مجلات >حديث زندگی>شماره 7

همنوايى و پيشرفت

محمّدرضا جهانگيرزاده

 


6

(نكاتى در روان‏شناسى متابعت و نفوذ اجتماعى)

در بحث ارتباطات انسانى، يكى از موضوعات مهمّى كه بسيار بدان پرداخته شده، مفهوم نفوذ اجتماعى است. نفوذ اجتماعى به زبان ساده يعنى اين كه كسى بتواند ديگران را با گفتار و يا رفتار خود تحت تأثير قرار دهد. وقتى در عرف گفته مى‏شود فلانى شخص با نفوذى است، يعنى او با پول خود و يا به وسيله دوستى و آشنايى (به اصطلاح پارتى)، قادر به انجام دادن كارهايى است كه از همه كس برنمى‏آيد.
بعضى با سِحر كلام خود، ديگران را تحت تأثير قرار مى‏دهند و راه‏هاى نفوذ در انسان‏ها و كنترل آنها را مى‏دانند. بعضى نيز رفتار جذّاب و منش جالب توجّهى دارند و مى‏توانند ارتباطات بسيار قوى با ديگران برقرار كنند و از قِبَل همين شبكه قدرتمند ارتباطى به بسيارى از خواسته‏هاى خود برسند.
در مقياس وسيع نيز رسانه‏هاى عمومى و دستگاه‏هاى تبليغاتى و همچنين اربابان قدرت با استفاده از شيوه‏هاى مختلف ترغيب و با توجّه به زمينه تأثيرپذير بودن افرادِ جامعه، سعى در حفظ موقعيت و ترويج مقاصد و اهداف خودْ را دارند. اين گروه‏ها به اصطلاح رگِ خواب مردم را مى‏دانند و حتى تحقيقات وسيعى براى افزايش جذابيت پيام‏هاى تبليغاتى خود انجام داده‏اند. اين پيام‏هاى تبليغاتى مى‏تواند در مورد يك كالاى مصرفى و يا حتى يك «ايده» و «ايسم» سياسى باشد.
در طول تاريخ نيز ديده‏ايم كه بسيارى از سياستمداران كهنه‏كار با سوار شدن بر موج احساسات عمومى و از طريق همين شيوه‏هاى ترغيبى، سرنوشت جامعه و افراد را به سوى ديگرى برده‏اند و حتّى نگرش افراد جامعه و ذهنيّت آنها را تغيير داده‏اند، به طورى كه افرادى با سلامت روانى كامل، دست به كارهايى زده‏اند كه در شرايط عادى محال به نظر مى‏رسد. يعنى هرگاه نفوذ اجتماعى با قدرت سياسى همراه شده است، برآيند فوق‏العاده‏اى ايجاد كرده است كه چه در جهت مثبت و يا منفى، تأثيرات عميقى به سرنوشت و تاريخ انسان‏ها گذاشته است. در جنگ جهانى دوم، سربازان، افسران و مسئولان نازى در كشتار ميليون‏ها انسان، شامل يهوديان، لهستانى‏ها، روس‏ها و مخالفان سياسى شركت داشتند و داستان‏هاى عجيبى از اين فجايع نقل شده است. در ابتدا به نظر مى‏رسد اين افراد، نابهنجار و چه بسا بيمار روانى باشند؛ امّا شواهد پزشكى نشان مى‏دهد كه هيچ نشانه‏اى از منش جنايتكارى ذاتى در آنها ديده نشده است و بسيارى از آنها افرادى كاملاً بهنجار بوده‏اند. تنها تحت تأثير موج نازيسم در آلمان قرار گرفته بودند كه از آنها به عنوان سربازان ميهن براى بسط و توسعه فضاى حياتى آلمانى‏ها، يعنى به اصطلاح نژاد برتر، استفاده مى‏كرد.
بحث ما در اين‏جا تبيين پديده هم‏نوايى يا آمادگى افراد براى تأثيرپذيرى و نيز بررسى جهات مثبت و منفى اين امر است.

همنوايى

مى‏گويند روزى شخصى در خيابان، ناگهان ايستاد و در حالى كه به آسمان خيره شده بود، لب‏هايش تكان مى‏خوردند. لحظه‏اى بعد، عدّه‏اى از عابران پشت سرِ او جمع شدند و به آسمان خيره شدند. كم كم حرف‏هايى درباره اين‏كه چيزى در آسمان ديده مى‏شود ردّ و بدل شد: قمر مصنوعى، يا ستاره دنباله‏دار. تا اين كه سرانجام، نفر اول عطسه‏اى كرد و قضيه تمام شد، معلوم شد كه آن شخص مى‏خواسته عطسه كند!
در آزمايشى كه توسط سالومون اش انجام گرفت، از
 

7

آزمايش‏شوندگان درخواست مى‏شد در مورد طول يك پاره خط اظهار نظر كنند، وقتى آزمايش به صورت انفرادى انجام مى‏شد در بيشتر موارد، نظرِ اشخاص، درست و مطابق با واقع بود؛ امّا اگر آزمايش به صورت گروهى انجام مى‏شد و افرادِ ديگر كه همدستانِ آزمايشگر بودند، همگى و به اتّفاق، نظر غلطى را ابراز مى‏كردند، در 32 درصد موارد، آزمايش كنندگان نيز نظر غلط آنها را تصديق مى‏كردند و يا به عبارت ديگر با جمع همنوايى مى‏نمودند.
از سوى ديگر، بسيارى از جريان‏هاى مثبت اجتماعى نيز ناشى از همنوايى با دانشمندان، آگاهان و پرهيزگاران بوده است كه نمونه آنها را در جريان پيروزى انقلاب اسلامى و سرنگونى حكومت استبدادى پهلوى مشاهده كرديم.
دانشمند ديگرى به نام گوردون، طى يك‏سرى آزمايش به اين نتيجه رسيده است كه افراد، غالباً در ملأ عام، عقايد خصوصى خودشان را تغيير مى‏دهند. اين حالت وقتى بيشتر است كه تصوّر كنند حاضران، ديدگاهى مخالف آنها دارند. تحقيقات گوردون، حاكى است كه افراد، نوعاً در حضور جمع كوششى مى‏كنند تا بين عقيده خود و عقيده گروه، به سازشى دست پيدا كنند. همچنين اگر پذيرش در گروه براى شخص خيلى مهم باشد، احتمال بيشترى وجود دارد كه از خيرِ عقيده خود بگذرد و عقيده جمع را بپذيرد.
همنوايى كردن با گروه، يكى از جنبه‏هاى جالب «رفتار اجتماعى» است. انسان‏ها، خواسته يا ناخواسته، از گروه‏هاى مختلف پيروى مى‏كنند و ارزش‏هاى آنها را قبول مى‏نمايند. اين گروه‏ها مى‏توانند شامل گروه خانواده، همسالان، ورزشكاران، هنرپيشه‏ها و يا حتى دسته‏هاى اوباش باشند. از سوى ديگر، جوامع و گروه‏ها نيز سعى مى‏كنند افراد را همرنگ خود كنند. جامعه هنوز به «ابراز وجود كردن» پاداش چندانى نمى‏دهد. دنياى خانواده، مدرسه، كار و... ابراز وجود كردن مؤثر را دشوار كرده‏اند. قاطعيت و صراحت به راه‏هاى مختلف مورد حمله قرار مى‏گيرد. كودكى كه در جمع خانوادگى مى‏خواهد ابراز وجود كند و حق خود را مطالبه نمايد، سريعاً محكوم مى‏شود: «ديگر نبينم با مادرت اين‏گونه حرف بزنى!»و يا «صدايت را نشنوم!» و يا «نشنوم از اين حرف‏ها بزنى!». آموزگاران هم اغلب مانع ابراز وجود دانش‏آموزان مى‏شوند. دانش‏آموزان ساكت و خوش رفتار كه هرگز به مقام اقتدار مسئولان و آموزگاران مدرسه ترديد نكنند، پاداش مى‏گيرند و دانش‏آموزانى كه نظام مدرسه را مورد سؤال قرار دهند، سركوب مى‏شوند. نظام آموزشى ما مبتنى بر سازگارى با شيوه‏هاى مرسوم و رايج است. همچنين كاركنان در محيط كارى مى‏دانند كه كسى مجاز نيست حرفى بزند كه بر عملكرد مسئولان، خدشه‏اى وارد نمايد. رئيس، مسئول است و سايرين بايد به هر شكل كه از آنها انتظار مى‏رود، رفتار كنند، حتى اگر انتظارى كه از آنها مى‏رود، نادرست باشد.
و به اين ترتيب، همه ما در يك معامله دو طرفه دوست داريم همديگر را تأييد كنيم و در بسيارى از مواقع، براى اين‏كه با ديگران درگير نشويم، از بيان عقايد خود طفره مى‏رويم و اين‏كار، رفته رفته، خواسته‏هاى واقعى ما را در پوششى از خواسته‏هاى ديگران مخفى مى‏كند.

تعريف همنوايى

در تعريف همنوايى آمده است: «تسليم شدن به فشارهاى مستقيم يا غير مستقيم گروهى براى تغيير در رفتار انسان»، آنچه در نگاه اول به انسان القا مى‏شود، حالت انفعال و از دست دادن كنترل بر رفتارهاى خويش است كه مسلّماً مسئله‏اى زجرآور و ناراحت كننده است.

تحقيقات در زمينه همنوايى

تصويرى كه از انسان‏هاى موفّق در ذهن ماست، بيشتر با سبك رفتارى «افراد مستقل» همخوانى دارد؛ يعنى كسانى كه كم‏تر همنوايى مى‏كنند، بيشتر به فهم و درك و احساس خود از موقعيت‏ها اهميّت مى‏دهند تا نظر ديگران. هرچند نظر ديگران را نيز مى‏شنوند و به دانش خود مى‏افزايند . وقتى در راستاى اهدافشان تصميمى مى‏گيرند، ديگر برايشان مهم نيست كه ديگران چه مى‏انديشند و چگونه عمل مى‏كنند. البته قطعاً چنين افرادى سلطه‏جو نيستند.

همنوايى و موفقيّت

تحقيقات دانشمندانى چون ماوسنر نشان مى‏دهد افرادى كه در گذشته موفّقيت‏هاى بيشترى را به دست آورده‏اند، بيشتر بر نظر خودشان متّكى هستند و كم‏تر با جمع، همنوايى نشان مى‏دهند و در مقابل، كسانى كه به شكست‏هاى متوالى مبتلا شده‏اند ديگر چندان به ديدگاه‏هاى خود اعتنا نمى‏كنند. افرادِ گروه اوّل، كسانى هستند كه معمولاً در گروه‏ها جلو مى‏افتند و ديگران را هدايت مى‏كنند. سابقه موفقيّت آنها نقش مهمّى در پذيرفته شدنشان به عنوان كسانى كه نظر درستى ابراز مى‏كنند، دارد.
يكى از راه‏هايى كه براى جلوگيرى از تسلّط حالت يأس بر انسان پيشنهاد مى‏كنند، اقدام براى كسب موفقيت‏هاى محدود است. مثلاً جلب نظر ديگران با كمك كردن به آنها، روى آوردن به ورزش و هنر، دست به قلم بردن و به خرج دادن خلّاقيت در توليد يك محصول فكرى و... . همين موفقيت‏ها انگيزه انسان براى كسب موفقيت‏هاى بزرگ‏تر را افزايش مى‏دهد. انسان‏هاى موفّق بيشتر به كيفيت خودِ كار اهميّت مى‏دهند تا نتيجه حاصل از آن.

همنوايى و اضطراب

همچنين والترز و كارول، نشان دادند كه آزمايش شوندگان داراى اضطراب شديدتر، بيشتر احتمال تبعيت از گروه را دارند تا سايرين. به تجربه شخصى نيز دريافته‏ايم وقتى مضطربيم، تمايل چندانى به مخالفت با ديگران در قبال آنچه مى‏پسنديم، نداريم.

همنوايى و ويژگى‏هاى شخصيتى

در تعدادى از پژوهش‏هاى مربوط به همنوايى، آثار ويژگى‏هاى شخصيتى بر ميزان نفوذپذيرى افراد، مورد ارزيابى واقع شده است. يكى از متغيّرهاى مهم در اين ميان «نياز به تأييد اجتماعى» است. كسانى كه نياز شديد به تأييد اجتماعى دارند، بيشتر رفتارى را انجام مى‏دهند كه تصوّر مى‏كنند ديگران از آنها انتظار دارند. كسانى كه نياز كم‏ترى به تأييد اجتماعى دارند، احساس استقلال بيشترى مى‏كنند و نسبت به قضاوت گروه درباره خود، كم‏تر نگرانند و بالطبع در تصميم‏گيرى‏ها بر ارزش‏ها و ترجيح‏هاى خود متّكى‏اند.
جورج هرماتر نيز اشاره مى‏كند كه «مقام فردى» در پايگاه اجتماعى گروه، تأثير زيادى بر ميزان همنوايى دارد. فردى كه داراى پايگاه اجتماعى بالايى است، چندان تمايلى به پيروى از نظر جمع ندارد؛ ليكن افراد داراى پايگاه متوسّط، اهميّت بيشترى به همنوايى با گروه مى‏دهند؛ چون احتمال مى‏دهند در صورتى كه نظر جمع را نپذيرند، طرد شوند.
اين صرف‏نظر كردن از خواسته‏ها، معمولاً باعث مى‏شود كه بخش عمده‏اى از استعدادهاى ما ناشكفته باقى بماند و عملاً در مسيرى
 

8

حركت كنيم كه صرفاً به خاطر مقبوليت ترد ديگران، آن را انتخاب كرده‏ايم؛ مسيرى كه لزوماً با اهداف شخصى ما هماهنگ نيستند.
و در نهايت، كسانى كه اطمينان بيشترى به عقيده خود دارند، بيشتر احتمال دارد عقيده‏اى را ابراز كنند كه مخالف عقايد گروه باشد.
امّا آيا همنوايى به خودى خود و در تمام شرايط، نامطلوب است؟ قبل از پاسخ دادن به اين سؤال، پرسشى اساسى را مطرح مى‏كنيم.

چرا مردم همنوايى مى‏كنند؟

مطالعات محقّقان نشان مى‏دهد كه انسان‏ها به دو دليل متفاوت، همنوايى مى‏كنند، يعنى به عبارت ديگر، ما دو نوع همنوايى داريم: «همنوايى اطّلاعاتى» و «همنوايى هنجارى».
وقتى مردم به اين دليل همنوايى مى‏كنند كه فكر مى‏كنند نظر جمع درست است و بر نظرِ آنها ترجيح دارد، گفته مى‏شود كه همنوايى اطّلاعاتى صورت گرفته است. شخص در اين موقعيت‏ها صرفاً در جستجوى راه حلّى براى رفع ترديد و عدم يقين خود است. وقتى ما با موقعيت مبهمى روبه‏رو مى‏شويم، آمادگى زيادى پيدا مى‏كنيم تا با اطّلاعات رسيده در آن زمينه، همنوايى كنيم. به عنوان مثال، اگر در يك مجلس مهمانى در يك كشور خارجى نشسته باشيم و غذايى جلوى ما گذاشته باشند كه ندانيم آن را چگونه بايد خورد، طبيعى است به افراد ديگر نگاه كنيم و از آنها پيروى كنيم. همچنين اگر شخصى در يك جمع با موضوع مورد بحث آشنا نباشد يا در مورد قضاوت‏هاى مناسب مردّد باشد، احتمال بيشترى دارد كه با عقايد افراد ديگرى كه در آن مجمع هستند، همنوايى كند. در اين موارد، مى‏توانيم تبعيت را محصول كوشش شخص براى حلّ مسائل و رسيدن به نتايجى در مورد محيط و اوضاع و احوال اطراف خويش بدانيم.
امّا اگر شخص به اين دليل با جمع همنوايى كند كه از پيامدهاى منفى مخالفت، وحشت دارد، همنوايى هنجارى روى داده است؛ يعنى در واقع، شخص با توجه به اين‏كه به درستى نظر خود و نادرست بودن نظر جمع اطمينان دارد، امّا عمداً با جمع، همرنگى نشان مى‏دهد تا تصوّرى منفى از خود در افراد ايجاد نكند، يا براى اين‏كه خود را از درگير شدن با ديگران حفظ كند، عقايد خود را انكار مى‏كند.

قضاوت

به نظر مى‏رسد همنوايى اطّلاعاتى، شيوه مناسبى براى روبه‏رو شدن با موقعيت‏هاى مبهم و ناآشنا باشد. هرچند اين نوع از همنوايى نيز از خطا مصون نيست، ليكن تنها راه ممكن براى ارائه پاسخ مطلوب در چنين موقعيت‏هايى است. به علّت محدودبودن دانش بشرى، ما ناگزير از مراجعه به ديگران هستيم. استفاده از دانش و تجربه ديگران، نه تنها مثبت است، بلكه لازمه زندگى انسانى است. كسب دانش و تجربه در تمام زمينه‏ها، محال، بلكه غير ضرورى است. گنجينه تجارب انسان‏ها در اختيار ماست. افرادى كه از كُرنش در برابر دانايان سر باز مى‏زنند، بر جهل و حماقت خويش صحّه مى‏گذارند. منتهى در استفاده از اين علوم و تجارب، بايد جوانب امر را در نظر گرفت.
سؤال: ملاك ما براى مراجعه به دانش افراد و پيروى از ديدگاه‏ها و آراى آنها چيست؟ اجازه بدهيد موضوع را از چشم‏انداز مقابل، مورد توجّه قرار دهيم؛ يعنى از ناحيه افرادِ تأثيرگذار. ببينيم افراد متنفّذ، چگونه بر انسان‏ها تأثير مى‏گذارند و چه خصوصياتى دارند كه ديگران را به پيروى از آنها تشويق مى‏كند.
روان‏شناسان، مؤلّفه‏هايى را براى نفوذ اجتماعى برشمرده‏اند. اين مؤلّفه‏ها عبارت‏اند از:
قدرت و اعتبار، نفوذ و جذابيت.

قدرت و اعتبار

قدرت - كه يكى از منابع اصلى نفوذ اجتماعى و از ويژگى‏هاى مهم افراد متنفّذ است - انواع مختلفى دارد. گاهى قدرت افراد، ناشى از اعتبار آنهاست. به چه معنا؟ اوّل به بيان تعريف اعتبار مى‏پردازيم. منظور ما از
 

9

اعتبار اين است كه شخص «كفايتِ» لازم را داشته باشد، و از سوى ديگر، «قابل اعتماد» باشد. وقتى كسى به واسطه دانش و آگاهى خود، ما را تحت تأثير قرار مى‏دهد، اعتبار او نشئت گرفته از شايستگى اوست كه ما آن‏را تخصّص، مرجعيت يا قابليت مى‏ناميم. منظور ما از قابل اعتماد بودن نيز اين است كه شخص چه قدر رو راست، صادق، خالص يا راستگوست. هرگاه اين دو جنبه با هم در كسى جمع شوند، طبيعى است كه نفوذ شخصى افزايش مى‏يابد. به عبارت ديگر، گاهى نفوذ شخص، ناشى از قدرت تخصصى و اطّلاعاتى وى است. بديهى است در اين صورت، هر ذهن خردمندى بر پذيرش نظر چنين فردى صحّه مى‏گذارد. همنوايى در اين موارد، امرى منفى تلقّى نمى‏شود. كدام انسان است كه از مراجعه به پزشك در امر سلامت، و به عالم دين در كسب آگاهى‏هاى مذهبى و به والدين شايسته در كسب تجارب اجتماعى موفّقيت‏آميز بى‏نياز باشد؟
امّا اگر قدرت فرد ناشى از توانِ وى براى «پاداش دادن» و يا «تنبيه كردن» افراد باشد، هرچند شايستگى لازم را نداشته باشد، در اين موارد، افراد فقط «مجبورند» كه به خواسته‏هاى وى تن بدهند و حالا اين اجبار يا از شوقِ رسيدن به پاداش است و يا از ترس تنبيه شدن. بديهى است اين نفوذ اجتماعى، تا زمانى است كه اين قدرت در اختيار باشد و نمى‏تواند درستىِ همنوايى را توجيه كند.
تشخيص دانش و تعهّد نيز نياز به تجربه و گذشت زمان دارد. اين تجربه مى‏تواند تجربه شخصى باشد و يا تجربه جمعى كه از مشورت با ديگران به دست مى‏آيد.

نفوذ و جذابيت

جذّابيت نيز مى‏تواند افراد را به شدّت تحت تأثير قرار دهد. اين عامل، هرچند بسيار تأثيرگذار است و مى‏تواند در ابلاغ پيام‏هاى صحيح به كار گرفته شود، فى نفسه نمى‏تواند توجيه‏كننده همنوايى باشد. يعنى همنوايى‏اى كه ناشى از جذّابيت جسمانى فرد و يا شباهت وى به ويژگى‏هاى رفتارى - شخصيتى ما و يا افراد مورد علاقه ما باشد، نمى‏تواند معقول و مناسب تلقّى شود.
نكته قابل توجّه اين است كه اين مزيّت، قدرت و بُرد فوق‏العاده‏اى يافته است. شواهد روشنى داريم كه اشخاص خوش‏قيافه، در جامعه ما نفوذ زيادى دارند. در آزمايشى، آزمايش‏شوندگان به تماشاى يك آگهى تبليغاتى پرداختند كه در آن، فردى جذّاب با استدلال‏هاى ضعيف سعى مى‏كرد آنها را ترغيب كند از عطر خاصّى استفاده نمايند. همان‏طور كه انتظار مى‏رفت، آزمايش‏شوندگان بيشتر تحت تأثير جذّابيت آگهى‏دهنده قرار گرفتند تا دلايل وى. وقتى ما شخصى را در قيافه، منش و رفتار اجتماعى جذّاب مى‏دانيم، خودبه‏خود خصايص مثبت ديگرى را نيز به وى نسبت مى‏دهيم. تحقيقات نشان مى‏دهد افراد جذّاب در تغيير دادن عقايد ديگران موفّق‏ترند.
با توجّه به اين نكات مى‏بينيم كه جذابيت رفتارى نمى‏تواند ملاكى براى صحّت عقيده و توجيه‏كننده همنوايى باشد.
دريچه‏اى ديگر

نقطه مقابل همنوايى، چگونه رفتارى خواهد بود؟

مى‏توان دو نوع رفتار مغاير با همنوايى را تجسّم كرد: يكى «استقلال رأى» كه به صورت رفتارى است كه بدون توجّه به باورهاى عمومى و تنها با اتّكا بر فهم و درك و احساس شخص به ظهور مى‏رسد. فردى كه لباس پوشيدن او تابع مُد يا هنجارهاى گروه نيست، فردى است مستقل؛ شخصى كه «كار خودش را مى‏كند». در كنار اين رفتار كه مستقل از فشار گروهى است، اصطلاح «ناهمنوايى» يا «چند همنوايى» براى پاسخ‏هايى به كار مى‏رود كه مخالف پاسخ‏هاى اكثريت در بيشتر موارد باشد. يك فرد ناهمنوا يا ضد همنوا، ممكن است همواره لباس‏هايى بپوشد كه با هنجار گروهى مغاير باشد.
در جريان مطالعه بر روى علل عدم تسليم بعضى از اسيران جنگى امريكايى به بازجويى‏هاى چينى‏ها در جنگ كره، روان‏شناسان دو نوع افراد مقاومت كننده را مشخصّ كردند. بعضى از سربازان، بدين دليل مقاومت كردند كه معتقد بودند اعتراف به خطا و تقاضاى بخشش، كارى نادرست است. اين گروه از مردان را افرادى مستقل ناميدند. گروه دوم، كسانى بودند كه تاريخچه‏اى طولانى از عدم پذيرش هر نوع دستور داشته‏اند و با هر دستورى مخالف بوده‏اند و در رَسته خدمتى خود هم از دستور افسران سرپيچى مى‏كرده‏اند، اين گروه، نمايشگر افراد ناهمنوا بوده‏اند.
هرچند گزارش كراچفيدر در بررسى نظاميان نشان مى‏داد كه آزمودنى‏هاى «مستقل»، كارايى فكرى بيشتر، نيرومندى خودِ زيادتر، استعدادهاى رهبرى قوى‏تر و روابط اجتماعى معقول‏تر بدون وجود احساس حقارت نشان مى‏دادند، امّا وضعيت در مورد افراد ناهمنوا به اين شكل نبود.
پس هرگونه نمايش ناهمنوايى، دلالت بر استقلال به مفهومى كه بيان شد، نمى‏كند. افراد مستقل، ممكن است ديدگاه‏هاى افراد ديگر را نيز بپذيرند، ليكن اين خودشان‏اند كه تصميم مى‏گيرند.
با اين توضيحات روشن شد كه نبايد درباره پديده همنوايى، عجولانه قضاوت كنيم و آن را هميشه بد و منفى تلقّى نماييم، چنان‏كه كالينز گفته است:
ساده‏انگارى و سؤال در اين باره كه آيا همنوايى خوب است يا بد، يك اشتباه است. شخصى كه از پذيرش نظر و توصيه هر كسى در مورد هر موضوعى خوددارى مى‏كند، احتمالاً داراى مشكلات ويژه زندگى خود است. همان‏گونه كه شخصى كه هميشه همنوايى مى‏كند و هيچ‏گاه قضاوتى بر مبناى منابع اطّلاعاتى فردى خود انجام نمى‏دهد نيز داراى مشكل است.

نكته آخر

آنچه در زندگى مهم است، اين است كه كنترل مَركب زندگى در اختيار انسان باشد، احساس كنترل بر زندگى، به ما قدرت پيش‏بينى مى‏دهد و اين، يعنى انسان سرنوشت خود را در دستان خويش گرفته است. همين امر به انسان روحيه مى‏دهد و «انگيزه پيشرفت» را در انسان بالا مى‏برد. اين كنترل، هيچ منافاتى با مراجعه به نظر متخصّصان ندارد، چون ما با انتخاب و اختيار خود، آن را برگزيده‏ايم. در مقابل، احساس عدم كنترل منجر به درماندگى مى‏شود؛ يعنى اگر كسى احساس كند كه در كسب موفقيّت و به دست آوردن لذّات و دفع ناخوشى‏ها هيچ نقشى ندارد، عملاً فلج شده و شور و شوق هرگونه اقدام در وجودش خاموش مى‏شود.