به كوشش: حسين پورشريف
عفّت در گفتار بزرگان:
زيبايى بدون عفّت و فضيلت، چون گلى خوش رنگ، ولى بى عطر است.
سقراط
عشق، گوهرى است گران بها، اگر با عفّت توأم باشد.
تولستوى
حُجْب و حيا نهتنها آرايش است، بلكه نگهبان فضيلت است.
اديسون
فكر پاك، ثروتى است كه هيچ وقت بازيچه اين و آن نمىشود و دائماً ثمرات فرح انگيزش را مىچينيم.
جان لوبوك آويبورى
نمىتوان قانونى براى فضيلت و عفّت، بهتر از مبادى مذهبى ايجاد كرد.
ژان استوارت
هر كس بخواهد مىتواند زمام هوسهاى خويش را به دست گرفته و بدين وسيله، كليد خوشبختى را در اختيار خود داشته باشد.
آويبورى
خانه، بدون زن عفيف، قبرستان است.
بالزاك
لذتهاى جسمانى در اوّل كار، به ما لبخند مىزنند؛ ولى عاقبت، نيش زهرآلود خود را در روح ما فرو برده و هلاكمان مىكنند.
توماس
فراموش نكنيد كه حيا، سپرى است فولادين و خاصيت آن اين است كه شما را از پليدىها باز مىدارد و اگر تمام پليدىها از لوح وجود، ريشهكن شود، آنگاه حيا به چهكار آيد؟ آيا زنجيرى براى فكر و لجنزارى براى شخصيت شما نخواهد بود؟ در اين حال، مسلّم بدانيد كه زمين از تماس با پاهاى عريان و بىكفش شما بيشتر لذّت مىبرد و باد، بيشتر تمايل دارد تا با سرهاى برهنه و موهاى پريشان شما بازى كند.
جُبران خليل جُبران
مردى كه داراى عزم نيرومند و اخلاق متين است، هرگز فضيلت اخلاقى خود را فداى هوسهاى زندگى نمىكند. آرى، مردانى در اين جهانْ زندگى كردهاند كه براى تكميل و حفظ فضايل اخلاقى، جسم و جانشان را فدا ساختهاند.
كنفوسيوس
عفّت در شعر شاعران:
هزار حيف ازين مايه عفاف كه بود
طراز قامت رعناش، كسوت عصمت
دل از متاع جهان كند از آن به آسانى
كه داشت دوش و بَرش زيب و زينت عفّت
هاتف اصفهانى
از عفّت و طهارت و پاكى و روشنى
دايم وجود خويشتن اندر حصار دار
دنيا چو خانهاى است تو را بر سر دو راه
اين خانه در تصرّف خود مستعار دار!
اوحدى مراغهاى
صورت زيباى ظاهر، هيچ نيست
اى برادر! سيرت زيبا بيار
سعدى
زن پرهيزگارِ زاينده
مرد را دولتى است پاينده
زن كه مستور و نيكخو باشد
نيست عيب ار نه خوبرو باشد
مكتبى شيرازى
تو از هر در كه باز آيى بدين خوبى و زيبايى
درى باشد كه از رحمت به روى خلق بگشايى
ملامت گوى بى حاصل، تُرنج از دست نشناسد
در آن معرض كه چون يوسف، جمال خويش بنمايى
سعدى
دارد متاع عفّت، از چار سو خريدار
بازار خود فروشى، اين چار سو ندارد
شهريار
عفّت عشق و صدق يار نگر
حسن تدبير و ختم كار نگر
فخرالدين عراقى
من ار حق شناسم و گر خود نماى
برون با تو دارم، درون با خداى
چو ظاهر به عفّت بياراستم
تصرف مكن در كژ و راستم
اگر سيرتم خوبو گر منكر است
خدايم به سِر، از تو داناتر است
سعدى
نالدم پاى كه چند از پى يارم بدوانى
من بدو مى رسم، امّا تو كه ديدن نتوانى
من سراپا همه شرمم تو سراپا همه عفّت
عاشق پا به فرارم تو كه اين درد ندانى
شهريار
اصول خلق نيك آمد عدالت
پس از وى حكمت و عفّت، شجاعت
به عفّت، شهوت خود كرده مستور
شَرِه، همچون خمود از وى شده دور
محمود شبسترى