مجلات >حديث زندگی>شماره 6

«سه نكته درباره «پوشش

مهدى مهريزى

 


32

مقدّمه

امروزه پرسش‏ها و ايرادها در زمينه مسائل دينى رو به فزونى است و حجاب نيز از آن، مستثنا نيست. مسئله پوشش از زواياى متعدد و از ديدگاه علوم امروزى، مورد كندوكاو قرار گرفته و نقّادى شده است. با اين همه، نوشته‏اى كه يكايك اين پرسش‏ها را از همان زاويه و نگرش پاسخ دهد، در دست نيست. از «مسئله حجاب» نوشته شهيد مطهرى كه بگذريم، غالب كتب و نوشته‏ها، حجاب را از جنبه‏هاى اخلاقى و فقهى مورد تحقيق قرار داده‏اند. با اين‏كه اين موضوع، بجز ابعاد اخلاقى و فقهى، داراى بعد كلامى است و شبهات برونْ‏دينى را نمى‏توان با پاسخ‏هاى اخلاقى و فقهى پاسخ گفت. بلكه هر شبهه‏اى پاسخى از سنخ خود را مى‏طلبد.
بيش از يكصد سال است كه درباره حجاب دينى در ميان منتقدان، بحث و گفتگوست. در اين زمينه هم نويسندگان مسلمان به نقد و بررسى پرداخته‏اند و هم غربيان. قاسم امين، طاهر حدّاد، نظيره زين‏الدين، جميل صدقى زهاوى، رصافى، رجب بيومى، عبدالقادر مغربى و ...(در ميان عرب زبان‏ها)(1) و قرة العين، ميرزا آقاخان كرمانى، شيخ احمد روحى، ملك المتكلمين، ميرزا جهانگيرخان شيرازى، اعتصام الملك، ميرزافتحعلى آخوندزاده و ...(از ايرانيان) در اين زمينه‏ها به ايراد و نقد، رو كرده‏اند.
در ميان غربيان نيز كسانى چون فرويد(2) (1856 - 1939 م) و راسل‏(3) (1872 - 1969م) به نقد و اشكال پرداخته‏اند. اين روند در دوران معاصر، بويژه پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران و سرعت‏گرفتن حركت‏هاى اسلامى و دينى، همچنان ادامه يافته و بلكه شدت گرفته است؛ زيرا گروه‏هاى مخالف و ناراضى جمهورى اسلامى ايران نيز به جمع ناقدان پيوسته و در نشريه‏هاى خارج از كشور، ميدان‏دار اين قبيل نظريه‏ها شده‏اند.
امروزه نيز مى‏توان از نويسندگانى چون نوال سعداوى‏(4)، محمّد سعيد عشماوى‏(5) و ... در جهان اسلام نام برد كه به نقد ديدگاه‏هاى دينى در باب حجاب نظر داشته‏اند. در اين گفتار برآنيم تا سه ايرادِ مطرح شده درباره حجاب مطلوب اسلام را در يك سازمان منطقى، مورد تأمل و نقد قرار دهيم.

پيش‏فرض‏ها

قبل از ورود، بايسته است كه برخى پيش
 

33

فرض‏ها و اصول موضوعه را فهرست‏وار مرور كنيم تا هنگام نقّادى ايرادها، دچار تطويل و تكلّف نگرديم:
يك. آدمى داراى نيازهاى متعدد و گوناگون مادى و معنوى است كه سعادت و خوش‏بختى وى، در گرو رشد و تكاملِ هماهنگ و تعديل يافته آنهاست. بدين معنا كه اگر هر يك از رشد و تعديل منظور نگردد، به همان ميزان، از كمال و تعالى محروم مى‏ماند. در سايه اين تعديل و هماهنگى، رهايى از فربهى و تورم، امكان‏پذير است.
دو. غريزه جنسى، براى زندگى، بسان خودِ حيات، ضرورت دارد. اين غريزه و ديگر غرايز مادى به منزله موتور زندگانى‏اند. از اين‏رو نمى‏توان آنها را نمودهاى منفى حيات تلقى كرد، اما بايد توجه داشت اين غريزه بخشى از نيروهاى وجود آدمى است كه بايد همراه با ساير نيروها مورد توجه قرار گيرد.
سه. در ميان تمام اقوام و ملل، هرزگى و بى‏بندوبارى امرى نكوهيده و مضر به شخصيت فردى و اجتماعى انسان محسوب مى‏شود. در تمام اديان الهى بر اين نكته تأكيد شده و حتى فيلسوفانى كه به لذتگرايى معروف‏اند آن را تقبيح كرده‏اند. درباره «يانگ چو» فيلسوف لذتگراى قرن پنجم تا سوم پيش از ميلاد گفته‏اند:
«نبايد فراموش كرد كه يانگ چو با اين‏كه خواستار لذت‏هاى حسى بود، ولى عليه زياده‏روى‏ها و هرزگى‏ها كه از ديدگاه او و مكتبش ويرانگر طبيعت انسان است، به مقابله برمى‏خاست».(6)
اين امر مى‏تواند نشانگر اين حقيقت باشد، كه فطرت انسانى با آزادى‏هاى بى‏حد غريزه جنسى سازگارى ندارد. تحديد و مهار كردن آن با توجه به ساير نيروهاى انسانى، لازم و مطلوب است.
چهار. در شريعت اسلامى براى پيشگيرى از اين انحراف، از يك‏سو حجاب و رعايت حريم از سوى زن و مرد توصيه شده و از سوى ديگر بر ازدواج، ترغيب شده است.
پنج. حجاب و پوششى كه در اين گفتار از آن دفاع مى‏شود، خانه‏نشينى زن، يا قايم كردن وى نيست. بلكه نقطه مقابل هرزگى و ليبراليسم جنسى (تبرّج) است. به تعبير ديگر، در پس اين مفاهيم اين حقيقت القا مى‏شود كه قلمرو بروز جنسيّتِ زن و مرد، صحنه اجتماع نيست، بلكه محيط خانواده است. آنچه صحنه اجتماع را به محيط عرضه جنسيّتْ بدل كند و زن و مرد را نه به عنوان دو انسان، بلكه به عنوان دو جنس، رو در رو كند مذموم و ناپسند است.
به گفته استاد مطهرى:
«حقيقت امر اين است كه در مسئله پوشش - و به اصطلاح عصر اخير: حجاب - سخن در اين نيست كه آيا زن، خوب است پوشيده در اجتماع ظاهر شود يا عريان؟ روح سخن اين است كه آيا زن و تمتعات مرد از زن بايد رايگان باشد؟ آيا مرد بايد حق داشته باشد كه از هر زنى در هر محفلى حداكثر بهره‏ها را به استثناى زنا ببرد يا نه؟... پس روح مسئله، محدودساختن كاميابى‏ها به محيط خانوادگى و همسران مشروع، يا آزاد بودن كاميابى‏ها و كشيده شدن آنها به محيط اجتماع است».(7)
اين معنا از حجاب، مورد تأييد متون دينى ماست و بسيارى از انديشمندان اسلامى نيز بر آن تأكيد دارند.

1) بى حجابى، نه بى حيايى

گاه گفته مى‏شود: «عفاف، غير از حجاب است و چنين نيست كه زنان اگر حجاب نداشته باشند، عفيف و پاكدامن نيستند». در همين زمينه، ويل دورانت مى‏گويد:
«عفت با لباس پوشيدن، هيچ رابطه ندارد».(8)
گاه اين مطلب از شخصيت‏هاى اسلامى نيز نقل مى‏شود و زنان شمال ايران را مثل مى‏آورند كه آنان با آن‏كه در شاليزارها با لباس خاص خود فعاليت مى‏كنند و حجاب ويژه مورد نظر را ندارند، اما عفيف و پاك هستند.(9) و نيز مى‏توان به زنان روستايى مثل زد كه بى‏حجابى‏آنها، بى‏حيايى انگاشته نمى‏شود.
ما اگرچه عفاف و حجاب را يكى نمى‏دانيم ليكن با اين تحليل نيز مخالفيم. عفاف، حالتى درونى است و حجاب، به ظاهر و شكل برمى‏گردد و تفاوت آن دو، تفاوت ظاهر و باطن است.
و نيز مى‏پذيريم كه ممكن است افرادى عفيف و پارسا باشند، اما حجاب را به گونه‏اى كه مورد توصيه شرع است دارا نباشند. ولى به اين امر هم بايد توجه كرد كه اين جدايى تا كجا مى تواند ادامه يابد؟ آيا مى‏تواند به عنوان يك قاعده عام درآيد؟ اگر چنين است چرا تنها به زنان روستايى كه تعداد اندكى از زنان را تشكيل مى‏دهند استناد مى‏شود؟ چرا زنان شهرى مثال زده نمى‏شوند؟
 

34

بنابراين، امكان جدايى عفاف از پوشش، گرچه پذيرفته مى‏شود، اما قانونگذار با توجه به اوضاع اجتماعى و روحيات و هوس‏هاى آدمى بايد عموم را در نظر گيرد و قانون وضع كند؛ نه اين‏كه چون چند زن بدون حجاب، عفاف خود را حفظ مى‏كنند قانون را بشكند.
از اين گذشته، اگر زنان بدون حجاب، عفيف و پاك هستند، آيا مردان نيز چنين‏اند و هوسبازى نمى‏كنند و از هرزگى دست برمى‏دارند. حجاب زن و مرد، تدبيرى است براى سلامت جامعه انسانى و در قانونگذارى بايد اين كليّت، منظور گردد.
از سوى ديگر مگر مى‏توان رابطه بين ظاهر و باطن را نديده انگاشت. ظاهر، نشانه باطن است؛ مگر نه اين‏كه «رنگ رخساره خبر مى‏دهد از سرّ ضمير»؟ متانت در سلوك و رفتار ظاهرى و سنگينى در انتخاب لباس و پوشش، از عفاف درونى خبر مى‏دهد.
و نيز ظاهر بر باطن اثر مى‏گذارد. مگر چنين نيست كه رنگ لباس بر روان آدمى اثر مى‏گذارد؟ مگر چنين نيست كه نام افراد در شخصيت درونى آنها اثر مى‏گذارد؟ همين گونه است پوشش و نوع لباس آدمى.
مسئله تأثير ظاهر بر باطن، هم مورد تأييد اسلام است و هم دانش روان‏شناسى بر آن تأكيد دارد.
در روايات اسلامى تعبيرهايى از اين قبيل بسيار داريم:
«مصافحه كنيد تا كينه‏ها از ميان روند».(10)
«هنگام خشم، با آب خنك، وضو سازيد».(11)
«نگاه كردن به آب و سبزى‏ها فرح‏بخش است».(12)
و ...
خلاصه آن‏كه: 1- قانونگذار نمى‏تواند يك فرد يا گروه اندك را ملاك وضع قانون قرار دهد. 2 - ظاهر، نشانه باطن است. 3 - ظاهر، بر باطن و درون، تأثير مى‏گذارد.

2) تفاوت حجاب مرد و زن، چرا؟

چرا در حجاب و پوشش ميان زن و مرد فرق گذاشته مى‏شود؟ چرا زن بايد خود را بپوشاند اما مرد آزاد است؟ در يكى از نشريات زنانه خارج از كشور، پس از نقل سخن يكى از نويسندگان، در مقام نقد نوشته است:
«... وى در صحبت‏هايش حجاب و پوشش را فقط براى زن‏ها ضرورى مى‏داند؛ زيرا آنها، عامل فسادند و اگر زنى با معيارهاى اسلامى راه نرود و نشستن و برخاستنش باعث ناراحتى «بعضى»ها شود، زن بى‏حيا محسوب مى‏شود. پس بنابراين، بى‏عقل و سبك‏سر است و آن مردهايى كه با حركات زن دچار ناراحتى مى‏شوند كاملاً عادى و به حق هستند. اين زن است كه بايد متانت داشته باشد و كار حرام نكند، و زن است كه بايد اجازه ندهد كه كسى به وى نگاه حرام بيندازد. و زن است كه هميشه بايد «ناموس» خود را بپوشاند و ... از وظايف مرد، هيچ وقت كسى حرف نمى‏زند؛ زيرا مرد از نظر فقها آزاد خلق شده است».(13)
همين مطلب را استاد عبدالحليم ابوشقه در كتاب «آزاد شدن زن در عصر رسالت» آورده و به آن پاسخ گفته است.(14)
در پاسخ به اين پرسش بايد گفت: تفاوت فيزيكى و روانى زنان و مردان جاى انكار ندارد. در هيچ كجاى جهان، مردان گوشواره طلا در گوش نمى‏كنند و از گردنبند طلا و النگو استفاده نمى‏كنند. در هيج كجاى جهان مردان، از لوازم آرايش صورت براى زيبايى چشم و ابرو و گونه استفاده نمى‏كنند. در هيچ كجا مردان، دامن نمى‏پوشند. اين امر به امروز مربوط نيست. از گذشته تا به حال چنين بوده است. از اين حقيقت مى‏توان نتيجه گرفت كه در برخى خصلت‏ها زنان با مردان يكسان نيستند و با اين فرض مى‏توان احكام متفاوت براى آنها وضع كرد.
از همين مقوله است تفاوت مرد و زن در تحريك غريزه جنسى. مردان، زودتر از زنان برانگيخته مى‏شوند و بسيارى از چيزهايى كه براى مردان مهيج است زنان را به تهييج وانمى‏دارد.
بر اين پايه، اگر قانون پوشش براى آن است كه زمينه‏هاى تهييج جنسى در غير محيط خانواده از ميان رود، اين واقعيت‏هاى متفاوت، احكام ويژه را به دنبال مى‏كشد.
بر همين اساس در شريعت اسلامى در نگاه زن و مرد به يكديگر تفاوت ديده مى‏شود. برخى از فقها در رساله خود نوشته‏اند:
 

35

«نگاه كردن مرد به بدن زن نامحرم و همچنين نگاه كردن به موى آنان چه با قصد لذت، چه بدون آن، چه با ترس از وقوع در حرام چه بدون آن، حرام است. و نگاه كردن به صورت آنان و دست‏هايشان تا مچ اگر به قصد لذت يا همراه با ترس وقوع در حرام باشد، حرام است. بلكه احتياط مستحب آن است كه بدون قصد لذت و ترس از وقوع در حرام هم به آنها نگاه نكند و نيز نگاه كردن زن به بدن مرد نامحرم حرام مى باشد، مگر به جاهايى از بدن كه در متعارف، التزام به پوشيدنش نيست مثل سر و دست‏ها و ساق پاها كه نگاه كردن زن به اين جاها اگر بدون لذت و خوف وقوع در حرام باشد اشكال ندارد».(15)
در اين زمينه، علامه محمدحسين فضل‏اللَّه در پرسش و پاسخى چنين گفته است:
«سؤال: آيا زن مى‏تواند به مرد عريانى كه تنها عورتش پوشيده است نگاه كند؟
جواب: نگاه به مردان به مقدارى كه به طور متعارف پوشيده نيست، مانعى ندارد؛ اما در قضيّه مورد سؤال، مجاز شمردن آن به صورت كلّى (براى همه افراد و شرايط)، با اشكال رو به روست. پس شايد بتوان اين طور گفت كه: مجاز است، مگر آن‏كه ترس فتنه (فساد) در ميان باشد».(16)
ناگفته نماند كه اين ديدگاه تمامى فقها نيست و مقلدان بايد به رأى و نظر مرجع خود عمل كنند. اما از منظر يك بحث علمى اين رأى قابل دفاع است و آنچه را كه در پاسخ به ايراد گفتيم، تأييد مى‏كند.
عصاره سخن آن‏كه، تفاوت حجاب زن و مرد از واقعيت‏هاى وجودى اين دو صنف برخاسته است و اين تمايز به نحوى است كه جاى انكار ندارد.

3) حجاب، و افزايش التهاب

گروهى بر اين باورند كه حجاب، نه‏تنها زمينه‏هاى لذت‏جويى زن و مرد را از ميان بر نمى‏دارد، بلكه طبق اصل و قاعده «الانسانُ حريصٌ على ما مُنِع» آنها را آزمندتر مى‏كند. بر اين اساس، هم تشويش و اضطراب و التهاب در آنها بيشتر مى‏شود و هم زمينه سوء استفاده را بيشتر مى‏كند. در يكى از نشريات خارج از كشور آمده است:
«به اعتقاد فرويد، لذتِ نظربارگى در معادله بين لذت و رنج نهفته است. لازمه لذت بردن از نگاه، اين است كه ميان نگرنده و نگريسته فاصله باشد، زيرا فاصله مانند غيبت، خود اشتياق برانگيز است. حجاب و نظام نگريستن آزرمگين پاره‏هايى از صورت و اندام زن و مرد را مى‏پوشاند و به اين ترتيب، فاصله‏اى به وجود مى‏آورند كه مايه لذت‏بردن از ديدن و شنيدن است. اين گونه محدوديت‏ها در نگاه، در عين حال، به سوژه نگاه، بُعدى تحريك كننده مى‏بخشد و به اين ترتيب، زن به عاملى اشتياق‏انگيز بدل مى‏شود، و سرانجام، همان نتيجه‏اى به بار مى‏آيد كه با اصول و احكام دينى درباره حجاب و نگاه در تضاد است؛ يعنى احكامى كه براى جلوگيرى از هوس‏انگيز شدن زن وضع شده است».(17)
و نيز گفته است:
«در زندگى واقعى، برخى از زنان با حجاب، پوشش را وسيله جلب نظر مردان قرار مى‏دهند و به بهانه مرتب كردن چادر يا روسرى، آن را باز مى‏كنند و اندام و لباس خود را فراديد ديگران مى‏گذراند».(18)
در همين مقاله از نظريه‏اى ياد شده كه چادر را با عنوان دام يا نقاب به بحث گذاشته است.(19) راسل نيز همين عقيده را پذيرفته و از آن دفاع مى‏كند، وى در اين زمينه چنين نوشته است:
«ميزان دفعاتى كه يك مرد احساس شهوت مى كند مربوط به شرايط خاص فيزيكى خود است، در صورتى كه فرصت‏هايى كه برانگيزاننده چنين تمايلاتى در او هستند مربوط به قراردادهاى اجتماعى كه او پاى‏بند بدانهاست مى‏باشد.
براى بشر اوليه دوران ويكتورين، قوزك پاى يك زن، محرك كفايت كننده‏اى بود. درحالى‏كه يك مرد امروزى جز با دست يافتن به مقصود نهايى به هيچ ترتيب تحريكى نشان نمى‏دهد. اين امر كاملاً مربوط به مدل لباس خانم‏هاست. اگر عريانى قوزك مُد بود، همان كافى بود كه ما را تهييج كند، و زن‏ها هم مجبور بودند - همان‏طورى كه در بعضى
 

36

از قبايل بربرى مجبورند - كه از لباس پوشيدن به عنوان وسيله‏اى كه خود را از نظر جنسى جالب توجه نمايند، استفاده كنند. درست نظير چنين ملاحظاتى در مورد ادبيات و تصاوير نيز صدق مى‏كند. آنچه در زمان بشر ويكتورين محرك بود در مردان دوره‏اى نسبتاً آزادتر كاملاً بى‏اثر بود. هرچه متدين‏نماها آزادى جنسى را بيشتر محدود كنند، به همان اندازه نيز مردم زودتر تحريك خواهند شد.
نُه دهم استقبال مردم از مجلات سكسى به خاطر تلقين‏هاى ناشايستى است كه علماى اخلاق در جوانان ايجاد كرده‏اند. يك دهم بقيه نيز به صورت فيزيولوژيكى است. به هر صورت و با هر قانونى كه باشد، سرانجام به وجهى اتفاق خواهد افتاد. من، با وجود اين‏كه مى‏ترسم در اين مورد مردمانِ كمى با من موافق باشند، مصرانه معتقدم كه هرگز و به هيچ صورتى نبايد قانونى در مورد جلوگيرى از انتشارات جنسى وجود داشته باشد».(20)
علامه سيّد محمّد حسين فضل اللَّه در ميزگردى در پاسخ به اين سؤال، چنين ابراز عقيده كرده است كه: اين قاعده نسبت به فكر و انديشه صادق است. يعنى فكر و انديشه را نمى‏توان كتمان كرد؛ بلكه پنهان ساختن آن، آدمى را بيشتر حريص مى‏كند تا از آن مطلع گردد. اما حجاب چنين خاصيتى ندارد؛ زيرا اگر زن حجاب را آن‏گونه كه دين گفته رعايت كرد از اين التهاب و حرص و آزمندى خبرى نيست. آن‏گاه مثلى مى‏آورد و مى‏گويد: اگر درب خانه يا گاوصندوقى نيمه باز باشد ديگران مى‏خواهند بدانند داخل آن چيست؛ ولى اگر بسته باشد چنين هوسى در ديگران پديد نمى‏آيد.(21)
اين پاسخ تا اندازه‏اى به حل مسئله نزديك شده است و برآن بايد افزود كه اولاً چادر، ملاك و معيار حجاب شرعى نيست تا بتوان با نقد آن، به نقد يك ديدگاه پرداخت.
ثانياً سوء استفاده از چادر يا حجاب، به معناى نادرستىِ اين فرهنگ نيست. اگر در كشورهاى پيشرفته نمايندگان مجلس يا افراد پليس از موقعيت و منصب خود سوءاستفاده كنند، آيا به معناى آن است كه مجلس و پليس براى جامعه بى‏فايده است؟ يا اين‏كه بايد جلوى سوءاستفاده را گرفت. همين‏گونه است اگر زنى از چادر، سوءاستفاده كند.
گذشته از آن، اگر در جامعه، زن، حضورى انسانى داشته باشد - كه قبلاً بدان پرداخته شد - و جنسيّت خود را به محيط خانه اختصاص دهد و جامعه، عرصه فعاليت و تلاش مردان و زنان باشد، چنين وضعى پيش نخواهد آمد.
بر اينها بايد افزود كه تلاش شريعت در امر پوشش، بدان جهت است كه جامعه را به سمت پاكى سوق دهد؛ ولى اين بدان معنا نيست كه به يكباره مقصود، حاصل شود و هيچ گونه تخلف و سوء استفاده از آن نشود.
به تعبير ديگر هر قانونى ضايعاتى به همراه دارد و اين، نشان‏دهنده ضعف قانون نيست، بلكه حاكى از آن است كه انسان، موجود پيچيده و عجيبى است. البته اگر درصد ضايعات بيش از اندازه متعارف باشد، از ضعف قانون حكايت دارد و اين را كسى درباره حجاب به اثبات نرسانده و تجربه نكرده است. بلكه واقعيت، خلاف آن را نشان مى‏دهد.


1 . المرأة فى الفكر الاسلامى، جمال محمّد الباجورى، ج 1، ص‏206 - 207.
2 . ر.ك: روانكاوى نوشته ناصر الدين صاحب الزمانى.
3 . ر.ك: برگزيده افكار راسل، ص 15.
4 . وى نويسنده كتاب‏هايى از قبيل: عن المرأة: چهره عريان زن عرب (ترجمه شده) مى‏باشد.
5 . وى نويسنده كتاب حقيقة الحجاب و حجية الحديث مى‏باشد كه در آن دينى بودن حجاب را مورد ترديد قرار داده است.
6 . اخلاق در چين و هند باستان، ص‏54.
7 . مسئله حجاب، مرتضى مطهرى، ص 82 - 83.
8 . تاريخ تمدن، 140، ص 58.
9 . كيهان لندن، 11 / 3 / 1374.
10 . محجة البيضاء، ج 3، ص 389.
11 . همان، ج 5، ص 307.
12 . بحارالأنوار، ج 76، ص 289، ح 1.
13 . نشريه آواى زن، ش 21، مقاله آزادى و برابرى زن در اسلام.
14 . تحرير المرأة فى عصر الرسالة، ج 2، ص 22 - 23.
15 . توضيح المسائل، آية اللَّه سيدعلى سيستانى، ص 508.
16 . المسائل الفقهية، سيّد محمّدحسين فضل اللَّه، ج 1، ص 242.
17 . ايران نامه، سال 9، ص 418.
18 . همان، ص 419.
19 . همان، ص 425.
20 . برگزيده افكار راسل، ص 15.
21 . قرائة جديدة لفقه المرأة الحقوقى، ص 139 - 141.