محمدعلى سلطانى
شاعر شيرين سخن ما بابا طاهر عريان مىگفت:
ز دست ديده و دل هر دو فرياد
كه هرچه ديده بيند، دل كند ياد
بسازم خنجرى نيشش ز فولاد
زنم بر ديده تا دل گردد آزاد
اگر روزى در عالم خيال و يا رؤيا، باباطاهر را ببينيم بايد تذكّر كوچكى به آن بزرگوار بدهيم كه: نه چنين است كه هرآنچه ديده بيند دل كند ياد، بلكه ديدهها تنها چيزهايى را مىبينند كه دل در انديشه و ياد آنهاست و براى همين است كه وقتى «ليلى» ظرف شير «مجنون» را مىشكند، همه در كار ليلى خشم و قهر و اعتراض مىبينند؛ ولى مجنون، تجلّى لطف و ميل ليلى را مشاهده مىكند و مىگويد:
اگر با ديگرانش بود ميلى
چرا ظرف مرا بشكست ليلى؟
چنين است كه همه كس، همه چيز را نمىبيند و هر كسى در چهره يك شىء، همان چيزى را نمىبيند كه ديگرى مىبيند. و به قول آن شاعر:
تو مو مىبينى و من پيچش مو
تو ابرو من اشارتهاى ابرو
شايد شما هم اين تجربه را داشتهايد كه مدّتها در دسترستان چيزهايى بوده كه هيچگاه مورد توجّهتان قرار نگرفتهاند و تنها يك حادثه و اتفاق، موجب شده به وجود آن شىءِ در دسترس خود پى ببريد. پس اينگونه نيست كه هرچه در ديدرس شماست آن را مىبينيد، بلكه خودآگاه و يا ناخودآگاه، چيزهايى را مىبينيد و يا كارهايى را انجام مىدهيد كه مىخواهيد و روزى بدان انديشيدهايد.
از اينرو همه چيز در ذهن، دل، خرد، انديشه و جان شماست. اگر خوبيد و ديگران كارهاى شما را تحسين مىكنند، بدانيد كه در ذهن و ضمير خود، پاك و زلاليد و اگر ديگران رفتار و كردارتان را سرزنش مىكنند، آگاه باشيد كه در درون خويش آلودهايد.
هر كس آنگونه زندگى مىكند كه مىانديشد. گفتار و رفتار انسان، ميوههاى تلخ و شيرينِ باغ انديشه او هستند :
اى برادر! تو همه انديشهاى
مابقى، خود، استخوان و ريشهاى
گر بود انديشهات گل، گلشنى
ور بود خارى، تو هيمه گلخنى
بيرون، تنها جايگاه نمود نهان شماست. در بيرون، كارها بهگونهاى چيده مىشود كه شما مىانديشيد. بايد نخست درون خويش را بپالاييد. به انديشه خود برگرديد و آن را چون كتابى پيشرويتان باز كنيد و به خواندن آن بپردازيد. در آن، چه مىبينيد؟ جوانمردى؟ عزّتمدارى؟ راستگويى؟ پاكى؟ خدمت به همنوع؟ درستى؟ و در يك كلام: زيبايى؟
اگر چنين است، عفّت انديشه داريد و در رفتار و كردار هم، عفيف خواهيد بود. در جامعه، پى زشتى و پلشتى و گناه نخواهيد رفت. پستى، زبونى، و بىاعتمادى به سراغتان نخواهد آمد و رويينتن خواهيد بود و اگر در صفحههاى انديشه و ورقهاى جانتان سياهى، خيانت، مكر و دغلبازى مىبينيد، رفتارى شايسته را از خود انتظار نبريد.
اگر مىخواهيد خوب باشيد، خوب بينديشيد. اگر مىخواهيد سخن زشتى بر زبانتان جارى نشود، در ذهنتان راه را بر زشتىها ببنديد. و اگر مىخواهيد درستكار باشيد، درست بينديشيد. آيا شنيدهايد كه پيامبر(ص) مىفرمود:
الأعمال بالنيّات و لكل امرىءٍ مانوى؛
(1)
ارزش رفتارها به نيّتها و تصميمهاست و هر شخص را آن است كه اراده كرده است.
اگر نيّت خوب و عفيف داشته باشيد، اعمال خوب خواهيد داشت و اگر به نيّت آلوده گرفتار گرديد، رفتارى آلوده خواهيد داشت.
آيا تاكنون زندگى شخصيّتهاى مؤثر تاريخ را خواندهايد؟ چرا پيامبر اسلام، سالهاى سال پيش از بعثت از غوغاى شهر مكّه خود را كنار مىكشيد و در درون غارى به انديشه و تأمّل مىپرداخت و چرا او بسيارانديش بود؟
(2) چرا بودا روزهاى خوش زندگى در اشرافيّت را رها كرد و سالهاى سال به فكر و پالايش درون پرداخت؟ چرا همه كسانى كه تحوّلى در مسير سلامت و بهبود جامعه ايجاد كردهاند، ساليان سال به تمرين و پرورش
انديشه پرداختند؟ آيا جز اين است كه عفّت درون، عفّت برون را مىسازد و انديشه پاك، رفتار و كردار پاك را بهوجود مىآورد.
مىگويند: «انديشه آيينهاى است كه خوبىها و زشتىهاى تو را مىنماياند».(3) على(ع) مىفرمايد:
الفكر فى الخير يدعو الى العمل به؛(4)
انديشه در خوبىها، انسان را به انجام دادن خوبىها مىكشانَد.
انسانى كه مىخواهد خوب باشد، بايد خوب و پاك بينديشد، ساعتها در خود فرو رود، انديشههاى خوب و بد را مرور كند، خوبىها را در يك رديف بچيند و بدىها را از درون ذهن جمع كند و يكباره بيرون بريزد. هيچگاه به بدى و زشتى فكر نكند. انديشه خود را عفيف و پاك و زلال گرداند و جان خود را چون چشمهسارى جارى، شفّاف و زلال بسازد، تا هرآنچه از آن مىتراود، پاك و زلال گردد.
آنكه انديشهاش را پاك و زلال و عفيف مىسازد، رويينتن مىگردد و هيچگاه تحت تأثيرِ القائات قرار نمىگيرد؛ مىانديشد و برپايه انديشهاش رفتار مىكند و چون انديشه پاك دارد، از آن، جز خوبى و زيبايى و پاكى تراوش نمىكند و همواره رفتار و گفتارى خوب خواهد داشت.
بكوشيم تا انديشهمان را بياراييم، بپالاييم و لباس عفّت، براندام سيمين آن بپوشانيم.
1. دعائم الإسلام، ج 1، ص 4.
2 . إرشاد القلوب، ص 112.
3 . تنبيهالخواطر، ص 250.
4 . غررالحكم، ج 1، ص 346.