مجلات >حديث زندگی>شماره 6

تالار آيينه

محمدعلى سلطانى
 

18

شاعر شيرين سخن ما بابا طاهر عريان مى‏گفت:

ز دست ديده و دل هر دو فرياد
كه هرچه ديده بيند، دل كند ياد
بسازم خنجرى نيشش ز فولاد
زنم بر ديده تا دل گردد آزاد
اگر روزى در عالم خيال و يا رؤيا، باباطاهر را ببينيم بايد تذكّر كوچكى به آن بزرگوار بدهيم كه: نه چنين است كه هرآنچه ديده بيند دل كند ياد، بلكه ديده‏ها تنها چيزهايى را مى‏بينند كه دل در انديشه و ياد آنهاست و براى همين است كه وقتى «ليلى» ظرف شير «مجنون» را مى‏شكند، همه در كار ليلى خشم و قهر و اعتراض مى‏بينند؛ ولى مجنون، تجلّى لطف و ميل ليلى را مشاهده مى‏كند و مى‏گويد:
اگر با ديگرانش بود ميلى
چرا ظرف مرا بشكست ليلى؟
چنين است كه همه كس، همه چيز را نمى‏بيند و هر كسى در چهره يك شى‏ء، همان چيزى را نمى‏بيند كه ديگرى مى‏بيند. و به قول آن شاعر:
تو مو مى‏بينى و من پيچش مو
تو ابرو من اشارت‏هاى ابرو
شايد شما هم اين تجربه را داشته‏ايد كه مدّت‏ها در دسترستان چيزهايى بوده كه هيچ‏گاه مورد توجّهتان قرار نگرفته‏اند و تنها يك حادثه و اتفاق، موجب شده به وجود آن شى‏ءِ در دسترس خود پى ببريد. پس اين‏گونه نيست كه هرچه در ديدرس شماست آن را مى‏بينيد، بلكه خودآگاه و يا ناخودآگاه، چيزهايى را مى‏بينيد و يا كارهايى را انجام مى‏دهيد كه مى‏خواهيد و روزى بدان انديشيده‏ايد.
از اين‏رو همه چيز در ذهن، دل، خرد، انديشه و جان شماست. اگر خوبيد و ديگران كارهاى شما را تحسين مى‏كنند، بدانيد كه در ذهن و ضمير خود، پاك و زلاليد و اگر ديگران رفتار و كردارتان را سرزنش مى‏كنند، آگاه باشيد كه در درون خويش آلوده‏ايد.
هر كس آن‏گونه زندگى مى‏كند كه مى‏انديشد. گفتار و رفتار انسان، ميوه‏هاى تلخ و شيرينِ باغ انديشه او هستند :
اى برادر! تو همه انديشه‏اى
مابقى، خود، استخوان و ريشه‏اى
گر بود انديشه‏ات گل، گلشنى
ور بود خارى، تو هيمه گلخنى
بيرون، تنها جايگاه نمود نهان شماست. در بيرون، كارها به‏گونه‏اى چيده مى‏شود كه شما مى‏انديشيد. بايد نخست درون خويش را بپالاييد. به انديشه خود برگرديد و آن را چون كتابى پيش‏رويتان باز كنيد و به خواندن آن بپردازيد. در آن، چه مى‏بينيد؟ جوان‏مردى؟ عزّت‏مدارى؟ راستگويى؟ پاكى؟ خدمت به همنوع؟ درستى؟ و در يك كلام: زيبايى؟
اگر چنين است، عفّت انديشه داريد و در رفتار و كردار هم، عفيف خواهيد بود. در جامعه، پى زشتى و پلشتى و گناه نخواهيد رفت. پستى، زبونى، و بى‏اعتمادى به سراغتان نخواهد آمد و رويين‏تن خواهيد بود و اگر در صفحه‏هاى انديشه و ورق‏هاى جانتان سياهى، خيانت، مكر و دغل‏بازى مى‏بينيد، رفتارى شايسته را از خود انتظار نبريد.
اگر مى‏خواهيد خوب باشيد، خوب بينديشيد. اگر مى‏خواهيد سخن زشتى بر زبانتان جارى نشود، در ذهنتان راه را بر زشتى‏ها ببنديد. و اگر مى‏خواهيد درستكار باشيد، درست بينديشيد. آيا شنيده‏ايد كه پيامبر(ص) مى‏فرمود:
الأعمال بالنيّات و لكل امرى‏ءٍ مانوى‏؛(1)
ارزش رفتارها به نيّت‏ها و تصميم‏هاست و هر شخص را آن است كه اراده كرده است.
اگر نيّت خوب و عفيف داشته باشيد، اعمال خوب خواهيد داشت و اگر به نيّت آلوده گرفتار گرديد، رفتارى آلوده خواهيد داشت.
آيا تاكنون زندگى شخصيّت‏هاى مؤثر تاريخ را خوانده‏ايد؟ چرا پيامبر اسلام، سال‏هاى سال پيش از بعثت از غوغاى شهر مكّه خود را كنار مى‏كشيد و در درون غارى به انديشه و تأمّل مى‏پرداخت و چرا او بسيارانديش بود؟(2) چرا بودا روزهاى خوش زندگى در اشرافيّت را رها كرد و سال‏هاى سال به فكر و پالايش درون پرداخت؟ چرا همه كسانى كه تحوّلى در مسير سلامت و بهبود جامعه ايجاد كرده‏اند، ساليان سال به تمرين و پرورش
 

19

انديشه پرداختند؟ آيا جز اين است كه عفّت درون، عفّت برون را مى‏سازد و انديشه پاك، رفتار و كردار پاك را به‏وجود مى‏آورد.
مى‏گويند: «انديشه آيينه‏اى است كه خوبى‏ها و زشتى‏هاى تو را مى‏نماياند».(3) على(ع) مى‏فرمايد:
الفكر فى الخير يدعو الى العمل به؛(4)
انديشه در خوبى‏ها، انسان را به انجام دادن خوبى‏ها مى‏كشانَد.
انسانى كه مى‏خواهد خوب باشد، بايد خوب و پاك بينديشد، ساعت‏ها در خود فرو رود، انديشه‏هاى خوب و بد را مرور كند، خوبى‏ها را در يك رديف بچيند و بدى‏ها را از درون ذهن جمع كند و يكباره بيرون بريزد. هيچ‏گاه به بدى و زشتى فكر نكند. انديشه خود را عفيف و پاك و زلال گرداند و جان خود را چون چشمه‏سارى جارى، شفّاف و زلال بسازد، تا هرآنچه از آن مى‏تراود، پاك و زلال گردد.
آن‏كه انديشه‏اش را پاك و زلال و عفيف مى‏سازد، رويين‏تن مى‏گردد و هيچ‏گاه تحت تأثيرِ القائات قرار نمى‏گيرد؛ مى‏انديشد و برپايه انديشه‏اش رفتار مى‏كند و چون انديشه پاك دارد، از آن، جز خوبى و زيبايى و پاكى تراوش نمى‏كند و همواره رفتار و گفتارى خوب خواهد داشت.
بكوشيم تا انديشه‏مان را بياراييم، بپالاييم و لباس عفّت، براندام سيمين آن بپوشانيم.


1. دعائم الإسلام، ج 1، ص 4.
2 . إرشاد القلوب، ص 112.
3 . تنبيه‏الخواطر، ص 250.
4 . غررالحكم، ج 1، ص 346.