ابوالفضل ستوده محلاتى
جمله «من اين را مىخواهم»، يكى از فراگيرترين جملات انسانى است كه اختصاص به نژاد، مذهب، جنسيت، جغرافيا و تاريخ خاصّى ندارد. همه انسانها خواستههايى دارند كه آن را طلب مىكنند. اينگونه جملات، از غريزهاى به نام «خواست» يا «شهوت» (به معناى عام آن) سرچشمه مىگيرند. شهوت، ميل به هر آن چيزى است كه خوشايند انسان باشد. انسان به آنچه مورد علاقه خود بيابد، متمايل مىشود و آن را طلب مىكند؛ چه خواركى باشد، يا پوشاكى و يا چيزهاى ديگر. چنين حالتى، ناشى از غريزه ياد شده است.
در مقابل «شهوت»، غريزه «غضب» (به معنى عام آن) قرار دارد كه بر اساس آن، انسان هر آنچه را انسان مخالف ميل و علاقه خود بيابد، از خود مىراند و خود را از آن دور مىسازد.
غريزه شهوت، زيادهطلب، بىطاقت و كم تحمّل است. هر آنچه طلب كند، بايد فوراً برآورده شود. جالب اينجاست كه برآوردن خواسته شهوت، نهتنها آن را آرام نمىسازد، بلكه بر دامنه و عمق آن مىافزايد و طمع و ولع سيرىناپذير آن را افزايش مىدهد.
به بيان ديگر، شهوت، اگر مهار نشود، غريزهاى افسارگسيخته است كه حد و مرزى نمىشناسد. چنين امرى دو پيامد منفى خواهد داشت. يكى آسيب رسيدن به خود شخص است؛ زيرا خواست انسان، همواره با مصلحت وى مطابقت ندارد و لذا برآوردن تمام خواستهها ثمرهاى جز تباه ساختن سرمايه و آينده فرد نيست. پيامد منفى دوم، تجاوز به قلمروِ ديگران و پايمال ساختن حقوق آنان است؛ زيرا شهوت، اگر مديريت و كنترل نشود، براى ديگران نيز حقّى را به رسميت نخواهد شناخت.
بنابراين، نمىتوان خواست بشر را يله و رها ساخت و آن را در هر آنچه مىخواهد، آزاد گذاشت. بلكه بايد آن را به «مصلحت خود» و «حقّ ديگران» محدود ساخت. اعمال چنين محدوديتى نسبت به شهوت، و كنترل و مديريت آن در محدوده ياد شده، «عفّت» ناميده مىشود. عفّت، يعنى كنترل شهوت و مهار كردن آن، و بىعفّتى يعنى افسار گسيختگى شهوت و آزاد گذاشتن آن.
تعادل در رفتار جنسى
يكى از شاخههاى حسّاس و مهمّ شهوت، «ميل جنسى» است كه بحث ما درباره آن، دنبال خواهد شد. عفّت كه به عنوان يك نقطه اعتدال و يك ارزش در رفتار جنسى به كار مىرود، به معناى به رسميت شناختن قلمروِ خود و قلمروِ ديگران است. مصلحت انسان، قلمروى را براى ميل جنسى خود فرد، تعيين مىكند و ديگران نيز قلمروى دارند كه براى غير آنان تعيين مىشود. وقتى اين قلمروها به وسيله زيادهخواهى جنسى درهم شكسته شود، «بى عفّتى» ناميده مىشود و اگر در قلمرو تعريف شده باقى بماند، «عفّت» خوانده مىشود.
پس براى رسيدن به عفّت، شناختن قلمروِ مجاز خواست جنسى و تميز آن از منطقه ممنوعه آن، ضرورى است. براى شناخت بهتر اين امر، قلمرو ميل جنسى را در چند بُعد از ابعاد انسان، به تفكيك پى مىگيريم. اين ابعاد عبارتاند از: جسمانى، بينايى، شنوايى، گويايى، بويايى و خيال. علّت انتخاب اين امور، وجود اين تصوّرات است كه «عفّت، فقط برقرار نكردن تماس بدنى با نامحرم است» و حال آنكه عفّت، قلمروهاى ديگرى نيز دارد كه كمتر بدان توجه شده است.
گذشته از تماس بدنى، انسان در ناحيه بينايى و شنوايى و گويايى و بويايى و خيال، قلمروهاى مشخصى دارد كه ورود نامحرم به درون آن، ممنوع است. هر يك از اعضاى بدن، حظّى از زنا
(1) و حظّى از عفّت دارند. اگر قلمرو هر يك از اعضاى بدن در برابر نامحرم حفظ نشود، زناى مخصوص به همان عضو، رخ داده است و اگر حريم آن حفظ گردد، عفّت آن عضو حاصل شده است.
بنابراين، در بحث عفّت، تمام اعضاى بدن و همه قلمروهاى آن، بايد مورد توجه و بررسى قرار گيرد. جالب اينجاست كه نوع ورود به منطقه ممنوعه، در هر يك از امور ياد شده، با ديگرى متفاوت است؛ همانگونه كه در ادامه روشن خواهد شد، اين ورود، گاهى با لمس است، گاهى با صوت، گاهى با پرتوى از نور، گاهى با بو و گاهى با خيال.
البته تذكّر اين نكته لازم است كه مراد ما از مَحرم و نامَحرم در اين نوشتار، فقط منحصر به جنس مخالف نيست؛ بلكه «هم جنس» را نيز شامل مىشود. وقتى صحبت از قلمرو خصوصى يك نفر مىشود (كه ورود ديگرى به آن حرام است)، آن ديگرى «نامحرم» ناميده مىشود، چه اين فرد از جنس مخالف باشد و چه هم جنس. ورود يك پسر به قلمرو عفاف پسر ديگر، ممنوع است، همانگونه كه ورودش به قلمرو عفاف دختر نامحرم. همچنين ورود يك دختر به قلمرو عفاف دختر ديگر ممنوع است، همانگونه كه ورودش به قلمرو عفاف پسر نامحرم.
قلمرو جسمانى
قلمرو جسمانى، شايد روشنترين مصداق عفّت باشد. هرگونه تماس بدنى ميان مرد و زن نامحرم، مُنافى عفّت است. يكى از انواع تماس بدنى، دست دادن با نامحرم است. رسول خدا(ص) هرگز دست مباركشان با دست نامحرم، تماس نداشته است.
(2) هنگام بيعت كردن زنان با ايشان، از ظرفى آب به عنوان حايل ميان ايشان و زنان نامحرم و در عين حال رابطى براى بيعت كردن، استفاده مىكردند.
(3)
نوع ديگر تماس، بوسيدن نامحرم است. بوسيدن نامحرم، زناى لب است.
(4) چه اين نامحرم از جنس مخالف باشد و چه همجنس. بى عفّتى در بوسيدن هم جنس، آن است كه اينكار با انگيزه فرونشاندن ميل جنسى و برخاسته از اين غريزه باشد. حفظ اين قلمرو (قلمروِ لب) در مقابل نامحرم، عفّت لب و بوسه است.
به طور كلّى تماس بدنى غير عفيفانه، هرگونه تماسّى است كه برخاسته از ميل جنسى و يا به قصد فرونشاندن آن باشد. اين تماس، چه با جنس مخالف باشد و چه ميان همجنسها، در هر دو صورت به معناى شكستن قلمرو عفافِ برخى اعضاى بدن است.
گذشته از اينكه تماس بدنى ميان نامحرمها نبايد صورت پذيرد، فاصله ميان زن و مرد نامحرم نيز مهم و داراى تأثير است. هرچه فاصله ميان زن و مرد نامحرم بيشتر باشد، حريم بيشترى نگه داشته مىشود و كمتر احساس خودمانى شدن و صميمى بودن (كه گامى است
بهسوى غفلت از قلمروهاى شخصى)، به طرفين دست مىدهد و هرچه اين فاصله كمتر شود، طرفين، خودمانىتر و صميمىتر مىشوند و آرام آرام، نوع نگاهها و نوع كلماتى كه بين آنها رد و بدل مىشود، تفاوت مىيابد. به همين جهت، مسئله چگونگى نشستن در كنار نامحرم در اماكن عمومى و وسايل نقليه عمومى و... اهميت مىيابد.
حفظ فاصله ميان نامحرم (هم جنس و جنس مخالف) و نداشتن تماس بدنى حتى با وجود لباس، نقش مهمى در پيشگيرى از ارتباطهاى غيرعفيفانه در سطح بالاتر دارد. همچنين بهتر است هم جنسها در يك بستر با يكديگر نخوابند و يا اگر مىخوابند، رواَنداز آنها يكى نباشد.(5) اين كار، به حفظ قلمروِ شخصى آنها، كمك مىكند.
قلمرو بينايى
شكسته شدن يك قلمرو، هميشه به صورت جسمانى انجام نمىشود. هنگامى كه شما به يك منظره و يا يك شخص، نگاه مىكنيد و از آن تصوير برمىداريد، در حقيقت، وارد قلمرو آن شدهايد. اين ورود، يك ورود «نورانى» است. نور، كار انتقال تصاوير را به چشم انسان برعهده دارد.
(6) آنچه توسّط نور به چشم منتقل مىشود، اگر زن نامحرم يا تصوير و فيلم مستهجن باشد، موجب هيجان جنسى و برانگيختگى شهوت مىشود
(7) و اين، آغاز اغتشاش و ناامنى در قلمروهاى شخصى و غفلت از آسيبهاى درونى و بيرونى است.
عفّت در قلمرو بينايى هم به معناى حفظ مرز ديدن است و هم به معناى رعايت قلمرو نامحرم. رسيدن به اين هدف در گرو اين است كه از يك سو، زن در منظر نامحرم، چند چيز را رعايت نمايد: يكى پوشش بدن از نامحرم است. پوشش چند نوع است: يا كامل است يا نيمه تمام كه نيمى از بدن را پوشانده و نيمى را عريان مىگذارد. و در عين حال يا جذاب و تحريك كننده است و يا ساده و بىآلايش. پوشش مناسب، آن است كه هم كامل باشد و هم غير جذاب. پوشش مناسب، در حقيقت، مانعى بر سر راه ورود نگاه نامحرم و به نوعى مرزبان قلمرو خصوصى زن است. اما پوشش نيمه تمام يا جذّاب، نهتنها مرزبانى نمىكند، بلكه بيگانه را براى ورود به اين حريم، تشويق و تحريك مىكند.
به همين جهت، رسول خدا(ص) به همسر يكى از اصحاب خود توصيه كردند كه زيرلباس نازك خود، لباس ديگرى بپوشد تا حجم بدن او نمايان نشود.
(8) حتى حضرت زهرا(س) نگران پس از مرگ خودش بود كه نكند حجم بدن وى براى نامحرم نمايان شود و لذا با مشورت اَسماء، تابوتى براى اولين بار در تاريخ اسلام ساخته شد تا بدن ايشان، درون آن پوشيده باشد.
(9) پس يكى از وظايف زنان با عفّت، بستن مرزها و راههاى ورود امواج نورى نگاه به قلمرو خصوصى آنان است.
اقدام ديگر، خوددارى از آراستن خود و لباس خود براى افراد نامَحرم و يا آشكار ساختن اين آرايهها در بيرون از قلمرو شخصى است. جلوهگرىِ زن براى بيگانگان و پوشيدن برخى لباسها و استفاده از برخى رنگها در فضاى عمومى جامعه، چشمان مردان را بهسوى خود مىكشد و زمينه نا امن شدن حريم شخصى زن را فراهم كند.
اقدام سوم، حفظ وقار و حيا در رفتار است. رفتارهاى تحريك كننده، خود، عامل ديگرى براى جلب نگاه نامحرم است. اگر رفتار يك زن، همراه با وقار و حيا باشد، نگاه نامحرم، جرئت ورود به حريم خصوصى وى را پيدا نمىكند. يك نمونه رفتار با وقار و حيا در قرآن كريم درباره دختران حضرت شعيب(ع) آمده است.
(10)
اقدام چهارم، قرار ندادن خود در معرض نگاه نامحرم است. در جايى كه نيازى به حضور زن نيست، ضرورت ندارد كه زن در جمع نامحرم حاضر شود و خود را در معرض ديد آنان قرار دهد. خود را در معرض ديگران قرار دادن، اگر به يك رويه و عادت تبديل شود، ضريب امنيت را پايين مىآورد؛ همانند كالاى ارزشمند و گرانقيمتى كه بيرون از حصار امن خود باشد و امكان دسترسى و دستبرد زدن به آن آسان باشد. به همين جهت قرآن نيز به زنان توصيه كرده است كه از پشت پرده با نامحرمان ارتباط داشته باشند.
(11) اين قبيل اقدامها قلمرو بينايى زن را از نگاه نامحرم نگه مىدارد و بدين سان، عفّت در اين قلمرو تأمين مىشود.
و امّا از سوى ديگر، مرد بايد نگاه خود را به قلمرو خصوصى زن نيفكند و حريم وى را مورد تعرّض قرار ندهد. قرآن از مؤمنان مىخواهد كه نگاه خود را از نامحرم بگردانند.
(12) در روايات نيز توصيه فراوانى به چشمپوشى مردان از زنان نامحرم شده است:
(13) پشت سر زن نامحرم، حركت نكند؛
(14) از پشت به زنان نامحرم نگاه نيفكند؛
(15) از
روبهرو به زن نامحرم خيره نشود،(16) و اگر به طور اتّفاقى نگاه وى به نامحرم افتاد، چشم خود را بگرداند(17) و بار ديگر، نگاه خود را به وى نيفكند.(18)
بنابراين، مرد بايد حدّ نگاه خود را بشناسد و آن را فراتر از قلمرو خود به كار نيندازد. البته چشمپوشى اختصاص به مرد ندارد. زنان نيز بايد نگاه خود را از نامحرم نگه دارند. نگاه زن نيز حدّ دارد و آن، مرد نامحرم است. هنگامى كه مرد كورى بر رسول خدا(ص) وارد شد، آن حضرت، از همسران خود خواست كه جلسه را ترك كنند و پشت پرده قرار گيرند. آنان با تعجّب گفتند: «وى كور است!». حضرت فرمود: «شما كه كور نيستيد و او را مىبينيد!».(19)
بنابراين، «بينايى» يكى از قلمروهاى «عفّت» است. هم مرد بايد نگاه خود را از نامحرم نگه دارد و هم زن. اگر نگاه نامحرم وارد قلمرو خصوصى زن نشود و نگاه زن نيز وارد قلمرو خصوصى مرد نامحرم نگردد، كمال سعادت آنهاست و به استحكام بنياد خانواده مىانجامد. جمله زيباى حضرت زهرا (س) كه فرمودند: «خير زن در آن است كه نه او مردى را ببيند و نه مردى او را ببيند»،(20) دقيقاً در همين راستا قابل تفسير است. اين قلمرو، مخصوص نامحرم (چه از جنس مخالف باشد و چه هم جنس) است. دختر و پسر، هر دو قلمرو خويش را با كمال وسواس محافظت مىكنند تا مَحرمى را لايق آن بيابند. اين مَحرم، همان «همسر قانونى» پاك و امين و اهل فضيلت است.
قلمرو گويايى
«گويايى» كارخانه توليد صوت است و صوت و سخن، پل ميان انسانها. سخن توليد شده توسط دستگاه گويايى دو بخش عمده دارد. يك بخش آن كلماتى است كه توليد مىشود و مفاهيمى را در بر دارد. اما بخش ديگر آن، حالت بيان آن كلمات است كه ممكن است حاكى از شادى، غم، ناراحتى، دوستى و... باشد. هر دو بخش ياد شده در بحث عفّت گويايى قابل طرح است. برخى كلامها و برخى از حالتهاى اداى كلام، تحريك كننده و هوسانگيزند. گاهى موضوع سخن، تحريك كننده است و گاهى موسيقى كلام و شيوه بيان جملات. به همين جهت، «گويايى» قلمرو ديگر عفّت است.
استفاده كردن از كلمات و جملات تحريك كننده و يا بيان جملات با حالتى همراه ناز و غمزه، غريزه جنسى را تحريك مىكند و مرزهاى عفت را به خطر مىاندازد؛ به همين جهت، قرآن كريم، مخصوصاً به زنان، توصيه كرده است كه با نامحرمان، نازك و نرم و دلربا سخن نگويند.
(21)
مسئله ديگر، نوع صدا زدن يكديگر است. صدا زدن و بردن نام، داراى طبقهبندى خاصى است كه بر اساس آن، نوع كلمات و جملاتى كه به كار مىروند، متفاوت مىشود. معمولاً زن و شوهر، پدر و دختر، پسر و مادر، و خواهر و برادر، براى صدا زدن يكديگر از نام كوچك استفاده مىكنند. حتى ممكن است ميان زن و شوهر از الفاظى كه حاكى از عشق و علاقه باشد، استفاده گردد؛ امّا غريبهها از نام بزرگ افراد استفاده مىكنند، به صورتى كه نشانه احترام به قلمرو طرف مقابل است. خودمانى شدن زن و مرد نامحرم، در حقيقت به معناى شكسته شدن حريم آنهاست. بنابراين، اينجا نيز قلمرو ديگرى براى عفّت است. معمولاً مرد نامحرم، جرئت نمىكند كه با زن نامحرم، خودمانى شود و زن عفيف نيز به مرد نامحرم اجازه نمىدهد كه صميمى شود و با او همانند يك همسر، سخن بگويد.
قلمرو شنوايى
برخى شنيدنىها موجب تحريك غريزه جنسى مىشوند. شنيدن ترانهها و آوازهايى كه مضمونهاى غير اخلاقى دارند، براى همگان حرام است. صوت زنان آوازهخوان و حتّى صداى معمولى اما نازك برخى زنان، غريزه جنسى مرد را تحريك مىكند. همچنين ممكن است آواز يك مرد و يا يك موسيقى تحريك كننده، غريزه زن را تحريك كند. به همين جهت، «شنوايى» يكى ديگر از قلمروهاى عفّت است.
عفّت شنوايى در اين است كه صداى مهيّج نامحرم و هرگونه صوت تحريك كنندهاى، وارد دريچه گوش نشود. اجازه ورود دادن به هر نوع صداى شهوت برانگيزى، نوعى بىعفّتى است. شخص عفيف، هر صدايى را از راه گوش به قلب و روان خود وارد نمىسازد. شنيدن، قلمروى دارد كه عبارت است از: «همه صداهاى خوبِ عالَم». آنچه شهوتانگيز باشد، خارج از قلمرو و گامى بهسوى بىعفّتى است.
بنابراين، راه حفظ عفّت شنوايى، گوش ندادن به صداهاى تحريك كننده و حاضر نشدن در مجالس موسيقى و آواز اغفال كننده و دور شدن از فضاهايى است كه پر از تحريكات و هيجانات پوچ و زيانبار و بىبهرهاند.
امامان معصوم(ع) بارها ياران و اصحاب خود را از حضور در چنين مكانهايى و حتّى مجاورت چنين محفلهايى بازداشتهاند(22) و اين مطلب را كه برخى گفتهاند «رسول خدا(ص) به برخى آوازها گوش مىداد و اجازه شنيدن آنها را داده است»، تكذيب مىكردند و چنين دروغ پردازانى را نفرين مىفرمودند.(23) حتى از امام على(ع) نقل شده كه ايشان به زنان جوان، سلام نمىكردند تا نكند جواب آنان گوش حضرت را بنوازد و موجب جلب توجه قلبى گردد.(24) اين، الگوى عفاف در قلمرو شنوايى است.
قلمرو بويايى
بوى خوش، دلانگيز و جاننواز است. اين ويژگىِ منحصر به فرد، سبب مىشود كه توجه انسان را به كانونِ بوى خوش، جلب و آدمى نسبت به آن علاقهمند و دلبسته شود. حال اگر كانون بوى خوش، زن يا مرد نامحرم باشد، چه اتفاقى رخ مىدهد؟ قطعاً توجّه وى را جلب و ميل او را جذب و غريزه جنسىاش را تحريك مىكند. بنابراين، «بويايى» قلمرو ديگرى براى عفّت است.
استفاده از بوى خوش، به كلّى ممنوع نيست، اما همانگونه كه انسان، بدن خود را از نامحرم مىپوشاند، براى بوى خوشِ خود نيز بايد حريمى نگه دارد تا عفّت او حفظ شود. اين مسئله درباره خانمها از اهميت بيشترى برخوردار است؛ زيرا انگيزه شهوانى مردان قوىتر و پاسخ آنها به تحريك كنندهها سريعتر و توان آنها براى ورود به قلمرو جنس مخالف، بيشتر است. به همين جهت، در روايات فراوانى از عطر زدن زن براى مرد نامحرم و خروج وى از منزل در چنين حالتى، به شدّت نهى شده است.
(25) حضرت زهرا(س) خود را حتى از يك نابينا مىپوشانَد و دور مىسازد، تا نكند وى از طريق بويايى، متوجّه ايشان شود.
(26)اين، نهايت عفاف است كه يك زن، حتى حاضر نيست ارتباط بويايى ميان او و نامحرم برقرار شود.
قلمرو خيال
«خيال»، حوزه ديگرى از وجود انسان است كه همچون پرندهاى به هرجا كه بخواهد پر مىكشد و بسيارى از چيزهاى دست نايافتنى را در ذهن خود مىپروراند. آنگاه كه خيال، به وادى شهوت كشيده شود، پاى عفّت نيز به ميان مىآيد. تخيّلهاى شهوانى و تحريك كننده ميل جنسى، هم شكستن قلمرو ديگران است و هم ناديده گرفتن مرز خود. تخيّل درباره يك نامحرم، هم واردساختن پرنده خيال به حريم وى است و هم وارد ساختن نامحرم به قلمرو خود.
خيال غير عفيفانه، هرچند عمل مشهود جنسى نيست، امّا نوعى زيادهخواهى است كه تأثيرات روانى عميقى دارد و همانند دود، خانه دل را سياه مىكند
(27) و زمينه شهوترانى را فراهم مىسازد؛ زيرا انسان بهسوى هر آنچه فكر كند، كشيده مىشود.
(28)
با اين توضيح، روشن مىشود كه خيال نيز قلمرو ديگرى براى عفّت است و شخص عفيف، كسى است كه نه خيال خود را به خانه نامحرم مىفرستد و نه نامحرم را به خانه خيال خود راه مىدهد.
خلاصه سخن
انسان، گذشته از قلمرو فيزيكى و جسمانى، داراى قلمروهاى بينايى، گويايى، شنوايى، بويايى و تخيّلى نيز هست و لذا عفّت (كه به معناى رعايت حريم خود و ديگران و حفظ قلمروهاى خصوصى از تعرّض غريزه جنسى است)، محدود به جسم و برقرارى ارتباط جسمانى نمىشود؛ بلكه هرگونه ارتباط شهوانى ميان نامَحرمها (هم جنس و يا از جنس مخالف) را شامل مىشود.
پس، همه اينها قلمرو من است و من با تمام وجود از قلمرو خود محافظت مىكنم و اجازه ورود هيچ كس را به آن نمىدهم و در عين حال، خود نيز به قلمرو هيچ كس تعرّض نمىكنم.
1 . الكافى، ج 5، ص 559، ح 11.
2 . بحارالأنوار، ج 21، ص 98 و 134.
3 . همان، ص 117.
4 . الكافى، ج 5، ص 559، ح 11.
5 . معانى الأخبار، ص 300، ح 1.
6 . ر.ك: بحارالأنوار، ج 3، ص 69 و 70.
7 . ر.ك: نهجالبلاغه، حكمت 420.
8 . مسند احمد، ج 5، ص 205.
9 . تهذيب الاحكام، ج 1، ص 469، ح 1540.
10 . سوره قصص، آيه 25.
11 . سوره احزاب، آيه 53.
12 . سوره نور، آيه 30.
13 . ر.ك: ميزان الحكمة، ج 13، ص 6313 «نگاه كردن».
14 . ر.ك: مستدرك الوسايل، ج 14، ص 275.
15 . ر.ك: همان، ص 274.
16 . الترغيب و الترهيب، ج 3، ص 35، ح 6؛ كنزالعمال، ح 13072 و 13073.
17 . مسند احمد، ج 4، ص 358.
18 . بحارالأنوار، ج 104، ص 36.
19 . مسند أحمد، ج 6، ص 296.
20 . بحارالأنوار، ج 43، ص 54.
21 . سوره احزاب، آيه 32.
22 . الكافى، ج 6، ص 432؛ مستدرك الوسايل، ج 13، ص 212.
23 . الكافى، ج 6، ص 433.
24 . همان، ج 5، ص 535.
25 . ر.ك: ميزان الحكمة، ج 7، ص 3337 «عطر».
26 . بحارالأنوار، ج 43، ص 91.
27 . الكافى، ج 5، ص 542.
28 . ميزان الحكمة، ج 10، ص 4704، ح 165179 و ص 4706، ح16193.