مجلات >حديث زندگی>شماره 6

كتابخانه زندگى

سيد محسن موسوى
 

93

جوان و نيروى چهارم زندگى، محمّدرضا شرفى ، تهران : سروش ، 1379 ، 160 ص ، رقعى .
نيروى چهارم! راستى نيروى چهارم چيست؟ اين ، سؤالى است كه در ذهن هر كس كه با عنوان اين كتاب مواجه مى‏شود ، نقش مى‏بندد .
در جواب بايد گفت : اگر تمامى نيروها و جريان‏هايى را كه بر شكل‏گيرى شخصيت جوان اثر گذار است ، ذيل چند عنوان كلى طبقه‏بندى كنيم ، ملاحظه خواهيم كرد كه ابتدا «فطرت» بسان مجوعه‏اى از تمايلات ذاتى و خودجوش ، بر روند زندگى و نوع انتخاب فرد اثر مى‏گذارد و جهت‏دهى خاصّى مى‏آفريند كه غالباً در گرايش به خير ، حقيقت‏جويى، زيبايى‏گرايى ، ابتكار و خلاقيّت و نيز عشق و پرستش تجلى مى‏كند و در اين اثر ، با نام «نيروى اول زندگى» مطرح مى‏شود .
«خانواده» به منزله دومين نيروى زندگى از دو حيث ، وارد عمل مى‏شود : يكى از جنبه زمينه‏هاى ژنتيكى (موروثى) و ديگرى از طريق طرح و اجراى رويكردها و رفتارهايى كه اوّلين محيط تربيتى فرد را معنا مى‏بخشد .
سومين نيروى زندگى ، «جامعه» در معناى وسيع آن است كه شامل دو نوع تربيت رسمى ، يعنى نظام تعليم و تربيت و تربيت غير رسمى شامل نهادها و مراكز اجتماعى و رسانه‏هاى گروهى مى‏باشد .
در اوايل نوجوانى ، تفكّر انتزاعى ، ظهور پيدا مى‏كند و به تدريج و طى چند سال به نوعى پختگى و انتظام مى‏رسد و با شروع دوره جوانى ، تفّكر ، به درجه‏اى از آمادگى و مهارت مى‏رسد كه فرد به طور نسبى ، قادر به تبيين و ارزيابى زندگى خواهد بود . او مى‏تواند تا حدودى نوع مناسبات خود را با خويشتن ، خانواده ، خلقت ، خالق و خلق بررسى نموده و آنها را از يكديگر متمايز نمايد .
بر اساس اين مناسبات فكرى ، راه و رسم زندگى خويش را انتخاب نموده و طى طريق كند ؛ ليكن نياز به عوامل ديگرى را در خويشتن احساس مى‏كند . عنصرى كه او را در اين حركت ، يارى مى‏دهد «اراده» است . «پيوند تفكر و اراده» عامل چهارم تكوين شخصيت جوان محسوب مى‏شود .
«جوان و نيروى چهارم زندگى» مجموعه مقالاتى است كوتاه و خواندنى در چهل موضوع مورد نياز جوانان . با نيم‏نگاهى به صفحات كتاب و موضوعات انتخابى و شيوه ورود و خروج در بحث ، مى‏توان فهميد كه نويسنده با روحيات و رويكردهاى جوانان بخصوص با زبان آنها آشناست . به عبارتى ديگر، درباره جوانان و براى جوانان نوشته است .
نويسنده در آغاز هر گفتار نيز جملاتى از بزرگان دين و علم ، مناسب با موضوع نقل مى‏كند . در هر فصل پس از تبيين موضوع مورد بحث و بررسى زواياى مختلف آن به صورت اجمالى ، آن‏گاه پيشنهادها و راهكارهايى را براى جوانان بيان مى‏دارد .
در گفتار «جوان و خويشتندارى» كه بيستمين موضع از اين كتاب است، آمده : «دلبستگى جوانان به مجموعه‏اى از ارزش‏هاى اخلاقى همچون داربست نيرومندى است كه آنان را از لغزش‏ها و غفلت‏ها حفظ مى‏كند . خويشتندارى ، در صدر چنين ارزش‏هايى قرار دارد . اگر خواسته‏هاى جوانان را تحليل نماييم ، آنها را در دو مقوله خواسته‏هاى ضرورى و منطقى و تقاضاهاى غيرمنطقى متجلّى مى‏بينيم . بخشى از خواسته‏هاى جوانان گرچه منطقى است ، ولى هنوز زمان ارضاى آن فرا نرسيده است . در اين حال ، تنها خويشتندارى مى‏تواند جوانان را تا فرا رسيدن زمان مطلوب ، متقاعد كند و آنان را در غلبه بر خواسته‏هاى نفسانى و غريزى يارى نمايد .
 

94

شناخت آثار خويشتندارى ، انگيزه عمل به آن را در جوانان تقويت مى‏كند . اين آثار ، در دو جنبه فردى و اجتماعى قابل بررسى است . آثار فردى آن در قرب به حق ، احساس منزه بودن ، افزايش عزّت نفس و تقويت وجدان اخلاقى و در بعد اجتماعى نيز سلامت اخلاقى جامعه ، حفظ مرزهاى آزادى و تحكيم بنيان خانواده پديدار مى‏گردد» . در ادامه، نويسنده وظايفى را كه ما در قبال جوانان بر عهده داريم ، تحت عنوان «رسالت ما و خويشتندارى جوانان» گوشزد كرده كه بخشى از آن در پى مى‏آيد :
1 . به منظور تقويت خويشتندارى جوانان ، به والدين و مربيان يادآورى مى‏كنيم كه در برابر هرگونه خواسته غير منطقى فرزندان و دانش‏آموزان، تسليم نشوند ، و در موارد ضرورى با توجيه و تبيين وظايف آنها ، مقاومتشان را در برابر خواسته‏هاى غير ضرورى افزايش دهند .
2 . «فرزند سالارى» و «خويشتندارى» در تقابل با يكديگرند . ضرورى است از ترويج و تقويت روحيه فرزندسالارى بويژه در رسانه‏هاى گروهى خوددارى شود ، تا نسل جوان ، نسبت به خواسته‏هايشان رويكردى منطقى داشته باشند .
3 . تفهيم اين نكته اخلاقى به جوانان كه اگر به لذّت‏هاى ناشى از خويشتندارى و غلبه بر هواى نفس ، واقف شوند ، لذّت‏هاى نفسانى ، ديگر نزد ايشان جايگاهى ندارد .
4 . درك رابطه ميان «كرامت نفس» و «گناه ستيزى» موجب مى‏شود كه با تكريم شخصيت نوجوانان و جوانان ، آنان را در خويشتندارى و كنترل خواسته‏هاى نفسانى ، يارى دهيم .
5 . نفوذ پذيرى جوانان از همسالانشان ، موجب مى‏شود كه آنان در ساختار اخلاقى خويش ، بيش از ديگران ، تحت تأثير دوستان واقع شوند . از اين روى ، ضرورت دارد كه با شيوه‏هاى مطلوب و جذّابى ، اهميت دوست‏يابى ، معيارهاى دوست گزينى و شرايط حفظ و نگهدارى دوست خوب و آثار دوستى‏هاى مطلوب و نامطلوب ، جوانان را به خوبى توجيه نموده و شناخت كامل‏ترى به آنها ارائه دهيم .
6 . گفتگو در خصوص آثار معنوى خويشتندارى ، زمينه دلبستگى جوانان را به اين خصلت اخلاقى ايجاد نموده و يا تقويت مى‏كند .
تحليلى تربيتى بر روابط دختر و پسر در ايران ، دكتر على اصغر احمدى ، تهران سازمان انجمن اوليا و مربيان ، 1380 ، 138 ص ، رقعى .
انسان ، موجودى اجتماعى است و نيازمند به روابط . ارتباط انسان با همنوع خود انواع مختلفى دارد . بعضى ارتباطها عادى و بعضى ديگر ويژه‏اند . برخى از اين روابط ، دوستانه است و برخى غير دوستانه. گاهى روابط روشن است و گاه تيره . بخشى از اين روابط ، مورد پسند دين و نيز عموم مردم (عُرف) است و بخشى ناپسند . ارتباط با ديگران بايد سنجيده ، واقع بينانه و در مسير صحيح و در محدوده قوانين و ضوابط (يعنى اصول پذيرفته شده عقلى ، شرعى و عُرفى اجتماع) باشد .
يكى از اين روابط كه همواره زير ذرّه‏بين نقد قرار داشته و دارد ، رابطه بين دختران و پسران است. در چند دهه اخير ، روابط ميان دختران و پسران جوان و نوجوان در كشور ما همواره به صورت يك مسئله و معضل اجتماعى مطرح بوده است و اولياى خانه و مدرسه ، پيوسته به شكل حادّى با اين مسئله روبه‏رو بوده‏اند كه چگونه مى‏توان دختر و پسر را و يا به عبارتى آتش و پنبه را تا رسيدن به زمان مناسب ازدواج ، از يكديگر دور نگه داشت و همواره اين سؤال مطرح بوده كه چه كنند تا جوانان و نوجوانانِ خانواده به شكل نامشروع و غير متعارف با غير همجنس خود از طريق نامه ، تلفن و . . . رابطه برقرار نسازند .
كتاب «تحليلى تربيتى بر روابط دختر و پسر در ايران» كه بر اساس يكى از نيازهاى امروز تعليم و تربيت كشورمان نوشته شده است، جزو معدود كتاب‏هايى است كه به صورت مستقل در اين باره به بحث نشسته است .
نويسنده ، معتقد است كه تصوّر نوجوانان در مورد جنس مخالف و طرز تلّقى آنان در اين مورد خاص (رابطه دوستى) ، مسائلى را به وجود مى‏آورد . گو اين‏كه برخى از پسران ، داشتن دوست دختر را نوعى توفيق و قدرت اجتماعى تلقّى مى‏كنند . دختران نيز داشتن رابطه با پسران را نوعى جاذبه به شمار مى‏آورند و در عين حال ، اغلب دختران قصدشان از ايجاد رابطه با پسران ، ازدواج است .
ايشان در مقدمه، آسيب‏هاى وارد شده بر اين گونه دختران و پسران را برمى‏شمرد و مى‏گويد : اكثر نوجوانان و جوانانى كه از راه غير شرعى و غير عرفى با فردى از جنس مخالف رابطه دوستانه برقرار مى‏كنند ، آسيب مى‏بينند و دامنه اين آسيب‏ها درباره دختران بيشتر بوده و از شدّت بيشترى برخوردار است . اين آسيب‏ها را مى‏توان به سه دسته تقسيم كرد :
 

95

1 . آسيب روانى : دخترى كه شأن و كرامت خود را پايين مى‏آورد و به پسرى اظهار علاقه مى‏كند و يا نامه و عكس به او مى‏دهد و بعد با بى وفايى پسر روبه رو مى‏شود ، دچار سرخوردگى شده و تا مرز افسردگى پيش مى‏رود . اين‏گونه دختران ، كرامت خود را آسيب ديده مى‏انگارند و از خود متنفّر شده، احساس بى‏ارزشى مى‏كنند .
2 . آسيب اجتماعى : دخترانى كه به نوعى در جامعه به عنوان كسى كه دوست پسر دارد معرفى مى‏شوند ، حتى اگر ازدواج كنند ، نمى‏توانند زندگى متعادل و موفّقى داشته باشند ؛ زيرا به طور ناگهان از طرف همسر و خانواده شوهر و . . . مورد سرزنش قرار مى‏گيرند . اين پديده ، خود مى‏تواند تهديدى براى نهاد خانواده در جامعه و افزايش آمار طلاق باشد .
3 . آسيب تربيتى : دخترى كه به عنوان فردى رابطه‏دار با پسرها معرفى شود ، جايگاه خود را به عنوان فردى شايسته براى تربيت در ذهن اولياى خانه و مدرسه و حتّى دوستانش از دست مى‏دهد . چنين دخترى عملاً از سير تعليم و تربيت به دور مى‏ماند .
پسران نيز به گونه‏اى در جريان آسيب‏هاى روانى ، اجتماعى و تربيتى قرار مى‏گيرند ؛ ولى به لحاظ اجتماعى ، قبح ارتباط پسران با دختران در مقايسه با ارتباط دختران با پسران ، كم‏تر است .
لازم به ذكر است كه بسيارى از ناهنجارى‏هاى اجتماعى موجود در جامعه امروز ما ، از جمله تنبيه بدنى ، زندانى كردن ، فرار از خانه ، خودكشى ، آدم ربايى و . . . زاييده روابط نامتعارف و غير قانونى پسران و دختران است .
نويسنده در ادامه ، بحث در اين باره را يك بحث ضرورى براى حفظ سلامت فردى و اجتماعى در جامعه دانسته و بررسى اين مطلب از زواياى گوناگون را لازم مى‏داند .
كتاب در پنج فصل ، شكل گرفته است ، فصل اوّل به تبيين ضرورت بحث در خصوص روابط پسر و دختر مى‏پردازد . در اين فصل ، نويسنده به وظيفه تعليم و تربيت در هويت‏يابى جنسى نوجوانان اشاره كرده و بر هماهنگى در شيوه‏هاى تربيتى تأكيد مى‏كند .
در فصل دوم كتاب ، انواع برخوردهاى اجتماعى بين دختر و پسر را در جامعه امروز بر مى‏شمرد. برخورد مبتنى بر شناخت و احترام متقابل ، برخورد مبتنى بر شرمِ افراطى ، برخورد دستپاچه و هيجان‏زده ، برخورد خشك و محدود ، برخورد مبتنى بر پرخاشگرى ، روابط پنهانى ، برخوردهاى غير عادى و ناپخته و افراط در معاشرت ، از اين برخوردها هستند .
در بخش «روابط پنهانى» درباره عوامل و زمينه سازان اين رابطه آمده است :
«در نظر اوّل ، دختر و پسرى كه با يكديگر ، نامه ردّ و بدل مى‏كنند و يا تماس تلفنى برقرار مى‏سازند ، دست‏اندركاران اصلى برقرارى روابط پنهانى به شمار مى‏آيند ؛ ولى عامل بسيار مهم در ايجاد چنين روابطى ، وجود زمينه اجتماعى و گاه پنهان در ميان نوجوانان است .
در حقيقت ، آنچه دختران و پسران نوجوان را به طرف برقرارى روابط پنهانى سوق مى‏دهد ، صرفاً تمايل غريزى آنان نيست ؛ بلكه وجود افكار و باورهايى است كه معمولاً به شكل‏گيرى غير رسمى در ميان آنان جريان دارد . وجود اين فكر كه داشتن دوست پسر يا دوست دختر ، نشانه قدرت و جاذبه اجتماعى است و با اين انديشه كه داشتن چنين روابطى ، نشانه بزرگ شدن و بزرگ بودن آنان است، از جمله عوامل زمينه‏ساز در برقرارى اين روابط است .
از جمله «عوامل زمينه ساز» در برقرارى روابط پنهانى ، احساس رسالت برخى از دختران و پسران به منظور يافتن دوست براى يكديگر است . اين نوجوانان، نقش كاتاليزور (شتاب دهنده) در برقرارى روابط ايفا مى‏كنند و در راه دوستيابى هم سن و سالان خود ، تسهيلاتى فراهم مى‏سازند و در اين راه از هيچ كوششى دريغ نكرده و گاه به دروغ و ديگر اعمال ناروا نيز متوسّل مى‏شوند .
از «عوامل استمرار دهنده» نيز مى‏توان به ردّ و بدل كردن نامه ، عكس و يا هديه اشاره كرد . قول ازدواج و ايجاد انتظار براى اين امر نيز باعث تداوم اين روابط مى‏شود .
از جمله عوامل استمرار دهنده در روابط پنهانى ، احساس گناه و آلودگى است كه بعضى مواقع ، ذهن دختر و پسر را به خود مشغول مى‏سازد و اين احساس در بعضى موارد ، به اصرار و پافشارى در انجام دادن عملى كه اين احساس را برانگيخته ، مى‏انجامد» .
سومين فصل اين كتاب ، به بررسى عوامل به وجود آورنده برخوردهاى نامطلوب ميان دختران و پسران مى‏پردازد و افكار غير واقعى نوجوانان درباره غير همجنس ، شيوه‏هاى نادرست برخورد با نوجوانان از طرف خانواده‏ها ، برداشت نادرست از قوانين شرعى و محدودساختن مطلق نوجوانان در برخورد با جنس مخالف ، عدم آموزش صحيح در مورد وضعيت و واقعيت با جنس مخالف ، سختگيرى و خشونت نسبت به نوجوانان و همچنين درباره ازدواج ، فقدان جوّ تفاهم و گفتگو در مورد مسائل گوناگون بين والدين و نوجوانان و . . . را از جلمه عوامل اين رابطه‏ها ذكر مى‏كند .
در فصل چهارم ، وضعيت مطلوب در روابط دختر و پسر تبيين شده و در فصل پايانى ، دوستى‏هاى دختران و پسران ، مورد ارزيابى قرار مى‏گيرد .
آسيب‏شناسى حجاب ، مهدى مهريزى ، تهران : جوانه رشد ، 1379 ، 88ص ، رقعى .
 

96

«حجاب» يا «پوشش شرعى» نوعى از پوشش است كه براى مردان و زنان مسلمان از طرف شرع تعيين شده است . حجاب زنان مسلمان همواره از حسّاسيت ويژه‏اى برخوردار بوده است .
حجاب از مسلّمات دينى بوده و غير از اطاعت امر پروردگار ، ثمرات فراوانى براى پايبند به آن خواهد داشت . حجاب ، نه به عنوان يك محدود كننده از فعاليت‏هاى زندگى ، بلكه جواز ورود به عرصه‏هاى سازندگى و بالندگى است . حجاب ، نه تنها ارزش زن را پنهان نمى‏سازد ، بلكه چون صدفى است كه از گوهر گران‏بهاى وجود زن پاسدارى مى‏كند .
امروزه حجاب نيز مانند ديگر مسائل دينى ، مورد پرسش و ايراد قرار گرفته است و از زوايايى مختلف و با بهره‏گيرى از دانش‏هاى گوناگون ، مورد بررسى و نقد قرار گرفته است .
گروه‏هاى مختلف فكرى و عقيدتى با توجه به نگرش خود درباره زن و ارزش‏هاى او ، حجاب زن را ارزيابى كرده‏اند . گروهى آن را غير دينى و حتّى مخالف متون دينى قلمداد كرده‏اند و جمعى ديگر به حدود و اندازه حجاب معترض هستند و عدّه‏اى ديگر ، ناهنجارى‏هايى كه در طول تاريخ نسبت به زنان روا داشته شده است را محصول حجاب و دين دانسته و حجاب را مانعى براى رسيدن به حقوق واقعى زن برشمرده‏اند .
نويسنده كتاب «آسيب‏شناسى حجاب» بر آن است كه شبهاتى را كه درباره حجاب و دينى بودن آن و حجاب دينى ، بويژه موارد مطرح شده در صد ساله اخير را از ديدگاه كلامى و با تكيه بر تفسير واقعى متون دينى پاسخ گويد . نويسنده در مقدمه كتاب پس از تبيين هدف خود از نگارش كتاب ، پيش فرض‏هايى را به عنوان اصول موضوعه (اصول انسانى و اسلامى‏اى كه مورد قبول منتقدان و گروه‏هاى فكرى مختلف است و ديگر مورد بحث قرار نمى‏گيرد) مطرح مى‏كند .
در بند پنجم آمده است : «حجاب و پوششى كه در اين گفتار از آن دفاع مى‏شود ، خانه نشينى زن ، يا قايم كردن او نيست ؛ بلكه نقطه مقابل هرزگى ، ليبراليسم جنسى و «تبرّج» است . به تعبير ديگر در پس اين مفاهيم ، اين حقيقت القا مى‏شود كه قلمرو بروز اُنوثت (جنسيّت زن) و ذكورت (جنسيّت مرد) ، صحنه اجتماع نيست ؛ بلكه محيط خانواده است . آنچه صحنه اجتماع را به محيط عرضه انوثت و ذكورت بدل كند و زن و مرد را نه به عنوان دو انسان ، بلكه به عنوان دو جنس، رو در رو كند ، مذموم و ناپسند است» .
و در بند ششم ، تفاوت دو واژه عفاف و حجاب را تذكر داده و مى‏گويد : «بر حسب ظاهر ممكن است تلقّى يكسانى از اين واژگان شود ، لكن با دقّت بايد گفت : حيا و عفاف از ويژگى‏ها و خصلت‏هاى درونى انسان است و حجاب ، به شكل و قالب و نوع و چگونگى پوشش برمى‏گردد .
آن‏گاه چكيده نظر شريعت اسلام را درباره حجاب در بند هشتم آورده و مى‏گويد : «آنچه به عنوان پوشش زن مى‏توان به شريعت اسلامى نسبت داد ، امور ذيل است :
الف - زنان بايد خود را از بيگانه بپوشانند و تنها صورت و دو دست استثنا شده است .
ب - در انتخاب رنگ و مدل و كيفيت لباس ، دستور خاصّى از دين وارد نشده ، لكن بايد به گونه‏اى انتخاب شود كه جنسيّت زن را به نمايش نگذارد .
ج - اختلاط زنان و مردان تا وقتى كه در دايره معاشرت دو انسان باشد حرام نيست . اختلاط حرام ، آن است كه در معاشرت ، جنسيّت زن يا مرد مطرح گردد .
د - گفتگوى زن و مرد و صداى زن نيز (مانند مورد قبل )حكم اختلاط را دارد .
ه - رعايت جانب احتياط در موارد ياد شده امرى پسنديده و نيكوست» .
در اين كتاب ، شبهات و ايراداتى كه در زمينه پوشش مطرح شده به دو دسته كلّى تقسيم و پاسخ داده شده است .
بخش اوّل : شبهاتى درباره دينى بودن حجاب كه حجاب و پوشش به شكل توصيه شده فعلى را بدون ريشه دينى مى‏داند و نيز مطالبى درباره: حجاب ويژه زنان پيامبر ، حجاب عادتى غير اسلامى ، حجاب شعار سياسى و حجاب برخاسته از عقده‏هاى جنسى و . . . .
و در بخش دوم شبهاتى كه با پذيرش دينى بودن اصل پوشش ، منطقى بودن و قابل پذيرش بودن آن را زير سؤال مى‏برد و نيز مطالبى درباره اين‏كه حجاب ، نشان‏دهنده هويت جنسى زن نيست ، نظريه تزريق تئورى ، حجاب ، مانع پيشرفت و عامل ركود و حجاب ، عامل دل‏مردگى زنان و موجب سلب آزادى زنان و . . . .
 

97

نگاه تا نگاه ، جواد محدثى ، تهران : نشر نهال ، 1376 ، 48 ص ، رقعى.
نگاه ، عمل چشم است ؛ امّا با گراها و گرايش‏هاى متفاوت . گاهى چشم ، در اختيار نفس نيك فرما قرار مى‏گيرد و به جلوه‏هاى نيكى در پديده‏هاى الهى مى‏نگرد و توشه‏اى براى زندگى ابدى بر مى‏گيرد و گاه تحت سيطره نفس بد فرماى ، بدون توجّه به هشدارهاى «ورود ممنوع» به حريم‏هاى محترم وارد شده و حرمت درى مى‏كند .
از نگاه تا نگاه ، تفاوت بسيار است . گاهى نگاه با چشم باز است و گاه با چشمان تمام بسته . بعضى وقت‏ها نگاه ، بذر محبّت در دل مى‏افشاند و وقتى ديگر تخم حسد و كينه و بدگمانى .
زمانى نگاه ، پلّه‏هاى «پيشرفت» است و گاه ديگر ، براى «پسرفت» . گاهى انسان را به هستى مى‏رساند و گاهى به پستى مى‏كشاند .
گاهى اوقات نگاه‏ها عبادت به شمار مى‏آيند: مثل نگاه به صورت پدر و مادر ، و نگريستن به چهره عالم و وقتى هم، سبب معصيت و دورى از رحمت خداوند مى‏شوند .
«نگاه تا نگاه» مجموعه نوشته‏هايى است ، ادبى - دينى كه براى جوانان نگاشته شده است و سعى دارد كه بتواند آينه‏اى باشد كه چهره واقعى و زيباى زندگى را بدون روتوش و دستكارى و فريب نشان دهد؛ يا اين‏كه آينه‏اى را پيش روى مخاطب قرار دهد تا «خود» را بهتر بشناسد و از «سطح» زندگى به «عمق» برسد و آب و سراب را از هم باز شناسد و دام و دانه را و دوست واقعى و دشمن دوست نما را .
در اين كتاب ، يازده نوشته جاى گرفته است كه امورى را كه به گونه‏اى به نگاه مرتبط مى‏شود ، بيان مى‏كند . نوشته اوّل كه آزمون محبّت نام دارد ، در اين باره است كه انسان نبايد با يك جلوه محبّت ، دل به كسى بسپارد و تمام ارادت خود را به پاى او بريزد . در بخشى از اين كلام آمده است :
آدميزاده با خيلى چيزها «امتحان» مى‏شود . بعضى با «پول» برخى با «شهرت» ، بعضى با «مقام» ، برخى با «فقر» ، بعضى با «بى مهرى» ، برخى هم با «محبوبيّت» و . . . سرانجام كسانى هم با «عشق و محبّت» .
اگر سادگى كنيم ، گاهى يك نگاه و لبخند و محبّت، ما را به «دام» مى‏اندازد . خدا مى‏داند كه پشتِ اين نگاه‏هاى مسموم و محبت‏هاى فريبا چه درّه هولناك و شبِ تيره و بدبختى هول انگيزى نهفته است!
در نوشتار چهارم ، با عنوان «حريم نگاه» آمده است: «پلك‏ها كه باز است ، در چشم انداز ما خيلى چيزها قرار دارد ، دور يا نزديك ، خوب يا بد ، روا يا ناروا ، حلال يا حرام .
چشم هم ، مثل دست و زبان و گوش و دل ، محدوده‏هاى «ورود ممنوع» دارد مگر به هرچه «ديدنى» است ، بايد نگريست؟ مگر هر چه جلوى چشممان قرار گيرد ، مجاز به تماشاييم؟ مگر من حق دارم دفترچه تو را بى اجازه‏ات بخوانم؟ مگر تو مجازى كه بى اذن دوستت ، كيف و كمد او را باز كنى؟ يا به جيب او دست ببرى يا آلبوم عكسش را نگاه كنى يا نامه‏اى را كه براى ديگرى آمده ، بى‏اجازه او باز كنى و بخوانى؟ اگر درِ خانه يا اتاقى باز بود مگر بايد داخل آن را ديد زد؟».
نويسنده ، در نوشتار پايانى كه نام «دلِ هرجايى» بر آن نهاده شده است مى‏گويد :
«محبّت و دل ، گنجى است كه نبايد در اختيار هر كس گذاشت. قابليت طرف را بايد سنجيد ، اگر لايق بود ، دل به او بايد داد . وگرنه ، همان بهتر كه دل، محبوبى نداشته باشد و خانه قلب ، تهى باشد» .