچه در نگاه اول به انسان القا مىشود، حالت انفعال و از دست دادن كنترل بر رفتارهاى خويش است كه مسلّماً مسئلهاى زجرآور و ناراحت كننده است.
تحقيقات در زمينه همنوايى
تصويرى كه از انسانهاى موفّق در ذهن ماست، بيشتر با سبك رفتارى «افراد مستقل» همخوانى دارد؛ يعنى كسانى كه كمتر همنوايى مىكنند، بيشتر به فهم و درك و احساس خود از موقعيتها اهميّت مىدهند تا نظر ديگران. هرچند نظر ديگران را نيز مىشنوند و به دانش خود مىافزايند . وقتى در راستاى اهدافشان تصميمى مىگيرند، ديگر برايشان مهم نيست كه ديگران چه مىانديشند و چگونه عمل مىكنند. البته قطعاً چنين افرادى سلطهجو نيستند.
همنوايى و موفقيّت
تحقيقات دانشمندانى چون ماوسنر نشان مىدهد افرادى كه در گذشته موفّقيتهاى بيشترى را به دست آوردهاند، بيشتر بر نظر خودشان متّكى هستند و كمتر با جمع، همنوايى نشان مىدهند و در مقابل، كسانى كه به شكستهاى متوالى مبتلا شدهاند ديگر چندان به ديدگاههاى خود اعتنا نمىكنند. افرادِ گروه اوّل، كسانى هستند كه معمولاً در گروهها جلو مىافتند و ديگران را هدايت مىكنند. سابقه موفقيّت آنها نقش مهمّى در پذيرفته شدنشان به عنوان كسانى كه نظر درستى ابراز مىكنند، دارد.
يكى از راههايى كه براى جلوگيرى از تسلّط حالت يأس بر انسان پيشنهاد مىكنند، اقدام براى كسب موفقيتهاى محدود است. مثلاً جلب نظر ديگران با كمك كردن به آنها، روى آوردن به ورزش و هنر، دست به قلم بردن و به خرج دادن خلّاقيت در توليد يك محصول فكرى و... . همين موفقيتها انگيزه انسان براى كسب موفقيتهاى بزرگتر را افزايش مىدهد. انسانهاى موفّق بيشتر به كيفيت خودِ كار اهميّت مىدهند تا نتيجه حاصل از آن.
همنوايى و اضطراب
همچنين والترز و كارول، نشان دادند كه آزمايش شوندگان داراى اضطراب شديدتر، بيشتر احتمال تبعيت از گروه را دارند تا سايرين. به تجربه شخصى نيز دريافتهايم وقتى مضطربيم، تمايل چندانى به مخالفت با ديگران در قبال آنچه مىپسنديم، نداريم.
همنوايى و ويژگىهاى شخصيتى
در تعدادى از پژوهشهاى مربوط به همنوايى، آثار ويژگىهاى شخصيتى بر ميزان نفوذپذيرى افراد، مورد ارزيابى واقع شده است. يكى از متغيّرهاى مهم در اين ميان «نياز به تأييد اجتماعى» است. كسانى كه نياز شديد به تأييد اجتماعى دارند، بيشتر رفتارى را انجام مىدهند كه تصوّر مىكنند ديگران از آنها انتظار دارند. كسانى كه نياز كمترى به تأييد اجتماعى دارند، احساس استقلال بيشترى مىكنند و نسبت به قضاوت گروه درباره خود، كمتر نگرانند و بالطبع در تصميمگيرىها بر ارزشها و ترجيحهاى خود متّكىاند.
جورج هرماتر نيز اشاره مىكند كه «مقام فردى» در پايگاه اجتماعى گروه، تأثير زيادى بر ميزان همنوايى دارد. فردى كه داراى پايگاه اجتماعى بالايى است، چندان تمايلى به پيروى از نظر جمع ندارد؛ ليكن افراد داراى پايگاه متوسّط، اهميّت بيشترى به همنوايى با گروه مىدهند؛ چون احتمال مىدهند در صورتى كه نظر جمع را نپذيرند، طرد شوند.
اين صرفنظر كردن از خواستهها، معمولاً باعث مىشود كه بخش عمدهاى از استعدادهاى ما ناشكفته باقى بماند و عملاً در مسيرى
حركت كنيم كه صرفاً به خاطر مقبوليت ترد ديگران، آن را انتخاب كردهايم؛ مسيرى كه لزوماً با اهداف شخصى ما هماهنگ نيستند.
و در نهايت، كسانى كه اطمينان بيشترى به عقيده خود دارند، بيشتر احتمال دارد عقيدهاى را ابراز كنند كه مخالف عقايد گروه باشد.
امّا آيا همنوايى به خودى خود و در تمام شرايط، نامطلوب است؟ قبل از پاسخ دادن به اين سؤال، پرسشى اساسى را مطرح مىكنيم.
چرا مردم همنوايى مىكنند؟
مطالعات محقّقان نشان مىدهد كه انسانها به دو دليل متفاوت، همنوايى مىكنند، يعنى به عبارت ديگر، ما دو نوع همنوايى داريم: «همنوايى اطّلاعاتى» و «همنوايى هنجارى».
وقتى مردم به اين دليل همنوايى مىكنند كه فكر مىكنند نظر جمع درست است و بر نظرِ آنها ترجيح دارد، گفته مىشود كه همنوايى اطّلاعاتى صورت گرفته است. شخص در اين موقعيتها صرفاً در جستجوى راه حلّى براى رفع ترديد و عدم يقين خود است. وقتى ما با موقعيت مبهمى روبهرو مىشويم، آمادگى زيادى پيدا مىكنيم تا با اطّلاعات رسيده در آن زمينه، همنوايى كنيم. به عنوان مثال، اگر در يك مجلس مهمانى در يك كشور خارجى نشسته باشيم و غذايى جلوى ما گذاشته باشند كه ندانيم آن را چگونه بايد خورد، طبيعى است به افراد ديگر نگاه كنيم و از آنها پيروى كنيم. همچنين اگر شخصى در يك جمع با موضوع مورد بحث آشنا نباشد يا در مورد قضاوتهاى مناسب مردّد باشد، احتمال بيشترى دارد كه با عقايد افراد ديگرى كه در آن مجمع هستند، همنوايى كند. در اين موارد، مىتوانيم تبعيت را محصول كوشش شخص براى حلّ مسائل و رسيدن به نتايجى در مورد محيط و اوضاع و احوال اطراف خويش بدانيم.
امّا اگر شخص به اين دليل با جمع همنوايى كند كه از پيامدهاى منفى مخالفت، وحشت دارد، همنوايى هنجارى روى داده است؛ يعنى در واقع، شخص با توجه به اينكه به درستى نظر خود و نادرست بودن نظر جمع اطمينان دارد، امّا عمداً با جمع، همرنگى نشان مىدهد تا تصوّرى منفى از خود در افراد ايجاد نكند، يا براى اينكه خود را از درگير شدن با ديگران حفظ كند، عقايد خود را انكار مىكند.
قضاوت
به نظر مىرسد همنوايى اطّلاعاتى، شيوه مناسبى براى روبهرو شدن با موقعيتهاى مبهم و ناآشنا باشد. هرچند اين نوع از همنوايى نيز از خطا مصون نيست، ليكن تنها راه ممكن براى ارائه پاسخ مطلوب در چنين موقعيتهايى است. به علّت محدودبودن دانش بشرى، ما ناگزير از مراجعه به ديگران هستيم. استفاده از دانش و تجربه ديگران، نه تنها مثبت است، بلكه لازمه زندگى انسانى است. كسب دانش و تجربه در تمام زمينهها، محال، بلكه غير ضرورى است. گنجينه تجارب انسانها در اختيار ماست. افرادى كه از كُرنش در برابر دانايان سر باز مىزنند، بر جهل و حماقت خويش صحّه مىگذارند. منتهى در استفاده از اين علوم و تجارب، بايد جوانب امر را در نظر گرفت.
سؤال: ملاك ما براى مراجعه به دانش افراد و پيروى از ديدگاهها و آراى آنها چيست؟ اجازه بدهيد موضوع را از چشمانداز مقابل، مورد توجّه قرار دهيم؛ يعنى از ناحيه افرادِ تأثيرگذار. ببينيم افراد متنفّذ، چگونه بر انسانها تأثير مىگذارند و چه خصوصياتى دارند كه ديگران را به پيروى از آنها تشويق مىكند.
روانشناسان، مؤلّفههايى را براى نفوذ اجتماعى برشمردهاند. اين مؤلّفهها عبارتاند از:
قدرت و اعتبار، نفوذ و جذابيت.
قدرت و اعتبار
قدرت - كه يكى از منابع اصلى نفوذ اجتماعى و از ويژگىهاى مهم افراد متنفّذ است - انواع مختلفى دارد. گاهى قدرت افراد، ناشى از اعتبار آنهاست. به چه معنا؟ اوّل به بيان تعريف اعتبار مىپردازيم. منظور ما از
اعتبار اين است كه شخص «كفايتِ» لازم را داشته باشد، و از سوى ديگر، «قابل اعتماد» باشد. وقتى كسى به واسطه دانش و آگاهى خود، ما را تحت تأثير قرار مىدهد، اعتبار او نشئت گرفته از شايستگى اوست كه ما آنرا تخصّص، مرجعيت يا قابليت مىناميم. منظور ما از قابل اعتماد بودن نيز اين است كه شخص چه قدر رو راست، صادق، خالص يا راستگوست. هرگاه اين دو جنبه با هم در كسى جمع شوند، طبيعى است كه نفوذ شخصى افزايش مىيابد. به عبارت ديگر، گاهى نفوذ شخص، ناشى از قدرت تخصصى و اطّلاعاتى وى است. بديهى است در اين صورت، هر ذهن خردمندى بر پذيرش نظر چنين فردى صحّه مىگذارد. همنوايى در اين موارد، امرى منفى تلقّى نمىشود. كدام انسان است كه از مراجعه به پزشك در امر سلامت، و به عالم دين در كسب آگاهىهاى مذهبى و به والدين شايسته در كسب تجارب اجتماعى موفّقيتآميز بىنياز باشد؟
امّا اگر قدرت فرد ناشى از توانِ وى براى «پاداش دادن» و يا «تنبيه كردن» افراد باشد، هرچند شايستگى لازم را نداشته باشد، در اين موارد، افراد فقط «مجبورند» كه به خواستههاى وى تن بدهند و حالا اين اجبار يا از شوقِ رسيدن به پاداش است و يا از ترس تنبيه شدن. بديهى است اين نفوذ اجتماعى، تا زمانى است كه اين قدرت در اختيار باشد و نمىتواند درستىِ همنوايى را توجيه كند.
تشخيص دانش و تعهّد نيز نياز به تجربه و گذشت زمان دارد. اين تجربه مىتواند تجربه شخصى باشد و يا تجربه جمعى كه از مشورت با ديگران به دست مىآيد.
نفوذ و جذابيت
جذّابيت نيز مىتواند افراد را به شدّت تحت تأثير قرار دهد. اين عامل، هرچند بسيار تأثيرگذار است و مىتواند در ابلاغ پيامهاى صحيح به كار گرفته شود، فى نفسه نمىتواند توجيهكننده همنوايى باشد. يعنى همنوايىاى كه ناشى از جذّابيت جسمانى فرد و يا شباهت وى به ويژگىهاى رفتارى - شخصيتى ما و يا افراد مورد علاقه ما باشد، نمىتواند معقول و مناسب تلقّى شود.
نكته قابل توجّه اين است كه اين مزيّت، قدرت و بُرد فوقالعادهاى يافته است. شواهد روشنى داريم كه اشخاص خوشقيافه، در جامعه ما نفوذ زيادى دارند. در آزمايشى، آزمايششوندگان به تماشاى يك آگهى تبليغاتى پرداختند كه در آن، فردى جذّاب با استدلالهاى ضعيف سعى مىكرد آنها را ترغيب كند از عطر خاصّى استفاده نمايند. همانطور كه انتظار مىرفت، آزمايششوندگان بيشتر تحت تأثير جذّابيت آگهىدهنده قرار گرفتند تا دلايل وى. وقتى ما شخصى را در قيافه، منش و رفتار اجتماعى جذّاب مىدانيم، خودبهخود خصايص مثبت ديگرى را نيز به وى نسبت مىدهيم. تحقيقات نشان مىدهد افراد جذّاب در تغيير دادن عقايد ديگران موفّقترند.
با توجّه به اين نكات مىبينيم كه جذابيت رفتارى نمىتواند ملاكى براى صحّت عقيده و توجيهكننده همنوايى باشد.
دريچهاى ديگر
نقطه مقابل همنوايى، چگونه رفتارى خواهد بود؟
مىتوان دو نوع رفتار مغاير با همنوايى را تجسّم كرد: يكى «استقلال رأى» كه به صورت رفتارى است كه بدون توجّه به باورهاى عمومى و تنها با اتّكا بر فهم و درك و احساس شخص به ظهور مىرسد. فردى كه لباس پوشيدن او تابع مُد يا هنجارهاى گروه نيست، فردى است مستقل؛ شخصى كه «كار خودش را مىكند». در كنار اين رفتار كه مستقل از فشار گروهى است، اصطلاح «ناهمنوايى» يا «چند همنوايى» براى پاسخهايى به كار مىرود كه مخالف پاسخهاى اكثريت در بيشتر موارد باشد. يك فرد ناهمنوا يا ضد همنوا، ممكن است همواره لباسهايى بپوشد كه با هنجار گروهى مغاير باشد.
در جريان مطالعه بر روى علل عدم تسليم بعضى از اسيران جنگى امريكايى به بازجويىهاى چينىها در جنگ كره، روانشناسان دو نوع افراد مقاومت كننده را مشخصّ كردند. بعضى از سربازان، بدين دليل مقاومت كردند كه معتقد بودند اعتراف به خطا و تقاضاى بخشش، كارى نادرست است. اين گروه از مردان را افرادى مستقل ناميدند. گروه دوم، كسانى بودند كه تاريخچهاى طولانى از عدم پذيرش هر نوع دستور داشتهاند و با هر دستورى مخالف بودهاند و در رَسته خدمتى خود هم از دستور افسران سرپيچى مىكردهاند، اين گروه، نمايشگر افراد ناهمنوا بودهاند.
هرچند گزارش كراچفيدر در بررسى نظاميان نشان مىداد كه آزمودنىهاى «مستقل»، كارايى فكرى بيشتر، نيرومندى خودِ زيادتر، استعدادهاى رهبرى قوىتر و روابط اجتماعى معقولتر بدون وجود احساس حقارت نشان مىدادند، امّا وضعيت در مورد افراد ناهمنوا به اين شكل نبود.
پس هرگونه نمايش ناهمنوايى، دلالت بر استقلال به مفهومى كه بيان شد، نمىكند. افراد مستقل، ممكن است ديدگاههاى افراد ديگر را نيز بپذيرند، ليكن اين خودشاناند كه تصميم مىگيرند.
با اين توضيحات روشن شد كه نبايد درباره پديده همنوايى، عجولانه قضاوت كنيم و آن را هميشه بد و منفى تلقّى نماييم، چنانكه كالينز گفته است:
سادهانگارى و سؤال در اين باره كه آيا همنوايى خوب است يا بد، يك اشتباه است. شخصى كه از پذيرش نظر و توصيه هر كسى در مورد هر موضوعى خوددارى مىكند، احتمالاً داراى مشكلات ويژه زندگى خود است. همانگونه كه شخصى كه هميشه همنوايى مىكند و هيچگاه قضاوتى بر مبناى منابع اطّلاعاتى فردى خود انجام نمىدهد نيز داراى مشكل است.
نكته آخر
آنچه در زندگى مهم است، اين است كه كنترل مَركب زندگى در اختيار انسان باشد، احساس كنترل بر زندگى، به ما قدرت پيشبينى مىدهد و اين، يعنى انسان سرنوشت خود را در دستان خويش گرفته است. همين امر به انسان روحيه مىدهد و «انگيزه پيشرفت» را در انسان بالا مىبرد. اين كنترل، هيچ منافاتى با مراجعه به نظر متخصّصان ندارد، چون ما با انتخاب و اختيار خود، آن را برگزيدهايم. در مقابل، احساس عدم كنترل منجر به درماندگى مىشود؛ يعنى اگر كسى احساس كند كه در كسب موفقيّت و به دست آوردن لذّات و دفع ناخوشىها هيچ نقشى ندارد، عملاً فلج شده و شور و شوق هرگونه اقدام در وجودش خاموش مىشود.