كتابخانه زندگى
سيد محسن موسوى
جوان و نيروى چهارم زندگى، محمّدرضا شرفى ، تهران : سروش ، 1379 ، 160 ص ، رقعى .
نيروى چهارم! راستى نيروى چهارم چيست؟ اين ، سؤالى است كه در ذهن هر كس كه با عنوان اين كتاب مواجه مىشود ، نقش مىبندد .
در جواب بايد گفت : اگر تمامى نيروها و جريانهايى را كه بر شكلگيرى شخصيت جوان اثر گذار است ، ذيل چند عنوان كلى طبقهبندى كنيم ، ملاحظه خواهيم كرد كه ابتدا «فطرت» بسان مجوعهاى از تمايلات ذاتى و خودجوش ، بر روند زندگى و نوع انتخاب فرد اثر مىگذارد و جهتدهى خاصّى مىآفريند كه غالباً در گرايش به خير ، حقيقتجويى، زيبايىگرايى ، ابتكار و خلاقيّت و نيز عشق و پرستش تجلى مىكند و در اين اثر ، با نام «نيروى اول زندگى» مطرح مىشود .
«خانواده» به منزله دومين نيروى زندگى از دو حيث ، وارد عمل مىشود : يكى از جنبه زمينههاى ژنتيكى (موروثى) و ديگرى از طريق طرح و اجراى رويكردها و رفتارهايى كه اوّلين محيط تربيتى فرد را معنا مىبخشد .
سومين نيروى زندگى ، «جامعه» در معناى وسيع آن است كه شامل دو نوع تربيت رسمى ، يعنى نظام تعليم و تربيت و تربيت غير رسمى شامل نهادها و مراكز اجتماعى و رسانههاى گروهى مىباشد .
در اوايل نوجوانى ، تفكّر انتزاعى ، ظهور پيدا مىكند و به تدريج و طى چند سال به نوعى پختگى و انتظام مىرسد و با شروع دوره جوانى ، تفّكر ، به درجهاى از آمادگى و مهارت مىرسد كه فرد به طور نسبى ، قادر به تبيين و ارزيابى زندگى خواهد بود . او مىتواند تا حدودى نوع مناسبات خود را با خويشتن ، خانواده ، خلقت ، خالق و خلق بررسى نموده و آنها را از يكديگر متمايز نمايد .
بر اساس اين مناسبات فكرى ، راه و رسم زندگى خويش را انتخاب نموده و طى طريق كند ؛ ليكن نياز به عوامل ديگرى را در خويشتن احساس مىكند . عنصرى كه او را در اين حركت ، يارى مىدهد «اراده» است . «پيوند تفكر و اراده» عامل چهارم تكوين شخصيت جوان محسوب مىشود .
«جوان و نيروى چهارم زندگى» مجموعه مقالاتى است كوتاه و خواندنى در چهل موضوع مورد نياز جوانان . با نيمنگاهى به صفحات كتاب و موضوعات انتخابى و شيوه ورود و خروج در بحث ، مىتوان فهميد كه نويسنده با روحيات و رويكردهاى جوانان بخصوص با زبان آنها آشناست . به عبارتى ديگر، درباره جوانان و براى جوانان نوشته است .
نويسنده در آغاز هر گفتار نيز جملاتى از بزرگان دين و علم ، مناسب با موضوع نقل مىكند . در هر فصل پس از تبيين موضوع مورد بحث و بررسى زواياى مختلف آن به صورت اجمالى ، آنگاه پيشنهادها و راهكارهايى را براى جوانان بيان مىدارد .
در گفتار «جوان و خويشتندارى» كه بيستمين موضع از اين كتاب است، آمده : «دلبستگى جوانان به مجموعهاى از ارزشهاى اخلاقى همچون داربست نيرومندى است كه آنان را از لغزشها و غفلتها حفظ مىكند . خويشتندارى ، در صدر چنين ارزشهايى قرار دارد . اگر خواستههاى جوانان را تحليل نماييم ، آنها را در دو مقوله خواستههاى ضرورى و منطقى و تقاضاهاى غيرمنطقى متجلّى مىبينيم . بخشى از خواستههاى جوانان گرچه منطقى است ، ولى هنوز زمان ارضاى آن فرا نرسيده است . در اين حال ، تنها خويشتندارى مىتواند جوانان را تا فرا رسيدن زمان مطلوب ، متقاعد كند و آنان را در غلبه بر خواستههاى نفسانى و غريزى يارى نمايد .
شناخت آثار خويشتندارى ، انگيزه عمل به آن را در جوانان تقويت مىكند . اين آثار ، در دو جنبه فردى و اجتماعى قابل بررسى است . آثار فردى آن در قرب به حق ، احساس منزه بودن ، افزايش عزّت نفس و تقويت وجدان اخلاقى و در بعد اجتماعى نيز سلامت اخلاقى جامعه ، حفظ مرزهاى آزادى و تحكيم بنيان خانواده پديدار مىگردد» . در ادامه، نويسنده وظايفى را كه ما در قبال جوانان بر عهده داريم ، تحت عنوان «رسالت ما و خويشتندارى جوانان» گوشزد كرده كه بخشى از آن در پى مىآيد :
1 . به منظور تقويت خويشتندارى جوانان ، به والدين و مربيان يادآورى مىكنيم كه در برابر هرگونه خواسته غير منطقى فرزندان و دانشآموزان، تسليم نشوند ، و در موارد ضرورى با توجيه و تبيين وظايف آنها ، مقاومتشان را در برابر خواستههاى غير ضرورى افزايش دهند .
2 . «فرزند سالارى» و «خويشتندارى» در تقابل با يكديگرند . ضرورى است از ترويج و تقويت روحيه فرزندسالارى بويژه در رسانههاى گروهى خوددارى شود ، تا نسل جوان ، نسبت به خواستههايشان رويكردى منطقى داشته باشند .
3 . تفهيم اين نكته اخلاقى به جوانان كه اگر به لذّتهاى ناشى از خويشتندارى و غلبه بر هواى نفس ، واقف شوند ، لذّتهاى نفسانى ، ديگر نزد ايشان جايگاهى ندارد .
4 . درك رابطه ميان «كرامت نفس» و «گناه ستيزى» موجب مىشود كه با تكريم شخصيت نوجوانان و جوانان ، آنان را در خويشتندارى و كنترل خواستههاى نفسانى ، يارى دهيم .
5 . نفوذ پذيرى جوانان از همسالانشان ، موجب مىشود كه آنان در ساختار اخلاقى خويش ، بيش از ديگران ، تحت تأثير دوستان واقع شوند . از اين روى ، ضرورت دارد كه با شيوههاى مطلوب و جذّابى ، اهميت دوستيابى ، معيارهاى دوست گزينى و شرايط حفظ و نگهدارى دوست خوب و آثار دوستىهاى مطلوب و نامطلوب ، جوانان را به خوبى توجيه نموده و شناخت كاملترى به آنها ارائه دهيم .
6 . گفتگو در خصوص آثار معنوى خويشتندارى ، زمينه دلبستگى جوانان را به اين خصلت اخلاقى ايجاد نموده و يا تقويت مىكند .
تحليلى تربيتى بر روابط دختر و پسر در ايران ، دكتر على اصغر احمدى ، تهران سازمان انجمن اوليا و مربيان ، 1380 ، 138 ص ، رقعى .
انسان ، موجودى اجتماعى است و نيازمند به روابط . ارتباط انسان با همنوع خود انواع مختلفى دارد . بعضى ارتباطها عادى و بعضى ديگر ويژهاند . برخى از اين روابط ، دوستانه است و برخى غير دوستانه. گاهى روابط روشن است و گاه تيره . بخشى از اين روابط ، مورد پسند دين و نيز عموم مردم (عُرف) است و بخشى ناپسند . ارتباط با ديگران بايد سنجيده ، واقع بينانه و در مسير صحيح و در محدوده قوانين و ضوابط (يعنى اصول پذيرفته شده عقلى ، شرعى و عُرفى اجتماع) باشد .
يكى از اين روابط كه همواره زير ذرّهبين نقد قرار داشته و دارد ، رابطه بين دختران و پسران است. در چند دهه اخير ، روابط ميان دختران و پسران جوان و نوجوان در كشور ما همواره به صورت يك مسئله و معضل اجتماعى مطرح بوده است و اولياى خانه و مدرسه ، پيوسته به شكل حادّى با اين مسئله روبهرو بودهاند كه چگونه مىتوان دختر و پسر را و يا به عبارتى آتش و پنبه را تا رسيدن به زمان مناسب ازدواج ، از يكديگر دور نگه داشت و همواره اين سؤال مطرح بوده كه چه كنند تا جوانان و نوجوانانِ خانواده به شكل نامشروع و غير متعارف با غير همجنس خود از طريق نامه ، تلفن و . . . رابطه برقرار نسازند .
كتاب «تحليلى تربيتى بر روابط دختر و پسر در ايران» كه بر اساس يكى از نيازهاى امروز تعليم و تربيت كشورمان نوشته شده است، جزو معدود كتابهايى است كه به صورت مستقل در اين باره به بحث نشسته است .
نويسنده ، معتقد است كه تصوّر نوجوانان در مورد جنس مخالف و طرز تلّقى آنان در اين مورد خاص (رابطه دوستى) ، مسائلى را به وجود مىآورد . گو اينكه برخى از پسران ، داشتن دوست دختر را نوعى توفيق و قدرت اجتماعى تلقّى مىكنند . دختران نيز داشتن رابطه با پسران را نوعى جاذبه به شمار مىآورند و در عين حال ، اغلب دختران قصدشان از ايجاد رابطه با پسران ، ازدواج است .
ايشان در مقدمه، آسيبهاى وارد شده بر اين گونه دختران و پسران را برمىشمرد و مىگويد : اكثر نوجوانان و جوانانى كه از راه غير شرعى و غير عرفى با فردى از جنس مخالف رابطه دوستانه برقرار مىكنند ، آسيب مىبينند و دامنه اين آسيبها درباره دختران بيشتر بوده و از شدّت بيشترى برخوردار است . اين آسيبها را مىتوان به سه دسته تقسيم كرد :
1 . آسيب روانى : دخترى كه شأن و كرامت خود را پايين مىآورد و به پسرى اظهار علاقه مىكند و يا نامه و عكس به او مىدهد و بعد با بى وفايى پسر روبه رو مىشود ، دچار سرخوردگى شده و تا مرز افسردگى پيش مىرود . اينگونه دختران ، كرامت خود را آسيب ديده مىانگارند و از خود متنفّر شده، احساس بىارزشى مىكنند .
2 . آسيب اجتماعى : دخترانى كه به نوعى در جامعه به عنوان كسى كه دوست پسر دارد معرفى مىشوند ، حتى اگر ازدواج كنند ، نمىتوانند زندگى متعادل و موفّقى داشته باشند ؛ زيرا به طور ناگهان از طرف همسر و خانواده شوهر و . . . مورد سرزنش قرار مىگيرند . اين پديده ، خود مىتواند تهديدى براى نهاد خانواده در جامعه و افزايش آمار طلاق باشد .
3 . آسيب تربيتى : دخترى كه به عنوان فردى رابطهدار با پسرها معرفى شود ، جايگاه خود را به عنوان فردى شايسته براى تربيت در ذهن اولياى خانه و مدرسه و حتّى دوستانش از دست مىدهد . چنين دخترى عملاً از سير تعليم و تربيت به دور مىماند .
پسران نيز به گونهاى در جريان آسيبهاى روانى ، اجتماعى و تربيتى قرار مىگيرند ؛ ولى به لحاظ اجتماعى ، قبح ارتباط پسران با دختران در مقايسه با ارتباط دختران با پسران ، كمتر است .
لازم به ذكر است كه بسيارى از ناهنجارىهاى اجتماعى موجود در جامعه امروز ما ، از جمله تنبيه بدنى ، زندانى كردن ، فرار از خانه ، خودكشى ، آدم ربايى و . . . زاييده روابط نامتعارف و غير قانونى پسران و دختران است .
نويسنده در ادامه ، بحث در اين باره را يك بحث ضرورى براى حفظ سلامت فردى و اجتماعى در جامعه دانسته و بررسى اين مطلب از زواياى گوناگون را لازم مىداند .
كتاب در پنج فصل ، شكل گرفته است ، فصل اوّل به تبيين ضرورت بحث در خصوص روابط پسر و دختر مىپردازد . در اين فصل ، نويسنده به وظيفه تعليم و تربيت در هويتيابى جنسى نوجوانان اشاره كرده و بر هماهنگى در شيوههاى تربيتى تأكيد مىكند .
در فصل دوم كتاب ، انواع برخوردهاى اجتماعى بين دختر و پسر را در جامعه امروز بر مىشمرد. برخورد مبتنى بر شناخت و احترام متقابل ، برخورد مبتنى بر شرمِ افراطى ، برخورد دستپاچه و هيجانزده ، برخورد خشك و محدود ، برخورد مبتنى بر پرخاشگرى ، روابط پنهانى ، برخوردهاى غير عادى و ناپخته و افراط در معاشرت ، از اين برخوردها هستند .
در بخش «روابط پنهانى» درباره عوامل و زمينه سازان اين رابطه آمده است :
«در نظر اوّل ، دختر و پسرى كه با يكديگر ، نامه ردّ و بدل مىكنند و يا تماس تلفنى برقرار مىسازند ، دستاندركاران اصلى برقرارى روابط پنهانى به شمار مىآيند ؛ ولى عامل بسيار مهم در ايجاد چنين روابطى ، وجود زمينه اجتماعى و گاه پنهان در ميان نوجوانان است .
در حقيقت ، آنچه دختران و پسران نوجوان را به طرف برقرارى روابط پنهانى سوق مىدهد ، صرفاً تمايل غريزى آنان نيست ؛ بلكه وجود افكار و باورهايى است كه معمولاً به شكلگيرى غير رسمى در ميان آنان جريان دارد . وجود اين فكر كه داشتن دوست پسر يا دوست دختر ، نشانه قدرت و جاذبه اجتماعى است و با اين انديشه كه داشتن چنين روابطى ، نشانه بزرگ شدن و بزرگ بودن آنان است، از جمله عوامل زمينهساز در برقرارى اين روابط است .
از جمله «عوامل زمينه ساز» در برقرارى روابط پنهانى ، احساس رسالت برخى از دختران و پسران به منظور يافتن دوست براى يكديگر است . اين نوجوانان، نقش كاتاليزور (شتاب دهنده) در برقرارى روابط ايفا مىكنند و در راه دوستيابى هم سن و سالان خود ، تسهيلاتى فراهم مىسازند و در اين راه از هيچ كوششى دريغ نكرده و گاه به دروغ و ديگر اعمال ناروا نيز متوسّل مىشوند .
از «عوامل استمرار دهنده» نيز مىتوان به ردّ و بدل كردن نامه ، عكس و يا هديه اشاره كرد . قول ازدواج و ايجاد انتظار براى اين امر نيز باعث تداوم اين روابط مىشود .
از جمله عوامل استمرار دهنده در روابط پنهانى ، احساس گناه و آلودگى است كه بعضى مواقع ، ذهن دختر و پسر را به خود مشغول مىسازد و اين احساس در بعضى موارد ، به اصرار و پافشارى در انجام دادن عملى كه اين احساس را برانگيخته ، مىانجامد» .
سومين فصل اين كتاب ، به بررسى عوامل به وجود آورنده برخوردهاى نامطلوب ميان دختران و پسران مىپردازد و افكار غير واقعى نوجوانان درباره غير همجنس ، شيوههاى نادرست برخورد با نوجوانان از طرف خانوادهها ، برداشت نادرست از قوانين شرعى و محدودساختن مطلق نوجوانان در برخورد با جنس مخالف ، عدم آموزش صحيح در مورد وضعيت و واقعيت با جنس مخالف ، سختگيرى و خشونت نسبت به نوجوانان و همچنين درباره ازدواج ، فقدان جوّ تفاهم و گفتگو در مورد مسائل گوناگون بين والدين و نوجوانان و . . . را از جلمه عوامل اين رابطهها ذكر مىكند .
در فصل چهارم ، وضعيت مطلوب در روابط دختر و پسر تبيين شده و در فصل پايانى ، دوستىهاى دختران و پسران ، مورد ارزيابى قرار مىگيرد .
آسيبشناسى حجاب ، مهدى مهريزى ، تهران : جوانه رشد ، 1379 ، 88ص ، رقعى .
«حجاب» يا «پوشش شرعى» نوعى از پوشش است كه براى مردان و زنان مسلمان از طرف شرع تعيين شده است . حجاب زنان مسلمان همواره از حسّاسيت ويژهاى برخوردار بوده است .
حجاب از مسلّمات دينى بوده و غير از اطاعت امر پروردگار ، ثمرات فراوانى براى پايبند به آن خواهد داشت . حجاب ، نه به عنوان يك محدود كننده از فعاليتهاى زندگى ، بلكه جواز ورود به عرصههاى سازندگى و بالندگى است . حجاب ، نه تنها ارزش زن را پنهان نمىسازد ، بلكه چون صدفى است كه از گوهر گرانبهاى وجود زن پاسدارى مىكند .
امروزه حجاب نيز مانند ديگر مسائل دينى ، مورد پرسش و ايراد قرار گرفته است و از زوايايى مختلف و با بهرهگيرى از دانشهاى گوناگون ، مورد بررسى و نقد قرار گرفته است .
گروههاى مختلف فكرى و عقيدتى با توجه به نگرش خود درباره زن و ارزشهاى او ، حجاب زن را ارزيابى كردهاند . گروهى آن را غير دينى و حتّى مخالف متون دينى قلمداد كردهاند و جمعى ديگر به حدود و اندازه حجاب معترض هستند و عدّهاى ديگر ، ناهنجارىهايى كه در طول تاريخ نسبت به زنان روا داشته شده است را محصول حجاب و دين دانسته و حجاب را مانعى براى رسيدن به حقوق واقعى زن برشمردهاند .
نويسنده كتاب «آسيبشناسى حجاب» بر آن است كه شبهاتى را كه درباره حجاب و دينى بودن آن و حجاب دينى ، بويژه موارد مطرح شده در صد ساله اخير را از ديدگاه كلامى و با تكيه بر تفسير واقعى متون دينى پاسخ گويد . نويسنده در مقدمه كتاب پس از تبيين هدف خود از نگارش كتاب ، پيش فرضهايى را به عنوان اصول موضوعه (اصول انسانى و اسلامىاى كه مورد قبول منتقدان و گروههاى فكرى مختلف است و ديگر مورد بحث قرار نمىگيرد) مطرح مىكند .
در بند پنجم آمده است : «حجاب و پوششى كه در اين گفتار از آن دفاع مىشود ، خانه نشينى زن ، يا قايم كردن او نيست ؛ بلكه نقطه مقابل هرزگى ، ليبراليسم جنسى و «تبرّج» است . به تعبير ديگر در پس اين مفاهيم ، اين حقيقت القا مىشود كه قلمرو بروز اُنوثت (جنسيّت زن) و ذكورت (جنسيّت مرد) ، صحنه اجتماع نيست ؛ بلكه محيط خانواده است . آنچه صحنه اجتماع را به محيط عرضه انوثت و ذكورت بدل كند و زن و مرد را نه به عنوان دو انسان ، بلكه به عنوان دو جنس، رو در رو كند ، مذموم و ناپسند است» .
و در بند ششم ، تفاوت دو واژه عفاف و حجاب را تذكر داده و مىگويد : «بر حسب ظاهر ممكن است تلقّى يكسانى از اين واژگان شود ، لكن با دقّت بايد گفت : حيا و عفاف از ويژگىها و خصلتهاى درونى انسان است و حجاب ، به شكل و قالب و نوع و چگونگى پوشش برمىگردد .
آنگاه چكيده نظر شريعت اسلام را درباره حجاب در بند هشتم آورده و مىگويد : «آنچه به عنوان پوشش زن مىتوان به شريعت اسلامى نسبت داد ، امور ذيل است :
الف - زنان بايد خود را از بيگانه بپوشانند و تنها صورت و دو دست استثنا شده است .
ب - در انتخاب رنگ و مدل و كيفيت لباس ، دستور خاصّى از دين وارد نشده ، لكن بايد به گونهاى انتخاب شود كه جنسيّت زن را به نمايش نگذارد .
ج - اختلاط زنان و مردان تا وقتى كه در دايره معاشرت دو انسان باشد حرام نيست . اختلاط حرام ، آن است كه در معاشرت ، جنسيّت زن يا مرد مطرح گردد .
د - گفتگوى زن و مرد و صداى زن نيز (مانند مورد قبل )حكم اختلاط را دارد .
ه - رعايت جانب احتياط در موارد ياد شده امرى پسنديده و نيكوست» .
در اين كتاب ، شبهات و ايراداتى كه در زمينه پوشش مطرح شده به دو دسته كلّى تقسيم و پاسخ داده شده است .
بخش اوّل : شبهاتى درباره دينى بودن حجاب كه حجاب و پوشش به شكل توصيه شده فعلى را بدون ريشه دينى مىداند و نيز مطالبى درباره: حجاب ويژه زنان پيامبر ، حجاب عادتى غير اسلامى ، حجاب شعار سياسى و حجاب برخاسته از عقدههاى جنسى و . . . .
و در بخش دوم شبهاتى كه با پذيرش دينى بودن اصل پوشش ، منطقى بودن و قابل پذيرش بودن آن را زير سؤال مىبرد و نيز مطالبى درباره اينكه حجاب ، نشاندهنده هويت جنسى زن نيست ، نظريه تزريق تئورى ، حجاب ، مانع پيشرفت و عامل ركود و حجاب ، عامل دلمردگى زنان و موجب سلب آزادى زنان و . . . .
نگاه تا نگاه ، جواد محدثى ، تهران : نشر نهال ، 1376 ، 48 ص ، رقعى.
نگاه ، عمل چشم است ؛ امّا با گراها و گرايشهاى متفاوت . گاهى چشم ، در اختيار نفس نيك فرما قرار مىگيرد و به جلوههاى نيكى در پديدههاى الهى مىنگرد و توشهاى براى زندگى ابدى بر مىگيرد و گاه تحت سيطره نفس بد فرماى ، بدون توجّه به هشدارهاى «ورود ممنوع» به حريمهاى محترم وارد شده و حرمت درى مىكند .
از نگاه تا نگاه ، تفاوت بسيار است . گاهى نگاه با چشم باز است و گاه با چشمان تمام بسته . بعضى وقتها نگاه ، بذر محبّت در دل مىافشاند و وقتى ديگر تخم حسد و كينه و بدگمانى .
زمانى نگاه ، پلّههاى «پيشرفت» است و گاه ديگر ، براى «پسرفت» . گاهى انسان را به هستى مىرساند و گاهى به پستى مىكشاند .
گاهى اوقات نگاهها عبادت به شمار مىآيند: مثل نگاه به صورت پدر و مادر ، و نگريستن به چهره عالم و وقتى هم، سبب معصيت و دورى از رحمت خداوند مىشوند .
«نگاه تا نگاه» مجموعه نوشتههايى است ، ادبى - دينى كه براى جوانان نگاشته شده است و سعى دارد كه بتواند آينهاى باشد كه چهره واقعى و زيباى زندگى را بدون روتوش و دستكارى و فريب نشان دهد؛ يا اينكه آينهاى را پيش روى مخاطب قرار دهد تا «خود» را بهتر بشناسد و از «سطح» زندگى به «عمق» برسد و آب و سراب را از هم باز شناسد و دام و دانه را و دوست واقعى و دشمن دوست نما را .
در اين كتاب ، يازده نوشته جاى گرفته است كه امورى را كه به گونهاى به نگاه مرتبط مىشود ، بيان مىكند . نوشته اوّل كه آزمون محبّت نام دارد ، در اين باره است كه انسان نبايد با يك جلوه محبّت ، دل به كسى بسپارد و تمام ارادت خود را به پاى او بريزد . در بخشى از اين كلام آمده است :
آدميزاده با خيلى چيزها «امتحان» مىشود . بعضى با «پول» برخى با «شهرت» ، بعضى با «مقام» ، برخى با «فقر» ، بعضى با «بى مهرى» ، برخى هم با «محبوبيّت» و . . . سرانجام كسانى هم با «عشق و محبّت» .
اگر سادگى كنيم ، گاهى يك نگاه و لبخند و محبّت، ما را به «دام» مىاندازد . خدا مىداند كه پشتِ اين نگاههاى مسموم و محبتهاى فريبا چه درّه هولناك و شبِ تيره و بدبختى هول انگيزى نهفته است!
در نوشتار چهارم ، با عنوان «حريم نگاه» آمده است: «پلكها كه باز است ، در چشم انداز ما خيلى چيزها قرار دارد ، دور يا نزديك ، خوب يا بد ، روا يا ناروا ، حلال يا حرام .
چشم هم ، مثل دست و زبان و گوش و دل ، محدودههاى «ورود ممنوع» دارد مگر به هرچه «ديدنى» است ، بايد نگريست؟ مگر هر چه جلوى چشممان قرار گيرد ، مجاز به تماشاييم؟ مگر من حق دارم دفترچه تو را بى اجازهات بخوانم؟ مگر تو مجازى كه بى اذن دوستت ، كيف و كمد او را باز كنى؟ يا به جيب او دست ببرى يا آلبوم عكسش را نگاه كنى يا نامهاى را كه براى ديگرى آمده ، بىاجازه او باز كنى و بخوانى؟ اگر درِ خانه يا اتاقى باز بود مگر بايد داخل آن را ديد زد؟».
نويسنده ، در نوشتار پايانى كه نام «دلِ هرجايى» بر آن نهاده شده است مىگويد :
«محبّت و دل ، گنجى است كه نبايد در اختيار هر كس گذاشت. قابليت طرف را بايد سنجيد ، اگر لايق بود ، دل به او بايد داد . وگرنه ، همان بهتر كه دل، محبوبى نداشته باشد و خانه قلب ، تهى باشد» .