مجلات >حديث زندگی>شماره 6

در هواى تجربه

 


88

خيابان

خيابان،
از شرم جنايت، سرخ است.
چشم‏ها،
امتداد طپش‏هايت را نشانه رفته‏اند،
و تو
پيام همسنگ‏هايت را پرتاب مى‏كنى.
در تبادل گلوله‏ها و نفس‏ها
مردم، همديگر را مى‏پرسند؛
اما پاسخ‏هاى خاكى را كسى از زمين برنمى‏چيند.
ناله‏ها
در سوراخ‏هاى ديوار، پنهان مى‏شوند،
و تو ميدانى‏
كه همخونانت، آمدنت را بر دروازه‏ها به استقبال نشسته‏اند.
آخرين سنگت را فرياد كن!
فريد كيهان - تهران

دست اجابت

تو مثل خنده ابرى، به روى گريه باران
و من چو شاخه بيدى، هميشه زخمىِ توفان
تو مثل بوى بهارى، پر از صداى شكفتن
و من چو حال و هواى غريب و سرد زمستان
تو چشم سبز درختى كه شبنم از تو چكيده
من ابروان گره خورده و بلند بيابان
تو عطر بوسه صبحى به دست‏هاى شبى سرد
و من غريو نفس‏هاى يك غروب پريشان
من آن كوير غريبم پر از نياز و تمنّا
تو دست سبز اجابت، به شانه‏هاى گلستان
طيبه خاكبيز - قم

باز بيا...

باز بيا تا همه جا گل شود
حرف دل و آه و دعا گل شود
ديده خاموش همه غرق نور
دشت كوير دل ما گل شود
آينه‏ها بوى زلالى دهند
همهمه‏ها هلهله‏ها گل شود
عطر تو ريزد به سر كوه و دشت
دامن صحرا، همه‏جا گل شود
شعر برويد به لب شاعران
درد دل ما و شما گل شود
محسن صالحى‏حاجى‏آبادى - قم

 


89

انتظار

رسيد باز به آخر، تمام طاقت ما
كسى نمى‏كند اين روزها شفاعت ما
هنوز رو به تو باز است چشم بسته من
خبر نداشته‏اى آشنا از عادت ما!
بيا بپرس از احوال باغ سوخته‏اى
و غصّه‏هاى پريشان و بى‏نهايت ما
چگونه كُشت مرا درد لحظه‏هاى غريب؟
بيا بپرس دريغا! شب شهادت ما
هنوز پنجره‏ها عاشقانه منتظرند
ولى رسيد به آخر، دوباره طاقت ما
مريم تيكنى - اصفهان

خدايا مددى كن!

يك قرن يخ‏زده، يك غفلت مهيب
يك زندگى پوچ، يك آسمان فريب
هر كس به فكر خود، در ازدحام رنج
ما بين صدهزار، افسوس چون غريب
محزون دل خدا، از اين همه گناه
پوسيدگى روح، در ظلمتى عجيب
احساس‏ها به دار، بر قلّه زوال
كشتار اعتنا، در غربتى نقيب
ابريق من شكست از مرگ عاطفه
عريان كلام عشق، بر واژه صليب
فرجام آدمى، در زمهرير دل
مهجور از اميد، خود چاره كن مجيب
انسيه براتى - قم