مجلات >حديث زندگی>شماره 6

اين، قلمروِ من است

ابوالفضل ستوده محلاتى
 

83

جمله «من اين را مى‏خواهم»، يكى از فراگيرترين جملات انسانى است كه اختصاص به نژاد، مذهب، جنسيت، جغرافيا و تاريخ خاصّى ندارد. همه انسان‏ها خواسته‏هايى دارند كه آن را طلب مى‏كنند. اين‏گونه جملات، از غريزه‏اى به نام «خواست» يا «شهوت» (به معناى عام آن) سرچشمه مى‏گيرند. شهوت، ميل به هر آن چيزى است كه خوشايند انسان باشد. انسان به آنچه مورد علاقه خود بيابد، متمايل مى‏شود و آن را طلب مى‏كند؛ چه خواركى باشد، يا پوشاكى و يا چيزهاى ديگر. چنين حالتى، ناشى از غريزه ياد شده است.
در مقابل «شهوت»، غريزه «غضب» (به معنى عام آن) قرار دارد كه بر اساس آن، انسان هر آنچه را انسان مخالف ميل و علاقه خود بيابد، از خود مى‏راند و خود را از آن دور مى‏سازد.
غريزه شهوت، زياده‏طلب، بى‏طاقت و كم تحمّل است. هر آنچه طلب كند، بايد فوراً برآورده شود. جالب اين‏جاست كه برآوردن خواسته شهوت، نه‏تنها آن را آرام نمى‏سازد، بلكه بر دامنه و عمق آن مى‏افزايد و طمع و ولع سيرى‏ناپذير آن را افزايش مى‏دهد.
به بيان ديگر، شهوت، اگر مهار نشود، غريزه‏اى افسارگسيخته است كه حد و مرزى نمى‏شناسد. چنين امرى دو پيامد منفى خواهد داشت. يكى آسيب رسيدن به خود شخص است؛ زيرا خواست انسان، همواره با مصلحت وى مطابقت ندارد و لذا برآوردن تمام خواسته‏ها ثمره‏اى جز تباه ساختن سرمايه و آينده فرد نيست. پيامد منفى دوم، تجاوز به قلمروِ ديگران و پايمال ساختن حقوق آنان است؛ زيرا شهوت، اگر مديريت و كنترل نشود، براى ديگران نيز حقّى را به رسميت نخواهد شناخت.
بنابراين، نمى‏توان خواست بشر را يله و رها ساخت و آن را در هر آنچه مى‏خواهد، آزاد گذاشت. بلكه بايد آن را به «مصلحت خود» و «حقّ ديگران» محدود ساخت. اعمال چنين محدوديتى نسبت به شهوت، و كنترل و مديريت آن در محدوده ياد شده، «عفّت» ناميده مى‏شود. عفّت، يعنى كنترل شهوت و مهار كردن آن، و بى‏عفّتى يعنى افسار گسيختگى شهوت و آزاد گذاشتن آن.

تعادل در رفتار جنسى

يكى از شاخه‏هاى حسّاس و مهمّ شهوت، «ميل جنسى» است كه بحث ما درباره آن، دنبال خواهد شد. عفّت كه به عنوان يك نقطه اعتدال و يك ارزش در رفتار جنسى به كار مى‏رود، به معناى به رسميت شناختن قلمروِ خود و قلمروِ ديگران است. مصلحت انسان، قلمروى را براى ميل جنسى خود فرد، تعيين مى‏كند و ديگران نيز قلمروى دارند كه براى غير آنان تعيين مى‏شود. وقتى اين قلمروها به وسيله زياده‏خواهى جنسى درهم شكسته شود، «بى عفّتى» ناميده مى‏شود و اگر در قلمرو تعريف شده باقى بماند، «عفّت» خوانده مى‏شود.
پس براى رسيدن به عفّت، شناختن قلمروِ مجاز خواست جنسى و تميز آن از منطقه ممنوعه آن، ضرورى است. براى شناخت بهتر اين امر، قلمرو ميل جنسى را در چند بُعد از ابعاد انسان، به تفكيك پى مى‏گيريم. اين ابعاد عبارت‏اند از: جسمانى، بينايى، شنوايى، گويايى، بويايى و خيال. علّت انتخاب اين امور، وجود اين تصوّرات است كه «عفّت، فقط برقرار نكردن تماس بدنى با نامحرم است» و حال آن‏كه عفّت، قلمروهاى ديگرى نيز دارد كه كم‏تر بدان توجه شده است.
گذشته از تماس بدنى، انسان در ناحيه بينايى و شنوايى و گويايى و بويايى و خيال، قلمروهاى مشخصى دارد كه ورود نامحرم به درون آن، ممنوع است. هر يك از اعضاى بدن، حظّى از زنا(1) و حظّى از عفّت دارند. اگر قلمرو هر يك از اعضاى بدن در برابر نامحرم حفظ نشود، زناى مخصوص به همان عضو، رخ داده است و اگر حريم آن حفظ گردد، عفّت آن عضو حاصل شده است.
بنابراين، در بحث عفّت، تمام اعضاى بدن و همه قلمروهاى آن، بايد مورد توجه و بررسى قرار گيرد. جالب اين‏جاست كه نوع ورود به منطقه ممنوعه، در هر يك از امور ياد شده، با ديگرى متفاوت است؛ همان‏گونه كه در ادامه روشن خواهد شد، اين ورود، گاهى با لمس است، گاهى با صوت، گاهى با پرتوى از نور، گاهى با بو و گاهى با خيال.
البته تذكّر اين نكته لازم است كه مراد ما از مَحرم و نامَحرم در اين نوشتار، فقط منحصر به جنس مخالف نيست؛ بلكه «هم جنس» را نيز شامل مى‏شود. وقتى صحبت از قلمرو خصوصى يك نفر مى‏شود (كه ورود ديگرى به آن حرام است)، آن ديگرى «نامحرم» ناميده مى‏شود، چه اين فرد از جنس مخالف باشد و چه هم جنس. ورود يك پسر به قلمرو عفاف پسر ديگر، ممنوع است، همان‏گونه كه ورودش به قلمرو عفاف دختر نامحرم. همچنين ورود يك دختر به قلمرو عفاف دختر ديگر ممنوع است، همان‏گونه كه ورودش به قلمرو عفاف پسر نامحرم.

قلمرو جسمانى

قلمرو جسمانى، شايد روشن‏ترين مصداق عفّت باشد. هرگونه تماس بدنى ميان مرد و زن نامحرم، مُنافى عفّت است. يكى از انواع تماس بدنى، دست دادن با نامحرم است. رسول خدا(ص) هرگز دست مباركشان با دست نامحرم، تماس نداشته است.(2) هنگام بيعت كردن زنان با ايشان، از ظرفى آب به عنوان حايل ميان ايشان و زنان نامحرم و در عين حال رابطى براى بيعت كردن، استفاده مى‏كردند.(3)
نوع ديگر تماس، بوسيدن نامحرم است. بوسيدن نامحرم، زناى لب است.(4) چه اين نامحرم از جنس مخالف باشد و چه هم‏جنس. بى عفّتى در بوسيدن هم جنس، آن است كه اين‏كار با انگيزه فرونشاندن ميل جنسى و برخاسته از اين غريزه باشد. حفظ اين قلمرو (قلمروِ لب) در مقابل نامحرم، عفّت لب و بوسه است.
به طور كلّى تماس بدنى غير عفيفانه، هرگونه تماسّى است كه برخاسته از ميل جنسى و يا به قصد فرونشاندن آن باشد. اين تماس، چه با جنس مخالف باشد و چه ميان هم‏جنس‏ها، در هر دو صورت به معناى شكستن قلمرو عفافِ برخى اعضاى بدن است.
گذشته از اين‏كه تماس بدنى ميان نامحرم‏ها نبايد صورت پذيرد، فاصله ميان زن و مرد نامحرم نيز مهم و داراى تأثير است. هرچه فاصله ميان زن و مرد نامحرم بيشتر باشد، حريم بيشترى نگه داشته مى‏شود و كم‏تر احساس خودمانى شدن و صميمى بودن (كه گامى است
 

84

به‏سوى غفلت از قلمروهاى شخصى)، به طرفين دست مى‏دهد و هرچه اين فاصله كم‏تر شود، طرفين، خودمانى‏تر و صميمى‏تر مى‏شوند و آرام آرام، نوع نگاه‏ها و نوع كلماتى كه بين آنها رد و بدل مى‏شود، تفاوت مى‏يابد. به همين جهت، مسئله چگونگى نشستن در كنار نامحرم در اماكن عمومى و وسايل نقليه عمومى و... اهميت مى‏يابد.
حفظ فاصله ميان نامحرم (هم جنس و جنس مخالف) و نداشتن تماس بدنى حتى با وجود لباس، نقش مهمى در پيشگيرى از ارتباطهاى غيرعفيفانه در سطح بالاتر دارد. همچنين بهتر است هم جنس‏ها در يك بستر با يكديگر نخوابند و يا اگر مى‏خوابند، رواَنداز آنها يكى نباشد.(5) اين كار، به حفظ قلمروِ شخصى آنها، كمك مى‏كند.

قلمرو بينايى

شكسته شدن يك قلمرو، هميشه به صورت جسمانى انجام نمى‏شود. هنگامى كه شما به يك منظره و يا يك شخص، نگاه مى‏كنيد و از آن تصوير برمى‏داريد، در حقيقت، وارد قلمرو آن شده‏ايد. اين ورود، يك ورود «نورانى» است. نور، كار انتقال تصاوير را به چشم انسان برعهده دارد.(6) آنچه توسّط نور به چشم منتقل مى‏شود، اگر زن نامحرم يا تصوير و فيلم مستهجن باشد، موجب هيجان جنسى و برانگيختگى شهوت مى‏شود(7) و اين، آغاز اغتشاش و ناامنى در قلمروهاى شخصى و غفلت از آسيب‏هاى درونى و بيرونى است.
عفّت در قلمرو بينايى هم به معناى حفظ مرز ديدن است و هم به معناى رعايت قلمرو نامحرم. رسيدن به اين هدف در گرو اين است كه از يك سو، زن در منظر نامحرم، چند چيز را رعايت نمايد: يكى پوشش بدن از نامحرم است. پوشش چند نوع است: يا كامل است يا نيمه تمام كه نيمى از بدن را پوشانده و نيمى را عريان مى‏گذارد. و در عين حال يا جذاب و تحريك كننده است و يا ساده و بى‏آلايش. پوشش مناسب، آن است كه هم كامل باشد و هم غير جذاب. پوشش مناسب، در حقيقت، مانعى بر سر راه ورود نگاه نامحرم و به نوعى مرزبان قلمرو خصوصى زن است. اما پوشش نيمه تمام يا جذّاب، نه‏تنها مرزبانى نمى‏كند، بلكه بيگانه را براى ورود به اين حريم، تشويق و تحريك مى‏كند.
به همين جهت، رسول خدا(ص) به همسر يكى از اصحاب خود توصيه كردند كه زيرلباس نازك خود، لباس ديگرى بپوشد تا حجم بدن او نمايان نشود.(8) حتى حضرت زهرا(س) نگران پس از مرگ خودش بود كه نكند حجم بدن وى براى نامحرم نمايان شود و لذا با مشورت اَسماء، تابوتى براى اولين بار در تاريخ اسلام ساخته شد تا بدن ايشان، درون آن پوشيده باشد.(9) پس يكى از وظايف زنان با عفّت، بستن مرزها و راه‏هاى ورود امواج نورى نگاه به قلمرو خصوصى آنان است.
اقدام ديگر، خوددارى از آراستن خود و لباس خود براى افراد نامَحرم و يا آشكار ساختن اين آرايه‏ها در بيرون از قلمرو شخصى است. جلوه‏گرىِ زن براى بيگانگان و پوشيدن برخى لباس‏ها و استفاده از برخى رنگ‏ها در فضاى عمومى جامعه، چشمان مردان را به‏سوى خود مى‏كشد و زمينه نا امن شدن حريم شخصى زن را فراهم كند.
اقدام سوم، حفظ وقار و حيا در رفتار است. رفتارهاى تحريك كننده، خود، عامل ديگرى براى جلب نگاه نامحرم است. اگر رفتار يك زن، همراه با وقار و حيا باشد، نگاه نامحرم، جرئت ورود به حريم خصوصى وى را پيدا نمى‏كند. يك نمونه رفتار با وقار و حيا در قرآن كريم درباره دختران حضرت شعيب(ع) آمده است.(10)
اقدام چهارم، قرار ندادن خود در معرض نگاه نامحرم است. در جايى كه نيازى به حضور زن نيست، ضرورت ندارد كه زن در جمع نامحرم حاضر شود و خود را در معرض ديد آنان قرار دهد. خود را در معرض ديگران قرار دادن، اگر به يك رويه و عادت تبديل شود، ضريب امنيت را پايين مى‏آورد؛ همانند كالاى ارزشمند و گران‏قيمتى كه بيرون از حصار امن خود باشد و امكان دسترسى و دستبرد زدن به آن آسان باشد. به همين جهت قرآن نيز به زنان توصيه كرده است كه از پشت پرده با نامحرمان ارتباط داشته باشند.(11) اين قبيل اقدام‏ها قلمرو بينايى زن را از نگاه نامحرم نگه مى‏دارد و بدين سان، عفّت در اين قلمرو تأمين مى‏شود.
و امّا از سوى ديگر، مرد بايد نگاه خود را به قلمرو خصوصى زن نيفكند و حريم وى را مورد تعرّض قرار ندهد. قرآن از مؤمنان مى‏خواهد كه نگاه خود را از نامحرم بگردانند.(12) در روايات نيز توصيه فراوانى به چشم‏پوشى مردان از زنان نامحرم شده است:(13) پشت سر زن نامحرم، حركت نكند؛(14) از پشت به زنان نامحرم نگاه نيفكند؛(15) از
 

85

روبه‏رو به زن نامحرم خيره نشود،(16) و اگر به طور اتّفاقى نگاه وى به نامحرم افتاد، چشم خود را بگرداند(17) و بار ديگر، نگاه خود را به وى نيفكند.(18)
بنابراين، مرد بايد حدّ نگاه خود را بشناسد و آن را فراتر از قلمرو خود به كار نيندازد. البته چشم‏پوشى اختصاص به مرد ندارد. زنان نيز بايد نگاه خود را از نامحرم نگه دارند. نگاه زن نيز حدّ دارد و آن، مرد نامحرم است. هنگامى كه مرد كورى بر رسول خدا(ص) وارد شد، آن حضرت، از همسران خود خواست كه جلسه را ترك كنند و پشت پرده قرار گيرند. آنان با تعجّب گفتند: «وى كور است!». حضرت فرمود: «شما كه كور نيستيد و او را مى‏بينيد!».(19)
بنابراين، «بينايى» يكى از قلمروهاى «عفّت» است. هم مرد بايد نگاه خود را از نامحرم نگه دارد و هم زن. اگر نگاه نامحرم وارد قلمرو خصوصى زن نشود و نگاه زن نيز وارد قلمرو خصوصى مرد نامحرم نگردد، كمال سعادت آنهاست و به استحكام بنياد خانواده مى‏انجامد. جمله زيباى حضرت زهرا (س) كه فرمودند: «خير زن در آن است كه نه او مردى را ببيند و نه مردى او را ببيند»،(20) دقيقاً در همين راستا قابل تفسير است. اين قلمرو، مخصوص نامحرم (چه از جنس مخالف باشد و چه هم جنس) است. دختر و پسر، هر دو قلمرو خويش را با كمال وسواس محافظت مى‏كنند تا مَحرمى را لايق آن بيابند. اين مَحرم، همان «همسر قانونى» پاك و امين و اهل فضيلت است.

قلمرو گويايى

«گويايى» كارخانه توليد صوت است و صوت و سخن، پل ميان انسان‏ها. سخن توليد شده توسط دستگاه گويايى دو بخش عمده دارد. يك بخش آن كلماتى است كه توليد مى‏شود و مفاهيمى را در بر دارد. اما بخش ديگر آن، حالت بيان آن كلمات است كه ممكن است حاكى از شادى، غم، ناراحتى، دوستى و... باشد. هر دو بخش ياد شده در بحث عفّت گويايى قابل طرح است. برخى كلام‏ها و برخى از حالت‏هاى اداى كلام، تحريك كننده و هوس‏انگيزند. گاهى موضوع سخن، تحريك كننده است و گاهى موسيقى كلام و شيوه بيان جملات. به همين جهت، «گويايى» قلمرو ديگر عفّت است.
استفاده كردن از كلمات و جملات تحريك كننده و يا بيان جملات با حالتى همراه ناز و غمزه، غريزه جنسى را تحريك مى‏كند و مرزهاى عفت را به خطر مى‏اندازد؛ به همين جهت، قرآن كريم، مخصوصاً به زنان، توصيه كرده است كه با نامحرمان، نازك و نرم و دلربا سخن نگويند.(21)
مسئله ديگر، نوع صدا زدن يكديگر است. صدا زدن و بردن نام، داراى طبقه‏بندى خاصى است كه بر اساس آن، نوع كلمات و جملاتى كه به كار مى‏روند، متفاوت مى‏شود. معمولاً زن و شوهر، پدر و دختر، پسر و مادر، و خواهر و برادر، براى صدا زدن يكديگر از نام كوچك استفاده مى‏كنند. حتى ممكن است ميان زن و شوهر از الفاظى كه حاكى از عشق و علاقه باشد، استفاده گردد؛ امّا غريبه‏ها از نام بزرگ افراد استفاده مى‏كنند، به صورتى كه نشانه احترام به قلمرو طرف مقابل است. خودمانى شدن زن و مرد نامحرم، در حقيقت به معناى شكسته شدن حريم آنهاست. بنابراين، اين‏جا نيز قلمرو ديگرى براى عفّت است. معمولاً مرد نامحرم، جرئت نمى‏كند كه با زن نامحرم، خودمانى شود و زن عفيف نيز به مرد نامحرم اجازه نمى‏دهد كه صميمى شود و با او همانند يك همسر، سخن بگويد.

قلمرو شنوايى

برخى شنيدنى‏ها موجب تحريك غريزه جنسى مى‏شوند. شنيدن ترانه‏ها و آوازهايى كه مضمون‏هاى غير اخلاقى دارند، براى همگان حرام است. صوت زنان آوازه‏خوان و حتّى صداى معمولى اما نازك برخى زنان، غريزه جنسى مرد را تحريك مى‏كند. همچنين ممكن است آواز يك مرد و يا يك موسيقى تحريك كننده، غريزه زن را تحريك كند. به همين جهت، «شنوايى» يكى ديگر از قلمروهاى عفّت است.
 

86

عفّت شنوايى در اين است كه صداى مهيّج نامحرم و هرگونه صوت تحريك كننده‏اى، وارد دريچه گوش نشود. اجازه ورود دادن به هر نوع صداى شهوت برانگيزى، نوعى بى‏عفّتى است. شخص عفيف، هر صدايى را از راه گوش به قلب و روان خود وارد نمى‏سازد. شنيدن، قلمروى دارد كه عبارت است از: «همه صداهاى خوبِ عالَم». آنچه شهوت‏انگيز باشد، خارج از قلمرو و گامى به‏سوى بى‏عفّتى است.
بنابراين، راه حفظ عفّت شنوايى، گوش ندادن به صداهاى تحريك كننده و حاضر نشدن در مجالس موسيقى و آواز اغفال كننده و دور شدن از فضاهايى است كه پر از تحريكات و هيجانات پوچ و زيانبار و بى‏بهره‏اند.
امامان معصوم(ع) بارها ياران و اصحاب خود را از حضور در چنين مكان‏هايى و حتّى مجاورت چنين محفل‏هايى بازداشته‏اند(22) و اين مطلب را كه برخى گفته‏اند «رسول خدا(ص) به برخى آوازها گوش مى‏داد و اجازه شنيدن آنها را داده است»، تكذيب مى‏كردند و چنين دروغ پردازانى را نفرين مى‏فرمودند.(23) حتى از امام على(ع) نقل شده كه ايشان به زنان جوان، سلام نمى‏كردند تا نكند جواب آنان گوش حضرت را بنوازد و موجب جلب توجه قلبى گردد.(24) اين، الگوى عفاف در قلمرو شنوايى است.


87

قلمرو بويايى

بوى خوش، دل‏انگيز و جان‏نواز است. اين ويژگىِ منحصر به فرد، سبب مى‏شود كه توجه انسان را به كانونِ بوى خوش، جلب و آدمى نسبت به آن علاقه‏مند و دلبسته شود. حال اگر كانون بوى خوش، زن يا مرد نامحرم باشد، چه اتفاقى رخ مى‏دهد؟ قطعاً توجّه وى را جلب و ميل او را جذب و غريزه جنسى‏اش را تحريك مى‏كند. بنابراين، «بويايى» قلمرو ديگرى براى عفّت است.
استفاده از بوى خوش، به كلّى ممنوع نيست، اما همان‏گونه كه انسان، بدن خود را از نامحرم مى‏پوشاند، براى بوى خوشِ خود نيز بايد حريمى نگه دارد تا عفّت او حفظ شود. اين مسئله درباره خانم‏ها از اهميت بيشترى برخوردار است؛ زيرا انگيزه شهوانى مردان قوى‏تر و پاسخ آنها به تحريك كننده‏ها سريع‏تر و توان آنها براى ورود به قلمرو جنس مخالف، بيشتر است. به همين جهت، در روايات فراوانى از عطر زدن زن براى مرد نامحرم و خروج وى از منزل در چنين حالتى، به شدّت نهى شده است.(25) حضرت زهرا(س) خود را حتى از يك نابينا مى‏پوشانَد و دور مى‏سازد، تا نكند وى از طريق بويايى، متوجّه ايشان شود. (26)اين، نهايت عفاف است كه يك زن، حتى حاضر نيست ارتباط بويايى ميان او و نامحرم برقرار شود.

قلمرو خيال

«خيال»، حوزه ديگرى از وجود انسان است كه همچون پرنده‏اى به هرجا كه بخواهد پر مى‏كشد و بسيارى از چيزهاى دست نايافتنى را در ذهن خود مى‏پروراند. آن‏گاه كه خيال، به وادى شهوت كشيده شود، پاى عفّت نيز به ميان مى‏آيد. تخيّل‏هاى شهوانى و تحريك كننده ميل جنسى، هم شكستن قلمرو ديگران است و هم ناديده گرفتن مرز خود. تخيّل درباره يك نامحرم، هم واردساختن پرنده خيال به حريم وى است و هم وارد ساختن نامحرم به قلمرو خود.
خيال غير عفيفانه، هرچند عمل مشهود جنسى نيست، امّا نوعى زياده‏خواهى است كه تأثيرات روانى عميقى دارد و همانند دود، خانه دل را سياه مى‏كند(27) و زمينه شهوترانى را فراهم مى‏سازد؛ زيرا انسان به‏سوى هر آنچه فكر كند، كشيده مى‏شود.(28)
با اين توضيح، روشن مى‏شود كه خيال نيز قلمرو ديگرى براى عفّت است و شخص عفيف، كسى است كه نه خيال خود را به خانه نامحرم مى‏فرستد و نه نامحرم را به خانه خيال خود راه مى‏دهد.

خلاصه سخن

انسان، گذشته از قلمرو فيزيكى و جسمانى، داراى قلمروهاى بينايى، گويايى، شنوايى، بويايى و تخيّلى نيز هست و لذا عفّت (كه به معناى رعايت حريم خود و ديگران و حفظ قلمروهاى خصوصى از تعرّض غريزه جنسى است)، محدود به جسم و برقرارى ارتباط جسمانى نمى‏شود؛ بلكه هرگونه ارتباط شهوانى ميان نامَحرم‏ها (هم جنس و يا از جنس مخالف) را شامل مى‏شود.
پس، همه اينها قلمرو من است و من با تمام وجود از قلمرو خود محافظت مى‏كنم و اجازه ورود هيچ كس را به آن نمى‏دهم و در عين حال، خود نيز به قلمرو هيچ كس تعرّض نمى‏كنم.
1 . الكافى، ج 5، ص 559، ح 11.
2 . بحارالأنوار، ج 21، ص 98 و 134.
3 . همان، ص 117.
4 . الكافى، ج 5، ص 559، ح 11.
5 . معانى الأخبار، ص 300، ح 1.
6 . ر.ك: بحارالأنوار، ج 3، ص 69 و 70.
7 . ر.ك: نهج‏البلاغه، حكمت 420.
8 . مسند احمد، ج 5، ص 205.
9 . تهذيب الاحكام، ج 1، ص 469، ح 1540.
10 . سوره قصص، آيه 25.
11 . سوره احزاب، آيه 53.
12 . سوره نور، آيه 30.
13 . ر.ك: ميزان الحكمة، ج 13، ص 6313 «نگاه كردن».
14 . ر.ك: مستدرك الوسايل، ج 14، ص 275.
15 . ر.ك: همان، ص 274.
16 . الترغيب و الترهيب، ج 3، ص 35، ح 6؛ كنزالعمال، ح 13072 و 13073.
17 . مسند احمد، ج 4، ص 358.
18 . بحارالأنوار، ج 104، ص 36.
19 . مسند أحمد، ج 6، ص 296.
20 . بحارالأنوار، ج 43، ص 54.
21 . سوره احزاب، آيه 32.
22 . الكافى، ج 6، ص 432؛ مستدرك الوسايل، ج 13، ص 212.
23 . الكافى، ج 6، ص 433.
24 . همان، ج 5، ص 535.
25 . ر.ك: ميزان الحكمة، ج 7، ص 3337 «عطر».
26 . بحارالأنوار، ج 43، ص 91.
27 . الكافى، ج 5، ص 542.
28 . ميزان الحكمة، ج 10، ص 4704، ح 165179 و ص 4706، ح‏16193.